لطفاً نسخه pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .

در زلزله سال 666 « شادیاخ / نیشابور » خراب شده و « وجيه­ الدّين زنگى فريومدى » آن را به سال 669 ساخته است . پوربهاى جامى بدان سبب « وجيه­ الدّين زنگى فريومدى » را مدح گفته ، « ابن­ یمین فریومدی » نیز قصیده ­ای در وصف « شادیاخ / نیشابور » سروده است .  

پوربهاى جامى

دکتر ذبيح­ الله صفا

ملك ­الشّعرا تاج ­الدّين بن بهاءالدّين جامى معروف به « ابن بهاء » و متخلّص به « پوربهاء » و احياناً « بهاء » از شاعران متوسّط قرن هفتم هجرى و معاصر با اوايل عهد ايلخانان مغول است . مولد او جام بود و بنابر آنچه از قول تقى ­الدّين كاشى و دولتشاه‏ سمرقندى و ديگر نويسندگان احوال او مستفاد مى‏ شود « آباء و اجداد وى قُضات و اهل علم بوده‏ اند و مدّتها قضاء ولايت جام به ايشان تعلّق داشته و چون او مردى ظريف و خوش‏ طبع بوده منصب موروثى را از دست گذاشته دايم الاوقات با شُعرا و ظُرفا مخالطت نمود . »

... پوربهاء در آغاز كار خود در خراسان به سر مى ‏برد و بيشتر در هرات متعهّد خدمت و در عداد حواشى و اطرافيان خواجه عزّالدّين طاهر فريومدى و پسرش خواجه وجيه­ الدّين زنگى فريومدى وزير و مستوفى خراسان ، بود و آن دو را مدح مى ‏گفت و مدايح اين پدر و پسر هر دو در ديوان پوربها ديده مى‏ شود و اينكه تذكره ‏نويسان او را فقط مختصّ به درگاه خواجه وجيه­ الدّين زنگى دانسته اند باطل است . خواجه عزّالدّين طاهر از عهد امير ارغون آقا به بعد در كارهاى ديوانى خراسان بود و در عهد اباقا خان بن هلاگو ( 663 - 680 ه ) وزارت خراسان را بر عهده او گذاردند و اين منصب بعد از او به پسرش‏ وجيه ­الدّين رسيد و اين وجيه ­الدّين با آنكه ارغون بن اباقا را در ايّامى كه آماده جنگ با عمّ خود سلطان احمد تگودار بن هولاگو ( 680 - 683 ه ) مى ‏شد ، به نقدينه كثير و مال فراوان مساعدت كرده ، و در سال 683 كه براى جنگ با سلطان احمد تگودار از خراسان بيرون مى ‏رفت در ركاب وى عازم عراق و آذربايجان گرديده بود ، در سال 685 هجرى به فرمان آن ايلخان سفّاك به قتل رسيد ... .

بنابر قول تذكره ‏نويسان پوربهاء هنگام عزيمت وجيه ­الدّين زنگى در ركاب ارغون ، يعنى به سال 683 ، همراه او از خراسان به تبريز رفت . اين قول مشهور است ولى گفتار صواب نيست زيرا در اشعار پوربها ... چند بار اشاراتى داير بر اقامت ممتدّ او در خدمت خواجه بهاء الدّين محمّد بن شمس الدّين محمّد جوينى و علاءالدّين عطامَلِك جوينى ، مى ‏يابيم و حال آنكه اگر او در سال 683 به مركز دولت ايلخانان رفته باشد ، در همان سال شاهد قتل خواجه شمس الدّين صاحب ديوان و نكبت خاندان او بود و ضمناً يك سال پيش از آن يعنى در سال 682 ( شنبه چهارم ذى­ الحجه ) از وفات خواجه علاء­الدّين عطامَلِك جوينى اطّلاع داشت ، پس چگونه مى ‏توانست مدّتى در خدمت آنان مانده باشد ، و چُنانكه مى‏دانيم خواجه بهاء الدّين پسر خواجه شمس الدّين صاحب ديوان هم چند سالى پيش از قتل پدرش يعنى در سال 678 وفات يافته بود . پس تصوّر اينكه پوربهاء همراه خواجه وجيه­ الدّين زنگى در آغاز عهد ارغون به تبريز رفته خطاست و او مسلّماً بعد از آنكه مدّتى در خدمت عزّ­الدّين طاهر فريومدى و پسرش وجيه­ الدّين زنگى زيست راه عراقين و آذربايجان در پيش گرفت و مدّتى مديد در آن نواحى به سر بُرد و در شمار مدّاحان رجال دربار ايلخانان ، خاصّه خواجه شمس­ الدّين محمّد صاحبديوان و پسرش بهاء­الدّين محمّد و برادرش علاء­الدّين عطامَلِك درآمد .

در ميان ممدوحان پوربهاء غير از عزّالدّين و وجيه ­الدّين فريومدى و رجال خاندان جوينى كسان ديگرى مانند اباقا خان و خواجه نصيرالدّين طوسى ، و صاحب شرف ­الدين قانچى ، و صاحب معين­ الدّين ، و ملك قتلغشاه بن على ملك را مى‏ يابيم ... .

از جمله حوادثى كه در ديوان پوربهاى جامى بدان بازمى ‏خوريم داستان زلزله سخت نيشابور است به سال 666 هجرى و ويرانى نيشابور و تجديد بناى آن به امر اباقا به دست وزير خراسان يعنى وجيه الدّين زنگى ابن عزّالدّين طاهر مستوفى در سال 669 . اشاره به اين واقعه را در يكى از قصايد پوربهاء كه در مدح خواجه وجيه ­الدّين زنگى ساخته است ملاحظه مى ‏كنيم . فصيح خوافى در كتاب خود ضمن اشاره به واقعه مذكور اشعار پوربهاء را نيز درباره ويرانى نيشابور و تجديد بناى آن نقل كرده است ... .

فصيح خوافى در حوادث سال 669 هجرت مى ‏نويسد : حكم فرمودن ابقا خان كه خواجه وجيه الدّين زنگى بن خواجه عزّالدّين طاهر فريومدى نيشابور را كه از زلزله خراب شده بود آبادان سازد و شهرى از نو بنا سازد و پوربهاء جامى از قصيده ‏اى كه در زلزله نيشابور گفته چند بيت كه مناسب اين مقام است ثبت افتاد :

چـو كُهنـه بـود و قـديمـى بنــاء نيشــــابــور ــــــــــــــــ نهــاد روى ســوى او خــرابـى از هــرجــا

خــداى خـواست كه بـازش ز نـو بنـا سازند ــــــــــــــــ به عهـــد دولـت نـوشيــــروان عهــد ابقــا

خـدايگــان جهــــــان پـادشـــاه روى زميـــن ــــــــــــــــ جهـانگشـاى عـدو بنـد شـاه شهــرگشـا

به سال ششصد و شصت و نُه اتّفاق افتاد ــــــــــــــــ بنـــــا نهــادن ايـن شهـــر شهـــره زيبــــا

اواخـر رمضــان آفـتـــاب و زُهـــــره به ثَـــور ــــــــــــــــ قَمَـر به حـوت و عطـارد نشسته در جـــوزا

بنـا نهـــادن شهــــر نُـــوَت مبــــارك بـــــاد ــــــــــــــــ به عهـــد دولـت تـو شهــر بـاد هـر صحــرا

به دولت تو نشـــابور كُهنـــه ، نـو شد بــاز ــــــــــــــــ به ســان پيـر خـرف گشته كـو شـود بُـرنـا

سه چيـــز بـاد و بمـانـاد هـر سه تا به اَبَـد ــــــــــــــــ بقـاء خواجه ، دگــر شهــر و شعـر پـوربهــا

تاريخ وفات پوربهاء را تقى ­الدّين كاشانى « در اواخر زمان سلطان ابوسعيد بهادر و در سنه 732 » دانسته است ... .

[ تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح­ الله صفا ، انتشارات فردوس‏ ، مجلّد‏ 3 ، بخش 1 ، ص 660 تا 666 ]

* * * * * * * * * * *

 غیر از وجیه ­الدّین‌ زنگی ابن عز­الدّین طاهر فریومدی که در سال 685 به حکم ارغون کشته‌ شده یک وجیه­ الدّین زنگی دیگری هم بوده که در سال 719 فوت کرده است .

وفـات صـاحب اعظـم وجیـه دین زنگـی ــــــــــــــــ که چـــرخ پیــر نبیند چـو او جــــــوان دگــر

به سـال هفتصـد و نـوزده بُد از هجـرت ــــــــــــــــ شب دوشنبه و بیست و سوم زِ ماه صفـر

دیوان ابن­ یمین ، ص 569

* * * * * * * * * * *

در تعریف شادیاخ

یـاربّ ایـن بـاغ اِرَم یا شــادیــاخ خُـــــــرّم است ؟!

یاربّ اصطرخ است این یا چشمه­ سار زمزم است ؟!

عکـس شــاخِ یـاسمیـن بـر آب اصطــرخـش ببیـن

راست گویی اطلسی نیکو به گـوهـر مُعلَـم است

هــر نسیمـی کـه از ریـــاض راحـت افـــزایـش وَزَد

چون دَمِ جانبخش روح ­الله ( مسیـح مریم ) است

هــر گُلـی که از آب و خـــاک اوش بـاشـد پـرورش

خستگــان صـدمت گــردونِ دون را مَـرهــم است

کــار دل در خــاک او چون روح در تن مُضمَــر است

چون فَرَح در می در آبش راحت جان مُدغم است

دیــده از دیـدار او روشـن چــو گیتـــی ز آفتــــــاب

دل زِ نُـزهَتگـاه او چـون جـان زِ دانش خُــرّم است

شـایـد ار بینــا و گـویــــــا گـــردد از آب و هـــواش

نرگس ار چندانکه اُفتاده­ است و سوسن اَبکَم است

چون دَمِ عیسی نسیمش جانفزا از بهرِ چیست ؟

گر نه بوی خلق تاج مُلک و دینش همـدم است !

آن کـه گـردون گـرچـه دارد بر جهــانـی ســــروری

بر در او حلقه ­وَش قـدّش به خدمت محکـم است

تا اَبَــد عشــرت کُنــان بـــادا بـه کــاخ شـــادیـــاخ

همـدمش ابن ­یمین الحـقّ حـریفـی مَحـرم است

دور بــــاد از ســـاحتـش بـــادِ خـــــزانِ حــادثـــات

تـا هُمـایـون بُقعـه در نُـزهَـت بهـــار عــالَــم است

دیوان ابن­ یمین ، ص 43