مَجموعه مَقالات در بارۀ ابن یَمین فَریُومَدی

مُقَدَّمِه

در 28 شَهریور 1376 همایِشی عِلمی برای ابن ­یَمین فَریُومَدی برگُزار شد . من اِنتِقال مُوقَّت برای میامی ـ فُرومَد گرفته بودم و زمانِ برگُزاری کُنگِره مُتَوَجِّه شدم از قَبل در جَرَیانِ برگُزاری کُنگِرِه ملّی ابن­ یمین قرار نگرفته بودم ، فَقَط مُوافِقَت شد چند شِعر با گویِشِ فُرومَدی بخوانم . مَجموعِه مَقالات آن کُنگِره در سال 1378به صورتِ کتابی با همین عُنوان منتشر شد . الآن که قَرار است ( اِن شاءَ الله ) همایِشِ مِلّی ابن ­یَمین فَریُومَدی در روزهای دهم و یازدهم آبان1402 برگُزار شود به طورِ طبیعی مجموعِه مَقالاتِ همایش به صورت کتابی مُنتَشِر خواهد شد ( اِن شاءَ الله ) . من بر آن بودم مَقالاتی که پژوهِشگِران هِنگامِ تَحقیق بِدان نیاز دارند یکجا سامان دهم تا دَسترسی بِدان آسان باشد . از طَرَفی دوست داشتم مَطالِبِ خودم را هم که تا کُنون در بارۀ ابن ­یمین نوشته­ ام ساماندهی کنم . این بود که هر دو مجموعه را در یک کتاب و دو بَخش قَرار دادم . در واقِع من به عُنوانِ همولایتی ابن ­یَمین به تنهایی یک مجموعه مَقالات آماده کردم تا چهارمین کتاب خودم را در بارۀ ابن ­یَمین مُنتَشِر کرده باشم . اوّلین کتاب یک نُسخِۀ خَطِّی به نامِ « ناز و نیاز » بود که رویَش نوشته شده بود از ابن ­یَمین فَریُومَدی ولی طبقِ دَلایِلی که در مُقَدَّمِۀ آن کتاب نوشتم از ابن ­یَمین شَبَرغانی بود تا یَقین حاصِل شود که غیر از ابن ­یَمینِ فَریُومَدی ، ابن ­یَمینِ دیگری هم بوده است . دومین کتاب تَصحیحِ « اَحوالِ ابن ­یَمین » بود که حاصِل تَلاشهای غُلامرضا رَشیدیاسمی است . خُدا آن مَردِ اَندیشمَند را بیامُرزَد و در جَوارِ رَحمَتِ خود قَرار دهد . سومین کتاب « مُکاتِبات و مُراسِلات ابن ­یَمینِ فَریُومَدی » است خواستم آن گـونه که ابن ­یَمین با دیـوانِ اَشعـارَش در « میدانِ نَظم » قَلم راندِه ، با این کتاب قَلمِ او در « میدانِ نَثر » هم نَمایان شود . چهارمین که همین کتابِ پیشِ روی شماست . در این کتاب ثابت شده که ابن ­یَمین گاهی با نامِ « رَهی » هم تَخَلُّص می کرده است . برای من سُؤال شده بود که آیا این بیتِ او در مَثنَوی کارنامه ؛

سَراسَر کوهِ او پُر کَبک و تِیهو

تَمامَت دَشتِ او پُر گور و آهو

دیوان ابن ­یَمین ، ص577

در بارۀ فَریُومَد مُبالِغه نیست ؟ شما با خواندنِ این مَقالِه اِنصاف خواهی داد که هیچ مُبالِغه یا تَعَصُّبی نبوده ، یک موردِ هم نَقدِ کتابی است در بارۀ ابن­ یَمین ، خواستم بگویم اگر در بارۀ ابن ­یَمین یا هر موضوعِ عِلمی کتاب می نویسید طوری نباشد که نِسیه از کار درآید ! و ...

در وَصفِ ابن یَمین

دل ؛ با غَمِ عِشق هَمنِشین باید و نیست

سَر ؛ مَست زِ بادِۀ یَقین باید و نیست

کوتاه کُنَم سُخَن ، که عُمرِ تو بُلَند

همصُحبَتِ من « ابن ­یَمین » باید و نیست

رضا پارسی­ پور

................................................

قَصیدِه در وَصفِ دیوانِ اَشعار سُلطان خَلیل

هر عِقدِ گوهَری که به نَظم اَندَر آمده

مَجموع مُنتَظم شده در سِلکِ مَسطَرَش

سَلمان در اِقتِباس زِ نورِ قَصایِدَش

در روح سَعدی از غَزَل روح ­پَروَرَش

خاقانی از بَدایِعِ شِعرَش گرفته فیض

مستورِ اَنوَری به مَعانی اَنوَرَش

از مَثنَویش روحِ نِظامی در اِبتِهاج

وز فَرد و قِطعِه ابن ­یَمین مَد­ح گُستَرَش

سرگَشتِه در حَواشی او می ­رَوَد قَلَم

در حیرَتَم که تا چه خَیال است در سَرَش

خواجه عِصمَت الله بُخاری

تَذکِرَةُ الشُّعَرای دولَتشاه سَمَرقَندی ، ص 359

نور الدّین واعِظی

نورالدّین واعِظی در مهرماه سال 1327 در فُرومَد سَبزوار به دُنیا آمد و در 22 مهر ماه 1335 به نجف رفت . در آنجا فقه و اصول را نزد سیّد محمود شاهرودی و سیّد ابوالقاسم خویی و سیّد حسن بجنوردی و شیخ حسین حلّی و سیّد یحیی یزدی و میرزا باقر زنجانی و سیّد عبد الاعلی سبزواری شاگردی کرد و درسها و بحثهای آنها را یادداشت می کرد .

او در تَحصیلِ عِلم کوشا بود ، زیاد مُطالِعه می کرد ، مُدیریّتِ زَمان داشت . در مَسائلِ عِلمی بَحث می کرد و به کَم قانِع نبود و به مَطالِبِ سَطحی بِسَندِه نمی کرد . همانطور که در مَسائِلِ دینی و عِبادات کوشا بود و از اَخلاقیات ناپَسَند دوری می کرد .

او مُبتَلا به سَرَطان شد و دَردهای شَدیدی کشید که بر آنها شَکیبا بود سه بار هم برای مُداوا به لَندن رفت ولی بهبودی حاصل نشد تا اینکه در 11 بهمن ماه 1351 در بیمارستانِ بَغداد نِدای پَروردگارش را لبّیک گفت و در وادی السَّلام نَجَف دَفن شد .

از او یادداشتهایی در این زمینه ها به جا مانده است :

ـ «مَسائل في الارث» و «قاعِدة لا ضَرَر» مِن تَقرير استاذه الشّاهرودي،

ـ «اُصول الفِقه» و «الفِقه» مِن تَقرير استاذه الخُوئي،

ـ «اُصول الفِقه» و «الِفقه» مِن تَقرير أستاذه البُجنوردي،

ـ «حُرمَة الغِناء» مِن تَقرير استاذه اليَزدي،

ـ «صَلاة الجَماعَة» مِن تَقرير أستاذه السَّبزواري،

ـ «العِلم الاجمالي» مِن تَقرير أستاذه الزَّنجاني،

ـ «حُكم الأواني» مِن تَقرير أستاذه الحِلي.

تَراجِم الرِّجال / 4 ، احمد حُسینی اشکوری ، انتشارات دلیل ما ، قُم

مُکاتِبات و مُراسِلاتِ ابن یَمین فَریُومَدی

دیوانِ اَشعارِ ابن­ یَمین فَریُومَدی چاپ شده و کم و بیش او را به شاعِری می ­شناسَند اَمّا روی مُکاتِبات و مُراسلاتِ او به صورَتِ مُستَقِل کار نشده است اَلبَتّه خودش هم در مُقَدَّمِۀ دیوانَش می ­گوید : « کَلِماتِ مُهَذَّب و عِباراتِ مُستَعذَب را به دو قِسمِ مَنثور و مَنظوم مُنقَسِم گَردانیده هر چند سُخَنِ مَنثور در طَراوَت و حَلاوت کَالوَردِ المَمطور [ مانند گُلی است که شَبنَم روی آن است ] و دُراری مَنثور است فَامّا مَرعی و لا کَسَعدان . [ چَراگاهی است اَمّا نه چُنان که بابِ طَبعِ شُتُر باشد . مَرعی و لا کَالسَّعدان ؛ در حَقِّ شَخصی گویند که به کَمتر چیزی قَناعَت کند . ]

دُرّ دانِه ­ها اگر چه پَراکنده هم نِکوست

اَمّا کُجا به گوهَرِ مَنظوم می­ رسد ؟!

او به فَرزندِ اَرشَدَش مُحَمُد می ­گوید :

فَرزَند و نورِ دیدِۀ من ای که در سُخَن

دانَد خِرَد که مَرتَبۀ مِهتَری تو راست

خورشید دُرِّ نَظمِ تو در گوش می ­کِشَد

چون آفتابِ مُلکِ سُخَن­ گُستَری تو راست

میدانِ نَظم و نَثر مرا بُود پیش از این

پا نِه در این بَساط کُنون سَروَری تو راست

آن کَس که از مَبانیِ اَشعار واقِف است

دانَد یَقین که مَرتَبِۀ شاعِری تو راست

ابن­ یَمین تو را چو نَظَر می ­کند به مِهر

مَحمود باش عاقِبَتِ عُنصری تو راست

دیوان ابن ­یمین ، ص143

پس جا دارد آنچُنان که دیوانِ اَشعارش « میدانِ نَظمِ » اوست ، این کتاب هم « میدانِ نَثرِ » او باشد گر چه فَقَط دَه اَثَرِ مَنثور از او بیشتر به دست نیامد ولی همین هم مِقداری رَفعِ تَشنگی می ­کُند ، دیوانِ اَشعارَش که در 23 صَفَر 743 در جَنگِ وَجیه­ الدّین مَسعود سَر به­ داری با مَلِک مُعِزّالدّین حُسین کَرت به غارَت رفت :

به چَنگالِ غارَتگَران اوفتـاد

وزآن پس کَسی زو نِشانی نیافت

ولی دیوانِ دِگَر ترتیب داد .

دیری است که اندیشة آن دارَم باز

گَر دورِ فَلَک ندارَد از کارَم باز

که ­اَشعارِ پَراکَنده چو هَفت اورَنگم

مانَندۀ پَروین به نِظام آرَم باز

دیوان ابن ­یمین ، ص5

او بر این کار هِمَّت گُماشت و در عیدِ فِطرِ 753 نَویدِ اِتمامِ آن را داد . کاش دَفتَرِ یادداشتها و نامِه ­هایش ( یا همان مُکاتِبات و مُراسِلاتَش ) که هر کُدام را به گوشه­ ای فِرستاده و به دَستِ دوستی یا صاحِب ­مَنصبی رسیده مانَندِ دیوانِ اَشعارَش به نِظام می ­آورد یا اگر به نِظام آورده به دَستِ ما می ­رسید .

او آنقَدر به شِعر شیفتِه و دِلبَسته است که از مَجموعِ دَه مَتنِ مَنثورَش در این دَفتَر ، نُه مَتنِ آن به شِعر آراسته است . همچُنین نُه متنِ آن به آیاتِ قُرآن مُزَیَّن است و از حُدود 34 آیۀ قُرآن بَهره بُرده است . گرچه دربارۀ خواجه عَلاءالدّین مُحَمَّد ، مَمدوحِ ابن­ یمین و وزیرِ دانِشمَندِ فَریُومَدی و خاندانِ زَنگی فَریُومَدی باید کتابی مُستَقِل نوشت امّا از همین چند نامه هم شَفَقَتِ او بر مَردُم خُصوصاً فَریُومَدیها نَمایان است .

ـ از مُقَرَّراتی که برای رِفاهِ حالِ قاریان و حافِظانِ قُرآنِ فَریُومَد وَضع کرده

ـ تا درخواستِ بَخشِشِ مالیات از میوه ­ها و چارپایانِ شیردِهِ فَریُومَدیها ، از پادِشاه اَرپاخان

ـ و نوشتَنِ نامه به سُلطان مِصر برای در نَظَر داشتنِ رِفاهِ کارَوانی که بِدانجا می ­رَوَد و ... .

نُکته­ های دیگری هم می ­توان از این نامِه ­ها دریافت که به بَرخی از آنها اِشاره شده است .