آقای محمّد رحمانیان یکی از طلبه های فعّال فرومدی در فضای مَجازی است ، قبلاً یک حدیثی نقل کرده بود که آن را نقد کردم و اخیراً باز در همان حال و هوا حدیثِ دیگری نقل کرده که آن را هم نقد کرده ام . اکنون هر دو نقد را در اینجا ببینید .
اوّل متنِ درج شده را بخوانید ، بعد اصلِ آن را از « اصول کافی » مرور کنید . و بعد « نقدِ » مرا « نسیه » نگذارید بلکه دیدگاهتان را بنویسید .
.................................................................................................

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ ؛ قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص) : بَيْنَمَا مُوسَى (ع) جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِيسُ وَ عَلَيْهِ بُرْنُسٌ ذُو أَلْوَانٍ فَلَمَّا دَنَا مِنْ مُوسَى (ع) خَلَعَ الْبُرْنُسَ وَ قَامَ إِلَى مُوسَى فَسَلَّمَ عَلَيْهِ .
فَقَالَ لَهُ مُوسَى : مَنْ أَنْتَ ؟
فَقَالَ : أَنَا إِبْلِيسُ .
قَالَ : أَنْتَ فَلَا قَرَّبَ اللهُ دَارَكَ
قَالَ : إِنِّي إِنَّمَا جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَيْكَ لِمَكَانِكَ مِنَ اللهِ .
قَالَ : فَقَالَ لَهُ مُوسَى (ع) فَمَا هَذَا الْبُرْنُسُ ؟
قَالَ : بِهِ أَخْتَطِفُ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ
فَقَالَ مُوسَى : فَأَخْبِرْنِي بِالذَّنْبِ الَّذِي إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَيْهِ
قَالَ : إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِي عَيْنِهِ ذَنْبُهُ .
وَ قَالَ : قَالَ اللَّهُ ( عَزَّ وَ جَلَّ ) لِدَاوُدَ (ع) : يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ .
قَالَ : كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ ؟!
قَالَ : يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ أَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَلَّا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ .
الكافي ( ط ـ الإسلاميّة ) ؛ ج2 ؛ ص314
رسولِ خدا ( صلّى اللهُ عليه و آله ) فرمود : زمانى موسى ( عليه السّلام ) نشسته بود كه ناگاه شيطان سوى او آمد و كُلاهِ درازِ رنگارنگى به سر داشت ، چون نزديكِ موسى ( عليه السّلام ) رسيد ، كُلاهش را برداشت و خدمتِ موسى بايستاد و به او سلام كرد .
موسى گفت : تو كيستى ؟
گفت : من شيطانم .
موسى گفت : شيطان تویى ؟! ( خدا آواره ات كند )
شيطان گفت : من آمده ام به تو سلام كنم به خاطرِ منزلتى كه نزدِ خدا دارى .
موسى ( عليه السّلام ) به او فرمود : اين كُلاه چيست ؟
گفت : به وسيلۀ اين كُلاه دلِ آدميزاد را مي رُبايم ( گويا رنگهاى مختلفِ كُلاه نمودارِ شهوات و زينتهاى دنيا و عقايدِ فاسد و اديانِ باطل بوده است ) .
موسى گفت : به من خبر ده از گناهى كه چون آدميزاد مرتكب شود بر او مسلّط شوى ؟
شيطان گفت : هنگامى كه او را از خود خوش آيد و عملش را زياد شُمارد و گناهش در نظرش كوچك شود .
و فرمود : خداى ( عزَّ و جلَّ ) به داود ( عليه السّلام ) فرمود : اى داود ! گُنهكاران را مُژده بده و صدّيقان ( راستگويان و درست كرداران ) را بترسان .
داود عرض كرد : چگونه گُنهكاران را مُژده دهم و صدّيقان را بترسانم ؟!
فرمود : اى داود ! گُنهكاران را مُژده بده كه من توبه را مي پذيرم و از گناه در مي گذرم و صدّيقان را بترسان كه به اعمالِ خويش خودبين نشوند ، زيرا بنده ای نيست كه به پاى حسابش كشم جُز آنكه هلاك باشد ( و سزاوارِ عذاب ، زيرا از نظرِ عدالت و حساب عبادات بنده با شُكر يكى از نعمتهاى او برابرى نكند ) .
أصول الكافي ، ترجمۀ مصطفوى ، ج3 ، ص 430
آیاتِ الهی یا آیاتِ شیطانی ؟
نقدِ یک حدیث
یک حدیث را از دو جهت می توان نقد کرد .
ـ از جهتِ سند و سلسلۀ افرادِ آن که مرتبط با علمِ رِجال است .
ـ از جهتِ متن و محتوای آن
بررسی سند خیلی حایزِ اهمّیّت نیست چون اگر سلسلۀ سند اِشکالی نداشته باشد و محتوای حدیث اِشکال داشته باشد باز هم پذیرفته نیست وانگهی کسانی که حدیث جعل کرده اند ، سعی کرده اند با سلسلۀ سندی ؛ حدیث جعل کنند که موردِ پذیرش قرار گیرد ، یعنی علاوه بر جعلِ متن و محتوا ، جعلِ سند هم کرده اند .
علّآمۀ طباطبایی در تفسیر المیزان گفتگوهایی از شیطان با پیامبران نقل کرده از جمله نوشته است : « و نيز در حديثى آمده كه موسى (عليه السّلام ) شيطان را ديد كه كُلاه بلندى بر سر دارد ، علّت آن را سؤال كرد گفت : با اين كُلاه دلهاى بنى آدم را صيد مى كنم ...
البتّه اين روايات طورى نيست كه بتوان به يك يك آنها اعتماد نمود ، زيرا
اوّلا ؛ سندِ همۀ آنها صحيح نيست .
و ثانياً ؛ آن رواياتى هم كه سندشان صحيح است رواياتى آحادند كه نمى توان در مثلِ اين مسئله كه يك مسئلۀ اعتقادى و اصولى است به آن تمسّك جُست . »
تفسير الميزان ، طباطبايي ـ سيّدمحمّدحسين ، برگردان ؛ موسوي همداني ـ سيّدمحمّدباقر ، دفتر انتشارات اسلامي ، چاپ پنجم ، 1374 . مجلّد 8 ، ص 79 و 81
.................................................................................................
در اینجا حدیثِ موردِ نظر از جنبۀ متن و محتوا موردِ بررسی قرار می گیرد .
1ـ کلمۀ ابلیس در قرآن 11 مورد بیان شده ، 9 موردِ آن مرتبط به داستانِ آفرینشِ آدم و دو موردِ آن مرتبط با قیامت است پس در قرآن از کلمۀ « ابلیس » برای دنیا استفاده نشده است .
ـ آنچه در دنیا مطرح شده ، کلمۀ « شیطان » و « شیاطین » است .
ـ بنا بر این به کار بُردنِ کلمۀ ابلیس در این متن ، اعتبارِ حدیث را زایل می کند . چون پیامبر با کاربُردِ واژۀ « ابلیس » و « شیطان » در مکانِ خود آشناست .
2ـ در متنِ حدیث ، ابلیس به موسی می گوید : من آمده ام به خاطرِ مقامي كه در پيشگاهِ خدا داري بر تو « سلام » كنم .
ـ امّا حدیث تقطیع شده به گونه ای که گُمان می رود هیچ سلامی نکرده فقط به پرسشِ موسی پاسخ داده است .
3ـ ابلیس می گوید : به جهتِ قُرب و منزلتی که در پیشگاهِ خدا داری آمده ام به تو سلام کنم ! در صورتی که خدا او را امر به سجده کرد امّا برای آدم سجده نکرد . تکبّر ورزید و کافر گردید . هیچ گزارشی از توبۀ ابلیس به ما نرسیده که او از کارش پشیمان شده و دست به هدایتگری زده است . پس این مطلب با آیاتِ قرآن سازگاری ندارد .
4 ـ در متن علّت سؤال کردنِ موسی از ابلیس بیان نشده است .
ـ اگر موسی از ابلیس سؤال کرده تا اطمینان حاصل کند او ابلیس است که متن گویای این نیست چون ابلیس راهنمایی کرده ، در صورتی که کارِ ابلیس گُمراهی است نه راهنمایی !
ـ در متن هم آمده که گفته با این کُلاه ، فریب می دهم یعنی کارش گُمراهی است نه هدایت !
ـ و چرا در این صورت که موسی نمی دانسته او کیست ، پاسخِ سلامِ ابلیس را نداده است ؟
ـ و اگر موسی از ابلیس سؤال کرده تا بر معلوماتش افزوده شود و در واقع ابلیس معلّم موسی شده است ، باید گفت : پس اینها آیاتِ شیطانی است چون پیامبرِ خدا باید از طریقِ خدا و ملائکه آموزش ببیند نه از طریقِ ابلیس و شیطان !
ـ آیا امام صادق (ع) و حضرت محمّد (ص) و حضرت موسی (ع) باید سخنِ خدا را برای هدایت به مردم بگویند یا سخنِ ابلیس را ؟
5 ـ در پی نوشت آمده آست : الکافی ، ج 2 ، ص 314 .
سلسله سند و متنِ اصلی حدیث که عربی است حذف شده و فقط ترجمۀ آن آمده است ، پس باید به کتابی که ترجمه شده ارجاع داد تا معلوم شود مترجم چه کسی بوده است . وانگهی این متن در فضای مجازی به وفور هست به همین صورت ، این نشان می دهد که مطلب از کتاب گرفته نشده بلکه از روی هم کُپی شده است . خصوصاً که در « اصول کافی » قسمتِ « سلام کردنِ ابلیس بر موسی » آمده ولی در این متن حذف شده است .
6ـ موسی به ابلیس می گوید : خدا تو را از ما و ديگران دور گرداند .
امّا به جای آنکه ابلیس دور شود با موسی به گفتگو می پردازد و موسی هم از ابلیس مطلبی می پرسد .
7 ـ ابلیس به موسی می گوید : من آمده ام که به تو سلام کنم .
یعنی حدیث می گوید : موسی در پیشگاهِ خدا چُنان مَقامی دارد که ابلیس آمده تا به او سلام بکند و حدیث در واقع از فضیلتِ موسی سخن می گوید . در قرآن آمده است که : « إِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا . » ، ( احزاب ، 33 / ٥٦ ) همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند . ای کسانی که ایمان آورده اید ، بر او درود بفرستید و چُنان که شایسته است [ بر او ] سلام کنید یا چُنانکه شایسته است تسلیمِ فروانِ او باشید .
این آیه در بارۀ خاتم النّبین است امّا سؤال این است که موسی به عنوانِ پیامبرِ خدا شایستۀ صلوات یا درود و سلام خدا و مؤمنان است یا شایستۀ سلامِ ابلیس ؟
8 ـ قرآن شیطان را « عَدُوٌّ مُبِين » برای انسانها و « كَفُور » برای خدا معرّفی کرده است ، آیا اَخبار و اِخبار قرآن صادق نیست ؟
« ... وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ . » ، ( بقره ، 2 / ١٦٨ و 208 ) ... و از گامهای شیطان پیروی نکنید ، چرا که او برای شما دشمنی آشکار است .
« قَالَ : يَا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا . إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ . » ، ( یوسف ، 12 / ٥ ) [ یعقوب ] گفت : ای پسرکِ من ، خوابِ خود را برای برادرانت حکایت نکن که در بارۀ تو نیرنگی [ خطرناک ] به کار می بَرند . بی گُمان ، شیطان برای انسان دشمنی آشکار است .
« ... وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَ كَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا . » ، ( اسراء ، 17 / 26 ـ ٢٧ ) ... و هیچ گونه ریخت و پاشی [ در مالِ خود ] مکن ، چرا که ریخت و پاش کنندگان همزادانِ شیطان اند و شیطان به پروردگارش پیوسته ناسپاس است .
« وَ قُلْ لِعِبَـادِي : يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَـنُ . إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْـزَغُ بَيْنَهُمْ . إِنَّ الشَّيْطَانَ كَـانَ لِلإنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا . » ، ( اسراء ، 17 / 53 ) و به بندگانم بگو : آنچه را که بهترین سخن است بگویند زیرا شیطان میانِ آنان وسوسه و آشوب می اندازد ، زیرا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است .
« يَا بَنِي آدَمَ ! لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ . إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ . » ، ( اعراف ، 7 / ٢٧ ) ای فرزندانِ آدم ، مبادا شیطان شما را فریب دهد چُنانکه پدر و مادرتان را از آن بوستان بیرون کرد ، در حالی که لباسهایشان را از آنها بر می کَند تا شرمگاههایشان را به آنها نشان دهد . همانا او و کسانش شما را از جایی که آنها را نمی بینید می بینند . بی گُمان ما شیاطین را یار و یاورِ کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند .
قرآن می گوید : شیطان به پیامبران هم القا می کند .
« وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللهُُ آيَاتِهِ وَ اللهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ . » ، ( حجّ ، 22 / ٥٢ ) و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه وقتی آرزو می کرد [ که دینش را پیش ببرد ] شیطان در آرزویش [ مطالبی نادرست را ] القا می کرد ولی خدا آنچه را شیطان القا می کند از بین می بَرد . سپس آیاتِ خود را اُستوار می دارد و خدا دانای حکیم است .
موسی کُشته شدنِ یکی از فرعونیان را از عملِ شیطان که « عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ » است می داند و در پاسخ فرعون می گوید : من آن موقع که آن فرد را کُشتم از گُمراهان بودم ، در واقع اشاره به همان کارِ شیطان که گُمراهی است می کند .
« وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَـوَكَـزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ : هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ . » ، ( قَصَص ، 28 / ١٥ ) و [ موسی ] وارد شهر شد در حالی که مردم آن بی خبر [ و در استراحت ] بودند . پس دو مرد را در آنجا یافت که با هم پیکار می کردند ، این یک از پیروانش و آن یک از دشمنانش بود . آن که از پیروانش بود بر ضدِّ آن که از دشمنانش بود از وی یاری خواست . پس موسی با مُشت به او زد و کارش را ساخت ، گفت : این از عمل شیطان است . به راستی که او دشمنی گُمراه کننده و آشکار است .
« قَالَ : أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَ لَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ * وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ * قَالَ : فَعَلْتُهَا إِذًا وَ أَنَا مِنَ الضَّـالِّينَ * فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ . » ، ( شعراء ، 26 / 18 ـ ٢١ ) [ فرعون به موسی ] گفت : آیا ما تو را در کودکی نپروراندیم ؟ حال آنکه چند سالی از عُمرت را در میانِ ما درنگ کردی . و کردی آن کاری را که از تو صورت گرفت و تو از ناسپـاسـانی ! [ موسی ] گفت : آن را در حالی انجـام دادم که از گُمـراهـان بودم [ نتیجۀ کـار را نمیدانستم ] . پس چون از شما ترسیدم ، از دستتان گُریختم ، پس [ از آن ] پروردگارم به من حِکمت بخشید و مرا از پیامبران قرار داد .
ترجمۀ آیات از ؛ مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی
پس اینکه ابلیس یا شیطان موسی را راهنمایی کرده ، بر خلافِ قرآن است و احادیث هم باید بر قرآن عَرضه شود اگر موافقِ قرآن بود و مخالفِ قرآن نبود موردِ پذیرش قرار گیرد . آیا موردی در قرآن هست که شیطان کسی را راهنمایی کرده باشد ؟
مرحوم سیّدمرتضی عسکری می گوید : « در میانِ احادیث ، چه تفسیری و چه غیرِ آن روایاتِ مخدوش و غیرِصحیح زیاد است و متأسّفانه پیروانِ مکتبِ اصول فقط بررسیِ متن و سندِ احادیث را در محدودۀ احادیثِ فقهی پیاده کردند و در موردِ سایرِ احادیث ، ابزارِ علمی شان را فروگذاردند و با احادیثِ تفسیری همانندِ اخباریها عمل کردند ! هیچ بررسی نکردند و نمی کنند که آیا این حدیث صحیح است یا خیر ؟ مُعارض با قرآن است یا خیر ؟ با کمالِ تأسّف علمِ قرآن و علمِ سیره در حوزه بی آبرو است .»
کیهان اندیشه ، ( ویژه نامۀ قرآن ـ بهمن و اسفند 1368 ) شمارۀ 28 ، ص 45 .
مرحوم آیت الله خویی دلایلِ زیادی آورده که نمی توان همۀ احادیثِ کُتب اربعه را قابلِ اعتبار و اعتماد دانست بلکه باید موردِ ارزیابی قرار گیرد ، یکی از دلایلِ او این است : شیخ صدوق « کتاب مَن لا یحضُرُهُ الفقیه » را در پاسخ به درخواستِ سیّد شریف ابوعبدالله معروف به « نعمت الله » نگاشته است . او از شیخ می طلبد که در فقه کتابی بنگارد که مرجع و تکیه گاهِ او باشد و در مقولۀ خود [ احادیثِ فقهی ] چون کتابِ مَن لا یحضُرُهُ الطّبیب اثرِ « محمّد بن زکریای رازی » در طبّ ، رسا و گویا باشد .
بی شکّ « کافی » از « مَن لا یحضُرُهُ الفقیه » گُسترده و فراگیرتر است پس اگر شیخِ صدوق تمامِ روایاتِ کافی را صحیح می دانست تا چه رسد که قاطع و معتقد به قطعیّت صدورِ همۀ روایاتِ کافی از معصومان (ع) باشد دیگر نیازی نمی دید که خود « کتاب مَن لا یحضُرُهُ الفقیه » را به رشتۀ تألیف کشد بلکه می بایست « ابوعبدالله » را به کافی رهنمون می کرد و می گفت : کتابِ « کافی » در بابِ خود ، با « مَن لا یحضُرُهُ الطّبیب » در طبّ همپایه است و هم در معنای خود ، کافی و بَسنده . »
در آمدی بر علم رجال ( ترجمۀ مقدمۀ معجم رجال الحدیث ) ، آیت الله العظمی ابوالقاسم خویی ، ترجمۀ عبدالهادی فقهی زاده ، انتشارات امیر کبیر ، چاپ اوّل ، 1376 ، ص 35 ـ 36
شهيد مطهّري مي گويد : در همين كتابِ كافي و كتابهاي ديگر روايتها هست كه اگر به مضمونِ اينها نگاه بكنيم ، مي فهميم كه مُزَخرَف است ، بعضيها هم سندشان ضعيف است .
( اسلام و مقـتضيات زمان ، انتشارات صدرا ، چاپ اوّل ،1362 . ص 81 )
حالا چه ضرورتی دارد که بدونِ ارزیابی از کتابهای حدیث ، نقلِ قول کنیم ؟
برگردیم سر خطّ !

آقای شیخ محمّد رحمانیان ادّعا کرده است که : من طلبۀ حوزۀ علمیّۀ قم هستم ، بیست و چهار سال نون حوزه رو خوردم که وقتی دیدم جایی داره به دین توهین میشه ، مردم رو روشن کنم . »
سؤال ما از آقای رحمانیان این است ، قرآن می گوید : ابلیس یا شیطان گُمراه کننده است « ... وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ . » ، ( بقره ، 2 / ١٦٨ و 208 ) و حضرت موسی کُشتنِ یک نفر را از گُمراهی « فَعَلْتُهَا إِذًا وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ . » ، ( شُعراء ، 26 / 20 ) و کـارِ شیطـان « هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ . » ، ( قَصص ، 28 / ١٥ ) می داند ولی حدیثی که شما نقـل کرده اید بر خلافِ قرآن می گوید : شیطان حضرت موسی را راهنمایی کرد و امام صادق و پیامبر گرامی به جای آنکه آیاتِ رحمانی را بر مردم تلاوت کنند آیاتِ شیطانی را بیان کرده اند ، شما که به قولِ خودتان 24 سال نانِ حوزه را خورده اید چرا حدیثی را که مخالفِ قرآن است بیان کرده اید ؟ آیا بیانِ این گونه احادیث توهین به قرآن و دین نیست ؟ آیا با بیانِ احادیثِ مخالفِ قرآن مردم روشن می شوند ؟
توجّه : هر گونه پاسخِ علمی و مستند که با نام و نشانِ واقعی نویسنده باشد در اینجا درج می شود .
.................................................................................................
.................................................................................................
حدیثی که ایشان اخیراً نقل کرده است .
روزی حضرت محمّد ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) شیطان را در مسجد الحرام دید ، پیش او رفت و گفت : « ای نفرین شده ، چرا ناراحتی ؟ »
شیطان گفت : « از دستِ تو و اُمّت تو ناراحتم . »
حضرت فرمود : « چرا از من ناراحتی ؟ »
شیطان گفت : « چون این همه تلاش می کنم که مردم را گُمراه کنم ، ولی تو در قیامت از آنها شفاعت می کنی و تمام زحمات مرا به هَدَر می دهی ، به همین جهت با تو دشمنم و از تو بدم می آید . »
حضرت فرمود : « از دست اُمّتم چرا ناراحتی ؟ » شیطان گفت : اُمّت تو خُصوصیّاتی دارند که اُمّتهای دیگر ندارند :
اوّل : وقتی به هم می رسند ، سلام می کنند ؛ سلامی که اسم خداست و من از این اسم می ترسم .
دوم : چون همدیگر را می بینند ، به یکدیگر دست می دهند و تا دستهایشان از هم دور نشده است ، گُناهانشان بخشیده می شود .
سوم : وقتی غذا می خورند ، « بسم الله … » می گویند و این باعث می شود ، دیگر نتوانم غذا بخورم و گُرسنه بمانم .
چهارم : بعد از غذاخوردن « الحمد لله » می گویند .
پنجم : هر زمان که نام تو آورده شود ، بلند صلوات ختم می کنند و آنقدر ثواب آن زیاد است که من فرار می کنم .
ششم : زمانی که می خواهند کاری کنند ، « ان شاء الله » می گویند و به همین دلیل ، من دیگر نمی توانم در کارهایشان مداخله کنم و آنها را بر هم زنم .
هفتم : آنها صدقه می دهند و به این وسیله ، هم گناهانشان آمرزیده می شود و هم هفتاد نوع بَلا را از خود دور می کنند .
نبی اکرم ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) فرمودند :
« وقتی انسان دستش را به منظور خارج کردنِ صدقه ، در جیبش فرو می بَرد ، هفتاد شیطان دستِ او را می گیرند ؛ تا او را منصرف نمایند و نگذارند که او صدقه بدهد . »
هشتم : قرآن می خوانند و در خانه ای که قرآن خوانده می شود ، دیگر جایی برای من نمی ماند ؛ زیرا در آن خانه ملائک رفت و آمد دارند .
نهم : مرا زیاد لعنت می کنند و وقتی مرا لعنت می کنند ، یک زخم بر بدنم می اُفتد و تا زمانی که همان شخص را به گُمراهی نکشانم ، آن خوب نمی شود .
دهم : وقتی گُناهی مرتکب می شوند ، سریع تر توبه می کنند و زحماتِ مرا به هَدَر می دهند .
یازدهم : بعد از عَطسه کردن ، « الحمد لله » می گویند .
.................................................................................................
تناقضهای متن و مخالفتهای آن با آیاتِ قرآن را ببینید .
در شمارۀ اوّل می گوید : « وقتی به هم می رسند ، سلام می کنند ؛ سلامی که اسم خداست و من از این اسم می ترسم . »
گر چه سلام یکی از نامهای خُداست « هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا اِلَهَ اِلّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ ... . » ، ( حَشر ، 59 / ٢٣ )
ولی وقتی افراد به هم سلام می کنند ، به معنای سلامتی است نه نامِ خُدا ، یعنی عبارت « سَلامٌ عَلَیکُم » به معنای « سلامتی بر شما باد » است نه به معنای « خُدا بر شما باد » ! خدا هم که در قرآن می گوید : « سَلامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ » یا « سَلامٌ عَلَى اِبْرَاهِيمَ » و ... ( صافّات ، 37 / 79 ، 109 ، 120 ، 130 ، ١٨١ ) به همین معناست . به معنای درود و سلامتی فرستادن است ، نه خدا فرستادن . یا به قولی تحیّت است .
یعنی از جنبۀ اسم خدا درآمده و قول و گفتارِ خدا می شود .
« لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَ لَهُمْ مَا يَدَّعُونَ : « سَلامٌ » قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ . » ، ( یس ، 36 / 57 ـ ٥٨ )
وانگهی سلام کردن مختصّ امّت پیامبر نیست . طبقِ آیات قرآن ابراهیم و مهمانانی ( فرشتگان ) که بر او وارد شدند بر همدیگر سلام کردند . ( هود ، 11 / ٦٩ ) ، ( ذاریات ، 51 / ٢٦ )
همین طور ابراهیم به پدرش ( ؟! ) سلام کرده است .
قَالَ : « سَلامٌ عَلَيْكَ ؛ سَاَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي ، اِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا . » ، ( مریم ، 19 / ٤٧ )
شاید بگویید که ابراهیم یک نفر بوده است ! ولی قرآن ابراهیم را اُمّت واحده می داند ! « اِنَّ اِبْرَاهِيمَ كَانَ اُمَّةً قَانِتًا ، لِلَّهِ حَنِيفًا ، وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ . » ، ( نحل ، 16 / ١٢٠ )
همانا ابراهیم ( به تنهایی ) امّتی فروتن و فرمانبردار برای خُدا [ و ] حقّگرا بود و از مشرکان نبود .
در متنِ حدیث قبلی ، ابلیس به موسی می گفت : من آمده ام به خاطرِ مقامي كه در پيشگاهِ خدا داري بر تو « سلام » كنم .
ولی در اینجا از اینکه دیگران سلام می کنند ، می ترسد ! « وقتی به هم می رسند ، سلام می کنند ؛ سلامی که اسم خداست و من از این اسم می ترسم . »
.................................................................................................
در شمارۀ سوم می گوید : « وقتی غذا می خورند ، « بسم الله … » می گویند و این باعث می شود ، دیگر نتوانم غذا بخورم و گُرسنه بمانم . »
مگر نوع غذای شیطان از جنسِ غذای انسان است ؟ مگر شیطان مجبور است که از غذای مسلمانان بخورد ، خُب برود همسُفرۀ کسانی شود که غذایشان را با مشروب سِرو می کنند ؟ برود از درختان و باغها و انبارها و ... غذا بردارد ؟!
مؤمنانی که وقتی غذا می خورند « الحمد لله » می گویند ، اهلِ قرآن خواندن هم هستند ، همین طور نمازگزار هم هستند و در نماز قرآن می خوانند ، پس قرآن خواندنِ مؤمنان ، مانعِ حُضورِ شیطان در خانه هایشان است ، وقتی شیطان در خانۀ مؤمنان و همسُفرۀ آنان نیست دیگر مشکلِ غذا خوردن و گُرسنه ماندنش چه معنا دارد ؟
.................................................................................................
در شمارۀ چهارم و یازدهم می گوید : بعد از غذاخوردن و عطسه کردن « الحمد لله » می گویند .
مگر الحمد لله گفتن در این دو مورد با الحمد لله گفتن در مواردِ دیگر فرق می کند ؟ چون وقتی دو مورد را استثنا و برجَسته می کند یعنی ، ویژگی خاصّی دارد .
آیا نمازگزاران که در سورۀ حمد « اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ » می گویند ، اهمّیّت کمتری نسبت به آن دو مورد دارد ؟
.................................................................................................
در شمارۀ پنجم می گوید : « هر زمان که نام تو آورده شود ، بلند صلوات خَتم می کنند و آنقدر ثواب آن زیاد است که من فرار می کنم . »
آیۀ صلوات فرستادن بر پیامبر در سورۀ احزاب است و این سورۀ ، خُصوصاً این آیه در مدینه نازل شده است .
« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا . » ، ( احزاب ، 33 / ٥٦ ) پس ماجرای گفتگوی پیامبر با شیطان در مسجد الحرام باید مربوط به سال هشتم هجرت به بعد که سال فتحِ مکّه است باشد .
وقتی مؤمنان بر پیامبر صلوات بفرستند شیطان فَرار می کند ، اکنون که پیامبر در مسجد الحرام حُضور دارد و طبقِ همین آیه خُدا و ملائکه اش بر او صلوات می فرستند ، چِرا شیطان فَرار نمی کند ؟ مگر صلوات فرستادنِ مؤمنان از صلوات فرستادنِ خُدا و فرشتگانش اَثَرِ بیشتری دارد ؟
.................................................................................................
در شمارۀ هشتم می گوید : « قرآن می خوانند و در خانه ای که قرآن خوانده می شود ، دیگر جایی برای من نمی ماند ؛ زیرا در آن خانه ملائک رفت و آمد دارند . »
و در ابتدا گفت : « روزی حضرت محمّد ( صلّی الله علیه وآله و سلّم ) شیطان را در مسجد الحرام دید ، پیش او رفت ... »
یعنی این گفتگوی بین پیامبر و شیطان در مسجد الحرام دارد صورت می گیرد .
اگر هر مؤمنی که در خانه اش قرآن بخواند ، این قرآن خواندن موجبِ آمد و شد ملائکه می گردد و مانعِ آمدنِ شیطان می شود . جمیع مؤمنان که در مسجد الحرام بیشتر از خانه خودشان ، قرآن می خوانند ، پس در این مَهبطِ وحی و محل آمد و شد فرشتگان ، شیطان چه می خواهد ؟ چِرا قرآن خواندنِ مؤمنان در مسجد الحرام مانعِ ورودِ شیطان نشده است ؟ آیا قرآن خواندن در خانۀ شخصی ، مانعِ حُضورِ شَیطان می شود و در خانۀ خدا مانع نمی شود ؟ اگر قرآن خواندنِ اُمّت پیامبر در خانه هایشان مانع حُضور شیطان می شده ، پیامبر گرامی هم در خانه اش و هم در مسجد الحرام قرآن می خوانده ، پس به طریقِ اُولی باید قرآن خواندنِ ایشان مانعِ حضورِ شیطان در خانۀ خودش و خانۀ خدا می شده است !
.................................................................................................
پیامبر به مسجد الحرام آمده ، که طواف و عبادت کند یا آمده از شیطان چیزی یاد بگیرد ؟
مگر قرآن شیطان را « عَدُوٌّ مُبِين » برای انسانها و «كَفُور » برای خُدا معرّفی نکرده است ؟ کارِ شیطان که گُمراهی است پس چرا در اینجا به زَعمِ شما هدایت می کند و سُخَنِ راست بر زبان می راند ؟ آیا آنچه قرآن در بارۀ شیطان گفته ؛ دروغ است ؟
« اِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا . اِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ اَصْحَابِ السَّعِيرِ . » ، ( فاطر ، 35 / ٦ )
قرآن می گوید : « شیطان دشمنِ شماست ، شما هم او را دشمن بگیرید . » آیا پیامبر خودش به قرآن عمل نمی کند ؟
.................................................................................................
در شمارۀ نهم می گوید : « مرا زیاد لعنت می کنند و وقتی مرا لعنت می کنند ، یک زخم بر بدنم می اُفتد و تا زمانی که همان شخص را به گُمراهی نکشانم ، آن خوب نمی شود . »
این همه مسلمان و این همه لَعن و نفرین بر شَیطان ، آیا جای سالمی در بدنِ شیطان باقی مانده است ؟ شیطان با زخمهای دائمش چه می کند یعنی مؤمنانی که او را لَعن کرده اند و او نتوانسته آنها را گُمراه کند ؟
شاید بگویید : اگر این گُزارش تناقض دارد یا دروغ است یا با آیاتِ قرآن موافق نیست ، شیطان دروغ گفته است ! در این صورت ؛ چرا پیامبر آن را بیان کرده است ؟ بیانِ سخنِ دروغ و مخالفِ قرآن آن هم از طرفِ پیامبر گرامی ( خصوصاً برای تأیید ) چه فایده ای دارد ؟
.................................................................................................
نگارنده به استنادِ دلایلی که آورد این حدیث را ساختگی و جَعلی می داند . برای همین به اجمال گفتم : یک بار با نقلِ حدیث ، موسای پیامبر را شاگرد شیطان کردی ! و اخیراً با نقلِ حدیث پیامبر گرامی را شاگردِ شیطان می کنی ! شما در این سالها در حوزه چه خوانده ای ؟
پیامبر موظّف بوده آنچه را خدا به او وحی می کند به مردم ابلاغ کند یا آنچه را شیطان به او گفته است به مردم ابلاغ کند ؟
ایشان در پاسخ گفت : اینکه یک حدیث ، جَعلی هست یا نیست ، شما در حد تشخیصش نیستی ... باید یک فرد حدیث شناس نظر بده.... از نظر محتوایی هم این احادیث هیچ اِشکالی ندارد ، چون معلم اصلی خداوند است ، چطورجبرئیل میتواند معلم پیامبر باشد ، جبرئیلی که از نظر رُتبه پایین تر از انبیاست ، خضر می تواند معلم موسی علیهما السلام باشد ، در حالی که موسی علیه السلام اولوالعزم است ، نباید مطالب دینی را با عقل کوچک خود بسنجید .
آقای محترم ، سؤال کن ، سؤال !!!!
چرا فکر می کنی هر اشکالی به ذهنت رسید وارده !؟
من فکر میکنم ، به آیت الله مکارم شیرازی هم یه تماسی بگیر، بگو تو این هشتاد سال تو حوزه چی خوندی ....
فکر میکنم با کل حوزه علمیه باید تماس بگیری …
پایگاه اطلاع رسانی حوزه رو ببین ، به علامه مجلسی... مرحوم راوندی.... هم باید تذکر بدی
واقعا ، برای بنده جای سواله ،
چرا این همه عالم این احادیث رو ذکر کردن ،
ولی از آقای یاقوتیان اجازه نگرفتن.... کاش ، از آقای یاقوتیان سوال میکردن ،
شما که در تشخیص احادیث معتبر و نامعتبر با عقلت همه چیز رو میفهمی
آیا این حدیث درسته یا نه ؟؟؟؟ اینا تو حوزه چکار میکنن !؟
.................................................................................................
ایشان بعد از این مطالب ، چند نمونه از گفتگوهای پیامبران با شیطان را شاهد آورد که در پایگاههای حوزوی یا مراجع درج شده است از جمله حدیث ذیل را که در ادامه اش نوشته بود : « من فکر میکنم ، به آیت الله مکارم شیرازی هم یه تماسی بگیر، بگو تو این هشتاد سال تو حوزه چی خوندی .... »
.................................................................................................
https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&catid=29285&mid=416757
نصیحت شیطان به حضرت نوح (ع)
پرسش : پس از نفرین كردن و غرق شدن قوم حضرت نوح (ع) ، شیطان چه نصیحتی به او کرد ؟
پاسخ اجمالی :
شیطان به خاطر اينكه حضرت نوح (ع) قومش را نفرين كرد و همه آنها هلاك شدند و زحمتِ گُمراه كردنِ آنها از دوشش برداشته شد خواست تا نوح (ع) را موعظه كند . به دستور خدا ، نوح (ع) موعظه اش را شنيد . شيطان گفت : در سه جا به تو خيلي نزديكم :
1. در موقع خشم و غضب به ياد من باش .
2. موقع قضاوت و داوری بين دو نفر به ياد من باش .
3. هنگامى كه با زن نامحرمی خَلوت كردى به یاد من باش .
پاسخ تفصیلی :
پس از آنكه قوم حضرت نوح ( عليه السّلام ) غرق شدند شيطان خدمتِ حضرت نوح (ع) رسيد و گفت : تو خدمتِ بزرگي به من كردى من نيز مى خواهم به تو خدمتى كنم !
حضرت نوح (ع) با تعجّب پرسيد : چه خدمتى به تو كرده ام ؟
گفت : اين جمعيّتى كه نفرين كردى و نابود شدند و نسلِ آنها را ، شب و روز مى بايست وسوسه مى كردم و تلاش و زحمت مى كشيدم تا هدايت نشوند ، اكنون كه هلاك شده اند تا مدّتى آسوده ام ؛ زيرا كسانى كه من بر آنها سُلطه داشتم نابود شده اند و آنها كه مانده اند سُلطه اى بر آنان ندارم ! حضرت نوح (ع) با شنيدن اين سخن ناراحت شد و گريست . سپس خطاب آمد كه نصايحِ شيطان را بشنو . از اين روايت معلوم مى شود كه شيطان هم در گوشۀ وجدانش نقطه اميدى هست هر چند بيدار نمى شود . به هر حال خطاب به حضرت گفت : در سه جا مراقب من باش كه حضور جدّى دارم و به وسوسه مى پردازم :
1 ـ اُذْكُرْنِى اِذَا غَضِبْتَ : ( به هنگام خشم و غضب به يادِ من باش [ كه بسيار به تو نزديكم ] ) . بسيارى از قهرها ، نزاعها ، طلاقها ، گناهان و مانند آن به هنگام خشم و غضب رُخ مى دهد و لذا توصيه شده به هنگام عصبانيّت تصميمى نگيريد و از آن محل خارج شويد .
2ـ وَ اذْكُرْنِى اِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اِثْنَيْنِ : به هنگام قضاوت بين دو نفر [ نيز ] به ياد من باش ، كه در چُنين حالتى به تو نزديكم و سعى مى كنم تو را از مرز عدالت خارج كنم .
3ـ و اذْكُرْنِى اِذَا كُنْتَ مَعَ إِمْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا اَحَدٌ : ( و به هنگامى كه با زن بى مانعى خَلوَت كرده اى و هيچ كس غير از شما دو نفر در آنجا نيست [ نيز مراقب وسوسه هاى من باش ] ) . در چُنين مكانى نفر سوم شيطان است و لذا خَلوت با اجنبيّه را حرام شمرده اند .
پی نوشت :
1ـ الخصال ، ابن بابويه ، محمّد بن على ، محقّق / مصحّح : غفّارى ، على اكبر ، انتشارات اسلامى ، قم ، 1362 شمسی ، چاپ اول ، ج 1 ، ص 132 .
2ـ گردآوری از کتاب : داستان ياران ، مكارم شيرازى ، ناصر ، تهيّه و تنظيم : عليان نژادى ، ابوالقاسم ، مدرسه امام على بن ابى طالب ( عليه السّلام ) ، قم ، 1390 شمسی ، چاپ اول ، ص 174 .
.................................................................................................
در قرآن آمده است که ابتدا خدا به نوح وحی می کند که دیگر کسی از قومت ایمان نمی آورد .
« وَ اُوحِيَ اِلَى نُوحٍ اَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ اِلّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ . » ، ( هود ، 11 / ٣٦ )
بعد نوح از خدا می خواهد کافران را که دیگر کسی از آنها ایمان نمی آورد در زمین باقی نگذارد .
« وَ قَالَ نُوحٌ : رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا * اِنَّكَ اِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَ لا يَلِدُوا اِلّا فَاجِرًا كَفَّارًا . » ، ( نوح ، 71 / 26 ـ ٢٧ )
و خدا این دُعا را اجابت می کند .
« وَ نُوحًا إِذْ نَادَى مِنْ قَبْلُ ؛ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ . وَ نَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ . » ، ( انبیاء ، 21 / 76 ـ ٧٧ )
وقتی ارادۀ خدا بر این تَعَلُّق گرفته تا کسانی که ایمان نیاورده اند و ایمان هم نخواهند آورد حتّی فرزندِ نوح ، هلاک شوند . چرا باید نوح ناراحت شود و گریه کند ؟ خودِ نوح می گوید : خدایا اگر این کافران را وابگذاری ، بندگانت را گُمراه می کنند ! حالا که خدا این دعا یا نفرین را اجابت کرده ، جای خوشحالی است یا ناراحتی ؟ مگر نوح دَمدَمی مَزاج بوده است ؟!
.................................................................................................
قرآن شیطان را این گونه معرّفی می کند که او در پی گُمراهی پیامبران بوده ، نه هدایتشان :
« وَ مَا اَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ اِلّا اِذَا تَمَنَّى اَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي اُمْنِيَّتِهِ ، فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ؛ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ ، وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ . » ، ( حجّ ، 22 / 52 )
و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر اینکه وقتی آرزو می کرد [ که دینش را پیش بِبَرَد ] شَیطان در آرزویش [ مطالبِ نادُرست را ] اِلقا می کرد ولی خُدا آنچه را شَیطان القا می کند از بین می برد ، سپس آیاتِ خود را اُستوار می دارد و خُدا دانای حکیم است .
.................................................................................................
قرآن شیطان را « عَدُوٌّ مُبِين » برای انسانها و «كَفُور » برای خدا معرّفی کرده است ، آیا اَخبار و اِخبار قرآن صادق نیست ؟
مگر کارِ دشمن غیر از دشمنی چیز دیگری است ؟
وانگهی این نصایح که سخن خداست ؟! در هنگام غَضَب و قضاوت و خَلوَت با نامَحرم باید به یادِ خدا بود نه به یادِ شیطان .
قرآن می گوید : « فَاذْكُرُونِي اَذْكُرْكُمْ ؛ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ . » ، ( بقره ، 2 / ١٥٢ )
در کدام کتابِ لُغت « اذکُر ، اذکُرنی ، اذکرونی » مُراقب من باش / باشید ، معنا شده ؟!
یوسُف که به « زندانی نجات یافته » می گوید : « اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ . » ، ( یوسُف ، 12 / ٤٢ ) یعنی ، پیش اربابت مرا یاد کن تا وسیلۀ نجات شوی ، نه اینکه پیش اربابت مراقبِ من باش !
قرآن می گوید : یونُس هنگام غَضَب به یادِ خدا افتاد ، نه به یادِ شیطان !
« وَ ذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا ، فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ ؛ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ اَنْ : « لا اِلَهَ اِلّا اَنْتَ ؛ سُبْحَانَكَ ! اِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ . » فَاسْتَجَبْنَا لَهُ ؛ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ، وَ كَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ . » ، ( انبیاء ، 21 / 87 ـ ٨٨ )
قرآن می گوید : موسی هنگام غَضَب به یادِ خدا افتاد ، نه به یادِ شیطان !
« وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسَى اِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ اَسِفًا ؛
قَالَ : « بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي ! اَ عَجِلْتُمْ اَمْرَ رَبِّكُمْ ؟! »
وَ اَلْقَى الاَلْوَاحَ ؛ وَ اَخَذَ بِرَأسِ اَخِيهِ يَجُرُّهُ اِلَيْهِ ؛
قَالَ : « ابْنَ اُمَّ ! اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي ؛ وَ كَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الاَعْدَاءَ ؛ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ . »
قَالَ : « رَبِّ ! اغْفِرْ لِي وَ لِاَخِي ؛ وَ اَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ ؛ وَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ . » ( اعراف ، 7 / 150 ـ ١٥١ )
قرآن می گوید : موسی هنگام غَضَب به یادِ خدا افتاد ، نه به یادِ شیطان !
« فَرَجَعَ مُوسَى اِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ اَسِفًا ؛ قَالَ : « يَا قَوْمِ ! اَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا ؟! اَ فَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ ؟! اَمْ اَرَدْتُمْ اَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَاَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي ؟! » ، ( طه ، 20 / ٨٦ )
قرآن می گوید : داود و سلیمان هنگام حکمیّت به یادِ خدا افتادند ، نه به یادِ شیطان !
« وَ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ اِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ ؛ اِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ ؛ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ . فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَ كُلّاً آتَيْنَا حُكْمًا وَ عِلْمًا ؛ وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ ؛ وَ كُنَّا فَاعِلِينَ . » ، ( انبیاء ، 21 / 78 ـ ٧٩ )
« وَ هَلْ اَتَاكَ نَبَاُ الْخَصْمِ اِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ؟ اِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُدَ ؛ فَفَزِعَ مِنْهُمْ ؛
قَالُوا : « لا تَخَفْ ، خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنَا اِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ . اِنَّ هَذَا اَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ : « اَكْفِلْنِيهَا . » وَ عَزَّنِي فِي الْخِطَابِ . »
قَالَ : « لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ اِلَى نِعَاجِهِ وَ اِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ اِلّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِيلٌ مَا هُمْ . »
وَ ظَنَّ دَاوُدُ اَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعًا وَ اَنَابَ . فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَ اِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَ حُسْنَ مَآبٍ . » ، ( ص ، 38 / 21 ـ ٢٥ )
قرآن می گوید : یوسُف هنگام خَلوَت با زنِ نامحرم به یادِ خدا افتاد ، نه به یادِ شیطان !
« وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ ، وَ غَلَّقَتِ الاَبْوَابَ .
وَ قَالَتْ : « هَيْتَ لَكَ ! »
قَالَ : « مَعَاذَ اللَّهِ ! اِنَّهُ رَبِّي ، اَحْسَنَ مَثْوَايَ . اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ . » ( یوسُف ، 12 / ٢٣ )
.................................................................................................
وقتی ایشان می گوید : « اینکه یک حدیث ، جَعلی هست یا نیست ، شما در حد تشخیصش نیستی... » یعنی ، به جای اینکه « اُنظُر الي ما قالَ و لا تَنظُر الي مَن قالَ » را مدّ نظر داشته باشد ، بر عکس عمل می کند !
و بعد ادّعا کرده که « از نظر محتوایی هم این احادیث هیچ اِشکالی ندارد »
در صورتی که خیلی اشکال وارد است ، هم تناقض دارد و هم مخالفِ آیات قرآن است .
البته ایشان برای این حرفش گفته : « چون معلم اصلی خداوند است ، چطور جبرئیل میتواند معلم پیامبر باشد ، جبرئیلی که از نظر رُتبه پایین تر از انبیاست ، خضر می تواند معلم موسی علیهما السلام باشد ، در حالی که موسی علیه السلام اولوالعزم است ، نباید مطالب دینی را با عقل کوچک خود بسنجید . »
مگر وقتی شیطان صحبت می کند ، یعنی خدا دارد صحبت می کند ؟! یا آنکه مأموریت نامه رسانی جبرئیل به شیطان سپرده شده است ؟
وانگهی اگر جبرئیل و خضر معلّم بزرگ تر از خود شده باشند ، دشمنِ پیامبر و مؤمنان که نیستند ولی شیطان « عَدُوٌّ مُبِين » و « فتنه گر » است . « يَا بَنِي آدَمَ ! لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا اَخْرَجَ اَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ ... . » ، ( اعراف ، 7 / 27 )
وانگهی در این برداشت ، جبرئیل واسطه و نامه رسان بوده ، نه معلّم و نامِ خضر هم در قرآن نیامده است ، یعنی قطعی نیست که آن شخص خضر باشد بلکه احتمالی است . آنچه قطعیّت دارد این است که او « بنده ای از بندگانِ خُدا و صاحبِ علمِ لَدُنی بوده و موسی آن علم را نداشته که از او آموخته است ، پس جا ندارد که موسی از نظر علمی از او بالاتر باشد !
« فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا ، آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا . » ، ( کهف ، 18 / ٦٥ )
و حرفهای بی محتوای دیگری طرح کرده ، که مجموع هزار موردِ آنها ، همسنگ یک دلیل نمی شود !
.................................................................................................
این دلایلِ من ؛ برای ساختگی بودنِ این احادیث است ، شما اگر دوست داشتید ، این مطالب را برای هر جا که خواستید بفرستید و بگویید ، معلّمی از روستای ما ادّعا دارد که ؛
ـ این احادیث ساختگی است و با نقلِ آن توسّط دیگران ، ساختگی بودنش از بین نمی رود .
ـ در مقابل دلیل دیگران باید دلیل آورد ، نه آنکه بگوییم : چون دیگران هم نَقل کرده اند پس دلیلِ شما درست نیست ، حتماً آنها هم دلیلی داشته اند .
ـ گفتنِ عباراتی مثل اینکه ؛ همه که بی دقّت نیستند ، همه که بی تقوا نیستند ، همه که ... ، هیچ کدام اینها دلیل نیست ، بلکه کُلّی گویی و حسابِ احتمالات است که هزار موردِ آن ، همتراز یک دلیل نمی شود !
ـ وقتی به راننده ای گفته می شود : سرعتِ شما خارج از حدِّ مُجاز است ، اگر صد مورد ماشین و راننده ای را نشان دهد که سرعتِ آنها هم خارج از حدِّ مُجاز است ، نمی تواند به کارِ اشتباهش ، صحّت ببخشد ، در واقع اگر برای یک کارِ اشتباه هزار دلیل بیاوری ، می شود هزار و یک اشتباه !
« ... تِلْكَ اَمَانِيُّهُمْ ؛ قُلْ : « هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ . » ، ( بقره ، 2 / ١١١ )