فهرست شهدای فرومد یا شهدای فرومدی

این متن فعلاً نسخه pdf ندارد .

فهرست شهدای فرومد یا شهدای فرومدی

( در جنگ 8 ساله عراق با ایران )

نام­خانوادگی

نام

نام پدر

تاریخ تولّد

شهــادت

عنوان

منطقه / عملیات

مدفن

اسکندری

حسن

قربان­علی

1344

26/2/۶۵

سرباز

حاج­عمران

فرومد

اصغرحسینی

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

میان­دشت

اکبریان

حسن

محمّد

1340

31/6/۶۲

گروهبان1

شلمچه

فرومد

باباخانی

حسین

رضا

1346

21/1/۶۶

سرباز

قصرشیرین

مفقود

براتی

غلام­رضا

حسن

1341

1/12/۶۴

استوار2

طلائیّه

فرومد

پیمان

ابراهیم

علی

1333

2/12/۶۲

بسیج

طلائیه/خیبر

تهران

تربیت

احمد

عبّاس

ـ

ـ

ـ

فکّه

تهران

حبیبی

عبّاس

علی

1341

6/4/1361

سرباز

سردشت

فرومد

حسن­خانی

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

گنبد

حسنی

سیّدعبّاس

سیّد ابراهیم

ـ

ـ

ـ

ـ

مشهد

حسنی

سیّدسعید

سیّد عبّاس

1359

12/1۲/66

ـ

بمباران تهران/خ نبرد

تهران

حسینی

سیّد­جواد

سیّدمحمّد

1346

1/9/1363

بسیج

اسلام­آبادغرب

تهران

حمّامیان

عبّاس

علی

ـ

ـ

سرباز

ـ

تهران

خُرّمی

علی

نعمت

1341

22/12/61

گروهبان1

فکّه

فرومد

خیروی

محمود

حسین

۱۳۴۵

30/10/۶۵

سرباز

شلمچه/کربلای۵

فرومد

دهقانپور

حسن

رمضان­علی

۱۳۳۶

21/12/۶۳

بسیج

شرق دجله/بدر

فرومد

ستّاری

علی

حسین

۱۳۴۵

20/5/۶۵

گروهبان۲

چزّایه

فرومد

شکوهی

علی اکبر

حسین

۱۳۴۸

21/11/۶۴

بسیج

والفجر۸

فرومد

عزیزی

محمّدابراهیم

رضا

۱۳۴۳

14/5/۶۲

طلبه

مهران/والفجر۳

مشهد

عزیزی

محمّدعلی

رضا

۱۳۴۶

23/12/۶۳

بسیج

جزیره­مجنون/بدر

مشهد

عسکری

مهدی

حسین

1/9/1343

11/12/۶۰

بسیج

گیلان غرب

مشهد

عسکری

حسین

قربان علی

9/12/1311

13/3/۶۳

بسیج

جادّه گرمسار

مشهد

مالدار

محمّد

حسین

7/9/1344

26/12/۶۳

سرباز

جنوب کشور

مفقود

محمّد­پور

عبّاس

حسین

۱۳۴۳

5/9/1362

سرباز

مریوان/ والفجر 4

فرومد

معینی

اسماعیل

غلام رضا

1341

22/۱/۶۲

بسیج

فکّه/ والفجر 1

مفقود

مهربانیان

عبّاس

حسین

۱۳۴۸

۱۳۶۵

بسیج

شلمچه/کربلای 5

شاهرود

میرابی

علی­رضا

علی

1341

17/3/۶۷

بسیج

شلمچه

فرومد

میری

سیّدعلی

حسین

ـ

22/1/۶۲

بسیج

فکّه

مفقود

هاشمی

سیّدمحمّد

سیّدمهدی

۱۳۴۵

12/8/۶۲

بسیج

والفجر ۴

تهران

هاشمی

سیّدمحمود

سیّدعلی­محمّد

۱۳۳۹

7/5/1361

سرباز

کوشک جنوب

مشهد

یاقوتی

علی رضا

رمضان علی

۱۳۴۰

21/5/۶۰

سرباز

سردشت

فرومد

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

گرگان

ـ

ـ

ـ

ـ

ـ

طلبه

ـ

قم

این فهرست ناقص و موقّتی است ، تکمیل و اصلاح آن ، کمک و راهنمایی شما را می­طلبد .

بزرگـــوار خــــــــدایا به ســـوز سینه آنــــــان ــــــــــ که علـم و حکمـت تو راه یـافت در دلِ ایشان

به زاد و راحـله رهـــروانِ عـــالَـــــــم قُــــربت ــــــــــ  که مُـرغ وَهــم نَـزَد بــال در مــراحــلِ ایشان

به عـــارفـــــان سَــراپــرده سَـراچـه قُـدست ــــــــــ که هیـچ نفس مقــدّس نشد مقـابـلِ ایشان

به بی­نیــــازی دیــوانگــــان سلسلـــــه­دارت ــــــــــ که رمـز عشــق بـود نــالـه سلاســلِ ایشان

به آبــــروی جـــوانـان نـــارسیــده به وصلـت ــــــــــ که نفس نـاطقـه لال است در فضـایلِ ایشان

به آه و نـالـه بیچـــــارگـــان بی­ســـر و پـایت ــــــــــ که جُــز تـو ره نَبَـرَد به حـقّ و بــاطـلِ ایشـان

به شاهدان معانی که چشمِ گوشه­نشینان ــــــــــ نظـــر نگـــــاه نمـی­دارد از شَمــــایــلِ ایشان

به آب دیـده پیـــــــــرانِ ژنـــده­پــوشِ غــریبت ــــــــــ که جز تو نیست کسی زیر ژنده مایـلِ ایشان

به خون پاک شهیدان عشق بی­دلِ و دستت ــــــــــ که هیچ دیده ندیده است دستِ قاتلِ ایشان

به آل امثلــــــــــــــه بی­مثــــــال آل عبـــایت ــــــــــ که شـد دلیــل بزرگـــان دیـن ، دلایـلِ ایشان

به عـزّ قـربت پیوستگان عـــــــالـَـــــم پــاکت ــــــــــ که جز تو کس نبرد رَه به نفس کامـلِ ایشان

که با وجـــــود نعیمـی نعیـــــم دوزخ مـا شد ــــــــــ رهـایی­ای ده از آن ، تا شـویم واصـلِ ایشان

بزرگــــــوار خـــــــدایــا نگـویمت که مــــرا تــو ــــــــــ در این جَــریـده مقصــود ، سـاز داخـلِ ایشان

ولی چـو کشتی تن بشکند زِ مـــوج حـوادث ــــــــــ رسـان تو تخته جـان مـرا ، به ساحـلِ ایشان

امیریمین­الدّین ( پدر ابن یمین )

 [ تذکرة الشّعراء ، امیر دولتشاه بن علاءالدّولة بختیشاه الغازی السمرقندی ، به همّت ؛ محمّد رمضانی ، چاپخانه خاور ، تهران ، 1338 شمسی ، صص 204 ـ 206 ]

اُوستا هَرَنگ هَرَنگ

 لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .

اَستا هَرِنگ هَرِنگ / اُوستا هَرَنگ هَرَنگ / اُستاد هر رَنگ هر رَنگ 

اُوستا با دستیار و مشاورش که اَمین بین او و بچّه­هاست درگوشی صحبت می­کند و نام میوه یا محصولی را از بین محصولاتِ رنگارنگ بین خودشان از هر رنگی که بخواهند انتخاب می­کنند . یکی از بچّه­ها در حالی که یک سَرِ تَسمه / کمربند در دستش است و سرِ دیگر آن در دستِ اُوستا ،

می­پُرسد : اُوستا هرنگ هرنگ ؟

اُوستا : هرنگ هرنگ

ـ : از گُلها چه رنگ ؟

 اُوستا : همه رنگ

ـ : موسم­اش کی است ؟

اُوستا : پاییز [ دو ماه آبان و آذر ] 

ـ : سَر درختی است یا پا درختی ؟

اُوستا : سَر درختی

ـ : اَنجیر ؟ 

اُوستا : نه [ این میوه تابستانی است نه پاییزی ]

یکی دیگر : توت ؟

اُوستا : نه [ این میوه از نیمه بهار تا نیمه تابستان است نه پاییزی ]

بچّه­ای دیگر : هویج ؟

اُوستا : نه [ این محصول پا درختی است نه سر درختی ]

دیگری : فِلفِل ؟

اُوستا : نه [ این محصول از بوته به عمل می­آید پس پا درختی است نه سر درختی ]

یک نفر دیگر : علف خِرس ؟

اُوستا : جو ( با این کلمه فرمانِ تعقیب و گریز داده می­شود . )

کَمربند در دستِ فَرد بَرنده قرار می­گیرد و بچّه­های دیگر پا به فرار می­نهند تا شلّاق نخورند .

اُوستا : گندم ( با این فرمان ، تعقیب و گریز تمام می­شود . )

بچّه­ها به محلّی که اُوستا نشسته بود برمی­گردند و بازی از سر گرفته می­شود .

علف­خِرس : زُعرور ، گوجه وحشی ، زالزالک

احمد : اُوستا هرنگ هرنگ ؟

اُوستا : هرنگ هرنگ

احمد : از گُلها چه رنگ ؟

 اُوستا : همه رنگ

احمد : موسم­اش کِی است ؟

اُوستا : آخرهای تابستان و اوّل پاییز

احمد : سَر درختی است یا پا درختی ؟

اُوستا : پا درختی

احمد : اَنار ؟

اُوستا : نه [ این میوه سر درختی است نه پا درختی ]

رضا : جوز / گردو ؟

اُوستا : نه [ پا درختی بگو نه سر درختی ]

عبّاس : موسم­اش کِی بود ؟

اُوستا : آخرهای تابستان و اوّل پاییز

 عبّاس : فِلفِل ؟

اُوستا : جو

... این بازی همین طور ادامه داشت و در حین بازی بچّه­ها از هم سنّ و سالهای خود یاد می­گرفتند که محصولات و میوه­های سَر درختی و پا درختی کُدامند و هر کُدام کِی می­رسند ؟

البتّه این بازی خاصّ فصل سرما بود که بچّه­ها نیاز به دویدن و گَرم شدن داشتند و اگر کمربند هم به آنها می­خورد از روی لباسهای زیاد دردشان نمی­گرفت .

ماهها هم بدین گونه گفته می­شد :

فروردین : حَمَل ـ اردیبهشت : ثَور ـ خرداد : جوزا ـ تیر : سَرَطان / تَموز ـ مرداد : اَسَد ـ شهریور : سُنبُلَه ـ مهر : میزان ـ آبان : عَقرَب ـ آذر : قَوس ـ دی : جَدی ـ بهمن : دَلو ـ اسفند : حوت

فلفل

مرحوم دکتر ایرج افشار : « چند سال است که فرومد از مراکز فلفل­کاری ایران شده است . در پاییز که فلفل­ها می­رسد و بر پشت بامها گسترده می­شود تا خشک شود منظره آبادی دیدنی و دلپذیر است . دوست ما آقای اسلامی که سرشناس فرهنگ دوست محلّ و حافظ بقعه ابن­یمین است ، ابتکاری کرده و کارگاه فلفل­سازی [ سابی ] به راه انداخته است و فلفل سرخ بسته­بندی شده به بازارهای ایران می­فرستد . ...

کشت عمـده صیفی این منطقه فلفل­سرخ بسیـار تند و مناسب به حـال ساییـدن است . شـاید از نـوع « پاپریکا » باشد . در این موقع فلفلها را چیده و بر پشت بامها ، پشته­ها ، تپّه­ها و تَلهای اطراف آبادی آفتاب کرده بودند . منظره­ای دیدنی و زیبا داشت . در میان سبزی و زردی درختها « گُله گُله » جاهایی به چشم می­آمد که یکپارچه قرمز بود .

در محلّ ، کارخانه فلفل­ سـابی و بسته ­بنـدی ادویه هم درست کرده­اند . حاجّ حسن اسلامی مرد شاخص و معتمـد محـلّ که از اخیـار است مـا را به کارخانه برد و نشـان داد . در اینجـا به جز فلـفـل ، بـادیـان ( رازیانه ) هم بسته­بندی می­کردند . معلوم شد یکی دیگر از کِشتهای مرسوم در این آبادیهاست ... . » ،

 [ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ایرج افشار ، نشر اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ]

هنر به حضرت تو عرضه داشتن چون است ــــــــــــــــ چُنانکه بار به هندوستان بری پلپل

دیوان ابن­یمین ، ص 125

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! ( 1 )

لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! ( 1 )

نگارنده ضمن تحقیق در باره فریومد / فرومد به این نکته پی بُرد که بعضی مطالبِ نوشته شده در باره فریومد / فرومد ، نادرست و بی­اعتبار است ، مطالبی که بعضاً در کُتُبِ منبع (مثل؛لغتنامه­ها) یا کتبِ درسی و دانشگاهی آمده ، علّتِ آن هم عواملِ مختلف بوده ، در جایی که تحقیقِ میدانی لازم بوده ، کتابخانه­ای عمل شده و به جایِ مراجعه حضوری به مکان ، به کتاب بَسَنده شده ، گاهی احساس ، غلبه کرده ، گاهی هر دو دخیل بوده ، گاهی بی­دقّتی بوده است و ... .

بدین خاطر مطالبی تحتِ این عناوین نگاشته و دلایل و مستندات آن را هم آورده است .

ـ « فریومد » تصحیفِ « فریوند » نیست .

ـ « فرومد » بینِ راه سبزوار و نیشابور نیست .

ـ « فریومد » ، « فارمد » نیست .   

ـ « ابوعلی فارمدی » هم « فریومدی » نیست . « سرو فریومد » هم در « فارمد » نبوده است .

ـ « باغِ علائیّه شهرستان » ، در 12 کیلومتری سمنان نیست .

ـ « بحرآباد » در « سمنان » نیست ، در سمت شمال فریومد و از توابع جوین است .

ـ بانی خانقاه سلطانیّه ، « اُلجایتو » یا « چلبی اوغلو » نیست .

ـ « محمّد بن علی النّاموس الخواریّ الفریومدی » از « گرمسار » نیست .

ـ « علاءالدّین محمّد » ، « علاءالدّین هندو » نیست .

و ...  

[ عنوان مقاله هم از کتاب تربیت چه چیز نیست یا چگونه نباید تربیت کرد ؟ نوشته دکتر عبدالعظیم کریمی گرفته شده است ؛ مقاله « سیری در سیره نبوی » که در فصلنامه بیّنات ، شماره 52 ، زمستان 1385 از نگارنده منتشر شد و به این مسئله پرداخته بود كه « سیره نبوی چه چیز نیست؟ » برگرفته از عنوان همین کتاب بود . ]

فرومد بین راه سبزوار و نیشابور نیست !

به استناد کتاب گلگشت در وطن ( سفرنامچه ) مرحوم دکتر ایرج افشار چند بار به فرومد آمده و هر بار از راهی ؛

سال 1356 : جغتای ، فرومد ، جاجرم

بهار 1374 : عبّاس­آباد ، کاهک ، فرومد ، جاجرم

پاییز 1375 : آزادوار ، فرومد ، کاهک

بهار 1375 : جاجرم ، فرومد ، فیروزآباد ، پل­ابریشم

با وجود این در کتاب مذکور که در سال 1384 منتشر شده ، ذیل « گویان گویان تا اسفراین و جوین ـ 1356 » نوشته است :

«فریومد شهرکی است بر پا دامن کوههایی که مُشرف است بر جادّه فعلی سبزوار به‏ نیشابور.»

[ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ایرج افشار ، نشر اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ، ص 409 ]

* * * * * * * * * * *

در کتاب « تاریخ هنر معماری ایران در دوره اسلامی » نیز آمده است :

« مسجد فرومد یا فریومد در روستایی به همین نام ـ که زمانی از آبادانی و اهمّیّت برخوردار بوده ـ در خراسان ، بین راه سبزوار و نیشابور واقع شده است . »

[تاریخ هنر معماری ایران در دوره اسلامی،محمّدیوسف کیانی،سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت )،( چاپ اوّل ، 1377)چاپ چهارم،تابستان 1381،ص 68]

* * * * * * * * * * *

 در وبلاگ « دنیای هنر طرّاحی و نقّاشی » نیز آمده است :

« مسجد فرومد یا فریومددر روستايي به همين نام ( که زماني از آباداني و اهمّيّت برخوردار بوده ) در خراسان ، بين سبزوار و نيشابور واقع شده است . » [ برگرفته از کتاب هنر خوارزمشاهیان و سایتهای ویکیپدیا و راسخون ]

http://ara781781.blogfa.com/post-17.aspx

* * * * * * * * * * *

تصحیح : فرومد بین راه سبزوار و شاهرود واقع شده است . و با جادّه اصلی حدوداً 18 کیلومتر فاصله دارد که از « کاهک » یا « صدرآباد » باید به سمت شمال رفت .

برجستگی این دو استاد گرانمایه در سختکوشی ، علمی بودن ، تألیفات خوب و بسیار و تواضع علمی آنهاست . در وبلاگ « دنیای هنر طرّاحی و نقّاشی » نیز آمده است : این وبلاگ فقط جهت اطلاع رسانی می­باشد و خواسته در صورت اطلاعات اشتباه به مدیر وبلاگ خبر داده شود . که نگارنده این اطّلاع رسانی را هم کرد .

در اینجا بحث بر سر این است که وقتی در کتاب یک ایران­شناس مثل مرحوم دکتر ایرج افشار که چند بار و هر بار از راهی به فرومد آمده ، یا در یک کتاب دانشگاهی به نویسندگی دکتر محمّدیوسف کیانی که از طرف انتشارات سَمت منتشر شده ، موقعیّت جغرافیایی فرومد اشتباه ثبت شده است به مطالبی که دیگران در باره فرومد نوشته­اند ، چقدر می­توان اطمینان کرد ؟! مطلبی که با یک نقشه جغرافیایی قابل حلّ است چون یک نقشه جغرافیایی هم به ما نشان می­دهد که ؛ فرومد بین راه سبزوار و شاهرود واقع شده و بين راه سبزوار و نيشابور واقع نشده است .

ادامه مطالب را ان شاء الله در آینده بخوانید .

ابن­ یمین آگاهی شبرغانی

 لطفاً نسخه pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .

شُبُرقان ـ شَبورقان که عامه آن را شُبرُقان خوانند و آن شهری است نیکو از شهرهای جوزجان واقع در نزدیکی بلخ و فاصله شبرقان تا آنجا از طرف جنوب یک منزل راه است و از آن تا یهودیه جوزجان و برگشت به فاریاب از طرف شمال دو منزل . و سپس از فاریاب تا یهودیه یک منزل و از شبورقان تا فاریاب نیز همین مقدار راه است . ( از معجم البلدان ) . از جمله شهرهای مهم جوزجان در قرون وسطی شبرقان که آن را « شبورقان » و « اشبرقان » و « شبورغان » هم نوشته­اند و هنوز باقی است و در قرن سوم هجری یک بار مرکز و کُرسی ولایت جوزجان واقع گردید و پس از آن مرکز این ولایت به یهودیه یعنی میمنه که در آن زمان به اندازه شبرقان بوده انتقال یافت باغها و کشتزارهایش در نهایت حاصلخیزی بود و میوه های آن فراوان از آنجا به نواحی دیگر صادر می­گردید . یاقوت که آن را به نامهای شبرقان و شفرقان و شبورقان ضبط کرده گوید : در سال 617 هَ . ق . در زمان فتنه و هجوم مغول شهری بسیار پرجمعیّت و بازارهایش بسیار پرمتاع بوده . یک قرن بعد حمداﷲ مستوفی که شبورقان و فاریاب را با هم ذکر کرده گوید : شهری کوچک است و گرمسیر و غله­اش فراوان و نعمت ارزان است و ناصرخسرو در سفرنامه خود از این شهر هنگام عبـور به طالقـان یاد کرده است . (سرزمینهای خلافت شرقی ص 452 ، 453 ) ، (سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 126) ( معجم البلدان ) .   

شُبرُغان ـ صاحب برهان گوید : در قدیم الایام نام شهر بلخ بوده و در این وقت نام قصبه­ ای است نزدیک به بلخ مشهور به شَبُرغان . امّا قسمت نخست گفته او بر اساسی نیست .

شَبورغان ـ شبرقان . اشبورقان . اشبرقان . شبورقان . سبورغان . نام شهری میان مرو و نیشابور .

شَبورقان ـ رجوع به شبرقان و تاریخ بیهقی ص 88 ،  320، 323 ، 327 ، 446 ، 579 و580 شود .

اِبن یَمین ـ فخرالدّین محمودبن یمین­ الدین محمّد طغرائی . شاعر فارسی شیعی . مولد او به فریومد خراسان و وفات او به سال 763 یا 765 یا 769 هَ . ق . هم بدانجا . پدر او طغرائی نیز شاعر بوده است . ابن­ یمین شاعری متوسّط است و پیروی طریقه انوری می­ کند و جز در چند قطعه معروف قصائد و غزلهای او از تکلّف و تعسّف خالی نیست . او به زمان سلطان محمّد خدابنده در خراسان مورد عنایت وزیر دانشمند خواجه علاءالدّین محمّد بود و در ابتداء مداحی طغاتیمور می­ کرد . سپس به خدمت سر به داران پیوست و ظاهراً بیش از هشتاد سال بزیست . دیوان او در جنگی به غارت رفت و بار دیگر آنچه در نزد دیگران از قصائد و غزل او یافت می­ شد گرد آورد . نسخه­ای کامل از آن در کتابخانه سلطنتی ایران موجود است و نسخه دیگری که نگارنده باحدس و قیاس تصحیح کرده در کتابخانه مجلس ملّی هست لکن غزلیات نسخه دوم با غزلهای ابن ­یمین دیگری که مردی « صوفی مشرب » ولی « عامی بحت » بوده ممزوج است و من در حاشیه هر یک غزلهای اصلی و الحاقی را معلـوم کرده­ ام . [ علی اکبر دهخدا ، لغتنامه ]

ابن­ یمین آگاهی شبرغانی

[ متوفّی 1005 ق / 1596 یا 1597 م ]

ابن­ یمین ، تخلّص عالی عالِم ربّانی مولانا آگاهی شبرغانی ـ رَوَّحَ اللهُ روحَهُ ـ ذات با بَرَکات ایشان ، جامع مجموعه فضل و کمال و صانع مصنوعه فکر و خیال بوده ، در تجرّد و تزیّد متفرّد زمان بوده­ اند و دایمی طریق ریاضت را پیموده ، پی به سرمنزل حقیقت بُرده ، به درجه کمال رسیده ، گم­گشتگان به وادی جهالت را هدایت می­ نموده­ اند و حضرت مولانا را نسبت ارادت ، به حضرت قُدوَة السّالکین مولانا اَخسیکَتی است ـ قُدِّسَ سِرُّهُ ـ و ایشان را ، به عارف حقّانی مولانا خواجگی کاسانی ـ قُدِّسَ سِرُّهُ ـ بوده .

و حضرت مولانا در صِغَر سنّ ، به خدمت علمای اعلام شتافته ، کسب فضایل نموده ، در همه علوم متبحّر گردیده­ اند ؛ سیّما در علم تصوّف ید بیضا می­ نموده­ اند و بر رساله قدوه اربابِ تألیف « شاه وجیه­ الدّین موسوی » که موسوم به « جام جهان نما » است و در بیان علم توحید است ، شرحی نیکو نوشته ­اند و موضوعات و مصطلحات آن را بیان کرده­ اند که اهل تصوّف را به غایت سودمند است و حضرت مولانا با وجود غلبه علم حال ، زبان مقال به گفتن اشعار شیرین و ابیات رنگین می­ گشوده­ اند و صاحب دیوانند و این غزل از گفتار لطیف ایشان است : 

کُنجـی که در او گُنجش اَغیـار نبـاشـد ــــــــــــــــــــــــ بر کَس زِ تو و بر تو زِ کَس کـار نباشد

رودی و سرودی و حریفی دو سه یکـدل ــــــــــــــــــــــــ بایـد که عـدد ، بیشتر از چـار نباشـد

نَـردی و کتـابـی و کَبـابـی و شَـرابـی  ــــــــــــــــــــــــ  شرطی است که ساقی به جز از یار نباشد

این است و جز این نیست رهِ اهل سعادت  ــــــــــــــ راهی است سوی گُل که در او خار نباشد

این دولت اگر دست دهـد « ابن­ یمین » را  ـــــــــــــــــــــ  با هیـچ کَسش در دو جَهـان کـار نباشد

آقای رفیعی در پاورقی نوشته است : این ابیات از ابن ­یمین فریومدی است و مرحوم دهخدا گوید : نسخه ای از دیوان ابن ­یمین فریومدی در کتابخانه شورای ملّی ( سابق ) ایران موجود است که غزلهای آن با غزلهای ابن­ یمین دیگری [ یعنی ابن­ یمین شبرغانی ] ممزوج شده و من در حاشیه هر یک از غزلها اصلی و الحاقی آن را معلوم کرده ­ام . [ لغت­نامه ، 1 / 364 ]

یاقوتیان : در دیوان ابن­ یمین این قطعه چُنین ثبت شده است .

کُنجـی که در او گُنجش اَغیـار نباشـد ــــــــــــــــــــــــ  کَس از تو و بر تو زِ کَس آزار نباشـد

رودی و سرودی و حریفی دو سه یکدل  ــــــــــــــــــــــــ بایـد که عـدد ، بیشتر از چـار نباشـد

نَـردی و کتـابـی و شَـرابـی و ربـابـی  ــــــــــــــــــــــــ  شرط است که ساقی به جز از یار نباشد

عقل است که تمییز کند نیک و بد از هم  ــــــــــــــــــــــــ او نیـز در این کـار به انـکـار نبـاشـد

و آن کس که بُوَد مُنکر این کار که گفتم  ــــــــــــــــــــــــ  از عــالَــم ارواح خـبــردار نبـاشـد

این دولت اگر دست دهد « ابن­ یمین » را  ــــــــــــــــــــــــ  با هیـچ کَسش در دو جَهـان کـار نباشد

دیوان ابن­ یمین ، ص 396

که در بیت سوم ، مصرع اوّل ، کلمه « کَبابی » درست به نظر می­ رسـد . احتمالاً اشتبـاه « خوانده » یا « نوشته » شده است .

و این مَطلَع را نیز به ایشان نسبت می­ دهند .

چوگان زِ مُشک بر مه تابان کشیده­ ای  ــــــــــــــــــــــــ مه را چو گوی ، در خم چوگان کشیده ­ای

و این غزل « ملا حسامی » را جواب شافی گفته ­اند .

حسامی : [ حسامی قراگولی خوارزمی الاصل ( متوفّی 923 ق ) : هفت اقلیم ، 3 / 331 ؛ ریاض الجنّه زنوزی ، روضه پنجم ، قسم دوم ، برگ 820 ، الذّریعة ، 9 / 1 / 237 ؛ آتشکده آذر ، ص 326 ؛ فرهنگ سخنوران ، 1 / 254 ]

خَلق جمع ­اند به نظّاره چشم تَرِ ما  ــــــــــــــــــــــــ  برو ای اشک ببر معرکه را از سَرِ ما

جواب :

از پی دلبر ما رفت ، دلِ بی سرِ ما  ــــــــــــــــــــــــ  کَس نداریم که آرَد ، خبر از دلبر ما

موی سَر نیست که داریم شب هجر به سر  ــــــــــــــــــــــــ  دود آهِ دلِ ما جمع شده بر سرِ ما

تنِ غم­ پرور ما ، ز آتش هجران می­ سوخت  ــــــــــــــــــــــــ گر برد آب ، نمی­ ریخت دو چشمِ تَرِ ما

چند روزی به وصال تو خوشدل بودیم  ــــــــــــــــــــــــ باز پوشاند فَلَک جامه غم در بَرِ ما

عُمر بگذشت به صد خون جگر « ابن­ یمین » ــــــــــــــــــــــــ خالی از اخگر غم هیچ نشد مِجمَرِ ما

و این غزل ایشان به غایت دلپسندتر واقع شده :

روز اوّل زِ حوادث که قضا دَم زده بود  ــــــــــــــــــــــــ  قرعه عاشق بیدل ، همه بر غم زده بود

چهره یار همان روز که بُرقَع بِفِکَند  ــــــــــــــــــــــــ آتش شوق به جان و دلِ آدم زده بود

صورت هر دو جهان ، بر کف دریای قدم  ــــــــــــــــــــــــ  رَشحه­ ای بود که بر هیئت شبنم زده بود

یک فروغ رُخ چون ماه تو ای جانِ جهان  ــــــــــــــــــــــــ  شعله­ ای بود که بر جمله عالَم زده بود

حُسن زیبای تو آن دَم که تجلّی می­ کرد  ــــــــــــــــــــ سر و سامان مرا ، عشق تو بر هم زده بود

در اَزَل « ابن­ یمین » عهد که با عشق تو بست  ــــــــــ دست اُمیّد به سودای تو محکم زده بود

 [ تذکرةالشّعرای محمّدمطربی سمرقندی ، به کوشش ؛ اصغر جانفدا ، تعلیقات ؛ علی رفیعی علامرودشتی ، ناشر آینه میراث ، چاپ اوّل ، 1377 ، ص 221 تا 223 ]  

آقای رفیعی در پاورقی ص 221  نوشته است : ابن‏ يمين شبرغانى ؛ شيخ ‏الشيوخ آگه شبرغان ، شاعر ایرانی که در بلخ زاده شد و علوم متداول روزگار خود را در بخارا فرا گرفت . او مريد و خليفه مولاناخواجگى كاسانى ( متوفّى 949 ه . ق ) بود . از تاریخ تولّد وی اطّلاعی در دست نیست . ولی در 1005 ق / 1596 یا 1597 م درگذشت . پس از درگذشتن او را در شبرغان در جوار خانقاهش به خاك سپردند . ديوان اشعاری دارد شامل 3000 بيت از رُباعى ، غزل ، مخمّس و ترجيع‏بند با مضامين عرفانى‏ . افزون بر این ، دو مثنوی « هفت مجلس‏ » و « مجلس افروز » از اوست . از شرحى که بر ديوان جام جهان ‏نماى شيخ ‏وجه ‏الدّين موسوى نوشته نسخه­ ای در دست نيست : دايرةالمعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، ج 1 ، ص 490 ، دايرةالمعارف شوروى تاجيك ، ج 2 ، ص 530 . صدای شرق ، شمارة 12 ، مقالة « ابن ‏يمين فریومدی و ابن‏ يمين شبرغانى » ، نوشتة س عمرانوف ؛ لغت­نامه دهخدا ، 1 / 364 ، ذیل ابن­ یمین ؛ دانشنامه ادب فارسى در آسياى مركزى ،  1 / 29  ؛ تاریخ نظم و نثر در ایران ، 1 / 587 .

* * * * * * * * * * *

نام محضه ابن­ یمین شبرغانی معلوم نیست در نزد تذکره نویسان متأخّر به مولینا آگه « ملّا آگه » معروف است و تخلّص وی « ابن­ یمین » می­ باشد وی از شاعران متصوّف اواخر قرن دهم هجری است . پس از سنین تمییز به تحصیل علم پرداخته و « علم قال » را نزد عزیزان بلخی فراگرفته است . پس از آن ، جهت تحصیل « علم حال » به ماوراءالنّهر سفر کرده و در بخارا به خدمت مولانا خرد کاسانی (رح) رسیده و از مجالس و ارشادات وی اکتساب فیض نموده است .  

مولینا آگه شبرغانی پس از أخذ إذن علم ارشاد به مولدش شبرغان بازگشت و در آن شهر مسجد و مدرسه و خانقاهی بنا نهاد و خود در آنجا به تدریس و ارشاد مصروف گشت . اُمراء و حُکّام وقت به ابن­یمین شبرغانی ارادت داشتند . و همواره از مجالس و بیانات وی بهره ­مند بودند تا اینکه در سال 1005 هجری وفات یافت [ مجمع الفضلاء ، تألیف بقایی نجّاری ، نسخه خطّی آقای بینوا ، صفحه 175 ] و در جوار خانقاهش که در سمت شمال و مغرب شهر شبرغان واقع است مدفون گردید . مزار ابن ­یمین دارای گنبدی هست و مزار خاصّ و عامّ می­ باشد .

از آثار ابن­ یمین دو کتاب در دست است ؛ یکی دیوان اشعار وی که مشتمل بر 274 غزل عرفانی بوده ، متأسّفانه این دیوان به سبب کثرت استنساخِ طالبانِ علم و ارادتمندانِ « ملّا آگه » صورت عامیانه به خود گرفته که به هیچ روی نمی­ تواند اَشعار این دیوان با شخصیّت علمی و مقام عرفانی وی مقایسه شود .

دیگر مثنوی « مجلس افروز » که حاوی 305 بیت تصوّفی بوده خفیف مسدّس منظوم گردیده است . یک نسخه خطّی این مثنوی در کتابخانه مطبوعات هست که در سال 1096 هجری به خطّ قندهاری بیگ که از مقام دولت­آباد استنساخ گردیده و خطّ آن شیوه نستعلیق می­ باشد .

[ محمّدیعقوب واحدی ، آریانا ، اردیبهشت و خرداد 1342 شماره 244 و 245 ]

* * * * * * * * * * *

چند نکته

ـ با توجّه به « نسخه خطّی اشعـار ابن ­یمین شبرغانی » و « تفاوت سبک شعـر ابن ­یمین شبرغانی با ابن ­یمین فریومدی » ظاهراً قسمتی از اشعار ثبت شده در دیوان ابن ­یمین فریومدی از آن شبرغانی است. ( مانند : مخمّس ، ص 557 ـ مستزاد ، ص 565 ـ مثنوی مجلس افروز ص 592 تا 593 و 601 تا 613 ـ برخی غزلیات و رباعیات ) ، [ دیوان ابن­ یمین فریومدی ، حسین­علی باستانی­ راد ، چاپ دوم ، سنایی ، 1363 ]

ـ همچنین سبک رساله « ناز و نیاز » ابن­ یمین ( نامه عاشق به معشوق به رسم فضولی ) و متن و محتوای آن ما را بدان سو می­ برد که آن را هم از « ابن یمین شبرغانی » بدانیم تا « ابن­ یمین فریومدی » .

ـ منوچهری دامغانی در قصیده­ ای که « سلطان مسعود غزنوی » را مدح گفته او را « ابن­ یمین دول » خوانده است . این بدان جهت است که لقب « محمود غزنوی » ،  « یمین ­الدّوله » است . پس « ابن­ یمین دول » پسرش « مسعود » است :

آمد نوروز ماه با گل سوری به هم  ــــــــــــــــــــــــ بادهٔ سوری بگیر، بر گل سوری بچم ...

بار خدایی که او جز به رضای خدا  ــــــــــــــــــــــــ بر همه روی زمین می‌ننهد یک قـدم

شـاه جهـان بوسعیـد ابن­ یمین دول  ــــــــــــــــــــــــ حافظ خلـق خـدا ناصـر دین اُمَـم

از بر اهـل زمین ، وز بر تخت پـدر  ــــــــــــــــــــــــ  هست چو شمس­ الضّحی ، هست چو بَدرُالظُّلَم

منوچهری دامغانی

ـ محمّدعلی مدرّس تبریزی [ فوت : 16 فروردین 1333 ] نوشته است : وفات ابن­ یمین به سال 769 یا 745 هجرت واقع شد و قبر او به نوشته مجالس­ المؤمنین در فَریومد است . لکن در اوّل قبرستـان آب­پخشان از توابع محله بیدآباد اصفهـان مخروبه­ ای است که به قبـر ابن ­یمین شـاعـر ، معروف بوده و به همین صـاحب ترجمه منسوبش دارند . والعـلم عنـدالله ... فَریومد بروزن ( بدصورت ) که گاهی فَرومد بروزن ( کبوتر ) و فَریوَند بروزن ( رسیدند ) نیز گویند . ـ یکی از قراء سبزوار  ـ و هم قَصَبه­ ای است در تُرکستان  [ ریحانة الادب ، محمّدعلی مدرّس تبریزی ، جلد 8 ، ص 284 ، انتشارات خیّام ، چاپ چهارم ، 1374 ؛ به نقل از مجالس ­المؤمنین ، ص 253 و مجمع الفصحاء ، جلد 2 ، ص2 و ریاض العارفین ، ص279 ]

« ناز و نیاز » ابن­ یمین ـ نامه عاشق به معشوق به رسم فضولی

ای عـاشـق نـاز ارجمنــدان  ــــــــــــــــــــــــ  معشـوق نیــاز مستمنــدان

چشم کَـرَم تو عینِ نـاز است ــــــــــــــــــــــــ نازی که در او دو صد نیاز است

لیلـی زِ تو حُسن نــاز دارد  ــــــــــــــــــــــــ  مجنـون به تو این نیـاز دارد

خسرو زِ تو یافت تخت پرویز  ــــــــــــــــــــــــ  شیرین زِ لب تو شد شَکَرریز

یُوسُف زِ تو داشت حُسن زیبا  ــــــــــــــــــــــــ حیـــران تو دیـده زلیـخـا

جویـای تو بود شیـخ صنعـان  ــــــــــــــــــــــــ  تَـرسـا بچه شـد بهــانه آن

وامَـق زِ تو داشت نـالـه و آه  ــــــــــــــــــــــــ  عَـذرا زِ تو بـود غیـرت ماه

حُسنت زِ اَیـــاز روی بنمـود  ــــــــــــــــــــــــ گردید بلای جــانِ محمـود

مجنــون زِ تو یافت عشق لیلی  ــــــــــــــــــــــــ  بـا غیــر تو زان نداشت میلی

بُلبُل زِ فِـراق تو است غمنـاک  ــــــــــــــــــــــــ  گُل پیرهن از غم تو زَد چاک

قُمـری زِ غم تو ناشکیب است ــــــــــــــــــــــــ  سَرو از پی خدمت تو بر پاست

ای مِهر سِپِهر ملاحت و ای سپهر مِهر صَباحت ... .