احوال ابن یمین: زندگی‌نامۀ ابن یمین فریومدی


احوال ابن یمین: زندگی‌نامۀ ابن یمین فریومدی تألیف غلامرضا رشیدیاسمی به کوشش مهدی یاقوتیان؛ کتاب «احوال ابن یمین» را غلامرضا رشیدیاسمی در سال 1303 خورشیدی نوشته که اکنون نایاب یا بسیار کمیاب است. کتاب بر اساس نسخۀ خطی دیوان و منابع موجود نوشته شده است. رشیدیاسمی برای نوشتن این کتاب زحمت بسیاری کشیده و تاکنون بهترین کتابی که دربارۀ زندگی ابن یمین نوشته شده، همین کتاب است.

ساختار

کتاب از دو باب تشکیل شده است.

گزارش کتاب

کتاب «احوال ابن یمین» را غلامرضا رشیدیاسمی در سال 1303 خورشیدی نوشته که اکنون نایاب یا بسیار کمیاب است. کتاب بر اساس نسخۀ خطی دیوان و منابع موجود نوشته شده است. رشیدیاسمی برای نوشتن این کتاب زحمت بسیاری کشیده و تاکنون بهترین کتابی که دربارۀ زندگی ابن یمین نوشته شده، همین کتاب است.

ابن یمین نامش محمود است، پدرش محمد، شاعر و لقبش یمین‌الدین بوده است. از ترکستان به فریومد آمده، منزل مسکونی و زمین کشاورزی خریده، حسابدار امور مالی و نویسندۀ نامه‌های اداری و حکومتی بوده، در عین حال درویش‌مسلک بوده و خانقاهی داشته است. در بعضی لشکرکشی‌ها همراه لشکر بوده تا وقایع را ثبت کند. چند کتاب از او به یادگار مانده است. تخلص شعری‌اش «طغرا» بوده و در شب شنبه 24 جمادی‌الثانی سال 722 هجری قمری در فریومد فوت کرده و در صومعه‌اش یا «دوبررو» دفن شده است.

تخلص شعری محمود «ابن یمین» است؛ ولی در بعضی موارد «رهی» تخلص کرده، یعنی در پایان شعر به جای ابن یمین از نام رهی استفاده کرده است. او مانند پدرش شیعه‌مذهب بوده، اما گرفتار باورهای عامیانه؛ برای مثال بر این باور بوده که علی بن ابی‌طالب(ع) در نوزادی و هنگامی که در قنداق بوده، شیری را دریده است.

ابن یمین ارادتی به فریومد داشته است تا جایی که وقتی ماندگاری‌اش در سلطانیۀ زنجان طولانی شده، نگران گردیده که در غربت و دور از پدرومادر بمیرد. در سال 741 هم که در غربت بوده، ناگزیر «باد صبا» را مخاطب قرار داده تا سلام و پیامش را به فریومد و فریومدیان برساند. او در 294 بیت و در قالب مثنوی با عنوان «کارنامه» یک جغرافیای تاریخی از فریومد به دست داده، ابتدا صاحب‌منصبان «حصار شهرستان» را به نام و نشان و بعد بزرگان فریومد را به نام و نسب یاد کرده و پیشه‌ها و مشاغل آنها را بیان کرده و مکان‌هایی چون شهرستان و دروازه و مزار بیرون دروازه و کوی تشتنداب و کوشک و بازار و مسجد جامع و مدرسه و کوی ساباط و... را معرفی کرده است.

او گرچه‌ در قالب‌های گونه‌گون شعر گفته، ولی در قطعه‌سرایی سرآمد است و فریومد را دیار قطعه‌های پندآمیز کرده است. ابن یمین بعد از 84 سال ناآرام، روز شنبه هشتم جمادی‌الثانی سال 769 چشم از جهان فرو بست و در صومعه در کنار پدرش دفن شد.

این رساله ابن یمین را نشان می‌دهد؛ در دربارها و در مجالس بزم، در میدان جنگ و در کتابخانۀ علما و حکما، و بالاخره در قصرهای سبزوار و نیشابور و هرات و گرگان که شهرت جهانگیرش بیش از خود او، آن مکان‌ها را اشغال کرده است. این رساله وارد مباحث خانوادگی و داخلی او شده، اخلاق او را انتقاد می‌کند و روابط او را با اعضای خانواده و سلاطین و امرا شرح می‌دهد و بالاخره دورۀ شاعری او را سال به سال روشن می سازد.

چون در کتاب اصلی، زنده‌یاد رشیدیاسمی هیچ اشاره‌ای به مثنوی «کارنامه» در دیوان اشعار ابن یمین نکرده، در بخش پیوست‌های این تصحیح، مروری بر «کارنامه» شده است.

https://fa.wikinoor.ir/wiki/ معرفی کتاب احوال ابن یمین در ویکی نور

ابن یمین و اَبنیۀ تاریخی فَرومَد

مُقَدَّمِه

در مُقَدَّمۀ تَصحیحِ کتابِ « اَحوالِ ابن ­یَمین » نوشته­ ام : کتابِ « اَحوالِ ابن ­یَمین » را غُلامرضا رَشید یاسمی ( خُدا رَحمَتَش کند . ) در سالِ 1303 خورشیدی نوشته ، این کتابِ اکنون نایاب یا بسیار کَمیاب است . کتاب بر اَساسِ نُسخۀ خَطّی دیوان و مَنابعِ موجود نوشته شده است . رَشید یاسمی برای نوشتَنِ این کتاب زَحمَتِ بسیاری کشیده و تا کُنون بهترین کتابی که در بارۀ زندگی ابن ­یَمین نوشته شده ، همین کتاب است ، بیشترِ نویسندگانی که در این زَمینه کتاب نوشته ­اند مَرهونِ رَشید یاسمی بوده ­اند اَمّا بَعضاً نامی از این کتاب نبُرده ­اند .

یکی از آنها ، همین کتابِ « اِبن ­یَمین و اَبنیّۀ تاریخی فَرومَد » است که سَعی می­ کنم در پاورقیها آنچه از کتابِ اَحوال ابن ­یَمین استفاده شده ، نِشان دهم . این کتاب از بُعدِ اینکه اَوّلین کتابِ مُستَقِل در بارۀ فَرومَد است اَلبتّه تا جایی که من اِطّلاع دارم ، در خورِ تَقدیر و اَرزِشمنَد است ، کاستیهایی هم دارد که سَعی شد برطَرَف یا اِصلاح شود که تا حَدّی اَنجام گرفت . به هر حال این کتاب هم کَمیاب است و بهتر است برای عَلاقِه ­مَندان و فَرومَدپَژوهان در دَسترَس باشد .

بَعضی کتابها به دَلایِلی در موضوعی مَنبع و مَرجَع و موردِ استفاده و چه بَسا موردِ اِطمینان قَرار می ­گیرد ، چاره ­ای جُز اِصلاحِ آنها نیست .

اَلبتّه از اِنصاف نباید گُذشت ، این کتاب در زَمانۀ خودش کاری بوده ، کارِستان !

از 55 صفحۀ کتاب ، 40 صفحۀ آن در بارۀ فَریُومَد / فَرومَد است ، در ابتدا 5 صفحه به عکسِ شاه و وَلیعَهد و وَزیر فَرهَنگ و رَئیسِ فَرهَنگِ شاهرود و فَرمایِشاتِ مُلوکانه و پیروی از مَنویّاتِ مُلوکانه و تَقریظِ رَئیسِ فَرهَنگ ، اِختِصاص یافته و در اِنتِها نامِ 36 مسئول و 92 جَریده و باز تَشَکُّر از 14 نَفَرِ دیگر که مَجموعاً 9 صَفحه را به خود اِختصاص داده است . مُهِمّ ­تر از همه اینکه بِبینید رَئیسِ فَرهَنگِ شاهرود این کتاب را به چه کَسی هِدیه کرده است : « فَرهنگیانِ شاهرود این اَثَـرِ فَرهَنگی را تَقدیم به پیشگاهِ شاهَنشاه دانِش ­پَروَر و اَدَب ­گُستَر می ­نَمایند و اُمیدوارَند که موردِ قَبولِ شاهانه واقِع گَردَد . » اینها اوضاع و اَحوالِ روزگار را نِشان می ­دهد .

خُدا رَحمَت کند مُحَمَّدعلی شَفیعی را که در آن زَمانه کتابی برای فَرومَد نوشته است . در کتابِ « تاریخِ جامِعِ شَهرِستانِ شاهرود » هم 23 صفحه ( 319 ـ 342 ) را به فَرومَد اِختِصاص داده است ، قِسمَتی از آن ، همین مَطالبِ کتابِ « ابن ­یَمین و اَبنیۀ تاریخی فَرومَد » است که لازم به تَکرار نبود اَمّا بَخشی که تَکمیلِ این کتاب می­ شود ضمیمه شُد . عَکسهای مَسجِد جامِعِ فَریُومَد در کتاب « سیاه و سفید » بود که سَعی شد عَکسی رَنگی از همان زاویه به جایِ آنها دَرج شود . بَقَیّه عَکسها هم به مُناسِبَتِ موضوع اَفزوده شد . نَهایتـاً عَکسها و نوشته ­هایِ من این مَجموعۀ را فَربِه­تر کرد .

مهدی یاقوتیان

در انتظار انتشار

دو کتاب « ابن یمین و اَبنیۀ تاریخی فَرومد » و « از فَریُومَد تا فَرومَد » آماده است که راهی چاپخانه شود .

ما کارِ خودمان را کردیم ، حالا نوبتِ شماست که سفارش بدهید .

هزینۀ کتاب را به شمارۀ کارت این جانب واریز کنید و اطلاع دهید . شمارۀ تلفن همراه 09151211770

شماره کارت به نام مهدی یاقوتیان : 9366 ـ 8074 ـ 9974 ـ 6037

کتاب « ابن یمین و اَبنیۀ تاریخی فَرومد » 92 صفحه دارد و تمام زنگی است ، قیمت 200 هزار تومان + هزینۀ ارسال پُستی

کتاب « از فَریُومَد تا فَرومَد » 246 صفحه دارد و تمام رنگی است ، قیمت 350 هزار تومان + هزینۀ ارسال پُستی

پاسخ احسان نراقی

سیّد ابراهیم نَبوی : به دیگران کُمَک می ­کنید ؟

اِحسان نَراقی : عَلَی الظّاهِر این طور است .

سیّد ابراهیم نَبوی : چِرا ؟

اِحسان نَراقی : خوشم می ­آید ، به قولِ ابن ­یَمین که می ­گوید :

مَقصودِ کاخ و صُفِّه و ایوان نِگاشتَن

کاشانِه­ های سَر به فَلَک برفَراشتَن

گُلهای دِلفَریب و دِرختانِ میوه ­دار

در باغ و بوستان زِ رَهِ عیش کاشتَن

دانی چِراست ؟ تا به مُرادِ دِل اَندَر او

یک لَحظهِ دوستی بِتَوان شاد داشتَن

ور نَه کُدام مَردُمِ عاقِل بَنا کُنَد

هرگِز عِمارَتی که بِباید گُذاشتَن ؟

دیوان ابن ­یَمین فَریُومَدی ، ص 497

در خِشتِ خام ( گفتگو با اِحسان نَراقی ) ، سیّد ابراهیم نَبوی ، انتشارات جامعۀ ایرانیان ، چاپ پنجم ، بهار 1381 ، ص 214 ـ 213

تقدیم به اُستادِ مُحترم آیتُ الله دکتر صَدرُ الدّین حاجی زاده !

دوري در آمده ­است که راضي نمي­ شود

کمتر کسي که « صَدرِ مُعَظَّم » نويسَمَش

آخِر وزير را چِه نويسم که هر فَقير

دارد طَمَع که « صاحبِ ­مَنصَب » نويسَمَش ؟

مَنصَب بِدان رسيده که اَکنون گِدايِ کوي

نپسَندَد اَر زِ « شاهِ جَهان » کمتر نويسَمَش

دیوانِ ابن یَمین ، ص493 ، قَطعَه499

حُسینعلی باستانی راد

زنده­ یاد باستانی ‌راد ، فَردی است که به واسطۀ عَلاقۀ شَخصی خود ، عُمری را در شهرها و روستاها گَشته و مجموعۀ شگَرف گرانبَهایی از نُسَخِ خَطّی را شناسایی و گِردآوری کرده و به عبارَتی آنها را حِفظ و از خَطَرِ نابودی و گُم شدن نجات داده است . او مجموعۀ خود ، مُتَشَکِّل از هزار و اَندی نُسخِه را به دانشگاه تهران و مَجلِس واگُذار کرد . برخی از این نُسَخ ، تَک نُسخِه و دَریچه نویی هستند در شِکافِ دیوارِ تاریکِ تاریخ ... آنچه در میانِ نُسخِه ‌پَژوهان به میان می ‌آید . وی در گُمنامی درگُذَشت و از آنچه او کرد قَدردانی دَرخوری نشد ! روحَش شاد و یادش ماندگار !

آنچه زنده‌یاد ایرَجِ اَفشار دربارۀ مرحوم باستانی‌ راد در کتابِ نادِرِه ‌کارانَش آورده در تَصویر ذیل مُشاهِده می‌ کنید :

حُسینعلی باستانی راد ( ؟ ـ 1360 )

روزگاری است که آدَمی از دَرگُذَشتِ دوستان و اُدَبا حَتّی کَسانی که در همین تهران در می­ گُذَرند ، بسیار دیر آگاه می ­شود . از جُمله چندی پیش مُطَّلِع شدیم که حُسینعَلی باستانی راد از فُضَلایِ کِتابشناس و کِتاب ­باز وَفات کرده است . سِنَّش به نَزدیکِ هفتاد و پنج رسیده بود ، مُتَأسِّفانه هَنوز از تاریخِ تَوَلُّد و وَفاتِ او به طورِ دَقیق مُطَّلِع نشده­ ایم .

آن مرحوم شوقی و بَصیرتی واقِعی در جَمع کردنِ تَمامِ نُسَخِ خَطّی داشت . نخُستین بار حُدودِ بیست سالِ پیش مَجموعِۀ نُسَخِ خَطّیِ خود را که نَزدیک به یک هِزار مُجَلَّد بود به کتابخانۀ مَرکَزی دانشگاهِ تهران فُروخت . یادَم است که در مُصاحِبَت سَیِّد صادِق گوهَرین و مُحَمَّدتَقی دانش ­پَژوه و شاید مرحوم سَیِّدمُحَمَّد مِشکوة به تَقویمِ آن پَرداختیم تا آن گَنجینۀ مُهِمّ به دانشگاه اِنتِقال یافت . پَس از آن دو یا سه بار کتابهایی را که به تَفاریق جَمع کرده بود به طورِ پَراکَنده به کتابخانه­ های دانشگاه و مَجلِس و سِنا فُروخت . باید گفت که : آن مرحوم حَقّاً در راهِ نِگاهبانی نُسَخِ خَطّی و جَمع ­آوَری آنها زَحَماتِ بسیار کشید .

رَسمَش بر این بود که در اَوَّلِ هر کتابی شَرحی به اَندازۀ لازم در مُعَرِّفیِ مُؤَلِّف و کتاب و نُسخِه می ­نوشت همۀ کتابهایی که به دانشگاه داد ، این تَعرِفه را داراست . خَطَّش خوب بود و فَضلَش در شِعرشِناسی بیش از رشته­ هایِ دیگرِ اَدَبی بود . دیوانِ ابنِ ­یَمین فَریُومَدی را به سَعیِ خود تَصحیح کرد و به چاپ رسانید . بهترین چاپِ آن دیوان است ( تهران ، 1344 ) . 1

1 ـ آینده ، سال 7 ، شمارۀ 3 ( خُرداد 1360 ) ، ص 247 .

فَرماندار فَریُومَد

زِ مَن­ شان چون دُعا گویی سَفَر کُن

سویِ مَخدومِ نام ­آوَر گُذَر کُن

عَلاءُالدّین مُحَمَّد دین ­پَناهی

سِپِهرِ مُلک را ، تابَندِه ماهی

چُنان پاکیزه ­روی و نیک ­رای است

که گویی خواجِه عَبدُالحَقّ به جای است

هزاران بَندگی از من رسانَش

که دارَد از بَلا ، حَقّ در اَمانَش

دیوان ابن ­یمین ، ص 585

این مَخدومِ نام ­آوَر « عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن خواجِه عَبدُالحَقّ » در کوشک ساکِن بوده ، غیر از « عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن عِمادُالدّین مُحَمَّد » وَزیر است که مَقَرَّش در شَهرستان بوده ، جایگاهِ آنها در مِثالِ اِمروزین چُنین است :

عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن عِمادُالدّین مُحَمَّد ، وَزیر (اُستاندارِ) خُراسان ، مَقَرّ : حِصارِ شَهرستان

عَلاءُالدّین مُحَمَّد بن خواجِه عَبدُالحَقّ ، فَرماندارِ فَریُومَد ، مَقَرّ : کوشک

شاعِرِ سَر به­ داران ـ محمود پوروَهّاب

شاعِرِ سَر به­ داران

محمود پوروَهّاب ـ ­ رُشد نوجَوان ، شمارۀ 2 ، آبان 1402

بَچّه ­های کلاس یکهو شُلوغ کردند : « آقا شِعر و شاعِری ! شِعر و شاعِری ! »

آقای نَویدی به ساعَتَش نِگاه کرد . با اَنگُشتانَش نِشان داد : « هنوز سه دَقیقه موندِه ! »

سه دَقیقِه هم گُذَشت ، آن وَقت رویِ صَندَلی نِشست و گُفت : « خُب شاعِرِ کلاس ! آقا سینا ! این 20 دقیقۀ آخِر در بارۀ کُدام شاعِر باید صُحبَت کنیم ؟ »

بَچّه­ ها باز شُلوغ کردند ، هر کُدام اِسمی گفت . سینا گفت : « آقا ابن ­یَمین خوبِه ؟ »

آقای نَویدی از جا بُلَند شد و رویِ تَختِه نوشت : « اَمیر یَمین الدّین طُغرایی مَشهور به اِبنِ­ یَمین فَریُومَدی »

ـ خُب ، آقا سینا حالا که این شاعِر را پیشنهاد کردی ، بِگو بِبینَم در بارِه­ اش چی می­ دونی ؟

ـ آقا ! ابن ­یَمین شاعرِ قَرنِ هَشتُمِه . او در روستایِ فَریُومَد از روستاهایِ سَبزوار به دُنیا آمده . سَواد و هُنرِ شاعِری را از پِدَرَش یاد گرفته .

ـ آفَرین دُرُستِه !

رضا از تَهِ کلاس بُلَند شد .

ـ آقا ! چِرا بِهِش می ­گَن طُغرایی ؟

ـ آفَرین ! سُؤالِ خوبی کردی . ابن ­یَمین و پدرش اَمیر محمود به خاطِرِ اینکه شُغلِشان طُغرانِویسی بود ، به این نام مَعروف بودند .

طُغرا در قَدیم خَطِّ پیچیده و کَمانی یا هِلالی شکلی بود که بر سرِ حُکم­ها و نامه ­هایِ حاکِمان و پادِشاهان نوشته می­ شد . در واقِع مُهر و اِمضایِ پادشاه یا حاکِم به حِساب می­ آمد . مَثَلاً لَقب یا نامِ شاه رو بالایِ نامِه می ­نوشتند . مِثلِ « اَلسُّلطانُ الاَعظَم الاَعدَل جَلال­الدّین اکبرشاه غازی » مَعلومه که ابن­یَمین خَطّ رو از پِدَرَش آموخته و حُضورِشون تویِ دربارِ شاهان به طُغرانِویسی هم مَربوط می ­شد اَمّا بُزرگ­ترین اِتّفاقِ زندگیِ ابن ­یَمین گُم شدنِ دیوانِ شِعرِشِه . »

بچّه­ ها با تَعَجُّب گفتند : « نه ! واقِعاً ؟! چِقَدر بَد ! چِطور گُم شُد آقا ؟!

ـ حَتماً می­ دونید که ابن ­یَمین به شاعِرِ سَر به ­داران هم مَعروفِه . چون زندگیش هَمزَمان با قیامِ سَر به­ داران عَلیهِ مُغولها بود اَمّا در جَنگی که بینِ وَجیه ­الدّین مَسعود سَر به­ داری و حاکِمِ هرات در نَزدیکی ِ شَهرِ تُربَتِ حیدَریّه اِتّفاق اُفتاد ، دیوانِ شِعرِ ابن ­یَمین گُم شد .

ابن ­یمین گویا رَفته بود از نَزدیک جَنگ رو تَماشا کُنه و برای فَرماندِۀ سَر به­ داران شِعر بِگِه اَمّا در این جَنگ سَر به­ داران شِکَست خوردند . خودِ ابن ­یَمین هم اَسیر شد و دیوانَش هم به غارَت رَفت . خودش هم در این باره گُفته است :

به چَنگالِ غارَتگران اوفتاد

وزآن پس کَسی زو نِشانی نداد

ابن ­یَمین پس از آزادی شِعرِهای پَراکَندِه ­ای رو که دیگران از او به یاد داشتند یا نوشته بودند و شِعرهایی رو که خودَش به یاد داشت ، دوبارِه جَمع­ آوری کرد . دیوانی که امروز از او مانده ، حُدودِ 15 هزار بیتِه ، اَمّا آنچه که باعِثِ شُهرَتِ ابن ­یَمین شُده ، شِعرهای اَخلاقی و اِعتِراض آمیزِشِه که در قالِبِ قِطعِه سُرودِه .

سینا گُفت : آقا من یک شِعرِ مَعروفَش رو یادداشت کردم که با اِجازِه می ­خونم :

هر بَلایی که می­ شَوَد واقِع

در میانِ خَلایقِ عالَم

چون نِکو بِنگَری طَمَع باشد

مَنشَأ آن بَلا ، زِ بیش و زِ کَم

هر کِه نَقشِ طَمَع زِ لَوحِ ضَمیر

بِستُرَد ، وارَهَد زِ مِحنَت و غَم

از طَمَع دور باش ابن ­یَمین

گَر دِلی بایَدَت خوش و خُرَّم

دیوانِ ابن ­یمین فَریُومَدی ، قطعه شمارۀ 637

بَچِّه ­ها برای سینا یا شاید هم برای ابن ­یَمین دَست زدند و هُورا کشیدند .

آقای نَویدی گُفت : « بسیار خُب ، من هم یک شعرِ کوتاهَش رو می ­نویسم . و رویِ تَختِۀ کلاس نوشت :

مرا گُفتَند جَمعی مِهرَبانان

چو دیدَندَم زِ غَم در اِضطِرابی

که : خوش می­ باش که­ از دورانِ گیتی

عِمارَت بازیابَد هر خَرابی

کِشیدَم از جگَر آهی و گُفتم

بِدان صاحِبدِلان نیکوجَوابی :

چه سود آن گَه که ماهی مُردِه باشد

که باز آیَد به جویِ رفتِه ، آبی

دیوان ابن ­یمین فَریُومَدی ، قِطعِۀ شُمارۀ 879

مخالفت ممیزّی وزارت ارشاد با نقل از کتابِ دکتر عبدالکریم سروش

برای کتاب « مجموعه مقالاتِ ابن یمین » مطلب زیر از « دکتر عبدالکریم سروش » را انتخاب کرده بودم ، ادارۀ مُمیّزی وزارتِ اِرشاد خواستارِ حَذفِ آن شده بود ، اِجباراً مَطلبِ بَعدی را جایگُزین کردم . ( مهر ماه 1402 )

...................................

سِتایشگَری و مَدّاحی

دکتر عَبدالکَریم سُروش

در هر جامِعِه ­ای که سِتایِشگَری و مَدّاحی رَواج داشتِه باشد سَلامَتی آن جامِعِه در خَطَـر است . هر قَدر مَدّاحان مَریضَند و ضَعیفُ ­النَّفس ، مَمدوحان هم حَقیرَند و خودپَرَست و براستی چِقَدر حِقارَت می ­خواهد که آدَمی مَفتونِ تَمَلُّقِ تَمَلُّق­ گویانی حَقیر گَردد و به دروغهای آنان دِل خوش دارد و بیزار نَگَردد . تاریخِ اَدبیّاتِ ما نِشان می ­دهد که جَوامِع تا چه اَندازِه دُچارِ این مَرَض بوده است . کم نبودند شاعِرانی که به جای شُکرگُزاری در بَرابَرِ نِعمَتِ سُخَنوری به کُفرانِ نِعمَت پَرداختَند و جَبّاران و سِتَمگَران را سُتودند و آن اَندازِه در این راه پیش رفتند که این رَسمِ ناصَواب و زِشت را اَمری عادی و مَمدوح جِلوِه دادند و چه کَم بودند کَسانی که دُرِّ لَفظِ دَری را به پایِ خوکان نَریختَند . سُخَنِ مولَوی را بِپَذیریم که سِتایِشها و تَمَلُّقها فِرعَون را فِرعَون کرد :

از وُفورِ مَدحها فِرعَون شد

کُن ذَلیل النَّفس هَوناً لاتَسُدّ

یکی از عَوامِلی که بیشترین نَقش را در تَبَهکار شُدَنِ جَبّارانِ تاریخ داشته است ، عاملِ تَمَلُّق و چاپلوسی است ...

اگر امام علی (ع) در بَرابرِ سِتایِشِ یک مَدّاح فَرمود : من از آنچه زَبانَت می ­گوید کَمتَرم و از آنچه در دِل داری بَرتَر ، نه آن بود که قَصدِ مَزاح داشتِه باشد یا از سَرِ تَواضُعی دروغین سُخَن بگوید . او براستی اَصلَبُ مِنَ الصَّلدِ وَ اَذَلُّ مِنَ العَبدِ بود . می ­فرمود :

وَ اِنَّ مِنْ اَسْخَفِ حَالَاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ اَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ ... وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ كَذَلِكَ ... فَلَاتُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ .

سَخیف ­تَرین و مَنفورتَرین وَضعِ حاکِمان در چَشمِ مَردُمِ صالِح آن است که طالِبِ فَخر باشند و ... شُکرِ خُدا را که من آن گونه نیستم ... پَس با من آن گونه که با جَبّاران سُخَن می­ گویید سُخَن مَگویید .

اوصافِ پارسایان ، ص 165 ـ 167

شُما بِبینید شاعِرانِ ما چِقَدر مَدّاحی کَرده ­اند ، چِقَدر در این مَدّاحی­ها دروغ گُفتِه­ اند و چِقَدر دروغ گُفتَن را آسان جِلوِه داده­ اند و مَردُم را به دروغ گُفتَن مُعتاد کرده ­اند و چِقَدر قُبحِ آن را ریختِه ­اند و چِقَدر ذِلَّت ­پَسَندی را تَرویج کرده­ اند و چِقَدر اَخلاقِ مُنحَطِّ سِتَم ­پَذیری و غُلامی را پَراکَندِه ­اند که بَدتر از آن اَخلاق و مَنشی نیست .

فَربِه­ تر از ایدئولوژی ، ص 303

ـ اوصافِ پارسایان ، دکتر عَبدالکَریم سُروش ، مؤسِّسۀ فَرهَنگی صِراط ، چاپ دوم ، 1371

ـ فَربِه ­تر از ایدئولوژی ، دکتر عَبدالکَریم سُروش ، مؤسِّسۀ فَرهَنگی صِراط ، چاپ اوّل ، 1372

...................................

نِگاهی به مَدایحِ ابن ­یَمین

دکتر اسماعیل شَفَق ـ مجموعه مَقالاتِ ابن ­یَمین فَریُومَدی

مَدایِحِ ابن ­یَمین شَخصیَّتی اِبنُ الوَقت و بی ­ثَبات را به ما می ­نَمایاند . وی در قَصایِد پایگاهِ عَقیدتی ثابِتی ندارد و دائِماً به خاطِرِ اَغراضِ مالی عَقایِدش در نَوَسان است ، بر خَلافِ قَطَعات که عَلَی العُموم یکنَواختی خاصّی در اَندیشِه­ اش مُشاهِدِه می ­شود . این اِضطِرابِ عَقیده بی ­هیچ گونه شَکّ و شُبهِه ­ای به بی ­ثَباتی جامِعِه بر می ­گردد ... در مَدایِحِ وی آن مایه روشَنفِکری در شناختِ مَمدوحان مُشاهِده نمی ­گردد ... این دَرهَم ریختِگی ارزشها تا حَدِّ زیادی اُفُقهای تَکامُلی شِعرَش را در نَظَرِ خواننده تاریک می ­نَمایاند . در قَطَعات نیز ( به نُدرَت ) به چُنین مَواردی برخورد می ­کنیم ... شِکَستَنِ حَریمها نیز برای تَطابُقِ با پَسندهای مَمدوح اَمری است که در قَصایِدِ وی به کَرّات رُخ داده است . هر چند که به تنهایی مُتَّهَم داشتَنِ ابن ­یَمین به این کار ، چَندان مُنصِفانه به نَظَر نمی ­رسد ... این یک نُکتۀ درخورِ تَوَجُّه است که ... جَبرِ سیاسی حاکِم بر جامِعِه که هَمواره سایِه ­اش بر سرِ تاریخی ما گُستَردِه بوده است به قِشرِ صاحِبِ اَندیشِه و از جُملِه شُعَرا فُرصَت و مَجال نداد تا طَعمِ اختیار و اِرادِه را بِچِشَند ... با خواندنِ مَدایحِ ابن ­یَمین خوانَندِه تَصَوُّر می­ کند که در جامِعِه ­ای آرمانی سیر می ­کند که آب از آب تَکان نمی ­خورَد و همه چیز بر وِفقِ مُراد است . این خاصیَّتِ تَمامی قَصایِد فارسی ماست [ به اِستِثنایِ بَرخی ] ... اگر مَدایحِ چاپلوسانۀ همین شُعَرا را با تَلاشهای مُتَکَلِّمان و اُصولیونِ نِظامهای کُهَنِ تَعلیمی بِسَنجیم گُمان می ­کنم قَضاوَتِ ما به حَقیقَتِ اَمر نَزدیک­تر خواهد شد ... مَدایحِ سِتایِش ­آمیز نه اِختِصاص به ابن ­یَمین دارد و نه مُختَصِّ شِعرِ فارسی است . گویی در قُرونِ وُسطی ، آسمانِ شِعر و اَدَب در تَمامِ دُنیا به همین رَنگ بوده است ... رَها کردنِ زندگی بی ­پیرایۀ روستایی و روی آوردن به کانونِ قُدرَت اگر چه برای ابن ­یَمین اَسبابِ مَعیشَت را مُهَیّا ساخت اَمّا ... عاطفۀ اَصیل و زُلالِ روستایی را از او گرفت ... من تَعبیر « اِستِحمار » را که یک اِصطِلاحِ جامِعِه­ شِناسانِۀ اِمروزی است برای اَغلَبِ قَصایدِ مَدحی کلاسیک مَجاز و رَوا می ­دانم و مُعتَقِدم که در نِظامِ خودکامِگی و اِستِبدادِ قَدیم اگر اَمیر و سُلطان « اِستثمار » می­ کرد در آن سویِ سِکِّه ، شاعِرِ مَدّاح نیز برای هَموار کردنِ این راه نامَیمون ، مَشغولِ « اِستِحمارِ » مردم بوده است ... اینکه ابن­ یَمین با داشتنِ آن همه مَدیحِه که حُدودِ نیمی از دیوانِ فِعلی او را اِشغال کرده است ، شَخصیَّتش از ذِهنِ تاریخ به عُنوانِ یک شاعِرِ مَدّاح مَغفول مانده و در تَکامُلِ شِعرِ اَخلاقی یک اُوج به حِساب آمده است ، خود ماجَرایِ ظَریفی است . گویی در ذِهنیَّتِ تاریخ آنچه رُسوب می ­کند ، سُخَنِ از دِل برخاسته است نَه مُلتَمِساتی که شاعِر برای ( طَرفِ مالی ) خود سُروده است تا اُموراتَش بگذَرد .

مجموعه مَقالات ابن یَمین فَریُومَدی ، ص 113 ـ 126

چرا چُنین (2)

روزِ همایش ؛ شورای اسلامی فُرومد به مهمانانِ مَدعوّ ، یک پَک سوغاتی داد ، من علاوه بر میزبان ، جُزء مهمانانِ مَدعُوّ هم بودم ، چون مقاله­ ام جُزو سه نفرِ گروه دوم بود که جایزه گرفت و برای ارائه در همایش انتخاب شده بود و در دانشگاهِ علومِ پزشکی شاهرود مقاله ­ام را در سالُن همایش ارائه کردم .

تهیّۀ 22 بَنر و ارائۀ گُزارشِ علمی برای مهمانان در برنامۀ فُرومَدگَردی و اجرایِ برنامه برای حاضران و ... هم با من بود ، چِرا با اینکه من از شورا درخواست کردم ، بعد از یک سال ، شورا از دادنِ یک پاکتِ خالی بستۀ سوغاتی که روی آن عکسِ آرامگاه ابن ­یمین حَکّ شده بود دریغ کرده است ؟!

اگر من با همان مهمانها می ­آمدم و با همانها بر می ­گشتم ، بستۀ سوغاتی به من هم داده می ­شد حالا آیا تواضُعِ من باید شما را این گونه کند ؟! شما خودتان وظیفه داشته و دارید که چند نمونه از این پاکت به من می­ دادید چون می­ دانید که اینها را برای کارهای فرهنگی نگهداری می ­کنم و در نمایشگاهی که در کتابخانه در روزِ همایش دایر بود برخی از این موارد به نمایش درآمده بود . یعنی دوست دارید برای یک چیز بی­ اَرزش از جنبۀ مادّی منّت­تان را بکشم ؟!

آن از اُستان و این از روستا !!

چرا چُنان (1)

دهم و یازدهم آبان ماه سال 1402 همایش ابن یمین فَریُومَدی در شاهرود و فُرومَد برگُزار شد . مُدیر کُلّ ارشاد و فرهنگ اسلامی سمنان گفت : سه کتاب در بارۀ ابن ­یمین سفارش داده شده که نوشته شود :

ـ یکی داستان

ـ دیگری گُزینۀ اشعار

ـ سومی کتابی برای کودکان

اکنون که یک سال از این همایش و وَعده گُذشته ، سرنوشتِ این کتابها به کُجا رسیده است ؟

من روزِ یازدهم آبان سه کتابِ تازه نَشر به همایش رساندم :

ـ شُهدای فُرومَد

ـ مجموعه مَقالات در بارۀ ابن یمین فَریُومَدی

ـ مُکاتبات و مُراسِلات ابن یَمین فَریُومَدی

چرا یک فَرد به تنهایی برای روزِ همایش سه کتاب عَرضه کند امّا از وعدۀ یک اداره کُلّ بعد از یک سال خبری نیست ؟!

چرا اداره کُلّ حتّی یک نُسخه از کتابهای مرا خریداری نکرد ؟! آن سه نفر که موردِ سفارش قرار گرفته بودند تا کتاب بنویسند چه ویژگیهایی داشتند که من نداشتم ؟! یا خبر نداشتند که من نویسنده ­ام ؟! روزی که مدیر کُلِّ ارشاد استان در بارۀ همایش به من تماس گرفت گفت : کتابِ « اَحوال ابن یمین » که شما نوشته ­اید الآن دستِ من است !

چیستان ـ ابن یمین فَریُومَدی

نگاهی به دو کتاب کودکانه / 1

تازگی دو کتاب در بارۀ ابن­ یمین فَریُومَدی برای کودکان نوشته شده است . « ابن ­یمین ، پسرِ فَریُومَد ـ همراه با رنگ ­آمیزی » و « ابن­ یمین فَریُومَدی »

نویسندۀ هر دو کتاب خانم دکتر « زینب نوروزعلی » و تصویرگرِ آن خانم « ندا آریایی » است . این دو کتاب را انتشاراتِ « آوایِ چِلچِلِۀ شاهرود » منتشر کرده است . شُمارگانِ چاپ اوّل هر کتاب 1000 نُسخِه است . اوّلی چاپ 1402 که 12 صفحه و دومی چاپ 1403 که 34 صفحه دارد .

ابتدا باید از نویسنده و تَصویرگرِ مُحتَرم که تَلاش کرده ­اند ابن­ یمین را به کودَکان بِشناسانند سپاسگُزار بود . ظاهِراً تا کُنون کتابی در بارۀ ابن­ یمین که ویژۀ کودَکان باشد نوشته نشده است .

این کتابها را می ­تَوان از دیدگاههای گونِه­ گون اَرزیابی کرد . آنچه به نظرِ من رسید تا در چاپ دوم موردِ توجّه قرار گیرد مواردِ ذیل است :

در هر دو کتاب هیچ اشاره ­ای نشده که فَریُومَد قَرنِ هشتم اکنون فُرومَد گفته می ­شود .

در اینجا نگاهی داریم به کتابِ « ابن ­یمین ، پسرِ فَریُومَد ـ همراه با رنگ ­آمیزی »

1ـ در صفحۀ 2 نوشته شده است : ابن ­یمین ... در روستای فَریُومَد ( از تَوابَعِ شَهرستانِ مَیامی اِمروزی ) به دُنیا آمد .

ـ به استنادِ کُدام مَنبعِ مُوَثّق زادگاهِ ابن ­یمین فَریُومَد است ؟

ـ در آن روزگار فَریُومَد مَرکَزِ ایالتِ خُراسانِ بُزرگ بوده است . یعنی شاهرود و بَسطام هم از تَوابعِ خُراسان بوده است . امروزه فُرومد از تَوابعِ شهرستانِ مَیامی است .

............................................................

2ـ در صفحۀ 6 نوشته شده است : وقتی که ابن ­یمین تَقریباً پنجاه سالِه شده بود ؛ در نزدیکی فَریُومَد جَنگ شد و ابن ­یمین که در این جَنگ حُضور داشت ، اَسیر شد . دُشمَن خیلی از خانِه­ ها را خَراب کرده بود . ابن­ یمین هم در این جَنگ دَفتَرِ شِعرهایَش را گُم کرد .

ـ جَنگ در 13 صَفَر سال 743 در زاوِه ( تُربت حیدریّه ) رُخ داده است . بنابر این ابن ­یمین حُدوداً 58 سالِه بوده است . و جَنگ هم در نَزدیکی فَریُومَد نبوده است ، چون زاوِه / تُربتِ حیدریّه ، نزدیکِ فَریُومَد / فُرومَد نیست .

ـ گُزارِشی از خَرابی خانِه ­ها هم داده نشده است . مَردمِ زاوِه که طَرفِ مُقابلِ « مَلِک مُعزّالدّین حسین کَرت » نبوده­ اند که دُشمَن خانِه­ هایِشان را خَراب کند ، سپاهِ وَجیه الدّین مسعود سَر به ­داری طَرفِ مُقابل بوده است .

ـ بهتر است نوشته شود : ابن ­یمین هم در این جَنگ دَفترِ شِعرهایَش گُم شد . ( همان طور که در صفحۀ 9 نوشته شده است : ابن­یمین از گُم شدنِ دفترِ شعرهایش خیلی ناراحت و غَمگین بود . ) چون این کار را ابن ­یمین با اختیار و آگاهانه اَنجام نداده است . بینِ گُم کردن و گُم شُدن فَرق است .

............................................................

3ـ در صفحۀ 9 نوشته شده است : ابن ­یمین « هیچوقت » دفترِ شِعرهایش را پیدا نکرد اَمّا ... دفترِ شعرِ دیگَری « تَدارُک » دید .

ـ کلمۀ « هیچ » جُدا نوشته می ­شود و به کلمۀ دیگَر چَسبیدِه نمی ­شود . زبان و نگارش فارسی ، ص 15

ـ کَلمِۀ « تَدارُک » برای کودَکان نامَفهوم است .

............................................................

4ـ در صفحۀ 10 نوشته شده است : « ابن ­یمین آدَمِ خیلی خوب و مهربانی بود و به همۀ مَردُم کُمَک می ­کرد شُغلِ ابن ­یمین کِشاورزی و زراعَت بود . او گَندم و جو و چیزهای زیادِ دیگری می ­کاشت . ابن ­یمین به فُقَرا کُمک می­ کرد و از مَحصولاتِ کِشاوَرزی خودش به آنها می ­بَخشید . ابن ­یمین می ­دانِست که مردمِ ایران در آیَنده او را دوست خواهند داشت ؛ برای همین خیلی از شِعرهایَش را برای ما گُذاشت که بخوانیم و چیزهای خوبی یاد بگیریم . »

ـ ابن ­یمین چون می­ دانست که مردمِ ایران در آیَنده او را دوست خواهند داشت ؛ شِعرهایش را برای مردم گُذاشت یا چون آدمِ خیلی خوب و مهربانی بود و به همۀ مردم کُمک می­ کرد ، شِعرهایش را برای مردم گُذاشت تا به آنها کُمک کرده باشد ؟

الآن در اینجا : « ابن ­یمین ... به همۀ مردم کُمک می ­کرد ... ابن ­یمین به فُقَرا کُمک می ­کرد . » مطلبِ تازه­ ای گفته شد ؟!

بهتر نبود مطلبِ تازه ­ای « تَدارُک » دیده می­ شد ؟!

............................................................

5ـ در صفحۀ 12 نوشته شده است : ابن ­یمین ... از دُنیا رفت و در روستای فَریُومَد ؛ یعنی همان روستایی که در آنجا مُتَوَلِّد شده بود ... به خاک سِپُرده شد .

ـ دوباره باید پُرسید : به اِستنادِ کُدام مَنبعِ مُوَثّق زادگاهِ ابن ­یمین فَریُومَد است ؟

ـ آیا فَریُومَد که در آن هِنگام مَرکَزِ ایالتِ خُراسان بُزرگ بوده ، روستا بوده است ؟!

ادامه دارد ...

پُرسش ایرج و پاسخ ابن یمین فَریُومَدی

کورۀ آهنگری ـ ابن یمین فَریُومَدی

گوی یاقوت ـ ابن یمین فَریُومَدی

فَریُومَد ـ ابن یمین

چیستان ـ از ابن یمین

در گُذر ـ ابن یمین

ای دِل ! از این جَهانِ دل ­آزار در گُذَر

وز تَنگنایِ گُنبَدِ دَوّار درگُذَر

کارِ جَهان نَه لایِقِ اَهلِ بَصیرَت است

فَرزانه­ وار از سَرِ این کار درگُذَر

در بَحرِ غَم زِ حِرص چو غَوّاصِ شوخ ­چَشم

غوطِه مَخور زِ گوهَرِ شَهوار درگُذَر

گَر زَخمِ خار از پیِ گُل بایَدَت کشید

مَنگر به رنگ و بوی و زِ گُلزار درگُذَر

بر طورِ هِمَّت اَر نَدَهَندَت جَوابِ خوش

تَرکِ سؤال گیر و زِ دیدار درگُذَر

گر طاقِ نُه رَواقِ زَراَندودَت آرزوست

زین طاق پا برون نِه و زین چار درگُذَر

دارِ غُرور نیست مَقامِ قَرارِ تو

مَنصوروار از سَرِ این دار درگُذَر

با مار بَهرِ مُهرِه ، کَسی دوستی نکرد

برکَن طَمَع زِ مُهرِه وز مار درگُذَر

چون می ­توان به گُلشَنِ روحانیان رسید

سَعیی نَما و زین رَهِ پُر خار درگُذَر

صدبار گفتمَت که : نِه ­ای مَردِ این مُقام

چون صِدقِ من یَقینَت شد ، این بار درگُذَر

ابن ­یمین نشیمنِ قُدس است جایِ تو

ز این آشیان چو « جَعفَرِ طَیّار » درگُذَر

دیوان ابن یمین فریومدی ، قطعۀ 402

در مدح علی ( ع ) ـ ابن یمین فَریُومَدی

در مَدحِ علی ( ع )

اي دل اَر خواهي گُذر بر گُلشنِ دارُالبَقا

جَهد كُن كه ­از پايِ خود بيرون كُني خارِ هوا

ور نمي­ خواهي ­كه پاي از راهِ حَقّ يك سو نَهي

دست ­زَن در عُروۀ وُثقايِ شَرعِ مُصطَفي

راهِ شَرعِ مُصطَفی از مُرتَضی جو ، زآنکه نیست

شَهرِ علمِ مُصطَفی را ، دَر به غیرِ از مُرتَضی

مُرتَضی را دان وَلیِّ اَهلِ ایمان تا اَبَد

چون زِ دیوانِ اَبَد دارد مِثالِ « اِنّما »

غیرِ او را کَس نزیبَد از « سَلونی » دَم­ زدن

زآنکه او داناست ما فَوقَ « السَّمَوَاتِ الْعُلا »

خَلعَتِ با زَیب و زیْنِ « اَنتَ مِنّی » کَس نیافت

از نَبیّ اِلّا علی که ­او داشت فَرِّ اَنبیا

در سَخا بود از دل و دَستَش خَجِل دریا و کوه

این سُخَن دارد مُصَدِّق هر که خوانَد « هَلْ أَتَى »

بعد از او در راهِ دین گَر پیشوا خواهی­ گرفت

بهتر از اولادِ مَعصومَش نیابی پیشوا

کیستند اولادِ او ؟ اَوّل حَسَن وآنگَه حُسَین

آن که ایشان را نَبیّ فرمود اِمام و مُقتَدا

بندۀ این هر دو مَخدومیم در دیوانِ شَرع

می­ کنم ثابت به حُکمِ مُصطَفی ، این مُدَّعا

از نَبی « مَن کُنتُ مَولاهُ » چو تَشریفِ علی است

از طَریقِ اِرثِشان ، بَس بَندگان باشیم ما

بعد از ایشان مُقتَدی سَجّاد وآنگَه باقِر است

چون گُذَشتی جَعفر و موسی و سِبطِ او رِضا

پس تَقی ، آنگَه نَقی ، آنگَه امامِ عَسكَری

بعد از آن مَهدی ، که ­از او گیرَد جَهان نور و صَفا

کِردگارا ! جانِ پاکِ هر یکی ز این جَمع را

از کَرَم در صَدرِ فِردَوسِ بَرین دِه مُتّکا

بخشش ای دل ز این بُزرگان ، چون که هر یک بوده­ اند

دُرِّ دَریایِ فُتُوَّت ، گوهَرِ کانِ سَخا

پیروی کُن گر نَجاتِ مُخلِصانَت آرزوست

هر که را با خاندانِ عِصمَت آمد اِنتِما

در طَریقِ دین به هر کَس اِقتدا فَرهنگ نیست

گر کُنی باری به مَعصومان کُن ای دل اِقتِدا

گرچه من که ­ابن­ یمین ­ام کرده­ ام عِصیان بَسی

لیک می­ دارم تَوَقُّع ، زآنکه هستم بی ­ریا

دوستدارِ خاندانِ مُصطَفی و مُرتَضی

که ­ایزد از لُطف و کَرَم ، بخشد بِدان پاکانِ مرا

معرّفی 2 کتاب کودکانه

ابن یمین ، پسرِ فَریُومَد

ابن یَمین فَریُومَدی

مُعرّفی کتاب « ابن یمین » دهقانِ شاعر ـ نویسنده ناصر بهرامی

سر آغاز

قَرنِ هشتم ، دورانِ نابه ­ساماني و آشُفتگي کشورِ ايران است و اين آشُفتگي و نابه­ ساماني در تمامِ جَنـبه ­های « اجتماعی ، سياسي و اَدَبي » کاملاً روشن و آشکار مي ­باشد . حُکومَتِ ايران از حالتِ يکپارچگي خارج مي ­شود و به صورتِ مُلوک الطَّوايفي در مي­ آيد و در هر شَهري و دياري اَميري حُکومَت مي ­کند .

يأس و نااُميدي بر دلها مُستَولي گَشته است و هر کَس در پيِ آن است که در اين آشُفته بازار گِليمِ خويش را از آب بيرون بکِشَد .

شاعران نيز همين وَضع و حال را داشتند و شايد بدتر هم بودند ، زيرا ديگر پادشاه شاعرنَوازي وجود نداشت و حديثِ بَخششهاي محمود غَزنَوي فِسانه گَشته بود . آفتابِ اَدبيّات در حالِ غُروب بود و چيزي از نور و روشنايي آن نمانده بود . تا اين که شاعري يک لاقُبا که سَر از مُلک جَهانِ گران داشت خوني تازه در رَگهاي جامعه تَزريق کرد و حَياتي تازه و جاودانه بِدان بخشيد .

اين رِند حَيات ­بَخشِ عالَم ­سوز کسي جُز خواجۀ شيراز نيست دَرخشِشِ او چُنان خيره­ کُننده است که بيشتر شاعران در برابرِ او فُروغِ خود را از دست داده­ اند و در تاريکي و گُمنامي مَحو گشته ­اند .

ابن ­يمين دِهقان ­پيشه ، يکي از آن شاعران است و اين رساله در پِيِ آن است که زَنگارِ گُمنامي از چِهره ­اش بِزُدايد ، و او را آن گونه که هست به مردم بِنماياند .

اين دِهقانِ شاعر هر چند در بسياري از قالِبهاي شعري و موضوعهاي مختلف شعر مي­ سرود ، امّا هُنَر واقعيِ او در قالبِ قِطعِه و بَيانِ مَضامينِ اخلاقي ، اجتماعي و سياسي است .

حَتّي از نَظَرِ سياسي نخُستين کَسي است که قالبِ قِطعِه را براي مَطرَح کردنِ اَنديشه ­هاي سياسي به کار بُرده است . او در اين قالِب مَفاسدِ جامعه و حُکّامِ عَصرِ خود را با بَياني بسيار صَريح بازگو کرد و سُخَنانش را در لَفّافِۀ استعاره و کِنايه بَيان نكرد ، به خاطرِ همين صِراحَت ، در ميانِ شاعران مُمتاز است .

فکر و اَنديشۀ عِرفانيش هر چند در سَطحِ والايي نيست سُخَنَش را هر جا که اِقتِضا مي ­كرد با تَصويرپَردازي و آرايه ­هاي اَدَبي زيوَرِ و زينت مي ­بخشد و هر گاه بخواهد مسئَلۀ اخلاقي ، سياسي و اجتماعي را بازگو کند ، کَلامَش وَقار و متانَتِ خاصّي دارد ، در بيشترِ دانشها و عُلومِ خاصِّ زَمانِ خود تَبَحُّر دارد ، امّا خُرافات و اَنديشه ­هاي عَوام جُزءِ لايَنفَکِّ اَفکارِ اوست .

زندگيش را به سادگيِ يک روستايي گُذرانده است در اَنديشۀ آن نيست که آلاتِ خوانَش از طَلا و نُقرِه باشد بلکه مُنتَهايِ آرزويَش آن است که با فراغِ دل و خوشي با دوستان ـ که زَحمتِ غيري نباشد ـ بنشيند و خوش باشد .

مؤلّف

مُعَرِّفی کتابِ «دُنیا و جِلوِه ­هایِ آن از مَنظَرِ ابن یَمین فَریُومدَی و درآمَدی بر بوطیقایِ ...»

دُنیا و جِلوِه­ هایِ آن از مَنظَرِ ابن یَمین فَریُومدَی و درآمَدی بر بوطیقایِ قَطَعاتِ شاعر ،

مَهوَش شَعبانی ، انتشارات کدیور ( رشت ) ، 1398 ، 112 صفحه

پیشگفتار

در این کتاب قَصدِ نِگارنده این است که هُنرِ شاعری امیر فَخرالدّین محمود بن امیریَمین الدّین طُغرایی مستوفی فَریُومَدی مشهور و مُتَخَلِّص به ابن ­یَمین را در قَطَعاتش از زَوایایِ مختلف همچون تَخَیُّل ، موسیقی ، زبان ، شکل ، جامعه ­شناسی و به طورِ عُمده از جَنبۀ مَعناشناختی و زیباشناختی موردِ بررسی قَرار دهد ؛ جَنبه ­ای که در آن بر ریشۀ یونانی بوطیقا تکیه می ­شود ؛ یعنی استقلال و ویژگیهای ساختاری اَثَر و اینکه هر اَثَر می ­تواند قَواعدِ زیباشناختی مَعناشناختی مخصوص خود را داشته باشد ؛ بر این اَساس آنچه در نِگَرشِ بوطیقا موردِ توجّه است همنشین ساختنِ دو مقولۀ ذوق و فَهم است . بنابراین وقتی از بوطیقای ابن ­یَمین سُخَن می­ گوییم به مجموعۀ قَواعد و ساز و کارهایی اشاره می ­کنیم که بر بَلاغت و زیباشناسی و نیز جَهان­ شناسی و دَرونمایه­ های فکریِ قَطَعاتِ او حاکم ­اند . هم آنچه ذوقِ ما به راهنمایی آن بتواند با اَثَر خوگر شود و هم آنچه ما را در رسیدن به معناهای آشکار و نَهانِ اَثَر دست گیرد . در نهایت در این پژوهش سَعی بر این است تا با ارائه شَواهدِ گونه ­گون و ژَرف­ اَندیشی در آنها درجۀ اعتبار و اَصالتِ قَطَعاتِ ابن ­یَمین و میزانِ ابتکار و خَلّاقیّت هُنری او و همچُنین مُستَند بودنِ قَطَعاتش را از جَوانبِ گونه­ گونِ اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و ... موردِ اَرزیابی و بَررسی قَرار دهیم . پیش از پرداختن به بوطیقای شِعری ابن ­یَمین ، لازم است که مُختصری توضیح راجع به مُعَرّفی شاعر و همچُنین زندگی و عَصر و جامعۀ او و رویدادها و جُنبشهای مؤثّر در کَلامِ شاعِر که سَبَبِ تَشَخُّصِ و برجَستگی سُخَنش شده­ اند آورده شود تا خواننده با آگاهی از این موضوعات درکِ بهتر و عَمیق ­تَری از شِعر و فَضایِ حاکم بر آن داشته باشد و در ضمن بر ذِهنیّت و جَهان ­بینی شاعِر و ویژگیهای رفتاری و اخلاقی او آگاهی کُلّی پیدا کند تا عِلَلِ رَواجِ بیش از حَدِّ برخی از مفاهیم و تصاویر را بخوبی دَرک کند و همین اَمر سببِ اُنس ­پَذیری و اَفزایشِ قُدرتِ پذیرشِ وی در برابرِ اَندرزها و مَفاهیمِ اَخلاقی و حِکَمی شاعِر می­ شود .

مؤلّف

ایران در دیوان ابن یمین فریومدی

قالیچه

این قالیچه بر مینای نقش و نگاره های مسجد جامع فَریُومَد بافته شده است . نقشِ وسط هم طرح آرامگاه یمین الدّین طُغرایی و ابن یَمین فَریُومَدی است .

این طرح را مهندس حمید ابوالفضلی ارائه کرده و دخترانِ هُنرمَندِ فُرومَدی بافته اند .

مهندس حمید ابوالفضلی

سنگ تمام

بعضی فُرومَدیها برای همایش ابن یَمین سَنگ تَمام گُذاشتند .

محمّد فردوسی حُدودِ دو هفتۀ پیش گفت : دایی ! من و خانمم از شاهرود آمده ­ایم خانۀ فُرومَد را جارو و تَمیز کرده ­ایم که اگر یک وقت مهمانها شب ماندند جا برای استراحت داشته باشند . خانۀ ما حُدود سی ـ چِهل نفر مهمان جا می­ گیرد . چند روز پیش هم گفت : از طرفِ ما هم دو تا بَنِر بنویس ، وقتی گفتم : هزینۀ دو بَنِر شما 250 هزار تومان می­ شود ، دو میلیون تومان برای همایش واریز کردند ، صُبح امروز هم چند بار تماس گرفت که تو بگو ما چکار کنیم همان را انجام دهیم ؟ گفتم : بروید حُسینیّه را تَمیز کنید ، سرویسِ بهداشتی هم تَمیز باشد ، یک چای هم درست کنید . گفت : من یک کارگر می ­گیرم پول می­ دهم تا چای درست کند . حالا می ­گوید : حاضر بودم سیصد هزارتومان بدهم که یک کارگر بیاید کارها را انجام دهد امّا کسی پیدا نشد خودم با این پای دَردمند آمدم شُروع به کار کردم بعد چند نفر ( علی فَدایی ، محمّد فُرومَدیان ، حسن عَسکَریان ، سیّدحسن صَفَوی ، غُلامرضا زینَلی ) به کمک آمدند .

.........................

به آقای حسین لُطفیان نگاه می­کنم . با چشم و دست اعلامِ آمادگی می ­کند . او جُزوه ­ای در حُدودِ 40 صفحه نوشته ، قاضی بازنشسته و وَکیلِ حاذقی است . کتابی با عُنوانِ « قولنامه » هم منتشر کرده است . در همایشِ قبلی که برای ابن ­یَمین برگُزار شد با آقای همّتی خیلی تلاش کردند تا یک روز آن در فُرومَد برگُزار شود . با کُهولَتِ سنّی که دارد دوست داشته که در همایش شرکت کند ، به خاطر همین یک و نیم میلیون تومان داده که با ماشینِ خودش یک نفر او را از تهران به شاهرود بیاورد تا در جلسۀ شاهرود شرکت کند تا پایانِ جلسۀ هم صبر کرد . در اینجا هم همراهی کرد البته پسر خواهرش عبّاس مالدار او را از شاهرود تا فُرومَد آورده است . با توجّه به کُهولَتِ سنّ و عَواملی دیگر شاید این آخِرین سُخنرانی آقای لُطفیان برای فُرومَدیها باشد شاید هم به نوعی خُداحافظی باشد . او آرام و شُمرده در بارۀ پیشینۀ فَریُومَد سخن می­ گفت ، فَردی که قَبلاً کم­ مایگی و فَقرِ عِلمی خودش را به من ثابت کرده بود ، کم طاقتی خودش را هم جار زد که نه وقت دارند ! نه نیاز به این حَرفها ! این رفتار موجب شد که رئیسِ شورای فُرومَد بگوید : این قَدر کم­ صَبری نکنید و دُنبالِ خُلاصه خُلاصه نباشید ، خُلاصه کردن هم حَدّی دارد . خُلاصه ­اش این است که حُرمَت نِگَه دارید . راستی اگر « ابراهیم رئیسی » سُخَنران بود چُنین اِعتِراضی می ­شد ؟!

وقتی که دیوارها به صدا در می آیند .

بَنِرهای همایش ابن یمین

یک سری متن برای بنرهای همایش آماده کردم ، رفتم داورزن ، دو ساعت هم آنجا طول کشید که متناسب سازی کند ، آمدم فرومد ، غروبش تماس گرفت که بنرها آماده است ، رفتیم گرفتیم .

پریروز 5 عدد آن را نصب کردم ، دیروز هم نوبت صبح 4 عدد نصب کردم ، نوبت عصر 3 عدد آن را آماده کردم که شب شد . امروز هم آن 3 عدد را نصب کردم .

یک عدد هم می خواستم در آرامگاه ابن یمین با چسب نصب کنم که مسئول میراث میامی مخالفت می کند .

بعد از آنکه اینجا ثبت ملی شده ، خودشان نرده نصب کرده اند ، درب چوبی را بدل به درب آهنی کرده اند ولی ما در تنگنای نصب یک تابلو هستیم .

حرف و حدیث زیاد است فعلا فرصت نیست ، ان شاء الله همایش به خوبی برگزار شود .

دَعوتِ رَسمی فَرهیختِگان فُرومَدی به هَمایشِ بُزرگداشت ابن یَمین فَریُومَدی

بِاِسمِه تَعالی

این یک دَعوتِ رَسمی از فُرومَدیها برای شِرکَت در هَمایشِ بُزرگداشتِ ابن یَمین فَریُومَدی است .

همۀ اَساتید و مُعَلِّمان و پِزشکان و پَرستاران و قُضات و وُکَلا و مُهَندِسان و نویسَندگان

و هُنرمَندان و تَحصیلکَردِگان و فَرهنگیان و ... فُرومَدی به این همایِش دَعوتند .

البتّه فُرومَدیها نیاز به دَعوت ندارند بلکه باید وَظیفۀ خودشان بدانند که در این همایشِ حُضور داشته باشند .

کسانی که پایان نامۀ کارشناسی اَرشد یا دُکتری دارند ،

یک نُسخِه از آن برای نمایشگاه کتاب که در فُرومَد برگُزار می شود بیاورند .

شاعِران فُرومَدی که مایِلَند یک نمونه از شِعر خودِشان را روز یازدهم آبان در فُرومَد بخوانند ،

شِعرشان را قَبلاً به این جانب یا کتابخانه فُرومَد بدهند .

چهارشنبه دهم آبان 1402 ساعت 4 عَصر ـ شاهرود ، دانشگاه عُلومِ پزشکی

پنجشنبه یازدهم آبان 1402 ساعت 8 صُبح ـ فُرومَد ، رو به روی شَهرستان

مَجموعه مَقالات در بارۀ ابن یَمین فَریُومَدی

مُقَدَّمِه

در 28 شَهریور 1376 همایِشی عِلمی برای ابن ­یَمین فَریُومَدی برگُزار شد . من اِنتِقال مُوقَّت برای میامی ـ فُرومَد گرفته بودم و زمانِ برگُزاری کُنگِره مُتَوَجِّه شدم از قَبل در جَرَیانِ برگُزاری کُنگِرِه ملّی ابن­ یمین قرار نگرفته بودم ، فَقَط مُوافِقَت شد چند شِعر با گویِشِ فُرومَدی بخوانم . مَجموعِه مَقالات آن کُنگِره در سال 1378به صورتِ کتابی با همین عُنوان منتشر شد . الآن که قَرار است ( اِن شاءَ الله ) همایِشِ مِلّی ابن ­یَمین فَریُومَدی در روزهای دهم و یازدهم آبان1402 برگُزار شود به طورِ طبیعی مجموعِه مَقالاتِ همایش به صورت کتابی مُنتَشِر خواهد شد ( اِن شاءَ الله ) . من بر آن بودم مَقالاتی که پژوهِشگِران هِنگامِ تَحقیق بِدان نیاز دارند یکجا سامان دهم تا دَسترسی بِدان آسان باشد . از طَرَفی دوست داشتم مَطالِبِ خودم را هم که تا کُنون در بارۀ ابن ­یمین نوشته­ ام ساماندهی کنم . این بود که هر دو مجموعه را در یک کتاب و دو بَخش قَرار دادم . در واقِع من به عُنوانِ همولایتی ابن ­یَمین به تنهایی یک مجموعه مَقالات آماده کردم تا چهارمین کتاب خودم را در بارۀ ابن ­یَمین مُنتَشِر کرده باشم . اوّلین کتاب یک نُسخِۀ خَطِّی به نامِ « ناز و نیاز » بود که رویَش نوشته شده بود از ابن ­یَمین فَریُومَدی ولی طبقِ دَلایِلی که در مُقَدَّمِۀ آن کتاب نوشتم از ابن ­یَمین شَبَرغانی بود تا یَقین حاصِل شود که غیر از ابن ­یَمینِ فَریُومَدی ، ابن ­یَمینِ دیگری هم بوده است . دومین کتاب تَصحیحِ « اَحوالِ ابن ­یَمین » بود که حاصِل تَلاشهای غُلامرضا رَشیدیاسمی است . خُدا آن مَردِ اَندیشمَند را بیامُرزَد و در جَوارِ رَحمَتِ خود قَرار دهد . سومین کتاب « مُکاتِبات و مُراسِلات ابن ­یَمینِ فَریُومَدی » است خواستم آن گـونه که ابن ­یَمین با دیـوانِ اَشعـارَش در « میدانِ نَظم » قَلم راندِه ، با این کتاب قَلمِ او در « میدانِ نَثر » هم نَمایان شود . چهارمین که همین کتابِ پیشِ روی شماست . در این کتاب ثابت شده که ابن ­یَمین گاهی با نامِ « رَهی » هم تَخَلُّص می کرده است . برای من سُؤال شده بود که آیا این بیتِ او در مَثنَوی کارنامه ؛

سَراسَر کوهِ او پُر کَبک و تِیهو

تَمامَت دَشتِ او پُر گور و آهو

دیوان ابن ­یَمین ، ص577

در بارۀ فَریُومَد مُبالِغه نیست ؟ شما با خواندنِ این مَقالِه اِنصاف خواهی داد که هیچ مُبالِغه یا تَعَصُّبی نبوده ، یک موردِ هم نَقدِ کتابی است در بارۀ ابن­ یَمین ، خواستم بگویم اگر در بارۀ ابن ­یَمین یا هر موضوعِ عِلمی کتاب می نویسید طوری نباشد که نِسیه از کار درآید ! و ...