گفته شد کتابِ « ابن­ یمین فریومدی در گُذرگاهِ شعر پارسی » با مقدّمه ، انتخاب و تصحیح آقای « جعفر سیّد » مدیرِ انتشاراتِ آشنایی در سالِ 1390 به چاپِ اوّل رسیده است . قرار شد ( مقدّمه و انتخاب و تصحیح ) وی موردِ نقد و بررسی قرار ­گیرد . نقدِ « مقدّمه » را در پُستِ قبل خواندید ، اکنون نقدِ « انتخاب » و « تصحیح » را بخوانید .

1ـ فخرالدّین محمودبن یمین ­الدّین محمّد طغرائی . شاعر فارسی شیعی . مولدِ او به فریومد خراسان ... دیوانِ او در جنگی به غارت رفت و بارِ دیگر آنچه در نزدِ دیگران از قصاید و غزلِ او یافت می ­شد گِرد آورد . نسخه ­ای کامل از آن در کتابخانۀ سلطنتی ایران موجود است و نسخۀ دیگری که نگارنده با حدس و قیاس تصحیح کرده در کتابخانۀ مجلسِ ملّی هست لکن غزلیّاتِ نسخۀ دوم با غزلهای ابن ­یمین دیگری که مردی « صوفی مَشرب » ولی « عامی بحت » بوده ممزوج است و من در حاشیۀ هر یک غزلهای اصلی و الحاقی را معلـوم کرده ­ام .

[ علی اکبر دهخدا ، لغتنامه ]

2ـ از آثارِ ابن ­یمین دو کتاب در دست است ؛ یکی دیوانِ اشعار وی که مشتمل بر 274 غزلِ عرفانی بوده ، متأسّفانه این دیوان به سببِ کثرتِ استنساخِ طالبانِ علم و ارادتمندانِ « ملّا آگه » صورتِ عامیانه به خود گرفته که به هیچ روی نمی ­تواند اَشعار این دیوان با شخصیّت علمی و مقامِ عرفانی وی مقایسه شود .

دیگر مثنوی « مجلس افروز » که حاوی 305 بیتِ تصوّفی بوده خفیفِ مسدّس منظوم گردیده است . یک نسخۀ خطّی این مثنوی در کتابخانۀ مطبوعات هست که در سالِ 1096 هجری به خطّ قندهاری بیگ که از مقامِ دولت ­آباد استنساخ گردیده و خطِّ آن شیوۀ نستعلیق می­ باشد .

[ محمّدیعقوب واحدی ، آریانا ، اردیبهشت و خرداد 1342 شماره 244 و 245 ]

3ـ از ديوانِ ابنِ ­يمينِ شَبَرغانى نُسخه ‌هاى متعدّدى در دست است كه برخى از اين نُسخه‌ ها در بعضى فهرستها به نامِ ابنِ ­يمينِ فريومدى آمده است . نُسخۀ كُهَنى از ديوانِ وى ، شاملِ  ۴١٢  غَزَل ( از جمله يك غَزَل به زبانِ اُزبكى ، كُلِّ غزليّات در  ٢٠۶٠  بيت ) و يك ترجيع ‌بند و يك مستزاد و رباعيّات و مثنوى هفت مجلس و جز اينها ، روى‌ هم ‌رفته در  ٢۴٨٩  بيت ، به كوششِ مولوى عبدالرّشيد جوهرى شَبَرغانى در  ١٣۶۴  ش در پيشاور به چاپ رسيده ، « مثنوى هفت مجلس » ابنِ ­يمين نيز جداگانه در مجلۀ آريانا ( سال  ٢٢  ، شمارۀ  ٧  و  ٨  ، اَسَد و سنبلۀ  ١٣۴٣  ش ) به كوششِ محمّديعقوبِ واحدى چاپ شده است . اين مثنوى در هفت مجلس است و تخلّص ابنِ ­يمين در سرآغاز و پايانِ هر هفت مجلس آمده و روى‌ هم ‌رفته نزديكِ  ٣٣۶  بيت است و در آن نخُست ، در حمد و نَعت و مناجات ، سپس در زمينۀ « كُنتُ كَنزاً ... » و آغازِ آفرينش جهانِ مادّى سخن رفته و مجلس‌هاى ديگر آن‌ ، همه در اشتياق و وصـل با مفهومِ وجـود است . مثنوى ديگرِ ابن ­ِيمين شَبَرغانى ، « مثنوى مجلس ‌افروز » است كه گاه به خطا از ابنِ يمين فَريومَدى دانسته شده و حتّى در ديوانِ ابنِ ­يمين فريومدى، چاپِ باستانى ‌راد به چاپ رسيده است . اين مثنوى كه نزديكِ  ٢۶٠  بيت است در عشقِ عرفانى است .

دانشنامۀ ادبِ فارسی ، مجلّد 3 ، حسن انوشه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران ، 1380 ، ص 21

4ـ آقای رفیعی در پاورقی ص 221  نوشته است : ابن ‏يمين شبرغانى ؛ شيخ ‏الشيوخ آگه شبرغان ، شاعر ایرانی که در بلخ زاده شد و علومِ متداولِ روزگار خود را در بُخارا فرا گرفت . او مُريد و خليفة مولاناخواجگى كاسانى ( متوفّى 949 ه . ق ) بود . از تاریخِ تولّدِ وی اطّلاعی در دست نیست . ولی در 1005 ق / 1596 یا 1597 م درگذشت . پس از درگذشتن او را در شبرغان در جوارِ خانقاهش به خاك سپردند . ديوانِ اشعاری دارد شامل 3000 بيت از رُباعى ، غزل ، مخمّس و ترجيع‏بند با مضامين عرفانى‏ . افزون بر این ، دو مثنوی « هفت مجلس‏ » و « مجلس افروز » از اوست . از شرحى که بر ديوانِ جام جهان ‏نماى شيخ ‏وجه الدّين موسوى نوشته نسخه ­ای در دست نيست : دايرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، ج 1 ، ص 490 ، دايرة المعارف شوروى تاجيك ، ج 2 ، ص 530 . صدای شرق ، شمارۀ 12 ، مقالۀ « ابن‏ يمين فریومدی و ابن ‏يمين شبرغانى » ، نوشتۀ س عمرانوف ؛ لغت­نامه دهخدا ، 1 / 364 ، ذیل ابن ­یمین ؛ دانشنامۀ ادب فارسى در آسياى مركزى ،  1 / 29  ؛ تاریخ نظم و نثر در ایران ، 1 / 587 .

[ تذکرة الشّعرای محمّدمطربی سمرقندی ، به کوشش ؛ اصغر جانفدا ، تعلیقات ؛ علی رفیعی علامرودشتی ، ناشر آینۀ میراث ، چاپ اوّل ، 1377 ، ص 221 تا 223 ] 

5ـ با توجّه به « نسخۀ خطّی اشعـار ابن ­یمین شبرغانی » و « تفاوتِ سبکِ شعـرِ ابن ­یمین شبرغانی با ابن ­یمین فریومدی » ظاهراً قسمتی از اشعارِ ثبت شده در دیوانِ ابن ­یمین فریومدی [ به کوشش حسین ­علی باستانی ­راد ، چاپ دوم ، سنایی ، 1363 ] از آنِ شبرغانی است. ( مانند : مخمّس ، ص 557 ـ مستزاد ، ص 565 ـ مثنوی مجلس افروز ص 592 تا 593 و 601 تا 613 ـ برخی غزلیّات و رباعیّات ) ،

نتیجه : برخی اشعار انتخابی آقای جعفر سیّد در کتاب « ابن ­یمین فریومدی در گُذرگاهِ شعر پارسی » مانندِ مستزاد ، مثنوی مجلس افروز ، مثنوی با موضوع طلب و ... از ابن ­یمین شبرغانی است نه ابن ­یمین فریومدی .

. . . . . . . . . . . . . . . .

ابن ­یمین قصیده ­ای در مدحِ امام هشتم شیعیانِ امامیّه و مدفنِ او دارد . این قصیده در زمانی سروده شده که هیچ صحنی حتّی صحن عتیق و مسجد گوهرشاد نبوده است . آقای جعفر سیّد این قصیده را انتخاب و تصحیح کرده است . به تصحیح ایشان دقّت کنید .

 

دُرِّ دریــــای فُتُــوَّت ، گـوهـرِ کـانِ کَـرَم

آن که شرحِ جودِ آباءِ کرامش « هَل اَتی » است

 آنکه شرحِ جودِ آباءِ کرامش « هَل اَتی » است

 

اوست بعضی از وجودِ آن که در معراجِ قُدس

گَردِ نَعلِ مَرکبش ، « روحُ الأمین » را توتیاست

 

در رَهِ اخلاصِ تـو جُـز افتقـارم هیـچ نیست

و آن که زادِ او نه فقـر است اندرین رَه بینواست

در کتابِ « غلط ننویسیم » از ابوالحسن نجفی ، ص 10 آمده است : ضمیرِ اشارۀ « آن » و « این » هر گاه مقدّم بر حرفِ « که » بیاید معمولاً چسبیده به آن نوشته می­ شود ولی اگر « آن » و « این » به معنای « آن کَس ( یا آن چیز ) » و « این کَس ( یا این چیز ) » باشد بهتر است که از « که » جدا نوشته شود .

در این سه مورد « آن » به معنای « آن کَس » آمده و بهتر است جدا نوشته شود . ولی مصحّح محترم یک مورد را چسبیده و دو مورد را جدا نوشته است و هماهنگی و هارمونی آن از بین رفته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

هست « سلطانِ خراسان » نی چه گفتم زینهار !

بر سرِ هر هفت اِقلیـم و دو عـالَـم پادشاست

بر سرِ هست اقلیـــــم و دو عالَم پادشاست

در اصل « بر سرِ هر هفت اِقلیـم » بوده که مصحّح محترم « بر سرِ هست اقلیم » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

صیـتِ اِقبـالـش که برهـاند چو آب از آتشت

در بسیطِ خاک پیمودن مگر بـادِ صبـاست ؟!

 در بسیطِ خاک پیمودن مکر بـادِ صبـاست

در اصل « مگر » بوده که مصحّح محترم « مکر » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

ظلمت و نورِ جهان ، عکسی زِ موی و روی اوست

موی او « وَ اللیل اِذا یَغشی» و رویش « وَالضُّحی » است

موی او « لیل اِذا یَغشی» و رویش « وَالضُّحی » است

در اصل  « وَ اللیل اِذا یَغشی » بوده که در تصحیح « و » و « ال » حذف و لیل نوشته شده است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

رَفعـتِ گـردونِ گـردان دارد آنگه بر ثَـری

مجمعِ تقوا و عصمت ، مرکزِ صِدق و صفاست

رَفعـتِ گـردونِ گـردان دارد آنگه بر سَـری

مجمعِ تقوا و عصمت ، مرکزِ صِدق و صفاست

« ثری » به معنای خاکِ نمناک و زمین است که مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « ثری » را « سری » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

طاعتِ صد ساله گر باشد به وزنِ کـوهِ طــور

چون کند ایزد تجلّـی ، بی­ هـوای او هبـاست

هبا : اشاره به « هباءً منثوراً » دارد و به معنای گرد و غبار و ضایع و نابود است .

وَ قَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا . ( فرقان ، 25 / ٢٣ )

و « کوه طور » و « تجلّی ایزد » اشاره به آیۀ ذیل دارد .

وَ لَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ . قَالَ : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . قَالَ : لَنْ تَرَانِي وَ لَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ . فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا . فَلَمَّا أَفَاقَ . قَالَ : سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ . ( اعراف ، 7 / ١٤٣ )

یعنی : اگر بدونِ در نظر داشتنِ خدا یا بدونِ هوای او و در پیِ هوس ، صد سال حتّی به وزنِ کوهِ طور ، طاعت و عبادت انجام پذیرد با تجلّی ایزد گَردِ پراکَنده می ­گردد . چون وجه و جهتِ الهی نداشته است .

مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « هبا » را « بخشنده » معنا کرده ، ظاهراً « هبا » را با « هبه » یکی گرفته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

اصلِ علمـی را که بخشـد ایمِنـی از مُهلِکـات

در حقیقت بـا علـومِ مُنجیـاتش اِنـتِـمـاست

در حقیقت بـا علـومِ مُنجیـاتش اِنـتِـهـاست

« اِنتِما » به معنای وابستگی و انتساب است که مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « اِنتِما » را « انتها » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

بس عَجَـب ناید نَعیمِ خُلـد اگر خوش نایدش

چون زِ مهمـانخـانۀ قُدسش اِبـا اندر اِبـاست

« اِبا » به معنای آش و  نانخورش است و چون این لفظ به کلمۀ دیگر ضمّ شود همزۀ آن ساقط گردد . مثلِ « شوربا » . البتّه آش نمادِ غذاهاست همانطور که در مَطبخ انواعِ غذا پخته می ­شود امّا به آنجا آشپزخانه گفته می شود . در اینجا به انواع غذاها هم اِبا یا آش گفته شده است . یعنی از مهمانخانۀ قُدس ، پُشتِ سرِ هم انواع غذاها برایش آورده می شود .

مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « اِبا » را « خودداری » معنا کرده است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

نقد « مقدّمه » را که در پُستِ قبلی خواندید این هم از نقدِ « انتخاب » و « تصحیح » .