داستان نشر یک مقاله در فرهنگ قومس

چند مَقاله برای فَصلنامۀ « فَرهَنگ قومِس » که از طَرَفِ اداره کُلِّ فَرهنگ و اِرشاد اسلامی اُستان سِمنان مُنتَشر می­ شود فرستادم .

ـ از « خانقاه فَریُومَد » تا « خانقاه سُلطانیّه »

ـ ذیلِ از خانقاه فَریُومَد تا خانقاه سُلطانیّه

ـ آیا فُرومَد ، فارمَد است ؟

ـ فَریُومَد چه چیز نیست ؟

ـ بَحرآباد در نَزدیکی سِمنان نیست .

ـ عَلاءُ الدّین مُحَمَّد ؟

ـ فُرومَد در آثارِ دکتر شَریعتی [ بخشی از آن را در کتابِ « اَحوالِ ابن ­یَمین » آوردم . ]

ـ از فُریَومَد تا خَرَقان [ در کتابِ « اَحوالِ ابن ­یَمین » آوردم . ]

ـ قُرآنیان فَریُومَدی [ در کتابِ « مُکاتِبات و مُراسِلاتِ ابن­ یَمین فَریُومَدی » آوردم . ]

این مَقالات هم به صورَتِ word و هم به صورَتِ pdf برای مَجَلِّه فرستاده شد .

از این میان فَقَط مَقالۀ « از خانقاه فَریُومَد » تا « خانقاه سُلطانیّه » در شُمارۀ 50 ـ 53 در صَفحۀ 107 تا 124 این فَصلنامه منتشر شد .

مَقالاتِ دیگَر یا مُنتَشِر نشد یا به من خَبَر ندادند که مُنتَشِر شده است .

در جَرَیان هم قَرار نگرفتم که آیا این مَجَلَّه به نویسندگانَش حَقِّ تَحریر هم می ­دهد یا نه ؟

من چند بار به صورَتِ تِلفُنی به آنها گفتم که : شما می ­توانید مَتنِ نوشتاری ( word ) مَقاله را به هر نوع فونتی / خَطّی و به هر اَندازه ­ای که می ­خواهید تَغییر دهید و نیازی به دوباره ­نویسی نیست ، اَصلاً نیازی به تایپِ مُجَدَّد نیست ، من خودم ویراستارم ، این مَقاله ویراستاری شده ، چِرا دوباره تایپ کنید ولی پاسُخ این بود که : نه ؛ ما اینجا خودمان دوباره تایپ می ­کنیم !

نَهایتاً مَقاله چاپ شد و من آن را خواندم ، دیدم فَقَط 40 غَلَط تایپی دارد !

چِرا ؟ می ­خواستید مثلِ آن کسی که آیۀ : « ... شَغَلَتْنَا اَمْوَالُنَا ... . » ، ( فَتح ، 48 / ١١ ) را « شَدُرُسنا » خواند ، اِصلاح کنید ؟!

...................................

آقای بَهاءالدّین خُرَّمشاهی در بارۀ یکی از دانشجویانِ هَمدوره­ ای ­اش نوشته است : دوستی داشتم بسیار باصَفا و پاکدِل ... که برایِ سُهولَتِ کار ، نامش را عِجالَتاً « قَصیدِه­ سَرا » می ­گُذاریم ... یک روز رفتم به مُؤسِّسۀ تایپ ، دیدم در آن گُوشِه موشِه­ ها ، جایی به او داده ­اند و آب و جارو و در بازکَردَنِ صُبحگاهی را به عُهدِۀ او گُذاشته ­اند . چون شَبها هم در مُؤَسِّسِۀ تایپ می ­خوابید و گُمان می ­کنم خودش تایپ­ کردن یاد گرفته بود و آن تِزِ چند هزار صَفحِه ­ای را تَک ­اَنگُشتی تایپ کرده بود ... سِپَس که تِزِ کَلان به پایان رسیده بود ، برای آن اَنواعِ فَهارِسِ لازم و غیرِلازم ساخته بود اَمّا دیده بود که این تِز ، بر خِلافِ بسیاری از کتابهایِ عادی ، غَلَط ­نامه ندارد . لِذا شُروع کرده بود به اینکه بسیاری از صَفَحات را بردارد و از نو تایپ کند و دَستی ­دَستی در آن غَلَط بِگُذارد و سپس از آن غَلَطها ، « غَلَط­ نامه » بِسازد که دَه پانزدَه صَفحِه ­ای بود و در آخِرِ جِلدِ آخِر آورده بود .

فَرار از َفلسفه ( زندگی خودنوشت فَرهَنگی بَهاءُالدّین خُرَّمشاهی ) ، تهران ، نشر جامی ، 1377 ، ص 137 ـ 139

...................................

یا می ­خواستید بَعدها بتوانید کتابِ « غَلَط­ نامه / دُرُستنامه » هم بنویسید ؟! حالا من این کار را در اینجا برایتان آسان می ­کنم :

مَنَقَّحِ این مَطالب در کتابِ « حَدائِق الوَثائِق » ، حَکیمُ الدّین فَریُومَدی ، به کوششِ مهدی یاقوتیان ، نَشر صالح ، چاپ اَوّل ، 1396 آمده است .

فِکر می ­کنید چون در اِداره کُلّ هستید هر کاری که دِلِتان می ­خواهد باید اَنجام دهید ؟! یا مَطلبِ عِلمی دیگران بازیچۀ دَستِ شماست ؟! اگر هم می ­خواهید بابتِ تایپ به دیگَران کُمک کنید راهِ بهتری بیابید .

سکّۀ اولجایتو

سِکّۀ اُولجایتو

... مُشتری نیز چُنانکه راهِ شَریعت است و حُکمِ یارغو به رَسمِ ثَمَنِ این مَسکَن و عادَتِ مآرنو مَبلَغِ کَذا عَدلی دوازده امامی اَعنی :

المُرتضَی وَ المُجتَبی وَ صِنوُه ـ ذاکَ الشَّهیدُ وَ هو کَالصُّبحِ اشتَهَر

وَ بَعدِهِ السَّجادُ وَ الباقِرُ ثُم ـ مَ الصّادقُ الصّدوقِ فی کُلِّ مَقَرّ

وَ بَعدِهِ الکاظمُ يَتلُوهُ الرَّضـی ـ وَ هو الرّضی بمقتضی سِرّ القدَر

ثُمَّ التَّقی وَ النَّقی وَ الزَّکی ـ وَ الحُجّة القائِم وَ هو المُنتَظَر

اَلمَضروب المَسکوک فی زمانِ السُّلطانِ العادلِ ، ظِلُّ اللّهِ فِی الارضِ ، ناصِرالعِباد ، حافِظ البِلاد ، غیاث الدُّنیا وَ الدّین اُولجایتو سُلطان مُحَمَّد ( دامَ عُمرُهُ )

تا بود با یک تَنِ حاضِر خطاب­­ ـ در زبانِ پارسی هر جای تو

پادشاهِ کامیابِ کامران ـ باد سُلطانِ جَهان اُولجایتو

مَجموعِ این ثَمَن که به قیمتِ عَدل مُقَوِّمان این وَطن ، بَهایِ آن مَسکَن بود بایعِ مَذکور در قَبض آورد و مُشتَری نیز ...

حَدائِق الوَثائق ، حَکیم الدّین فَریُومَدی ، ص 58

اهدای کتاب ـ عیدی فرومدیها !

 

اهدای کتاب

یکی از زیرساختهای توسعۀ پایدار کارِ فرهنگی است . کارِ فرهنگی هم باید مستمرّ باشد ، الحمدلله تا کنون پنج کتاب از صاحب این قلم منتشر شده است . عزیزانی همّت کردند و کتاب را پیش خرید کردند تا این کار به ثمر بنشیند ، مرحلۀ دوم موضوع اهدای کتاب است . اینکه برای شناساندن روستایمان از مجاری علمی و فرهنگی استفاده کنیم . مجاری علمی یعنی کتابخانه­ های دانشگاهها و مجاری فرهنگی یعنی کتابخانه ­های عمومی شهرها و روستاها . می ­دانید این روزها بسیار مناسب برای درختکاری است . باید نهالها را در جای مناسب کاشت . ان شاء الله نهالها بزرگ می ­شوند ، سایه و میوه خواهند داد !

کتاب « احوالِ ابن یمین » در دو کتابفروشی مشهد ( انتشارات امام و پردیس کتاب ) به قیمت 130 هزار تومان عَرضه می­ شود . قیمتِ کتاب بدونِ واسطه 120 هزار تومان است .

ـ هر کس کتاب را برای کتابخانه ­های عمومی یا کتابخانه­ های دانشگاهها بخواهد ، قیمت 100 هزار تومان است .

ـ کتاب هم با درجِ نام خودش هدیه می ­شود .

ـ چهار کتاب دیگر را هم من ضمیمه کرده و به آن کتابخانه هدیه می­ کنم .

فرومدیهایی هم که خارج از کشور هستند می ­توانند برای قسمتِ فارسی ­زبان کتابخانه­ ها این کتابها را تهیّه کنند .

فعلاً با خرید یک کتابِ هدیه ، چهار کتابِ دیگر هم هدیه می ­شود .

کتابها را خود افراد می توانند به مقصد برسانند یا هزینۀ پُست را بپردازند تا فرستاده شود .

من خودم 20 نسخه کتاب « خدا خوانی » را در سال 1395 از طریقِ یکی از دوستان به آلمان فرستادم ، ده نسخه در بین دانشجویانِ ایرانی فروش رفته و ده نسخه به مسجد مسلمانان هدیه شده بود .

موارد اهدایی این کتاب : ( فعلاً 3 موردِ مشهد تحویل شده است . )

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به مرکز بهداشتی ـ درمانی فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به مرکز اُرژانس فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به دهیاری فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به دبیرستان دخترانه سُمیّه فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به دبیرستان پسرانه ابن ­یمین فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به دبیرستان پسرانه حِکمَت فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به دبیرستان دخترانه عصمت فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به دبستان پسرانه بیت المقدس فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به پاسگاه نیروی انتظامی فُرومَد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به مرکز ترویج و خدمات جهاد کشاورزی دهستان فُروَمد ـ 1 نسخه

اهدایی مهدی وجدانی فرزند تقی به کتابخانه عُمومی ابن ­یمین فُروَمد ـ 4 نسخه + 16 نسخه

اِهدایی به کتابخانه آرامگاه یمین ­الدّین طُغرایی و ابن ­یمین فَریُومَدی ـ مهدی وجدانی ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به اداره کُلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی اُستان سمنان ـ مهدی یاقوتیان ـ 3 نسخه

اهدایی به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی میامی ـ مهدی یاقوتیان ـ 1 نسخه

اهدایی به کتابخانه مرکزی اُستان سمنان ـ حسن آدینه فرزند علی ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه مرکزی شاهرود ـ حسن آدینه فرزند علی ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه عمومی مستقل بیطرف ، شاهرود ـ محمّدیُوسُف شَهنما ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه مرکزی میامی ـ محسن مالدار فرزند محمّد ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه آستان قُدس رضوی ـ محسن مالدار فرزند محمّد ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد ـ محمّدرضا شریعتی ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد ـ محمّدرضا شریعتی ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اِهدایی به اداره کُلّ میراث فرهنگی سمنان ـ سیّد محمّد هاشمی ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اِهدایی به کتابخانه دانشکدۀ ادبیات دانشگاه سمنان ـ سیّدمحمّد هاشمی ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اِهدایی به ادارۀ میراث فرهنگی میامی ـ شورای اسلامی روستای فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اِهدایی به کتابخانه دانشکدۀ ادبیات دانشگاه حکیم سبزوار ـ سیّدمحمّد هاشمی ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه مرکزی سبزوار ـ سیّدمحمّد هاشمی ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اهدایی به کتابخانه مرکزی داورزن ـ محسن مالدار فرزند محمّد ـ فرومد ـ 1 نسخه + 4 نسخه

اِهدایی به حُسینیّۀ فُرومَدیهای مُقیمِ تهران ـ 2 نسخه + 8 نسخه

حجابُ مَولانا عَلیِّ بنُ موسَی الرّضی عَلَیهِما السَّلامُ

حجابُ مَولانا عَلیِّ بنُ موسَی الرّضی عَلَیهِماالسَّلامُ


اِستَسلَمتُ مَولايَ لَکَ وَ اَسلَمتُ نَفسي اِلَيک وَ تَوکَّلتُ فِي الأُمورِ عَلَيکَ و انا عَبدُک وَ ابنُ عَبدَيکَ . اَخبَاَني .

اللّهُمَّ فِي سِترکَ عَن شِرارِ خَلقِکَ و اعصِمني مِن کُلِّ اَذيً وَ سوءٍ مِنکَ وَ اکفِني شَرَّ کُلِّ ذي شَرٍّ بِقُدرتِک .

اللّهُمَّ مَن کادَني وَ اَرادَني وَ أنّي اَدرَأُ بِکَ في نَحرِهِ وَ اَستَعينُک مِنهُ بِحَولِکَ وَ قُوِّتِکَ .

شُدَّ عَنّي أیدِی الظّالمينَ اِذ کُنتَ ناصري . لا اِلهَ اِلّا اَنتَ يا اَرحَمَ الرّاحِمينَ و اِله العالَمينَ وَ یا خَیرَ العالَمینَ .

أسئَلُکَ مِنَ الأذَي العافيَۀَ وَ الشِّفاءَ وَ النَّصرَ عَلَي الاَعداءِ وَ التَّوفيقَ لِما تُحِبُّ وَ تَرضي يا اِلهَ العالَمينَ يا جَبّارَ السَّمواتِ و الاَرَضِ . يا رَبَّ مُحَمّدٍ وَ آلِهِ ، وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهرينَ .

 

الحِکمَۀُ لِلأدعیۀ وَ المَوعِظَۀُ لِلأمّۀِ ـ حکیم الدّین محمّد بن علی النّاموس الخواری الفریومدی

تولّد پیامبر گرامی ص و امام جعفر صادق ع

 کتاب « الحکمة للادعیّة و الموعظة للامّة » نوشتۀ حکیم الدّین فریومدی با شعر زیر آغاز شده است :

صلّى الاله على ابن آمنة التى‏

 

جاءت به سبط البنان كريما

قل للذين رجوا شفاعة احمد

 

صلّوا عليه و سلّموا تسليما

خداوند بر پسر آمنه يعنى همو كه فرزند خويش را گُشاده‏ دست و بزرگوار زاد درود فرستاد.

به آنان كه به شفاعت احمد اميد دارند بگو: بر او درود فرستيد و يكسره تسليم او شويد.

اللهم صلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ

تولّد پیامبر گرامی ص و امام جعفر صادق ع مبارک باد .

از لا به لای متون

مقاله ای که در سمنان به مسئولان داده شد .

امروز دهم اسفندماه 1396 در اینجا جمع شده ­ایم تا سالگرد تأسیس نهاد کتابخانه­ های عمومی کشور را گرامی بداریم .

مایلم اکنون که سخن از کتاب و کتابخانه و کتابخوانی است فریومد ؛ دیارِ قطعه ­های پندآمیز را از لا به لای متون و کُتب معرّفی کنم .

کتابهای بسیاری مرتبط با فریومد / فرومد نوشته شده است :

کتابهایی که در فریومد نوشته شده است مانندِ :

ـ « التّلخیص فی التفسیر » که شیخ بن محمّد بن محمّد نسائی در 15 رمضان 715 در مدرسۀ معمورۀ عمادیّۀ فریومد کتابت کرده است .

ـ « تصریف عِزّی » که شرحِ کتابِ « عزّالدّین عبدالوّهاب ابراهیم زنجانی » است و سعدالدّین مسعود بن عُمر تفتازانی در 19 سالگی در فریومد نگاشته است .

کتابهایی که به فریومدیها هدیه شده است مانندِ :

ـ ترجمۀ « فَرَجِ بعد از شدّت » که « حسین بن اسعد دهستانی » به « طاهر زنگی فریومدی » پیشکش کرده است .

ـ « نوادر الامثال » که « عُبید زاکانی » به « علاءالدّین محمّد فریومدی » هدیه کرده است .

ـ « تُحفۀ جلالیّه » که به نامِ « خواجه جلال ­الدّین ابویزید » واقفِ خانقاه فریومد و برادرِ علاءالدّین هندو نوشته شده است .

ـ « حدائق الوثائق » که به نامِ بهاءالدّین زکریا بن وجیه الدّین زنگی بن طاهر فریومدی نوشته شده است .

ـ « الحکمة فی الادعیّة و الموعظة للاُمّة » که به نامِ علاءالدّین محمّد بن عمادالدّین محمّد فریومدی نوشته شده است .

ـ « کارنامۀ اوقاف » که « تاج­الدّین نسائی » در مدحِ « عزّالدّین طاهر فریومدی » و فرزندش وجیه ­الدّین فریومدی سروده است .

کتابهایی که در بارۀ فریومد یا فریومدیها نوشته شده و در آن مورد هم مطلب دارد مانندِ :

ـ تاریخ بیهق از ابوالحسن علی بن زید بیهقی

ـ مجمع الانساب از محمّد بن علی بن محمّد شبانکاره­ای

ـ شرحِ احوالِ ابن ­یمین از غلامرضا رشید یاسمی

کتابهایی که فریومدیها نوشته ­اند مانندِ :

ـ « اَمالی » ابویعلی زید محدّثِ قرن پنجم که آرامگاهِ او در اصفهان است .

ـ  مجموعة الغرائب ، چشمۀ فایز ، انوار المبارک ، المرآة المفتوحه از یمین ­الدّین محمّد طغرایی

ـ دیوان اشعارِ ابن ­یمین فریومدی

ـ « ذیل مجمع الانساب » از غیاث الدّین بن علی نایب فریومدی

ـ « تُحفۀ جلالیّه » ، « حدائق الوثائق » ، « الحکمة فی الادعیّة و الموعظة للاُمّة » از حکیم الدّین فریومدی

ـ ...

در قرنِ هشتم هجری که فریومد مرکزِ ایالتِ خُراسانی بزرگ بوده و علاءالدّین محمّد وزیر در حصارِ شهرستانِ فریومد حُکمران بوده ، شهرستان فریومد « بیمارستان » وکتابخانه » و « ... » داشته است .

کتابخانۀ حکیم­ الدّین محمّد بن علی النّاموس الخواری الفریومدی

ابن ­یمین در ماه رجب سال 732 هجری « دارالحدیث » حکیم­ الدّین که احادیثِ پیامبرِ مصطفی را در خود جمع کرده به سانِ گوهرهایی دانسته که در صَدَف جمع شده است .

حبّذا دارالحدیثی کز مَعالی و شَرَف

زیبَد اَر دارد به مِهر و مَه شَرَف

بَس که دُرّ شاهوار از بَحرِ طبعِ مصطفی

جمع شد در وی زِ گوهر پُر برآمد چون صَدَف

و در قصیده­ ای دیگر وقتی به کتابخانۀ حکیم ­الدّین راه می ­یابد می ­گوید :

سوی دارالکُتُب خود راهیم داد از معرفت

تا در او دُرجی پُر ازدُرّ و مَعانی یافتم

محمّد بن ناموس « بَحرِ انشاء » بود که « الفاظِ جانفزایش » او را « افصحِ زمانه »کرده بود . شدّت علاقه ­اش به کتاب او را به محیطِ نامأنوسِ گاوباری در محمودآبادِ مازندران کشانده بود تا « الموجز » کتابِ منطقی افضل ­الدّین خونجی را نزدِ یکی از اکابر بخواند . او در نامه ­ای از یکی از مُعاصرانش درخواستِ کتاب برای کتابخانه­ اش می ­کند .

در همان روزگار « لطف ­الله نیشابوری » سالی دو سه بار از نیشابور راهی فریومد می ­شود تا با خواندنِ اشعارش موردِ تحسین ابن ­یمین و احسانِ علاءالدّین محمّد قرار گیرد .

سالی دو سه در خدمتشان شاد ببودم

باقی دلم از دَهر پریشان و حَزین بود

در مجلسِ عالی ، نُکَتِ رَشحۀ کِلکَم

صُحفِ نظرِ میرِ علاءِ حقِ و دین بود

در مَشعرِ مَه ­زادۀ بکر از یَمِ فکرم

تحسینِ امیر الشُّعراء ابن ­یمین بود

وقتی از حاج حسین آقا مَلِک در خصوصِ انگیزۀ وی در تأسیسِ کتابخانه سـؤال گردید در پـاسخ گفت : « در سال 1317 قمری که به اتّفاق مرحومِ پدرم حاجّ محمّدکاظم مَلِکُ التّجار برای دیدنِ اَملاک خُراسان به مشهد رفتیم ، در بازگشت در نیشابور نیّرالدّوله حاکم این شهر از ما که عدّه همراهانمان به چهارصد نفر می ­رسید ، استقبال با شُکوه و پذیرایی پانزده روزه کرد ، من در نیشابور نُسخه ­ای از دیوانِ « ابن ­یمین فریومدی » ( شاعرِ سَدۀ هشتم هجری ) را پیدا کردم و در این پانزده روز از روی آن نُسخه ­ای برای خود نوشتم . از آن پس این فکر در من قوّت گرفت که کتابخانۀ بزرگ دایر کنم . شش سال بعد ، از طرفِ پدرم مأمورِ خُراسان شده در آنجا کتابخانۀ شیخ عبدالحسین پسرِ شیخ عبدالرّحیم بروجردی را خریداری کردم . بعداً هم کتابهای میرزا اَرَسطو مُنشی کُنسولگری روس را خریدم و کتابخانۀ خود را با این کتابها به وجود آوردم . پس از آن هر کجا شنیدم که کتابِ خطّی هست به سُراغش رفتم و در این راه شُهرتی به هم زدم به طوری که برای فروشِ کتـابِ قدیمـی و خطّـی به من مراجعه می ­شد و هر کس هر چه کتـاب می ­آورد ، می ­خریدم . »

اگر در آن روزگار در مدرسۀ علمیّۀ عمادیّۀ فریومد مدرّس شمس­ الدّین بر کُرسی تدریس و مجتهد حسین صاحبِ فتوا بود در این روزگار مجتهد شمس ­الدّین واعظی در پایگاهِ فقهی نجف ، مدرّس و صاحبِ فتواست.

اگر در آن روزگار در مدرسۀ معمورۀ عمادیّۀ فریومد « التّلخیص فی التفسیر » کتابت می­ شد در این روزگار آیت ­الله شیخ محمّد عزیزی « الجدید فی تفسیر القرآن المجید » را نگاشته است .

و اگر در آن روزگار فریومدی­ها نویسندگانِ زبَردستی بودند که کتاب در فنّ مکاتبه می ­نوشتند امروز هم آن چراغ روشن است و این مسیر رهروانِ خود را دارد .

ـ من به نوبۀ خود کتابِ « خداخوانی » را منتشر کردم تا شروع چاپ کتابهایم با خواستنی از او باشد و مرا در این راه کمک کند ضمناً نظمِ موجود در دعاها حسّ شود .

ـ « ناز و نیاز » را به دستِ نشر سپردم تا تفکیکِ اشعار ابن ­یمین فریومدی از اشعار ابن یمین شبرغانی آسان شود .

ـ « سرو در آتش » را چاپ کردم تا دیرینگی فرهنگی فریومد را تثبیت کنم . ابوالحسن بیهقی که آتش زدن سرو فریومد را در سال 537 دانسته ، عمرِ آن را 1691 سال نوشته است وقتی در قرن ششم فریومد 17 قرن پیشینۀ فرهنگی داشته است  با گذشتِ این 9 قرن افزون بر 26 قرن می ­شود .

ـ « حدائق الوثائق » را راهی نشر کردم تا فریومد از مترادف بودن با ابن ­یمین درآید و روشن گردد که مشعلداران علم و آگاهر در فریومد بسیار بوده ­اند .

حضّار محترم که حُرمتِ کتاب را پاس می ­دارید ؛

علاءالدّین محمّد برای قاریان و حافظانِ قرآن مقرّراتی وضع کرده بود از جمله نوشته بود :

به هیچ وجه دیگر ؛

ـ از تکالیف و مئوناتِ دیوانی با ایشان خطابی نکنند .

ـ و با خراجات و عوارضات مزاحم و متعرّض نگردند .                                

ـ و به بیگار و شکار تعرّض نرسانند . 

ـ و ایلچی و آینده و رَونده و رَفَده به مَساکنِ ایشان فرود نیایند .          

ـ و چارپایانِ ایشان را اولاغ نگیرند .

ـ و در ترفیۀ حالِ ایشان هیچ دقیقه مُهمل نگذارند .

ـ و چُنان سازند که به انواعِ امداد شُکرِ متواصل و در تحریص و اکتسابِ این فضیلت و اقتنایِ این وسیلت جماعتی را که قائدِ توفیق رفیق گردد تا به حلیۀ حفظِ کلامِ ربّانی متحلّی و به زینتِ ضبطِ آیاتِ سبحانی متزیّن شوند داخلِ این حُکم دانند و آن فرقه را بر قرارِ سایرِ حُفّاظ از جمیعِ قلانات مُعاف و مُسَلّم شناسند.

حاج حسین آقا مَلِک با دیدنِ یک نسخه کتابِ اشعار شاعرِ فریومدی از روی آن نسخه ­برداری کرد و به فکر تأسیسِ کتابخانه ­ای بزرگ افتاد شما با دیدنِ این گونه ­گونی کتاب در بارۀ فریومد به چه می ­اندیشید ؟

باستان­شناسان برای بازیابی هوّیت تاریخی و فرهنگی خود ، تکّه تکّه ­های سُفالها را به آهستگی می­ کاوند و در کنار هم قرار می ­دهند تا کاسه ­ای ، کوزه­ ای ، تُنگی پدیدار شود ، من از لا به لای متون این کتابها را جُسته ­ام و هویّت تاریخی ، علمی ، فرهنگی خود را در آن دیده ­ام و مثل حاج حسین مَلِک در پیِ احیا و تأسیس کتابخانۀ حکیم الدّین فریومدی هستم ، شما هم برای جمع­ آوری و چاپ این کتابها ما را کمک کنید.

مهدی یاقوتیان

حدائق الوثائق منتشر شد .

چند نکته در بارۀ این کتاب

کتابِ « حدائق الوثائق » در کیفیّت ترکیبِ قَبالات و سجلات محفوظ در کتابخانۀ برلین به شمارۀ 5226 نسخۀ خطّی است که حکیم ­الدّین مُحمّد بن علي النّاموس الخواري الفریومذی برای تکمیل کتـابِ « تُحفۀ جلالیّه در علمِ مکاتبه » نوشته است .

     این نوشتار که کتابی حقوقی و با اصطلاحاتِ فقهی و تخصّصی است با قلمِ نویسندۀ زبَردستِ آن ، بسیار شیرین و شیوا شده چون از آیات و روایات و اشعار و ضرب المثلها و تشبیهات و استعارات و ... استفاده کرده است البتّه واژگان تخصّصی و فرسودگی بعضی کلماتی که به کار رفته ، بوی قِدمت و دیرینگی متن را حفظ کرده است .

     آقای دکتر مصطفی گوهری فخرآباد و آقای دکتر حمیدرضا ثنایی این نسخۀ خطّی را تایپ نموده و بر آن پاورقی زده­ یعنی منابعِ آیات و احادیث و اَشعار و ضرب­ المَثَل و ... را که یافته ­اند مشخّص کرده و اسامی که در متن بوده معرّفی کرده و در « نامۀ بهارستان » سالِ دهم ، 1388 ، دفتر 15 ـ 16 منتشر شده است . 

      چون « حکیم الدّین فریومدی » از روستای من « فریومد / فرومد » است به جهتِ علاقه ، این کتاب را تایپ کرده و با متنِ « نامۀ بهارستان » و « نُسخۀ خطّی » آن تطبیق داده­ و اصلاحاتی داده­ ام . پس از زحمتِ اوّلیّۀ این دو بزرگوار یعنی دکتر گوهری و دکتر ثنایی که عضو هیئتِ علمی دانشکدۀ الهیّات دانشگاه فردوسی مشهد هستند بهرۀ وافر بُرده­ و از آنها سپاسگزارم .

     من برای تصحیحِ این کتاب « تُحفۀ جَلالیّه » را هم خواندم و « الحِکمَةُ فی الادعِیّة وَ المَوعِظۀُ لِلاُمّة » را مرور کردم ، متنِ تایپ­ شدۀ « تُحفۀ جَلالیّه » را عضو هیئتِ علمی دانشگاه آقای دکتر قنبرعلی رودگر در اختیار من قرار داد که از ایشان سپاسگزارم .

     نامه ­­های حکیم­ الدّین فریومدی در کتابِ « فرائد غیاثی » تألیفِ جلال ­الدّین یُوسُف اهل را نیز خواندم و این متن را حرف به حرف اِعراب­گذاری و کلمه به کلمه معنا کردم گر چه مواردی جا مانده است .

     همۀ اشعار در فضای مجازی گنجور و نرم ­افزار دُرج 4 جستجو شد مواردی که نامِ شاعر نوشته نشده یعنی شاعر شناخته نشد .

نمونه­ خوانی کتاب را دو تَن از افرادِ متخصّص بر عُهده گرفتند ، یکی قاضی بازنشستۀ دادگستری و وکیلِ حاذقِ فرومدی جنابِ آقای حسین لطفیان که با کُهولتِ سنّ قبولِ زحمت کرد و همۀ کتاب را به دقّت تمام خواند و نکته ­های باریک ­تر از مو را یادآوری کرد . دومی همکارِ فرهنگیِ بازنشسته و وکیلِ رسمی دادگستری و دوستِ گرامی جنابِ آقای حسین چربگو که با خوانشِ کتاب دلم را گرم کرد تا از سهو و خطا در اَمان مانده باشد . از هر دو بزرگوار که با نکته ­های ارشادی مرا رهنمون شدند صمیمانه سپاسگزارم .  

دارالحدیث و دارالکتب فریومد

سه پیشنهاد در بارۀ کتابخانۀ فریومد / فرومد

باسمه تعالی

اداره کُلّ ...

موضوع : کتابخانۀ فرومد

در سال 1373 کتابخانۀ فرومد با نامِ « شیخ حسن جوری » تأسیس شد بعدها این نام « ابن یمین فریومدی » شد . شیخ حسن جوری و ابن ­یمین هر دو مربوط به قرنِ هشتم هستند که در سیزدهم صفر 743 در جنگی شیخ حسن کُشته شده و ابن ­یمین به اسارت درآمده و دیوانش هم به یَغما رفته تا اینکه دوباره آن را فراهم آورده است . یکی دیگر از دانشمندانِ فریومد « حکیم ­الدّین محمّدبن علی النّاموس الخواری الفریومدی » است که همزمان با ابن ­یمین بوده ، کتابهای « تُحفۀ جلالیّه » ، « حدائق الوثائق » ، « الحکمة فی الادعیّة و الموعظة لِلاُمّة » و ... از او به یادگار مانده ، در شاعری نیز ابن ­یمین او را به داوری قبول داشته است .

ابن ­یمین در ماهِ رجبِ سال 732 هجری دارالحدیثِ حکیم­ الدّین که احادیث پیامبرِ مصطفی را در خود جمع کرده به سانِ گوهرهایی دانسته که در صدف جمع شده است .

حبّذا دارالحدیثی کز مَعالیّ و شَرَف

زیبد ار دارد به مِهر و مَه شَرَف

بَس که دُرِّ شاهوار از بَحرِ طبعِ مصطفی

جمع شد در وی زِ گوهر پُر برآمد چون صَدف

 و در قصیده­ ای دیگر وقتی به کتابحانۀ حکیم ­الدّین راه می ­یابد ، می ­گوید :

سویِ دارالکُتُب خود راهیم داد از مَکرُمَت

تا در او دُرجی پُر از دُرّ و مَعانی یافتم

از نام ابن ­یمین برای نامگذاری در جاهای مختلفِ کشور و داخلِ روستا استفاده شده ولی این دانشمندِ فریومدی گُمنام مانده است . پیشنهاد می­ شود جهتِ زنده نگه داشتنِ نام ایشان با توجّه به اولویّت و هماهنگی این نام برای کتابخانۀ فرومد ، کتابخانۀ فرومد از « ابن­ یمین » به « حکیم الدّین فریومدی » تغییرِ نام یابد .

 

کتابهای بسیاری مرتبط با فریومد / فرومد تا کنون منتشر شده است .

ـ کتابهایی که در فریومد نوشته شده ،

ـ کتابهایی که به فریومدیها اهدا شده ،

ـ کتابهایی که در بارۀ فریومد است ،

ـ کتابهایی که فریومدیها نوشته ­اند .

پیشنهاد می­ شود این کتابها برای کتابخانۀ حکیم­ الدّین فریومدی ! تهیّه شود تا کتابخانه غنای لازم را داشته باشد .

 

کتابخانۀ حکیم الدّین فریومدی در قرنِ هشتم سرمایۀ فرهنگی برای فریومد بوده است ، احیای آن کتابخانه در فریومد در این روزگار میراثِ فرهنگی نیاکانِ ماست . پیشنهاد می ­شود :

اوّلاً ؛ مکانی برای احیایِ آن کتابخانه که جنبۀ فرهنگی و تاریخی و ... در آن رعایت شده باشد ساخته شود تا مناسبِ بازدیدِ گردشگران هم باشد .

ثانیاً ؛ کتابهای آن تهیّه شود .

اینجانب در ارائۀ فهرستِ کتابهای آن ( به صورتِ مستند ) همکاری لازم را خواهم داشت . ( ان شاء الله )

قسمتی از حجّت بیع در کتاب حدائق الوثائق

این ذکری است که از وضوحِ حُجّت و ظهورِ مِلکیّت و ثُبوتِ بَیِّنَت بر اثباتِ راجح و بر یقین غالب است . مُنبی [ خبردهنده ] از وقوعِ امری و مَبنی بر حدوثِ شَأنی ،


یعنی بخرید فُلان از فُلان از آنچه به حُجَجِ قاطعه و بَراهینِ واضحه و شُهود عُدول نمود که حقّ و مِلکِ او بود و تا روزِ بَیع مَشاربِ تصرّفِ او از قاذوراتِ مُداخلاتِ غیری مُصَفّی بود و مَناهجِ تَمَلُّکِ او از مُمانعت و مُنازعاتِ دیگری خالی و مُعَرّی [ برهنه و عُریان ] ،


جُمله باغی که در نُزهت ثانیِ اِرَم و در طیبِِ مَغارس بی­ نظیرِ عالَم است در کِشتزارِ قصبۀ فریومد که رَشک­ نمایِ بَلَدَۀ طیِّبَه بَل خِجلَت­فزایِ جَنَّتِ عالیه است ،

مُحدِّدِ جِهاتِ او شرقاً فُلان و جُمله پنجاه استاخ آب از دو کاریزِ « جِنان » و « تَشتَنداب » که در این قَصَبۀ مذکوره جاری است و عبارت از آن هر دو قنات به « هر دو آب » باشد و در لطافت با کَوثر در مُجارات و با فُرات در مُبارات [ ادّعای برابری ] آید ،
[ همان گونه که رودِ دجله و فُرات به هم می­ پیوندند ، قناتِ ( جنان / بازار ) و ( تشتنداب / کوشک ) هم به هم می­ پیوندند و « هر دو آب » می­ شوند . ] ...

از خانقاه فریومد تا خانقاه سلطانیّۀ (2 )


اکنون از کنار خانقاهِ فریومد راهی خانقاهِ سلطانیّه شده در 500 متری گُنبد سلطانیّه فرود می ­آییم و دوریِ راه را با قطعه ­ای از ابن ­یمین که در آن « سلطانیّه » و « فریومد » در یک بیت آمده است ، کوتاه می ­کنیم :

مخــور « ابن ­یمیـن » غــــــم چـو وفـاتـت بـــرســد

بـه حضـــور عـــمّ و خـــال و پـــدر و مـــــادر نیسـت

هـر وفـاتـی کـه بـه « سلطـانیّـه » واقـــــــع گــردد

تو یقین دان که به « فریومد» از آن خوش ­تر نیست

دیوانِ ابن­ یمین ، ص355 

 

در فاصلۀ نیم کیلومتری جنوبِ گُنبدِ سلطانیّه ، مقبرۀ معروف به چلبی اوغلو و خانقاه قرار دارد .

امروزه باقیماندۀ مقبرۀ چلبی اوغلو و عمارتِ مخروبۀ خانقاه در مغربِ سلطانیّه و در امتدادِ جادّۀ اصلی قیدار خودنمایی می ­کند .

 

مقبرۀ مزبور که در قرنِ هشتم ساخته شده است شامل بنای هشت ضلعی با یک گُنبدِ یک پوش می ­باشد که هیچ رابطه ­ای با خانقاه که در چند متری آن است ندارد ... جدا بودنِ خانقاه از مقبره نشان­دهندۀ این است که این دو بنا همزمان با هم ساخته نشده ­اند . [ جغرافیای تاریخی سلطانیّه ، ص 69 ]  

نویسندۀ کتابِ « تاریخ خانقاه در ایران » نوشته است : « سلطان محمّد خدابنده 716 ه . ضمنِ بنای مجتمع ساختمانی شهر سلطانیّه ، خانقاهی نیز می ­سازد . » [ تاریخ خانقاه در ایران ، ص 230 ]

نویسندۀ مقالۀ « ﺧﺎﻧﻘﺎه ﭼﻠﺒﻲ اوﻏﻠﻮ  و ارﺗﺒﺎط آن ﺑﺎ ﻣﻮﻟﻮﻳّﻪ » نوشته است : « در ﻓﺎﺻﻠۀ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﻣﺘﺮی ﺟﻨﻮبِ ﻏﺮﺑﻲ ﺳﻠﻄﺎﻧﻴّﻪ ـ ﺧﺪاﺑﻨﺪه ، ﺧﺎﻧﻘﺎﻫﻲ ﻣﻌـﺮوف ﺑـﻪ « ﭼﻠَﺒﻲ اوﻏﻠﻮ » ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻛﻪ دراﺻﻄﻼح ﻣﺤﻠّﻲ ﻛﭽﻪ ﺑﻮرک ( ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی « ﻛﻼه ﻧﻤﺪی » ) ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﭼﺴﺒﻴﺪه ﺑـﻪ ﺧﺎﻧﻘﺎه آراﻣﮕـﺎﻫﻲ وﺟﻮد دارد ﻛﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺗﺼﺮﻳﺢ ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻧﻈﺮ ﺑﺎﺳﺘﺎن ﺷﻨﺎﺳﺎن ﻣﺘﻌﻠّﻖ ﺑﻪ « ﺷﻴﺦ ﺑﺮاق ﺑﺎﺑﺎ » ﻣُﺮﺷﺪ ﺑﺮاﻗﻴّﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﻴﺮوانِ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻘﺖ ارﺗﺒﺎطِ ﺗﻨﮕﺎﺗﻨﮕﻲ ﺑﺎ ﻣﻮﻟﻮﻳّﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻮﺳّﻂ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺟﻼل اﻟﺪّﻳﻦ ﻣﻮﻟﻮی ﺑﻠﺨﻲ ﺑُﻨﻴﺎﻧﮕﺬاری ﺷﺪه داﺷﺘﻨﺪ . ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ در ﺗﻮﺳﻌۀ اﻓﻜﺎر و آﻣﻮزه ﻫـﺎی ﻣﻮﻟﻮﻳّﻪ ، اﺗّﺤﺎدِ رﻫﺒﺮانِ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻘﺖ ﺑﺎ ﺑﺮاﻗﻴّﺔ ﺳﻠﻄﺎﻧﻴّﻪ ﺳﺒﺐِ اﻳﺠﺎد ﺧﺎﻧﻘﺎه ﭼﻠﺒﻲ اوﻏﻠﻮ ﺷﺪه اﺳﺖ . »

او در ادامه چند پرسش طرح کرده است : « آﻳﺎ ﻣﻘﺒﺮۀ ﻛﻨﺎرﺧﺎﻧﻘﺎه ﭼﻠﺒﻲ اوﻏﻠﻮ آراﻣﮕﺎه اوﻟﻮ ﻋﺎرف ﭼﻠﺒﻲ ﻧﻮۀ ﭘﺴﺮی ﺣﻀﺮتِ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺟﻼل­اﻟﺪّﻳﻦ ﺑﻠﺨﻲ اﺳﺖ ؟ ﭼﻪ ﻣﺪارﻛﻲ و ﺷﻮاﻫﺪی اﻳﻦ ﮔﻔﺘﻪ را ﺗﺄﻳﻴﺪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ؟ اﮔﺮ ﻧﻪ ، ﭼﺮا اﻳﻦ ﻣﻜﺎن ﺑـﻪ ﻧﺎم « ﭼﻠﺒﻲ اوﻏﻠﻮ » ﻣﻌﺮوف ﺷﺪه اﺳﺖ ؟ آراﻣﮕﺎه ﻣﺘﻌﻠّﻖ ﺑﻪ ﻛﻴﺴﺖ ؟ ﭼﻪ ﭘﻴﻮﻧﺪی ﺑﻴﻦِ ﺻﺎﺣﺒﺎن اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻘﺎه ﺑﺎ ﻋﺎرﻓﺎنِ ﻣﻮﻟﻮﻳّﻪ وﺟﻮد داﺷﺖ ؟ آﻳﺎ ﺧﺎﻧﻘﺎه ﺑﻪ ﻧﺎم« ﭼﻠﺒﻲ وزﻳﺮ ﻣﻐﻮﻟﻲ » ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ ؟ ﻣﺪارک و اﺳﻨﺎد از اﻳﻦ ﻣﻮرد ﭼﻪ ﭼﻴﺰی در دﺳﺖ اﺳﺖ­؟ آﻳﺎ ﺧﺎﻧﻘﺎهِ ﭼﻠﺒﻲ اوﻏﻠﻮ ﺑـﻪ ﺟﻬﺖِ ﻧﺰدﻳﻜﻲ ﺑﻪ آﺳﻴﺎی ﺻﻐﻴﺮ و ﻫﻢ ﻣﺮزی ﺗﻘﺮﻳﺒﻲ ﺑﺎ ﺟﻬﺎنِ ﻛُﻔﺮ ، در ﺧﻂّ ﺳﻴﺮی از رﺑﺎط ﺑـﻪ ﺧﺎﻧﻘـﺎه ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ ؟ ﻳﺎ ﻣﺪارک ﻏﻴﺮ اﻳﻦ را ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ؟ ... . اﻣّﺎ ﭼﺮا ﺧﺎﻧﻘﺎﻫﻲ ﻛﻪ در ﺳﻠﻄﺎﻧﻴّﻪ واﻗﻊ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎم « ﭼﻠﺒﻲ اوﻏﻠﻮ» ﻣﻌﺮوف و ﻣﺸﻬﻮر اﺳﺖ ؟ اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻫﻤﭽُﻨﺎن در اﺑﻬﺎم ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ ... آﻧﺪره ﮔﺪار ﺳـﺎل اﺣﺪاثِ ﺑﻨﺎی ﺧﺎﻧﻘﺎه و اﺣﺘﻤﺎﻻً ﻣﻘﺒﺮه را ﺑﺎ ﺗﻮﺟّﻪ ﺑﻪ ﻛﺘﻴﺒۀ ﻣﻮﺟﻮد در آنجا ، ﺳـﺎل 732 ﻫ . ق . ﺑﻪ دﺳﺖ داده اﺳﺖ . وﻟﻲ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ ﺳﺎل 732 ﻫ . ق . ﺳﺎلِ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻛﺘﻴﺒﻪ در اﻳﻦ ﺑﻨﺎی ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺘﻦِ آن ﻧﻴﺰ ﺻﺮاﺣﺘﺎً اﻳﻦ ﻣﻮرد را ﺗأیید ﻧﻤﻮده اﺳﺖ . » [ ﻓﺼﻠﻨﺎﻣۀ ﺗﺨﺼّﺼﻲﻋﺮﻓﺎن ، ﺷﻤﺎرۀ20 ، ص 282 ـ  297 ]  

* * * * * * *

وقفنامۀ خانقاه سلطانیّه چقدر از این ابهامات را می ­زداید ؟

به استنادِ وقفنامۀ خانقاهِ سلطانیّه که نویسندۀ آن حکیم ­الدّین محمّد بن علی النّاموس الخواریّ الفریومدیاست، واقفِ آن خواجه عمادالدّین پدر خواجه علاء الدّین محمّد است . او البتّه چهار دانگ اسباب را بر خانقاه و دو دانگ دیگر بر فرزند صُلبی خود ، خواجه علاءالدّین محمّد وقف کرده است . نام پدر و پسر هر دو محمّد است .

حکیم­ الدّین فریومدی کتاب « الحِکمَةُ فِی الأدعِیَةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » را به قولِ خودش به نام ؛

خــواجــۀ دریــــــادلِ والا گُـهَــر .......... صـاحـب اَعظـم وَزیـر بَحـر و بَـرّ

عَلاءُ الحَقِّ وَ المِلَّةِ وَ الدِّین ، عِمادُ الإسلام وَ تاجُ المُسلمینَ مُحَمّدُ بنُ الصّاحِبِ الأعظَمِ السَّعیدِ ، عِمادُ الحَقِّ وَ الدِّینِ مُحَمّدُ بنُ الصّاحِبِ الأعظَمِ السَّعیدِ ، تاجُ الحَقِّ وَ الدِّینِ محمودُ بنُ زَنکیِ بنِ طاهِرٍ الفَریوَمذیّ ، تألیف کرده است . همان که ابن ­یمین درباره ­اش می ­گوید :

محیـطِ مـرکـزِ رَفعـت ، سپهرِ جـاه و جَلالت ..... علاء دولــت و ملّـــت ، محمّــد بــن محمّــد

وزیــرِ شـاه نشـان ، آن کـه دولـت ابـدی را ..... جنــابِ او بـود از کـاینــات مـرجــع و مقصــد

سپهـرِ مهـرِ فتـوّت ، محیـطِ مــرکــزِ جــــود ..... علاء دولت و دین ، سَــروَرِ ستــوده خِصــال

محمّـد بن محمّـد کـه در فنـــــــــون هنـــر ..... کمـــال یـافـت کــزو دور مـانــد عیــن کمـال

سپهـرِ حشمـت و رَفعـت علاء دولت و دین ..... کـه گِـرد مـرکـز مـدحـش ، بود مـدار سخن

محمّـد بـن محمّـد کـه در ممـــالکِ فضـــل ..... ز فَــرّ مـدحـت او بینــــم ، اشتهــــار سخـن

دیوانِ ابن ­یمین ، صص 59 ، 124 ، 145

همانطور که در متنِ وقفنامه آمده: « و از بهر تربیتِ این طائفه خانقاهات و مدارس فرموده و از اَخوات و نظائر ، آن خانقاه است که در شهر سلطانیّه ... پیوستۀ سرایِ خود بنا کرده ... . » نباید موقوفاتِ او را محدود به همین خانقاه سلطانیّه دانست بلکه یکی از آن مدارس را مدرسۀ عمادیّۀ فریومد دانست که حافظ شیخ بن محمّد بن محمّد نسائی در 9 رمضان ­المبارک 715 « التّلخیص فی التّفسیر » را کتابت کرده و در پایان آن نوشته است :« این تفسیر در مدرسۀ معمورۀ عمادیّۀ فریومد که خدا آن دو را ، از آفاتِ زمان مصون بدارد کتابت شد . »

سعدالدّین مسعود بن عُمر تفتازانی شرح خود را بر رسالۀ « تصریف العزّی » در سال 738 در نوزده سالگی در شهر فریومد به پایان رسانیده است (شرح « تصریف عزّی » در واقع شرح کتاب« عزّالدّین عبدالوهّاب ابراهیم زنجانی» و در علم صَرف است . )

به استنادِ مثنوی کارنامۀ فریومد در سال 741 هجری ؛ مسعود کافی ، مدرّس شمس­ الدّین و مجتهد حسین که صاحبِ فتوا بوده در همین مدرسه بوده ­اند . ( دیوانِ ابن ­یمین ، ص 586 )

مدرسۀ کنار آرامگاه شیخ احمد جام را که در تربت ­جام به نام « مدرسۀ فریومدی » می ­شناسند . احتمالاً مربوط به همین پدر یا پسر است . [اثر ، شماره 10 و 11، ص60 ]

* * * * * * *

وقف­نامۀ خانقاه سلطانیّه

حجّت وقفِ خانقاه سلطانیّه

« پیش از این به اشارتِ مخدوم اعظم ، خواجه عمادالحقّ و الدّین ـ عَزَّ نَصرُهُ ـ حُجّتِ وقفی بر خانقاهِ سلطانیّه نوشته شد و آن این است :

تقدیم مَراسم مَحامِد حضرتِ عزّت ، مَلِک الاملاک ـ جَلَّ جَلالُهُ وَ تَعالی وَ عَمَّ نَوالُهُ وَ تَوالی ـ در مُقَدَّمات امور و مَبادی اَفعال عقلاً و شرعاً بر ذِمَم هِمَم اربابِ عقول سَلیمه و مُتَقَلَّدانِ قضایای صحیحۀ شرعیّه ، واجب و لازم است و تزیین مُخاطَبات و مُکاتَبات به زَواهر جواهر مدائح ربّ الأرباب ـ تَقَدَّسَت أَسماؤُهُ وَ عَظُمَت صِفاتُهُ ـ بر اربابِ اَلباب کامله و اصحابِ آدابِ فاضله فریضه و متعیّن . فامّا چون به بَنان هیچ محرِّر ، محرَّر نخواهد شد و به بیان هیچ مقرِّر ، مقرَّر نخواهد گشت ، زُمرتش بأَجمَعِهم و فِرَق خَیر و شَرّ عن آخِرهِم اقتدا به عبد است ، خوش نغمۀ « أوتیتُ جوامِعَ الکَلِم » بر تَرَنُّم « لا أُحصِی ثَناءً عَلَیکَ » مقصور گشته ­اند و به اَذیال عجز و قُصور تَمَسُّک کرده و گفته :

کیفیّةُ النّفسِ لَیسَ المــرءُ یُدرکُهـا .......... فَکَیفَ کیفیّةُ الجبّــارِ فِـی القــــدمِ

چون تو در نفسِ خود زبون باشی .......... عـارفِ کـــردگـــــار چـون بـاشـی ؟

لاجَرَم طریقِ اختصار مَسلوک داشته آمد و به اِرسال صَلات صلوات نامیات ؛ مِهتَر کائنات ، سیّد اتقیاء و صدر رُسُل محمّد المصطفی ،

عَلَیهِ سَلامُ اللهِ مـا هَبَّ شَمـائِلُ .......... وَ لاحَ بأعلَی النَّجْـدِ بـارقـةُ النَّجْدِ

توجّه کرده شد . صلواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیهِ وَ عَلی آلِه الطّاهِرینَ ،

سلاماً تَمیدُ علی نَفَحاتِ السّحرِ قِضبانُه .......... وَ یتـمُّ علی فتـاتِ المسکِ و العَنبرِ أردانه

 امّا بعد ؛ چون مَنازل ، سَرای گُذاشتنی و گُذشتنی است و از مَساکنِ جَهانِ فانی و مَراحلِ دنیای دَنیّ رفتنی ،

کین سَرایی است که البتّه خَلَل خواهد کرد .......... خُنُک آن قَـوم که در بنـدِ سَـــــــــرایی دگـرند

پیوسته اصحابِ تَوفیق و اربابِ بَصارَت و تحقیق در تَشییدِ مَبانی آن جَهانی و تأسیسِ قواعد و اساسِ اُخروی مَساعی مبذول داشته ­اند و جوامع هَمَّت و قُصارای نَهمَت بر ابقاء ذکر جمیل و اجتناء ثوابِ جَزیل مصروف گردانیده . بنا بر این معنی ، صاحبِ أعظم آصف العهد برأیه الثّاقبِ و فکرِه الصّائبِ ، مُحیی رُمامَ الخَیراتِ بسحابِ إفضالِهِ المَطیرِ ، مُنشی رُفات المَبرّاتِ بسِجالِ أَنعامِه الجمِّ الغَفیرِ ، الوزیرُ ابنُ الوزیرِ و الشَّهابُ ابنُ الأثیرِ ، خدایگان جَهان خواجه عِماد الحقّ و الدّین ، تاج الإسلام و المسلمین ـ أعزَّ اللهُ أَنصارَه و ضاعَفَ اِقتدارَه ـ از مبدأ مَطلَع هلال اقبال و مُفتَتَح تنسّم نسیم صَبای « صِبَی إلی یومِه هذا » که اختلافِ ادوار زمانۀ وارون و تجدّدِ اطوارِ فَلَک بوقَلَمون تیر قامتِ شبیبتِ او را در شصت انحنای شیخوخیّت آورد و تَعاقُب لَیل و نَهار آثار انوار « ... وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا ... . » ، ( مریم ، 19 /٤ ) در حَنادِس و مَفارِق شؤون او ظاهر گردد . همگی همّت بر توجّه به مَبارّ اَفعال مصروف گردانیده است و عِنان عزیمت از دستِ طبیعت پُر خَدیعَت ستانده بر صَوبِ صوابِ مُجالَسَت اربابِ وجه و یقین و فصاحیّت اصحابِ علم که اُمنای دین ­اند معطوف داشته و از بهر تربیتِ این طائفه خانقاهات و مدارس فرموده و از اَخَوات و نظائر ؛ آن خانقاه است که در شهر سلطانیّه ـ لازالتْ معمورةً بسُلطانِها و مَأهولةً بقطانِها و سُکّانِها ـ پیوستۀ سَرای خود بنا کرده و بعدما که آن را بر فُقراء و أبناء السّبیل ـ المَرحَلَة و الإقامة ـ وقف فرموده ، جهتِ مصالح نُزُل نازِل آن بُقعَه و زادِ راحل آن مَقام از خاصّ مال خود در این مواضع که ذکر خواهد رفت .

چهار دانگ اسبابی که مفصّل می ­شود بر این خانقاه وقف کرد . سلطانیّه کذا و فروش کذا و جمله دو دانگ دیگر بر فرزندِ صُلبی خود ، مَلِک ملوک الوزراء ، مستخدم ارباب السّیوف و اصحاب الاقلام ، خواجه علاءالحقّ و الدّین محمّد ـ عَزَّ نَصرُهُ ـ و فرزندانِ او ـ ما تَوالَدوا و تَناسَلوا ـ وقف کرد وقفی صحیح شرعی جائز ثابت نافذِ مُبرَم ، مُسَجَّلٌ مَلفوظٌ به ، لا یُباعُ وَ لا یُرهَنُ وَ لا یُوهَبُ وَ لا یُورَثُ ، ما دامَتِ السَّمواتُ وَ الأرضُ ، بوَجْهٍ مِنَ الوُجوهِ وَ سَبَبٍ مِنَ الأسبابِ .

و شَیخی آن مَقام بر صاحبِ کمال حقیقی ، ذاتِ شریف ، شیخ فاضل ، محقّقِ کامل ، اَلمُنقَطِعُ إلی اللهِ ، اَلسّائِرُ فِی اللهِ ، صاحبُ التّفریدِ و التّجریدِ ، شَیخ شَهاب­الدّین قَلَندَر ـ دامتْ برکةُ أنفاسِه الشّریفةِ ـ مقرَّر فرمود و قضایا و مصالحِ آن را به مصلحت ­دیدِ آن بزرگوار تفویض کرد و چون آن یگانه را دیدۀ بصیرتِ « وَ کُنتُ عَینَیهِ » از حضرتِ عزّت ارزانی فرموده ­اند ، بلکه قدم ترقّی بر مَعارجِ « أنَا مَنْ أهوَی وَ مَن أهوَی أنَا » نهاده است و دستِ همّت از آستینِ وحدت

بَینِـی و بَینَـک إنّـی یُنــازِعُنِـی .......... فَـارْفَـعْ بِلُطفِکَ إنّـی مِن البَیْنِ

بیرون کرده به مُحافَظَت شرایط آن مهمّ وصیّت ­کردن به مثابۀ « یتمنطق علی ابن­سینا و یستضیء البین عند ذکا » است . لاجَرَم عِنانِ قلم از ذکر آن معنی کشیده داشته مصالح و مَهامّ آن به حُسنِ تدبیر قیام او بازگذاشت ، اِنَّهُ خَیرُ ناصِرٍ و کَفیلٌ . و به نفسِ خود متولّی آن اوقاف شد . و بعد از او ـ و لا کانَ بَعدَهُ حَقٌّ ـ تولیت بر فرزندِ صُلبی خود صاحبِ اعظم مذکور مقرَّر داشت و از اِرتفاع این مَوقوفات عُشری به حقّ متولّی معیّن کرد که در صاحبِ مَعیشتِ خود صَرف کند و اگر این رَقبه خراب شود و قابل عمارَت نباشد محصول بر آن صَرف کنند و اگر اِصداء هامّ لَیالی و ایّام نِداء

عَفَت الدِّیـارُ مَحَلُّها فَمَقـامُها .......... بمِنًی تَأَبَّدَ غَـولُهـا فَـرجَـامُها

 در رسوم و اَطلال آن دهند و نَغمَۀ « کَأَنْ لَم یَکُن یَوماً مِنَ الدَّهرِ عامِراً » سرایند و امکانِ عمارت مُتَعَذّر گردد بر مصالح فُقرا و اَیتام و اَبناءالسّبیل هر کدام یافته شود صَرف کنند . « لا یَحِلُّ لِمَنْ یُؤمِنُ باللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ أن یُغَیِّرَهُ أو یُبَدِّلَهُ أو یُنَقِّصَهُ أو یُحَوِّلَهُ إلی أَنْ یَرِثَ اللهَ وَ مَنْ عَلَیها وَ هُوَ خَیرُ الوارِثینَ . » و چون جزاء مُحسن و مُسیء و مکافاتِ مُطیع و عاصی « یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ ... . » ، ( آل­ عمران ، 3 / ٣٠ ) مُعَیّن است ، حَوالَت مُبطِل این خَیر و مانع این صَدَقَۀ جاریّه با حضرتِ جَلَّت می ­کند . « ... وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ . » ، ( شعراء ، 26 / ٢٢٧ ) وَ ذلِکَ فی مُستَهلّ ذی الحجّة حجّة ثَمان وَسَبعَمَائَةٍ . »

* * * * * * *

ردّ پای مریدانِ شیخ شهاب ­الدّین قلندر در سلطانیّه در«دُستور الکاتِب فی تَعیین المَراتب »

حُکّام‏ و متصرّفان و بتیکجیان‏ سلطانیّه على اختلافِ طبقاتهم‏ بدانند که مریدانِ شیخ مرحوم ‏شَهاب ­الدّین قلندر ( رَحمَةُ اللهِ عَلَیهِ ) بعد از تقدیم‏دعاگویى دولتِ قاهره لازالَت مَشرِقَةٌ زاهِرَةٌ عرضه داشتند که مزرعۀ فلان ، وقفِ زاویۀ ایشان است و تا غایت از متوجّهات دیوانى مُعاف و مسلَّم بوده و چیزى به دیوان نمى ‏داده‏ اند و اَحکام به ذکر آن ناطق درین وقت برخلافِ معهود مطالبتى مى ‏کنند و جماعتِ درویشان و قلندران از وقتِ خود باز مى ‏مانند التماس کردند که اگر حُکمى به امضا نَفاذ یابد و برقرار آن مزرعه به اِعفا و مُسلَّمى اختصاص یافته در دفاتر دیوان و مؤامرات به تجدید مثبَت‏ گردد در دعاگویى و دولتخواهى افزایند چون ملتمَس ایشان به راه بود و استحقاقِ ظاهر و لایح مبذول داشته حُکم یَرلیغ به آلتون تَمغاءضَمَن نَفاذ یافت و از ابتداى سنۀ فلان آن مزرعه را از مزارع دیوانى و اربابى‏ مَفروز گردانیده به مُعافى و مُسلَّمى بر ایشان مُقرّر داشته‏ شد تا در عمارت و زِراعت‏ آورده محصولات و ارتفاعات را بر وجه مَعاش خود مستغرق گردانند حُکّام آنجا مى‏ باید که بعد الیوم قطعاً و اصلاً بر آنجا بَرات‏ ننویسند و حَوالتى نکنند و محصِّل نفرستند و قلم و قدم کوتاه و کشیده دارند و نام آن را از دفاتر وَلایت بیرون اندازند و این عارفه را درباره مجاورانِ زاویه و جَماعَت قلندران و جوق ایشان مُعاف اَبَدى و مسلَّم سرمَدى شناسند و به تقلّب اَدوار و تَبَدُّل قرون و اَعصار ، مُتَقَلَّب و مُتَبَدَّل ندانند و پیرامونِ آنجا نگردند و به هیچ وجه از وجوه مطالبتى ننمایند و هر سال حُکمِ مُجَدَّد نطلبند و مُغَیِّر و مُبَدِّل را مستوجب‏لعنت ایزدى و مستحقّ غضب الهى دانند . [ دُستور الکاتِب فی تَعیین المَراتب‏ ، مُجلّد دوم ، ص : 278 ـ 279 ]

* * * * * * *

 ردّ پایی که دکتر محمّد رضا شفیعی کدکنی از شیخ شهاب­ الدّین قلندر نمایانده است .

شیخ شَهاب قلندر

یکی از مکاتیب قلندری که ، از بَرَکتِ هنرِ عبید زاکانی ، بیشترین شُهرت را در نوع خود به دست آورده است ، نامه ­ای است که در دیوانِ عُبَیدِ زاکانی [ کلّیّات ، ص 357 ـ 358 ] با عنوانِ انشاء شهاب قلندر نوشته شده است . بیشترین احتمال همواره این بوده است که این نامه و پاسخ آن را که به نام جلال ­الدّین بن حسام الهروی است ، عُبَید خود پرداخته و قصدش نقیضه­ سازی parody مکاتباتِ قلندریَّه بوده است ولی این احتمال چندان قوی نیست زیرا این شهاب قلندر هُویّتی کاملاً تاریخی داشته است و از مشاهیر عصر بوده است . ابن بطوطه از این شیخ شهاب­الدّین قلندر یاد می ­کند و تاریخِ وفاتِ او را 725 / 726 ذکر می­ کند و می ­گوید : « بیستم شهر ذی ­حجّه [ 726 ] در صحبتِ امیر قافلۀ عراق ، پهلوان محمّد حویج ، که از اهالیِ موصل بود و پس از مرگِ شیخ شهاب ­الدّین قلندر اِمارتِ حاج را بر عهده داشت ، از مکّه حَرَکت کردیم . در وصفِ این شیخ شهاب ­الدّین قلندر می ­گوید : « مردی سَخی و گُشاده دست بود و پیش سلطان حُرمتِ فراوان داشت و طبقِ مرسوم قلندران ریش و اَبروان خود را می ­تراشید .» [ سفرنامه ، 1 / 179 ] 

نامۀ قَلَندَری

چُنانکه در مواردِ دیگر یادآوری شده است ، در میانِ فرقه­ های برخاسته از محیطِ تصوّف و عرفان ، قلندریان نیز مانندِ عارفانِ کرّامی مشرب ، دارای سبک و اسلوبِ ویژۀ خود بوده ­اند . اگر به تحلیلِ واژگانی نامه­ های قلندریان بپردازیم بسامدِ بعضی از تعبیرات نشان­دهندۀ یک سبکِ مشخّص است که حتّی در طولِ یک سطر هم خود را آشکار می کند . ظاهراً در قرنِ هشتم ، اُلگوی سَبکیِ قلندریان در نامه ­نگاری ، میدانی شده بوده است برای اظهارِ قریحۀ اصحابِ طنز . عُبَید زاکانی که خود فردِ اَکملِ این گروه است در این دو نامه ، به چُنین آزمونی دست زده است . در بارۀ شیوۀ فراهم آوردنِ صورتِ انتقادی و اصلاحی این نامه­ ها به یادداشتِ پایان همین فصل مراجعه شود .

الف ) انشاء شیخ شَهاب الدّین قلندر

سلطانِ وقت ، نرّ عالَم ، بیسُراک وجود ، بَخیۀ روی بَساط ، کوز [گوژ ، خمیده ، پیر] خراسان ، بابو حسن قلندر ، دام تجریده از راه کَرَم مردان ، سلام و صفا پیش از عشّاقِ مفرد خود عبدل یردی قبول کند . نظرها نگرانِ اوست . هر صَباح مزیدِ جمعیّتِ او را ، در پای عَلَمِ سلطانِ خـراسـان ، تکبیر می­ رود . فقیره را سلام بگوید . بیچارگی عَرضه دارد . اخی درویشان دیوانۀ رومی ، به دریوزۀ خاطر­ها و زیارتِ مردان ، مسافرِ آن سرزمین شد ؛ مرادِ دیوانگان آن است که تبرّکی از اسرارِ خاصِّ آن لنگر بخشش جرزدان [ اسراری ] روانه گردانند . دیگر ، دوش دو قلندر از لنگر [محلّ تجمّع قلندران ] غایب گشتند . امروز ، چون قلندران به اُستُرَه­ کاری و صَفای صورت مشغول شدند معلوم بود که مهرِ زخمِ هر دو شکسته بود . در حال ، چون قلندران آن حال مشاهده کردند ، به سُنّتِ قلندری انگشت کار قلندرانه رفت و سینه بطاق فرمودند و به پای­ ماچان فرستاده شد [ ند] و بعد از تجرید از لنگر سفر خواهند کرد . باقی سکّۀ آن حلقه بر مزید از وقتِ بایزید ! شیء الله مردان صَباح الخَیر و السَّلامة .

جواب از انشاء مولانا جلال الدّین بن حسام الهروی

تحفه و تبرّکی که شوریدۀ وقت ، عشّاق مردان ، مفردِ جهان ، نرّ بخیِة روزگار ، اخی داود ترمذی [ دامَ ] تَفریدُهُ با خاک ­نشینان آن پای عِلم در قلم آورده بود از دستِ ابدال رومی رسید و خیرمَقدَم گفته آمد . ای و الله ! مسافرانِ آن سرزمین خواندند و بر یادِ آن نامراد اوپ اوپ ایپ زدند . تبرّکی که از اسرارِ خاصّ این مزار دریوزه رفته قلیل و کثیر حصبۀ کجکول [ کشکول ] او ، بر دستِ ابدال رومی روانه شد ، شیء الله مردان .

فقیر [ه] سلامت است دیگ پالان می ­کند . لنگر آب می ­زند . سفره وقفِ روندان کرده است . جهتِ آن سفره دیگ عرقچین و سینه ­پوش روانه شد . باقی طریق متاهل [ متأهّل ] بر زله بند شرف شیرازی بر خادم بابو دست رانده بی ­گفتِ این سرحلقه ، از این آستانه سجودِ پس دیواری کرده [ پنهان شدن / کاری پنهانی کردن ] از انبانچه ­های تکیه ­نشینان سلاح پاره­ها برده بدان [ بر آن ] سرزمین آمد . اگر در آن کوشانه سر در کند ماجرا کرده سنگِ ملامت در گردنش نهند و زنگِ و طوقِ قطبِ عالم بابا حیدرِ زاوه از وی باز گیرند . صَفای مردان ! دیگ پالان ! سُفره گردان ! جمعیّت بر مزید به حقِّ بایَزید ! و السّلام .

[ قلندریَّه در تاریخ ( دگردیسیهای یک ایدئولوژی ) ، ص252 ـ 253 و 373 ـ 375 ]

* * * * * * *

فهرست منابع

ـ اثر، شماره 10 و 11، بهمن 1364 ، « دوره­ های ساختمانی مجموعه تاریخی تربت شیخ جام » ،گلمبک ؛ لیزا ، مترجم : باقر شیرازی ، ص 16 ـ 57  .

ـ تاریخ خانقاه در ایران ، کیانی ؛ محسن ( میرا ) ، چاپ اوّل ، کتابخانۀ طهوری ، 1369 .

ـ جغرافیای تاریخی سلطانیّه ، مخلصی ؛ محمّدعلی ، ناشر ؛ مؤلّف ، چاپ اوّل ، مرداد 1364 .

ـ دُستور الکاتِب فی تَعیین المَراتب‏ ، مُجلّد دوم ، قرن 8 ق‏ ، محمّدبن هندوشاه نخجوانى‏ ، محقّق / مصحّح : عبدالکریم على اوغلى على زاده‏ ، انتشارات دانش ، مسکو ، 1964 .

ـ دیوان اشعار ابن ­یمین فریومدی ، حسین ­علی باستانی­ راد ، چاپ دوم ، کتابخانۀ سنایی ، 1363 .

ـ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ایرج افشار ، چاپ اوّل ، نشر اختران ، 1384 .

ـ سفرنامۀ ابن بطوطه ، ترجمۀ موحّد ؛ محمّدعلی ، علمی و فرهنگی ، تهران ، 1361 .  

ـ ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻋﺮﻓﺎن ، ﺳﺎل ﭘﻨﺠﻢ ، ﺷﻤﺎره20، ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن 88 ، ﻛﺎرﮔﺮﭘﻴﺸﻪ ؛ ﻋﻠﻲ ، « ﺧﺎﻧﻘﺎه ﭼﻠﺒﻲ اوﻏﻠﻮ  و ارﺗﺒﺎط آن ﺑﺎ ﻣﻮﻟﻮﻳّﻪ » ، صص 282 ـ  297 .

ـ قلندریَّه در تاریخ ( دگردیسیهای یک ایدئولوژی ) ، شفیعی کدکنی ؛ محمّدرضا ، چاپ سوم ، انتشارات سخن ، 1387 .

ـ کتابچۀ شاهرود و بسطام [ نسخۀ خطّی ]، ده­ ملّایی ، کربلایی حسین ، سال 1296 .

ـ کلّیّات ، عبید زاکانی ، تصحیح اتابکی ؛ پرویز ، زوّار ، تهران 1379 .

ـ مجمع الأنساب شبانکاره­ ای و ذیلمجمع الأنساب شبانکاره ­ای ، شبانکاره ­ای محمّد و غیاث ­الدّین بن علی نایب فریومدی ، تصحیح میرهاشم محدّث  ، چاپ اوّل ، انتشارات امیرکبیر ، 1363 .

ـ مطالعات اسلامی ، نشریۀ دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد ، شمارۀ 68 ، تابستان 1384 ، رودگر ، قنبرعلی ، « خاندان زنگی فریومدی » ص 163 ـ 179 .

ـ نامۀ بهارستان ، سال دهم ، شماره 15 ، 1388 ، « حدائق الوثائق ( در کیّفیّت ترکیب قبالات و سجلات ) » ، محمّدبن علی النّاموس الخواری الفَریوَندی ، به کوشش مصطفی گوهری فخرآباد و حمیدرضا ثنایی ، ص 67 ـ 106 .  

از خانقاه فریومد تا خانقاه سلطانیّۀ (1 )

 

از خانقاه فریومد تا خانقاه سلطانیّه

چکیده

در این مقاله برای اوّلین بار از « خانقاه فریومد » سخن به میان آمده و استدلال شده که بُقعۀ معروف به سلطان سیّد احمد متّصل به خانقاه بوده ، قناتِ خانقاه از کنار همان بُقعه می­ گذشته است و مسجد خان­ آقا / خانقاه در محلّۀ معروف به خانقاه ، نقبی به قرنِ هشتم دارد بعد با ارائه و استناد به وقفنامۀ خانقاه فریومد گفته شده واقفِ آن خواجه جلال ­الدّین ابویزید ( برادر خواجه علاءالدّین هندو ) بوده است . طبقِ متنِ وقفنامه شرط شده که ؛

* خادم این خانقاه تابع اهل نبی و معتقد شیعۀ امیرالمؤمنین علی ولیّ ـ عَلیهِمُ الصّلوةُ وَ السَّلامُ ـ باشد .

* و از سرِ کَرَم بی ­نهایت و انعام بی­ منّت لفظ مبارک راندند که هر چه بدین بُقعه فرود آید ـ عَلی اَیِّ مَذهَبٍ یَکونُ مِنَ المَذاهِبِ الاِسلامِیَّةِ ـ مدّت مقام بی ­شرط ثَلاثَةِ اَیّام او را اطعام کند .

در قسمت دیگر در بارۀ « خانقاه سلطانیّه » پرسیده شده : آیا آن گونه که گفته شده ، بانی آن سلطان محمّد خدابنده / الجایتو یا چلبی اوغلو یا ... بوده ؟ در اینجا نیز احتمالاتِ دیگران با وقفنامۀ خانقاه سلطانیّه پاسخ داده شده که خانقاه ، پیوستۀ سرایِ عمادالدّین محمّد فریومدی بوده و در سال 708 آن خانقاه و چهار دانگ اسباب بر آن و دو دانگ دیگر بر فرزند صُلبی ­اش خواجه علاءالدّین محمّد وقف شده و شیخ شهاب ­الدّین قلندر به مَنصَب شیخی آن گُمارده شده است .

وقفنامه ­ها به استنادِ کتابِ « حدائق الوثائق » حکیم ­الدّین محمّدبن ­علی النّاموس الخواری الفَریومدی است.

واژه ­های کلیدی : خانقاه ، فریومد ، سلطانیّه ، حکیم ­الدّین فریومدی ، شیخ شهاب­ الدّین قلندر

* * * * * * *

بُقعۀ سلطان سیّد احمد

 مرحوم ایرج افشار در سال 1356 نوشته است : « در فریومد ... امامزاده احمد بن موسی ­الرّضا از بناهای عصر شاه طهماسب است .» [ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ص 414 ]

و کربلایی حسین ده­ ملّایی در سال 1296 نوشته است : سلطان احمد ، خَلَفُ الصّدق باب الحوائج امام هفتم امام موسی کاظم است و بُقعة شریف بر بالای قبر مُنوَّر أطهَر در عهدِ جلوس شاه طهماسب اوّل [930ـ 974 ق ] پسر شاه اسماعیل ساخته­ اند . بانی این تربت و بُقعه ، محمود ابن فخرالدّین احمد است. دربِ روضه طرفِ قبله است و صندوق بر بالای قبر اطهَر این بزرگوار نهاده ­اند . [ کتابچۀ شاهرود و بسطام ]

در این کتیبه ، که به صورتِ منظوم می ‌باشد ، چُنین نوشته شده است :

الحکم لله تعالی

این عمارت کین چُنین با رَوح و روحـــانیّت است

وین بنـای خوش که دارد این چُنین زیب و بهــا

گُنبـد او سـربلنـــدی می‌کنــد چـون آسمــــــان

خــاک راهـش می‌ دهـــد اَرج بر مشک و خطـا

کـز بهشت جنّتش کـو هـم بـاشـد جـــــــای آن

زانکــه بـاشــد مَـدفَـن نـوبــــــــــــاوَۀ آلِ عبــــا

احمــد بن مـوسـیِ جعفــــــر که آمـد از شَــرَف

نورِ چشــمِ اهـلِ عالَـم چون علی موسی ‌رضا

در جلــوسِ شاه طهماسب بن اسماعیل خــان

یافت از تأییـدِ حـقّ تشـریفِ اِتمـــــــــام این بنـا

بانیش محمـودبن فخـــرالـدّین احمـــــــد بودی

آن که هست از جـان و دل مـولای شـاهِ انبیــاء

سـالِ تاریخش اگر خواهی که آری در حســاب

« بود جای خوش » همـان تاریخش آمـد زِ قضـا


بر صندوق / ضریح سابق این آرامگاه مطالب ذیل حکّ شده است :

یا حیُّ ، یا اللهُ ، یا قَیُّوم  ـ به ­تاریخ ­شَهْر صَفَر­ فی ­سَنَة 1238 ـ کَتَبَه ­صالح

هرکه ­بر­ این ­روضه­ در آید زِ صِدق ..... هست ­دعایش ­به­ یقین ­مُستجاب

الله ، محمّد ، علی ، فاطمه ، حسن ، حسین ـ عمل ­توفیق ­شعار ­استاد علی ­نجّار جرمقی ­ـ غَفَراللهُ ­لَه

بی ­ادب ­پا مَنِه ­اینجا که ­عجب ­درگاهی ­است ..... سجـــدگـاه ­­مَلَک­ و­ قبلـۀ شاهنشـاهی ­است­

 

گورهای پیوسته با خانقاه

 نویسندۀ « تاریخ خانقاه در ایران » نوشته است : « از مراکز دیگری که به موازاتِ خانقاه­های اوّلیّه پدید می ­آمد ، آرامگاههای پیران و مشایخ صوفیّه بود . وجودِ یک رهبر دانشمند و انسان ­گرای ، سبب می ­شد که عدّه ­ای دور او جمع شده و از وجودش بهره مند گردند و پس از درگذشتِ او هم ، غالباً آرامگاهی برایش ساخته ­شده و بدین وسیله ، جلال و عظمتِ او در قالبِ یک بنای گُنبدی شکل به صورتِ برجسته­ ای نمودار می­ شد و با پیگیری راه و روش او توسّط فرزندان و مُریدانش ، و تبلیغ بزرگی­ها و کَرامات و نیز موضوع زیارتِ مَزارِ او و حصولِ تبرّک و روایی حاجات نیز بدان پیوسته شده ، آمد و شد عدّه ­ای را سبب می ­گردید .

آرامگاه پیر به صورتِ یک هستۀ مرکزی و کانونِ فعّالیّت ، عاملی بود که ضرورتاً به اقتضای موقع و محلّ ، در پیرامونِ آن اتاقها و حُجره ­ها و بناهای دیگر ساخته شده و به تدریج وضعِ آن تغییر می ­کرد و گُسترش می ­یافت . در میانِ این مجتمع ساختمانی ، معمولاً خانقاهی نیز وجود داشت که موردِ استفادۀ مسافران و صوفیان نیز قرار می ­گرفت .

این چُنین بناها که نُخُست از یک گُنبد آرامگاهی شروع شده ، سپس به صورتِ یک مجتمع ساختمانی درآمده بود ، به نام « خانقاه و روضۀ مقدّسه » مشهور می ­گردید . [ تاریخ خانقاه در ایران ، ص 135 ] 

 وقف­نامه خانقاه فَریومَد

سواد وقف­نامه

که به اشارتِ مخدوم صاحبِ اعظم خواجه جلال ­الدّین ابویزید ـ عَزَّ نَصْرُهُ ـ نوشته شد :

حمد حضرت عزّت باری ـ عَزَّ شَأنُهُ وَ لَطَفَ إحسَانُهُ ـ در مبادی امور بر جمیع قضایا عقلاً و شرعاً مقدَّم است و تقدیم آن قضیّه اَهَمّ .

امّا چون الفاظ که در قالبِ معانی و حروف که ظروفِ مقاصد نفسانی است در عُدوی قلیل منحصر و درجۀ « أقَلُّ مِنَ الثُّلُثَیْنِ » نازل می ­شود ، چگونه محیط گردد به صفاتِ ذاتِ واجب الوجودی که اوّل او از وَصمَت بدایت مقدّس است و متعالی و آخِر او ـ وَ لا آخِرٌ لَهُ ـ از سَمت نهایت منزّه است و خالی ؟!

سلطان وَلایت نُبُوَّت که به تیغ بُرّان « أنَا اَفصَحُ » سرِ گَردَنان مَیدانِ فَصاحَت بر خاک اِقحام می ­انداخت ، هنگام تقریر مَحامِد زمزمۀ « لا أُحصِی ثَناءً عَلَیکَ » می ­نواخت و در مَوسِم اِثباتِ مدائح ، سازِ « أنتَ کَما اَثنَیتَ عَلی نَفسِکَ » می ­ساخت و شهسوار عرصۀ وَلایت که هرگز قدمی از نَهج بَلاغَت ننهادی به هیچ وقت از سرحدّ « تُبْ عَلَینا فَاِنَّنا بَشَرٌ » تَجاوز نفرمودی و با حِدَّت بصیرت « لَو کُشِفَ الغَطاءُ » بر توصیف و تعریفِ حضرت قدم جز به حُکم ضرورت تجاسُر ننمودی .

ای جـلالِ تـو زبـانهـــا را بیـان انداختـه ..... عزّت ذاتت ، یقین را در گُمــــان انداخته

در دبیـرستـان علـم لایزالـت عقـل پیـر ..... همچو طفلان از بغل ، لَوح بیان انداخته

هر چه آن بر هم نهاده دست حسّ و وَهم و عقل

کبـــــــــــریـائیـت سنـگِ بطلان انـدر آن انـداختــه

( کمال ­الدّین اسماعیل )

لا جَرَم بر اقتصار اختصار کرده ، عِنان قلم بر صَوْب صلوات پیر خانقاه رسالت ، مُقَدَّم مُشَرَّفان به تشریف نُبُوَّت ؛ رَسول اَبطَحی ، نَبیِّ هاشمی ، مبعوث به اِنس و جان ، مالکِ اقلیـم جسم و جـان ، افضل اکابر بنی عَدنان ، اَعقَل اولادِ آدم ، اَکمَل عَرَب و عَجَم ، مؤدَّب مکتب « ... وَ عَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ ... . » ، ( نساء ، 4 / ١١٣ ) خوش ­گفتار « أنَا أفصَـحُ » خوب ­دیدار « أنَا أملَـحُ » ، سلطان ممالک ناسـوت ، صاحب ­یار عالَم لاهوت تافته شده وَ صَلّی اللهُ عَلی سیِّدِنا سَیِّدِ المُرسَلینَ مُحَمَّدٍ النَبِیِّ الاُمّیِّ اَلّذی عَن فَضلِهِ نَطَقَ الکِتابُ وَ بَشَّرَت بقُدومِهِ التَّوراةُ وَ الإنجیلُ وَ عَلی آلِهِ العِزُّ الکَرامِ وَ أصحابهِ العِظامِ ماسِطاً حِسامٌ وَ لاحَ غَمامٌ وَ اعتََنَقَ الألِف لام .

ثُمَّ السَّلامُ عَلی أخیهِ وَ وَلیِّ عَهدِهِ وَ قاضی دینِهِ وَ رافِـعِ لِـوائهِ وَ قامِـعِ أعدائِهِ وَ ساقی حَـوضِهِ « یَـومَ التَّنـادِ » ، ( غافر، 40 / 32 ) اَلمَخصوصُ بآیَةِ « ... لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ . » ، ( رعد ، 13 / ٧ ) ، اَلمَنصوصُ فِی الغَدیرِ ، اَلمَحظوظُ بالفَضلِ الکَبیرِ ، أسَدُاللهِ الغالِبِ ، عَلیِّ بنِ أبی طالِبِ وَ عَلی أولادِهِ أولادِ الرَّسولِ ، أنـوارِ عَینی البَتولِ ، نُجـومُ سَماءِ الدِّینِ ، رُجـومُ غَواةِ الشَّیاطینَ ، وَ هُم مِنَ المَسمومِ المُحتَضَرِ إلَی الوَلیِّ المُنتَظَرِ مِثلُ الَّذی تَعرِفُهُم إحدی عَشَرَ . اَللّهُمَّ اَنفِعنا بمَحَبّتِهِ وَ مَحَبَّتِهِم وَ اجعَلنا مِن شیعَتِهِم وَ لا تَجعَلنا مِنَ المَخذولینَ بخِذلانِهِم وَ انصُرنا بوَلائِهِم وَ وَلایَتِهِم .

امّا بعد ، چون جَذَباتِ حضرتِ ربوبیّت بنده­ ای را کَمَند شوق در گردنِ جان اَفکَنَد و او را به علائق مُتَکاثِره و عوائق مُتَظاهِرۀ دنیاوی باز بگذارد ، اگر چه بی­ بصـران « یَعْلَمُـونَ ظَاهِـرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ... . » ، ( روم ، 30 / ٧ ) به حُکم ظاهر او را مُستَغرَق امور دانند و به مُجَدّد ظنّ « وَ الظَّنَّ لا یُغْنِی » ، ( بر گرفته از ؛ یونُس ، 10 / ٣٦ ) او را مقیّد اَعراض و مُکبَّل اَغراض شناسند ، امّا به هر قَدَمی قُربی و به هر نَفَسی اُنسی و به هر دَمَی دُنُوّی با حضرتِ قُدس اکتساب کند و نظر او همه عِبرَت و سکوتِ او همه فِکرَت و نُطقِ او هم حِکمَت باشد و اگر نیز به صورت در زیّ مُلوک باشد ، به حقیقت رِدای « اَولیائی تحتَ قَبائِی » مُرتَدی و به کِسوَت « هَذی المَفاخِرُ لا ثَوبانِ مِن عَدَنٍ » مُکتَسی نماید و در این عهد که وقتِ اِنقراض خلوصِ ایمان و مَوسِم نَقضِ عُهود و ایمان است از افرادِ این جَماعَت خدمت فلان ­الدّین که لَب از لَبَن ناشُسته و دهن به سخن ناگُشاده ، مَخایِل سؤدد و کَرامات از اَثنای حَرَکات و سَکَناتِ او « کَالبَدرِ إذا تَمَّ وَ المِسکِ إذا نَمَّ » لائح و فائح گشته است و إلی یَومِهِ هذا وَ هُوَ فَصلُ الشَّبابِ وَ رَیعانِ العُمرِ وَ عُنوانُ الحَیوةِ در تَحَرّی مراضی حضرتِ ربّانی طُرّة رَباح در غِرّة صَباح بسته ، یک دم قدمِ قلمِ مبارک را از کاتبِ وظایفِ اهل خَیر ساکن نگردانیده است و یک قدم در غیر رَضای رَبّانی حَرَکت نداده . أمّا المُحَرّماتُ فَکَبَّرَ عَلَیها وَ المَحظُوراتُ فَطَلَّقَها وَ أمّا الواجِباتُ فَاستَسحَبَها وَ اعتَنَقَها وَ المَندوباتُ اَستَسحَبَها وَ اغتَبَقَها .

کَـأَنَّ رَبُـکَ لَـــم یَخلُـــــــــق لِحَسَنَتِـهِ ..........سِـواهُـم مِـن جَمیـعِ النّـاسِ إنسـانـاً

( ابن نباته مصری )

 و از آن جمله که در این وقت طَلَبـاً لِمَرضـاتِ اللهِ تَعـالی وَ ابتِغـاءً لِثَـوابِهِ بدان قیـام نمـوده است ، بنـاء خانقـاهی است به ظاهر قصبۀ فریومد ، مصدوقۀ حال آن است که از لَطافتِ بِنا و طیب هوا و نَظافت بیـوت ؛

چشم مسافر چو بر بنای وی افتد ..........عـزم رحیلش بَدَل شود به اقامت

( سعدی )

از ابوابش زمزمۀ : « اُدْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنِینَ . » ، ( حجر ، 15 / ٤٦ ) به سمع خاصّ و عامّ رسیده ، از صَریر ایوانش نغمۀ ؛

در گُشـاده است و صَـلا در داده ، خـوان انـداختـه

( کمال­ الدّین اسماعیل )

در اَنجاد و اَغوار دیار افتاده ؛

گفتـه بــا زُمـــــرۀ زوّار صــــــریــــر درِ او .......... مرحبا بر مگذر خواجه فرود آی و در آی

( انوری )

نازل ترانۀ « أ بَطحاءُ مَکَّةَ هذا الَّذی » سرایان ، راحل نوای « لَیتَ التَّحَمُّلَ عَن ذَراکَ حُلولٌ » گویان ؛

قَد أصبَحَتْ بلِسانِ الحالِ قائِلَةً .......... إنَّ المَبانِیَ تَحکی هِمَّةَ البانِی

و بعدما که این بُقعه را بر زُمرۀ زوّار و فِرقَۀ فقراء و رَفقَۀ أبناء السّبیل وقف گردانید ، جهت اِطعام طوائفِ أُمم ، عَلی تَفاوُتِ مَراتِبهِم و تَبایُنِ مَذاهِبِهِم . حالیا املاک که بارز می­ گردد در این مواضع مذکوره بر این بُقعَۀ مُتَبرّکه وقف کرد و چون محبّتِ اولادِ رسول ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ ـ سراپای وجودِ مبارکِ او را مزیّن گردانیده است و با اجزا و اعضای او ، کَالدَّمِ وَ اللَحمِ در آمیخته ، شرط فرمود که ؛

* خادمِ این خانقاه تابعِ اهلِ نبیّ و معتقدِ شیعۀ امیرالمؤمنین علی ولیّ ـ عَلیهِمُ الصّلوةُ وَالسَّلامُ ـ باشد .

* و از سرِ کَرَم بی ­نهایت و اِنعامِ بی­منّت لفظِ مبارک راندند که هر چه بدین بُقعَه فرود آید ـ عَلی أیِّ مَذهَبٍ یَکونُ مِنَ المَذاهِبِ الإسلامِیَّةِ ـ مدّت مُقام بی ­شرط ثَلاثَةِ أیّامٍ او را اِطعام کند . لا یَقتُرُ وَ لا سَرَفَ و إن کانَ لا بُدَّ مِنَ الطَّرَفَیْنِ فَالسَّرفُ فَاِنَّهُ أولی بِالشَّرَفِ .

* محصولات مَوقوفات

اوّلاً ؛ بر عمارَت خانقاه اگر بدان احتیاج باشد صرف کنند .

و ثانیاً ؛ برموسوم خادم .

و تعهّد نازل وقف دانند .

* و معیّن فرمودند که ؛

ـ هر روز اگر مسافر نزول نکند ، مبلغ کذا به آن و مایحتاج آن خرج کنند .

ـ و اگر چیزی از وظیفۀ هر روزه خرج نشود خادم مُحافَظَت نماید تا ایّامی دیگر که به زیادت حاجت افتد خرج ،

ـ و اگر اَحیاناً جمعی مُتَصَوّفَه جهتِ تحریکِ ساکنی یا تسکینِ متحرّکی به سَماعی رَغبت نمایند ، البتّه و اصلاً از مُحافَظَت شرایط و آدابِ آن از مراعاتِ زمان و مکان و اِخوان تَجاوز ننمایند و مُتابَعَتِ هوای نفس را وَجد و شَوق نام ننهند و به سَماع مَلاهی و مَناهی مشغول نگردند .  

[ حدائق الوثائق ، محمّدبن علی النّاموس الخواری الفَریوَندی ، نامۀ بهارستان ، شماره 15 ، صص 67 ـ 101 ]

تاریخ ساختِ خانقاه

تاریخِ کتابتِ « حدائق الوثائق » سال 736 هجری قمری است .

در « ذیلِ مجمع الأنساب » تحتِ عنوانِ « ذکر وزرای خراسان و اَعقابِ ایشان » آمده است : « و خواجه جلال ­الدّین بایزید برادر خواجه علاءالدّین هندو به وقتِ توجّه به خراسان در سمنان وفات یافت . » [ مجمع الأنساب شبانکاره­ای / ‏2 ، ص  326 ] مرادِ نویسنده از این واقعه ، عزیمتِ سپاهیان طغاتیمور به خراسان در 737 پس از شکست وی در برابر شیخ حسن بزرگ در تبریز است ( همان ، 309 ) . بنا بر این ، جلال ­الدّین ابویزید باید در سال 737 از دنیا رفته باشد . [ مطالعاتِ اسلامی ، شمارۀ 68 ، ص 163 ـ 179 ]

می ­توان نتیجه گرفت که بنای « بُقعه سلطان سیّد احمد »  و « خانقاه فریومد » قبل از سال 736 هجری قمری است چون « حکیم ­الدّین محمّدبن علی النّاموس الخواری الفَریومدی » که نویسندۀ « وقفنامۀ خانقاه فریومد » و نویسندۀ کتاب « حدائق الوثائق » استقبل از سال 736 کتابش را نوشته و واقفِ خانقاه فریومد « خواجه جلال الدّین ابویزید » نیز در سال 737 وفات یافته است .

چند نکته که  ارتباطِ « آرامگاه سلطان سیّد احمد » را با « خانقاه فریومد » قُوّت می بخشد .

 

ـ « آرامگاه سلطان سیّد احمد » در بالای تپّه ­ای است که « خانقاه فریومد » در پایین همان تپّه قرار داشته است . اکنون « خیابان سلطان سیّد احمد » بینِ آرامگاه و محلّ « خانقاه فریومد » فاصله انداخته است .

 

 البتّه در « کوچۀ خانقاه » مسجدی به نام « مسجد خان آقا / خانقاه » است .

ـ تا چند سال پیش زوّار « آرامگاهِ سلطان سیّد احمد » از چاهِ آب کنارِ آرامگاه که بر روی « قنات خانقاه » حَفر شده بود ، استفاده می ­کردند . اکنون آن چاه پوشانده شده و بر رویش در جنبِ آرامگاه مسجدی به نام « صاحب ­الزّمان » ساخته شده است .

من از کودکی خود به یاد دارم که یک بار گویا در هنگام تحویل سال بود ، جمعیّتِ زیادی در کنار آرامگاه بودند چون استفاده از آبِ چاه برای ما مقدور نبود با چند نفر از دوستانِ همکلاسی دورۀ ابتدایی به مظهرِ « قناتِ خانقاه » رفتیم و از مظهرِ قنات که با سه عدد لوله ، آب بیرون می ­ریخت و دختران و زنان آب بر می ­داشتند رفع تشنگی کردیم . در حالِ حاضر آن مظهرِ قنات خشکیده است .

در توحید

در توحید

بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ بهِ نَستَعینُ

 

 

حمدِ بی ­حدّ و سپاسِ بی ­قیاس و ثناءِ بی ­انتهاء و آفرینِ فراوان مر حضرتِ [ باری تعالی ] .

جهان آفرینی را کی وجودِ واجب الوجود و وجوبِ وجودِ او ( جَلَّ جَلاله و تعالی و عمَّ نواله و توالی ) از سِمَتِ بدایت و وَصَمتِ نهایت مقدّس است و متعالی .

و اَفعالِ با کمالِ او به قوّت قدرتِ تامّه و علّت ارادتِ کامله از رذیلتِ استعمالِ آلت و مَنقصتِ اشتغال به تدبّر و فِکرت منزّه است و خالی . ( بیت )

مقدّری نه به آلتِ قدرت ، به قدرتِ مطلق .......... کنـد زِ شکــل بخـــــاری چــو گُنبــد اَزرق

نه خشت و رشتـۀ معمــــار را در او بـازار .......... نه چـــوب و تیشـۀ نجّـــــار را در او رَونـق

دیوان انوری

حکیمی که به حکمتِ بالغه دو عالَمِ معقول و محسوس را در یک ترکیبِ انسانی چُنان امتزاج و اشتباک داد کی نظرِ دوربینِ هیچ مخلوق آن امتزاج را امتیازی ندید و فهمِ خُرده ­دان هیچ مصنوع آن اشتباک ( اتّصال ) را انفصالی درنیافت . ( بیت )

چُنان نگاشت بر اَلواحِ جسم صورتِ روح .......... که خیره گشت در او دیدۀ اولی الابصار

تا چُنان در گُمان آید که این همه آن و آن همه این شده است و خودِ تمایزِ این از آن و تباینِ آن از این اشهر مِن الشّکّ و اوضح مِن الیقین گشته ؛ ( بیت )

چُنـان دان که جـان برترین گـوهـر است .......... نـه زیـن گیتـی از گیتـی دیگــــــر اسـت

نـه آرام ­جــــوی و نـه جُنبـش ­پـذیـــــــر .......... نـه از جـــای بیــــرون و نـه جـــای ­گیـــر

درفشنـده شمعـی است ایـن جـانِ پاک .......... فتــــــــاده در ایــن ژرف ­نـــای مُغــــــاک

گرشاسب نامه ـ اسدی توسی

و از بهرِ توشیح نهالِ ؛ « ... وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلا . » ، ( اسراء ، 17 / ٧٠ ) از بحارِ ذخارِ علومِ نامتناهیِ خود جداول و سواقی ؛ « عَلَّمَهُ الْبَيَانَ . » ، ( الرّحمن ، 55 / ٤ ) در چَمَنِ جانِ آدمی روان گردانید . از برای اِتمامِ اِکرام ؛ « وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ... . » ، ( اسراء ، 17 / ٧٠ )

از قصرِ مُشیّد و بُنیانِ عالی اَجسام دَه دَرب درسَرای بُستانِ آفاق و اَنفُس گُشاده کرد .... ، چند هزار زفان [ زبان ] ندای : « ... فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ . » ، ( مؤمنون ، 23 / ١٤ ) به سَمعِ عالَمیان رساند و زمزمۀ شعرِ

فَفـی کُـلِّ شَـیءٍ لَـهُ آیَـةً .......... تَـدُلُّ عَلـی اِنَّـــهُ واحِــــــدُ

ابن عربی ـ در وصیّتنامه ابن سینا

در هر چیزی او را آیتی است ، دلالت می ­کند بر اینکه او یگانه است .

می ­سُراید .

و دو مترجم و مفسّر مقدّری چون زفان [ زبان ] و محرّری چون قلم و بنان مقرّر و معیّن فرمود تا این نفسِ نفیس آن معلومات را تارةً به واسطۀ عبارت هنگام محاوره و تارةً به وسیلۀ کتابت در وقتِ غیبتِ متعطّشان مَناهل استفادت می ­رساند و باز هر یک را از ایشان به تشریفِ خاصّ : « الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الإنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ. » ، ( الرّحمن ، 55 / 1 ـ ٤ ) و خلقتِ فاخرۀ ؛ « ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ . » ، ( قلم ، 68 / ١ ) مشرّف و مزّین گردانید . و کمالِ مرتبۀ ایشان را فرا عالَمیان نمود تا مَناهجِ معقول و مَسالکِ منقول به واسطۀ ایشان مسلوک دارند . و اَوابد فواید و اَطایبِ لطایف به رابطۀ ایشان مقیّد و محفوظ گردانید . تا امروز مصالحِ مَعاش و فردا مَناجحِ مَعادِ ایشان در سِلکِ نظام انتظامِ تمام یابد و در معاش از تغلُب و توثُّب و تباغی و تعادی فارغ باشند و در مَعاد از عَذَبۀ عذاب و عقابِ عِقاب امان یابند . ( شعر )

فَحَمداً لَهُ ، ثُمَّ حَمـداً لَهُ .......... عَلی ما کَسانا رِداءَ الکَرَم

ستودی او را پس ستودی او را ، بر اینکه پوشانید ما را رداء به کَرَم

وَ شُکراً لَهُ ، ثُمَّ شُکـراً لَهُ .......... عَلی ما هَدانا لِشُکرِ النّعَم

و شکر او را ، پس شکر او را ، بر آنچه راه نمود ما را به شکرِ نعمت .

حکیم الدّین محمّدبن النّاموس فریومدی

 

 

ای کَــرَمـت نظـم داده کــارِ جهــــــان را .......... والـی اقلیـمِ جسـم سـاختـه ، جــان را

داده شتـــــــاب و درنــگ از رَهِ حکمــت .......... قُـدرتِ تـو هیئـتِ زمیــن و زمــــــــان را

کرده گُهَـرپـاش و دُرّ فشـان به طبیعـت .......... از کَــرَم ، ابــرِ بهـــار و بــادِ خــــــزان را

بهــرِ شکــار ِ خِــرَد زِ غَمــــزه و اَبــــــرو .......... داده به هــر مــاهــروی تیــر و کمـان را

در چَمَــنِ گُلشـــــنِ وجـــــودِ خــلایــق .......... کــرده بَسـی جــویبــــــــار ، آبِ روان را

هر چه ازین پیش بود و باشد ازین پس .......... عِلــمِ تــو دانستـه آشکــار و نهــــان را

مـی­ نــرســد پــا بــر آستــــانِ جلالـت .......... وقتِ سیــاحت خَیـال و وَهـم و گُمان را

لطـفِ تـــو معنـی نهفتـه در دلِ آگـــــاه .......... حکمـتِ تــو در زبــان نهــاده بیــــــان را

قــدرتِ تــو داده تَــرجمــــــانی فِکــــرَت .......... ز اوّل فطــرت سخـن­ ســـرای زبـــان را

مِهـــرِ تـو در سنگـریـزه ­هـای بُدخشـی .......... تعبیـه کـرده اسـت داروی خَفَقــــــان را

از پـیِ نظــمِ امــــورِ عــــالَـــمِ هستـی .......... قُـــــوَّت اعطــا و مَنــــع داده بَنــــــان را

شَهپَـــرِ مُـرغـان که از قبیلِ جماد است .......... صُنـــعِ تـو کـرده است آلـت ، طَیَــران را

لطف تـو کـآن را نهـایتـی نه پـدید است .......... نظـمِ معـاش و معـاد ، خلـقِ جهـــان را

از همـه عــالَــم گُــزیــده بهــرِ رسـالـت .......... راهبـــرِ ســــــاکنــانِ کَــون و مکـــان را

شمـــــعِ نُبـُـــوَّت چــــــــــراغِ دودۀ آدم .......... احمــــدِ مُــرســل ، مثلّـث قَمَـــــران را

ابن ­یمیـن است روزِ حَشــــر و رکــابش .......... تـا کـه بتـابد سـویِ بهشت ، عِنـــان را

دیوان ابن یمین فریومدی ـ قصاید

 

 

 

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (3 )

لطفاً نسخه pdf این متن را با 12 عکس تطبیقی از اینجا دریافت کنید .

 

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (3 )

 

گفته شد که نگارنده ضمن تحقیق در باره فریومد / فرومد به این نکته پی بُرد که بعضی مطالبِ نوشته شده در باره فریومد / فرومد ، نادرست و بی ­اعتبار است ، مطالبی که بعضاً در کُتُبِ منبع ( مثل ؛ لغتنامه­ ها ) یا کتبِ درسی و دانشگاهی آمده ، علّتِ آن هم عواملِ مختلف بوده ، در جایی که تحقیقِ میدانی لازم بوده ، کتابخانه­ ای عمل شده و به جایِ مراجعه حضوری به مکان ، به کتاب بَسَنده شده ، گاهی احساس ، غلبه کرده ، گاهی هر دو دخیل بوده ، گاهی بی ­دقّتی بوده است و ... .

در مقاله شماره 29 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (1 ) » به تاریخ سه­ شنبه 14/6/1391 گفته شد که « فرومد » بین راه سبزوار و نیشابور نیست !

و در مقاله شماره 44 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (2 ) » به تاریخ سه­ شنبه 28/9/1391 گفته شد که « بحرآباد » در « سمنان » نیست ، در سمت شمال فریومد و از توابع جوین است . اکنون به این نکته پرداخته می­شود که ؛ 

« فریومد » ، « فارمد » نیست .

« ابوعلی فارمدی » هم « فریومدی » نیست .

« سرو فریومد » هم در « فارمد » نبوده است .

فرومد در لغت­نامه دهخدا

فَرومَد . ( اِ خ ) نام قریه­ ای است از قُرای طوس که به فارمد مشهور است . ( برهان ) . فرموهد . فرموند . فریومد . فارمد . فرمد . رجوع به این کلمات شود .

فَرومَد . ( اِ خ ) نام یکی از دهستانهای بخش میامی شهرستان شاهرود است . این دهستان در قسمت شمال خاوری میامی در یک منطقه کوهستانی واقع و هوای آن معتدل است . از قنوات مشروب می­ شود . محصولاتش غلّه ، میوه و لبنیّات است . مرکز دهستان قصبه فرومد می­ باشد . این دهستان از شش آبادی تشکیل شده و در حدود 6 هزار تن سکنه دارد . قُرای مهمّ آن به شرح زیر است : فیروزآباد ، عبّاس­ آباد و استربند . معادن مس ، زغال و نفت در ارتفاعات آن مشاهده شده و فعلاً مس آن استخراج می­ گردد . ( از فرهنگ جغرافیایی ایران جلد 3 ) .

فَرومَد . ( اِ خ ) قصبه مرکزی دهستان فرومد از بخش میامی شهرستان شاهرود ، واقع در 105 هزارگزی شمال خاوری میامی و 2 هزارگزی شمال باختری داورزن ، سر راه شوسه شاهرود به سبزوار . راه نیم شوسه به عبّاس­آباد دارد . ناحیه­ ای است واقع در جُلگه ، معتدل و دارای 3600 تن سکنه ؛ از سه رشته قنات مشروب می ­شود ؛ محصولاتش غلّه و میوه است . اهالی به کشاورزی و گلّه­ داری و زنان به کرباس­بافی گذران می ­کنند . این قصبه در سالهای قدیم بسیار آباد و پرجمعیّت بوده و در حمله مغول ویران شده است . از آثار قدیمی یکی مقبره ابن­ یمین و دیگری مسجدجامع است که در قرن چهارم هجری بنا گردید و کاشی ­های بسیار زیبایی دارد . ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 3 ) .

فَریومَد . ( اِ خ ) جوین ولایتی است پیش از این داخل تومان بیهق بوده و اکنون مفرد است . قصبه فریومد شهرستان آنجاست . ( نزهة القلوب ، چ لیدن ، ص 150 ) اکنون به فرومد معروف است . رجوع به فرومد شود .

فَریومَدی . (ص نسبی ) منسوب به قصبه فریومد . رجوع به فریومد شود .

فَریومَدی . ( اِ خ ) ابن­ یمین . رجوع به ابن ­یمین شود .  

فَرموهَد . مُصحَف فريومد است . ( حاشيه برهان چ معين ) . نام قريه اي است از قُراي طوس مشهور به فارمد . گويند زردشت دو درخت سرو به طالع سعد کاشته بود ، يکي در کاشمر و ديگري در همين قريه . ( برهان ) . رجوع به فارمد ، فرمد ، فرموند و فريومد شود .  

فَرمُوَند . (اِخ ) دهی است از طوس که گفته ­اند زردشت دو درخت سرو به طالع سعد نشانده بود ، یکی در این ده و یکی درکشمر . ( انجمن آرا ) ( آنندراج  ) نام درست این ده فرمد یا فارمد است . رجوع به فرمد و فارمد و فروند شود .

فَرمَد . ( اِخ ) نام قریه ­ای است از قُرای طوس و انگور خوب در آن به دست آید که مشهور به انگور پرمی است . در این زمان به فارمَد اشتهار دارد . گویند زردشت دو درخت سرو به طالع سعد نشانده بود ، یکی را در همین قریه و دیگری را در قریه کاشمر ... ( برهان ) . رجوع به فارمد شود .

فارمَذی . ( ص نسبی ) منسوب به فارمذ که از قُرای طوس است . (سمعانی ) . رجوع به فارمَد شود .

فارمَد . (اِخ ) دهی از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد که در 33  هزارگزی شمال خاوری مشهد و چهارهزارگزی شمال باختری تبادکان در دامنه­ ای واقع است . جایی معتدل و دارای 37  تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین می ­شود و محصول عمده آن غلّات و شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه مالرو دارد . ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ) آن را فارمَذ (با ذال نقطه­ دار) نیز گفته ­اند . رجوع به « معجم البُلدان » شود .  

فرومد در فرهنگ فارسی معین

1 ـ فارومد farumad [ = فارمد = فرمد = پرمد ] دهی است در یک فرسنگی دهکده فاز و پنج فرسنگی شمال مشهد ، و آب آن از نهری که از کوه شمال می­آید مشروب می­شود . امروز این نام را مخفّف کرده « فارمد » یا « فرمد » و « پرمد » گویند و انگور آن مشهور است .

2 ـ فارومد farumad [ = فریومد ]  ـ فریومد

1 ـ فرومد farumad [ = فارمذ = فارمد ] ـ فارمد .

2 ـ فرومد farumad

 1 ـ دهستانی است در بخش میامی شهرستان شاهـرود ، و آن در قسمت شمال شرقی میامی واقع است . کوهستانی و معتدل ؛ آب از قنوات ؛ محصول عمده غلّات ، میوه و لبنیّات . این دهستان از شش آبادی تشکیل شده و جمعیّت آن حدود 6000 تن است . معادن مس ، زغال و نفت در ارتفاعات این دهستان دیده شده و فعلاً مس آن استخراج می ­گردد .

2 ـ قصبه مرکز دهستان مذکور [ فرومد ] در 105 کیلومتری شمال شرقی میامی و 22 کیلومتری شمال غربی داورزن که سر راه شوسه شاهرود به سبزوار و 63 کیلومتری عبّاس­ آباد واقع است .

جُلگه و معتدل ؛ 3600 تن سَکَنه ؛ آب از سه رشته قنات ؛ محصول غلّات و میوه ؛ زراعت ، گلّه­ داری ، کرباس بافی .

فریومد faryumad 1 ـ بخشی است از سبزوار . 2 ـ قصبه مرکز بخش [ فریومد ] واقع در 16 فرسنگی شمال غربی سبزوار ، میان صدرآباد و مزینان .

سرو فریومد

سرو فریومد . سروی بود کُهَن در فریومد و مسلّماً پیش از اسلام کاشته شده بود ، و تا سال 537 هجری قمری ( یعنی 291 سال پس از سرو کشمر ـ کاشمر ) باقی ماند . زردتشتیان معتقد بودند که آن هم به دست زرتشت پیامبر کاشته شده بوده و مدّت عمر آن را 1691 سال نوشته ­اند . امیر اسفهسالار ینالتکین بن خوارزمشاه فرمود تا آن را سوختند و ضرری به وی و حشمش نرسید ( دلیل آن را چنین نوشته ­اند که به واسطه آتش در آن تصرّف کردند . ) ( تاریخ بیهق . علی بن زید بیهقی ، ص 281 ؛ مزدیسنا ، به قلم م . معین 341 ) .

فَرومَد . ( اِ خ ) نام قریه ­ای است از قُرای طوس که به فارمد مشهور است . ( برهان ) . فرموهد . فرموند . فریومد . فارمد . فرمد . رجوع به این کلمات شود .

فریومد در تاریخ قومس

عبدالرّفیع حقیقت ( رفیع ) هم در « تاریخ قومس » نوشته است :

در بُرهان قاطع راجع به فرومد چُنین آمده است : «  فریومد یا فارمد نام قریه­ ای است از قُرای طوس و انگور خوب در آن می­ شود مشهور به انگور برمی ، و در این زمان به فارمَد اشتهار دارد . گویند زردتشت دو درخت سَرو به طالع سَعد نشانده بود ، یکی را در همین قریه و دیگری را در کاشمر که از قُرای تُرشیز است از ولایت خُراسان . و مجوس گویند که : زردشت این دو درخت را از بهشت آورده بود و در این دو قریه کاشت . »

[ تاریخ قومس ، عبدالرّفیع حقیقت ( رفیع ) ، انتشارات آفتاب ، چاپ دوم ، بهمن 1362 ، ص 203 ]

فریومد در تعلیقات تاریخ بیهق

 مرحوم احمد بهمنیار که با تصحیح و تعلیقات او « تاريخ بيهق » منتشر شده ، نوشته است :

( فريومد ) چون برگويد نام بخشى از سبزوار است كه مركز آن نيز همين نام دارد ، و قصبه فريومد در شانزده فرسخى شمال غربى سبزوار ميان صدر­آباد و مزينان واقع است ، اين نام را در فرهنگها به چندين وجه ضبط كرده‏اند ، و از آن جمله است فرمد و فرهومد و فرومد و فرماد چون سرمد و سرگوبد و نگويد و فرهاد ، و در محاوره امروز فرومد و فريمد گويند ، ابن­ يمين شاعر معروف از اين قصبه بوده است .

[ تاريخ بيهق ، ملحقّات مصحّح ، ص 341 ]

فریومد در مقاله ­ای از فرهنگ قومس

آقای محمّد متّحدی هم در مقاله ­ای با عنوان « پیشینه تاریخی فریومد در زمان گذشته و حال » همان اشتباه دیگران را دچار شده است . « در برهان قاطع چُنین آمده است : فریومد یا فارمد نام قریه ­ای است از قُرای طوس و انگور خوب در آن می­ شود مشهور به انگور برمی ، و در این زمان به فارمَد اشتهار دارد . [ ص 7 ]

بزرگان فریومد

روستای فریومد بنابر ویژگی خاصّی که از نظر تاریخی ، سیاسی و اجتماعی داشته است ، شخصیّتهایی با درجات عالی علمی ، عرفانی و مذهبی را در دامان خود پرورانده ­اند که می ­توان از ابوعلی فضل بن محمّد فارمدی نام برد که طبق مطالبی که در نامه دانشوران آمده است ، وی از عرفا و فضلای بزرگ است و معاصر القادر بالله خلیفه عبّاسی بوده است و در عصر خویش به فنون و فضایل ظاهر و باطن مسلّم و بر امثال و اقران خویش از هر جهت مقدّم بوده است ، یک فصل از کتاب « نامه دانشوران ناصری » به شرح حال این عارف واصل اختصاص دارد . » [ ص11 ]

 [ فرهنگ قومس ، فصلنامه تحقیقاتی فرهنگی هنری استان سمنان ، شماره 2 و 3 ، سال اوّل ، تابستان و پاییز 1376 ]

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ابوعلی فارمدی  در ریحانه الادب

ابوعلی فارمدی

فضل بن محمّد طوسی ـ از اَکابر عرفای قرن پنجم هجرت می­ باشد که سکونتش در دیهی فارمد نام از اراضی طوس ، شیخ الشیوخ بلاد خراسان ، کمالات صوری و معنوی مسلّم و بر اَمثال خود مقدّم ، نزد عالِم و عامّی مکرّم ، محلّ رجوع علمای شریعت و طریقت و سلسله فرقه فارمدیّه از سلاسل صوفیّه و خودش از مریدان امام قشیری و شیخ ابوسعید ابوالخیر و شیخ ابوالحسن خرقانی بود . در سال چهار صد و چهل و هفتم و یا به قول صحیح هفتاد و هفتم هجرت درگذشت و هر یک از دو کلمه : عزّت = 477 و عبادت = 477 مادّه تاریخ وفات او بوده و خواجه یوسف همدانی را خلیفه خود گردانید .

[ریحانة الادب ، جلد 7 ، محمّدعلی مدرّس تبریزی ، انتشارات خیّام ، چاپ چهارم ، 1374 ؛ ص 209 ]

فريومد در تاریخ بیهق

در کتاب « تاریخ بیهق » که در قرن ششم نوشته شده ، آمده است :

دهم ربع مزينان‏

و اين مزينان بود ، و مايان ، و كموزد ، و داورزن ، و صدخرو ، و طزر ، و بهمن ­آباد ، و مهر ـ كه آنجا مزارع اقلام بحرى باشد ـ  و ماشدان ، و سويز ، و غير آن .

يازدهم ربع فريومد

و اين فريومد ، و اسحاق ‏آباد ، و فيروزآباد ، و نهاردان ، و غير آن بود . [ تاريخ بيهق ، ص 39 ]

و در همین کتاب ؛ واژه « فریومذ »1 بار ، « فریومد »31 بار ، « فریومدی » 3 بار به کار بُرده شده و در صفحه 281 تا 283 قصّه « سرو فریومد » را آورده امّا در این کتاب هیچ مطلبی در باره « فارمد » نیامده چون فریومد از قُرای « بیهق » بوده است و « فارمد » از قُرای « طوس »

فارمذ در « مُعجم البُلدان » و « مراصد الاطلاع »

و در کتاب « مُعجم البُلدان ، ج‏4 ، ص 229 » که « یاقوت حموی بغدادی » در قرن 7 نوشته ، آمده است : « فارمذ : ... من قرى طوس » 

و در کتاب « مراصد الاطلاع على اسماء الامكنة و البقاع ، ج‏3 ، ص 1013 » هم که « صفى ­الدّين عبدالمؤمن بن عبدالحقّ بغدادی » در قرن 8 نوشته ، آمده است : « فارمذ : ... من قرى طوس »

 نحوه ثبت واژه « فریومد » در چند کتاب قدیمی و تاریخی

در کتابهای تاریخی هم فقط « فَریُومد ، فَریوَند ، فَرومد ، فُرومد » ثبت شده ، « فَریوَند » که تصحیف « فَریُومد » است و مقاله مستقلّی را می­ طلبد ، می ­ماند « فَریُومد ، فَرومد ، فُرومد » مستند هم منابع و مدارک زیر است . در هیچ مورد برای « فریومد » واژه­ های نامأنوس « فَرمَد و فرهومد و فرموهد و فرماد و فرمُوَند و فروند و ... » نیامده است .

 فَریُومد ، فَریوَند ، فَرومد ، فُرومد

نویسنده

قرن

سال فوت یا کتابت

کتاب

صفحه

 

ثعالبی(به نقل از تاریخ بیهق)

5

۴۲۹ فوت

ثِمارالقلوب ­فی ­المضاف­والمنسوب

 

فریومد

علیّ بن زید بیهقی(ابن فُندُق)

6

565 ق

تاریخ بیهق

277

فریومد

سیّد بن طاووس

7

664 فوت

فرحة الغری

131

فریومد

حافظ شيخ بن محمّد بن محمّد نسائي

8

715

التلخيص في التّفسير

مؤخّره

فریومد

ابن ­یمین

8

741

دیوان اشعار

576

فریومد

حمدالله مستوفی

8

 

نزهة القلوب

150

فریومد

محمّدبن علی النّاموس

8

 

تحفة جلالیّه

 

فریوند

محمّدبن علی النّاموس

8

 

حدائق الوثایق

 

فریوند

محمّدبن علی النّاموس

8

 

الحکمة للادعیّة

 

فریوند

 غیاث­ الدّین بن علی فریومدی

8

 

ذیل مجمع الانساب

309 / 340

فَریومد

دولتشاه سمرقندی

9

 

تذکرة الشّعراء

206

فریومد

یوسف اهل

9

 

فرائد غیاثی

 

فَریومد

کربلایی حسین ده­ ملّایی

13

1296

کتابچه شاهرود و بسطام

 

فُرومد

شیخ عبّاس قمّی

14

1319

الانوار البَهیّه

 

فریوند

ناصرالدّین شاه قاجار

14

1300ق

سفربه خراسان 

185

فُرومد

محمّدعلی مدرّس تبریزی

14

1333

ریحانة الادب ، ج 8

284

فَریومد

محمّدعلی مدرّس تبریزی

14

1333

ریحانة الادب ، ج 8

284

فَرومد

محمّدعلی مدرّس تبریزی

14

1333

ریحانة الادب ، ج 8

284

فَریوَند

 به استناد دیوان اشعار ابن ­یمین فریومدی ، این روستا فَریومَد تلفّظ شده است .

... محرّر این کلمات ... محمود ابن یمین المستوفی الفریومدی ...  ـ مقدّمه

این مکتوب صادر شد تا نُوّاب و متصرّفان فریومد اَحسَنَ اللهُ اَحوالَهم ... ـ ص 713

عنان خاطر به صوب قصبه فریومد اَحسَنَ اللهُ اَحوالَهم ... ـ ص 715

به ظاهر گر چه محرومم زِ عـــزّ پایبوس تو ..... ولی ابن­ یمین هستت زِ جان داعیّ پنهانی

نمی ­گردد زِ بخت بد،دمی غایب زِ فریومد ..... به معنی گنج آباد است اندر کُنج ویرانی ـ ص165

مخـور « ابن­ یمین » غم چو وفــاتت برسد

به حضور عمّ و خال و پدر و مادر نیست

هر وفــاتی که به « سلطانیه » واقع گردد

تو یقین دان که به « فریومد » از آن خوش­تر نیست ـ ص355

 

به اهــــل خطّه فریومد از طـــــریق رضــــا .......... مگر به عین عنایت نظر فکند خدا ـ ص314

فریومد آن مقــام که از این پیش خسروان .......... بودند با هم از پی آن در مطاعنه ـ ص516

زِ بهـر خــــاطـــرش بردار گــــــــــــــــامی .......... به فریومد رسان از من پیـــــامی ـ ص 576

نشــــــــان خطّـــــه فـریـــومــــد آن است .......... که پنداری بهشت جاودان است ـ ص 576

زِ من خــــدمت رســـــان و راه برگیــــــــر .......... به فریومد خُـــــرام ای باد شبگیر ـ ص580

سلامـم چــون به آن یـــــــــاران رســانی .......... به فریومد رسـان این ارمغـــــانی ـ ص581

به فریومد چــو پـــــــای انـــــدر نهـــــادی .......... درِ خُلـدِ بـــــرین بر خـود گُشـادی ـ ص581

سفر به فارمد

در تاریخ یازدهم دی ماه 1390 ( 11 / 10 / 1390 ) دو نفر از فرومدیها ( آقایان سیّد ابراهیم هاشمی فرزند سیّد حسن و سیّد رضا هاشمی فرزند مرحوم حاجی عابدین ) برای رفتن به « فارمد » مرا همراهی کردند . 



چند عکس تطبیقی از ( فرومد ـ فارمد )

فریومد ـ فرومد

فارمد ـ پرمی

از قُرای جوین و بیهق در قدیم

از قُرای طوس در قدیم

در سال 1390 خورشیدی جزو استان سمنان

در سال 1390 خورشیدی جزو استان خراسان رضوی

فاصله تا مشهد : حدوداً 320 کیلومتر

فاصله تا مشهد : حدوداً 20 کیلومتر

محلّ دفن ابن­ یمین فریومدی

محلّ دفن ابوعلی فارمدی

مسجد جامع ؛ آثار باستانی

مسجد جامع ؛ معمولی

نتیجه ­گیری :

1 ـ نام قدیمی روستا « فریومد » است .

2 ـ صورت تغییر یافته و مختصر « فریومد » که اکنون به کار می­ رود « فرومد » است . 

« فَرمَد و فرهومد و فرموهد و فرماد و فرمُوَند و فروند و ... » در متون تاریخی برای فرومد به کار نرفته است .

« فارمد / پارمد ، برمی / پرمی و ... » نام روستایی در حدود 20 کیلومتری مشهد است .

5 ـ « ابوعلی فارمدی » هم فریومدی نیست . بلکه « فارمدی » است .

قصّه « درخت سرو » هم مربوط به « فریومد » است نه « فارمد » .

مطالبی هم که در لغتنامه مرحوم علی ­اکبر دهخدا و فرهنگ فارسی مرحوم محمّد معین و کتاب لغت برهان قاطع مرحوم محمّدحسین خلف تبریزی یا ... در این زمینه آمده فاقد اعتبار است .

8 ـ کسانی هم که از آن کتابها در این زمینه نقلِ قول کرده ­اند همان اشتباه نویسندگان را بیان کرده­ اند .

نه « سرو فریومد » را به « فارمد » بدهید نه « ابوعلی فارمدی » را به « فرومد » !

« انگورهای پرمی / برمی » برای « فارمد » !

« انگورهای دیوانه و شصت عروس و کوهی و سنگَک و سیاه و ... » هم برای « فرومد » !

« و امير خراسان عبداللّه بن طاهر رحمه الله - كه به فضل حقّ تعالى عمارت نيشابور و نواحى آن بر دست وى ميسّر شد- چُنين گفت كه : خَيرُ قُرى بِيهَقٍ جُلين وَ اَطيَبُها فَريُومَد وَ لا بَأسَ بِالسَّديرِ وَ الحارثاباد ... و هواى فريومد خوشتر بود ، ازيرا كه فريومد هم سهلى است و هم جبلى .

در ديه ششتمد آبى [ گُلابی ] باشد شيرين گران­سنگ كه مدّتى بتوان نهاد كه خلل نپذيرد ، و انجيرى باشد زرد لطيف چُنانكه از لطافت خشك نتوان كرد ، و انجير سفيد و زرد فريومد خشك توان كرد . در ديه فريومد انجير سرخ و انجير زرد خيزد چُنانكه خشك كنند ، ... و آنجا كاريزهاى آب بسيار است ، و هواى سهلى و جبلى دارد ، ميوه آن به غايت موافق بود ، و از تناول آن امراض كمتر تولّد كند . در فريومد و حدود آن خليه منج انگبين [ کندوی زنبور عسل ] باشد و عسلى به غايت كمال چُنانكه در ديگر نواحى نيشابور مثل آن نيست . » ، [ تاريخ بيهق ، ص34 و 36 و 278 و 280 ]  

حُسن ختامِ این مقاله را هم یادکردی از دو دانشمند « فریومدی » و « فارمدی » قرار می­ دهیم .

مولانا مَلِك الاَفاضل حكيم­ الدّين ناموس فریومدی در « تحفه جلالیّه » نوشته است :

« و شيخ بزرگوار ابوعلى فارمدى ( قَدَّسَ اللهُ روحَهُ العَزيز ) در بعضى از تصانيف خود نسخه عهدنامه كه به اشارت مبارك رسول ( صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّمَ ) ، اميرالمؤمنين على ( كَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ )‏ جهت أقارب‏ و أنساب سلمان فارسى ( رَضِىَ اللهُ عَنهُ ) نوشته است و به فارس‏ فرستاده ذكر كرده است‏ ابتداء عهدنامه بر اين‏ موجب است .

بسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هذا كتابٌ مِن مُحَمَّدٍ رَسولُ اللهِ ( صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّمَ ) الى آخِرِه‏ ِ.  و در آخر عهدنامه نوشته‏ :

كتب على بن ابى­ طالب بامر رسول الله ( صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّمَ ) فى رجب سنة تسع من الهجرة بمحضر من‏ ابى بكر الصّديق و عثمان و أنس و المقداد و جماعة من المؤمنين ( رَضِىَ اللهُ عَنهُم ) .

و اين ضعيف كى مصنّف اين كتاب است نسخه آن عهدنامه را مطالعه كرده است و همچُنين عهدنامه كى به اشارت شريف مصطفى ( صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّمَ ) اميرالمؤمنين على‏ ( رَضِىَ اللهُ عَنهُ ) جهت‏ حَىّ‏ّ بن اخطب كى والى خيبر بود نوشته بر همين اسلوب است كى در عهدنامه سلمان ذكر رفت و نسخه اصل آن عهدنامه را به خطّ اميرالمؤمنين على ( رَضِىَ اللهُ عَنهُ ) اين ضعيف ديده است و از آنجا نسخه نقل كرده و ذكر اين دو عهدنامه از مُعظَمات مَفاخر كتّاب است كى مثل اميرالمؤمنين على‏ ( كَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ )‏ كى امام المتّقين و سيّدالاصفياء و المؤمنين است متصدّى‏ كتابت بوده ، اگرچه عروج او در مَعارج شرف و بزرگى و مصاعد ولايت و كرامت زيادت از آن است كى او را به كتابت صفت كنند امّا مقصود ، مدحِ مرتبه كتاب و كتابت است به وجود شريف او . » ، [ دستور الكاتب في تعيين المراتب‏ ، ج 1 ، ص  70 ـ 72 ]

فهرست منابع

ـ ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ، تاریخ بیهق ، کتابفروشی فروغی/ چاپخانه اسلامیه ، چاپ دوم .

ـ ابن ­یمین فریومدی ، دیوان اشعار ، به تصحیح حسینعلی باستانی راد ، تهران : سنایی ، 1344 .

 ـ حافظ شيخ بن محمّد بن محمّد نسائي ، نسخه خطّی التّلخيص في التّفسير/ 1 ، مركز احياء ميراث اسلامي ، كد دستيابي كتاب : 84  .

ـ حدائق الوثائق ، نسخه خطی ، مورَّخ 856 ، مجموعه علی اصغر حکمت ، دانشگاه تهران ، 194 .

ـ حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، تصحیح عبدالحسین نوایی ، تهران : امیرکبیر ، چ 2 ، 1362 .

ـ حمدالله مستوفی قزوینی ، نزهة القلوب ، تصحیح ؛ گای لیسترانج ، اساطیر ، چاپ اوّل ، 1389 ، تهران .

ـ خواری ، محمّد بن علی ، تحفة جلالیه ، نسخةخطّی ، مورَّخ 741 ، توبینگن ، Or.Oct. 2556 .

ـ خواندمیر ، غیاث الدّین بن همام الدّین ، حبیب السّیر فی اخبار افراد بشر ، زیر نظر محمّد دبیرسیاقی ، تهران: کتابفروشی خیام، چ 2، 1353.

ـ دولتشاه بن علاءالدّوله بختیشاه الغازی السمرقندی ، تذکرة الشّعراء ، به همّت ؛ محمّد رمضانی ، چاپخانه خاور ، تهران ، 1338 شمسی .

ـ سیّد بن طاووس ، فرحة الغری ، منشورات الرّضی ، قم . بی­تا  .

ـ شبانکاره­ ای ، محمّد بن علی بن محمّد ، مجمع الانساب ، تصحیح میرهاشم محدّث ، تهران : امیرکبیر ، 1363 .

ـ شیخ عبّاس قمی ، الانوارالبهیّه فی تواریخ الحُجج الالهیّه ، مؤسّسه منشورات دینی مشهد .

ـ صفى­ الدّين عبدالمؤمن بن عبدالحقّ بغدادی ، مراصد الاطلاع على اسماء الامكنة و البقاع ، ج‏3 ، ص 1013، چاپ بیروت ، دارالجیل ، چاپ اوّل ، 1412 ق .

ـ عبدالرّفیع حقیقت ( رفیع ) ، تاریخ قومس ، انتشارات آفتاب ، چاپ دوم ، بهمن 1362 ، ص 203 

ـ علی ­اکبر دهخدا ، لغت­نامه دهخدا ، مؤسّسه انتشارات دانشگاه تهران با همکاری انتشارات روزنه ، چاپ دوم از دوره جدید ، سال 1377 . 

ـ فریومدی ، غیاث الدّین بن علی ، ذیل مجمع الانساب شبانکاره­ ای ، تصحیح میرهاشم محدّث شبانکاره ­ای ، مجمع الانساب .

ـ محمّدبن هندوشاه نخجوانى‏ ، دُستور الكاتِب في تَعيين المَراتب‏ ، مُجلّد اوّل ، قرن 8 ق‏ ، محقّق / مصحّح : عبدالكريم على اوغلى على زاده‏ ، انتشارات دانش ، مسکو ، 1964 .

ـ محمّدعلی مدرّس تبریزی ، ریحانة الادب ، جلد 4 ، ص 60 ، انتشارات خیّام ، چاپ چهارم ، 1374 ؛ به نقل از مجالس المؤمنین ، ص 252 و قاموس الاعلام ، جلد 4 ، ص3014 

ـ محمّد متّحدی ، پیشینه تاریخی فریومد در زمان گذشته و حال ، فرهنگ قومس ، فصلنامه تحقیقاتی فرهنگی هنری استان سمنان ، شماره 2 و 3 ، سال اوّل ، تابستان و پاییز 1376 .

ـ محمّد معین ، فرهنگ فارسی ( دوره 6 مجلّدی ) ، انتشارات امیرکبیر ، چاپ هشتم ، سال 1371 .

ـ ناصرالدّین شاه قاجار ، سفر نامه دوم خراسان ، انتشارات کاوش و شب ­تاب ، چاپ اوّل ، 1363 .

ـ یاقوت حموی بغدادی،مُعجم البُلدان ، ج‏4 ، ص 229 ، سازمان میراث فرهنگی کشور ، چاپ اوّل ، 1383 .

ـ یوسف اهل ؛ جلال­ الدّین ، فرائد غیاثی ، مجلّد دوم ، به کوشش دکتر حشمت مؤیّد ، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران .

* در ديه ششتمد آبى [ گلابی ] باشد ... [ از مرحوم عبدالحمید مولوی ، آثار باستانی خراسان ، ص 494 ]  

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (2 )

لطفاً نسخه pdf این متن را با نقشه مورد بحث از اینجا دریافت کنید . 

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (2 )

گفته شد که نگارنده ضمن تحقیق در باره فریومد / فرومد به این نکته پی بُرد که بعضی مطالبِ نوشته شده در باره فریومد / فرومد ، نادرست و بی ­اعتبار است ، مطالبی که بعضاً در کُتُبِ منبع ( مثل ؛ لغتنامه­ ها ) یا کتبِ درسی و دانشگاهی آمده ، علّتِ آن هم عواملِ مختلف بوده ، در جایی که تحقیقِ میدانی لازم بوده ، کتابخانه ای عمل شده و به جایِ مراجعه حضوری به مکان ، به کتاب بَسَنده شده ، گاهی احساس ، غلبه کرده ، گاهی هر دو دخیل بوده ، گاهی بی ­دقّتی بوده است و ... .

در مقاله شماره 29 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (1 ) » به تاریخ سه شنبه 14 / 6 / 1391 گفته شد که « فرومد » بین راه سبزوار و نیشابور نیست ! اکنون به این نکته پرداخته می ­شود که ؛ 

« بحرآباد » در « سمنان » نیست ، در سمت شمال فریومد و از توابع جوین است .

در کتاب « قیام شیعی سربداران ، یعقوب آژند ، نشر گستره ، چاپ اوّل ، 1363 ، ص 74 » آمده است : « ... شیخ خلیفه ... به سمنان نزد ... شیخ رکن الدّین علاءالدّوله‏ سمنانی ... رفت ... شیخ خلیفه را دیگر مجال توقّف در محضر شیخ رکن الدّین علاءالدّوله‏ سمنانی نبوده ، لذا به محضر خواجه غیاث ­الدّین هبة الله حَمَوی در بحرآباد می ­شتابد . شیخ خلیفه در بحرآباد نیز به خواسته­ اش نمی­ رسد ، از این رو به سبزوار مأمن شیعیان اثنی عشری می ­کوچد و در مسجد جامع شهر مقیم می ­شود . » [ در خصوص مسیر هجرت شیخ خلیفه نگاه کنید به نقشه شماره 2 ]

این نقشه در صفحه 335 کتاب مذکور درج شده است .

( آمل ، سمنان ، بحرآباد ، دامغان ، فریومد ، سبزوار )

یعنی ؛ بحرآباد روی نقشه در کنار سمنان درج شده است . در صورتی که همان طور که مؤلّف محترم در صفحه 203 کتاب مذکور نوشته است : « درویش رکن ­الدّین و اسکندر شیخی علاوه بر سبزوار قلاع جاجرم و بحرآباد را نیز تسخیر کردند . » یک « بحرآباد » هم نزدیک « جاجرم » است .

ممکن است آبادیهای متعدّدی در ایران به نام بحرآباد باشد . سه مورد آن به نقل از لغتنامه دهخدا به قرار ذیل است :

1 ـ  ده کوچکی است از دهستان قهاب رستاق صیدآباد دامغان در12  هزارگزی جنوب صیدآباد . ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 )  

2 ـ نام قریه ­ای است به ناحیت جوین . ( یادداشت مؤلّف )

3 ـ نام قریه ­ای به دو فرسنگی مشهد . ( یادداشت مؤلّف )

بحرآباد در اينجا از قُراى شمال غربى نيشابور بر سر راه جاجرم قرار داشته است ، فاصله بحرآباد تا نيشابور 27 فرسنگ و تا شهرك جاجرم 9 فرسنگ بوده است . ( نزهه 174- نفحات الانس 383 روضات 1/ 287- مجمل 3 / 240- حبيب السير 4/ 142 . )

محوطه بحرآباد مربوط به سده ۴ تا قرن ۹ ه . ق . است و روستای بحرآباد در شهرستان سبزوار واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۸۹۶۳  به‌ عنوان یکی از آثار ملّی ایران به ثبت رسیده است .

یکی زین کارگیران گفت : می ­دان ..... که « بحرآباد » دور است از « نشابور »

دیوان انوری ، در مدح دستور ناصرالدّین طاهر

مرحوم عبّاس اقبال نوشته است : « در اواخر سلطنت ابوسعيد بهادرخان يكى از درويشان مازندرانى به نام شيخ خليفه از آن ديار به سمنان آمده به خدمت عارف معروف ركن­ الدّين علاءالدّوله سمنانى رسيد سپس به قريه بحرآباد از قراء جوين مركز عرفاى معروف خاندان حمويه رفت و به حضور يكى از ايشان كه خواجه غياث ­الدّين هبةاللّه حموى بود رسيد بعد به سبزوار آمد و در يكى از مساجد آن مقيم گرديد و چون حافظ قرآن بود و كلام­ اللّه را به آوازى خوش مي ­خواند و سخنان شيرين داشت به زودى دور او جمع آمدند و مريد بسيار پيدا كرد و از اطراف مردم براى شنيدن صوت و درك محضر او به سبزوار رو نهادند . » ، [ تاريخ مغول ، عبّاس اقبال آشتیانی ، انتشارات امیرکبیر ، چاپ پنجم ، 1364 ، ص 467 ]

قصبه فریومد شهرستان و بحرآباد از قُرای جوین

جوین ولایتی است پیش از این داخل تومان بیهق بوده و اکنون مفرد است ، قصبه فریومد شهرستان آنجاست و بحرآباد [ یحیی ­آباد Variant ] که مقام سعدالدّین حموی است و اروکازری [ آزادوار و کازری ، دراواوکارزی ] و دلبند و خوراشاه از مُعظم قُرای آن ، اهل آن اکثر شافعی مذهب ­اند ، آب این ولایت از قنوات است و هر موضعی یک دو کاریز معتبر دارد و محصولات او از همه چیزی باشد و میوه و انگور کم­تر باشد . جاجرم از اقلیم چهارم است ... .

[ نزهة القلوب ، حمدالله مستوفی ، ص 150 ، تصحیح و تحشیه ؛ گای لیسترانج ، چاپ اوّل ، 1389 ، انتشارات اساطیر ]

 * * * * * * * * * * * * *

« حکیم الدیّن فریومدی » در سلخ­ ذی ­الحجّة720 در مدینه ، در خدمت شیخ صدرالدّین حَمَوی جوینی ، شیخ و عارف معروف و داماد عَطامَلِک جوینی سَماع حدیث کرده است ، او در کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » در مورد استادش می­ نویسد : « مرا از سِرُّ اللهِ فِی الاَرضِ ، اَلقائِمُ بِالنَّفلِ وَ الفَرضِ ، شَیخُ الاِسلامِ صَدرُ المِلّةِ وَ الدّینِ محمّدٍ الحَمَویّ قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُما « اِجـازت حـدیث » حاصل است . » او هنگام بیان نوع « حدیث تشبیک » نوشته است : « ... حَدَّثَنی الشَّیخُ المُحَقِّقُ لِسانُ القُدسِ أَیَةُ اللهِ فی زَمانِهِ صَدرُالمِلَّةِ وَ الدِّینِ ابراهیمُ ابن سُلطانِ المَشایِخ وَ المُحَقِّقِینَ سَعدِ المِلَّةِ وَ الدِّینِ  مُحَمّدُ بنُ المُؤَیَّد الحَمَویُّ الجُوینیّ ( قُدِّسَ سِرُّهُما ) بِقِرائَةِ عَلَیَّ وَ شَبَّکَ بِیَدی بالحَرَمِ الشَّریفِ المَدَنیّ زیدَ قُدساً بَینَ القَبرِ وَ المِنبَرِ فی الرَّوضَةِ  عَلی بابِ القُبَّةِ النَّبَوِیّةِ المُحَمَّدِیَّةِ ( صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ ) یَومَ الجُمُعَةِ ضَحوَةَ النَّهارِ فی سِلخِ ذی الحَجَّةِ سَنَةَ عشرینَ وَ سَبعَ مِئَةِ وَ قالَ أَخبَرَنا ... »

شیخ صدرالدّین حَمَوی و یمین ­الدّین طُغرایی ( پدر ابن ­یمین ) هر دو در سال  722  فوت کرده ­اند ، ابن ­یمین تاریخ دقیق وفات هر دو را گزارش کرده ، یمین ­الدّین به فاصله کم­تر از 6 ماه بعد از شیخ صدرالدّین فوت کرده است . ابن ­یمین وفات شیخ صدرالدّین را شب یکشنبه چهارم محرّم سال 722 هجری گزارش کرده است .

به سالِ هفتصد و بیست و دو بود از هجرت ..... شبِ یکشنبه وز ماهِ محرّم شده چار

کَز قضای اَزلی شیخ جهـــــــــان صَـدرالدّین  ..... از سر خاک به در رفت سویِ دارِ قرار

دیوان ابن ­یمین ، ص 568

ابن ­یمین وفات پدرش را شب شنبه 24 جمادی الثّانی 722 ق [ 1322 م ] گفته است .

سال بر هفتصد و بیست و دو بود از هجرت  ..... شب شنبه زِ جمادی دوم بیست و چهار

که یمین دول و دین شه اقلیــــــــــــــم هنر  ..... رفت زین منزل فانی به سوی دار قرار

دیوان ابن ­یمین ، ص 568

بحـرآبـاد

مرحوم دکتر ایرج افشار در مورد بحرآباد در بین مکانهای ذیل گفته است : [ حکم ­آباد ، آزادوار ، جوین ، نقاب ، گوری ، دادیان ، خسروشیر ،  فتح آباد ،  زورآباد ،  قزلفارسی ، بحرآباد ، فراشا یا خراشا ، دلقند ، راه ­چمن ، دوبرجه ، از اینجا دو راه یکی پُل ابریشم یا اوریشم ، و راهی دیگر به سوی فرومد ، کاهک ]

بحرآباد ؛ آبادی تاریخی و مشهور قدیمی است . این آبادی در تاریخ تصوّف دارای شُهرت و اهمّیّت است زیرا عرفایی در اینجا می ­زیسته­ اند . قلعه قدیم که در اطرافش خندق بود ، متروکه شده است . حتّی قسمتی از آبادی بعدی هم به مناسبت خشک شدن قنات متروکه مانده است و مردم به قسمت دیگر روستا کوچ و نزدیک به راه کنونی محلّه نویی ایجاد کرده ­اند . در ویرانه ­های پیشین آبادی بُقعه ­ای است که نزد مردم به شیخ ابوسعید نامبردار است . جناب شاهد خیلی میل دارد آن را مزار شیخ ابوسعید ابوالخیر بد­اند . [ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ایرج افشار ، نشر اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ، ص 197 ]

                          بـوی خـاک بحـرآبـاد

جـان شیرین فـدای یاری بـاد ..... کـآورد بـــوی خـــــــــاک بحـرآبـــاد

که قدمگاه اهلِ عرفـان است ..... منـــــزل شـاه اهـلِ ایمـــان است

مقتـــدای ائمّـــه عــــــــالـــم ..... عالمان معترف ، که هست اَعلَـم

قطب اسلام صدر ملّت و دین ..... که از زمـانش مُـــزیّن است زمیـن

افضل عصر ، خواجه ابراهیـم ..... که چو همنام ، مَحرم است و کریم

آفتــاب جهــان معنی اوست ..... زُبـده کـــــــامـلان دنیـــــی اوست

آفریـده ­است حـقّ هدایت را ..... شـــــــــاه و شهـــــــزاده ولایـت را

ای نظیـرت زمـانه نــــادیــده ..... عقـــــــل را نــــــورِ مــــــردم دیــده

مُـرشـدی زُمـــره طـریقت را ..... خــــــازنـی مخـــــــــزن حقیقـت را

سـایه ات بر سر اَکــابر دیـن ..... بـاد پاینــــــده تا به « یـوم­ الـدّین »

همام­ الدّین تبریزی (زاده ۶۳۶ هجری-  درگذشته  ۷۱۴)

                                     در مدح مولانا غیاث ­الدّین بحرآبادی

صبحدم برخــــــاک کویش بگذر ای باد شمـال ..... بی ­­تو گو هستم در آتش ای به لطف آب زُلال

جــــان مهجـور از تن رنجـــــــور، دور از روی تو ..... کرد خـواهـد تا جـــــــــوار رحمت حـقّ انتقــال

می کند برچشم عشّاق تو خواب خوش حرام ..... غمـزه جـادوی پُر نیـرنگـت از سِحـــــــــرحـلال

هیـچ تیـری از کَمــــــــــان ابـروی مشکیـن تـو ..... برنخیـزد تا نگیـرد طـایـــــــــــر روحـــم به بـال

مردم چشمم خیـالت را شبی در خـــــواب دید ..... تا به روز حشـر خــــــــواهد کرد تحـریـر خیـال

گر نه دریـا شد زِ عشقت چشم موج ­انگیز من ..... پس چـرا در وی نمـاید مـــردم آبی جمـال ؟!

از سَـوادِ چشمِ عـالَـم بین من عکسـی فتـــاد ...... بر بیاض روی چون مـاه تو ، نامش کرد خـال

در جهــــان جز روی و ابروی تو هرگز کس ندید ..... غَرّه مـاهی که در وی مُنخَسِف گـردد هِـلال

وصف آن شیرین دَهَن کردن ، به غایت مشکل است ..... ز آنکه اندر وی سخن را تنگ می ­بینـم مَجال

ســـــــــــرو را نـامـی به آزادی بـرآمــد بهـرآنک ..... کسب کـرد از بنـدگیّ قـــــــامـت تـو اعتـدال

هرگز انـدر بـاغ هستـی برلب آب حیـــــــــــــات ..... می­ نروید همچو سرو خوش خرامت یک نهال

برسپهـــــــر حُسـن مــاه روی بَزم آرای توست ..... همچو مهـر رأی دارای هنـــــر فـرخُـنـده فـال

عـالِــــم عـامـل غیاث­ الدّین و الدّنیـا که نیست ..... مثل او صاحب کمـــالی دور از او عین الکمال

آن مَلِک سیرت که باشد از طریق ارث و کَسب ..... قبلـه اربـــــــــاب قـال و زُبـده اصحـاب حــال

هـر یکـی از ذرّه­ هـــــــــــای نــور رأی انــورش ..... بـر سپهـر فضـل بـاشـد آفتــــــابـی بـی ­زوال

هر مثالی که اندر آن توقیـع امـر و نهی اوست ..... همچـو منشـور قضــا ، عقلـش نمـاید امتثـال

صدهــــــــزاران دیـده بُگشـاید سِپهـر دیـده­ ور ..... می ­نبیند جُـز به چشم اَحولَـش هرگز همال

از برای خــاک پایش روز و شب ، چشم و دلم ..... دارد انـدر مــــــوج آبـی ، آتشـی در اِشتعــال

در بیــان شـــــــــــــرح اشــواقـم زبـان نـاطقـه ..... گر جو سوسن ­ده بـود باشد به گـاه نطـق لال

ای صبــــا بر خـــــــــاک بحـرآباد اگر یـابی گُـذر ..... حضرتی بینی به رَفعَت با سپهـر انـدر جِـدال

عَرضه­ دار آنجـا زمین ­بوسی به تعظیمی تمـام ..... بس بگو که ابن ­یمین می­ گوید:ای نیکو خصال

جـان مهجـــــــــــور از تن رنجور ، دور از روی تو ..... کرد خـواهـد تا جـــــــوار رحمت حـقّ انتقــال

نوعروس فکـــــــر بِکرت حُسن خود را جِلوِه داد ..... دلبــری زیبـاش دیـدم در لبـــــــاس ارتجـــال

« ان یکادی » از سر اخلاص بر وی خـوانده ­ام ..... تا نیـابد « چشــم­ زخم » از روزگـار بـدسگـال

هم بر این منـــوال پیچیدم شعـار شعـر خویش ..... بـر سـر اطلـس کشیـدم بر سر بـازار شــال

عَرضه کـردم سنگـریـزه پیش دُرّ شـاهـــــــــوار ..... کاسـه­ ای پهلـوی جـام جـم نهـادم از سُفـال

لطف کن زین خُـــــــــــرده از راه بزرگی درگُـذر ..... ای تو را از محض لطف آورده پیــــدا ذوالجلال

تا نگـردد خـاطـر عـاطـر زِ اِطنـــــــــــــابم مَلـول ..... کـرد خـواهـم بـر دعـای دولتت خَتــــم مَقـال

ای تـولّای هنـرمنـدان به خـــــــــــاک پــای تـو ..... بـر سـر اهـلِ هُنـر پـاینده باشـی دیـر ســـال

دوستانت چون سِپهر از قدر و عِزّت سرفـــــراز ..... دشمنـانت چون زمین از عجـز و ذلّت پایمــال

دیوان ابن ­یمین فریومدی ، ص 126 و 127

مشايخ  بحـرآبـاد

چون اين خبر رسيد امير شيخ على تمامى اُمرا و مشايخ و اَكابر و اَعيان خراسان را در سلطان ميدان طلب فرمود از مشايخ چون خواجه احمد بست و شيخ شهاب ­الدّين جام و شيخ شرف ­الدّين بسطام و شيخ قطب ­الدّين جامى و خواجه فضل ­اللّه مهنه و مشايخ بحرآباد و ساير علما و مشايخ ممالك و از امرا چون ... و ساير امرا و از وزرا صاحب سعيد خواجه علاءالدّين محمّد و خواجه رضى ­الدّين عبدالحقّ و جلال ­الدّين خواجه منصور و خواجه غياث ­الدّين هندو و از ملوك ... . و در سلطان ميدان هم در اين سال قوريلتاى فرمودند تا اگر در ميان امرا و وزرا و ملوك منازعتى و مناقشتى بوده باشد مُرتَفع گردانند ... و امير حياطغا بى ‏اجازت به طرف تبريز پيش امير شيخ حسن بزرگ كه پسر خال او بود رفت و حكم يَرليغ جهت « اِمارت خراسان » به نام خود و « راه وزارت » به نام خواجه جلال ­الدّين بايزيد و خواجه جلال ­الدّين محمود و خواجه علاءالدّين هندو حاصل كرد مبنى بر آنكه خواجه علاءالدّين محمّد را از وزارت عزل كرده بديشان سپارد و خواجه شهاب ­الدّين مخلص كه در عراق نصب كرده خواجه علاءالدّين محمّد بود اين معنى اعلام داد . [ مجمع الانساب، ج‏2، ص: 306 و 307 ]

... هر وقت كه يحيى كرابى و سرداران به بندگى حضرت رفتندى ايشان را به انواع عواطف و سيورغاميشى مخصوص فرمودى و بر قول ايشان اعتماد تمام نموده بى ‏تحاشى در ميان ايشان مى ‏آمد و ايشان به استعداد تمام و پوشهاى مكمّل در گرد اردو و بارگاه با پادشاه مى ‏گشتند ديگرباره تجديد عهد و سوگند كردند و [ در ] حضور مَشايخ خراسان چون شيخ الاسلام خواجه غياث ­الدّين هيبة اللّه حَمَوى و شيخ شهاب­ الدّين فضل­ اللّه بسطامى و اُمرا و اَكابر ديگر يحيى كرابى دست بر كلام اللّه نهاده سوگندهاى غلاظ و شداد ياد كرد كه قصد بندگى حضرت و اركان دولت نكند و نفرمايد و با دوست ايشان دوست و با دشمن ، دشمن باشد و بدانچه شرايط و لوازم عهد و سوگند باشد قيام نمايد و بندگى حضرت نيز بر آن موجب سوگند ياد فرمود ... و در آن شب بى ‏آنكه با سرداران لشكر كنكاج كند در خُفيه با حافظ جوربدى و على مسعود خسروجردى و چند كس ديگر كه مصاحب او بودند قصد پادشاه انديشيده بودند و مقرّر كرده كه حافظ جوربدى چماق بر سر پادشاه زند و او را به قتل آورد تا در آن فرصت كه طوى مى‏كشيدند در اندرون بارگاه حافظ چماقى بر سر پادشاه زد و او را شهيد كردند و امير بزرگ عادل شيخ على هندونويان و جماعتى امرا را نيز در آن ورطه شهيد كردند . و از فرزندان سلطان سعيد ، شهزاده لقمان بيرون رفت و حال آنكه پيشتر از اين شاهزاده شيخ­ على كاون را كه برادر پادشاه مغفور بود در جنگ رادكان سربدالان شهيد كرده بودند .

ـ شبانکاره­ ای ، محمّد بن علی بن محمّد ، مجمع الانساب ، تصحیح میرهاشم محدّث ، تهران : امیرکبیر ، 1363 .

ـ فریومدی ، غیاث الدّین بن علی ، ذیل مجمع الانساب شبانکاره­ ای ، تصحیح میرهاشم محدّث شبانکاره ­ای ، مجمع الانساب

متن کامل دعای جوشن کبیر


اگر می خواهید زیبایی دعای جوشن کبیر را حسّ کنید لطفاً آن را از اینجا دانلود کنید .

http://s3.picofile.com/file/7461519137/jovshan2.pdf.html

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ ؛ یَا اللَّهُ ، یَا رَحْمَانُ ، یَا رَحِیمُ ، یَا کَرِیمُ ، یَا مُقِیمُ ، یَا عَظِیمُ ، یَا قَدِیمُ ، یَا عَلِیمُ ، یَا حَلِیمُ ، یَا حَکِیمُ . سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ . الْغَوْثَ الْغَوْثَ . خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ .

در این طرح از کتاب « أسماءُ الحُسنی » نوشته جناب عبدالعلی بازرگان ، شرکت سهامی انتشار ـ تهران ، چاپ مرداد 1361 بهره گرفته شد .

این دعا در کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » حکیم­الدّین مُحَمَّد ِبنِ ­عَلِیّ ­النّاموس­الخوارِیِ الفریومدی هم آمده است ولی با روایت و ترتیبی دیگر و اضافاتی .

به مهمانی خدا می رویم .

 لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .

 

چون در آستانه ماه رمضان هستیم ؛ قسمتی از مقدّمه کتابِ دعای حکیم ­الدّین فریومدی به نام « الحکمةُ فی الاَدعِیَةِ وَ المَوعِظَةُ لِلاُمَّةِ » از روی نسخه خطّی آن نوشته شد .

* * * * * * * * *

یقین باید دانست که ، راجی از ماسوی الله ( امید وار از غیر خدای ) ، ناجی نیست و طالب مآرب از غیر او ، جز خایب نِه ،

مَن اِستعانَ بِغَیرِ اللهِ فی طَلَبٍ

فَإنَّ ناصِرَهُ عَجزٌ وَ خِذلانُ

به گزاف نگفته ­اند و دُرّه یتیمه / شعر

اِذا کانَ غَیرُ اللهِ لِلمَرءِ عُدَّةً

أَ أَتَتهُ الرَّزیا مِن وُجوهِ الفَوایِدِ

از سر جَهل تَسفِیه ، مگر همای همایون طلعَتِ « قُلْ : مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ؟ ... . » ، ( انعام ، 6 / ٦٣ ) سایه بر سر تو نیفکنده است . یا شهباز بلندپرواز « وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ، لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ . » ، ( اعراف ، 7 / ١٩٧ ) بر نَشیمِن کاخِ صِماخِ تو آرام نگرفته است یا خود خواجه از شَراب غُرور چُنان مست گشته و به سَراب زور چُنان مغرور شده که به هیچ وقت گوش هوش به نوای عندلیب خوش ­نغمه « وَ مَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ . » ، ( نحل ، 16 / ٥٣ ) نداده است و در هیچ حال از احوال در مبادی و مقاطع « إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ . » ، ( اعراف ، 7 / ١٩٤ ) نظری عاقلانه نفرموده تا بر ضمیرِ منیر و خاطرِ عاطر روشن و محقّق گردد که ،

درگَه خَلق همه زَرق و فسوس است و هَوَس

کار ، درگاه خداوند جهان دارد و بَس

و بدان که اگر کسی دیگری به جز حضرت عزّت در ایجاد فعلی چون ایصال منفعتی یا دفع مضرّتی مثلاً مؤثّر تامّ باشد ، دو مؤثّر بر یک فعل جمع تواند آمد و آن فعل از آن جهت که اثر ایشان باشد ، بدیشان محتاج باشد و از آن جهت که هر یکی از ایشان مؤثّر تامّ­ اند به هر یکی از ایشان ، مستغنی باشد از ایشان ، و این محال است پس دو مؤثّر نباشد ، پس از دیگری ضَلالت و غَوایت باشد . فَذلکَ قَولُهُ تَعالی : « يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَضُرُّهُ وَ مَا لا يَنْفَعُهُ ، ذَلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ . » ، ( حجّ ، 22 / ١٢ ) و نتوان گفت که ؛ « چرا نشاید که غیر او مؤثّر باشد نه او ( جَلَّ جلالُهُ و تَعالی ) ؟ » چه غیر او را چون وجود نباشد چه فعل باشد ؟! فی ­الجمله از عاجزی مسکینی درویشی که وجود نداشته باشد ، چه جویند و از او خود چه گویند ؟! ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند ؟! ...

در ضیافت­ خانه فیض ، نوالش منع نیست

در گشاده است و صَلا در داده ، خوان انداخته

کمال الدین اسماعیل(1348) ، دیوان ، به کوشش حسین بحر العلومی ، تهران ، کتابفروشی دهخدا

دریغ باشد ، ما چُنین تشنه و زُلال وِصال ، همه عالم گرفته مالامال ، امّا هر کاری را اصول و فروعی معیّن است و شرایط و ارکانی مبیّن که با وجود عدم مراعات آن ، حُصُول آن امر ممتنع باشد . پس خطاب « ممکن » با حضرت عزّت « واجب » ( جَلَّ جلالُهُ ) بی­ تعلیم معلِّمی مُؤیَّد و ارشاد مُرشِدی مُرشَد میسّر و ممکن نگردد . جَلَّ جَنابُ الحَقِّ أن یَکونَ شَریعَةً لِکُلِّ وارِدٍ وَ أن یَطَّلِعَ عَلَیهِ اِلّا واحِدٌ بَعدَ واحِدٍ ، تَاللهِ لَولا اللهُ ما اهتَدَینا ، وَ لا تَصَدَّقنا وَ لا صَلَّینا .

و از اینجاست که صدّیق ... ( رَضِیَ اللهُ عَنهُ ) با وُجُود فَصاحت و بَلاغَت که طبیعَت و غریزت او و قوم او بود با حضرت رسالت می ­گوید : « عَلِّمَنی دُعاءً ، اَدعو بِهِ فی صَلَواتی » . پس معلوم شد که دعا را شرایط و آدابی است که به علم عَربیّت و قُوّت بَلاغَت و فَصاحَت برآن واقف نتوان شد و جز به اذن شارع در آن شروع نتوان کرد . پس مُحَرّر این کلمات و مُسَوِّد این اوراق مُحَمَّد ِبنِ ­ عَلِیّ ­ النّاموس­الخوارِیِ مَحتِداً الفَریومَدی مَنشَاءً و مَولِداً ( تابَ اللهُ عَلَیهِ )  به سبیل تحصیل ، آن آداب و شَرایط پیدا کرده و این کتاب جمع کرد و بر دو قسم علمی و عملی منقسم گردانید و روایات آن از کُتُب اَحادیث و اَدعیَه معتَبَره باز نمود . بر این تفصیل ؛

اَلقِسمُ الاَوَّلُ فی المَباحثِ العِلمیّةِ وَ فیهِ ثَلاثَةَ عَشَرَ باباً

اَلبابُ الاَوّلُ ؛ فی تَعریفِهِ

اَلبابُ الثّانی ؛ فی صیغَتِهِ

اَلبابُ الثّالِثُ ؛ فی مَذهب مَن یَترُکُ الدّعاءَ 

اَلبابُ الرّابِعُ ؛ فی مَذهب مَن یَدعو

اَلبابُ الخامِسُ ؛ فی مَعنَی الاِجابَةِ

اَلبابُ السّادِسُ ؛ فی اَنواعِ الاِجابَةِ

اَلبابُ السّابِعُ ؛ فی زَمانِهِ

اَلبابُ الثّامِنُ ؛ فی مَکانِهِ

اَلبابُ التّاسِعُ ؛ فی آدابِ الدّاعِی

اَلبابُ العاشِرُ ؛ فی شَرائِطِ الدُّعاءِ

اَلبابُ الحادیَ عَشَرَ ؛ فی فَضیلَةِ الدُّعاءِ

اَلبابُ الثّانیَ عَشَرَ ؛ فی فَضیلَةِ التَّسبیحِ ( سُبحانَ الله ) وَ التَّحمِیدِ ( اَلحَمدُ لِلّهِ ) وَ التَّهلیلِ ( لا اِله اِلّا اللهُ ) وَ التّکبیرِ ( اَللهُ اَکبَرُ ، اللهُ اَکبَرُ لا اِلهَ اِلّا اللهُ ، اَللهُ اَکبَرُ وَ لَهُ الحَمدُ ) وَ التّمجید ( از او به بزرگی یاد کردن ) وَ الاِستِعاذَةِ ( پناه گرفتن به خدای ، اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ ) وَ الاِستِغفارِ وَ التّوبَةِ وَ الصّلوةِ ( درود ) عَلَی النّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ سَلَّم وَ ثَوابِ کُلِّ مِنها .

اَلبابُ الثّالِثُ عَشَرَ ؛ فی بَیانِ الاِسمِ الاَعظَمِ

القِسمُ الثّانی فِی العَمَلیّةِ وَ فیهِ عَشرَةُ اَبوابٍ

اَلبابُ الاَوّلُ ؛ فی اَدعیّةِ المُوَظَّفَةِ عَلَی ساعاتِ الاَیّامِ وَ اللیالی

اَلبابُ الثّانی ؛ فی وَظائِفِ الشُّهورِ

اَلبابُ الثّالِثُ ؛ فِی الاَدعیّةِ فی حالاتٍ تَقَعُ

اَلبابُ الرّابِعُ ؛ فِی الصّلَواتِ النّافِلَةِ

اَلبابُ الخامِسُ ؛ فی دَعَواتٍ مُستَجابَةٍ

اَلبابُ السّادِسُ ؛ فی الاَحرارِ

اَلبابُ السّابِعُ ؛ فِی التَّعاویذِ

اَلبابُ الثّامِنُ ؛ فی اَدعیّةِ الاَنبِیاءِ

اَلبابُ التّاسِعُ ؛ فی اَدعیّةِ الاَئِمّةِ وَ الصُّلَحاءِ

اَلبابُ العاشِرُ ؛ فی مُتَفرِّقاتٍ

... و چون از بهر تسمیّه این کتاب ، با کتاب ربّانی بر سبیل تَفأُّل رجوع کرد این آیت روی نمود که ؛

« اُدْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ... . » ، ( نحل ، 16 / ١٢٥ ) آن را کتابُ « الحکمةِ فی الاَدعِیَةِ وَ المَوعِظَةِ لِلاُمَّةِ » نام نهاد . اِن شاءَ الله که این عمل به حضرت عزّت مقبول افتد و روز فروماندگی دستگیری کند . وَ اللهُ لا یُخَیّبُ الرّاجیَ اذا رَجاهُ وَ یُجیبُ الدّاعِیَ اِذا دَعاهُ .