کارگرانِ فَرومَدی مَعدَنِ مِس عبّاس آباد

روزگاری که من در فَرومَد به مدرسه می رفتم ، کارگرانِ مَعدن فَرومَد به عبّاس آباد می رفتند ، هر هفته غُروبِ جُمعه کامیون علی نَقی و بعدها اُتوبوس از عبّاس آباد می آمد تا کارگرانِ مَعدن را به معدن عبّاس آباد بِبَرد که برای فَردا صُبح در سَرِ کار آماده باشند ، ابتدا به کوچۀ بالا می رفت ، کارگرهای آنجا را سوار می کرد بعد می آمد سرِ چهار راه ، جُلُوِ خانۀ محمّد حَلّاجپور و کارگرهایِ دیگر که رویِ تَخت پُشت به دیوار نشسته یا ایستاده ، آماده بودند سوار شوند ، کارگرها هر کُدام ساک یا کیسه ای داشتند که لباسهایِ شُسته شده شان در آن بود ، بَسته ای که خورش داشت یا پوستی که مقداری کَمَه یا دِراغ یا ماست داشت ، باید غَذای یک هفته را با خود می بُردند ، معمولاً وَسایِلشان آن قَدر بود که باید با فُرغون می آوردند ، یک پُشتۀ نانِ پَنجه کَش با احتمالاً چند قُرصِ فَطیر یا تافتون و مقداری قَند و چای و روغَن و میوه و ... ، یکی از فَرزندانِ خانواده پدر را در آوَردَنِ وسایل کُمَک می کرد تا بَعد فُرغونِ خالی را برگَرداند .

بَعد از ظُهر پنجشنبه ، بچّه ها با فُرغون می آمدند و مُنتَظِرِ پدرها بودند تا دوباره کامیون یا اُتوبوسِ بیاید و کارگرهایِ مَعدن را بیاوَرد . مَعدَن شِرکت تَعاونی مَصرف برای کارگَران داشت که ماهی یک کیسه اَرزاق ( گَندم ) و قَند و چای و بِرنج می داد و گاهی کارگَران یَخچال و ... هم می خَریدند .

شور و شوقی بود که پدرها می آیند تا خَستگی یک هفته ای را از تَن به دَر کُنند و خانواده شان را بِبینَند ، البتّه روزِ جُمعه بیکار نبودند باید کارهایِ عَقَب مانده را اَنجام می دادند ، هیزُمی از بیابان بیاورند یا گَندم و جو برای آرد کردن به آسیاب یا بارهایِ طَویله را به باغ بِبَرند ، موهایِ سَرِ بچّه ها را بِتَراشند ، نِظافَت کنند و خیلی کارهایِ دیگر که در نَبودِ آنها بر زَمین می ماند !

کارگرانِ مَعدن خودشان را یک سَر و گَردن از دیگران بالاتر می دانستند ، و به قولِ یکی از فَرزندانِ آنها ، بالاتر بودند ، چون حُقوقشان آخِر هر ماه سَرِ میخ بود ، بیمه و بازنِشستگی و عیدی داشتند ، از شرکت تَعاونی گَندم و بِرنج و پارچۀ آمریکایی می آوردند که گاهی بعضی اَقوام هم بی نَصیب نمی ماندند . چند کیلو گَندمِ آمریکایی می گرفتند که به گَندمهایشان مَخلوط کنند تا « هَنگ » بگیرد ، چون پارچه ها زیاد بود و بابَتِ آن پولی نداده بودند راحَت تر به اَقوام می بخشیدند که آنها هم لباسِ عیدی بچّه هایشان را نو و نَوار کنند . بَنده خُدایی می گوید : کارِ مَعدَن سَخت بود ولی کارگَرها در مَعدَن خوش می گُذراندند با هم می گفتند و می خَندیدند ، چهارشنبه که می شد مادرم شور و شوق داشت که فَردا بابا می آید ، خانه را جارو می کرد و لباسها را می شُست و پنجشنبه هم خَمیر می کرد و نان می پُخت که نانِ تازه داشته باشیم ، عَصرِ پنجشنبه که پدرم می آمد ، دو تومان به من می داد که پسرم بِرو این را از فُلانی شیرۀ تریاک بگیر ! از فُلانی نگیری که شیره هایش خوب نیست ، بِرو از فُلانی بگیر که شیره هایش خوب است ، بَعدها فَهمیدم اینکه مرا به جایِ دورتری می فرستاده ، واقعاً دُنبالِ نُخود سیاه می فرستاده است !

اَسامی تَنی چند از کارگرانِ مَعدَن

شکایت کارگران معدن ( حاج علی نصیری )

به مناسبت درگذشت حاج علی نصیری ( 8 / 9 / 1399 ) [ خدا رحمتش کند ] این متن دوباره درج می شود . 

ساحتِ مقدّس مجلسِ شورای ملّی

در سبیلِ انصاف و مَعدلت و با التجاه به پیشگاهِ عزیزِ خداوندی بدین وسیله از گوشۀ سلولهای مرگبارِ فقر گِلی­ مان دستِ توسّل و یاری به دامانِ پُر عطوفتِ آن جنابِ معظّم و با شهامت افکنده و از آنجایی که ضامنِ حقوقِ افراد و خانواده­ هایی را در یدِ قدرتِ قلم دارید مسئولیّت وجدانی دارید که به ناله ­های مظلومانۀ افرادِ بی ­گناهی رسیدگی واقعی و عادلانه مبذول داشته و عدالتِ واقعی اجتماعی را به مرحلۀ اجراء بگذارید . اینک برای روشن شدنِ جریان واقعه به شرحِ مختصرِ جریانِ زیرین مبادرت می­ ورزیم .

جانثاران امضاء کنندگان زیرین کارگرانِ سرگردان و بدبختِ معدنِ دولتی فرومد شاهرود که هر یک مدّت ده سال با سخت­ ترین شرایط و نبودنِ وسایلِ لازمه سابقۀ کار داریم ، مشغولِ کارگری بوده­ ایم . با کشیدنِ زحمت و ریختنِ عَرَق در وسطِ بیابان و آفتابِ سوزان و گرفتنِ مبلغی ناچیزی حقوق ، امرار معاش عائله ­مان را اداره با کشیدنِ زحمتِ صادقانه در بیابانهای دورافتاده و زیرِ آفتاب سوزانِ تابستان جوانی و شادابی خود را از دست داده و هر یک از ما کارگران بیچارۀ محروم در اثرِ گرد و غبار به مرضی که باعثِ از بین رفتن سلامتی و شادابی و فرتوتگی جانمان می باشد گرفتار گشته و از تمامِ مزایای انسانی و بشری محروم گردیده ­ایم به جای تشویق و امیدواری به آتیۀ کارگری بر عکس عمل نموده­ اند و کارفرما به جای اینکه از زحماتِ صادقانۀ ما کارگرانِ زحمتکش جانبداری و حمایت نماید بر عکس رفتار نموده ، به جای دادن پاداش و تشویق و تقدیر بدونِ اطّلاع ما کارگران ، جلسه و کمیسیونی سرّی تشکیل داده ، لیستی به میل و رغبتِ خود در نبودنِ نمایندۀ ما کارگران ، ریاستِ محترمِ معدنِ فرومد تهیّه نموده و هر کسی را که مایل بوده به کار گُمارده ، بلی ؛ نورچشمان و سرسپردگانِ خودش را و هر کسی را که مایل نبوده ، یعنی ؛ کارگرانی را که کارهای خصوصی و نوکری او را اجراء نکرده ­اند بایستی به زور و جبر بازخرید نمایند . آن هم چه بازخریدی ؟! که به زور و پارتی ­بازی و رشوه باشد نه قانونی است و نه اینکه مطابقِ قوانینِ بیمه­ های اجتماعی کارگران وزارتِ کار و خدماتِ اجتماعی می­ باشد .

بله ؛ به دلخواه و میلِ کارفرما می ­باشد نه ما ، بلکه کارگرِ تازه وارد هم آن را قبول نداشته و نسبت به عملیّات خلاف کارفرما اعتراض می ­نماید چه رسد به ما کارگرانِ بدبخت که مدّت ده سال در سرما و گرما به کار مشغول بوده­ ایم . بلی ؛ این است کارهای غیرقانونی و خلافِ بشریّت ریاستِ معدن فرومد .

آیا کجای قانون نوشته شده که کارفرما هر کسی را که پولدار و شرور باشد به کار بگمارد و کسی که بدبخت و بی زبان و زحمتکش و عائله­ دار باشد بازخرید نماید . آن هم بازخریدِ مِن غیرالحقّ ! وَ الله که این عملیّات شرم آور و خنده­ دار و مسخره است . به خدای لایزال قَسَم که این آقایان هدف و کارشان جزچکیدنِ خونِ یک مشت کارگرِ بی ­گناهِ بدبختِ زحمتکش و محروم از اجتماع چیز دیگری نیست .

کارفرما بی ­شرمی و رسوایی را به جایی رسانیده است که دیگر قلم از تحریرِ آنها عاجز است و قادر نیستیم کلیّات دردِ دلان را به رشتۀ تحریر درآوریم فقط به بعضی نکاتِ جالب و شنیدنی آن که این آقایانِ کارفرمایان نسبت به ما کارگرانِ بدبختِ بینوا می ­نمایند اکتفا می ­نماییم .

بلی ؛ این کارفرمایان از 213 نفر کارگر کُلّ معدن که بایستی 115 نفر از کارگران را بازخرید بنمایند فقط 99 نفر کارگر بدبخت و رنجورِ زحمتکش را می­ خواهند بازخرید نمایند در صورتی که عدّه ­ای از همان کارگرانی که نورچشمی بوده و بندۀ کارفرما می ­باشند معتاد به افیون بوده یا سرِ کارشان حاضر نیستند و یا اینکه پُشتِ بساط ننگ ­آور شیره کشی می ­باشند . چطور می ­شود که آنها سرِ کار باشند و ما بازخرید بشویم در صورتی که طبقِ قوانینِ جاریّه آنها را بایستی از کار برکنار و بازخرید بنمایند نه اینکه کارگرِ سالم و زحمتکش را بازخرید کنند ؟ بلی ؛ این است یک گوشه و یک نمونه از کارهای خلافِ قانونِ کارگری کارفرما و این جانثاران کارگرانِ سرگردان تا این تاریخ عریضه ­های مکرّری جهتِ رسیدگی و تعیینِ تکلیفمان به اداره ­های مربوطۀ شهرستانِ شاهرود تقدیم داشته ­ایم ، متأسّفانه کوچکترین رسیدگی به عمل نیاورده­ اند و جوابی مثبت یا منفی به این جانثاران نداده و از آنجایی که تنها سرپرستِ یک خانوادۀ کارگری می ­باشیم و عائله ­مان در منتهای عُسرت و پریشانی دست به گریبانند اینک عاجزانه و استرحاماً تقاضا داریم اوامرِ مقتضی در موردِ رسیدگی به پروندۀ متشکّلۀ بازخریدی و تعیینِ تکلیفمان صادرفرموده و خانوادۀ ما کارگرانِ بدبخت و بیچاره را از سراشیبی سقوط و نیستی رهایی و نجات بخشید .

آیا شما از قانون اجازه دارید به مستدعیّات مظلومانۀ افرادی بی ­گناه پاسخِ مثبت گویید ؟

در خاتمه ؛ رجاءِ واثق داریم که رسیدگی عاجلی مبذول خواهید فرمود . دستورِ برگشتِ به کارِ اوّلیّه این کارگرانِ زحمتکش بی ­خانمان را صادر و خانوادۀ ما کارگران را در سرسیایی [ سرسیاهی ] این زمستانِ سخت ، خُرسند فرمایند . ناچاراً متوسّل به آن مقامِ معظّم گردیده ، تقاضای عاجزانه داریم با چشمانِ بصیر و حقّ ­بین با توجّه به اینکه در اثرِ بازخرید نمودن و بیکاری ، شیرازۀ زندگی چندین ساله­ مان از هم گسیخته و عائله­ مان ویلان و سرگردان و بدونِ نان ­آور و سرپرست می ­باشند دستورِ رسیدگی به کارِ ما کارگرانِ بدبختِ سرگردان را صادر فرمایند که در تعیینِ تکلیف و رسیدگی واقعی به بیگناهی و پروندۀ ساختگی بازخریدی کارفرما سریعاً اقدام و خانوادۀ مضطرّ و پریشانی از سقوطِ حتمی نجات و رهایی یافته ، عمری به دعاگویی و سپاسگزاری اشتغال ورزیم .

در خاتمه ؛ امر را به وجدانِ پاک و بی ­آلایشتان واگذار نموده و تا روزِ حصولِ نتیجه و صدورِ اوامرِ مقتضی از طرفِ آن جنابِ معظّم در گوشۀ خیابانهای تهران ثانیه ­شماری می ­نماییم .

با تقدیم شایسته ­ترین احتراماتِ فائقه

دعاگویان ؛ کارگرانِ بلاتکلیف و سرگردانِ معدنِ کرومیت فرومد شاهرود

1ـ سیّد محمّد شهرت حسینی فرزند سیّد حسین ، اثر انگشت

2ـ حسین شهرت انوری فرزند محمّد ابراهیم ، اثر انگشت [ 1300 ـ 1 / 5 / 1352 ]

3ـ براتعلی شهرت رمضانی فرزند حسین ، امضا [ 2 / 3 / 1304 ـ 7 / 11 / 1376 ]

4ـ علی شهرت نصیری فرزند اسماعیل ، اثر انگشت

5ـ نصرت شهرت امینی فرزند امین ، اثر انگشت

1452 ـ 23 / 6 / 1344 ـ دبیر کمیسیون عرایض 24 / 6 / 1344

مجلس شورای ملّی ـ دفتر ثبتِ کُلّ ؛ شماره 33472 ـ تاریخ 2 / 7 / 1344  

امروز 10 تیرماه 1397

امروز دهم تیرماه 1397 روز صنعت و معدن

به همۀ کارگران و پرسنل و زحمتکشان معادن فرومد خدا قوّت می گوییم .

شکایت یکی از کارگران معدن فرومد ـ 1344

قبلاً شکایت چند نفر از کارگران معدن فرومد در اینجا درج شد ، اکنون یک شکایت دیگر درج می شود .

مقامِ محترم و معظّم جنابِ آقای مهندس شریف امامی رئیسِ محترم مجلسِ سنا  18 / 9 / 1344   

با تقدیمِ شایسته­ ترین احترامات به عرض می ­رساند : اینجانب محمّد محمّدحسینی کارگرِ معدنِ فرومد مدّت 27 سال است با کمالِ صداقت در معدنِ مذکور مشغول به انجام وظیفه می­ باشم و با داشتنِ 10 نفر عائله روزانه بیش از شصت و یک ریال ( 61 ) ریال حقوق ندارم . و اکنون به واسطۀ قلّت حقوق و گرانی خوار و بار و کثرتِ عائله تقریباً در حدودِ ( 120000 ) ریال ، صد و بیست هزار ریال مقروض می ­باشم و هر چند برای ترمیمِ حقوق و یا تبدیل شدنم به حُکمی به اولیاءِ امور به شرکتِ سهامی کُلّ معادن شکایت نموده ­ام توجّهی نشده تا اینکه در تاریخِ پانزدهم شهریورِ 44 هیئتی از شرکتِ کُلِّ معادن برای بازخرید نمودنِ عدّه ­ای از کارگرانِ این معدن مأموریّت یافتند و این هیئت هم با کمالِ بی ­انصافی و بی ­عدالتی و با صلاحدیدِ دلّالانی که در این معدن فراوانند اینجانب را که تمامِ نیروی جوانی و بهترین ایّامِ عهدِ شبابِ خود را صرفِ فداکاری نموده­ ام و همیشه در فقر و تنگدستی خود و عائله ­ام به سَر بُرده ­ام بازخرید اعلام نموده ­اند و هر چند به شرکتِ کُلِّ معادن شکایت نموده­ ام کوچک ­ترین اقدامی نشده .

جنابِ آقای مهندس شریف امامی به تمامِ مقدّسات عالَم سوگند یاد می ­کنم چُنان با فقر و تنگدستی روزگار می گذرانم که بسیار طاقت ­فرساست و نزدیک است به دریای سَرسامی غرق شوم ! نمی ­دانم چه کنم و چه چاره ­ای جویم ؟ و هر چند به هر کجا که شکایت می ­کنم به عرایضم توجّهی نمی ­شود . لذا چون دستم از زمین و آسمان کوتاه است به حُکمِ اجبار دستِ توسّل به سوی آن مقامِ معظّم دراز می ­نمایم که محضِ رضایِ خدا توجّهی به حالِ این کارگرِ حقیر و اطفالم نموده و اگر ممکن است آن مجلسِ محترم تصمیمی برای کارگرانِ ایران اتّخاذ فرمایند و این طبقه را از این گونه تشویش و نگرانی­ها نجات دهند . ضمناً مبلغِ پولِ بازخریدی که به اینجانب تعلّق می ­گیرد در حدودِ ( 95000 ) ریال است و جوابگوی مبلغی که مقروض می ­باشم نیست . فرض می ­کنیم تکافوی قروضم را بنماید آیا پس از بازخریدی که تمامِ عمرم را صرفِ خدمت در معدن نموده ­ام و سنّ ­ام در حدودِ 43 سال می ­باشد فَدَوی را در کجا کار می ­دهند ؟ آیا باید پس از مدّتی متجاوز از رُبعِ قرن خدمت کردن ، فرزندانم از بین بروند و خانواده ای سر به نیستی بگذارند ؟ در دنیایی که بشر این اندازه از لحاظِ فکر و معنویّات پیشرفت نموده و در کشوری که به رهبری پیشوایِ خِردمندِ خویش اَعلی­ حضرتِ همایون شاهنشاهِ آریامهر روز به روز در راهِ توسعه و پیشرفت گامهایِ بلند بر می­ دارند چِرا باید چُنین باشد ؟ چرا آن مجلسِ محترم در این باره تصمیمی اتّخاذ نمی­ فرمایند ؟ امیدوارم به چند نفر عائلۀ بی ­پناه فَدَوی ترحُّم فرموده و اقدامِ فوری فرمایید .

رونوشت ؛ جهتِ اطّلاع و اقدام به مجلسِ شورای ملّی و جنابِ آقای ... مدیّریت شرکتِ کُلِّ معادن تقدیم می ­گردد.

با تقدیمِ احتراماتِ فائقه ـ محمّد محمّدحسینی خدمتگزار ادارۀ معادنِ فرومد

آدرس : عبّاس ­آباد شاهرود    

مجلس شورای ملّی ـ دفتر ثبتِ کُلّ ؛ شماره 36653 ـ تاریخ 27 / 9 / 1344

شکایت کارگران معدن فرومد ـ 1344

ساحتِ مقدّس مجلسِ شورای ملّی

در سبیلِ انصاف و مَعدلت و با التجاه به پیشگاهِ عزیزِ خداوندی بدین وسیله از گوشۀ سلولهای مرگبارِ فقر گِلی­ مان دستِ توسّل و یاری به دامانِ پُر عطوفتِ آن جنابِ معظّم و با شهامت افکنده و از آنجایی که ضامنِ حقوقِ افراد و خانواده­ هایی را در یدِ قدرتِ قلم دارید مسئولیّت وجدانی دارید که به ناله ­های مظلومانۀ افرادِ بی ­گناهی رسیدگی واقعی و عادلانه مبذول داشته و عدالتِ واقعی اجتماعی را به مرحلۀ اجراء بگذارید . اینک برای روشن شدنِ جریان واقعه به شرحِ مختصرِ جریانِ زیرین مبادرت می­ ورزیم .

جانثاران امضاء کنندگان زیرین کارگرانِ سرگردان و بدبختِ معدنِ دولتی فرومد شاهرود که هر یک مدّت ده سال با سخت­ ترین شرایط و نبودنِ وسایلِ لازمه سابقۀ کار داریم ، مشغولِ کارگری بوده­ ایم . با کشیدنِ زحمت و ریختنِ عَرَق در وسطِ بیابان و آفتابِ سوزان و گرفتنِ مبلغی ناچیزی حقوق ، امرار معاش عائله ­مان را اداره با کشیدنِ زحمتِ صادقانه در بیابانهای دورافتاده و زیرِ آفتاب سوزانِ تابستان جوانی و شادابی خود را از دست داده و هر یک از ما کارگران بیچارۀ محروم در اثرِ گرد و غبار به مرضی که باعثِ از بین رفتن سلامتی و شادابی و فرتوتگی جانمان می باشد گرفتار گشته و از تمامِ مزایای انسانی و بشری محروم گردیده ­ایم به جای تشویق و امیدواری به آتیۀ کارگری بر عکس عمل نموده­ اند و کارفرما به جای اینکه از زحماتِ صادقانۀ ما کارگرانِ زحمتکش جانبداری و حمایت نماید بر عکس رفتار نموده ، به جای دادن پاداش و تشویق و تقدیر بدونِ اطّلاع ما کارگران ، جلسه و کمیسیونی سرّی تشکیل داده ، لیستی به میل و رغبتِ خود در نبودنِ نمایندۀ ما کارگران ، ریاستِ محترمِ معدنِ فرومد تهیّه نموده و هر کسی را که مایل بوده به کار گُمارده ، بلی ؛ نورچشمان و سرسپردگانِ خودش را و هر کسی را که مایل نبوده ، یعنی ؛ کارگرانی را که کارهای خصوصی و نوکری او را اجراء نکرده ­اند بایستی به زور و جبر بازخرید نمایند . آن هم چه بازخریدی ؟! که به زور و پارتی ­بازی و رشوه باشد نه قانونی است و نه اینکه مطابقِ قوانینِ بیمه­ های اجتماعی کارگران وزارتِ کار و خدماتِ اجتماعی می­ باشد .

بله ؛ به دلخواه و میلِ کارفرما می ­باشد نه ما ، بلکه کارگرِ تازه وارد هم آن را قبول نداشته و نسبت به عملیّات خلاف کارفرما اعتراض می ­نماید چه رسد به ما کارگرانِ بدبخت که مدّت ده سال در سرما و گرما به کار مشغول بوده­ ایم . بلی ؛ این است کارهای غیرقانونی و خلافِ بشریّت ریاستِ معدن فرومد .

آیا کجای قانون نوشته شده که کارفرما هر کسی را که پولدار و شرور باشد به کار بگمارد و کسی که بدبخت و بی زبان و زحمتکش و عائله­ دار باشد بازخرید نماید . آن هم بازخریدِ مِن غیرالحقّ ! وَ الله که این عملیّات شرم آور و خنده­ دار و مسخره است . به خدای لایزال قَسَم که این آقایان هدف و کارشان جزچکیدنِ خونِ یک مشت کارگرِ بی ­گناهِ بدبختِ زحمتکش و محروم از اجتماع چیز دیگری نیست .

کارفرما بی ­شرمی و رسوایی را به جایی رسانیده است که دیگر قلم از تحریرِ آنها عاجز است و قادر نیستیم کلیّات دردِ دلان را به رشتۀ تحریر درآوریم فقط به بعضی نکاتِ جالب و شنیدنی آن که این آقایانِ کارفرمایان نسبت به ما کارگرانِ بدبختِ بینوا می ­نمایند اکتفا می ­نماییم .

بلی ؛ این کارفرمایان از 213 نفر کارگر کُلّ معدن که بایستی 115 نفر از کارگران را بازخرید بنمایند فقط 99 نفر کارگر بدبخت و رنجورِ زحمتکش را می­ خواهند بازخرید نمایند در صورتی که عدّه ­ای از همان کارگرانی که نورچشمی بوده و بندۀ کارفرما می ­باشند معتاد به افیون بوده یا سرِ کارشان حاضر نیستند و یا اینکه پُشتِ بساط ننگ ­آور شیره کشی می ­باشند . چطور می ­شود که آنها سرِ کار باشند و ما بازخرید بشویم در صورتی که طبقِ قوانینِ جاریّه آنها را بایستی از کار برکنار و بازخرید بنمایند نه اینکه کارگرِ سالم و زحمتکش را بازخرید کنند ؟ بلی ؛ این است یک گوشه و یک نمونه از کارهای خلافِ قانونِ کارگری کارفرما و این جانثاران کارگرانِ سرگردان تا این تاریخ عریضه ­های مکرّری جهتِ رسیدگی و تعیینِ تکلیفمان به اداره ­های مربوطۀ شهرستانِ شاهرود تقدیم داشته ­ایم ، متأسّفانه کوچکترین رسیدگی به عمل نیاورده­ اند و جوابی مثبت یا منفی به این جانثاران نداده و از آنجایی که تنها سرپرستِ یک خانوادۀ کارگری می ­باشیم و عائله ­مان در منتهای عُسرت و پریشانی دست به گریبانند اینک عاجزانه و استرحاماً تقاضا داریم اوامرِ مقتضی در موردِ رسیدگی به پروندۀ متشکّلۀ بازخریدی و تعیینِ تکلیفمان صادرفرموده و خانوادۀ ما کارگرانِ بدبخت و بیچاره را از سراشیبی سقوط و نیستی رهایی و نجات بخشید .

آیا شما از قانون اجازه دارید به مستدعیّات مظلومانۀ افرادی بی ­گناه پاسخِ مثبت گویید ؟

در خاتمه ؛ رجاءِ واثق داریم که رسیدگی عاجلی مبذول خواهید فرمود . دستورِ برگشتِ به کارِ اوّلیّه این کارگرانِ زحمتکش بی ­خانمان را صادر و خانوادۀ ما کارگران را در سرسیایی [ سرسیاهی ] این زمستانِ سخت ، خُرسند فرمایند . ناچاراً متوسّل به آن مقامِ معظّم گردیده ، تقاضای عاجزانه داریم با چشمانِ بصیر و حقّ ­بین با توجّه به اینکه در اثرِ بازخرید نمودن و بیکاری ، شیرازۀ زندگی چندین ساله­ مان از هم گسیخته و عائله­ مان ویلان و سرگردان و بدونِ نان ­آور و سرپرست می ­باشند دستورِ رسیدگی به کارِ ما کارگرانِ بدبختِ سرگردان را صادر فرمایند که در تعیینِ تکلیف و رسیدگی واقعی به بیگناهی و پروندۀ ساختگی بازخریدی کارفرما سریعاً اقدام و خانوادۀ مضطرّ و پریشانی از سقوطِ حتمی نجات و رهایی یافته ، عمری به دعاگویی و سپاسگزاری اشتغال ورزیم .

در خاتمه ؛ امر را به وجدانِ پاک و بی ­آلایشتان واگذار نموده و تا روزِ حصولِ نتیجه و صدورِ اوامرِ مقتضی از طرفِ آن جنابِ معظّم در گوشۀ خیابانهای تهران ثانیه ­شماری می ­نماییم .

با تقدیم شایسته ­ترین احتراماتِ فائقه

دعاگویان ؛ کارگرانِ بلاتکلیف و سرگردانِ معدنِ کرومیت فرومد شاهرود

سیّد محمّد شهرت حسینی فرزند سیّد حسین ، اثر انگشت

حسین شهرت انوری فرزند محمّد ابراهیم ، اثر انگشت 1300 ـ 1 / 5 / 1352 ]

براتعلی شهرت رمضانی فرزند حسین ، امضا [ 2 / 3 / 1304 ـ 7 / 11 / 1376 ]

علی شهرت نصیری فرزند اسماعیل ، اثر انگشت

نصرت شهرت امینی فرزند امین ، اثر انگشت

1452 ـ 23 / 6 / 1344 ـ دبیر کمیسیون عرایض 24 / 6 / 1344

مجلس شورای ملّی ـ دفتر ثبتِ کُلّ ؛ شماره 33472 ـ تاریخ 2 / 7 / 1344  

تعطيلي معدنِ فرومد ( يك سند )