آزادگان فرومد


آقای مهدی واعِظی فرزندِ شَمسُ الدّین دربارۀ پسر عمویش می گوید : در سال 1982 میلادی شهید صَفاءُ الدّین 18 ساله می شد و باید به جَنگ می رفت ، مَراجع و عُلَما رفتن به کُمَکِ صَدّام خُصوصاً که با جمهوری اسلامی ایران می جَنگید جایِز نمی دانستند ، صَفا مُدّتی فَراری بود ، بعد با 20 نَفَر از جَوانانِ منطقه قَرار شد با یک کُرد از طَریقِ کُردِستانِ عِراق به ایران بیایند . که هرگِز به مَقصد نرسیدند و به نَجف هم برنَگشتند . حُکومتِ صَدّام به راحتی جَوانانی را که به جَنگ نمی رفتند اِعدام می کرد . صفاء جوانی مؤمن و متدیّن بود .

دورۀ متوسّطه که در دبیرستانِ سر به دارانِ داورزن درس می خواندیم . « هادی ذاکری » در پایۀ سوم همکلاسِ سیّداحمد هاشمیانپور بود ، سیّد احمد معمولاً او را گویا بر مبنای « ملّا هادی سبزواری » مُلّا هادی خطاب می کرد . من که سال سوم و چهارم در دبیرستان حضور نداشتم و دیگر او را ندیدم تا وقتی شنیدم امام جمعۀ موقّت داورزن شده و در جریانِ حادثۀ منا در سالِ 1394 خورشیدی به دیدارِ معبود شتافته است .

اَخیراً کتابی در بارۀ زندگی ایشان به دستم رسید که همسرش خانم « سیّده طیّبه هاشمی / دختر آقا عبّاس هاشمی » آن را نوشته است . یعنی بر شُمارِ نویسندگانِ فُرومَدی باید یک تَنِ دیگر اَفزود .


در هجدهم تیرماه 1398 درخواستی مَبنی بر مُساعِدَت برای چاپِ کتاب در بارۀ « شُهدای فُرومَد » به بُنیادِ شهید میامی دادم ، 4 نُسخه کتاب هم که تا آن زمان چاپ کرده بودم به بُنیاد هدیه دادم . مُدّتی بعد از رئیسِ بُنیاد پرسیدم : نتیجۀ نامه چی شد ؟
گفت : ما نامه را به بُنیادِ اُستانِ سمنان فرستادیم . آنها هم به تهران فرستاده اند ، هنوز جواب نداده اند .
انتظار طولانی شد تا اینکه امسال کتابِ « شُهَدای فُرومَد » را در 316 صفحه و فِعلاً 100 نُسخه با هزینۀ خودم چاپ کردم . البتّه بعضی دوستان چند نُسخه کتاب پیش خَرید کردند . از جُمله دکتر علی اکبر مُعینی برادرِ شهید اسماعیل مُعینی هزینۀ 20 نُسخه به مبلغِ 5 میلیون تومان به حسابِ من واریز کرد و چند نفر از دوستانِ دیگر ولی 10 میلیون تومان هم یکی از دوستان قَرض داد و این کتاب چاپ شد . عکسِ جلدِ کتاب را هم در فَضای مَجازی برای رئیسِ فِعلی بُنیادِ شهید میامی فرستادم و می داند که کتاب چاپ شده است . به هر حال بُنیادِ شهیدِ شهرستانِ میامی از کنارِ این قضیّه بی تفاوت نمی گُذرد . می گُذرد ؟!
ما باید اُمیدوار باشیم . اینکه با یک برادرِ شهید برای خَریدِ کتاب صحبت می کنم و او می گوید : هر چه برادرِ بزرگ ترم بگوید ، ما همان را انجام می دهیم . بعد برادرِ بُزرگ تر می گوید : برادرِ کوچک ترمان بیشتر در جریانِ این اُمور است هر چه او بگوید ما همان را انجام می دهیم . برادرِ کوچک تر می گوید : حالا که به من واگُذار کرده اند ما هر کدام 2 کتاب جَمعاً 6 کتاب می خواهیم . جای اُمیدواری است . حالا درست است که جوابِ تِلِفُن را نمی دهد و پیامَک زده است که : ما که درخواستِ کتاب نداشته ایم . ولی از قَدیم گفته اند : غُورِه حَلوا می شود امّا به صَبر ! حالا پولِ کتاب را ندهند خودِ کتابها را که بر می گردانند . بر نمی گردانند ؟!
ما که دیمِه کار کرده ایم ! شاید باران آمد ! البتّه نَم نَمِ باران ، یک وَقت سیل نیاید ! همه را خَراب کند بِبَرد !
امروز 5 دی ماه سالگردِ عَمَلیّاتِ کربلای 4 است . ما که شبِ عَمَلیّاتِ کربلای 4 تا صُبح زیرِ آتشِ دُشمَن تاب آوردیم . اینجا هم در مُقابلِ نامُلایمات تاب می آوریم . نمی آوریم ؟!

نوشتنِ این کتاب از کُجا شُروع شد ؟
بهمن 1364 که علی اکبر شُکوهی شهید شد ، وصیّتنامه اش را در دفترِ یادداشت و خاطراتم نوشتم . بعد وصیّتنامۀ شهید اسماعیلِ مُعینی را ، همان موقع عکسهای شُهدا را جمع و نگهداری می کردم . بعد وصیّتنامۀ شهید سیّدمحمّد هاشمی بر آن افزوده شد . در زمانِ جنگ من در پایگاهِ بسیج فَعّال بودم ، در سالگردِ انقلاب جُلوِ پایگاه ، قَبرهایی نمادین با روکشِ پرچمِ ایران و عکسِ شُهدا درست کرده بودم ، مـادرانِ شُهـدا از جلسۀ انجُمن اولیـای مدرسه ، آنجا آمدند و برای شُهدا فاتحه خواندند . عکسهای شُهدا را در قابهای مناسب گِردآوری کرده بودم . یک شب در مُحَرّم روحانی مَحلّ رویِ منبر به اعتراض گفت : چِرا عکسهای شُهدا در حُسینیه نَصب نیست ؟! فردایش من در پایگاه همۀ عکسها را آماده کردم و به سَمتِ حُسینیّه می آوردم که در بینِ راه کوچۀ کوشک « عبدالله تربیت » به من رسید و خندید و گفت : من داشتم برای گرفتنِ عکسها می آمدم ، کُمک کرد و عکسها را با هم به حُسینیّه آوردیم و نَصب کردیم . بعدها وصیّتنامۀ این شُهدا را تایپ و با زندگینامۀ شهید علی رضا یاقوتی در چند نُسخه تکثیر و بینِ چند نفر از فُرومدیها توزیع کردم که ماندگار باشد . گاهی به منـاسبتی خـوابِ بعضی از شُهـدا را می دیدم . وبلاگِ « خطّۀ فَریُومَد / فُرومَد » را که راه اندازی کردم آنچه از عکسهای شُهدا و نامه و زندگینامه و وصیّتنامه داشتم به مناسبتهایی درج می کردم . برای فراهـم کردنِ اینها به بُنیـادِ شهیـد ( مَیامی ، مَشهَد ، سَبزوار ، مینودشت ) و بعضی خانواده های شُهدا مُراجعه کردم . آقای حسن رَنجبر که در بُنیادِ شهید میامی کار می کرد در این زمینه مُساعدت کرد . بعضی خانواده های شُهدا مثلِ خانوادۀ شهید عزیزی و شهید خُرّمی تمامِ عکسهایی که داشتند به اَمانت دادند ، من از همه عکس گرفتم و برگرداندم . پدرِ شهید صادقی تمامِ عکسها و مَدارکی که از شهید غُلامرضا صادقی داشت همراهِ خودش از تهران به مشهد آورد من از همه عکس گرفتم و اصلِ مَدارک را به ایشان دادم . شهریور 1393 کُنگِرهای برای شُهدای منطقۀ فُرومد برگُزار شد . یک لوحِ فُشرده با مُحتوای عکسها و اَسنادِ شُهدا در آنجا توزیع شد که آن هم موردِ استفاده قرار گرفت .
آقای سیّدرضا حُسینی خو در فراهم کردنِ مطالبی از شهید سیّدمحمود هاشمی و شهید محمّدمهدی عَسکری کُمک کرد .
خواهر شهید عبّاس محمّدپور و خواهرِ شهید عبّاس حمّامیان و خواهر شهید سیّد عبّاس موسوی و خواهر شهید محمّدرضا بیاری آنچه از شهید داشتند فرستادند ، شور و شوقِ این خواهران به همکاری برای ثَبتِ آثارِ شُهدا این مِصرَع را تَداعی می کرد که « کَربلا در کَربلا می ماند اگر زینب نبود ! » . برادرِ شهید سیّدجواد حُسینی هم آنچه از شهید داشت فرستاد و ... امّا برادرِ شهیدی می گوید : مَدارکِ شهید در تهران است و من فُرومد هستم الآن هم این قَدر کار دارم که فُرصت نیست . برادرِ شهیدی دیگر می گوید : مَدارکِ شهید در فُرومَد است و من در تهران هستم و هیچ کَس نیست که بتواند مَدارک را به شما بدهد و بعد از دو ماه نتیجه این می شود که در فُرومد هم چیزی پیدا نشد . برادرِ شهیدی مرا به برادرِ دیگرش حَواله می کند . برادر دیگر می گوید : ای آقا الآن دیگر کی دُنبالِ این حرفهاست ؟! و مرا به برادرِ دیگر حَواله می دهد و او به دیگری ... خُب ، چِـرا مَطالبِ شهید را تکثیر نکرده و در بینِ اَعضـایِ خانوادۀ شهید توزیـع نکرده اید که همۀ خانوادۀ شُهدا این مطالب را داشته باشند ؟! و برادرِ شهیدِ دیگر اصلاً پاسخ نمی دهد . وقتی ساعتِ کار اداری شُروع شده ؛ زنگ زدم به برادرِ شهید که کارمند است . می گویم : بنیادِ شهید استانِ سمنان وَصیّتنامه های شُهدا را بر مَبنای حروفِ الفبا در چند مُجَلّد چاپ کرده ... نگذاشت حرفم تمام شود گفت : تو مرا از خواب بیدار کرده ای که این ... را بگویی ، وصیّتنامۀ چی ؟ یک چیزی از خودت بنویس . من ر ... م توی آن کتابِ تو ! و تلفن را قَطع کرد .
در پیامک نوشتم : می توانی محترمانه بگویی در این زمینه با شما تماس نگیرم . حقّ هیچ گونه بی اَدبی و بی حُرمتی و گفتنِ حرفِ رَکیک نداری . اوّل که شما انسانید حُرمتِ خودتان را نگه دارید ، بعد به شما به عُنوانِ برادر شهید نگاه می شود حُرمتِ شهید را نگه دارید . طلبکار شده که چِرا دیشب تماس گرفتی و باز حالا صُبح تماس می گیری ؟! البته دیروز عاشورا بود و دیشب هم شامِ غریبان ! پاسخ هم نداد برای همان من صُبح تماس گرفتم ! خُب من دُنبالِ وصیّتنامۀ شهیدم ، اگر برادرِ شهید کُمک نکند کی کُمک کند ؟! از خودم یک چیزی بنویسم یعنی چه ؟ آیا من وصیّتنامۀ شهید را جَعل کنم ؟! دُنبال نامه ای از شهید عبّاس محمّدپور بودم ، با مُحسن رَمضانی صُحبت کردم ، گفت : نامه را دارم ، نامه را آورده می بینم با یک نایلون کاوِر/ پوشه دُرُست کرده و نامه را مُرَتّب داخلِ آن قَرار داده که آسیب نبیند ! برای نامه ای از شهید حسن اسکندری به احمدرضا علیزاده تماس گرفته ام ، عکسی از اصلِ نامه برایم فرستاده . چِرا اینها که دوستِ شهید بوده اند نامۀ شهید را نگه داشته اند ، شما که برادرِ شهید هستی ، وصیّتنامۀ شهید را نداری ؟!
شیر را بَچّه هَمی مانَد بِدو
تو به پیغامبر بچه مانی بگو
پیامَک زده برای من ، نوشته : دیشب زنگ زدی ، باز صُبحِ زود برا چی ؟ چقدر درآمد داره این کار ؟ تا به برادرا بِگَم جَمع کُنن . دست از سرِ وَقتِ مردم برداری !
خُب ؛ معلوم است که چقَدر درآمد دارد ؛ از حالِ خودت ببین . شما که برادرِ شهید هستی ، آثارِ مکتوبِ برادرِ خودت را نداری . تا چه رسد به دیگر شُهدای روستا ؟ یعنی چیزی از برادرِ شهیدِ خودت نداری که به بچّۀ خودت نشان بدهی ، آن وقت دیگران چقَدر می خواهند به این مطالب اهمّیّت بدهند اِلّا قَلیل ! به قولِ آن برادرِ دیگرت : الآن دیگر کی دُنبالِ این حَرفهاست ؟! امروز این مسئله فکرِ مرا درگیر کرده بود . با خودم گفتم : واقعاً بعضی شُهدا حتّی در میانِ اعضای خانوادۀ خودشان هم مظلومند ! بعد به یادِ این جملۀ دکتر علی شریعتی اُفتادم که گفته است : « اگر کسی نداند که حتّی ثَمرۀ شهادتها و انقلابهای راهِ عدالت و آزادی و حَقّ پرستی ، در تاریخ دَستمایه های گرانبهایی برای ظُلم و اِستبداد و دروغ شده است از تاریخ هیچ نمی داند . » مجموعه آثار 2 ، خودسازی انقلابی ، ص102
اینها را گفتم تا بدانید که دُنبالِ این کارها بودن چقَدر تاوان دارد ؟! بدانید که این مطالب ساده فَراهم نشده ، اگر شوق و ایمان نبود هرآینه باید در برابرِ این اَفراد و اَفکار و ... دست از این کارها می کشیدم ولی هَمصدا با یَمین الدّین طُغرایی ( پدرِ ابن یمین ) می گویم :
به خونِ پاکِ شهیدانِ عشقِ بی دلِ و دستت
که هیچ دیده ندیده است دستِ قاتلِ ایشان
بُزرگوار خُدایا نگویَمَت که مرا ، تو
در این جَریدۀ مقصود ، ساز داخلِ ایشان
ولی چو کشتی تَن بِشکَنَد زِ مُوجِ حَوادث
رسان تو تختة جانِ مرا ، به ساحلِ ایشان
شُهدای فُرومَد یا فُرومَدی
اگر در بارۀ این شهدا مطلبی ، عکسی ، خاطره ای ، ... دارید بفرستید تا در کتابی که منتشر می شود درج شود . ( ان شاء الله )
1ـ شهید حسن اسکندری ـ فرومد
2ـ شهید حسن اکبریان ـ فرومد
3ـ شهید احمد اقبالی ـ مینودشت
4ـ شهید محمّد اَکرمی ـ مینودشت
5ـ شهید حسین باباخانی ـ فرومد
6ـ شهید غُلامرضا براتی ـ فرومد
7ـ شهید محمّدرضا بیاری ـ تهران
8ـ شهید ابراهیم پیمان ـ تهران
9ـ شهید احمد تربیت ـ تهران
10ـ شهید عبّاس حبیبی ـ فرومد
11ـ شهید اسماعیل حسنخانی ـ گُنبد
12ـ شهید سیّدجواد حسینی ـ تهران
13ـ شهید سیّدعبّاس حسنی ـ مشهد
14ـ شهید سیّدسعید حَسنی ـ تهران
15ـ شهید عبّاس حمّامیان ـ تهران
16ـ شهید علی خُرّمی ـ فرومد
17ـ شهید محمود خیری / خیروی ـ فرومد
18ـ شهید حسن دهقانپور ـ فرومد
19ـ شهید ابوالحسن رحیمی مطلق ـ قلعه نو شفیع آباد
20ـ شهید علی رضا ستّاری ـ فرومد
21ـ شهید علی اکبر شُکوهی ـ فرومد
22ـ شهید غُلامرضا صادقی ـ پاکدشت
23ـ شهید حسین عامری ـ استربند
24ـ شهید محمّدابراهیم عزیزی ـ مشهد
25ـ شهید محمّدعلی عزیزی ـ مشهد
26ـ شهید محمّدمهدی عَسکری ـ مشهد
27ـ شهید حسین عَسکری ـ مشهد
28ـ شهید محمّد فُرومندی ـ سبزوار
29ـ شهید علی کَلانتریان / قُدسی ـ مشهد
30ـ شهید محمّد مالدار ـ فرومد
31ـ شهید عبّاس محمّدپور ـ فرومد
32ـ شهید اسماعیل مُعینی ـ فرومد
33ـ شهید سیّدحسین موسوی ـ تهران
34ـ شهید عبّاس مهربانیان ـ شاهرود
35ـ شهید علی رضا میرابی ـ فرومد
36ـ شهید سیّدعلی میری ـ تهران
37ـ شهید سیّدیحیی نجفیان رضوی ـ مشهد
38ـ شهید سیّد احمد هاشمی ـ تهران
39ـ شهید سیّدمحمّد هاشمی ـ تهران
40ـ شهید سیّدمحمود هاشمی ـ مشهد
41ـ شهید علی رضا یاقوتی ـ فرومد
.................................................................
آزادگانِ فُرومدی
1ـ عبّاس آدینه
2ـ علی اکبریان
3ـ محمّد بَرزگر
4ـ مُحسن جَلالیان
5ـ حسین حاجی سلیمی
6ـ رضا خواجه پور
7ـ علی سُلیمانیان
8ـ محمود غُلام شیری
کجایید ای شهیـــــــدانِ خدایی ؟!

بلاجـــویـــــــانِ دشـتِ کـــربلـایـی

کجـایید ای شهیـــــــدانِ خــــدایی ؟!

بلاجـــویـــــــانِ دشـتِ کـــربلـایـی

کجایید ای سبک روحانِ عاشق ؟!

پَـرنـده تـر زِ مـرغــــانِ هــــــوایـی

کجـاییـد ای شَهــانِ آسمــانـی ؟!

بدانستـه فَـلَـــک را درگُشـــــایـی

کجـاییـد ای زِ جـانِ و جـا رَهیده ؟!

کسی مر عقــل را گوید کجایی ؟!

کجایید ای درِ زنــــدان شکسته ؟!

بداده وام داران را رهــــــــــــــایی

کجایید ای درِ مَخـــــزن گُشـاده ؟!

کجایید ای نــــوایِ بینـــــوایی ؟!

در آن بَحرید کاین عالَم کفِ اوست

زمانی بیش دارید آشنــــــــــــایی

کـفِ دریــاست صورتهای عـالَـــم

زِ کف بگذر اگـر اهـلِ صفــــــــــایی

دلم کف کرد کاین نقشِ سخن شد

بهِل نقش و به دل رو گـر زِ مـــایی

برآ ای شمـسِ تبریزی زِ مشــــرق

که اصلِ اصلِ اصلِ هر ضیــــــــایی

کجایید ای شهیـــــــدانِ خدایی ؟!

بلاجـــویـــــــانِ دشـتِ کـــربلـایـی

کجایید ای سبک روحانِ عاشق ؟!

پَـرنـده تـر زِ مـرغــــانِ هــــــوایـی

کجـاییـد ای شَهــانِ آسمــانـی ؟!

بدانستـه فَـلَـــک را درگُشـــــایـی

کجـاییـد ای زِ جـانِ و جـا رَهیده ؟!

کسی مر عقــل را گوید کجایی ؟!

کجایید ای درِ زنــــدان شکسته ؟!

بداده وام داران را رهــــــــــــــایی

کجایید ای شهیـــــــدانِ خدایی ؟!

بلاجـــویـــــــانِ دشـتِ کـــربلـایـی

کجـایید ای شهیـــــــدانِ خــــدایی ؟!






درگذشت مفسّر قرآن
