لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .در هجدهم اسفندماه
1389 دکتر ایرج افشار ، ایرانشناس و کتابشناسِ
برجسته ، دلسوز ، بزرگ و بزرگوار ، مسافر دیار آخِرت شد ، تا در آنجا گلگشتش را
آغاز کند . خدایش بیامرزاد .
گلگشت در وطن ( گلگشت در فرومد )
[ سفرنامچه ( گلگشت
در وطن ) ، ایرج افشار ، نشر اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ]
دکتر
ایرج افشار
عکسهای فایل pdf و توضیح : مهدی یاقوتیان
گویان گویان تا اسفراین و جوین ـ 1356 ـ 409 تا 414
اسفراین و جوین و
جاجرم و فریومد در سه جلگه قرار دارند .
اسفراین جلگهای است میان کوههای بجنورد و جلگة جوین و جاجرم حدّ فاصل میان دو
جلگه « میاندشت »
است و آن بیابانی است قفر .
جوین جلگهای است در
جنوب اسفراین و متّصل بدان . رشته کوههایی که چندان بلند نیست این جلگه را از جادة
فعلی سبزوار و نیشابور جدا می سازد . راه آهن از کنار جلگة جوین می
گذرد .
فریومد شهرکی است بر پا
دامن کوههایی که مشرف است بر جاده فعلی سبزوار به نیشابور . ضبط اغلب
اسامی در فرهنگ جغرافیایی ایران با شکلی که مورد تلفّظ مردم محلّی است تفاوت دارد
. جاجرم Jagaram
را در محلّ از زبان پیرمردی جا افتاده جاجرم Jagaram شنیدم و فریومد را
مکرراً فرومد Farumad .
بعضی اسامی مشترک
جغرافیایی هم در این ناحیه هست مانند فریمان ، جوشقان ، طبس ، گرمه ، مشکان ،
خراشا که فریمانش مشترک با فریمان راه تربت است و جوشقانش با جوشقان کاشان و طبس
اش با طبس راه یزد و مشکانش با مشکان کاشان و خراشایش با خراشاهای یزد و
بیرجند و شاید نواحی دیگر .
بیدواز و جغتای و فریومد
نمی دانم کلمه
« واز » در ترکیب
با « بید » و در
نام این موضوع همان کلمه « واز » می باشد که نام آبادی زیبایی است در شمال چمستان آمل
و در « سنگ واز »
درّة درکة شمیران ؟ این بیدواز در سه فرسخی شمال میان آباد اسفراین است و کوه
شاه جهان ( شاجان –
شاهگان ) بر آن اشراف دارد . آبادی قدیمی است بر
سر راه قدیم شیروان . حقّاً عزلتکده ای است و در ایّام قدیم هم صوفی نشین بوده
است . نامش در حوادث مربوط به قرن هفتم در کتاب سیرت جلالالدّین منکبرتی آمده
است و نُسّاخ آن را « بندوار » ضبط کرده اند . ولی چون با اسفراین همراه آورده شده
است پس بیدواز مراد بوده است . گفتند ممکن است برای ذخیرة آب سدّی در این درّه
ساخته شود . در آن صورت بیدواز و چندآبادی دیگر به زیر آب خواهد رفت ... .
* * *
* *
جغتای یکی از
آبادیهای جوین است و نامش یادگار روشنی از عصر مغول و قلعة بزرگ و مرتفعی داشته
است . اصولاً در ناحیة جوین قلاع دشتی متعدّد است . یکی از آنها آن قلعه است که
مقدارش از آثارش برجاست .
* * *
* *
راه ما از اسفرائین و
کسرق و منارتپّه و خورشاه ( دارای خرابه های زیاد
) و آزادوار (
مرکز قدیم جوین دارای قلعه و آثار خرابه ) می
گذرد و بالاخره به فرومد ( فریومد ) منتهی می شود . در ابتدای راه کوران و
سنخواست و پایین جوین را هم دیدیم ... .
در فریومد ، مسجد جامع یکی از هنری ترین آثار تاریخی
ناحیه است . امامزاده احمد ابن موسی الرّضا از
بناهای عصر شاه طهماسب است . بقعة مخروبه ای هم به نام مزار ابن یمین باقی است . بالاخره بقایای آسیاهای آبی
اطراف شهر از آثار دیدنی آنجاست .
جاجرم
قلعة جاجرم بزرگ و
مرتفع بوده ولی بکلّی خرابه شده و آثار مختصری از برجهای آن باقی است . جاجرم در
جغرافیای تاریخی جزء جوین محسوب میشده است و در تاریخ بیهق مصرّحاً مذکور است که
جاجرم از ناحیت جوین است ... .
* * *
* * * * * * * * * * * *
از فیروزکوه تا جاجرم ـ بهار 1374 ـ 249 تا 250
عبّاس آباد
ظاهراً عبّاس آباد
به نام شاه عبّاس نامگذاری شده است ... سی کیلومتری در جادّة اصلی به سوی سبزوار
پیش آمدیم . از آبادی کهک ( کاهک در تابلـوها ) به راهـی که در دست چپ است به سوی فـریـومـد ( فرومد به تلفّظ مردم )
درافتادیم .
فرومذ
فرومذ را چند بار در معیّت
دوستانی دیده بودم و چون مهران ندیده بود ضرورت داشت جناب دیپلمات ویرانه یکی از
نفائس مساجد ایران را ببیند . راه آسفالت شده است ولی بریدگیهای بدی در آن پیدا
شده ، نیاز به تعمیر اساسی دارد .
در فرومذ ابتدا به سراغ حاج
محمود اسلامی رفتیم که کلید مسجد در جیب او است . او بزرگ آبادی است .
مؤسّس و مبتکر و مدیر شرکت نهال فلفل است . بحمدلله سلامت بود . آمد و مسجد را
نشان داد و به کارگاه فلفل سابی بردمان . خوانندگان نباید تصوّر کنند اینجا فلفل
سیاه هندی می سایند . خیر فلفل سرخ است که همین
گوشه کنارها می کارند و همینجا ساییده می شود و به اطراف ایران می
فرستند.
جاجرم
غروب می شد که از فرومذ به سوی جاجرم حرکت کردیم .
از سرخس به آزادوار ـ پاییز 1375 ـ 198 تا 199
فریومد
از آزادوار به فریومد آمدیم . راه خاکی است و چون بر سر دو راهیها
نشانه ای نیست به اشتباه به آبادی کوچک دور افتاده ای رسیدیم . چند درخت بید کهنسال
و استخرکی کنار آنها اساس دِه بود . آبش تنگ غروب دلپسند بود . مردمش با خوشرویی
ما را به چای و ماندن دعوت کردند این دعوت حکایت از آن می کرد که هنوز آداب شهری
بدان جای دور افتاده دلنشین رخنه نکرده است .
امّا امان از بی
نشانی راهها . مگر چقدر برای وزارت راه خرج دارد که سر دو راهی راههای کوهستانی و
دور افتاده تابلویی نصب کند و مسافر غریب را کمک برساند در سرزمینی که قصد تشویق
توریسم هست اوّلین کار این است که راه و چاه به او نموده شود . نبودن چنین نشانه ها
گاهی موجب می شود که سی چهل کیلومتر باید راه رفته را بازگشت و باز بر سر سه راهی
دیگری حیران ماند که چوپانی یا مالداری برسد و شما را به راه راست هدایت کند که به
ترکستان نروید .
فرومد مشهور است برای آنکه
مزار ابن یمین شاعر است . فرومد مشهور است برای آنکه یکی از مجلّل ترین مساجد
تاریخی پر نقش و نگار ایران در آن است . اگر چه قرونی چند ویرانه مانده بود فعلاً
در و پیکری پیدا کرده و تعمیرات خوبی در آن انجام شده است . چند سال است که فرومد از مراکز فلفل کاری ایران شده است . در
پاییز که فلفلها می رسد و بر پشت بامها
گسترده می شود تا خشک شود منظرة آبادی دیدنی و دلپذیر است . دوست ما آقای اسلامی
که سرشناس فرهنگ دوست محلّ و حافظ بقعه ابن یمین
است ، ابتکاری کرده و کارگاه فلفل سازی [ سابی ]
به راه انداخته است و فلفل سرخ بسته بندی شده به
بازارهای ایران می فرستد .
کوهک
از فرومد کوبیدیم و به کوهک بر سر راه میامی به سبزوار
آمدیم . « شاهد » کنار دست راننده کامیونی نشست و به سوی سبزوار رفت تا خود را
شبانه به اسفراین برساند . ما در تاریکی شب به شاهرود راندیم . چراغ اتوموبیلهای
رو به رو را به سختی تحمّل می کردیم . ولی چاره نبود .
* * *
* * * * * * * * * * * *
جاجرم ـ فریومد ، از راهی دیگر
ـ بهار 1375 ـ 212 تا 216
فریومد
از جاجرم قصد فریومد کردیم . مردم دهاتی در این نواحی معمولاً
آنجا را به تلفّظ خود فرومد Frumaz می نامند . شهری شده ها فریومد می گویند . فریومد
آبادی ای است که ابن یمین شاعر از آنجاست .
در عهد سربداران از مراکز مهمّ حکومترانی آنها بود .
بیابان میان جاجرم و فریومد مرتَع است . دسته های گوسفند و آغلهای
متفرّق در آن دیدیم . پنج کیلومتر پس از ایستگاه راهآهن جاجرم به گوسفندسرای
بزرگی رسیدیم . دیدنی آنجا ، آغُلهای گوسفندان است . همه جا قسمتهای زیرین
دیوارهای آغلها سنگچین است . ولی چون سنگ در این بیـابـان کم به دست می آید قسمت
بیشتری از دیوارهها را به قطعات کودهای تخته شده و به شکل خشت بزرگ بریده شده
بالا برده اند . به این آغلها در محلّ « اشکف » می گویند . همان کلمه فـارسی « اشکفت » است که تا صفحات فارس با
مختصر تفاوتی در تلفّظ رایج است .
راه تا فرومد بیابانی و ساربان ساخته است . « شوسه » نیست ولی شسته
است . نرم است و خوشرو . مگر قسمتی از آن که از یک کال شور می گذرد . « کال » در خراسان و
سیستان و حتّی دولاب و ورامین و گرمسار به رودخانه های سیلابی گفته می شود که
بهارها آبی در آنها جاری می شود . در همین دماوند نزدیک گیلیارد آبادی هست به نام
« کال » .
نزدیک ظهر به مزرعه
کوچک خوش منظر « چشمه سرآوی » ( آبی ) رسیدیم . قناتی
دارد و استخری . یک درخت چنار خوش ترکیب صدساله ای که در مظهر قنات قد افراشته و
شکوهی به مزرعه داده است . برزیگری با الاغش از فرومد
آمده بود که تخمه هندوانه هایش را جمع و جور کند . معلوم شد یکی از کشتهای عمده
این نواحی هندوانه کاری برای تخمه است ، از آن هندوانه های پوست کلفت کم مغز کم
طعم ولی پرتخمه ، با تخمه های درشت قرمز رنگ . این مرد روستـایی هم فریومد را به خـوبی و روشنی « فرومد » تلفّظ کرد . مرد سفره گشود و تعارف کرد .
نان و هندوانه و « کومه »
و پیاز خوردیم و راه افتادیم . « کومه » ماست دوغ کرده و سپس جوشانده و سفت شده است . بیشتر
مزه کشک دارد . در حقیقت کشک مایه دار خشک نشده است . امّا کشک از دوغ کره گرفته
شده ساخته می شود .
دو فرسنگ تا فرومد بیشتر راه نداشتیم . بیابان زیبا را گذراندیم
و به نزدیک فرومد رسیدیم . اینجا سرآسیاب نام
دارد . آبی غلطان راه را قطع می کند . این آبِ گوارا از کوهستانی می آید که به رودبار نامبردار است . هشت
نه آسیاب در مسیر این آب بوده است . ویرانه های آنها هنوز هست . مخصوصاً
تنوره های آنها که آجری بوده اند سالم و پا بر جا مانده .
تنوره آسیابی که کنار
راه است به مرور زمان و وزش باد و باران و سیلهایی چند که از کنار آنها گذشته آن
چنان منفرد شده است که همچون بقایای منارهای به چشم می آید . چشم سیاحتگر را
منجذب می کند که پیاده شود و چرخی بر اطراف آن بزند . این آسیابها از وقتی که برق
و کارخانه های آرد برقی بدین منطقه رسیده اند متروک شده است . گفتند : سی سالی
از آن تاریخ می گذرد که روستاییان از اطراف گندم را بر روی الاغ و شتر برای آرد
کردن به این آسیابها می آوردند و گندم خوشمزه خود را آرد می کردند و نان پرمزّه
خوبی از آن می پختند .
کنار نهر بوته هایی
روییده بود که یک متری قد و بالای آنها بود . گُلهای کم مایه خوشه ای بنفش رنگی
داشت . برگهای آن شبیه برگ کنجد بود . نام این گیاه را پرسیدم ، گفتند : « هندبیل » است .
باغهای سرِ آسیا « سیاه درخت » است و
انگور و انار . معلوم شد که به مناسبت گران شدن گردو ، بسیاری از زمینهای کشت و
باغهای کهنه را گردوکاری کرده اند . نه اینکه مثل قُدما بر اطراف باغ گردو بکارند
. خیر ، تخته زمینهایی را دیدیم که سراسرش درخت نوجوان گردو به فاصله های شش هفت
متر کشته شده بود .
کشت عمـده صیفی این
منطقه فلـفـل سـرخ بسیـار تند و مناسب به حـال
ساییـدن است . شـاید از نـوع « پاپریکا » باشد . در این موقع فلفلها را چیده و بر پشت بامها ،
پشته ها ، تپّه ها و تَلهای اطراف آبادی آفتاب کرده بودند . منظرهای دیدنی و
زیبا داشت . در میان سبزی و زردی درختها « گُله گُله » جاهایی به
چشم می آمد که یکپارچه قرمز بود .
در محلّ ، کارخانه
فلفل سـابی و بسته بنـدی ادویه هم درست کرده اند . حاجّ حسن اسلامی مرد شاخص و
معتمـد محـلّ که از اخیـار است مـا را به کارخانه برد و نشـان داد . در اینجـا به
جز فلـفـل ، بـادیـان ( رازیانه
) هم بسته بندی می کردند . معلوم شد یکی دیگر از
کِشتهای مرسوم در این آبادیهاست .
با آقای اسلامی به
دیدن مسجد جامع فرومد رفتیم . میراث فرهنگی
مشغول مرمّت آن است . جناب اسلامی بر اجرای کار نظارت دارد . به دلسوزی مراقبت می
کند که خُسرانی به مسجد بازماندة قدیم وارد نشود .
مسجد یکی از دیدنیهای
منطقه است . بسیاری از گچبریهای ظریف آن هنوز سالم است . نگاره ها و نگاشته های
گچی آن هنرمندانه و بیننده طلب است .
عکسبرداری از مسجد
ممنوع شده است . کارگری از بالای جرز فریاد کرد عکس
نباید گرفت . نامه دارید یا نه ؟! اگر ندارید بروید سمنان از اداره نامه بیاورید .
از فرومد تا سمنان یک روز باید رفت و یک روز برگشت ! تازه معلوم نیست مسئول اداره
باشد یا نباشد ! هیچ معلوم نشد چرا این اجازه را بر عهدة اداره شاهرود نگذاشته اند
که لااقلّ یکصد و شصت کیلومتر نزدیکتر است ! البتّه چند روز قبل قانون جلب توریست
از مجلس گذشته .
میراث فرهنگی از کلمه
میراث تصوّر کرده است این خرابه ها و ویرانه ها میراث دولتی است ، میراث اداری
است . در حالی که قانون میراث فرهنگی به منظور حفظ آثار است برای آحاد ملّت ایران
. یعنی میراث ملّی است . یکی از اشتباهات اصطلاحی همین است که « ملّی » در ایران مفهوم
دولتی پیدا کرده است . عکسبرداری از مناطق نظامی منطقاً و طبیعةً باید ممنوع باشد
امّا عکسبرداری از بقایای یک مسجد ویرانه چرا باید ممنوع باشد ؟
در حالی که هر عکسی
که برداشته شود خود سندی خواهد بود در راه حفظ آن اثر . اگر خدای ناکرده زلزله ای
دیگر بیاید چیزی از این جزرهای نیمه مخروبه بر جای نمی ماند ولی اگر گذرنده ای
عکسی از آنجا برداشته باشد به ثبت آثار و گسترش تاریخ کمک کرده است . میراث فرهنگی
باید مشتاقان دیدار از آثار تاریخی را حمایت و ترغیب کند نه اینکه با این گونه
سدبندیها و انحصارطلبیها ذوق و ذهن آنها را کور کند .
حضرت اسلامی که
کلیددار امین شهر است ما را به مزار ابن یمین
برد و دیداری دیگر با خاکجای این شاعر آزاده پیش آمد .
خدا بیامرزد مرحومان
سپهبد فرج الله آق اولی رئیس انجمن آثار ملّی و مهندّس محسن فروغی معاون
آنجا و سیّدمحمّدتقی مصطفوی دبیر آنجا و حسین جودت از خدمتگزاران والا مرتبت آنجا
را ، که به یک تصمیم فرهنگ دوستانه این بنای زیبا و مناسب را بر مزار ابن یمین بر پا کردند .
در دفتر و کتابخانه
مزار ، مقداری از کاشی و آجر و سفالهای نقشداری که از حفّاریهای مسجد به دست آمده
است چیده شده بود . مقداری کتابهای نشر انجمن آثار ملّی در آنجا بود . در دفتر
یادبود دیدارکنندگان چند سطری نوشتیم و با آقای اسلامی خداحافظی کردیم و روانه
فیروزآباد شدیم .
قصدمان این بود که به
شاهراه مشهد نیفتیم تا دچار کامیون و تریلی و اتوبوس و ... نشویم . راه میان
آبادیها را که به کلاته خیج می رسد انتخاب کردیم . غروب نزدیک می شد
که به کلاته سادات رسیدیم . اینجا هم فلفـل زار
بود و پشت بامها پوشیده از فلفل سرخ . در میدانک
آبادی از مردی که سر و وضع شهری مانند داشت پرسیدیم : آقـا امشب کجـا می شود
اُطـراق کرد ؟ گفت : بروید آبـادی بعـدی به نـام فیـروزآبـاد و سـراغ شیرالله خان
را بگیرید . او مـرد سفـره داری است . البتّه اوّلین بـار نبود که اصطـلاح « سفره دار » را می
شنیدیم .
فیروزآباد
فیروزآباد علیا و
سفلی و میرعلم سه آبادی است که تقریباً به هم وصل است . هر سه آبادی به آب قنات
سر زنده است . شیرالله خان ترابی در فیروزآباد سفلی منزل دارد . کشاورزی است
هفتاد و چند ساله و سرد و گرم روزگار چشیده ، جوانمرد است و از بقایای سربداران .
در میدانک آبادی به هم رسیدیم . بی چون و چرا ما را به خانه روستایی خود برد و به
گرمی و دلپذیری با ما نشست و ماحَضَری آورد . خوردیم و خوابیدیم .
شیرالله خان سه چهار
ساعتی برایمان حرف زد . از قصّه های قدیمی برایمان گفت . از راههـا سخن گفت . از
صفات مردی و مردانگی نکته ها برشمرد . خودش در جوانی «
یکّه بزن » و پهلـوان بوده است . گفت : مرد راه
باید سه چیز همراه داشته باشد ؛ دوزنده ، سوزنده و بُرّنده . یعنی ؛ سوزن ، کبریت
و چاقو .
باز از زُمره مطالبی
که در باره راه و سفر گفت ، خواندن این شعرگونه بود :
ـ بر راه برو بر
بیراهه مرو ، هر چند راهت دور شود .
ـ جو نخر ، گندم بخر
، هر چند که جو ارزان بود .
ـ بر آتش شو ( شب ) برو ، نه بر دودی
روز .
ـ بر گگ گگ ( عو عو ) سگ برو ، نه
بر بانگ خروس .
بامداد ، آفتاب
سرنزده ، عازم دیدار قبر شیخ حسن جوری شدیم . مردم محل او را شیخ ابوالحسن هم نام
می برند . مزار او بر کنار کشتها و باغهایی است که آن سوی « کال » فیروزآباد قرار دارد
. اراضی آن سوی « کال »
به نام همین شیخ حسن شهرت یافته و از آب کاریز « جور » آبیاری می شود .
به قول احمد اقتداری
از تصادفات است یا عجائبات که در فارس شهری به نام فیروزآباد هست و کنارش ویرانه
های شهر جور ، در قومس هم آبادی ای به نام فیروزآباد هست که قسمتی از اراضی آن
جور نام داشته است . شاید نام نخستین آبادی « جور » بوده است ، به دلیل آنکه شیخ حسن سربداری به « جور » منسوب و مشهور
بوده است نه به فیروزآباد .
قبر شیخ حسن گنبدکی
دارد رو به ویرانگی . بر سر پشته ای است که مزار عمومی آبادی بوده است . قنات جور
از کنار آن می گذرد .
شیرالله خان سراسر
راه حرفهای سرگرم کننده زد . از جمله شعری خواند که گفت : « از سعدی است » ولی در
آن کلمة « دکتر »
آمده بود یا اینکه گفت : خـداوند تبـارک و تعـالی در قـرآن فرموده است : « نَبُرَّد رگی تا نخواهد خدا »
.
* * *
* * * * * * * * * * * *
خدا مرحوم
دکتر افشار را رحمت کند که نگاه تیزبینش را از جادّه نرم و بوته هندبید و تنوره
آسیا و ... برنگرفته است .
یک گفتگوی فرضی با مرحوم دکتر افشار
سلام آقای دکتر ، خاطرات شما را از فرومد
در کتاب « گلگشتی در وطن »
خواندم . از اینکه در کتاب شما ، مطالبی در باره روستای من بود ، خوشحال شدم ،
گفتم از اینکه موجب خوشحالی من شده اید از شما تشکّر کنم . من که فرومدی هستم تا به حال از زوایای مختلف به فرومد نگاه نکرده بودم ، شما حتّی از زوایای مختلف
به فرومد آمده اید ؛
سال 1356 : جغتای ، فرومد ،
جاجرم
بهار 1374 :
عبّاس آباد ، کاهک ، فرومد ، جاجرم
پاییز 1375 : آزادوار ، فرومد
، کاهک
بهار 1375 : جاجرم ،
فرومد ، فیروزآباد ، پل ابریشم
آقای دکتر آنچه در بارة فرومد
نوشته اید به من می گوید که شما آدم صادق ، ساده و صمیمی هستید . همین به من
اجازه می دهد که چند نکته خدمتتان بگویم :
ـ گفته اید : « هشت نُه آسیاب در مسیر
رودبار بوده » و یکی از موجبات آنکه تنوره
آسیاب مانند مناره شده ، را « سیلهایی چند که از کنار آن گذشته » [ ص 213 ]
دانسته اید . یعنی واقعاً هشت ، نُه آسیاب در کالِ سیل ساخته شده بوده ؟ آن قسمت « مسیل » نیست ، « مسیر » است و تنوره
آسیاب با خاکبرداری جادّه ، هویدا / نمایان شده
است . و مزرعه ای که در آنجا به زیر کشت رفته ، روزگاری خانه خان منوچهری بوده
است .
ـ یک بوته ای را در فرومد معرّفی کرده اید با نام « هندبیل » [ ص 213 ] ، آیا
بَد بیان شده یا درست شنیده نشده یا اشکال از حروفچینی است ؟ در هر صورت صحیح آن
به قول ما فرومدیها هَندِ
بِد یا هندبید است
؛ این بوته خودرو است و معمولاً در کنار کال / مسیل
می کارند تا مانع نفوذ آب به منازل و مزارع شود . برگهایش شبیه برگ درخت بید است
. شاید آنگونه که بعضی بوته ها و میوه ها را پسوند فرنگی داده اند مانند ؛ توت
فرنگی ، گوجه فرنگی ، هویج فرنگی ، نخودفرنگی ، ... ، این بوته ، هندی خوانده
شده است ، بیدِهندی مثل فلفلِ هندی که خودتان گفته اید .
ـ گفته اید : نام
روستا را مردم دهاتی «
فرومد » و
شهری شده ها « فریومد » تلفّظ می کنند [ ص 212 ] . تابلوهای دولتی ، دهاتی اند یا شهری ؟
چند تابلو را با هم مرور کنیم :
|
مرکز
بهداشتی درمانی روستای فرومد
|
مرکز
آموزش فنّی و حرفه ای فرومد
|
|
مرکز
ترویج وخدمات کشاورزی دهستان فرومد
|
مرکز
مخابرات فرومد
|
|
مدرسه
راهنمایی شبانه روزی عصمت فرومد
|
خوابگاه
و سلف سرویس شبانه روزی فرومد
|
و تابلوی که در کاهک
بر سر راه فرومد نصب است .
بر روی گواهینامه
پایان تحصیلات دوره ابتدایی صادرشده در خرداد 1329 نوشته شده است .
« دبستان دولتی ابن
یمین فرومد »
در سفرنامه دوم
ناصرالدّین شاه به خراسان که به آن اشاره کرده اید [
ص 248 ] ، نوشته فُرومد . یعنی حدّاقل بیش از یک قرن است که « فریومد » ، « فرومد
» خوانده می شود .
ـ شما بیشتر مواقـع
که به فرومد آمده اید با آقـای حسن اسلامی [ ص 213 ] یا احتمالاً آقای حسین اسلامی [ ص 199 ] همسخن شده اید و گفته اید ایشـان مسئول
آثـار باستـانی فرومد است که یک جـا نام ایشان
را « محمود » ضبط کرده اید [ ص
250 ] . شاید در فضای فرومد با
نام ابن یمین که «
محمود » است مشتبه شده ولی نکته مهمّ
این است که شما با آقای اسلامی که به گفتة خودتان بر تعمیر مسجد جامع نظارت داشته
به آنجا رفته اید ، آن گاه برای حرف یک کارگر که از بالای جرز گفته : « اگر مجوّز عکس گرفتن ندارید
باید از سمنان مجوّز بگیرید . » نوشته اید
: اوّلاً ؛ چرا مجوّز ؟! و ثانیاً ؛ چرا از سمنان و نه از شاهرود ؟! [ ص 214 ] جناب دکتر ، خدا شما را رحمت کند ،
ممنوعیّت عکّاسی را آن کارگر باید بگوید یا همان آقای اسلامی ؟! اگر عکّاسی ممنـوع
می بود که یک تابلو « عکّاسی
ممنوع » نصب می شد چون وقتی آن کارگر ،
بنّایی نمی کند چه کسی به بازدیدکنندگان می گوید : «
اگر مجوّز عکس گرفتن ندارید باید از سمنان مجوّز بگیرید . » ؟
ـ گفته اید :
شاید نـام نخستین آبـادی « جور » بوده است ، به دلیل آنکه شیخ حسن سربداری به « جور » منسوب و مشهور
بوده است نه به فیروزآباد . [ ص 216 ] این
احتمال نمی تواند مقرون به صحّت باشد چون شیخ حسن جوری مربوط به قرن هشتم
است و سیّد ابويعلى زيد فريومدى محدّث ، صاحب « امالی » و روايات صحيحة [ لباب
الأنساب والألقاب والأعقاب ، 1 / 50 ، أبوالحسن ظهيرالدّين علي بن زيد البيهقي ،
الشهير بابن فندمه ] هنگام رفتن از فریومد
به اصفهان در قرن پنجم ، در ديه فيروزآباد خبر تولّد فرزندش فخرالدّين ابوالقاسم على را شنیده است . [
تاريخ بيهق ، ص 186 ـ 187 ]
ابن یمین می گوید :
|
تو «چوبِ راست» بر آتش
دریغ می داری
|
کجا به
آتش دوزخ برند «مردمِ راست»؟!
|
|
|
دیوان ابن یمین ، ص335
|
واقعاً ما از اینکه « چوبِ راست » را زیر
دیگ و ... بگذاریم حیفمان می آید می گوییم این برای دسته بیل یا کلنگ به درد می
خورد ، چطور آدم راست و درست را به آتش می برند ؟ خداوند شما و همسر و پسرتان را
که به « رحمت آبـاد »
رفته اید چنانکه در گلگشتهای وطن سیر می کردید در گلگشتهای بهشت جـای دهد . من
ناچارم به جای « خداحافظی » با شما « خدابیامرزی » کنم .
خدا
بیامرزدتان
جمعه ، 15
/ 7 / 1390