زینبهای فُرومد

دکتر علی شریعتی در دو جا از مجموعه آثارش ( م . آ . 28 ، ص 538 ـ م . آ . 21 ، ص 228 ) به استناد دیوان ابن یَمین فَریُومَدی گفته است که : در قَرن هشتم بیمارستانی که عَلاء الدّین محمّد در فَریُومَد ساخته ، پرستارهایش خانم بوده ­اند و نرسینگ رسمی داشته است ، بنابر این وَجهی ندارد که بُنیانگذارِ پَرستاری را خانم نایتینگِل در جَنگ جهانی بدانیم .

این روزها که در فضای مجازی از قولِ پیرمردی گفته شده : کسی را نمی‌ شناسم که قبل از انقلاب نام فرزندش را ‎زینب گذاشته باشد ! با توجّه به اینکه روز ولادت حضرت زینب ( علیها السّلام ) روز پَرستار نامیده­ شده من در جُستجوی نامِ زینب قبل از انقلاب در فُرومد برآمدم :

در یک جُستجوی مُختصر 55 نفر با نامِ « زینب » در قبل از انقلاب یافتم که اگر ادامه یابد احتمالاً از صد نفر بیشتر شود . چون من همین طور که می ­نویسم مادرم زنگ می ­زد و نامِ زینب برایم بر می ­شُمارد . خُب 8 نفر از این زینبها با من نسبتِ فامیلی دارند از خاله و دختر عمو بگیر تا دیگران . چطور کسی که مُدّعی است دامادش از یک خانوادۀ شهیدپرورِ آمریکایی است ، در بینِ اَقوامِ و بَستگانش در قبل از انقلاب نامِ زینب نمی ­شناسد ؟! شاید فراموش کرده ! چند سال پیش که پسرم دانش ­آموزِ دورۀ ابتدایی بود یک روز گفت : در این کتابِ « تعلیماتِ اجتماعی » ما نوشته : خانوادۀ آقای هاشمی به نیشابور که رسیدند ، راننده برایشان از جاهای دیدنی شهر صُحبت می ­کند . مگر نمی­ گویند : راننده باید حَواسش به رانندگی باشد نه به صُحبت کردن ؟! این مطلب درست نیست !

گفتم : نویسندۀ این کتابتان الآن رئیسِ مجلس است ، اگر می­ خواهی همین مطلب را برایش بنویس تا بفرستیم .

آن روز که یک دانش ­آموز ابتدایی بر راننده­ ای که این نویسنده برای خانوادۀ آقای هاشمی انتخاب کرده بود اِشکال گرفت ، خانواده ­ای که از « کازرون » تا « نیشابور » قصد سفر کرده بود و امروز بسیاری جلسۀ سُخنرانی ­اش را که برای کاروانی از « نُدوشن » تا « نیشابور » قَصد سفر داشته­ ، تَرک کرده ­اند ! شاید آنها هم در جُستجوی زینبهای قبل از انقلابند !

وقتی که دیوارها به صدا در می آیند .

ابلاغیّه برای همایش ابن یمین فریومدی

باسمه تعالی

جمهوری اسلامی ایران ـ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ اداره کُلّ استان سمنان

شمارۀ 1369 / 1402 تاریخ 9 / 2 / 1402

جناب آقای مهدی یاقوتیان ـ سلامٌ علیکم

با احترام ؛ نظر به علاقه ­مندی و توانمندی جناب عالی و با توجّه به در پیشِ رو بودنِ برگُزاری همایش بزرگداشتِ ابن ­یمین فریومدی ، بر اساسِ این ابلاغ به عُنوان مسئولِ پیگیری پاره­ ای از اُمورِ اجرایی مربوط به بخشِ تبلیغی ـ ترویجی که در روستایِ فُرومد اِجرا خواهد شد تعیین می­ شوید تا ضمنِ هماهنگی با این جانب و دبیرِ محترمِ اجرایی همایش نسبت به انجام دادنِ اُمورِ مِحَوَّله اِقدام نمایید . برخی از وظایفِ موردِ انتظار از جنابِ عالی عبارت است از :

استفاده از ظرفیّتهای بخشِ خُصوصی و دولتی فُرومد برای انجام دادنِ فعّالیّتها و اقداماتِ تبلیغی ـ ترویجی اعم از نصبِ بَنِر ، دیوارنگاری ، نصبِ تندیس و آثارِ هُنری مُرتبط با شخصیّت و آثار ابن­ یمین ( با هماهنگی مَراجع مُرتبط )

هماهنگی و پیگیری حُضور و مُشارکتِ پُژوهشگران ، نویسندگان ، فعّالانِ فرهنگی هُنری و علاقه­ مندانِ فُرومدی ( مُقیم و غیر مُقیم ) در همایش

همکاری در برپایی نمایشگاهِ آثارِ مکتوب و محصولاتِ فرهنگی در روزِ همایش

همکاری و همفکری در مُعرّفی ظرفیّتهای گردشگری فُرومد به مُخاطبان و شرکت­کنندگانِ همایش

امیدوارم در سایۀ عنایاتِ حضرت حقّ تعالی و همفکری و همکاری سایر دست­ اندرکاران بخشِ تبلیغی ـ ترویجی همایش ، در انجام دادنِ وظایفِ موردِ انتظار در راستای تحقّق اهدافِ کیفی و کمّی برنامه ، موفّق و سربلند باشید .

فرشید فلّاح ـ مدیر کُلّ

رونوشت :

ـ سرپرستِ محترم نمایندگی فرهنگ و ارشاد اسلامی میامی برای اطّلاع و اقدامِ لازم

ـ رئیس محترم شورای اسلامی روستای فُرومد برای اطّلاع و اقدام لازم

ـ جنابِ آقای یزدانی دبیرِ محترمِ اجرایی همایش برای اطّلاع و هماهنگی لازم

ـ مسئول محترم دبیرخانۀ انجمن آثار و مَفاخر فرهنگی استانِ سمنان برای اطّلاع

..............................................................................................

بر مبنای ابلاغیّۀ مزبور ؛ از همۀ فُرومدیهای بزرگوار درخواست می­ شود به قولِ سعدی « به دَمی یا دِرمی یا قَدمی یا قَلمی » به بهتر برگُزار شدنِ همایشِ بزرگداشتِ ابن­ یمین کمک کنند .

اوّلا ؛ فُرومدیها خودشان را برای شرکت در همایش که احتمالاً اوایلِ مهرماه آینده برگُزار می­ شود آماده کنند .

ثانیاً ؛ از هر گونه پیشنهادی که به بهتر برگُزار شدنِ همایش کمک می­ کند دریغ نکنند .

ثالثاً ؛ اگر کارِ علمی یا هُنری مناسبِ همایش دارند اعلام نمایند یا اگر کتابی منتشر کرده­اند ارائه کنند تا در نمایشگاه کتابِ جَنبِ همایش قرار گیرد .

رابعاً ؛ اگر جایگاهِ مناسبی برای پذیرایی مهمانانِ همایش دارند اعلام کنند .

خامساً ؛ اگر مایل به کمک مالی هستند تا « طرحهای هُنری » یا « چاپِ کتاب » با یادکردِ نامشان باشد خبر دهند .

سادساً ؛ ... سابعاً ؛ ... ثامناً ؛ ... تاسعاً ؛ ...

مهدی یاقوتیان

یک آسیاب در کوچۀ جنوبی مسجد سرپلی

مالک : سیّد محمّدعلی هاشمی فرزند سیّد مهدی ، بیست و هفتم فروردین ماه 1317 خورشیدی

یک سَهم و نیم مُشاع از شش سَهم شش دانگ یک حِجر طاحونه ( معروف جَعفران ) به شمارۀ نود و شش فَرعی از پلاک شمارۀ دو اصلی ، واقع در کلاتۀ هر دو آب ، دهستان فرومد و فیروزآباد ، بخش پنج شاهرود ، با حقِّ گردش از آبِ قناتِ هر دو آب ، به شمارۀ بیست و شش اصلی .

حُدود مشخصّات :

شمالاً به دیوارِ باغِ شمارۀ نود و هفت

شرقاً و جنوباً به شارعِ عام

غَرباً اوّل به کوچۀ خاصّ ، دوم به دیوارِ باغِ شمارۀ نود هفت

مالک : سیّد محمّدعلی هاشمی فرزند سیّد مهدی ، پانزدهم آذرماه 1321 خورشیدی

یک دانگ و نیم مُشاع از شش دانگِ یک حِجر طاحونه ( معروف جَعفران ) به شمارۀ نود و شش فَرعی ، واقع در کلاتۀ هر دو آب ، پلاک شمارۀ دو اصلی ، دهستان فرومد و فیروزآباد ، بخش پنج شاهرود ، با حقِّ گردش از آبِ قنات هر دو آب ، به شمارۀ بیست و شش اصلی .

حُدود مشخصّات :

شمالاً به دیوارِ باغ به شمارۀ نود و هفت

شرقاً و جنوباً به شارعِ عام

غرباً اوّل به کوچۀ خاصّ ، دوم به دیوارِ باغِ شمارۀ نود هفت

جلسۀ قناتِ بازار

چهارشنبه شب 19 / 5 / 1401 جلسه ­ای در مسجد سرپلی دربارۀ قنات بازار بود ، از من هم تلفنی دعوت شد که شرکت کنم . من برای اوّلین بار در جلسه­ برای قنات شرکت کردم ، در واقع می ­دانستم که این جلسات بی ­حاصل است و آنچه رعایت نمی­ شود ادبِ گفتگو است و آنچه بر این جلسات حاکم است هَیَجان و احساس است نه عقل و منطق .

یک نفر نشسته بود و تکّه کلامش « گُش کو / گوش کُن » بود و حرفهای بی ­ارتباط با موضوع می ­زد ، بعد هم ادّعا کرد که ده روزه برای قنات برقِ مستقل فراهم می ­کند . دو نفر دیگر هم جیغ و داد می­ کردند و گاهی بلند می ­شدند راه می ­رفتند و فریاد می ­کشیدند . بیشترِ حرفهایشان هم تکراری و بی­ مورد بود . چند نفر هم گاهی با هم صحبت می­ کردند . چند نفری هم نشسته و سُکوت کرده بودند . من از یک نفر آنها خواستم که جلسه را ساکت کند تا دیگران هم حرفشان را بزنند یا به اعتراضشان پاسخ داده شود . او به من گفت : شما بینِ این جلسه و صدای ... که دَم غروب سر و صدا راه می ­اندازند تفاوتی قایلید ؟ اینها مگر حرف شنوی دارند ؟!

جلسه طولانی شد ، به دو نفری که باید پاسخ می ­دادند ، اجازۀ سخن گفتن ندادند . افرادی مثلِ من هم دلیلی برای سخن گفتن در آن هیاهو ندیدند .

آیا آن افرادی که به جای سخن گفتن ، هیاهو راه انداخته بودند ، نباید حقّ دیگران را رعایت کنند و اجازه دهند دیگران هم سخن بگویند ؟ مگر همۀ وقتِ جلسه به آنها می­ رسد که جیغ و داد کنند ؟!

آنها صورتجلسه ­ای نوشتند و فردایش رفتند آبِ قناتِ بازار را قطع کردند ولی ما موافق نیستیم و حرفمان به قرارِ ذیل است ( من با چندین نفر صحبت کردم و این متن را تأیید کردند . ) :

احیای مُجَدّدِ قناتِ بازار در روستای فرومد در ده سالۀ اخیر با استفاده از برقِ کارگاهِ شن ­شوییِ معدنِ کاریزشهر بوده است . در تابستانِ سالِ جاری ( 1401 ) به جهتِ نَوَساناتِ برق در سیستمِ آبیاری ، اختلالاتی به وجود آمده ، به گونه ­ای که بعضی از آب محروم شده ­اند چون ( آبِ قناتِ بازار + آبِ قناتِ کوشک = هر دو آب ) را به وجود می ­آورد ، امکانِ جُبران نیست مگر آنکه هر دو قنات همزمان خاموش باشد . بعضی مالکان از این موضوع ناراحت و معترضند و آبِ قنات را کُلّاً قطع کرده­ اند . برخی از آنها مُدّعی ­اند که می­ خواهند برقِ مستقل برای قنات فراهم کنند .

ما مالکانِ امضاکنندۀ ذیل بر آنیم که روشن و جاری بودنِ قنات در این گرمای تابستان مانعِ پیگیری و فراهم نمودنِ برقِ مستقل برای قنات نیست و گر چه در نوبتِ آبیاری ما هم گاهی آب قطع می ­شود ولی راضی به خاموشی و قطعِ آبِ قنات نیستیم . به فرمودۀ قرآن : « وَ مَنْ يَبْخَلْ فَاِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ » ، ( محمّد ، 47 / 38 ) هر کس بُخل بورزد فقط در حقّ خودش بُخل می ­ورزد . چِرا وقتی مشکلاتِ فنّی ، موجبِ قطعِ آب می­ شود ، در غیرِ آن ، مانعِ بهره­ برداری دیگران باشیم ؟ نقل شده که قطاری آمادۀ حَرَکَت بود ، به مَحضِ سوار شدنِ گاندی ، قطار حَرَکَت کرد ولی یک لنگۀ کفشِ گاندی از پایش اُفتاد ، بلافاصله گاندی لنگۀ دیگر را به سمتِ کفشِ اُفتاده پَرتاب کرد تا برای دیگری قابلِ استفاده باشد . ما به عُنوانِ مسلمان چرا باید از رفتارهای انسانی دریغ کنیم ؟!

میزانِ خِرَد

بیایید شادی­هایمان را قسمت کنیم .

بنی ­آدم اعضایِ یکدیگرند

که در آفرینش زِ یک گوهرند

چو عضوی به درد آوَرَد روزگار

دگر عضوها را « نشاید » قرار

در سیاهیِ شب آنچه چشم را می­ نوازد دستهایِ نورانی ماه است که روشناییِ خود را به ستارگان می­ بخشد و زندگی تیرۀ آنان را در دلِ شب به روشنی روز می ­کند .

بیایید ما هم بخشندگی را از ماه بیاموزیم و با دستهای مهربان خویش بارِ دیگر بهارِ شادی را همراه با بهارِ طبیعت برای قلبهای شکسته و بی­ پناه به ارمغان بیاوریم .

وعدۀ دیدار پنجشنبه 21 / 12 / 1376 ـ ساعت 9 ـ 30 : 8

دبیرستان سمیّۀ فرومد

......................................................................................

ببینید در یک دعوتنامۀ کوتاه ، مدیر دبیرستان که لیسانس جامعه ­شناسی داشته ، چه نوشته است :

ـ در شعر معروف سعدی کلمۀ « نماند » را « نشاید » نوشته است .

ـ نورِ ستارگان را از خودشان نمی ­داند بلکه از ماه می­ داند ، در صورتی که ستارگان از خود نور دارند و ماه از خود نور ندارد و نورش را از خورشید می­ گیرد .

ـ هم شعر سعدی در کتابهای فارسی و هم فرقِ ستاره و سیّاره در کتابهای علوم دورۀ ابتدایی هست .

 ......................................................................................

قال علیٌّ ( عَلَیهِ السَّلامُ ) : رَسولُکَ تَرجُمانُ عَقلِکَ وَ کِتابُکَ اَبلَغُ ما یَنطِقُ عَنکَ .    

فرستادۀ تو میزان خِرَد تو را رساند و نوشته ­ات رساتر چیزی است که از سوی تو سخن رانَد .   

( نهج البلاغه ، کلمات قصار 301 )

......................................................................................

مجوّز قصّابی در فرومد

 

تاریخ  6 / 12 / 1345

شماره  1526

پیوست

وزارت کشور

فرمانداری شهرستان شاهرود

بخشداری میامی

پروانه کسب

بخشـداری میـامی بـه آقـای علی آدینه فـرزنـد باباخان دارنـدۀ شمـاره شنـاسنـامـۀ 518

اجـازه می ­دهـد برابرِ مُقَـرّرات و آییـن ­نامه ­هـای پیشـه­ وران و اَمـاکـن عُمـومی یک بـاب مغـازۀ قَصّـابـی

در قَـریـۀ فُـرومـد از تاریخِ 26 / 11 / 1345 تا تاریخ 26 / 11 / 1346 افتتـاح نمـایـد .

بخشـدار میـامی ـ لُطفـی

6 / 12 / 1345

شماره  1366

تاریخ  20 / 11 / 1345

پیوست

وزارت کشور

فرمانداری شهرستان شاهرود

پروانه کسب

بخشداری میامی

بخشـداری میـامی بـه آقـای محمّدعلی همّتـی فـرزنـد رمضـان دارنـدۀ شمـاره شنـاسنـامـۀ 19 فـرومـد

اجـازه می ­دهـد برابرِ مُقَـرّرات و آییـن ­نامه­ هـای پیشـه­ وران و اَمـاکـن عُمـومی یک بـاب مغـازۀ قَصّـابـی

در قَـریـۀ فُـرومـد از تاریخِ 20 / 11 / 1345 تا تاریخ 20 / 11 / 1346 افتتـاح نمـایـد .

بخشـدار میـامی ـ لُطفـی

20 / 11 / 1345

مبالغ اهدایی در یک سور ـ سال 1353

مبالغ اهدایی در یک سور ـ سال 1353 

البته می شود این جدول را تحلیل هم کرد .

ترکمنها در آن سالها

سکّه

این سکّه در یکی از باغهای « حصار شهرستان فریومد » پیدا شده بود ،

عبارت « بسم الله الرّحمن الرّحیم » در یک روی آن کاملاً مشخّص است . 

 

یک عکس ـ یک سند

قسمتی از حجّت بیع در کتاب حدائق الوثائق

این ذکری است که از وضوحِ حُجّت و ظهورِ مِلکیّت و ثُبوتِ بَیِّنَت بر اثباتِ راجح و بر یقین غالب است . مُنبی [ خبردهنده ] از وقوعِ امری و مَبنی بر حدوثِ شَأنی ،


یعنی بخرید فُلان از فُلان از آنچه به حُجَجِ قاطعه و بَراهینِ واضحه و شُهود عُدول نمود که حقّ و مِلکِ او بود و تا روزِ بَیع مَشاربِ تصرّفِ او از قاذوراتِ مُداخلاتِ غیری مُصَفّی بود و مَناهجِ تَمَلُّکِ او از مُمانعت و مُنازعاتِ دیگری خالی و مُعَرّی [ برهنه و عُریان ] ،


جُمله باغی که در نُزهت ثانیِ اِرَم و در طیبِِ مَغارس بی­ نظیرِ عالَم است در کِشتزارِ قصبۀ فریومد که رَشک­ نمایِ بَلَدَۀ طیِّبَه بَل خِجلَت­فزایِ جَنَّتِ عالیه است ،

مُحدِّدِ جِهاتِ او شرقاً فُلان و جُمله پنجاه استاخ آب از دو کاریزِ « جِنان » و « تَشتَنداب » که در این قَصَبۀ مذکوره جاری است و عبارت از آن هر دو قنات به « هر دو آب » باشد و در لطافت با کَوثر در مُجارات و با فُرات در مُبارات [ ادّعای برابری ] آید ،
[ همان گونه که رودِ دجله و فُرات به هم می­ پیوندند ، قناتِ ( جنان / بازار ) و ( تشتنداب / کوشک ) هم به هم می­ پیوندند و « هر دو آب » می­ شوند . ] ...

صُلحنامۀ پدر بزرگ و هدیۀ مادر بزرگ

مصالحۀ مقاطعۀ شرعیّه نمود آقای کربلا علی قلیچ خلَفِ مرحوم مهدی خان به بانو سکینه بیگم [ اسدی ] صبیّۀ مرحوم میرزا عبدالله ، همگی و تمامی یک درب حیاط واقع در مفتاباد فرومد ، وصل به منزلِ قربانِ نصیری از طرفی وصل به کوچۀ عام مَعَ راه رو

در کافّۀ ملحقات مَعَ اساسیّه [ اثاثیّه ] که در منزل دارم از قبیل ؛ مس ، فرش ، رختخواب و کُلیّۀ ما تَرَک که دارد مصالحه نمود به سه صلوات بر محمّد و آل محمّد ( صلّی الله علیه و آله ) و هیچ گونه خیاری برای خود باقی نگذاشت چُنانچه بعداً ادّعایی بنمایند از درجۀ اعتبار ساقط خواهد بود .

صیغۀ صُلح بینِ طرفین جاری گردید .

و کانَ ذلک تحریراً بتاریخ 25 / 11 / 1344

اثر انگشت کربلا مهدی خان به شماره شناسنامه 945

اثر انگشت حسین انوری

اثر انگشت و صحّت مضامین بالا را گواهی دارم ـ علیجان شفیعی

اثر انگشت کربلا ابراهیم رضایت

حاج حسین تُرک

گواهی دارم ـ حاج سیّد مهدی هاشمی

گواهی دارم ـ حسین صدّیق

عبدل خبیری

اقرَّ و اعترفَ عندی ـ ابوالقاسم مرادی

مضمون مراتب فوق را گواهی دارم ـ الاحقر محمّد مدّاحی

 

 

ـ زمین مذکور بعد از کوچۀ پستخانۀ قدیم قرار دارد .

ـ منزل مسکونی سمتِ شرقی که اکنون از مرحوم حسین صدّیق است در آن زمان از آقای قربان نصیری بوده است .

ـ مادر بزرگم  مرحوم سکینه بیگم اسدی زمین مذکور را برای حسینیّه داد .

ـ آن را به آقای مختار سلامت فروختند و ایشان برای خودش منزلِ مسکونی ساخت .

فرومد بین شاهرود و سبزوار !

هر گونه استفاده از محتوای این خطّه برای چاپ کتاب یا فضای مجازی 

منوط به گرفتنِ مجوّز کتبی از مدیر تارنما / وبلاگ است . 

 

فرومد بینِ شاهرود و سبزوار !

فرومد روستای مرزی بینِ استانِ سمنان و خراسان رضوی است . این روزها جمعی از مردمِ روستای فرومد طوماری امضا کرده ­اند مبنی بر اینکه روستا از لحاظِ تقسیماتِ کشوری جزو استانِ خراسان رضوی گردد . این موضوع سالهاست که گاهی مطرح می ­شود . آن وقتها که فرومد جزو شهرستانِ شاهرود ( سمنان ) بود . گاهی صحبت می ­شد که فرومد جزو شهرستان سبزوار شود . اکنون که میامی ( سمنان ) از بخش به شهرستان ارتقاء یافته و مردم برای انجام دادنِ امور اداری لازم نیست به شاهرود بروند و نسبت به شاهرود حدودِ شصت کیلومتر یا یک ساعتی کارشان زودتر انجام می ­گیرد باز هم داورزن ( خراسان رضوی ) را که آن هم به تازگی از بخش به شهرستان ارتقاء یافته بر میامی بر می ­گزینند .

برای رفتن به شاهرود یا سبزوار و میامی یا داورزن باید مسیر روستا تا جادۀ اصلی را طیّ کرد که حدودِ هجده تا نوزده کیلومتر است امّا بعد از آن فاصله با داورزن شش کیلومتر و فاصله با میامی حدودِ یکصد و پنجاه کیلومتر است .

آن روزها که فرومد دبیرستان نداشت ، بیشترِ دانش ­آموزانِ روستا برای ادامۀ تحصیل به سبزوار می ­رفتند کمتر کسی است که شاهرود را انتخاب کرده باشد مگر آنکه آنجا خانه ­ای ، برادری یا ... می­ داشت . مردم برای پزشک و دارو و درمان و خرید و فروش و ... به سبزوار می ­رفتند و اکنون هم می­ روند .  

علاوه بر نزدیکی جغرافیایی در خُرده فرهنگها هم ، مردمِ روستا با مردمِ سبزوار و داورزن و مزینان و آبرود و نهالدان و ... احساسِ قرابتِ بیشتری می ­کنند و در پوشش و گویش تناسبِ بیشتری با هم دارند .

ماندگاری فرومد با استانِ سمنان یا الحاقِ آن به استانِ خراسانِ رضوی نیاز به بحثِ کارشناسی دارد ولی از نگاهِ فرهنگی و پیشینۀ تاریخی بحثِ فریومد و بیهق و سبزوار بحثِ امروز نیست ، اگر بحثِ امروز می ­بود که بسیاری از فریومدیها / فرومدیها فامیلشان بیهقی یا سبزواری نمی ­شد . ( نمونه­ اش که در بعضی متون ابن ­یمین ، بیهقی خوانده شده و شیخِ عزیزی نویسندۀ کتابِ « الجدید فی تفسیر قرآن المجید » سبزواری ) ، پیشینۀ آن حدّاقل به قرنِ ششم و پیش از آن می ­رسد که ابوالحسن علی بن زید بیهقی ( ابن فندق ) چُنین گزارش داده است :

و امیرِ خراسان عبدالله بن طاهر ـ رَحِمَهُ الله ـ ( که به فضلِ حقّ تعالى عمارتِ نیشابور و نواحى آن بر دستِ وى میسّر شد ) چُنین گفت که  : خَیرُ قُرى بیهَق جُلَین و اَطیَبُها فَریومَد و لا بَأسَ بالسّدیر و الحارثاباد .

و دیه ­ها که خراج داشته است ( در عهدِ مَلِک خراسان امیر المشرق عبدالله بن طاهر ) در بیهق سیصد و نود و پنج دیه بوده است ، خراجى سیصد و بیست و یک دیه و قانونِ خراج در عهدِ ملوکِ آلِ طاهر ـ رَحِمَهُمُ الله ـ صد هزار و هفتاد هزار و هشت هزار و هفتصد و نود و شش دِرَم بوده است ، و اعشارِ آن از هفتاد و چهار دیه پنجاه و هفت هزار و هشتصد دِرَم است .

این ناحیت را دوازده قسمت نهاده ‏اند [ و ] هر قسمتى را رَبعى نام کرده و یک عدد را یک رَبع بیش نتواند بود ، چه رُبع یک عدد از چهار عدد بود ، پس مراد بدین رَبع چهار یک نیست ، مراد آن است که در کتاب مجمل اللغة ابن فارس بیارد که الرَّبعُ محلّة القومِ پس هر کجا که قومى آنجا نزدیک به یکدیگر جمع شوند و بنا و عِمارت سازند آن را رَبع خوانند در عَرَب ، امّا در عَجَم هر چه در شهر منزلگاهِ خلق بود بر یک سمت ، آن را محلّه خوانند ، آنچه در صحرا و کوه بود آن را ربع خوانند و تفصیلِ دوازده ربع که در عهدِ امیرِ خراسان عبدالله طاهر بوده است بدین تفصیل است .

اوّل اعلى الرّستاق‏

و آن سنقریدر و آمناباد و بیهق ، ...

دوم ربع قصبۀ سبزوار است‏

و آن دیه عبدالرّحیم بن حمویه است متّصل به قصبۀ سبزوار ، ...

سیّم ربع طبس‏

و این تبشن است ... و در آن‏ ربع دیه طبشن باشد و افچنک و هارون ­آباد و قارزى و بازقن و ... و آن متّصل بود به ناحیتِ جُوِیْن از عرض .

چهارم رَبع زمیج‏

و زمیج به لغتِ پارسى زمین بَرّ دهنده را گویند یعنى مزرعۀ غلّه را و چون بهرام بن یزدگرد که او را بهرام گور خوانند آنجا نزول کرد فرمود تا آنجا غلّه و پنبه و امثالِ این بکِشتند و آن دیه را زمیج نام نهادند و این دیه را به وى باز خوانند و آن ربع بر جانبِ جنوب افتاده است ، هیچ ربع را هوا معتدل ­تر از آن ربع نیست و هواى فریومد خوشتر بود ، ازیرا که فریومد هم سَهلى است و هم جَبَلى و هواى پشاکوه هم معتدل بود ، پس درختِ سنجد کِشتند آنجا که ششتمد است ، چون به بار آمد آن را ششتمد نام کردند .

و مَذ در لغتِ پهلوى بسیار است ، گویند بَرغمذ و فریومذ و ششتمذ و انجمذ ، و در مسترقه اسفندمذ و در نامِ ماهها اسفندارمذ یعنى شکوفه و نبات پیدا شود و در نامِ روزها همین ، در زبانِ فارسى گویند رذ و مذ ، رذ دانا و بخْرَد باشد ، فردوسى گوید :

یکى انجمن ساخت با بخرذان .......... هُشیـوار و کار آزمـوده رذان‏

و مَذ مدحِ بقاع و مواطن است ـ و آن ایّام زمینِ پاکِ خوش را مَذ مى‏خواندند ـ و رذ مدحِ مردم بود و مَذ در زبانِ پهلوى بسیار در آید .

و در این ربع از دیه­ هاى مسکون زمیج است و انجمد و گُنبد ، آنجا بیت ­النّار بوده است ، بدان باز خوانند و کیذقان و ششتمد و برازق ـ آنجا خوک بسیار بوده است ـ [ و ] دیه اُشتر ـ مَربط اُشتران بهرام آنجا بوده است ـ کیذر ، بیذخ ، طزرق ، علیاباد ، سبح ، احمدآباد ، روح ، حارثاباد ، قنات ابى­ الاسود ، چاشک گلابدشک ، بیدخشیدر ، فضلوى ‏آباد ، جابرآباد ، جلار ، کارن که آن را خارسف نویسند ، بژدن ، رزسک ،  بیدستانه ، زرین‏ ، دربر ، مهر کند شادیاح و کلاتها متّصل بدین .

پنجم ربع خواشد و وریان‏

و این رَبع کلاتها بسیار دارد چون برقن و ستاج و دارین و باشین ...

ششم ربع خسروجرد

و از آن رَبع بود دیه آبارى به وى متّصل و عثماناباد و دیه سدیر و ...

هفتم رَبع باشتین‏

و آن باشتین بود و نامین و ریوَد و ...

هشتم ربع دیوره‏

و آن دیه­ هاى بسیار دارد ، آن را قُرى الجَبَل خوانند و ...

نهم ربع کاه‏

و این قصبه چشُم بود و بروغن و مُغیثه و ...

دهم ربع مَزینان‏

و این مزینان بود و مایان و کموزد و داورزن و صدخرو و طزر و بهمن ­آباد و مِهر ـ که آنجا مزارع اقلامِ بَحرى باشد ـ و ماشدان و سویز و غیرِ آن .

یازدهم ربع فریومد

و این فریومد  و اسحاق ‏آباد و فیروزآباد و نهاردان ، و غیر آن بود .

دوازدهم ربع پشاکوه‏

و این دیهى چند معدود بود چون استاربد ، و دیه بیشین و غیر آن

تاریخ بیهق ، ص34 ـ 39

* * * * * * * * * * *

باز همین بیهقی در بارۀ ابوحامد محمّد بن جعفربن الحسین الحنیفى البیهقى نوشته است : ‏

ولادتِ او در دیهِ فریومد بوده است ، و او راآنجا اولاد واَحفاد بودند ، و حاکم امام محمّدحنفى از فرزندانِ او بود ، و مردى عالِم و ورع و متّقى و حافظِ مذهب .

والعَقَبُ مِنهُ الحسن و الفقیه ابوصالح و الحسین .  حسن حاکم و خطیبِ فریومد بود و ابوصالح در سمنان در راهِ حجّ در وقتِ انصراف فرمان یافت فى شهورسنة ستّ و اربعین و خمسمائة [ سال 546 ] و حسین در مرو مدرّس و مفتى بود مدّتى وآنجا فرمانِ حقّ تعالى به وى رسید .

و جدِّ ایشان ابوحاتم حنفى دبیر سلطانِ آن عهد بود و او از افاضلِ عهد بود و او را پسرى بود شُعَیب نام و نبیره مسعود نام و مسعود بن شُعَیب بن محمّد بن جعفر الحنیفى هم از علما و روّاتِ احادیث است و وطنِ ایشان فریومد و مزینان بوده است . و از بیت ایشان بود الحاکم ابوالعلاء صاعد بن محمّد الحنیفى و قاضى مزینان بود و محدّث . [ تاریخ بیهق ، ص170 ]

ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ، تاریخ بیهق ، کتابفروشی فروغی/ چاپخانه اسلامیه ، چاپ دوم .

* * * * * * * * * * *

در آن روزگار که فرومد و فیروزآباد و استربند و کلاته ­سادات و عبّاس ­آباد و ... از سبزوار جدا و به شاهرود ملحق شد ، شاهرود البتّه جزو سمنان نبود بلکه جزو خراسان بود ، مردمِ مزینان اعتراض کردند :

اعتراض به الحاقِ مزینان به شاهرود

انتشارِ خبرِ ضمیمه شدنِ « مزینان » به شاهرود باعثِ نارضایتى اهالى مزینان شده و عدّه ‏­اى نزدیک به پانصد نفر در تلگرافخانۀ آنجا تجمّع و اعتراض خود را نسبت به این مسأله به اطّلاع مسئولین دولت و ریاستِ وزراء ، رساندند .

سپس معترضین در مسجدِ جامع جمع شدند ، براى آنان بیانیّۀ ریاستِ وزراء قرائت شد و تلگرافها‏ى لغوِ مالیاتهاى جدید و افتتاحِ مجلسِ شوراى ملّى نیز خوانده شد . تجمّع پایان یافت ولى معترضین نماینده ‏­اى را براى ماندن در تلگرافخانه تعیین نمودند تا پاسخِ خود را دریافت کنند .

روزشمارِ تاریخِ معاصرِ ایران ج ‏1 ، ص 231 ـ روزنامه ایران ،  15 /  4 /  1300 ، ص 2 و 1

* * * * * * * * * * *

و مردمِ فرومد عریضه نوشتند و التماس کردند ، حدودِ نود سالِ پیش :

مقامِ منیعِ هیئت مجلسِ شورای ملّی ـ شَیَّدَ اللهُ اَرکانَهُ العالی       3 / 10 / 1305

عرضداشتِ ضُعفا ؛ رعایای بلوکِ فرومد و فیروزآباد به مقاماتِ عالیه

آنکه این بلوک تا شاهرود 35 فرسخ مَسافت است و چون خیلی دور از مرکز واقع گردیده ­ایم ، چُنانچه تعدّی با ضُعفا وارد شود ، غیرممکن است به شاهرود برویم عرایض و تظلّماتِ خود را به مَقاماتِ مربوطه بنماییم . چُنانچه ده تومان نقدی به ما شود مثلاً باید مضاعفِ آن را خرج نماییم که آیا به دادِ ما ضُعفا برسند یا خیر ؟! و چُنانچه جراحتی به ما وارد آید تا برسیم به شاهرود اثری از او نخواهد ماند . چرا که 7 ( هفت ) منزل راه است و مبالغی خرجِ مأمور خواهد بود تا برسد به بلوک . لذا است هر چه صدمه ­ای به ضُعفا وارد می ­شود . دادمان به مقاماتِ عالیه نمی ­رسد و فِی الواقع گرفتارِ فقر و بدبختی گردیده­ ایم .

و تا سبزوار 12 الی 13 فرسخ است و وصلِ به مرکزِ مزینان است و تمامِ مرابطۀ اهالی با آن ناحیه است .

استدعای عاجزانه از آن هیئتِ محترم که اسبابِ آسایشِ ضُعفا را فراهم فرموده ، در جزءِ سبزوار محسوب دارند و سابقاً هم جزءِ سبزوار بوده است . امیدواریم که عطفِ مرحمتی فرمایند و کَما فِی السّابق محوَّل به سبزوار فرموده که دعاگوی آن ذواتِ اقدسِ مقدّس باشیم .

رعایای بلوک فرومد ـ فیروزآباد

(14 مُهر و 5 امضا ـ که بعضی مُهرها ناخواناست . )

مُهر الاحقر ... ، مُهر الاحقر [ شیخ ] حسین اسلامی ، مُهر میرزا احمد موسوی [ بنی­ هاشمی / هاشمیانپور ] ، مُهر کربلایی حسین[ تُرک ] ، مُهر رمضانعلی [ شریعتی ] ، مُهر محمّد ، اسماعیل الحسنی ، مُهر حسنقلی عیسی [ شکریان ] ، عبدالوهّاب حسنی [ میری ] ، امضای اسکندر بیک [ کوچه جنان ] ، مُهر محمّدحسن بیک ، مُهر سلیمان بیک ، مُهر محمّد بیک ، مُهر میرزا ذبیح الله الحسنی [ هاشمی ] ، قربانعلی امین الحاج ، نصرت بیک فیض الله [ فیضی ]

ورود به دفتر مجلس شورای ملّی 3 / 10 / 1305 ـ شماره 5103

ارجاع ـ به وزارتِ داخله مراجعه شود 12 بهمن ماه 1305

شیخ حامد واعظی و سربازی ( سند )

شیخ حامد واعظی و سربازی ( سند )

زندگینامه ایشان را در اینجا بخوانید .

5 / 1 / 1320 ( 1321 )

مجلس شورای ملّی

محتـرماً معروض می ­دارد : فَـدوی حـامـد واعظـی دارای شنـاسنـامۀ شمارۀ 1244 فـرستـادۀ قونولگری [ قونسولگری ] ایران در بغداد ، زایچۀ 1290 در تاریخ 20 / 2 / 10 از راه خانقین به وطنِ اصلی آباء خود ، ایران آمدم . حِرفتِ فَدوی وعظ بود . اخیراً متّحد الشّکل شدم . در فرومد که از توابعِ شاهرود می ­باشد و محلِّ سکونتِ سابقی پدری فَدَوی بوده مسکن اختیار نمودم . به امرِ فلاحت اشتغال نمودم .

تا کنون کسی راجعِ سربازی فَدَوی را احضار ننموده تا اینکه « مدیرِ مدرسۀ سینای فرومد » مریض شده ، فَدَوی را به عنوانِ کفالت استخدام نمود . مدیرِ من مرحوم شد . از طرفِ ادارۀ فرهنگِ شاهرود تلگرافاً برای مدیریّت ، فَدَوی را دعوت نموده به شاهرود رفتم . همین ­که رئیسِ فرهنگ شناسنامۀ فَدَوی را رؤیت نمود ، خودداری از استخدامِ چاکر فرمود زیرا مشمول بودم .

اینک به طهران آمده ، خود را به وزارتِ جنگ معرّفی نمودم . مستدعی است از آنجایی که برای هر فرد از افرادِ ملّت دلجو و دلسوز هستید توصیه نمایید به وزارتِ جنگ ، زودتر رسیدگی به وضعیّت فَدَوی نمایند ، زیرا دارای عائله به اضافه در طهـران با این گـرانی نمی ­توانم بمانم . تکدّی بَلَد نیستم . خزینه ­دار هم نمی ­باشم . امید بذلِ توجّه را دارد .

جواب آدرس ؛ خیابان چراغ ­گاز ، مسافرخانۀ اهواز ، میرزا علی دالان­دار 

حامد واعظی

شاکیان از نصرت الله منوچهری

 ( شاکیان از نصرت الله منوچهری / خان فرومد و پدرش )

دوازدهم فروردین 1359 نصرت الله منوچهری مُرد . در دوره ای که او خان فرومد بود ، افرادِ زیادی از او شاکی بودند بسیاری توانِ شکایت نداشتند . جمعی هم به خدا توکّل کردند و دل به دریا زدند و با شکایت از خان نامشان را ماندگار کردند . شما مخاطبانِ گرامی ؛

ـ اگر از این افراد عکس یا خاطره ای یا ... دارید بفرستید تا در اینجا و ... ثبت شود .

ـ اگر از خان یا کسانی هم که با او بوده اند خاطرۀ مثبت یا منفی دارید برای ثبت در تاریخ معاصر ایران و تاریخ محلّی فرومد بفرستید .

ـ اگر اَسناد و مدارک و شکایاتِ دیگری در این موضوع یا موضوعاتِ دیگر مربوط به فرومد دارید و ارسال آن برای فرومدیهای دیگر مفید است از آن دریغ نکنید .

( فرومدیهای شاکی­ از نصرت الله منوچهری / خان فرومد )

محمّد اعتمادی ، رمضانعلی راحتی ، علی رمضانی ، حسین سلیمی ، ابراهیم تاجی ، عبّاس حاجی­ سلیمی ، محمّد خانگلدی ، عیسی سلیمیان ، یوسُف اسکندری ، علی آدینه ، حسین امینی ، علی سلیمی ، عبّاس زحمتکش ، علی حاجی­ سلیمی ، علی خانگلدی ، اسدالله خانگلدی ، مرتضی ­قُلی ­تاجی ، براتعلی حاجی ­سلیمی ، علی عضُدی ، عیسی اسکندری ، بهرام نظری ­نژاد ، عیسی آدینه ، رمضانعلی شکری ، رمضان مظلوم ، حاجی ­محمّد رمضانپور ، نوروزعلی برزگر ، اکبر رمضانی ، علی حاجی­ سلیمی ، فتحعلی خوشی ، لطفعلی خداوردی ، اکبر محمّدپور ، حسن سلیمی ، براتقلی وکیلی ، اسماعیل حاجی ­سلیمیان ، محمّد محمّدپور ، حسین نوروزپوران ، حسن وزیری ، عزیزی ، میرزا حسن خاتمی ، نصرتی ، رمضان شکری ، محمّدعلی نباتی ، حسن معینی ، محمّدتقی اسکندری ، علی رجبی ، حسن مسلمی ، اسماعیل حاجی ­سلیمی ، علی علی­ اصغری ، براتعلی رمضانی ، غلامرضا معلّمیان ، محمّدیوسف فرزند محمّد اسماعیل [ ملّایی ] ، ابوالقاسم [ ملّایی ] ، نعمت الله کلانتری ، علیجان شفیعی ، علی شیرعلی ، صفّاری . 56

( عبّاس ­آبادی­ های شاکی از نصرت الله منوچهری / خان فرومد )

علی محمّد حسنی ، علی خالقی ، اسماعیل جعفری ، ابوالحسن مهرابی ، علی محمّدی ، رمضان رضایی . 6

( فیروزآبادی­ های شاکی از نصرت الله منوچهری / خان فرومد )

حاج­ حسن محمّدی ، میراسماعیلِ میرعلوی ، عیسی جعفری ، حاج­ حسن فیروزآبادی ، نورمحمّد محمّدی ، حاج حسین محمّدی . 6

( میرعَلَمی­ های شاکی از نصرت الله منوچهری / خان فرومد )

محمّد میرعلمی ، حسین میرعلمی ، میرحسن میرعلمی ، کربلایی اسماعیلِ میرعلمی ، میرفرج اله میرعلمی ، کربلایی حسین میرعلمی ، رمضانعلی میرطالبی . 7

( مزینانی­ های شاکی از نصرت الله منوچهری / خان فرومد )

علی­ اصغر محمّدی مزینانی ، حبیب ­الله محمّدی مزینانی . 2

 ( شاکیان از نصرت لشکر / پدر خان فرومد ـ اهالی استربد )

از طرفِ عموم اهالی روستا

 ( شاکیان از نصرت لشکر / پدر خان فرومد ـ اهالی شاهرود )

حاجی حسین ، حاجی موسی رحیمیان خطیبی ، حاج محمّد اسماعیل ، حاج محمّد ابراهیم ، سیّد اسد الله ، حاج علی گُرجی وکیلی ، حاج عبد الله جلیلی ، امین اف مقدّس ، حسن صبّاغ جلالی ، حاجی قاسم محمّدجواد ، محمّدجواد سبزواری ، رزّازان فراری ، محمّدعلی اسماعیل عرب ­زاده یوسُف ­زاده ، محمّدتقی علی سبزواری 14

( شاکیان از نصرت لشکر پدر خان فرومد  ـ اهالی فیروزآباد  / عبّاس ­آباد )

علی ­اکبر ، عبّاس ولی­ الله ، نوروز علی ، عبدالوهّاب ، علی حسین ، محمّد میرعبّاس ، عبدالحمید حسنی .                                

 

 

 

 

 

 

 

شکایت کارگران معدن فرومد ـ 1344

ساحتِ مقدّس مجلسِ شورای ملّی

در سبیلِ انصاف و مَعدلت و با التجاه به پیشگاهِ عزیزِ خداوندی بدین وسیله از گوشۀ سلولهای مرگبارِ فقر گِلی­ مان دستِ توسّل و یاری به دامانِ پُر عطوفتِ آن جنابِ معظّم و با شهامت افکنده و از آنجایی که ضامنِ حقوقِ افراد و خانواده­ هایی را در یدِ قدرتِ قلم دارید مسئولیّت وجدانی دارید که به ناله ­های مظلومانۀ افرادِ بی ­گناهی رسیدگی واقعی و عادلانه مبذول داشته و عدالتِ واقعی اجتماعی را به مرحلۀ اجراء بگذارید . اینک برای روشن شدنِ جریان واقعه به شرحِ مختصرِ جریانِ زیرین مبادرت می­ ورزیم .

جانثاران امضاء کنندگان زیرین کارگرانِ سرگردان و بدبختِ معدنِ دولتی فرومد شاهرود که هر یک مدّت ده سال با سخت­ ترین شرایط و نبودنِ وسایلِ لازمه سابقۀ کار داریم ، مشغولِ کارگری بوده­ ایم . با کشیدنِ زحمت و ریختنِ عَرَق در وسطِ بیابان و آفتابِ سوزان و گرفتنِ مبلغی ناچیزی حقوق ، امرار معاش عائله ­مان را اداره با کشیدنِ زحمتِ صادقانه در بیابانهای دورافتاده و زیرِ آفتاب سوزانِ تابستان جوانی و شادابی خود را از دست داده و هر یک از ما کارگران بیچارۀ محروم در اثرِ گرد و غبار به مرضی که باعثِ از بین رفتن سلامتی و شادابی و فرتوتگی جانمان می باشد گرفتار گشته و از تمامِ مزایای انسانی و بشری محروم گردیده ­ایم به جای تشویق و امیدواری به آتیۀ کارگری بر عکس عمل نموده­ اند و کارفرما به جای اینکه از زحماتِ صادقانۀ ما کارگرانِ زحمتکش جانبداری و حمایت نماید بر عکس رفتار نموده ، به جای دادن پاداش و تشویق و تقدیر بدونِ اطّلاع ما کارگران ، جلسه و کمیسیونی سرّی تشکیل داده ، لیستی به میل و رغبتِ خود در نبودنِ نمایندۀ ما کارگران ، ریاستِ محترمِ معدنِ فرومد تهیّه نموده و هر کسی را که مایل بوده به کار گُمارده ، بلی ؛ نورچشمان و سرسپردگانِ خودش را و هر کسی را که مایل نبوده ، یعنی ؛ کارگرانی را که کارهای خصوصی و نوکری او را اجراء نکرده ­اند بایستی به زور و جبر بازخرید نمایند . آن هم چه بازخریدی ؟! که به زور و پارتی ­بازی و رشوه باشد نه قانونی است و نه اینکه مطابقِ قوانینِ بیمه­ های اجتماعی کارگران وزارتِ کار و خدماتِ اجتماعی می­ باشد .

بله ؛ به دلخواه و میلِ کارفرما می ­باشد نه ما ، بلکه کارگرِ تازه وارد هم آن را قبول نداشته و نسبت به عملیّات خلاف کارفرما اعتراض می ­نماید چه رسد به ما کارگرانِ بدبخت که مدّت ده سال در سرما و گرما به کار مشغول بوده­ ایم . بلی ؛ این است کارهای غیرقانونی و خلافِ بشریّت ریاستِ معدن فرومد .

آیا کجای قانون نوشته شده که کارفرما هر کسی را که پولدار و شرور باشد به کار بگمارد و کسی که بدبخت و بی زبان و زحمتکش و عائله­ دار باشد بازخرید نماید . آن هم بازخریدِ مِن غیرالحقّ ! وَ الله که این عملیّات شرم آور و خنده­ دار و مسخره است . به خدای لایزال قَسَم که این آقایان هدف و کارشان جزچکیدنِ خونِ یک مشت کارگرِ بی ­گناهِ بدبختِ زحمتکش و محروم از اجتماع چیز دیگری نیست .

کارفرما بی ­شرمی و رسوایی را به جایی رسانیده است که دیگر قلم از تحریرِ آنها عاجز است و قادر نیستیم کلیّات دردِ دلان را به رشتۀ تحریر درآوریم فقط به بعضی نکاتِ جالب و شنیدنی آن که این آقایانِ کارفرمایان نسبت به ما کارگرانِ بدبختِ بینوا می ­نمایند اکتفا می ­نماییم .

بلی ؛ این کارفرمایان از 213 نفر کارگر کُلّ معدن که بایستی 115 نفر از کارگران را بازخرید بنمایند فقط 99 نفر کارگر بدبخت و رنجورِ زحمتکش را می­ خواهند بازخرید نمایند در صورتی که عدّه ­ای از همان کارگرانی که نورچشمی بوده و بندۀ کارفرما می ­باشند معتاد به افیون بوده یا سرِ کارشان حاضر نیستند و یا اینکه پُشتِ بساط ننگ ­آور شیره کشی می ­باشند . چطور می ­شود که آنها سرِ کار باشند و ما بازخرید بشویم در صورتی که طبقِ قوانینِ جاریّه آنها را بایستی از کار برکنار و بازخرید بنمایند نه اینکه کارگرِ سالم و زحمتکش را بازخرید کنند ؟ بلی ؛ این است یک گوشه و یک نمونه از کارهای خلافِ قانونِ کارگری کارفرما و این جانثاران کارگرانِ سرگردان تا این تاریخ عریضه ­های مکرّری جهتِ رسیدگی و تعیینِ تکلیفمان به اداره ­های مربوطۀ شهرستانِ شاهرود تقدیم داشته ­ایم ، متأسّفانه کوچکترین رسیدگی به عمل نیاورده­ اند و جوابی مثبت یا منفی به این جانثاران نداده و از آنجایی که تنها سرپرستِ یک خانوادۀ کارگری می ­باشیم و عائله ­مان در منتهای عُسرت و پریشانی دست به گریبانند اینک عاجزانه و استرحاماً تقاضا داریم اوامرِ مقتضی در موردِ رسیدگی به پروندۀ متشکّلۀ بازخریدی و تعیینِ تکلیفمان صادرفرموده و خانوادۀ ما کارگرانِ بدبخت و بیچاره را از سراشیبی سقوط و نیستی رهایی و نجات بخشید .

آیا شما از قانون اجازه دارید به مستدعیّات مظلومانۀ افرادی بی ­گناه پاسخِ مثبت گویید ؟

در خاتمه ؛ رجاءِ واثق داریم که رسیدگی عاجلی مبذول خواهید فرمود . دستورِ برگشتِ به کارِ اوّلیّه این کارگرانِ زحمتکش بی ­خانمان را صادر و خانوادۀ ما کارگران را در سرسیایی [ سرسیاهی ] این زمستانِ سخت ، خُرسند فرمایند . ناچاراً متوسّل به آن مقامِ معظّم گردیده ، تقاضای عاجزانه داریم با چشمانِ بصیر و حقّ ­بین با توجّه به اینکه در اثرِ بازخرید نمودن و بیکاری ، شیرازۀ زندگی چندین ساله­ مان از هم گسیخته و عائله­ مان ویلان و سرگردان و بدونِ نان ­آور و سرپرست می ­باشند دستورِ رسیدگی به کارِ ما کارگرانِ بدبختِ سرگردان را صادر فرمایند که در تعیینِ تکلیف و رسیدگی واقعی به بیگناهی و پروندۀ ساختگی بازخریدی کارفرما سریعاً اقدام و خانوادۀ مضطرّ و پریشانی از سقوطِ حتمی نجات و رهایی یافته ، عمری به دعاگویی و سپاسگزاری اشتغال ورزیم .

در خاتمه ؛ امر را به وجدانِ پاک و بی ­آلایشتان واگذار نموده و تا روزِ حصولِ نتیجه و صدورِ اوامرِ مقتضی از طرفِ آن جنابِ معظّم در گوشۀ خیابانهای تهران ثانیه ­شماری می ­نماییم .

با تقدیم شایسته ­ترین احتراماتِ فائقه

دعاگویان ؛ کارگرانِ بلاتکلیف و سرگردانِ معدنِ کرومیت فرومد شاهرود

سیّد محمّد شهرت حسینی فرزند سیّد حسین ، اثر انگشت

حسین شهرت انوری فرزند محمّد ابراهیم ، اثر انگشت 1300 ـ 1 / 5 / 1352 ]

براتعلی شهرت رمضانی فرزند حسین ، امضا [ 2 / 3 / 1304 ـ 7 / 11 / 1376 ]

علی شهرت نصیری فرزند اسماعیل ، اثر انگشت

نصرت شهرت امینی فرزند امین ، اثر انگشت

1452 ـ 23 / 6 / 1344 ـ دبیر کمیسیون عرایض 24 / 6 / 1344

مجلس شورای ملّی ـ دفتر ثبتِ کُلّ ؛ شماره 33472 ـ تاریخ 2 / 7 / 1344  

ملخ خوارگی فرومد در سال 1308

ملخ خوارگی فرومد در سال 1308

 

ملخ خوارگی فرومد در سال 1308

مقامِ منیع مقدّس مجلس شورای ملّی شیّد الله ارکانه

عاجزانه به عرضِ مبارک می ­رسانیم که ملخ قریب به چهل خروار بذر را از قبیل جو و گندم خورده ­اند ، مجبوراً در مقامِ جمع ­آوری گندم و جوی که هنوز نرسیده است برآمده ­ایم . بند و جالیز را تماماً خورده است . بعضی را از قبیل جوزق [ غوزۀ پنبه ] ، یونجۀ باغات را چون تازه وارد شده ­اند ، دَه یک آن را خورده ، بقیّه را مشغولند . حقیقتاً دعاگویان قطع امید نموده­ ایم . ملخی که ابتداءً آمدند ، کلّیّۀ اهالی از زن و بچّه در مَقامِ دفاع برآمدیم لکن نظر به اینکه پَر و بال داشتند غیرممکن بود و این ملخی که قریبِ ده پانزده روز است به فرومد حمله می ­نمایند از اطراف می ­آیند و چون پَر نداشتند تا به حال قریب به بیست الی بیست و پنج خروار آنها را به وسیلۀ گودالهای عمیق و وسایلِ دیگری دفع نموده ­ایم و حالیه را پَر و بال بیرون کرده ­اند ، این است که دیگر از دفعِ آنها عاجزیم . حقیقتاً اگر دولتِ علیّه در این قسمت در بارۀ دعاگویان مساعدت نفرماید اهل عیالِ ما بدبختها از دست خواهد رفت . در خاتمه انتظار بذلِ توجّه را داریم .

از طرفِ دعاگویان عموم اهالی فرومد ـ خاکِ ولایتی شاهرود

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

6 شهر ظفر المظفّر

مقامِ منیع رفیعِ هیئتِ دارالشورای ملّی شیّد الله ارکانه

محترماً خواطرِ مبارک را مستحضر می­ داریم که در خصوصی ملخ ­خوارگی چندی قبل هم به عرض رسانیدیم . بدبختانه جوابی تا به حال نرسیده و ممیّزی هم برای بازدیدِ خساراتِ دعاگویان نیامده ، اینک مجدّداً مصدّعِ اوقات مبارک گردیده به عرض می ­رسانیم که ملخ قریب به 30 خروار بذرِ جو و گندم ماها را خورده ، لذا مجبوراً در مقامِ جمع ­آوری گندمی که سبز بوده برآمده به این واسطۀ خسارتِ فوق العاده متوجّه دعاگویان شده ، سبزبرگ باغات هم که در عریضۀ قبل عرض نموده بودیم که دَه یک آن را خورده است . حالیه به کلّی از سبزبرگ بی ­بهره هستیم و سردرخت هم نداریم . السّاعه مثلِ چلّۀ زمستان است . تا موقعه ­ای که ملخها پَر و بال نداشتند قریب به شصت هفتاد خروار از آنها را تلف نمودیم . بعداً که پَر بیرون کردند از دفعِ آنها عاجز شدیم . در خاتمه از آن مقامِ منیع استدعای بذلِ توجّه داریم .  

از طرفِ عموم رعایای فرومد

مجلس شورای ملّی ، شماره 4017 ـ تاریخ 16 / 5 / 1308

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مجلس شورای ملّی ـ شمارۀ ثبت 4017 ـ 26 / 5 / 1308

وزارت جلیلۀ مالیه

به نام اهالی فرومد تابع شاهرود در شکایت از ملخ ­خوارگی و تضییعِ محصول و خساراتی که متوجّه آنان شد عرضحالی پُستی رسیده است که سوادِ آن لَفّاً ارسال و مقتضی است اقدام نمایید و نتیجۀ اقدامی را کا در رفاهیّتِ اهالی در حدودِ وظیفه و امکان به عمل خواهند آورد اعلام دارند .

رئیس مجلس شورای ملّی 

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

وزارتِ مالیه ـ ادرۀ تشخیصِ عایدات ـ شماره 26337 ـ تاریخ 20 / 6 / 1308

ریاستِ محترم مجلس شورای ملّی

در جوابِ مرقومۀ نمرۀ 4017 ـ 26 / 5 / 1308 متضمّنِ سوادِ مشروحۀ اهالی فرومد راجع به ملخ­ خوارگی محصول زحمت­ افزاست . برای رسیدگی به دعاوی آفت ، دستورِ کُلّی صادر شده ، مقرّر فرمایید متظلّمین به ادارۀ مالیه محلّ مراجعه نمایند .

وزارتِ مالیه

ثبت در مجلس شورای ملّی ـ شمارۀ 4470 ـ 21 / 6 / 1308

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مجلس شورای ملّی ـ شماره ثبت دفتر کُلّ 4470 ـ تاریخ هفتم مهرماه 1308

مقصد و آدرس گیرنده : مزینان به وسیلۀ پستخانه

کربلایی قربانعلی و سایر متظلّمین مالی فرومد شاهرود

عرضحالِ شما راجع به شکایت از ملخ­ خوارگی و تضییعِ محصول به وزارتِ مالیه فرستاده شد مطابقِ جوابهایی که رسیده است ، دستور کُلّی به جهتِ رسیدگی به دعاوی آفت ­زدگی به ادارۀ مالیۀ محلّ صادر نموده ­اند ، مقتضی است به ادارۀ مالیه مراجعه نمایید .

رئیس مجلس شورای ملّی