دِرخت سَنگِستان ( زندگی شیخ حسن جوری )

کتاب درخت سنگستان با خلق شخصیت‌های مختلف و تصویرگری دقیق مخاطب را در بُرهه‌های حساس تاریخی کشور قرار می‌دهد تا ضمن آشنایی با تاریخ، نقش مردم در پایداری کشور را تشریح کند. کتاب از تاثیرات مغولان، قیام سربداران، نقش خواص جامعه در بزنگاه‌های تاریخی می‌گوید و با ادبیاتی کهن خواننده را با شهرها و فرهنگ ملی آیینی ایرانیان آشنا می‌سازد. جشن نیمه شعبان، گرامی‌داشت مقام شهید و شهادت برخی از ارزش‌هایی هستند که در این رمان جاری هستند.

کتاب « درخت سنگستان » رُمانی از حُسینعلی جَعفری است که در سومین دورهٔ جایزهٔ ملی داستان حماسی (سال ۱۴۰۲) شایستهٔ تقدیر شناخته شده است که این موضوع نیز بر فضای حماسی و پهلوانی آن تأکید می‌کند. نویسنده‌ای پرکار با بیش از ده‌ها اثر در قالب‌های رُمان، داستان کوتاه و پژوهش که به عنوان یکی از نمایندگان رمان سیاسی در ادبیات ایران شناخته می‌شود و در آثارش اغلب به بازخوانی تاریخ معاصر پرداخته است.

گُزیدۀ کتابِ دِرخت سَنگِستان

در آستانۀ باشتین بودیم. شیخ ایستاد به تماشای هدهدی که روی شاخۀ خشک تک درختی زرد و نزار نشسته بود. سوغندی با انگشت، هدهد را نشانم داد.
- پیک سلیمان!
به فال نیک گرفتم دیدار هدهد را.
- نشان پیروزی ست!
شیخ سر به سوی آسمان برد.
- به فضل و کرم خداوند منّان ان شاءالله!
هدهد پرواز کرد سوی امام‌زاده که گنبد خشتی آن از دور نمایان بود. سوغندی خندید.
- راه می نُماید.
گفتم:
- به سوی حضرت سیمرغ.
شیخ محو تماشا بود و ذکر بر لب داشت.
چند گامی پیش رفتیم که شیخ ایستاد. باز چه شد؟ هوا را بو کشید. گویی بایزید باشد، نزدیک خرقان. گفت:
- از این ده بوی خوش می‌شنوم.
سوغندی توبرۀ خویش بر دوش جابه جا کرد.
- چه بویی؟
- بوی جوانمردی.
بشارت نیکویی بود. گفتم:
- خدا را سپاس از این بشارت.

از نَخمیار تا تلگرام

قِصّه گویی نوشته بود : کنار راننده نشسته بودم و به پُشتِ ماشین جُلو و عبارتِ « یا هو » نگاه می کردم و اَخبار رادیو را گوش می دادم که گفت : « وِبگاهِ هَمِگانی یاهو » در فَضایِ مَجازی راه اَندازی شد . مُدَّتی است که هر وقت لوگو / علامتِ تِلگرام را می بینم چُنین تَطبیقی برایم تَداعی می شود . یعنی به یادِ « نَخمیار » می اُفتم .

می گویند : فُلانی نَخمیارَش زیرِ زَمین کار می کند ، نَخمیار همین تکّۀ آهنی است که به شکلِ عَلامَت تِلگرام است ، کارش هم شَبیه تلگرام است یعنی : مَخفیانه و زیرَکانه

این نَخمیار به رَخت بَسته می شود و رَخت به یوغ ، یوغ هم که رویِ گَردنِ دو گاو سَوار است تا بِتَوان مَزرعه را شُخم زد . گویا به مجموع رَخت و یوغ و نَخمیار ، « خیش » می گویند . یوغ آن چیزی است که حَیوان را مَهار می کند ، زیر سیطَره در می آورد ، مثلِ یوگا !

باید مُواظِبِ بود که این فَضایِ مَجازی و تِلگرام هم آدَم را زیرِ سیطَرِه و مِهمیزِ خود نَکشاند ، یعنی هُوِیَّتِ ما را ، خودِ ما را ، خویشِ ما را ، ناخود نکند ، اِلینِه نشویم . یک وَقت به خود بیاییم بِبینیم خویشِ ما شُخم خورده ، شیار شده ! مثلِ خیش که زمین را شُخم می زند !

از نَخمیار تا تِلگرام کارشان به قولِ ما فَرومَدیها « زیر اَندَر زیر » است ! شاید مثلِ « آب زیرِ کاه » ، مثلِ « کَژدُم میانِ جُل » در واقِع کارِ مَخفیانه ! اَلبتّه گاو آهن و کُنتواتور جایِ نَخمیار را گرفته است .

یکی هم مُمکن است این عَلامَت را که می بیند ، به یادِ موشَکهایِ کاغَذی دورانِ کودَکی بیُفتَد . شما چه چیزی برایتان تَداعی می شود ؟