به نام خدا
دوست عزیز ، آقای یاقوتیان .
با سلام .
« حکایت منظوم » به بهانۀ آمدن « آقای کشفی » به فرومد نوشته شد . این دوست و همکار خوب ما ، عید امسال از فرومد سری می زند و الی آخر . آنچه ملاحظه می کنید بُرشی ناقص و نمایشی شتابزده از قریه است. هدف اصلی ثبت و ضبط بعضی لحظه ها و خاطره هاست ؛ به گونه ای که دوستان و خوانندگان ، برای دقایقی هم که شده ، مشغول و مشعوف شوند .
چُنین باد
محمّدیوسف شهنما
۱۶ / ۷ / ۱۴۰۰
...........................................................................
به نام خدا
دوست گرامی ، جناب کشفی .
با سلام .
گفتی عید امسال رفته ای فرومد و در قریه گردشی کرده ای ، گویا کسی شما را نشناخته است . همین برای من انگیزه ای شد تا « حکایت منظوم » را بنویسم و به شما تقدیم کنم . البتّه به کمک تجربه ، تصوّر و خیال ، سعی کردم زبان حال شما باشد . به هر حال رطب و یابسی شد که می بینی و می خوانی . یَحتَمل که حرف حساب هم داشته باشد . ضمناً بابت فرستادن عکسهای خودتان ، تشکر می کنم .
موفّق باشید
محمّدیوسف شهنما
مهر ماه ۱۴۰۰
...........................................................................
حکایت منظوم
قصۀ آن مرد که از « قومس » به « فریومد » شد ، مر دیدن یاران را ، از پس چهل سال .

آقای « مصطفی کشفی » ، دبیر و مدیر پیشین « مدرسه راهنمایی حکمت »
گفت کشفی : ز راهِ استربَد 1
عید امسال رفته فریومد
قریه را طی نموده با شادی
کوچه پس کوچه های آبادی
از « سرِسنگ2» تا به « شهرستان3»
کوچه ها مُنتهی به باغستان
از « پشندو» قدم زنان تنها
تا « جنان » ، تا « محلّۀ بالا » 4

در آرامگاه ابن یمین
پس برفته مزار « ابن یمین 5»
شاعری شیعه و نکوآیین
قطعه گوییّ و قطعه ، ای دلبند
خورده با نام نیکِ او پیوند
در زمانی شگفت 6 و ناآرام
گشته با « سر به دارها » همگام
والدش از تبار تُرکان بود
بار هجرت به این دیار گُشود
فاضلی مُنشی و هنرور بود
اهل شعر و کتاب و دفتر بود
حالیا باب و پور پُرمایه
در مزاری غنوده همسایه
روح « پور یمین » و « طُغرایی »
شاد بادا ، ز فیضِ عُلیایی

در مسجد جامع
چند گامی نهاده بر شارع
تا رسیده به « مسجدِ جامع »
این کُهن مسجدی که بر مَعبَر
همچو پیری نشسته خوش مَحضر
روی مَسند لطیف و شکّربار
نکته گوید به مردمِ هُشیار
نکته های دقیق تر از مو
« که یکی هست و نیست جز او » 7
چشمه ساران یادها و خیال
سینه را پُر نموده مالامال
قصّه ها ، غصّه های نافرجام
ماجراهای تلخ و بی انجام
خاطراتِ نگفته و شیرین
رازهای نهفتۀ دیرین
جار و جنجال وقتِ تعطیلی
یا در آغازِ سالِ تحصیلی
یادِ تدریس و نمره و اِرفاق
یاد تشویق و ورزش و اخلاق
درسخوانهای ساکت و خاموش
بچّه های شلوغ و بازیگوش
ماهِ خُرداد و امتحان ، بهتر
یاد تصحیحِ برگه در دفتر
آن سماور که نَرم می جوشید
وان که اِستاده چای می نوشید
نانِ گرمی که قسمتِ ما بود
با پنیری که گَه مهیّا بود
ناگهان بانگِ کودکی سرمست
رشتۀ خاطرات را بگْسست
خوانده با صوت و صورتکسازی
بچّه ها را به زُنبُلغ بازی
چند کودک به هم چو پیوستند
بر سر رهگذار بنشستند
حلقه ای کودکانه شد بر پا
از میانْشان یکی شده اُستا
های و هوها و هِرهِر خنده
فارغ از دورۀ شتابنده
کودکان را همیشه شادی باد
بر روانْ شان گَزند غم مَرْساد
بو که از شوق و شور و شادیشان
و ز شکرخندۀ نهانیشان
نفحه ای سوی ما روان گردد
نوشداروی این زمان گردد
با اهالیِّ کوچه و بازار8
کرده احوالپُرسیِ بسیار
با جمال و غضنفر و مسعود
کربلایی عمو ، پدر زنِ محمود
با نوه کوچکِ عمو عبّاس
با علی ، بچّۀ حسن عکّاس
شاغلام و حسنعلی تاشی
کارگرهای شرکتِ کاشی
با مهندس کمالِ آزادی
صاحب طرحهای بنیادی
با پسرها ، پدرها ، همه خویشان
با اَخُ الزوجه ها و هم ریشان
با فُلان و فُلانی و بَهْمان
آشنا و غریبِ سرگردان
با یکایک سلام و لبخندی
خیره گشته به رهگذر چندی

گفت : یاران که مدرسه حکمت 9
چند سالی نموده ام خدمت
سالهایی که روستا بودم
از غم روزگار آسودم
داده ام درس دینی و قرآن
اجتماعی و عرْبیِ آسان 10
اسم مفعول و اَفْعَل و فُعلیٰ
مثل مسلول و اَسْفَل و سُفلیٰ
بگذرم ای برادران یا نه ؟
یاد آرید از آن زمان یا نه ؟
کَس شناسد مرا و یادش هست
سالهایی که زود رفت از دست ؟
کشفیَم ، مصطفی بُوَد نامم
گوییا عهدِ رفته از یادم
زان میان یک جوانکی شیطان
داد پاسخ به شیوۀ رندان :
یاد نیارَد کسی که دوشینه
قاتقی خورده یا که خاگینه
تصاویر دبیران و معلمان پیشین فرومد

مصطفی برزگر ـ سیّد جواد حسنی ـ سیّد محمّد حسنی ـ عباس علی احمدی
حالیا ، جای دوستان خالی
ای خوشا سادگی ، سبکبالی
در رُباط جهان نخوابیدن
« الرّحیل ، الرّحیل » بشنیدن
رفتگان ، شمعِ یادشان ، روشن
زندگان ، باغِ جانتان ، گُلشن
در نهانگاهِ جانتان بادا
شوقِ خدمت به دیگران پیدا
...........................................................................
چند واژه
1ـ اخ الزوجه : برادر زن
2ـ الرّحیل : اعلام حرکت – ندا زدن برای حرکت
3ـ اُستا : استاد – در بسیاری از بازیهای کودکانه و عوامانه ، رئیس و بزرگِ بازی را گویند .
4ـ اسفل : فرودتر
5ـ بو که : بُوَد که – امید است
6ـ پُرمایه : خردمند
7ـ پس کوچه : کوچه ای که از کوچۀ اصلی منشعب می شود ، و از آن تنگ تر است .
8ـ خاگینه : خوراکی که از هم زدن زرده و سفیده تخم مرغ و سرخ کردن آن در روغن تهیّه کنند .
9ـ رباط : کاروانسرا
10ـ سرمست : خوشحال
11ـ سُفلی : پایین تر (مؤنث اسفل)
12ـ شکّربار : خیلی شیرین
13ـ شکرخند : لبخند
14ـ شلوغ : پُرهیاهو
15ـ طُغرایی : طغراکش – دبیری که هنر درست نوشتن خطوط قوسی ( طغرایی ) را نیکو می دانسته ، و مأمور این وظیفه بوده است. نویسندۀ طغرا
16ـ قطعه : معنی یک پاره از هر چیزی است و چون این نوع شعر شبیه پارهای از ابیات اواسط قصیده است ، آن را « قطعه » نامیده اند .
17ـ مسلول : کسی که به مرض « سِل » گرفتار باشد .
18ـ منتهی : به آخر رسنده
19ـ نفحه : بوی خوش – نسیم
20ـ والد : پدر
21ـ هم ریش : باجناق
22ـ زُنبُلغ : [ به همین صورت در فرومد شنیده شد و در بعضی فرهنگها به این صورت آمده است : « زابگر – زبغر – زابغر – زبربق – زنبغل » . آن است که شخصی دهان خود را پُرباد کند ، و دیگری چنان دستی بر آن زند ، که آن باد با صدا از دهان او خارج شود . مستقلاً نام بازی نیست بلکه به عنوان « جریمه » به بازنده زده می شود . ]
منابع لغات : فرهنگ فارسی | لغتنامه | فنون بلاغت و صناعات ادبی
...........................................................................
چند اشاره
1 ـ استربد یا استربند : روستایی است نزدیک فرومد . از جاده شاهرود - سبزوار، دو راه عمده به طرف فرومد وجود دارد . یکی راه کاهک که از روستای کاهک منشعب می شود ؛ و دیگری راه استربند که از صدرآباد . از این راه به سمت استربند ، فیروزآباد ، کلاتهسادات و فرومد می روند .
2 ـ سرِسنگ : میدان واره ای است در فرومد
3 ـ شهرستان : محل و محوطه ای وسیع که گفته می شد کندوکاوهای غیرمجاز در آن برای یافتن دفینه صورت گرفته ، و حکایتگر زمانی است که فرومد ، شهری آباد و معتبر و حاکم نشین بوده است . در فرهنگ ها ، برای شارستان یا شهرستان معانی زیادی ذکر شده است ، از جمله : حصاری که بر دور شهر بزرگ بکشند – قسمت اصلی شهر – کرسی ولایت – کوشک و عمارتی که اطراف آن بُستانها باشد .
4ـ « پشندو » ، « جنان » و « محلّه بالا » نام محلات فرومد است .
5 ـ در محلی که به نام « آرامگاه ابن یمین » معروف است ، دو تن از مشاهیر مدفونند . یکی « ابن یمین » ، شاعر معروف که شهرت او در شعر فارسی ، بیشتر به خاطر قطعاتی است که در مسائل اخلاقی سروده ؛ و دیگری پدرش « امیر یمین الدین طُغرایی » که ترکنژاد است و در زمان « محمّد خدابنده » به این سامان آمده ، و در سال ۷۲۲ هـ.ق فوت کرده است .
6 ـ دوره حکومت ایلخانی را از دوره های شگفت تاریخ ایران دانسته اند. ( دورۀ حکومت جانشینان هُلاکو در ایران )
7 ـ بیت مشهور از ترجیع بند « هاتف اصفهانی » است :
که یکی هست و نیست جز او | وحده لا اله اِلّا هو
8 ـ اسامی برساخته و عمومی است و متوجّه شخص خاصّی نیست .
9 ـ مدرسه حکمت : این نام در سال ۱۳۵۸ برای « مدرسه راهنمایی فرومد » انتخاب شد .
10ـ عربی آسان : نام کتابهایی است در آموزش زبان عربی ، کار مشترک « شهید حجّت الاسلام سیّد کاظم موسوی » و « زنده یاد استاد روزبه » .
...........................................................................

شهنما مدیرِ مدرسه حکمت
هست همچُنان گذشته با همّت
کرده ارسال حکایتی منظوم
تا شود فاش حقیقتی مکتوم