نگاهی به دو کتاب کودکانه / 1

تازگی دو کتاب در بارۀ ابن­ یمین فَریُومَدی برای کودکان نوشته شده است . « ابن ­یمین ، پسرِ فَریُومَد ـ همراه با رنگ ­آمیزی » و « ابن­ یمین فَریُومَدی »

نویسندۀ هر دو کتاب خانم دکتر « زینب نوروزعلی » و تصویرگرِ آن خانم « ندا آریایی » است . این دو کتاب را انتشاراتِ « آوایِ چِلچِلِۀ شاهرود » منتشر کرده است . شُمارگانِ چاپ اوّل هر کتاب 1000 نُسخِه است . اوّلی چاپ 1402 که 12 صفحه و دومی چاپ 1403 که 34 صفحه دارد .

ابتدا باید از نویسنده و تَصویرگرِ مُحتَرم که تَلاش کرده ­اند ابن­ یمین را به کودَکان بِشناسانند سپاسگُزار بود . ظاهِراً تا کُنون کتابی در بارۀ ابن­ یمین که ویژۀ کودَکان باشد نوشته نشده است .

این کتابها را می ­تَوان از دیدگاههای گونِه­ گون اَرزیابی کرد . آنچه به نظرِ من رسید تا در چاپ دوم موردِ توجّه قرار گیرد مواردِ ذیل است :

در هر دو کتاب هیچ اشاره ­ای نشده که فَریُومَد قَرنِ هشتم اکنون فُرومَد گفته می ­شود .

در اینجا نگاهی داریم به کتابِ « ابن ­یمین ، پسرِ فَریُومَد ـ همراه با رنگ ­آمیزی »

1ـ در صفحۀ 2 نوشته شده است : ابن ­یمین ... در روستای فَریُومَد ( از تَوابَعِ شَهرستانِ مَیامی اِمروزی ) به دُنیا آمد .

ـ به استنادِ کُدام مَنبعِ مُوَثّق زادگاهِ ابن ­یمین فَریُومَد است ؟

ـ در آن روزگار فَریُومَد مَرکَزِ ایالتِ خُراسانِ بُزرگ بوده است . یعنی شاهرود و بَسطام هم از تَوابعِ خُراسان بوده است . امروزه فُرومد از تَوابعِ شهرستانِ مَیامی است .

............................................................

2ـ در صفحۀ 6 نوشته شده است : وقتی که ابن ­یمین تَقریباً پنجاه سالِه شده بود ؛ در نزدیکی فَریُومَد جَنگ شد و ابن ­یمین که در این جَنگ حُضور داشت ، اَسیر شد . دُشمَن خیلی از خانِه­ ها را خَراب کرده بود . ابن­ یمین هم در این جَنگ دَفتَرِ شِعرهایَش را گُم کرد .

ـ جَنگ در 13 صَفَر سال 743 در زاوِه ( تُربت حیدریّه ) رُخ داده است . بنابر این ابن ­یمین حُدوداً 58 سالِه بوده است . و جَنگ هم در نَزدیکی فَریُومَد نبوده است ، چون زاوِه / تُربتِ حیدریّه ، نزدیکِ فَریُومَد / فُرومَد نیست .

ـ گُزارِشی از خَرابی خانِه ­ها هم داده نشده است . مَردمِ زاوِه که طَرفِ مُقابلِ « مَلِک مُعزّالدّین حسین کَرت » نبوده­ اند که دُشمَن خانِه­ هایِشان را خَراب کند ، سپاهِ وَجیه الدّین مسعود سَر به ­داری طَرفِ مُقابل بوده است .

ـ بهتر است نوشته شود : ابن ­یمین هم در این جَنگ دَفترِ شِعرهایَش گُم شد . ( همان طور که در صفحۀ 9 نوشته شده است : ابن­یمین از گُم شدنِ دفترِ شعرهایش خیلی ناراحت و غَمگین بود . ) چون این کار را ابن ­یمین با اختیار و آگاهانه اَنجام نداده است . بینِ گُم کردن و گُم شُدن فَرق است .

............................................................

3ـ در صفحۀ 9 نوشته شده است : ابن ­یمین « هیچوقت » دفترِ شِعرهایش را پیدا نکرد اَمّا ... دفترِ شعرِ دیگَری « تَدارُک » دید .

ـ کلمۀ « هیچ » جُدا نوشته می ­شود و به کلمۀ دیگَر چَسبیدِه نمی ­شود . زبان و نگارش فارسی ، ص 15

ـ کَلمِۀ « تَدارُک » برای کودَکان نامَفهوم است .

............................................................

4ـ در صفحۀ 10 نوشته شده است : « ابن ­یمین آدَمِ خیلی خوب و مهربانی بود و به همۀ مَردُم کُمَک می ­کرد شُغلِ ابن ­یمین کِشاورزی و زراعَت بود . او گَندم و جو و چیزهای زیادِ دیگری می ­کاشت . ابن ­یمین به فُقَرا کُمک می­ کرد و از مَحصولاتِ کِشاوَرزی خودش به آنها می ­بَخشید . ابن ­یمین می ­دانِست که مردمِ ایران در آیَنده او را دوست خواهند داشت ؛ برای همین خیلی از شِعرهایَش را برای ما گُذاشت که بخوانیم و چیزهای خوبی یاد بگیریم . »

ـ ابن ­یمین چون می­ دانست که مردمِ ایران در آیَنده او را دوست خواهند داشت ؛ شِعرهایش را برای مردم گُذاشت یا چون آدمِ خیلی خوب و مهربانی بود و به همۀ مردم کُمک می­ کرد ، شِعرهایش را برای مردم گُذاشت تا به آنها کُمک کرده باشد ؟

الآن در اینجا : « ابن ­یمین ... به همۀ مردم کُمک می ­کرد ... ابن ­یمین به فُقَرا کُمک می ­کرد . » مطلبِ تازه­ ای گفته شد ؟!

بهتر نبود مطلبِ تازه ­ای « تَدارُک » دیده می­ شد ؟!

............................................................

5ـ در صفحۀ 12 نوشته شده است : ابن ­یمین ... از دُنیا رفت و در روستای فَریُومَد ؛ یعنی همان روستایی که در آنجا مُتَوَلِّد شده بود ... به خاک سِپُرده شد .

ـ دوباره باید پُرسید : به اِستنادِ کُدام مَنبعِ مُوَثّق زادگاهِ ابن ­یمین فَریُومَد است ؟

ـ آیا فَریُومَد که در آن هِنگام مَرکَزِ ایالتِ خُراسان بُزرگ بوده ، روستا بوده است ؟!

ادامه دارد ...

كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ

اَخیراً گُزارشی صوتی و تصویری در بارۀ کَمبودها و مُشکِلاتِ فُرومَد در فَضایِ مَجازی دَرج شُده است . در این گُزارِش مَردُم از آسفالت نَشُدنِ جادّۀ فُرومَد به شَفیع آباد ، باز نَبودنِ درمانگاه و نَبودِ پزشک در نوبَتِ عَصر ، مُشکلِ آبِ شُرب ، اِقدام نَشدن در موردِ سولۀ ورزشی و ... شِکوِه و شِکایَت دارند .

اینکه آبِ لولِه کِشی قابلِ شُرب نیست و مردم به زَحمت از قَناتها برای آشامیدن و چای ، آب می آورند واقعاً مُعضَلی است که باید حَلّ شود اَلبتّه در این مورد چند کار انجام شده ولی نتیجه نداده است .

کارِ اوّلیه تعویضِ لولِه ها بود . دیگری مَنبعِ جدیدی است که بالاتر از کارخانۀ شن شویی تَعبیه شد ، در موردِ اَملاحِ مَعدَنی آسیب زا ، سه دستگاه تصفیۀ آب نَصب شد ولی استقبال نشد و غیر استفاده ماند و در نَهایَت جَمع شد . الآن هم که در شرقِ روستا شُروع به نَقبِ چاه عَمیق کرده اند تا مُشکلِ اَملاحِ مَعدنی آبِ آشامیدنی برطرف شود . گویا آبِ آن منطقه سالم تر است .

مُشکلِ اَساسی که امسال مردم در بَحثِ آبِ آشامیدنی و آبِ کشاورزی داشتند مربوط به قَطعِ بَرق بود که قَطعِ آب را در پِی داشت و مَدارِ آبیاری کشاورزی را به هم ریخته بود و به کشاورزی خُردِه پای مردمِ روستا آسیب وارد کرد . قبل از پاییز ، چِهرۀ درختان را خَزان گِرفت و درختان روی زَرد کردند که این مُعضَل فَراگیر بود و شهر و روستا نمی شناخت .

در موردِ پزشک در نوبتِ عَصر یا روزهای تعطیل تَجرِبه نشان داده ، بَعید است این مُعضَل با اعتراض حَلّ شود ، بهتر است اِقدام عملی کرد ؛ یا مانندِ بعضی اوقات از پزشکان فُرومَدی کُمک گرفت یا با پزشکی قَرارداد بَست که در فُرومَد ساکِن شود و مَثلاً در اوقاتِ تعطیلی درمانگاه ، از اِمکاناتِ درمانگاه به جای مَطَبِ شخصی استفاده کند و در اِزای آن هزینۀ ویزیت را کاهش دهد یا طَرحی دیگر که به نَفعِ مردم و عملی باشد .

و امّا سولِۀ ورزشی ، همانطور که می دانید تا کُنون سه ساختمانِ دولتی در فُرومَد فُروخته شده ( پُستخانه ، ساختمانِ جهادِ کشاورزی ، ساختمانِ فَنّی و حِرفِه ای ) تازه گاهی زمزِمۀ فُروشِ مدرسه که بینِ کتابخانه و مَحوطِۀ آرامگاهِ ابن یمین واقِع است هم می شد ، مکانی که خاطراتِ تحصیلی بسیاری از فُرومَدیها در آنجاست و باید پابرجا بِماند ، آن هم زمینی که وَقف است . بهتر است که دیوارِ بینِ کتابخانه و آنجا برداشته شود و به مَحوطۀ ابن یمین مُتَّصِل گردد تا مکانی با قابلیّتِ استفادۀ فَرهنگی بهتری فَراهم شود . با این پیشینه ، یک وَقت هَوَسِ فُروشِ باشگاهِ ورزشی را نکنند ، ساختَنِ سولۀ وَرزشی پیشکِش !

می ماند اینکه چِرا این کارها ( مثلِ آسفالتِ جادِّه ) را با تأخیر اَنجام می دهند ؟ کُدام کار به موقِع اَنجام می شود که در اَنجام شدنِ این کارها تَعَلُّل نشود ؟!

قَبل از برگُزاری هَمایِش ابن یمین در جَلَسه ای چند پیشنهاد دادم . یکی از آنها برداشتَنِ تابلوِ بینِ تیر بَرق و تیرِ سیمِ تلفن در نَبشِ کوچۀ دروازه ، کنارِ مسجد نَبیّ اکرم (ص) بود و اینکه چند قِطعِه سنگِ باقیماندۀ آن نَبش ، مُرَتّب شود ! تا رَفعِ سَدِّ مَعبَر شود . پاسُخی که به من داده شد این بود که : آن که کارِ جُزئی است که مَطرح می کنی ؟!

الآن یک سال از آن جَلَسه گُذَشته و آن کارِ جُزئی هنوز بر زمین مانده است ! یا مُرَتَّب و مُسَطَّح کردَنِ جُلوِ دبیرستانِ عِصمَت و سُمیّه که دارد مِهر از راه می رسد آیا نیاز به تَذکار و یادآوری دارد ؟! رَفعِ به مُوقع این مُشکلاتِ جُزئی که دیگر کارِ بَخشدار و فَرماندار و اُستاندار نیست ! پس چِرا به سرنوشتِ جادّۀ فُرومَد ـ شَفیع آباد دُچار می شود ؟ اگر فِکر می کنید مسئولانِ اَمر که باید این کارهایِ جُزئی را اَنجام دهند از این نوشتِه خوشحال می شوند این خوش گُمانی را برای اَنجام دادنِ آن کارهای بُزرگ از مسئولانِ بالادَستی داشته باشید . من آن قَدر برای عیدِ نوروز یادآوری کردم : بَنِرهایی که برای هَمایشِ ابن یمین هَزینه و آمادِه شد در اَیّامِ عیدِ نوروز در مکانهای مُناسِب مثلِ مسجد جامع با رعایتِ مَوازینِ قانونی نَصب شود و شنیده نشد که یادآوری آن را برای شهریورماه بی فایدِه دیدم . وقتی مسئولِ فُرومَدی از اَنجام دادنِ کاری که هزینۀ چَندانی ندارد دریغ می کند از غَریبِه ها چه تَوَقّعی باید داشت ؟ مردُمِ روستا هم وَقت دارند و هم توانایی که درختانِ بُلوار و قَبرستان و ... را هَرَس کنند امّا نمی کنند ! من از یکی پُرسیدم : چِرا خارهای کوچه باغتان را نمی زنید ؟ گفت : چِرا من بِزنم ؟! کسی که از زَدنِ خارهای کوچِه باغِ خودش دریغ می کند ، حرفِ حِسابَش چیست ؟ یعنی ما وَظایفِ خودمان را اَنجام نمی دهیم ولی مُعتَرضیم که چِرا دیگَران وَظایفشان را اَنجام نمی دهند ؟ نَقل است که نِگهبانی دُنبالِ سارقی می دَوید ولی به او نرسید ، مالکِ ساختمان از نِگهبان پُرسید : چِرا به دُزد نرسیدی و او را نَگِرفتی ؟ تو هم می دَویدی ، او هم می دَوید ؟ نِگهبان گفت : او برای خودش می دَوید و من برای شما می دَویدم .

ما فُرومدیها می خواهیم برای خودمان بِدَویم امّا مسئولان می خواهند برای ما بِدَوَند معلوم است با این طَرزِ دَویدن یا نِظارِه گَرِ دَویدنِ دیگران بودن ، نَتیجه اش چیست ؟

راستَش من گُمان می کنم که طَرحِ این مُشکِلات در این موقِع ، ادامۀ همان بَداَخلاقیهای برنامه ریزی شده است و قَضیّه از جایی دیگَر آب می خورَد ، مُلتَهِب کردنِ فَضا برای دولَتِ نوپایِ پزشکیان ، خدا همۀ بیماران را شِفا دهد .

پُرسش ایرج و پاسخ ابن یمین فَریُومَدی

چِه و َهَم می یَه ؟!

آن موقِع من کلاسِ پنجُم بودم ، در خانِه نِشَستِه بودم که دُختَر عَمویَم برای کاری آمد ، او بُزرگ­تر از من بود امّا درس نَخوانده بود . پس باید گفت : او عَقلَش بیشتر بود ، من عِلمَم ، یعنی هر دو مُکَمِّل هم بودیم .

دُختر عَمو ایستاده بود و صُحبَت می ­کرد برای بیانِ مَطلبش از حَرَکاتِ دست هم استفاده می­ کرد . گفت : می ­پُرسند : خُدا را به چه می­ شِناسی ؟ می­ گویند : به دَلیلِ عقل !

گفتم : حالا خُدا چی هست ؟

گفت : خُدا یک تِکِّۀ نور است .

من خَندیدم ! گفتم : خُدا نور است ؟!

گفت : بَله ، این پسر عَمویِ مرا ببین ! چِرا می­ خَندی ؟! خُدا نور است ، یک تِکِّۀ نور ، نورِ پاک !

حالا می ­بینم که در قرآن هم آمده است :

« اَللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ ؛ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ؛ اَلْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ؛ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ ؛ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ، يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ­تَمْسَسْهُ نَارٌ ؛ نُورٌ عَلَى نُورٍ ؛ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ . » وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الاَمْثَالَ لِلنَّاسِ ، وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ . (٣٥)

در دُعای کُمیل آمده است : یا نُورُ یا قُدّوس . یا نُورَ المُستَوحِشینَ فِی الظُّلَم .

در دُعای جوشَن کَبیر آمده است : یا نورَ النُّورِ ، یا مُنَوِّرَ النُّورِ ، یا خالِقَ النُّورِ ، یا مُدَبِّرَ النُّورِ ، یا مُقَدِّرَ النُّورِ ، یا نورَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً قَبلَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً بَعدَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً فَوقَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً لَیسَ کَمِثلِهِ نورٌ .

در دُعای سَحَر / مُباهِلِه آمده است : اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ مِن نورِکَ بِاَنوَرِهِ ، وَ کُلُّ نورِکَ نَیِّرٌ ، اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِنورِکَ کُلِّهِ .

پس مُشکل کُجا بود که من تیکِّه انداختم ؟! به نَظَر می ­رسد مُشکل همان « تِکّه » بود ، نباید می ­گفت : خُدا یک « تِکِّۀ نور » است ، باید می­ گفت : خُدا « نور » است . در قُرآن کَلَمۀ « نور » آمده ولی کَلَمۀ « اَنوار » نیامده ، بر عَکسِ آن کَلَمۀ « ظُلُمات » آمده امّا کَلَمۀ « ظُلمَت » نیامده است . یعنی خُدا اگر تَشبیه به « نور » شود نَباید به تِکِّه ­ای یا قِسمَتی از نور تَشبیه شود .

البتّه وقتی گفت : خُدا یک تِکّۀ نور است ، برای من « تِکّه ­ای نور » مُجَسَّم شد که از نورانیّت چَشم را می ­زد ، اَشعِه ­هایَش مانِعِ نِگاه کردن می ­شد .

وقتی بَحث به انقلاب کشید گفت : می ­گویند : آقای خُمینی که بیاید ، دَه سال حُکومَت می­ کند ، او سَیِّد حُسینی است ، بعد از او یک سَیِّد حَسنی می ­آید و بعد از او امامِ زَمان ظُهور می ­کند .

اِحتِمالاً مُحتَوایِ اَشعارِ شاه نِعمَت الله وَلی را شنیده بود که گفته است :

بعد او سَیِّدی زِ آلِ حَسن ـ دولَتَش برقَرار می ­بینم

.........................................

بعد امسال و چند سالِ دِگَر ـ عالَمی چون نِگار می ‌بینم

نایبِ مهدی آشکار شود ـ بلکه من آشکار می ‌بینم

بعد از او خودِ امام خواهد بود ـ که جَهان را مَدار می ‌بینم

میم و حا ، میم و دال می ‌خوانم ـ نامِ آن نامدار می‌ بینم

صورَت و سیرَتَش چو پیغمبَر ـ عِلم و حِلمَش شِعار می ‌بینم

نِعمَت الله نِشَستِه در کُنجی ـ از همه بر کِنار می ‌بینم

البتّه در نُسخِه­ های دیگر اَبیاتِ دیگری هم آمده است مثل ؛

بعد از او شاهی از میان بِرَوَد ـ عالِمی ، چون نِگار می ‌بینم

سیِّدی را زِ نَسلِ آلِ رَسول ـ نامِ او ، برقَرار می ­بینم

چند سالی گُذشت برای عیادَتِ یکی از دوستان به خانِه­ اش رفته بودم ، رو کرد به پدر و مادرش و گفت : بِبینید امامِ زَمان آمده است ، اسمِ خودش « مهدی » ، اسمِ پدرش هم « حَسَن » است ! بعد رفت در گوشِۀ خانه نِشَست و گفت :

نِعمَت الله نِشَستِه در کُنجی ـ همه را برقَرار می ­بیند

بعد بُلَند شد ایستاد و گفت :

نِعمَت الله ایستادِه در کُنجی ـ همه را برقَرار می­ بیند

حالا برگردیم به همان جَلسه و نُطق را به دستِ دُختر عَمو بسپاریم .

دُختَر عمو در اِدامه گفت : نِگاه ! می ­گوید : اَلله اَکبَر ـ خُمینی رَهبَر

« چِه وَ هَم می­ یَه ! » چِقَدر به هم می ­آید ، « هَمی از جانبی خُدا نِه دِگَه ! » همین از جانِبِ خُداست دیگر ! « چو وَ اسمی دِگَه نِمیِه ؟! » چِرا به اِسمِ دیگر نمی ­آید ! یعنی به قولِ فُرومَدیها « وَزگُ » به هم است ، به هم می زیبَد ، یا می ­زیپَد ! مثلِ دَندانِه ­های زیپ ، کِنارِ هم قَرار می ­گیرد که ماشین از رویِ ریل حَرَکَت کند .

این گُزارشی از یک جَلَسه است که در آن مَباحِثِ توحیدی و سیاسی و اَدَبی مَطرَح شد !