لطفاً نسخه pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .
ـ در این متن چند جا از « محمّد خواری » نام برده شده ، منظور همان « حکیم الدّین محمّد بن علی النّاموس الخواریِّ الفَریومذی » است . ان شاء الله مطلبی در باره زندگی ایشان ، کتابخانه اش ، اینکه مشاور علاءالدیّن محمّد بوده و ... خواهید خواند .
ـ در متن چند جا « علاءالدّین محمّد بن عمادالدّین محمّد » آمده است . به این معنا که نام پدر و پسر هر دو « محمّد » بوده است . « ابن یمین » و « سعدالدّین کالونی » هم از او به عنوان « محمّد بن محمّد » یاد کرده اند .
ـ « عمادالدّین محمّد » واقفِ خانقاه سلطانیه زنجان است . طبقِ « وقفنامه خانقاه سلطانیه » ، « علاءالدّین محمّد » پسر صُلبی واقف یعنی « عمادالدّین محمّد » است . و واقف هم خودش و هم پدرش و هم پسرش وزیر بوده اند . و احتمالاً « مدرسه عمادیّه فریومد » را او ساخته است .
ـ « جلال الدّین ابویزید » برادر « علاء الدّین هندو » واقفِ « خانقاه فریومد » است . در متن آمده است : خبر وزارت ابویزید جلال الدّین را هیچ منبع دیگری جز تحفه جلالیّه گزارش نکرده است .
اینکه ذیل عنوان « ذکر وزرای خراسان و اَعقاب ایشان » آمده : « و خواجه جلال الدّین بایزید برادر خواجه علاءالدّین هندو به وقت توجّه به خراسان در سمنان وفات یافت » ( مجمع الانساب ، 326 ) بیانگر آن است که ایشان هم وزیر بوده ، عنوان « ذکر وزرای خراسان و اَعقاب ایشان » گویای همین مطلب است . در اینکه « علاءالدّین هندو » وزیر بوده که شکّی نیست ، « جلال الدّین بایزید » هم برادرش بوده ، پسرش که نبوده که از اَعقاب باشد . ذیل این عنوان از « وجیه الدّین زنگی » هم صحبت نشده که بگوییم : « وجیه الدّین زنگی » وزیر بوده ، پس پسرانش « جلال الدّین بایزید » و « علاءالدّین هندو » اَعقاب اویند .
ـ « رساله جلالیه در علم مکاتبه » یا « تحفه جلاليه » یکی از کتابهای حکیم الدّین فریومدی است که « قنبر علی رودگر » در سال 1383 در دانشگاه تهران و « علی جهانشاهی افشار » در سال 1389 در دانشگاه شهید بهشتی به عنوان رساله / پایان نامه دکتری از آن دفاع کرده اند . اکنون مقاله ذیل از دکتر رودگر را در پیش رو دارید .
خاندان زنگی فریومدی
دکتر قنبر علی رودگر ـ تابستان 1384
چکیده
خاندان زنگی فریومدی که به تصریح تاریخ نگار دربارِ اولجایتو ، ابوالقاسم کاشانی به پنج پشت وزیرزاده بودند ، تقریباً در سرتاسر دوره فرمانروایی مغولان ، چه پیش از روی آوردن هلاکوخان به ایران ( سال 654 ) و چه پس از آن ، دست در کار وزارت و استیفا و صاحب قدرت و اقتدار بسیار می بودهاند . اینان در کنار خدمت به دستگاه نوپای ایلخانی در دانش پروری و شاعرنوازی نیز دستی توانا و گُشاده داشته اند . بررسی زندگی مشاهیر این خاندان که بر عهده این مقاله است ، تا اندازه ای این پاره از تاریخ ایران یعنی عصر ایلخانی ، و نیز نمایی از چهره فرهنگی خراسان آن روزگار را که می باید آنجا را پایتخت غیر رسمی ایلخانان مغول به شمار آورد ، تا حدّی تبیین می کند .
کلیدواژه ها
ایلخانان مغول ، خاندان زنگیِ فریومدی ، عزّالدّین طاهر ، وجیه الدّین زنگی ، علاءالدّین محمّد .
مقدّمه
تقریباً هرگاه در جهان اسلام بویژه در ایران اسلامی ، عناصر بیگانه یا جدیدی وارد معادله قدرت شدند و سرنوشت جامعه را به دست خویش گرفتند ، از همراهیها و همکاریهای مصلحتیِ رجال بومی با چند و چون سنّتهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی آن سرزمین برخوردار شدند و این برخورداری البتّه نفعی دو سویه داشت ؛ هم فاتحان و حاکمان جدید از دانش و توانش این مردان سیاست و فرهنگ برای تثبیت پایه های فرمانروایی خویش بهره می بردند و هم این مردان وطن خواه و مصلحت اندیش می توانستند در سایة تقرُّب به دستگاه قدرت ، حدّ یَقِفی در برابر آمال و اَمیال آنان ایجاد کنند و گاه زیرکانه و حتّی به قیمت جان ، امکانات قدرت مسلّط را در خدمت منویّات خود و سرزمین خود درآورند . بی سبب نبود که اغلب این رجال تأثیراتی هماهنگ و فَرجامهایی کمابیش همانند داشته اند . مطالعه سرگذشت و سرنوشت وزیران و صاحب مَنصبان خاندان ایرانیِ آل بَرمَک در خلافت عبّاسی ، و نیز مطالعه احوال خاندان جُوِینی و رشیدالدّین فضل الله همدانی در سلطنت ایلخانان مغول فقط دو نمونه از این قبیل خاندانهای علمی و دیوانی اند یکی از این خاندانها که در کنـارِ بهره مندی از فضـایل علمـی ، قدرت دیـوانی بویـژه وزارت ( نیابت حکومت ) و استیفا را در خراسان عصر ایلخانی در اختیار خویش داشته اند ، خاندان تقریباً ناشناخته زنگی فریومدی است که تا حال ، تحقیق جامع و کاملی درباره آنان صورت نگرفته است .
خاندان زنگی / فریومدی در دستگاه حکومتی مغولان چه پس از شروع سلطنت ایلخانان مغول و چه پیش از آن پیوسته از اعتبار و اقتدار و نفوذ فراوانی بهره مند می بودند ، چُنانکه ابوالقاسم کاشانی نویسنده دربـاری اولجایتو و صاحب کتاب « تاریخ اولجایتو » درباره خواجه علاءالدّین هنـدو ، فرزند دیگـر وجیه الدّین زنگی ، می نویسد که « به پنج پدر وزیر زاده بود » ( کاشانی ، 154 ) . قدیمترین شخصیّت شناخته شده این خاندان ، خواجه عزّالدّین طاهر فریومدی است که پیش از آمدن هلاکو به ایران و در زمان اِمارت امیر ارغون ( حک . 641 ـ 654 ) از جانب او نیابت مطلق حکومت خراسان و مازندران داشته است ( جوینی ، 2 / 256 ، 260 ) . صاحب تاریخ جهانگشای که سلامت نَفس و کفایت عزّالدّین طاهر را ستوده است ، در ضمن بیان حوادث که اندکی بعد از رجب سال 651 روی داده مینویسد : « و چون امیر ارغون به خراسان رسید... صاحب عزّالدّین طاهر را که نایب مطلق بود در خراسان و مازندران تعیین کرد » ( جوینی ، 2 / 260 ) . با آنکه جوینی ، نسبت « فریومدی » را بر نام او نیفزوده ولی ، چُنانکه علّامه محمّد قزوینی ( قزوینی ، 297 ) تأکید می کند ، جای شکّ و شُبهه ای نیست که مراد هموست ، چه اوّلاً وصّاف به صراحت و وضوح ، پسر او وجیه الدّین زنگی را « صاحب اعظم وجیه الدّین زنگی الفریومدی ابن الصّاحب السّعید عزّالدّین طاهر » ( وصّاف ، 73 ) خوانده است و ثانیاً حمدالله مستوفی نیز او را « خواجه عزّالدّین طاهر جوینی » می نامد ، و پیداست که فریومد قصبه ناحیه جوین یعنی شهر مرکزی آن بوده است ( حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، 599 ؛ همو ، نزهة القلوب ، 184 ) . از یکی از گزارشهای جوینی که خواندمیر هم آن را بازگو کرده است چُنین بر می آید که خواجه طاهر تا پایان حکومت ارغون ، یعنی سال 654 مَنصب خویش را حفظ کرده است . در این گزارش آمده است که در سال 654 که هلاکو وارد طوس شد ، خواتین امیر ارغون و همین عزّالدّین طاهر برای او مهمانی مفصّلی ترتیب دادند ( جوینی ، 3 / 104 ؛ خواندمیر ، 3 / 95 ) . در سال 663 که اباقاخان بر جـای هلاکـو نشست ، عزّالدّین طاهر به وزارت خـراســـــان برگُزیده شد ( رشیدالدّین فضلالله ، 2 / 1061 ؛ خواندمیر ، 5/93 ، نیابت خراسان ) . ظاهراً عزّالدّین طاهر تا پایان زندگی بر مَنصب خود باقی مانده ، چه به نوشته رشیدالدّین فضل الله همدانی ، بعد از عزّالدّین سمت وزارت یا نیابت خراسان در 668 به پسرش وجیه الدّین زنگی سپرده شد ( رشیدالدین ، همانجا ؛ میرخواند ، همانجا ؛ قس : قزوینی، 298 ـ 299 ) . عزّالدّین مردی با کفایت و سخن پرور بود . دهستانی مؤیّدی کتاب جامع الحکایات خود را که ترجمه ای است از الفرج بعد الشدّة ، نوشته قاضی تنوخی ، به وی تقدیم داشت ( دهستانی ، 1 / 9 ) . او همچنین ممدوح شاعرانی چون سعید هروی که مذهب شیعه اثنی عشری داشت ( صفا ، 3 / 354 ـ 356 ) و پوربهای جامی ( دولتشاه سمرقندی ، 119 ، 136 ـ 137 ) بود . سعید هروی در یکی از قصاید خویش به مطلعِ
ببُرد روی نگارم ز مـاه تـابـان گـــــــــــــــــوی ..... دلم ربود سر زُلف او چو چـوگــــان گـــــوی
چُنین می گوید :
من آن کسم که کسی با من آن سخن گوید ..... که برده ام به سخن از همه خراسان گوی
ز شـاعــــــــــران منم امـروز در بسیـط زمین ..... که برده ام به فصاحت ز جمله اَقـــران گوی
خیـال پــــــــــــرور و ایهـام گوی و دوراندیش ..... لطیفه ساز و صناعت نمای و آســــان گوی
چُنین که بر گُـل رویت همـی ســـــــــرایانم ..... مرا مگوی که شاعـــــــر هـزار دستـان گوی
کسی که وی برِ قاضی به فضـل دعوی کـرد ..... کجا شده است ؟ بیا گو به نظم برهان گوی
اگر نکرده ز دعــــــــــــوی رجـوع گو پیش آی ..... ثنـای صـدرِ صـــــــــدور جهان ازینسان گوی
ستـوده عـزّ دول آنکه در جهــــــــــــان کمـال ..... ببـرد ذات شریفش ز نـوع انســــــــان گوی
جهـان معدلت و جــــــــــود طاهر آن کز فضل ..... به صَـولَجــــان هنــر می برد به پـایـان گوی
ز کاینـات برون بَرَد گـــــــــــــــوی رَفعَت از آن ..... که هست منطقه چـوگانِ او و کیــوان گوی
صفا ، 3 / 359 ـ 360
از پوربهـا نیز قصیدهای درباره زلـزله سال 666 در نیشـابور و تجدید بنای آن شهر در 669 به دست وجیه الدّین زنگی پسر عزّالدّین طاهر باقی مانده است . دو بیت آخر این قصیده چُنین است :
به دولـت تـو نشـابـورِ کُهنه نـو شد بــــــــــاز ..... بســـان پیر خِــرِف گشته کـــــــو شود بُـرنـا
سه چیز باد و بمـانــاد هر سه تا به اَبَــــــــد ..... بقـاء خواجه ، دگــر شهــر و شعــر پــوربهـــا
صفا ، 3 / 665 ـ 666
وجیه الدّین چُنانکه پیشتر گفته آمد ، درسال 663 بر جای پدر بر مَسند وزارت خراسان تکیه زد . او در دوره حکومت ارغون نیز در وزارت خراسان باقی بود تا اینکه درسال 680 ق به دلیل سَعایَت بدخواهان متّهم به اختلاس و سپس وادار به بازپرداختِ 500 تومان ، معادل 000/000/5 دینار به ارغون شد ، امّا از مَنصب خود معزول نگشت و در پی تأمین مبلغ درخواستی ارغون حتّی مورد نواخت سلطان هم قرار گرفت ( وصّاف ، 73 ـ 74 ؛ خواند میر5 / 100 ) . امّا سرانجام او نیز مانند اَقران و هَمگِنان خویش به غضب شاه گرفتار آمد . درباره فرجام کار او اغلب منابع سکوت کرده اند . در این میان فقط در جـامـع التّواریخ ( رشیدالدّین ، 2 / 685 ) . به کوتاهی اشاره شده که ارغون در سال 685 با متّهم ساختن وجیه الدّین به تلاش برای کُشتن سلطان او را به یاسا رسانید . در تاریخ گزیده ( حمدالله مستوفی ، 413 ) نیز به جای بیان چگونگی و علّت کشته شدن وجیه الدّین ، تاریخ قتل او چُنین به نظم کشیده شده است :
وجیه دولت و دین آن فرشته خـــــوی که بود ..... به اصل طاهـر و در فضل و مَکرمَت به کمال
به سال ششصد و هشتاد و پنج از هجـــرت ..... گذشته از مه ذی القعـده بیست وقت زوال
شهیـــــــد گشت به روز سـه شنبـه در ارّان ..... ز گشتِ چــــرخ خسیس و زمانه محتـال ...
از این وجیه الدّین زنگی چند فرزند باقی ماند که دانسته های ما درباره برخی از ایشان فقط در حدّ نام و یا تاریخ درگذشت آنهاست :
1. نظام الدّین یحیی، که در دهم محرّم 702 [ 759 ؟ ] در قریه یوز آغاجِ هشترودِ آذربایجان به قتل رسید . ابن یمین در تاریخ قتل او می گوید :
به سال هفتصد و پنجاه و نه ز هجـرت نبـوی ..... دهـــم ز مـــــاه محـــرّم سه شنبه از هفته
به یــوز آغـــــــــاج نظـام خجسته پی یحیـی ..... ز تیغ قهــــر اَجَـــل تا به حشــــر شد خفته
ابن یمین فریومدی ، 568 ؛ فصیح خوافی ، 3 / 3
2. وجیه الدّین زنگی ، پسری هم به نام عزّالدّین طاهر دارد ، ابن یمین تاریخ وفات او را چُنین به نظم کشیده :
وفــات صــــاحب اعظــــــم وجیـه دین زنگـی ..... که چــــرخ پیـر نبیند چـو او جـــــــوان دگـــر
به ســال هفتصـد و نوزده بعد از هجــــــــرت ..... شب دوشنبه و بیست و ســـوم ز ماه صفـر
ابن یمین فریومدی ، 569
3. علاءالدّین هندو که مشهورترین پسر خواجه وجیه الدّین زنگی است ، قدیمترین تاریخی که در منابع به زندگی او اشاره شده مربوط به حوادث سال 704 است . به نوشته وصّاف ، در این سال غازان خان ، علاءالدّین هندو پسر وجیه الدّین را که یک چند از امور دنیوی روی گردانده و در اندیشه آخِرت می بوده ، به وزارت منصوب کرد ( وصّاف ، 251) . بنا بر نوشته فصیح خوافی در سال 710 علاءالدّین هندو به همراه چند تن از مقامات دستگاه حکومتی ایلخانان به سفارت به نزد مَلِک غیاث الدّین محمّد کَرت به هرات فرستاده شد . وی پس از بازگشت از این سفر در گزارشی به اولجایتو پیش بینی کرد که به زودی پادشاه آل کَرت بر ایلخان طغیان خواهد کرد( فصیح خوافی ، 3 / 18 ) .
اطّلاع بعدی ما درباره وی مربوط است به انتصاب او به فرمانروایی کرمان و مناطق ساحلی آن در سال 713 ( کاشانی ، 154 ) . از این گزارش می توان دریافت که مدّت وزارت او نباید بیش از سه سـال بوده باشد . به نوشته وصّاف (251 ) ، ابوسعید بهادُر ( حک . 716 ـ 736 ) پس از به قدرت رسیدن ، علاءالدّین هندو را که سابقه خدمت در دیوان استیفای خراسان داشت و یک چند از امور دینی کناره گرفته بوده به وزارت منصوب کرد . تاریخ وفات او را فصیح خوافی سال 723 ضبط کرده است ( فصیح خوافی ، 3 / 18 ). عبّاس اقبال هم با درج سال 723 به عنوان سال مرگ هندو آن را نه به مجملِ فصیح خوافی که به دیوان ابن یمین فریومدی مستند کرده است ( اقبال ، 128 ) . ژان اوبن هم در شجره نامه ای که برای این خاندان ترتیب داده سال مرگ هندو را 723 نوشته است ( اوبن ، 89 ) قطعه دو بیتی ابن یمین درباره این تاریخ چنین است :
هفتصـــد ســــال و سه و بیست ز هجـــرت ..... بــــا چهــــار آمـــده بودست جمــادی الاولی
چارشنبه به گَــه چـاشت ز حـــــدّ کهـــــــور ..... شــــد علاء دول و دین به جــــوار مـــولــــی
ابن یمین فریومدی ، 569
بر خلاف نوشته اقبال ، خبر وفات علاءالدّین هندو در سال 723 صحیح نمی نماید . برای اثبات این نادرستی دست کم دو دلیل در دست است : اوّلاً : در دیوان ابن یمین قطعه شعری که اقبال بدان استناد کرده ، درباره « علاءالدّین » سروده شده نه علاءالدّین هندو ؛ ثانیاً : علاءالدّین هندو چنانکه در ذیل مجمع الانساب ( 307 ) آمده ، دست کم در سال 736 زنده بوده است .
در واقع ، لازمه نظر نگارنده بر نادرستی وقوع مرگ علاءالدّین هندو در 723 و تأکید بر زنده بودن او دستِ کم تا سال 736 آن است که نظر غیاث الدّین بن علی فریومدی ، صاحب « ذیلِ مجمع الانساب » را بر نظر فصیح خوافی که بر مرگ هندو در سال 723 تصریح دارد ، مرجّح بدانیم . به نظر نگارنده این ترجیح البتّه با مرجّح است ؛ زیرا تاریخ نگارش « ذیلِ مجمع الانساب » دیرتر از سال 783 نیست ، در حالی که نویسنده مجمل فصیحی در این سالها کودکی چند ساله بود . تاریخ تولّد فصیح خوافی 777 و سال مرگ او 845 است ( محمود فرّخ ، « مقدّمه » ، هفده ) . بنا بر این از لحاظ قدمتِ تألیف ، باید نوشته غیاث الدین بن علی فریومدی را بر مدّعای فصیح خوافی رُجحان نهاد . وجه دیگر ترجیح همشهر بودن غیاث الدّین بن علی با فریومدی هاست ، چه آگاهیهای نویسنده ای اهل فریومد درباره خاندانی « فریومد » ی باید بیشتر و درست تر از دانسته های نویسنده ای از اهل « خواف » باشد درباره مردم « فریومد » .
در اینجا ممکن است خواننده ای درباره این وجه ترجیح بر صاحب این قلم خُرده گیرد و بگوید : ابن یمین « فریومد » ی هم تاریخ 723 را ضبط کرده است ، بنا بر این چه جای این همه چون و چرا و قلم فرسایی است ؟ پاسخ این است که ؛ ابن یمین این سال را تـاریـخ مـرگ شخصـی به نام « علاءالدّین » دانسته نه « علاءالدّین هندو » . این بنده حدس می زند که فصیح خوافی نیز این تاریخ ( 723 ) را مثل عبّاس اقبال از ابن یمین برگرفته باشد ، بویژه آنکه نمونه هایی از استناد و استشهاد فصیح خوافی به اشعار ابن یمین ( د 769 ) در تعیین تاریخ مرگ افراد در دست هست ( نک . خوافی ، 3 / 3 ) .
4. تاج الدّین محمود ، درباره او اطّلاع خاصّی در منابع تاریخی نیست . فقط در یکی دو جا از پسر و نوه او و سلسله اَنسابشان نام برده شده : عمادالدّین محمّد بن علاءالدّین محمّد بن تاج الدّین محمـود بن وجیه الدّین زنگی بن طاهر ( اقبال ، 124 ؛ خواری ، تحفه جلالیه ، حاشیه گ 6 پ ) .
عبّاس اقبال در معرفی خاندان زنگی تصریح می کند که وجیه الدّین چهار پسر داشته و نام آن چهار تن را به ترتیبی که ذکر آن گذشت آورده است . امّا اینک با توجّه به آثار محمّد خواری [1] نام دو تن دیگر را نیز باید بر پسران وجیه الدّین زنگی بیفزاییم و شمارشان را فعلاً به شش برسانیم :
5. بهاءالدّین زکریّا بن وجیه الدّین زنگی، نام او را فقط محمّد خواری در کتاب حدائق الوثائق آورده است. خواری این کتاب را به نام بهاءالدّین ساخته و در آن وی را با القابی چون : « صاحب اعظم ، خدایگان جهان ، افاضل وزاری جهان » ستوده است ( حدائق الوثائق ، گ 146 ) . تألیف این کتاب قطعاً زودتر از سال 714 نیست . زیرا تاریخ بیع نامه ای که خواری خود آن را تنظیم کرده و در حدائق الوثائق آورده مورَّخ 714 است . بنا بر این با اطمینان می توان گفت که بهاءالدّین زکریا در سال 714 زنده بوده است .
6. جلال الدّین ابو یزید بن وجیه الدّین زنگی ، او همان کسی است که محمّد خواری، صاحب تحفه جلالیه، رساله اش را به نام او تألیف کرد . جلال الدّین ابویزید بر خلاف پدر و نیایش آوازه ای مُناسب مَناصب خویش نیافت ، چُنانکه صرفِ نظر از ذیل مجمع الانساب ، آن هم به صورتی بسیـار گذرا ، با اطمینـان می توان گفت در هیچ یک از کتابهای بر جای مانده از سدههای هشتم تا دهم حتّی نامی هم از او نیامده است . این در حالی است که کتابهای تاریخی این دوره ، از جامع التّواریخ رشیدی تا روضة الصّفا پُر است از اسامی صاحب مَنصبان خُرد و کَلان در دستگاه حکومتی ایلخانان . در شجره نامه ای هم که ژان اوبن برای خاندان فریومدی ترتیب داده ، نامی از این جلال الدّین دیده نمی شود ( اوبن ، 89 ) .
چندگانگی و چند گونگیِ نام و لقب و نسب جلال الدّین فریومدی در آثار محمّد خواری ، دستیابی به نام اصلی و صحیح وی را دشوار کرده است . در متن هر سه نسخ موجودِ تحف جلالیه در صفحات آغازین نام وی این گونه آمده : « جلال الدّین ابویزید زنگی بن طاهر الفریومدی » . حال با توجّه به مطالب سطرهای پیشنوشته ، درباره نسب او این احتمالات را می توان پیش کشید :
اوّل ؛ ابویزید پسر وجیه الدّین زنگی است و کلمه « ابن » از میان « ابویزید » و « زنگی » در اینجا از قلم افتاده .
دوم ؛ با عدم قائل شدن به حذف « ابن » باز هم ابویزید را فرزند زنگی بدانیم ، در این صورت می باید ابویزید را به زنگی اضافه کرده و آن را از نوع اضافه بنوّت بشماریم : مثل رستمِ زال .
احتمال سوم که ابویزید زنگی برادر وجیهالدّین زنگی و فرزند طاهر باشد ، جای طرح ندارد ، چه همنام بودن دو برادر بسیار مستبعد می نماید .
شکل ضبط نام خواری در صفحات پایانی همین کتاب دو احتمال نخستین را که البتّه حاصل هر دو یکی است تصدیق می کند . در « فصل خاتمه » کتاب نام و نسب جلال الدّین چُنین ضبط شده است : « خواجه جلال الدّین ابویزید بن صاحب الشّهید وجیه الحقّ و الدّین زنگی بن الصّاحب السّعید خواجه عزّالحقّ و الدّین طاهر الفریومدی » ، و این ضبط گمان ما را کاملاً تأیید و تصدیق می کند . در واقع ضبط پایان کتاب رافع ابهام ضبط آغاز آن است . در پایان کتاب این هم آمده که تحفه جلالیه ابتدا به نظر « مخدوم به استحقاق جلال الدّین ابویزید » و سپس به رؤیت « مخدومْ زاده » فرزند ابویزید یعنی جَلال الاسلام و المسلمین محمّد بن ابویزید رسیده است .
درباره نام مخدوم و ممدوح محمّد خواری در تحفه جلالیه نکات دیگری هم باقی است . این نکات مبتنی است بر حدائق الوثائق خواری . این کتاب که تاریخ تألیف آن قطعاً پیشتر از سال 714 و دیرتر از 736 نیست ، به « بهاء الدوله و الدّین وجیهالاسلام و المسلمین زکریّا بن الصّاحب السّعید وجیه الحقّ و الدّین زنگی بن طاهر الفریومدی » تقدیم شده است . خواری وی را نیز چون جلال الدّین ابویزید مذکور در تحفه جلالیه با القابی چون « صاحب اعظم ، ناظم مصالح عالم ، خدایگان جهان ، افاضل وزاری زمان » ستوده است ( حدائق الوثائق ، گ 146 ) . پیداست این اوصاف به هیچ رو از تعابیری چون : « مقرِّر قوانین وزارت ، مدبّر ممالک صدارت ، آصفِ صائب تدبیر و ... » که در وصف خواجه جلال الدّین ابویزید در تحفه جلالیه ( تحفه جلالیه ، گ 12 ) آورده ، فروتر نیست . در واقع با اتّکا بر این دو کتاب ، منصب این دو شخص را نباید کمتر از وزارت دانست ؛ امّا نَسَب و منصب زکریّا نیز چون جلال الدّین ابویزید در هیچ منبع و از جمله در شجره نامه ژان اوبن نیامده است .
به هر حال نام مخدوم خواری در تحفه جلالیه « ابویزید جلال الدّین » و نام مخدوم او در حدائق الوثائق ، « بهاءالدّولة وجیه الاسلام زکریّا » است . قطعاً نمی توان قائل شد که این دو نام متعلّق به یک تن باشد ، مگر آنکه با اندکی تسامح فعلاً از القاب زکریّا یعنی « بهاءالدّولة و وجیه الاسلام » چشم بپوشیم و بگوییم زکریّا نام اصلی ابویزید ، و ابویزید کنیه زکریاست . در غیر این صورت باید چنانکه از ظواهر بر می آید قائل شد که زکریّا غیر از ابویزید و در واقع برادر ابویزید است .
به جز نام ، سِمَت و مَنصب ابویزیـد هم محلّ گفت و گوست . از تعابیر آثار خـواری چُنانکه دیدیم بر می آید که نباید او مَنصبی کمتر از وزارت داشته باشد ؛ امّا چُنین حکمی به نظر شتاب آمیز می رسد ، چه خبر وزارت ابویزید جلال الدّین را هیچ منبع دیگری جز تحفه جلالیّه گزارش نکرده است . اشپولر هم که فهرست بلند بالایی از وزیران و صاحب منصبان حکومتی در عصر ایلخانان تنظیم کرده ، از او حتّی نامی هم نیاورده است . امّا با این همه این واقعیّت که وی وزیر زاده آن هم « به پنج پدر » بوده و برادرش هندو سابقه خدمت در دیوان استیفای خراسان و سپس وزارت در اوایل سلطنت ابوسعید را داشته ، می تواند ما را به این نتیجه برساند که جلال الدّین نیز در عهد اولجایتو و ابوسعید در دیوان خراسان یا دیوان مرکزی دولت ایلخانی به امور دیوانی می پرداخته است . از این رو کاملاً بجاست اگر فرض کنیم که محمّد خواری در سایه خاندان فریومدی که در سرتاسر عصر ایلخانی امور دیوانی خراسان را در اختیار داشتند ، در دیوان رسائل یا انشا و یا در دیوان استیفا صاحبِ منصبی بوده باشد . نمونه های متعدّد و متنوّع فرمانهای صادر شده از دیوان استیفا که خواری آنها را در « تحفه جلالیه » گردآورده ، می تواند قرینه ای برای درستی این فرض تلقّی شود .
اطّلاع دیگری که با مطالعه حدائق الوثائق خواری از زندگی جلال الدّین ابویزید حاصل می شود ، گرایشهای مذهبی اوست . از این کتاب بر می آید که جلالالدّین بر مذهب شیعه بوده است . وقف نامه ای که خواری در حدائق « به اشارت مخدوم صاحب اعظم خواجه جلال الدّین ابویزید عزّ نصره » نوشته در وصف امام علی و درباره شرط واقف می نویسد :
« السَّلامُ عَلی اَخیهِ وَ وَلیِّ عَهدِهِ وَ قـاضی دینِهِ وَ رافِـعِ لِـوائهِ وَ قـامِـعِ اَعدائِهِ وَ سـاقی حَـوضِهِ « یَـومَ التَّنـادِ » ، ( غافر ، 40 / 32 ) اَلمَخصوصُ بِآیَةِ « ... لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ . » ، ( رعد ، 13 / ٧ ) ، اَلمَنصوصُ فِی الغَدیرِ ، اَلمَحظوظُ بِالفَضلِ الکَبیرِ ، اَسَدُاللهِ الغالِبِ ، عَلیِّ بنِ اَبی طالِبِ وَ عَلی اَولادِهِ اَولادِ الرَّسولِ ، اَنـوارِ عَینی البَتولِ ، نُجـومُ سَماءِ الدِّینِ ، رُجـومُ غَواةِ الشَّیاطینَ ، وَ هُم مِنَ المَسمومِ المُحتَضَرِ اِلَی الوَلیِّ المُنتَظَرِ مِثلُ الَّذی تَعرِفُهُم اِحدی عَشَرَ . اَللّهُمَّ اَنفِعنا بِمَحَبّتِهِ وَ مَحَبَّتِهِم وَ اجعَلنا مِن شیعَتِهِم وَ لا تَجعَلنا مِنَ المَخذولینَ بِخِذلانِهِم وَ انصُرنا بِوَلائِهِم وَ وَلایَتِهِم . ... و چون محبّت اولاد رسول صلّی الله علیه و سلّم سراپای وجود مبارک او را مزیّن گردانیده است و با اجزا و اعضای او کالدّم و اللحم در آمیخته مشروط فرمود که خادم این خانقاه تابع نبی و معتقد شیعه امیرالمؤمنین علی ولیّ علیهم الصّلوة و السّلام باشد ... » ( خواری ، حدائق الوثائق ، گ 170 پ ، 171 پ ) .
چُنانکه گفتیم نام جلال الدّین ابویزید قطع نظر از تحفه جلالیه فقط در ذیل مجمع الانساب آمده است . این ذیل در واقع تکمله ای است بر مجمع الانساب شبانکاره ای ( تألیف 733 ) . صاحب ذیل مجمع الانساب نویسنده ای است اهل فریومد به نام غیاث الدّین بن علی بن نایب فریومدی که کتابش حاوی مختصری از حوادث تاریخـی است از سال 733 تا حـدود 783 [2] در این اثر در دو جا از « جـلال الـدّین بایزیـد » ( ابایزید / ابویزید ) نام برده شده است :
اوّل : چون ابوسعید بهادر در 736 درگذشت و طغاتیمور ایلخان خراسان و مازندران شد و منازعان و رقیبان چندی برای کسب قدرت سر برآوردند ، امیر حیاطغا از اُمرای ابوسعید بهادر در خراسان ، بی اطّلاع طغاتیمور و بیمشورت با اعضای قوریلتا ( شورا ) ی بزرگی که در روزهای قبل به منظور وحدت رویه میان اُمرا و وزرا و علمای شرکت کننده تشکیل شده بود ، به نزد شیخ حسن بزرگ که پسر خال او بود و ایلخان دیگری را بازیچه گرفته بود رفت ، و از شیخ حسن فرمان اِمارت خراسان برای خود و حکم وزارت برای جلال الدّین بایزید و جلال الدّین محمود و خواجه علاءالدّین هندو گرفت ( فریومدی ، ذیل مجمع الانساب ، 306 ـ 307 ) . از همین گزارش هم روشن می شود که علاءالـدّین هندو ، فـرزند دیگر وجیه الدّین زنگی دست کم تا سال 736 زنده بوده است .
دوم : در ذیل عنوان « ذکر وزرای خراسان و اعقاب ایشان » آمده : « و خواجه جلال الدّین بایزید برادر خواجه علاءالدّین هندو به وقت توجّه به خراسان در سمنان وفات یافت » ( همان ، 326 ) . مراد نویسنده از این واقعه ، عزیمت سپاهیان طغاتیمور به خراسان در 737 پس از شکست وی در برابر شیخ حسن بزرگ در تبریز است ( همان ، 309 ) . بنا بر این ، جلال الدّین ابویزید باید در سال 737 از دنیا رفته باشد .
اینک ، پس از معرّفی پسران وجیه الدّین زنگی ، جای آن است که به سراغ نوادگان وجیه الدّین زنگی که شُهرت بسیار یافته اند برویم . چُنانکه در ذیل نام تاج الدّین محمـود بن وجیه الدّین زنگـی گفته آمد ، تـاج الدّین محمود شُهرتی در کتابهای تاریخ ندارد ، امّا دو پسرش و نیز برخی از نوادگانش بسیار صاحبنام شدند . یکی از اینان خواجه نجم الدّین خضر بن تاج الدّین محمود بوده است که غیاث الدّین بن علی به فرمان او ذیل مجمع الانساب را نوشته است . غیاث الدّین فریومدی در این کتاب از وی با تعابیری چون « صاحب اعظم ، دستور ممالک عجم ، مَلِک ملوک الوزراء » یاد کرده و جملاتِ دعاییِ « اَعَزَّ اللهُ اَنصارَهُ وَ رَحِمَ آبائَهُ » و « مَتَّعنَا اللهُ بِطولِ حیاته » در حقّ او به کار برده است ( 339 ـ 340 ) . در این کتاب از امیر شاه ولی که در سالهای 754 تا 786 در استرآباد و بخشی از خراسان فرمانروایی داشته ( همان ، 316 ، 319 ، 344 ، 345 ، 347 ) سخن رفته است . حال با توجّه به جملات دعایی یاد شده که در حقّ زندگان به کار می رود ، می توان گفت که این نجم الدّین خضر دست کم تا سال 754 زنده بوده است .
فرزند دیگر تاج الدّین محمود ، عمادالدّین محمّد ، وزیر و مستوفی خراسان بوده . عمادالدّین مردی کاردان بود و در ترسّل فارسی مهارت داشت . به نوشته ابن فوطی بنا به نقل عبّاس اقبال وی بر اَدای فرایض مواظب بود و وردی مخصوص داشت که تا آن را نمی خواند به دفتر و دیوان نمی آمد . ابن فوطی وی را در سال 716 دیدار کرد ( ابن فوطی ، 2 / 364 ـ 365 ؛ اقبال ، 129) . این عمادالدّین محمّد پدر علاءالدّین محمّد ، وزیر مشهور ایلخانان است . اینک به تفصیل به معرّفی علاءالدّین محمّد می پردازیم :
صرف نظر از اطّلاعاتی که درباره او در منابع قدیم تاریخی پراکنده است ، اوّلین تحقیقات معاصران ما راجع به علاءالدّین محمّد ، از آن علّامه محمّد قزوینی و شادروان عبّاس اقبال است . امّا پیش از اشاره به مباحثی که این دو دانشمند و مورّخ آورده اند ، ابتدا نگاهی اجمالی به زندگی علاءالدّین محمّد ، عمدتاً بر اساس منابع قدیم ، می افکنیم :
علاءالدّین محمّد که تاریخ تولّد او دانسته نیست ، در سال 727 وزارت سلطان ابوسعید بهادر را به اتّفاق غیاث الدّین محمّد پسر رشیدالدّین فضل الله بر عهده گرفت ، امّا شش یا هشت ماه بعد غیاث الدّین در وزارت مستقلّ شد و علاءالدّین محمّد ریاست دیـوان استیفـای سرتاسر ممالک ایلخانی را به عهده گرفت ( حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، 621 ؛ خواندمیر ، 3 / 216 ) . وی در سال 730 با تنزّل مقام به وزارت خراسان برگزیده شد ( خواندمیر ، 3 / 218 ) . پس از مرگ ابوسعید بهادر در سال 736 و بروز کشمکش میان رقیبان بر سر جانشینی او ، خواجه علاءالدّین محمّد جانب طغاتیمور خان را گرفت و برادرزاده اش رضی الدّین عبدالحقّ در سال 737 اردوی موسی خان ، مدّعی دیگر ایلخانی را مغلوب کرد . قدرت طغاتیمور و علاءالدّین محمّد خیلی زود با قیام سربداران سبزوار مورد تهدید قرار گرفت ( اقبال ، 130 ؛ فصیح خوافی ، 3 / 52 ؛ حافظ ابرو ، 155 ـ 156 ) . در حوادث سال 739 نیز نام علاءالدّین محمّد بارها در کتابهای تاریخ آمده است . در این سال میان شیخ حسن کوچک که ساقی بیگ ، دختر اولجایتو را به ایلخانی برگرفته بود و شیخ حسن بزرگ که محمّدخان بن یول قُتلُغ را نامزد ایلخانی کرده بود ، رقابت و مخاصمه بود . شیخ حسن بزرگ چون کار رقیب را رو به پیشرفت می دید ، طغاتیمور را تحریک کرد تا به عراق برود . طغاتیمور به اتّفاق خواجه علاءالدّین محمّد روانه شد و در سال 739 به ساوه رسیدند ( خواندمیر ، 3 / 228 ).
خواندمیر که در ضمن گزارشهای بالا از حضـور علاءالدّین محمّد در وقایع سالهای 737 تا 739 سخن گفته ، در بیان چگونگی شکل گیری سربداران و اوایل کار ایشان می نویسد : « خواجه علاءالدّین محمّد که در آن اوان وزیر خراسان بود و در قریه فریومد اقامت داشت » ، کسانی را به طلب دو برادر به نام حسن و حسین که از دادن شاهد به ایلچی مغول خودداری کرده بودند ، به باشتین فرستاد تا اینکه سرانجام میان فرستادگان علاءالدّین محمّد و هواخواهان امیر عبدالرّزاق سربداری جنگ درگرفت و خواجه علاءالدّین محمّد در معرکه کشته شد ( سال 738 ) ( همان ، 357 ـ 358 ) .
شناخت اصل و نسب این علاءالدّین محمّد و روشن کردن نسبت او با علاءالدّین محمّد بن عمادالدّین محمّد در واقع یکی از مشکلترین مباحث شناخت این خاندان است . اگر این هر دو یکی اند چرا در سال مرگشان تفاوت است ؟ اگر یکی نیستند چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ و چگونه اخبار مربوط به هر کدام را می توان از آن یکِ دیگر جدا کرد ؟ از نوشته های علّامه قزوینی چُنین بر می آید که ایشان این هر دو را یکی گرفته است ( قزوینی ، 301 ) . امّا اگر روایت خواندمیر را مدّ نظر داشته باشیم می باید این دو خواجه را فقط در نام مشترک بدانیم . صرف نظر از این بحث اختلافی ، علّامه قزوینی و عبّاس اقبال درباره اصل و نسب علاءالدّین محمّد ( مقتول در 742 ) دو گونه بحث کرده اند . قزوینی به طور کلّی پیوندی میان این علاءالدّین محمّد و خاندان زنگی نمی بیند و معتقد است که فقط اگر نام جدّ او شناخته شود کلید مشکل به دست خواهد آمد و آن وقت است که به درستی معلوم خواهد شد که آیا اَعقاب زنگی و اَعقاب این علاءالدّین محمّد دو خانواده علی حدّه بوده اند یا یک خانواده ( همو ، 301 ـ 302 ) . امّا اقبال در پی طرح چُنین پرسشی از جانب علّامه قزوینی ، علاءالدّین محمّد بن عمادالدّین محمّد را به صراحت فـرزنـد تـاجالدّین محمود بن وجیه الدّین زنگی می داند . تنها منبعی که اقبال را در قائل شدن به ارتباط نَسَبی میان علاءالدّین محمّد با خاندان زنگی یاری کرده ، یکی از کتابهای محمّد بن علی خواری به نام کتاب الحکمة فی الادعیة است که نویسنده آن را به تصریح خود به نام « علاءالملّة و الدّین عماد الاسلام و المسلمین محمّد بن الصّاحب الاعظم السّعید عماد الحقّ و الدّین محمّد بن الصّاحب السّعید تاج الحقّ و الدّین محمود بن زنگی بن طاهر الفریومدی » ساخته است ( اقبال ، 124 ) . در کتاب تحفه جلالیه نیز در حاشیه نسخه A که مربوط به سال 742 است به جای نام جلال الدّین ابویزید زنگی بن طاهر فریومدی که نویسنده کتابش را به نام او تألیف کرده ، این نام نوشته شده : « علاءالحقّ و الدّین عماد الاسلام و المسلمین عزّالملوک محمّد بن الصّاحب السّعید عمادالحقّ و الدّین محمّد بن الصّاحب ... محمود بن وجیه الدّین زنگی الفریومدی » ( تحفة جلالیه ، گ 6 پ ) . این حاشیه نوشت گر چه نمی تواند گزیده درستی باشد چه اساساً تحفه جلالیه چُنانکه در متن هر سه نسخه آن آمده به نام جلال الدّین ابویزید ساخته شده نه عمادالدّین محمّد ؛ امّا با این همه ، این نکته را روشن می کند که نسبت عمادالدّین محمّد چنانکه اقبال با استناد به دیگر کتاب محمّد خواری آورده ، به عزّالدّین طاهر فریومدی می رسد . در واقع آنچه در این حاشیه آمده مؤیّد دیگری است بر نظری که عبّاس اقبال ارائه کرده است .
* تاریخ وصول : 13 / 3 / 83 ، تاریخ تصویب نهایی : 27 / 7 / 83 . این مقاله مقتبس از پایان نامه دکتری نگارنده است که در دانشگاه تهران به راهنمایی استاد ارجمند دکتر هادی عالم زاده به انجام رسیده است .
[1] . از حکیم الدّین محمّد بن علی النّاموس خواری فریومدی دست کم تا کنون چهار کتاب به دست آمده که هیچ کدام هنوز به طبع نرسیده است . وی که از منشیان اوایل قرن هشتم در دستگاه ایلخانان بویژه اولجایتو بود در آثار خود دست کم دو تن از بزرگان خاندان زنگی فریومدی را شناسانده است . آثار خواری اینهاست : تحفه جلالیه ، حدائق الوثائق ، الحکمة فی الادعیة و الموعظة للامّة ، و روضة المتکلّمین .
[2] . کتاب مجمع الانساب و ذیل آن را میرهاشم محدّث تصحیح و چاپ کرده است . در این چاپ ، ذیل در پی کتاب مجمع الانساب و در صفحه 339 تا 349 جای داده شده که قطعاً اشتباه است چه با مطالعه کتاب و دقّت در تاریخهای ذکر شده معلوم می گردد که در واقع باید صفحات 306 تا 349 همه را جزو ذیل مجمع الانساب به شمار آورد . علّت این آشفتگی ظاهراً آن است که صفحات نسخه خطّی مستفاد مصحّح در هم ریخته بوده و مصحّح نیز بی توجّه به این آشفتگی آنها را با همان ترتیب نادرست به چاپ رسانیده است .
منابع
ابن فوطی شیبانی ، عبدالرّزاق بن احمد ، مجمع الآداب فی معجم الالقاب ، تصحیح محمّد الکاظم ، طهران : مؤسّسة الطّباعة و النّشر وزارة الثّقافة و الارشاد الاسلامی ، 1416 / 1374 .
ابن یمین فریومدی ، دیوان اشعار ، به تصحیح حسینعلی باستانی راد ، تهران : سنایی ، 1344 .
اقبال آشتیانی ، عبّاس ، « کتاب الحکمة فی الادعیة و الموعظة للامة ... » ، یادگار ، س 5 ، فروردین و اردیبهشت 1328 ، 7 / 8 : 124 ـ 131 .
جوینی ، عطاملک ، تاریخ جهانگشای ، تصحیح محمّد قزوینی ، لیدن : اوقاف گیب ، 1911 ـ 1937 ( افست تهران ، کتابخانه صدر ، بی تا ) .
حافظ ابرو ، ذیل جامع التّواریخ رشیدی ، تصحیح خانبابا بیانی ، تهران ، 1317 .
حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، تصحیح عبدالحسین نوایی ، تهران : امیرکبیر ، چ 2 ، 1362 .
حمدالله مستوفی ، نزهة القلوب ، تصحیح محمّد دبیرسیاقی ، تهران : کتابخانة طهوری ، 1336 .
خواری ، محمّد بن علی ، تحفه جلالیه ، نسخه خطّی ، مورَّخ 741 ، توبینگن ، Or.Oct. 2556 .
حدائق الوثائق ، نسخه خطی ، مورَّخ 856 ، مجموعه علی اصغر حکمت ، دانشگاه تهران ، 194 .
خواندمیر ، غیاث الدّین بن همام الدّین ، حبیب السّیر فی اخبار افراد بشر ، زیر نظر محمّد دبیرسیاقی ، تهران: کتابفروشی خیام، چ 2، 1353.
دولتشاه سمرقندی ، تذکرة الشعراء ، تصحیح محمّد رمضانی ، تهران : کلالة خاور ، 1318 .
دهستانی ، حسین بن اسعد (مترجم) ، فرج بعد از شدت ، تصحیح اسماعیل حاکمی ، تهران : انتشارات اطّلاعات ، 1363 .
رشیدالدّین فضل الله همدانی ، جامع التّواریخ ، تصحیح محمّد روشن ، مصطفی موسوی ، تهران : نشر البرز ، 1373 .
شبانکاره ای ، محمّد بن علی بن محمّد ، مجمع الانساب ، تصحیح میرهاشم محدّث ، تهران : امیرکبیر ، 1363 .
صفا ، ذبیح الله ، تاریخ ادبیات ایران ، تهران : فردوس ، چ 9 ، 1371 .
فریومدی ، غیاث الدّین بن علی ، ذیل مجمع الانساب شبانکاره ای ، تصحیح میرهاشم محدّث شبانکاره ای ، مجمع الانساب .
فصیح خوافی ، مجمل فصیحی ، تصحیح محمود فرّخ ، مشهد : کتابفروشی باستان ، 1338 .
قزوینی ، محمّد ، « تاریخ تألیف فرج بعد از شدّت ، فارسی » یغما ، س 7 ، مهر 1333 ، ش 7 : 296 ـ 302 .
کاشانی ، ابوالقاسم عبدالله ، تاریخ اولجایتو ، تصحیح مهین همبلی ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1348 .
وصّاف الحضرة ، شرف الدّین شیرازی ، تحریر تاریخ وصّاف ، به قلم عبدالمحمّد آیتی ، تهران : مؤسّسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ،1372 .
Aubin, Jean, Émirs mongols et vizirs persans dans les remous de l''''acculturation, Paris: Associaion pour L΄avancement des études Iraniennes, 1995.
[ فصلنامه علمی ـ پژوهشی « مطالعات اسلامی » ، شماره 68 ، ص 163 ـ 179 ، نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی ، دانشگاه فردوسی مشهد ، تابستان 1384 ، خاندان زنگی فریومدی ؛ پدیدآورنده : رودگر ، قنبر علی بنیاد دایرة المعارف اسلامی ، تهران ]