اوّلین سفرم به فرومد ـ ستّار روزبه
اسفند سال 1397 برای اوّلین بار بود که به همراه پدر همسرم آقای مهدی یاقوتیان ، از مشهد به فرومد سفر کردیم بعد از ساعتی رانندگی از یکی از نهالستانهای بین راه در نیشابور تعدادی نهال برای کاشتن در باغ خریدیم ، بعد از حدود 4 ساعت رانندگی و قبل از جادّۀ فرومد در کاهک به خانۀ مادری دکتر شریعتی رفتیم و برایم خیلی حسّ نابی داشت دیدنِ خانه ای که در آن کودکی و نوجوانی دکتر شریعتی طیّ شده، تجربه و حسّ خیلی جالبی بود .

حَوالی ظهر بود که به فرومد رسیدیم . ابتدا در قبرستان بر سر قبر پدر بزرگ فاتحه ای خواندیم بعد به منزلِ مادربزرگ رفتیم . این اوّلین بار بود که مادربزرگ را می دیدم و آن حدّ از صفا و سادگی و دلنشینی که در وجودِ مادربزرگ بود ، مرا به وَجد آورد .
بعد از صرفِ چای و ناهار و کمی استراحت به همراه پدرجان به باغ رفتیم تا نهالهای خریداری شده را در باغ بکاریم تا غروب مشغول بودیم و شب خسته به خانه برگشتیم . مادربزرگ برای شام قاتقی درست کرده بود ، این اوّلین بار بود که قاتقی می خوردم و طعم دلچسبش خستگی روز را از تنمان بیرون کرد و بعد از شام خیلی سریع خوابیدیم چون قرار بود فردا مکانهای توریستی فرومد را ببینیم .

در چشم برهم زدنی صبح شد و اوّلین اتّفاق خوبِ آن روز ؛ خوردنِ صبحانه ای بود که مربّایش را مادربزرگ با میوه های باغ درست کرده بود ، کَره هم کَرۀ محلّی خودِ فرومد بود و خُلاصه انرژی روزمان را تأمین کرد .
اوّلین مکان مقبرۀ شاعر نامی ، ابن یمین فریومدی بود ، با نام و اَشعار ابن یمین به واسطۀ برادرم که تخصّصشان شعر و ادبیّات و زبانِ فارسی است از قبل آشنایی محدودی داشتم و با دیدنِ مقبرۀ این شاعر تجربه عمیق تری از شناخت ( شرایط اقلیمی و جُغرافیایی که شاعر در آن زندگی می کرده ) حاصل شد .
دومین مکان ، مسجد جامع فریومد بود . بعد از دیدنِ این بنای پُر اُبّهّت و معماری جذّاب این مسجد ، به این فکر فرو رفتم که فریومد ، در آن قرن قطعاً جمعیّت خیلی زیادی داشته که برایش مسجد جامعِ بزرگی بنا شده و اینکه در آن زمان این مسجد درکنار برپایی نماز جماعت ، بستر هماهنگی چه مسائلی بوده است ، مرا به فکر فرو برده بود .
بعد از آن به قلعۀ شهرستان رفتیم که باقیماندۀ قلعه و بُرجهای نگهبانی کاملاً قابل مشاهده بود و خیلی دردناک بود فکر کردن به این موضوع که قطعاً تعداد زیاد انسان در پشت این دیوارها و بالای این بُرجهای نگهبانی در جریانِ جنگهایی که رُخ داده کُشته شده اند . هرچه بیشتر با مکانهای تاریخی این روستا آشنا می شدم بیشتر پی می بردم که این روستا در آن دوران چه منطقۀ استراتژیک و مهمّی بوده است .
یکی از نقاطی که برایم جالب بود ، رفتن به منطقه ای شخصی به نام نُصرتیّه بود ، البتّه نکتۀ قابل توجّه برای من نگهداری تعدادِ زیادی سگهای قَوی و نگهبان در آنجا بود و از آنجا که از دیدنِ سگهای نگهبان لذّت میبرم این نیز برایم خاطرۀ خوشایندی بود . شب پدر همسرم و آقای مهربانی مرا تا کاهک آوردند و من از آنجا با اتوبوس راهی تهران شدم .
این بود گُذری بر خاطرۀ اوّلین سفر من از ولایتِ پدر همسرم ، فرومد .
myaghoutian@yahoo.com