صُدورِ فَرمان برای سیّد فَخرالدّین ابوالقاسم فَریُومَدی از طَرفِ سُلطان سَنجَر

وَ سَيِّدِ اَجَل اَبوالقاسِم فَرزندِ او در زُهد و بُزرگوارى يِگانة عَصر بود ، و اُمّه بِنت الرَّئيس الفَقيه اَبى زيد اَميرَك البَروغَنى بود و در عَهدِ فَترَت بعد از وَفاتِ سُلطان مَلِكشاه اين سَيِّد اين ناحيَت از عَيّاران و مُفسِدان نِگاه داشت ، و آثارِ او اَندر طَريقِ مَكّه و مَشهَدِ كوفِه ، ظاهِر است و آن سال كه او آب به مَشهَدِ كوفه مي ­راند از فُرات ، از ديوانِ سُلطان اَعظَم سَنجَر ( قَدَّسَ اللّهُ روحَهُ ) مِثالى نوشتند به وَزير دارِ خِلافَت جَلالُ ­الدّين الحَسَن بن على بن صَدَقَة بِدين صِفَت :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

حُسنُ تَوفيقِ الوَزيرِ الاَجَلِّ العالِمِ يَدعُو اِلى اَن يَكُونَ وُفودُ اِحمادِنا اِلَيه مَسُوقَةً وَ عُقودُ مُخاطُباتِنا لَدَيهِ مَنسوقَةً وَ بِحَسَبِ ذلِك اِستَظهَرَ السَّيّدُ الاَجَلُّ العالِمُ الزّاهِدُ فَخرُالدّينِ مَجدُ السّادَةِ اَبوالقاسِمِ عَلىِّ بنُ زَيدٍ الحُسَينى بِهذا المِثالِ .

وَ هُوَ مِمَّن سَالَت عَلَى صَفحَةِ نَسَبِهِ الشَّريفِ غُرَّةُ السَّدادِ وَ بَوَّاَهُ اِستِحقاقَهُ كَنَفَ العِنايَةِ مَوطَأَ المِهادِ وَ حَكَمَت لَهُ مَواتِّهِ المَرعِيَّةِ وَ وَسائِلهِ المَرضِيَّةِ بِاَن يَتَلَقّى داعيَّةُ رَجائِهِ بِالاِجابَةِ وَ يُقابَلُ ظَنُّه بِجَميلِ الاِصابَةِ .

وَ قَد هَمَّ بِاَن يَسعَى فى اَن تُشَقَّ اِلى الكُوفَةِ فُرضَةٌ مِنَ الفُراتِ لِيُحيِى بِها مَعالِمَ اَرضِها المَواتِ .

و لا غِنَى فى تَحصِيلِ مُرادِهِ وَ اِدراكِ مَرامِهِ عَن حُسنِ مَسعاةِ الوَزيرِ الاَجَلِّ جَلالِ الدّينِ وَ صِدقِ اِعتِنائِهِ وَ اِرشادِهِ .

وَ رأىُ الوَزيرِ الاَجَلِّ فى ذلِك مُوَفَّقٌ رَشِيدٌ ( اِن شاءَ اللّهُ تَعالى ) .

تاریخ بیهق ، ابوالحسن بیهقی ، مصحّح سلمان ساکت ، میراث مکتوب ، چاپ اوّل ، 1400 ، ص 89 ـ 90

به نامِ خُدایِ مِهرگُستَرِ مِهربان

حُسنِ تَوفیقِ وَزیر الاَجَل العالِم ما را فَرا می­ خواند به اینکه حَمد و ثَنایِمان به سویِ ایشان رَوان شود و ستایش و سپاسها مُتَوَجِّه ایشان شود .

اَلسَّيّدُ الاَجَلُّ العالِمُ الزّاهِدُ فَخرُالدّينِ مَجدُ السّادَةِ اَبوالقاسِمِ عَلىِّ بنُ زَيدٍ الحُسَينى این فَرمان را آورده است و او از کَسانی است که من بر صَفحۀ اَصل و نَسَبِ گِرامی­اش ، عِزَّت و شَرافت و آقایی و سَروَری را یافتم و لیاقَت و صَلاحیَّتِ او را در کَنَفِ عنایت و تَوَجُّه خویش قَرار دادم .

خطابه­ هایِ ما که چون عِقد و گَردَنبَند است به سویِ ایشان اِرسال می ­شود و بر همین اَساس اِمکاناتِ رِضایَت ­بَخش فَراهم نمودم تا اَنگیزه و داعیه­ ای برای اُمید به پاسُخگویی و اِجابَت تَلَقّی شود و ظَنّ و گُمانشان را با بَرخورداری خوب و شایسته رو به رو نماید و اهتمام داشته است که بِکوشد تا شُعبه ­ای از رودِ فُرات به سویِ کوفه مُنشَعِب شود که با آن آثار و زَمینهای بی ­آب و عَلَف را زنده گَرداند .

و به خاطرِ همکاری خوبِ وزیرِ بُزرگوار جَلالُ الدّین و نیز تَوَجُّه به اِهتِمامِ صادِقانۀ او و راهنماییها و نَظَراتِ خِرَدمَندانِه­ اش ، در این زَمینه هیچ نیازی به زَحَمت اُفتادن نیست ، اگر خُدایِ بُلندمرتبه بخواهد .

تاریخ بیهق ، ابوالحسن بیهقی ، مصحّح سلمان ساکت ، میراث مکتوب ، چاپ اوّل ، 1400 ، ص 477

کدام یک ؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ

به مُناسبتِ درگُذشتِ مادری مهربان و دِلسوز ، جَنّت مَکان ، خُلدآشیان ، مرحومۀ مغفورۀ حاجیه خانم .. همسرِ آقای کَربلا ... مَجلِسِ خَتمی در مَحَلِّ هیئتِ اَبوالفَضلی برقَرار می ­باشد ، از همۀ شُما بَرادران و خواهران گِرامی دَعوَت می­ شود در این مَجلِسِ خَتم شِرکَت نموده ، با قَرائَتِ فاتحه ، موجِبِ شادیِ روحِ آن مَرحومه و تَسلیتِ بازماندگان شوید . اَجرُکُم عِندَالله

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ

به مُناسبتِ درگُذشتِ مادری مهربان و دِلسوز ...

.............................

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَ بِالوالِدَین اِحساناً

به مُناسِبَتِ زادروزِ مادَرِ عَزیز و مهربانمان ، همزمان با اَعیادِ شَعبانیّه مَجلِسِ جَشن و قَدردانی به پاسِ یک عُمر سَعی و تَلاشِ مادَرانه در مَحَلِّ هیئتِ اَبوالفَضلی برقَرار می ­باشد ، از همۀ شُما بَرادران و خواهران گِرامی دَعوَت می­ شود در این مَجلِسِ با شُکوه شِرکَت نموده ، کامِ خود را با چای و شَربَت شیرین کنید .

در طولِ عُمرِ مادرمان ، نامَش از بُلندگویِ مسجد یا هیئت پَخش نشده ، ما فَرزندانِ این مادرِ بُزرگوار ، بر آن شدیم ، یک مَجلِسِ جَشن و شادی در حَیاتِ او برایش بگیریم . دوستان و همسایگان و خویشاوندان این بانویِ بُزرگوار زودتر تَشریف بیاورند .

ای مادَرِ عَزیز که جانَم فَدایِ تو ـ قُربانِ مِهربانی و لُطف و صَفایِ تو

مِهرَت بِرون نمی ­رود از سینه ­ام که هست ـ این سینه خانۀ تو و این دِل سَرایِ تو

حُسینعلی باستانی راد

زنده­ یاد باستانی ‌راد ، فَردی است که به واسطۀ عَلاقۀ شَخصی خود ، عُمری را در شهرها و روستاها گَشته و مجموعۀ شگَرف گرانبَهایی از نُسَخِ خَطّی را شناسایی و گِردآوری کرده و به عبارَتی آنها را حِفظ و از خَطَرِ نابودی و گُم شدن نجات داده است . او مجموعۀ خود ، مُتَشَکِّل از هزار و اَندی نُسخِه را به دانشگاه تهران و مَجلِس واگُذار کرد . برخی از این نُسَخ ، تَک نُسخِه و دَریچه نویی هستند در شِکافِ دیوارِ تاریکِ تاریخ ... آنچه در میانِ نُسخِه ‌پَژوهان به میان می ‌آید . وی در گُمنامی درگُذَشت و از آنچه او کرد قَدردانی دَرخوری نشد ! روحَش شاد و یادش ماندگار !

آنچه زنده‌یاد ایرَجِ اَفشار دربارۀ مرحوم باستانی‌ راد در کتابِ نادِرِه ‌کارانَش آورده در تَصویر ذیل مُشاهِده می‌ کنید :

حُسینعلی باستانی راد ( ؟ ـ 1360 )

روزگاری است که آدَمی از دَرگُذَشتِ دوستان و اُدَبا حَتّی کَسانی که در همین تهران در می­ گُذَرند ، بسیار دیر آگاه می ­شود . از جُمله چندی پیش مُطَّلِع شدیم که حُسینعَلی باستانی راد از فُضَلایِ کِتابشناس و کِتاب ­باز وَفات کرده است . سِنَّش به نَزدیکِ هفتاد و پنج رسیده بود ، مُتَأسِّفانه هَنوز از تاریخِ تَوَلُّد و وَفاتِ او به طورِ دَقیق مُطَّلِع نشده­ ایم .

آن مرحوم شوقی و بَصیرتی واقِعی در جَمع کردنِ تَمامِ نُسَخِ خَطّی داشت . نخُستین بار حُدودِ بیست سالِ پیش مَجموعِۀ نُسَخِ خَطّیِ خود را که نَزدیک به یک هِزار مُجَلَّد بود به کتابخانۀ مَرکَزی دانشگاهِ تهران فُروخت . یادَم است که در مُصاحِبَت سَیِّد صادِق گوهَرین و مُحَمَّدتَقی دانش ­پَژوه و شاید مرحوم سَیِّدمُحَمَّد مِشکوة به تَقویمِ آن پَرداختیم تا آن گَنجینۀ مُهِمّ به دانشگاه اِنتِقال یافت . پَس از آن دو یا سه بار کتابهایی را که به تَفاریق جَمع کرده بود به طورِ پَراکَنده به کتابخانه­ های دانشگاه و مَجلِس و سِنا فُروخت . باید گفت که : آن مرحوم حَقّاً در راهِ نِگاهبانی نُسَخِ خَطّی و جَمع ­آوَری آنها زَحَماتِ بسیار کشید .

رَسمَش بر این بود که در اَوَّلِ هر کتابی شَرحی به اَندازۀ لازم در مُعَرِّفیِ مُؤَلِّف و کتاب و نُسخِه می ­نوشت همۀ کتابهایی که به دانشگاه داد ، این تَعرِفه را داراست . خَطَّش خوب بود و فَضلَش در شِعرشِناسی بیش از رشته­ هایِ دیگرِ اَدَبی بود . دیوانِ ابنِ ­یَمین فَریُومَدی را به سَعیِ خود تَصحیح کرد و به چاپ رسانید . بهترین چاپِ آن دیوان است ( تهران ، 1344 ) . 1

1 ـ آینده ، سال 7 ، شمارۀ 3 ( خُرداد 1360 ) ، ص 247 .

فَرماندار فَریُومَد

زِ مَن­ شان چون دُعا گویی سَفَر کُن

سویِ مَخدومِ نام ­آوَر گُذَر کُن

عَلاءُالدّین مُحَمَّد دین ­پَناهی

سِپِهرِ مُلک را ، تابَندِه ماهی

چُنان پاکیزه ­روی و نیک ­رای است

که گویی خواجِه عَبدُالحَقّ به جای است

هزاران بَندگی از من رسانَش

که دارَد از بَلا ، حَقّ در اَمانَش

دیوان ابن ­یمین ، ص 585

این مَخدومِ نام ­آوَر « عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن خواجِه عَبدُالحَقّ » در کوشک ساکِن بوده ، غیر از « عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن عِمادُالدّین مُحَمَّد » وَزیر است که مَقَرَّش در شَهرستان بوده ، جایگاهِ آنها در مِثالِ اِمروزین چُنین است :

عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن عِمادُالدّین مُحَمَّد ، وَزیر (اُستاندارِ) خُراسان ، مَقَرّ : حِصارِ شَهرستان

عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن خواجِه عَبدُالحَقّ ، فَرماندارِ فَریُومَد ، مَقَرّ : کوشک

دو حدیث در مسجد جامع فَریُومَد

خانم سَعیده حسینی در مَقالۀ « بازشناسی مسجد جامِع فَریُومَد بر اَساسِ مُستَند نِگاریهایِ جَدید » نوشته است :

در مجموعۀ اَحادیثِ مَکتوب بر دیوارۀ بَنا ، حَدیثی از امام جَعفر صادق با مَضمون « مَن بَنى لِلّه مَسجِداً ، بَنَى اللهُ لَه بَيتاً فِي الجَنّةِ » موجود است که نِشانه­ ای از شیعی­ مَذهَب بودنِ بانیِ بَنا است و اَلبتّه این نُکته سَلجوقی بودنِ ساختارِ مُتَأخِّر را نَفی می­ کند ( تَصویر شماره ۱۱ ) در جایِ دیگری به حَدیثی از حضرت علی (ع) برخورد می ­کنیم که با تَوَجُّه به اینکه کُلّیّۀ کَتیبِه ­های موجود در بَنا بازخوانی شده و حَدیثی از دیگر خُلَفا در این مجموعه مَکتوب نشده است . این نُکته خود تَأییدی بر اِستِنتاجِ فوق محسوب می­ شود . ( تَصویر شماره ۱۲ )

مجموعه مقالات سومین کُنگرۀ تاریخ معماری و شهرسازی ایران ، مجلّد 4 ، فروردین 1385 ، سازمان گردشگری و میراث فرهنگی ، مقالۀ « بازشناسی مسجد جامع فَریُومَد بر اساسِ مُستَند نِگاریهای جَدید » سعیدۀ حسینی ، ص 63 و 64

حدیث از حضرت اَمیرالمُؤمنین ، مَأخذ شمارۀ 10352 ، کاظم مُدیر شانه­ چی ، الحِکَم مِن کَلامِ الامام اَمیرالمُؤمنین ، جلد 1 ، صفحه 457 .

....................................

ـ در مَنابعِ حَدیثی هر دو حَدیث از پیامبرِ گِرامی نَقل شده است . هر یک از امامانِ شیعه مُمکِن است حَدیثِ پیامبر را نَقل کنند ، آن گونه که آیۀ قُرآن را نَقل می­کنند .

اگر نویسندۀ مُحتَرم به کتابهایِ حَدیث آشنا نبوده با تَوَجُّه به اینکه ساکِن مشهد بوده ، می­ توانسته از ایوانِ شَرقی مسجدِ گوهَرشاد کُمَک بگیرد که در آنجا نوشته شده است :

قالَ النَّبِیُّ ( عَلَیه­ السَّلام ) : « مَن بَنَی لِلّهِ مَسجِداً ، بَنَی اللهُ لَهُ بَیتاً فِی الجَنَّةِ »

همچُنین در ایوانِ مَقصوره نوشته است :

و قالَ النّبی ( عَلَیه ­السَّلام ) : « مَن بَنَی لِلّهِ مَسجِداً لِیذکر اللهَ فیه ، بَنَی اللهُ لَهُ بَیتاً فِی الجَنَّةِ »

ـ آیا نویسندۀ مُحتَرم در « جَوامعِ حَدیثی اَهلِ سُنَّت » یا در « مَساجدی که اَهلِ سُنَّت ساخته ­اند » حَدیثی از خُلَفا دیده است ؟

ـ اَحادیثِ مُعتَبر نَزدِ شیعیان آن چیزی است که به اصطلاح از 14 معصوم رَوایَت شود ولی اَهلِ سُنَّت فَقَط حَدیثِ پیامبَر برایشان مُعتَبَر است و به سُخَنِ هیچ کَسی غیر از پیامبر ، اِعتبارِ حَدیث نمی­ دهند ، سُخنِ خُلَفا برای آنها به عُنوانِ حَدیث وقتی مُعتَبَر است که آنها راویِ حَدیثِ پیامبر باشند . مثلِ ؛ عَن عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ ( رَضِی اللَّهُ عَنْهُ ِ ) قَالَ : سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ( صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ ) یَقُولُ : « إِنَّمَا الأعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ ... » در اینجا خلیفۀ دوم راویِ حَدیثی از پیامبر است . پس وقتی سُخنِ خُلَفا و صَحابه برای اَهلِ سُنَّت « حَدیث » نیست ، نمی ­توان نتیجه ­گیری کرد که چون حَدیثی از خُلَفا در مسجد وجود ندارد ، مسجد را اَهلِ سُنَّت نَساخته ­اند !

حَدیث دو بَخش دارد : « مَتن » و « سَنَد » که در کَتیبِه­ ها معمولاً سِلسِلۀ سَنَد را نمی ­نویسند یا بخشی کوتاهی از آن را می نویسند که گویندۀ اصلی است .