شاعِرِ سَر به داران ـ محمود پوروَهّاب

شاعِرِ سَر به داران
محمود پوروَهّاب ـ رُشد نوجَوان ، شمارۀ 2 ، آبان 1402
بَچّه های کلاس یکهو شُلوغ کردند : « آقا شِعر و شاعِری ! شِعر و شاعِری ! »
آقای نَویدی به ساعَتَش نِگاه کرد . با اَنگُشتانَش نِشان داد : « هنوز سه دَقیقه موندِه ! »
سه دَقیقِه هم گُذَشت ، آن وَقت رویِ صَندَلی نِشست و گُفت : « خُب شاعِرِ کلاس ! آقا سینا ! این 20 دقیقۀ آخِر در بارۀ کُدام شاعِر باید صُحبَت کنیم ؟ »
بَچّه ها باز شُلوغ کردند ، هر کُدام اِسمی گفت . سینا گفت : « آقا ابن یَمین خوبِه ؟ »
آقای نَویدی از جا بُلَند شد و رویِ تَختِه نوشت : « اَمیر یَمین الدّین طُغرایی مَشهور به اِبنِ یَمین فَریُومَدی »
ـ خُب ، آقا سینا حالا که این شاعِر را پیشنهاد کردی ، بِگو بِبینَم در بارِه اش چی می دونی ؟
ـ آقا ! ابن یَمین شاعرِ قَرنِ هَشتُمِه . او در روستایِ فَریُومَد از روستاهایِ سَبزوار به دُنیا آمده . سَواد و هُنرِ شاعِری را از پِدَرَش یاد گرفته .
ـ آفَرین دُرُستِه !
رضا از تَهِ کلاس بُلَند شد .
ـ آقا ! چِرا بِهِش می گَن طُغرایی ؟
ـ آفَرین ! سُؤالِ خوبی کردی . ابن یَمین و پدرش اَمیر محمود به خاطِرِ اینکه شُغلِشان طُغرانِویسی بود ، به این نام مَعروف بودند .
طُغرا در قَدیم خَطِّ پیچیده و کَمانی یا هِلالی شکلی بود که بر سرِ حُکمها و نامه هایِ حاکِمان و پادِشاهان نوشته می شد . در واقِع مُهر و اِمضایِ پادشاه یا حاکِم به حِساب می آمد . مَثَلاً لَقب یا نامِ شاه رو بالایِ نامِه می نوشتند . مِثلِ « اَلسُّلطانُ الاَعظَم الاَعدَل جَلالالدّین اکبرشاه غازی » مَعلومه که ابنیَمین خَطّ رو از پِدَرَش آموخته و حُضورِشون تویِ دربارِ شاهان به طُغرانِویسی هم مَربوط می شد اَمّا بُزرگترین اِتّفاقِ زندگیِ ابن یَمین گُم شدنِ دیوانِ شِعرِشِه . »

بچّه ها با تَعَجُّب گفتند : « نه ! واقِعاً ؟! چِقَدر بَد ! چِطور گُم شُد آقا ؟!
ـ حَتماً می دونید که ابن یَمین به شاعِرِ سَر به داران هم مَعروفِه . چون زندگیش هَمزَمان با قیامِ سَر به داران عَلیهِ مُغولها بود اَمّا در جَنگی که بینِ وَجیه الدّین مَسعود سَر به داری و حاکِمِ هرات در نَزدیکی ِ شَهرِ تُربَتِ حیدَریّه اِتّفاق اُفتاد ، دیوانِ شِعرِ ابن یَمین گُم شد .
ابن یمین گویا رَفته بود از نَزدیک جَنگ رو تَماشا کُنه و برای فَرماندِۀ سَر به داران شِعر بِگِه اَمّا در این جَنگ سَر به داران شِکَست خوردند . خودِ ابن یَمین هم اَسیر شد و دیوانَش هم به غارَت رَفت . خودش هم در این باره گُفته است :
به چَنگالِ غارَتگران اوفتاد
وزآن پس کَسی زو نِشانی نداد
ابن یَمین پس از آزادی شِعرِهای پَراکَندِه ای رو که دیگران از او به یاد داشتند یا نوشته بودند و شِعرهایی رو که خودَش به یاد داشت ، دوبارِه جَمع آوری کرد . دیوانی که امروز از او مانده ، حُدودِ 15 هزار بیتِه ، اَمّا آنچه که باعِثِ شُهرَتِ ابن یَمین شُده ، شِعرهای اَخلاقی و اِعتِراض آمیزِشِه که در قالِبِ قِطعِه سُرودِه .
سینا گُفت : آقا من یک شِعرِ مَعروفَش رو یادداشت کردم که با اِجازِه می خونم :

هر بَلایی که می شَوَد واقِع
در میانِ خَلایقِ عالَم
چون نِکو بِنگَری طَمَع باشد
مَنشَأ آن بَلا ، زِ بیش و زِ کَم
هر کِه نَقشِ طَمَع زِ لَوحِ ضَمیر
بِستُرَد ، وارَهَد زِ مِحنَت و غَم
از طَمَع دور باش ابن یَمین
گَر دِلی بایَدَت خوش و خُرَّم
دیوانِ ابن یمین فَریُومَدی ، قطعه شمارۀ 637
بَچِّه ها برای سینا یا شاید هم برای ابن یَمین دَست زدند و هُورا کشیدند .
آقای نَویدی گُفت : « بسیار خُب ، من هم یک شعرِ کوتاهَش رو می نویسم . و رویِ تَختِۀ کلاس نوشت :

مرا گُفتَند جَمعی مِهرَبانان
چو دیدَندَم زِ غَم در اِضطِرابی
که : خوش می باش که از دورانِ گیتی
عِمارَت بازیابَد هر خَرابی
کِشیدَم از جگَر آهی و گُفتم
بِدان صاحِبدِلان نیکوجَوابی :
چه سود آن گَه که ماهی مُردِه باشد
که باز آیَد به جویِ رفتِه ، آبی
دیوان ابن یمین فَریُومَدی ، قِطعِۀ شُمارۀ 879

myaghoutian@yahoo.com