نور الدّین واعِظی

نورالدّین واعِظی در مهرماه سال 1327 در فُرومَد سَبزوار به دُنیا آمد و در 22 مهر ماه 1335 به نجف رفت . در آنجا فقه و اصول را نزد سیّد محمود شاهرودی و سیّد ابوالقاسم خویی و سیّد حسن بجنوردی و شیخ حسین حلّی و سیّد یحیی یزدی و میرزا باقر زنجانی و سیّد عبد الاعلی سبزواری شاگردی کرد و درسها و بحثهای آنها را یادداشت می کرد .

او در تَحصیلِ عِلم کوشا بود ، زیاد مُطالِعه می کرد ، مُدیریّتِ زَمان داشت . در مَسائلِ عِلمی بَحث می کرد و به کَم قانِع نبود و به مَطالِبِ سَطحی بِسَندِه نمی کرد . همانطور که در مَسائِلِ دینی و عِبادات کوشا بود و از اَخلاقیات ناپَسَند دوری می کرد .

او مُبتَلا به سَرَطان شد و دَردهای شَدیدی کشید که بر آنها شَکیبا بود سه بار هم برای مُداوا به لَندن رفت ولی بهبودی حاصل نشد تا اینکه در 11 بهمن ماه 1351 در بیمارستانِ بَغداد نِدای پَروردگارش را لبّیک گفت و در وادی السَّلام نَجَف دَفن شد .

از او یادداشتهایی در این زمینه ها به جا مانده است :

ـ «مَسائل في الارث» و «قاعِدة لا ضَرَر» مِن تَقرير استاذه الشّاهرودي،

ـ «اُصول الفِقه» و «الفِقه» مِن تَقرير استاذه الخُوئي،

ـ «اُصول الفِقه» و «الِفقه» مِن تَقرير أستاذه البُجنوردي،

ـ «حُرمَة الغِناء» مِن تَقرير استاذه اليَزدي،

ـ «صَلاة الجَماعَة» مِن تَقرير أستاذه السَّبزواري،

ـ «العِلم الاجمالي» مِن تَقرير أستاذه الزَّنجاني،

ـ «حُكم الأواني» مِن تَقرير أستاذه الحِلي.

تَراجِم الرِّجال / 4 ، احمد حُسینی اشکوری ، انتشارات دلیل ما ، قُم

پدر ، پسر ، نوه

 

 

 

سیّد عزّالدّین ( خسرو گرد ) فرزند سیّد ابوالقاسم علی ( فرومد ) فرزند سیّد ابو یَعلی زید ( اصفهان )

امروز ششم  آبان 1397

امروز ششم آبان ماه 1397 سالگرد فوت شیخ حامد واعظی

امروز دوازدهم شهریور 1397

درگذشت مفسّر قرآن

به مناسبت درگذشت مرحوم ضیایی

سيّد رضا ضيايي

سبز مثلِ چنار

 

شب يازدهم ماه رمضان 1434 قمري برابر با 28 / 4 / 1392 خورشيدي جلو دربِ خانه ­اش ايستاده ­ايم ، بر سردربِ خانه ­اش آيه «بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» حكّ شده است . پس بايد اين آيه را زمزمه كرد و وارد شد . حسن نهضتي از قبل با يكي از فرزندانش هماهنگ كرده ، يعني منتظرند . حسن خودش و مرا معرّفي مي ­كند . من به گونه ­اي كه بهتر بشناسد خودم را معرّفي مي ­كنم : من نوه صفرعلي هستم ، پسرِ حسن صفرعلي . مي ­گويد : مي­ شناسم . همسايه باغ بوديم . راستي را ! باغِ پدر يا پدر بزرگِ من در صحراي علي­ عينو / علائيّه فرومد با باغ پدرِ ايشان ديوار به ديوار هم است . از درختِ انجيرش ياد مي ­كند . او امّا اجدادِ خودش را اين گونه نام مي ­بَرد :

من سيّد رضا فرزندِ سيّد ابراهيم فرزندِ سيّد محمّدعلي فرزندِ سيّد رضا فرزندِ سيّد ميرزا فرزندِ سيّد .

چنار سيّد كه در ضلعِ جنوبِ شرقي شهرستان بود و در روز « سيزده به در » سيّدها آنجا جمع مي ­شدند از همان سيّد بوده است .

پس شجره­ نامه اين سيّد به شجره چنار مي ­رسد ، سرسبز و دامن­ گُستر تا ديگران در سايه ­اش بياسايند .

 

سيّد رضا متولّد 1317 خورشيدي است و تا 12 ـ 13 سالگي در فرومد بوده ، تا سالِ سوم در مدرسه حياطِ نو ( سر حمّام ) درس خوانده ، ادامه ­اش را در مدرسه پُشت قلعه ، كه بعد خان آن را به برادرش سردارآقا فروخته . سالِ ششمِ ابتدايي را كه به پايان رسانده ، راهي مشهد شده و در مدرسه ميرزا جعفر ( دانشكده رضوي كنوني ) براي تحصيلِ دروسِ حوزوي رَحلِ اقامت افكنده ؛ چند تن از همدوره ­اي­ هاي فرومدي ­اش اينها بوده ­اند : حاج حسين همّتي ، شيخ رضا تُرك ( دقيقي ) ، شيخ ابوالقاسم مرادي ، شيخ محمّد مدّاحي ، شيخ حبيب ­الله عزيزي ، شيخ علي كلانتريان / قُدسي كه در راهپيماييهاي مشهد شهيد شده و ... 

4 سال در مشهد پاي درسِ حُجّت هاشمي ، مهدوي دامغاني ، مرواريد و ... شاگردي كرده و در سال 1332 آخِر دولتِ مصدّق در 16 ـ 17 سالگي راهي ديارِ نجف شده است . « شيخ حامد » در نجف او را از رفتن به سامرّاء منصرف مي ­كند و نامه ­اي براي « شيخ محمّد عزيزي » مي ­نويسد تا با خودش به نجف ببرد ، « سيّد رضا » با نامه شيخ حامد واردِ حُجـره همولايتي­ اش ، شيخ محمّد عزيزي صاحبِ تفسيرِ « الجديد في تفسير القرآن المجيد » مي­ شود ، يك ماه بعد براي خودش حُجره ­اي تهيّه مي ­شود .

دو تن ديگر از همولايتي ­هاي همدوره­ اش در نجف « شمس ­الدّين واعظي » و « نورالدّين واعظي » فرزندانِ شيخ حامد هستند . مدّت تحصيل و تدريس­ اش در نجف 20 سال طول مي ­كشد . طبيعتاً ازدواجش هم در نجف رُخ مي ­دهد .

در مدّتي كه در نجف بوده ، دو تن از فرومديها ( حاجي خسرو و حاجي عابدين ) در راه برگشت از مكّه براي ديدنش به مدرسه قوام الدّين شيرازي مي­ روند و براي ديدنِ دو نفر هم او به مسافرخانه آنها مي ­رود ( سيّد غلامحسين و علي ميدي خو / مهدي خان ) منظورش مرحوم سيّد غلامحسين حسيني و مرحوم علي قليچ است . مي­ گويم : « علي ميدي خو » پدر بزرگ من است ، آن موقع مادرم با پدر و مادرش به كربلا آمده ­اند .

در سال 1349 به ايران مي ­آيد و در تهران ساكن مي شود البتّه « شيخ محمّد تقي » از اهالي ميامي و از دوستان سيّد رضا نامه ­اي در معرّفي او ، براي آيت الله العظمي شاهرودي مي ­نويسد و اين موجب مي ­شود كه مدّتي با ايشان همكاري كند بعدها يكي از دوستانش به او مي ­گويد : « من مي­ خواهم به مشهد بروم چند روزي به جاي من امام جماعتِ مسجد باش » با پذيرش آن مي ­فهمد كه اين بهانه بوده تا او را در آن مسجد ماندگار كنند . بنابراين او 20 سال در تهران « مسجد امام حسين » در قُلهك امامتِ نمازِ جماعت را بر عُهده مي گيرد و پاسخگوي مسائلِ شرعي مردم است .

سيّد رضا بعضي مطالب را نمي ­گويد بايد از زبانش علّت تركِ امام جماعت و آمدن به مشهد را بيرون كشيد . تا بگويد : « ... ؟! »

در سال 1369 راهي مشهد مي­ شود . و مدّتي در دفتر آقاي مصباح ممتحن مي ­شود . به قولِ خودش اين ممتحن بودن ... !

 

اوّلين كتابش به نامِ « اختلافِ فتوا از چيست ؟ » در قم منتشر شده ، رساله « نماز جمعه » ايشان در دستِ چاپ است و چند كتابِ آماده چاپ هم دارد . «غنا در اسلام » ؛ «تفسير علي ابن ابراهيم قمي ( در 4 مجلّد )» ؛ «شرح زيارت جامعه كبيره ( در 4 ـ 5 مجلّد ) »

 
 

و تفسيري در دستِ نوشتن دارد به مثابه تفسير البُرهان كه قصد دارد در آن رواياتِ تفصيلي ، تأويلي و تنزيلي مشخّص شود .

سيّد رضا علاوه بر فرزندان روحاني / كتابهايش ، فرزندان جسماني هم دارد كه هر كدام به مثابه شاخه چناري ، سايه ­گُسترند تا آن «چنارِ سيّد» هنوز سر بر آسمان و ريشه در زمين داشته باشد . راستي را ! كه براي فرزندانش هم درس معلّم زمزمه محبّت بوده است .

درس مـعـلّـــــم ار بُـوَد ، زمـــــزمـه محبّتـي .......... جمعه به مكتب آورد ، « طفلِ گُريزپاي » را

 

بعضي كشاورزان فرومدي كه گندم يا جُوْ مي­ كارند فرزندانشان كه در شهرهاي ديگر هستند با هم هماهنگ مي ­كنند و در فصلِ برداشتِ محصول ، به فرومد مي ­آيند تا در دِروْ و خرمنكوبي و آوردنِ كاه و گندم يا جُوْ به پدرشان كمك كنند . يكي از دوستان يك بار مي­ گفت : پدرم راضي نيست كه من به جاي رفتنِ خودم به فرومد ، پول بدهم تا كارگر بگيرد بلكه حضورِ خودم و كمك و همراهي كردنِ من برايش مهمّ است !

سيّد رضا ضيايي محصولش را كاشته ، جمع و برداشت كرده و به خرمن ريخته ، نياز به كوبيدن دارد تا كاه و گندم از هم جدا و راهي كُندي / كندوها شود . اكنون نوبتِ فرزندانش شده تا او را ياري رسانند . اين كتابها محصولِ يك عُمر تلاشِ سيّد رضا ضيايي است ! اگر محصولش ديم باشد و آبِ كافي نخورده و گندمهاي پُر مغز نداشته باشد ، كاه كه دارد ! همّتش كه ستودني است ، خلاصه ­اي از آن كه قابلِ عَرضه كردن هست ؟ نيست ؟! احسانِ به والدين حُكم مي ­كند ، قبل از آنكه دير شود ، فرزندانش آستينِ همّت بالا زنند .

در تاريخ دوم مهر 1392 مطلبِ بالا را براي فرزندش محمّدعلي تلفني خواندم . گفت : مقداري را تايپ و ويراستاري و چاپِ كتاب « نماز جمعه » را هم پيگيري كرده­ ايم ولي هزينه مي­ خواهد .

احكام و آداب نمازجمعه

 

نُكته : از مرتبه قبل ( 28 / 4 / 1392 ) سرپوشِ خودكار جا مانده بود ، آن را در يكي از طبقاتِ قفسه گذاشته ، بلند مي­ شود مي ­آورد . مي ­گويم : اين سرپوش ارزشي ندارد ، حالِ شما مهمّ است ، مرا به يادِ داستانِ امام سجّاد مي ­اندازد .

مي ­گويد : « نَخ » !

مي ­گويم : بله . همان كه امام سجّاد نَخي از لباسش كَند و به طرفِ مقابل داد تا در اِزاي قَرض آن را نگه دارد . مهمّ آن دقّت و مُراقبه است . 

 


ادامه مطلب

شیخ بدرالدین معرّف ( شیخ فریومدی در قرنِ هشتم )

ابویعلی زید ( فریومد ـ اصفهان )

 فریومد و اصفهان مثلِ یاقوت و مرجان

آقای دکتر عبدالرّحیم قنوات استادِ تاریخ دانشکدۀ الهیّات دانشگاه فردوسی مشهد در وبلاگِ خود به نام « ماهروز » وبلاگِ « خطّۀ فریومد / فرومد » به مدیریّت مهدی یاقوتیان و وبلاگِ « تاریخِ مردمِ اصفهان » به مدیریّت دکتر عبدالمهدی رجایی را موردِ تحسین قرار داده و از نظم و دقّت و پُشتکار و کار محقّقانۀ مدیرانِ این دو وبلاگ ستایش کرده و آنها را سپاس گفته است . دکتر قنوات تا کنون چند بار این کار را کرده و یک مطلب هم در موردِ درختِ سرو فریومد نوشته است . دکتر قنوات تاریخ می ­خواند ، تاریخ می ­داند و کار سختِ تحقیق و پژوهش را می ­فهمد برای همین گاه گاهی خدا قُوّتی می ­گوید . مثلِ بعضی از فرومدیها نیست که از این کار بُخل می­ ورزند ، یا ... وبلاگ را نگاه می ­کنند ، مطلبی یا عکسی را برای خودشان بر می ­دارند ، سپاسگزاری که نمی ­کنند هیچ ، آن مطلب را وقتی در وبلاگ یا تلگرام یا ... درج می­ کنند به نامِ خودشان درج می ­کنند ! من هم از ایشان سپاسگزارم که با این کارش فرقِ گذاشته است بینِ یاقوت و سنگِ خاره ! و باز می ­شناسد یاقوت را از خَزَف !

مدّتهاست دوست داشتم در بارۀ قرابتِ فریومد و اصفهان مطلبی بنویسم و آن را گذاشته بودم برای وقتی که از نزدیک « بُقعۀ شاه زید اصفهان » را ببینم . کنار هم قرار گرفتن دو وبلاگ « خطّۀ فریومد و تاریخِ مردمِ اصفهان » در « ماهروز » مرا بر آن داشت تا در خیالِ خود همگام با ابویعلی زید از فریومد تا اصفهان بروم .

سیّد اجلّ ابویعلی زید

 السّیّد الرئیس الأجلّ ابویعلى زید بن السّیّد العالم على بن محمّد بن یحیى العلوى الحسینى الزبارة الفریومدى

از خاندانِ نقابت و بزرگى بوده است ، و مَفاخرِ او و آباى او در کتابِ لُباب الانساب بیاورده ‏ام و او سیّدى مُتنعّم و مُتجمّل بوده است و با مُرُوّتِ تمام و مَسکنِ او دیه فریومد بوده است و او را در آن حدود اَملاکِ بسیار بوده است و او روایتِ‏ِ احادیث از سیّد ابومنصور ظفر کند و حاکم ابوالقاسم جنکانى خدا که مُحَدّث خراسان بود به دیه فریومد انتقال کرد و نیشابور را وداع کرد و از این سیّد احادیث سَماع کرد . و از مَسموعاتِ این سیّد است بدان روایت که سیّد ابومنصور روایت کند ... از رسول صلّى الله علیه انّه قال :

مَن سَمِعَ مِنّا حَدیثاً فَبَلَّغَهُ کَما سَمِعَهُ فَاِنَّهُ رُبَّ مُبَلِّغٍ اَوعَى مِن سامِعٍ .

و چُنین روایت کنند که چون فرزندِ او سیّد اجلّ فخرالدّین ابوالقاسم على از قرارِ مَکین به عالَمِ تکوین آمد او به دیه فیروزآباد بود ـ روى به حضرتِ عراق داشت به اصفهان ـ و عُمرِ او به مُعتَرک المَنایا رسیده بوده ، چون بشارتِ این مولود به سَمعِ او رسانیدند ساعتى تفکّر کرد ، پس از فوارّۀ دیده اشک بر رُخسار راند و گفت : دیروز که من به فرزند حاجتمند بودم حقّ تعالى تقدیر نکرد و فردا که این طفل به پدر حاجتمند بُوَد من نباشم ، و الفال على ما جرى ، در این سفر در اصفهان دنیا را وداع کرد و به رحمتِ حقّ تعالى پیوست فى شهور سنة سبع و اربعین و اربعمائه [ سال 447 ] .

[ تاریخ بیهق ، ص 186 ـ 187 ]

و أبویعلى زید بن علی بن محمّد بن یحیى بن محمّد بن أحمد بن محمّد بن عبد الله زبارة حدث عن السّیّد الأجلّ أبی منصور ، فکان یسکن قریة فریومد و لَه أمالی حسنة و روایات صحیحة .

قال الحاکم أبوالقاسم الحسکانی : أنه أقمت عنده بفریومد مدّة و قرأت علیه .

[ لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب ، 1 / 50 ، أبوالحسن ظهیرالدّین علی بن زید البیهقی ، الشهیر بابن فندمه ]

« اَمالی ؛ مجموعۀ حدیثی است که شیخ حدیث ( استاد ) در مجالسِ متعدّد آن را املاء فرموده باشد ... و از این رو آن را مجالس نیز نامند . امالی از نظرِ قوّتِ اعتبار و دوری از احتمالِ سهو و نسیان نظیرِ اصل است ... . »

[ تاریخ حدیث ، کاظم مدیر شانه­ چی ، سمت ، چاپ اوّل ، پاییز 1377 ، ص 188 ]

ابویعلی زید فریومدی ـ اصفهان

ابویعلی زید فریومدی ـ اصفهان 

ابویعلی زید فریومدی ـ اصفهان

ابویعلی زید فریومد ـ اصفهان

 

آیت الله شمس الدّین واعظی

 

آیت الله واعظی در تابستان 1378 یکی ـ دو ماه در فرومد در منزلِ نوۀ خواهرش [ آقای اکبر عشرتی ] بود و در مسجدِ نبیِّ ­اکرم (ص)  نمازِ جماعت اقامه می ­کرد ، یک بار برای حلِّ مشکلی همراهِ مادرم به نزدِ ایشان رفتیم ، جلو دربِ حیاط آمادۀ رفتن به جایی بود که نرفت ، به خانه برگشت تا حـرفِ ما را بشنود ، به جهتِ نسبتِ فامیلی ، مادرم را نوۀ عمو خطاب می ­کرد .

در خاطراتم نوشته ­ام که روزِ دوشنبه 1 / 6 / 1378 در حسینیّۀ محلِّ پشندِ فرومد در نمازِ جماعت به امامتِ ایشان شرکت کرده­ ام .

در تاریخِ 19 / 8 / 1390 نامه ­ای به ایشان نوشتم که توسّطِ جناب نجم­ الدّین سعیدی در نجف به دستِ ایشان رسیده و پاسخِ آن را به بعد موکول کرده بود و گفته بود اگرچه در سایت اشاره ­ای به فرومد نشده امّا اِبایی از فرومدی بودنم ندارم .

بر این مبنا مطالبِ ذیل در بارۀ فرومدی بودن آیت ­الله شمس ­الدّین واعظی به استنادِ اسنادِ موجود و خاطراتِ مردم ثبت می ­شود .

شیخ حامد واعظی در تاریخِ بیستم اردیبهشت ماه 1310 از راهِ خانقین به وطنِ اصلیِ آبـاءِ خود ، ایران می ­آید و در فرومد که از تـوابـعِ شاهرود و محلِّ سکونتِ سابقِ پدرش بوده ساکن می­ شود و به وعظ مردم می ­پردازد ، در فـرومـد با خانمی به نامِ « خدیجه » خواهرِ مرحوم « کربلا غلام فلّاح » ازدواج می ­کند . نتیجۀ این ازدواج 3 فرزند بوده است . ( شمس ­الدّین ، نورالدّین ، فاطمه ) البتّه خواهر شیخ حامد مرحوم « ربابه » ( متولّد اوّل جوزا 1275 ـ متوفّی 13 / 9 / 1370 ) در 17 سالگی یعنی سال 1292 در فرومد با کربلا غلام فلاح ازدواج کرده است . شیخ حامد تا پنجم فروردین 1320 در فرومد به وعظ و کشاورزی می ­پردازد و مدّتی به دانش ­آموزانِ مدرسۀ سینای فرومد درس می ­دهد . او به اجبار متّحدالشّکل می ­شود و لباسِ روحانیّت را کنار می ­گذارد . در همین ایّام به بهانۀ مشکلِ خدمتِ سربازی از تدریس باز می ­ماند و با دسیسۀ بخشدارِ وقتِ میامی و بعضی فرومدیها از جمله دو تَن از مُلّاهای روستا که چشمِ دیدنِ او را نداشته ­اند متّهم و حدودِ شانزده ماه زندانی می ­شود .  اینجا

بعد از آن هم همان افراد او را تهدید می ­کنند . می­ توان ­گفت این عوامل موجبِ تَرکِ او از فرومد گردیده است ! او که قصدِ سفر به عتبات را می­ کند با مرحومِ « رُقَیّه » خواهرِ مرحوم « شیخ محمّد سعیدی » ازدواج می ­کند و راهیِ عتباتِ عراق می ­گردد ، نتیجۀ این ازدواج 14 فرزند بوده است .

آیت الله سیّدرضا ضیایی از علمای فرومد در خاطراتش از درس خواندنِ شمس ­الدّین واعظی در فرومد یاد می ­کند . و حاج حسن تاجی متولّد 1315 می ­گوید : در فرومد با سیّد رضا ضیایی و شمس ­الدّین واعظی و برادرش نورالدّین در مدرسه همکلاس بودیم . و سیّد احمد هاشمیانپور می­ گوید : به استنادِ تحصیل شمس­ الدّین در فرومد در ایّامی که در ایران بود برایش شناسنامۀ ایرانی گرفته شد .

آیت ­الله واعظی اکنون ساکنِ نجف است و فرومدیهایی که به دیدارش رفته ­اند از مهمان ­نوازی و گُشـاده ­رویی او سخن می ­گویند .

 

 

چکید­ۀ زندگینامۀ

آیت ­الله العظمى شیخ شمس­ الدّین واعظی ( دام ظلّه )اینجا

این متن از سایت ایشان گرفته شده و دکتر علی ضیغمی استادِ محترمِ دانشگاهِ سمنان آن را ترجمه کرده است . تلخیص و چینش آن را مدیر وبلاگ انجام داده است . اینجا و اینجا

آیت ­الله العظمى ، مرجعِ تقلیدِ بزرگوار ، شیخ شمس ­الدّین واعظی ، بزرگ ­تر از آن است که ما ایشان را در چند سطر معرّفی کنیم ؛ هموکه مقلدانشان هر روز در سرتاسرِ جهان رو به افزایش هستند . ولی به هر حال در نگاهی گُذرا به زندگی آن بزرگوار باید گفت :

آیت ­الله العظمى شیخ شمس­ الدّین واعظی فرزندِ آیت­ الله شیخ حامد ، فرزندِ خطیبِ برجسته ، شیخ عبدالقهّار واعظی ( قُدِّسَ سِرُّهُ ) می ­باشند . آیت ­الله شیخ شمس ­الدّین واعظی حَفَظَهُ الله تعالى در سالِ (1356 هـ / 1936م / 1315 هـ.ش ) در شهرِ مقدّس کاظمین پرورش یافتند ، تحصیلاتِ ابتدایی را به پایان رساندند ... سپس در سالِ ( 1374هـ / 1954م/ 1333هـ.ش ) به همراهِ برادرِ مرحومشان حجة الإسلام و المسلمین شیخ نورالدّین واعظی ( رَحِمَهُ الله ) به نجف رفتند .

اساتیدِ دورۀ مقدّمات و سطوح در شهرِ کاظمین

آیت ­الله العظمى فاضل لنکرانی ( قُدِّسَ سِرُّهُ )

استادِ فاضل و مربّی بزرگ أحمد أمین صاحبِ کتابِ ( التکامل فی الإسلام )

آیت ­الله سیّد حسن حیدری

پدرشان آیت ­الله شیخ حامد واعظی ( قُدِّسَ سِرُّهُ ) اینجا

اساتیدِ دروسِ سطحِ عالی در نجف

آیت ­الله شیخ مجتبى لنکرانی ( قُدِّسَ سِرُّهُ )

آیت ­الله شیخ کاظم تبریزی ( قُدِّسَ سِرُّهُ )

آیت ­الله شیخ محمّد سبزواری ( قُدِّسَ سِرُّهُ ) اینجا

کارهای اجرایی و خدماتی

تبلیغ و وکالتِ آیت ­الله العظمى سیّد محسن حکیم ( قُدِّسَ سِرُّهُ ) در منطقۀ الحیدریّة ( خان النص )

ساختِ یک حسینیّه در مسیرِ زائرانِ پیادۀ حرمِ سیّد الشهداء إمام حسین ( علیه السّلام ) ، به نامِ حسینیّة الزّوار المشاة ، در مسیر الجدول و در منطقۀ أم الرّجی

و یک حسینیّه دیگر درونِ همان ناحیه بنا نمود ، که همچُنان اهلِ آنجا با ایشان در ارتباط می ­باشند .

اساتیدِ دروسِ عالیّه ( البحث الخارج ) فقه و أصول

آیت ­الله العظمى رئیس حوزه علمیّه نجف مرجعِ بزرگوار سیّد أبوالقاسم موسوی خویی ( قُدِّسَ سِرُّهُ )

آیت ­الله العظمى سیّد میرزا حسن بجنوردی ( قُدِّسَ سِرُّهُ )

اجازات

اجازۀ اجتهاد از آیت ­الله العظمى نائینی ( قُدِّسَ سِرُّهُ )

نمایندۀ امورِ عامّ و خاصّ سیّد محمود شاهرودی( قُدِّسَ سِرُّهُ )

اجازۀ اجتهاد و روایت از استادش آیت­ الله العظمى شیخ فاضل لنکرانی ( قدّس سرّه ) ـ متوفّى شهرِ کاظمین ـ با اجازه ­ای از آیت­ الله العظمى اصفهانی ( قُدِّسَ سِرُّهُ ) رهبرِ انقلابِ عراق و شیخِ شریعت و با اجازه­ اش از آیت ­الله العظمى سیّد أبوتراب خوانساری .

تدریس و پژوهش

ـ دورۀ نخستِ دروسِ عُلیا ( بحثِ خارج ) فقه و أصول که بالاترین مرتبۀ علمی در نظامِ آموزشی حوزه است در سال ( 1399هـ ـ 1980 م ) در مدرسۀ آیت الله العظمى سیّد أبوالقاسم موسوی خویی ( دار العلم )

ـ تدریسِ دورۀ اصولِ دوم در سال ( 1405 هـ ـ 1986م )  

ـ پژوهشهای فقهی ایشان بر روی متنِ کتاب العُروة الوثقى بود ، وی به تدریس ادامه داد و بخشِ وسیعی را در فـقه و أصول پیمود ...

هجرت به ایران

در ( 15 شعبان 1411هـ ـ آذار عام 1991م ) شرایطِ عراق بُحرانی شد که ایشان مجبور شدند از عراق خارج شوند و به همراهِ خانواده و برخی از دوستانشان از راهِ صوان به کویت و سپس به جمهوری اسلامی ایران آمدند که آیت ­الله العظمى سیّد محمّد شاهرودی و آیت ­الله سیّد محمود هاشمی حفظهما الله تعالى و جمعی از فضلای حوزة علمیّه به استقبالشان آمدند . ایشان نیز پس از سکونت در شهرِ قُم به دیدارِ جمعی از مراجع و علماء رفتند که خطیبِ برجسته حجّة الإسلام والمسلمین شیخ محسن هروی قصیدۀ بلندی را در استقبال از ایشان سرود که برخی از ابیاتِ آن بدین شرح می ­باشد :

طلعَ الشمسُ بعـدَ طـــــولِ المغیبِ .......... مَـرحــبــــاً بالحَبـیـبِ وَ ابـنِ الحبیـبِ

آهِ یـا شمـسُ لا تَسَـلْ مــا لـقِینــــا .......... مِن جَـوى الهجـرِ وکیفَ حالُ الکئیبِ

أ أهنّیـکَ إذ قَــدِمــتَ بـخـیــــــــرٍ ؟ .......... أم أُعــــزیـکَ بـالفـقـیـــدِ النـجـیـبِ ؟

شیخِــنـــا الواعــظـی والـدک الـبَـــرّ .......... وَ قَـــــد طـالَ فــی أســاهُ نـحیـبـی

لَـم یَمُـتْ قـــطُّ مَـن لَـهُ خَلَفُ مِثُلـکَ .......... یـا شـمــسَ أُفْـقِـــهِ المَحـبــــــــوبِ

« خورشید پس از غیبتِ طولانی با آمدنِ حبیبِ ما و پسرِ حبیب­مان طلوع کرد ـ آه ای خورشید ؛ نپُرس که ما از جُوْرِ دوری چه کشیدیم و حالِ این انسانِ افسُرده چگونه بود ! ـ آیا من به شما تبریک بگویم که به سلامتی آمدید یا به خاطرِ فقید به شما تسلیت بگویم . ـ همان فقید که پدرِ نیکوکارِ شما آیت ­الله واعظی بود و من بسیار در غمِ او شِکوِه کردم . ـکسی که پسری مانندِ شما داشته باشد هرگز نمی ­میرد ای خورشیدی که محبوب آن را روشن کرده است .»

در ایران

ایشان به پژوهشهای خود ادامه داد و از داخلِ ایران ، اوضاعِ عراق را پیگیری می ­کرد و به اندازۀ توان به فقراء و نیازمندانِ آنجا کمک می ­کرد . ایشان در موردِ مسائلِ جهانِ اسلام موضعگیریهای بسیار خوب داشتند و فعّالیّتهای خیریّه زیادی در ساختِ مساجد و حسینیّه­ ها ، کمک به یتیمان ، نیازمندان و طلّاب انجام دادند . از ویژگیهای ایشان جدّیّت و پایداری در طلبِ علم و دفاع از اسلام و مسائل سرنوشت­ سازِ آن ، پاسخ به سؤالات و استفتاءات ، مطالعه و تحقیق و فراگیری مسائلِ علمی جـدیـد می ­باشد . بعد از 13 سال تقریباً پس از سقوطِ رژیم بعث دوباره به عراق برگشت و خداوند را به خاطرِ این نعمتِ بزرگ شُکر گفت ؛ ولی متأسّفانه اهلِ علم ، هرکجا که باشند با ایشان مبارزه می­ شود و جُز از خداوند از کَسِ دیگری امیدِ یاری ندارند .

 لقبِ واعظی

در موردِ لقبِ واعظی ، ایشان گفته ­اند که خانوادۀ واعظی یک خانوادۀ اصیل در کاظمین است که از عُلمای بزرگ به شمار می­ روند . این لقب به آنان داده شده است چون اجدادِ ایشان اهلِ موعظه و ارشاد بوده­ اند . جدّ ایشان حجة الإسلام و المسلمین شیخ عبدالقهّار واعظی ( قُدِّسَ سِرُّهُ ) از خُطبای بزرگ بود که عُمرِ خود را در خدمتِ منبرِ امام حسین ( علیه السّلام ) به موعظه و ارشاد می ­گذراندند ؛ چُنانکه پدرِ ایشان حجة الإسلام شیخ علی نیز این گونه بوده­ اند . پدرِ خودِ آیت ­الله واعظی یعنی آیت­ الله شیخ حامد واعظی نیز از اساتیدِ برجستۀ کاظمین است که علمای بزرگِ این شهر از دروسِ سطحِ عالی وی بهره­ مند شده ­اند و اکنون در کاظمین و دیگر نقاطِ جهان وجود دارند .

تألیفاتِ منتشر شده

1. کتاب الإشارات فی مدارک الأحکام ، که گزارشی است از بحثِ استادِ ایشان آیت ­الله العظمى میرزا حسن بجنوردی ( قُدِّسَ سِرُّهُ ) .

2. کتاب الکَشف الجَلیّ ، که در آن با دلیل و برهان ثابت کرده است که علمِ نحو با اشارۀ امام علی علیه السّلام به أبی الأسود الدؤلی ایجاد شده است .

3. بدایة الوصول ولی آن در علم أصول است ( المُجَلّد الأوّل ) .

4. رساله­ ای در خُمس که در آن ایشان وجوبِ خُمس را از راهِ عوامّ ثابت کرده است .

5. رساله ­ای در موردِ ربا که گزارشی در موردِ پژوهش­هایشان می ­باشد .

6. رساله ای در موردِ تقیّه که گزارشی در موردِ پژوهش­هایشان می­ باشد .

7. الإشارات إلى أسرار البسملة .

8. الإشارات إلى التّبلیغ و المبلِّغ و المبلَّغ له .

9. رساله ­ای در  موردِ أحکامِ زنان .

10. تعلیقة على منهاج الصّالحین .

11. مناسک الحجّ .

12. مسائل فی الخُمس .

13. رسالۀ عملیّه برای مقلّدانشان که به نامِ منهـاج الصّالحین است و از دو بخش ( العبادات و المعاملات ) تشکیل شده است .

14. المسائل المستحدثة .

تألیفات در دستِ چاپ

1. دورۀ اصول به نامِ ( شمس الأصول ) .

2. دورۀ فقه به نامِ ( شمس الفقاهة ) .

3. کتابی در موردِ أخلاق .

4. تفسیر الفاتحة .

دستنوشته­ ها و نُسخه­ های خطّی

کُلیّات فی المسائل الفلسفیّة .

تعلیقِ ایشان بر العُروة الوثقى .

در پایان از خداوندِ متعال درخواستِ می­ کنیم بر عُمرِ آیت­ الله واعظی و دیگر حامیانِ دین و نافعانِ علم بیافزاید .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

دردا و دریغا که بیشترِ مردمِ روستا از سرقتِ سنگِ میدانِ وسطِ روستا با افسوس یاد می ­کنند امّا دانشمندان و فرهیختگانِ خود را نمی­ شناسند و هجرتِ عالِمی دینی را حسّ نمی ­کنند ! حتّی جایگاهِ علمیِ او را نمی­ دانند . شاید حتّی حضورِ موقّت او در روستا مانندِ پدرش جا را برای بعضی تنگ می­ کند !

شیخ حامد واعظی و سربازی ( سند )

شیخ حامد واعظی و سربازی ( سند )

زندگینامه ایشان را در اینجا بخوانید .

5 / 1 / 1320 ( 1321 )

مجلس شورای ملّی

محتـرماً معروض می ­دارد : فَـدوی حـامـد واعظـی دارای شنـاسنـامۀ شمارۀ 1244 فـرستـادۀ قونولگری [ قونسولگری ] ایران در بغداد ، زایچۀ 1290 در تاریخ 20 / 2 / 10 از راه خانقین به وطنِ اصلی آباء خود ، ایران آمدم . حِرفتِ فَدوی وعظ بود . اخیراً متّحد الشّکل شدم . در فرومد که از توابعِ شاهرود می ­باشد و محلِّ سکونتِ سابقی پدری فَدَوی بوده مسکن اختیار نمودم . به امرِ فلاحت اشتغال نمودم .

تا کنون کسی راجعِ سربازی فَدَوی را احضار ننموده تا اینکه « مدیرِ مدرسۀ سینای فرومد » مریض شده ، فَدَوی را به عنوانِ کفالت استخدام نمود . مدیرِ من مرحوم شد . از طرفِ ادارۀ فرهنگِ شاهرود تلگرافاً برای مدیریّت ، فَدَوی را دعوت نموده به شاهرود رفتم . همین ­که رئیسِ فرهنگ شناسنامۀ فَدَوی را رؤیت نمود ، خودداری از استخدامِ چاکر فرمود زیرا مشمول بودم .

اینک به طهران آمده ، خود را به وزارتِ جنگ معرّفی نمودم . مستدعی است از آنجایی که برای هر فرد از افرادِ ملّت دلجو و دلسوز هستید توصیه نمایید به وزارتِ جنگ ، زودتر رسیدگی به وضعیّت فَدَوی نمایند ، زیرا دارای عائله به اضافه در طهـران با این گـرانی نمی ­توانم بمانم . تکدّی بَلَد نیستم . خزینه ­دار هم نمی ­باشم . امید بذلِ توجّه را دارد .

جواب آدرس ؛ خیابان چراغ ­گاز ، مسافرخانۀ اهواز ، میرزا علی دالان­دار 

حامد واعظی

سيّد رضا ضيايي ، سبز مثل چنار

سيّد رضا ضيايي

سبز مثلِ چنار

 

شب يازدهم ماه رمضان 1434 قمري برابر با 28 / 4 / 1392 خورشيدي جلو دربِ خانه ­اش ايستاده ­ايم ، بر سردربِ خانه ­اش آيه « بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ » حكّ شده است . پس بايد اين آيه را زمزمه كرد و وارد شد . حسن نهضتي از قبل با يكي از فرزندانش هماهنگ كرده ، يعني منتظرند . حسن خودش و مرا معرّفي مي ­كند . من به گونه ­اي كه بهتر بشناسد خودم را معرّفي مي ­كنم : من نوه صفرعلي هستم ، پسرِ حسن صفرعلي . مي ­گويد : مي­ شناسم . همسايه باغ بوديم . راستي را ! باغِ پدر يا پدر بزرگِ من در صحراي علي­ عينو / علائيّه فرومد با باغ پدرِ ايشان ديوار به ديوار هم است . از درختِ انجيرش ياد مي ­كند . او امّا اجدادِ خودش را اين گونه نام مي ­بَرد :

من سيّد رضا فرزندِ سيّد ابراهيم فرزندِ سيّد محمّدعلي فرزندِ سيّد رضا فرزندِ سيّد ميرزا فرزندِ سيّد .

چنار سيّد كه در ضلعِ جنوبِ شرقي شهرستان بود و در روز « سيزده به در » سيّدها آنجا جمع مي ­شدند از همان سيّد بوده است .

پس شجره­ نامه اين سيّد به شجره چنار مي ­رسد ، سرسبز و دامن­ گُستر تا ديگران در سايه ­اش بياسايند .

 

سيّد رضا متولّد 1317 خورشيدي است و تا 12 ـ 13 سالگي در فرومد بوده ، تا سالِ سوم در مدرسه حياطِ نو ( سر حمّام ) درس خوانده ، ادامه ­اش را در مدرسه پُشت قلعه ، كه بعد خان آن را به برادرش سردارآقا فروخته . سالِ ششمِ ابتدايي را كه به پايان رسانده ، راهي مشهد شده و در مدرسه ميرزا جعفر ( دانشكده رضوي كنوني ) براي تحصيلِ دروسِ حوزوي رَحلِ اقامت افكنده ؛ چند تن از همدوره ­اي­ هاي فرومدي ­اش اينها بوده ­اند : حاج حسين همّتي ، شيخ رضا تُرك ( دقيقي ) ، شيخ ابوالقاسم مرادي ، شيخ محمّد مدّاحي ، شيخ حبيب ­الله عزيزي ، شيخ علي كلانتريان / قُدسي كه در راهمپيمايي هاي مشهد شهيد شده و ... 

4 سال در مشهد پاي درسِ حُجّت هاشمي ، مهدوي دامغاني ، مرواريد و ... شاگردي كرده و در سال 1332 آخِر دولتِ مصدّق در 16 ـ 17 سالگي راهي ديارِ نجف شده است . « شيخ حامد » در نجف او را از رفتن به سامرّاء منصرف مي ­كند و نامه ­اي براي « شيخ محمّد عزيزي » مي ­نويسد تا با خودش به نجف ببرد ، « سيّد رضا » با نامه شيخ حامد واردِ حُجـره همولايتي­ اش ، شيخ محمّد عزيزي صاحبِ تفسيرِ « الجديد في تفسير القرآن المجيد » مي­ شود ، يك ماه بعد براي خودش حُجره ­اي تهيّه مي ­شود .

دو تن ديگر از همولايتي ­هاي همدوره­ اش در نجف « شمس ­الدّين واعظي » و « نورالدّين واعظي » فرزندانِ شيخ حامد هستند . مدّت تحصيل و تدريس­ اش در نجف 20 سال طول مي ­كشد . طبيعتاً ازدواجش هم در نجف رُخ مي ­دهد .

در مدّتي كه در نجف بوده ، دو تن از فرومديها ( حاجي خسرو و حاجي عابدين ) در راه برگشت از مكّه براي ديدنش به مدرسه قوام الدّين شيرازي مي­ روند و براي ديدنِ دو نفر هم او به مسافرخانه آنها مي ­رود ( سيّد غلامحسين و علي ميدي خو / مهدي خان ) منظورش مرحوم سيّد غلامحسين حسيني و مرحوم علي قليچ است . مي­ گويم : « علي ميدي خو » پدر بزرگ من است ، آن موقع مادرم با پدر و مادرش به كربلا آمده ­اند .

در سال 1349 به ايران مي ­آيد و در تهران ساكن مي شود البتّه « شيخ محمّد تقي » از اهالي ميامي و از دوستان سيّد رضا نامه ­اي در معرّفي او ، براي آيت الله العظمي شاهرودي مي ­نويسد و اين موجب مي ­شود كه مدّتي با ايشان همكاري كند بعدها يكي از دوستانش به او مي ­گويد : « من مي­ خواهم به مشهد بروم چند روزي به جاي من امام جماعتِ مسجد باش » با پذيرش آن مي ­فهمد كه اين بهانه بوده تا او را در آن مسجد ماندگار كنند . بنابراين او 20 سال در تهران « مسجد امام حسين » در قُلهك امامتِ نمازِ جماعت را بر عُهده مي گيرد و پاسخگوي مسائلِ شرعي مردم است .

سيّد رضا بعضي مطالب را نمي ­گويد بايد از زبانش علّت تركِ امام جماعت و آمدن به مشهد را بيرون كشيد . تا بگويد : « ... ؟! »

در سال 1369 راهي مشهد مي­ شود . و مدّتي در دفتر آقاي مصباح ممتحن مي ­شود . به قولِ خودش اين ممتحن بودن ... !

 

اوّلين كتابش به نامِ « اختلافِ فتوا از چيست ؟ » در قم منتشر شده ، رساله « نماز جمعه » ايشان در دستِ چاپ است و چند كتابِ آماده چاپ هم دارد . « غنا در اسلام » ؛ « تفسير علي ابن ابراهيم قمي ( در 4 مجلّد ) » ؛ « شرح زيارت جامعه كبيره ( در 4 ـ 5 مجلّد ) »

 
 

و تفسيري در دستِ نوشتن دارد به مثابه تفسير البُرهان كه قصد دارد در آن رواياتِ تفصيلي ، تأويلي و تنزيلي مشخّص شود .

سيّد رضا علاوه بر فرزندان روحاني / كتابهايش ، فرزندان جسماني هم دارد كه هر كدام به مثابه شاخه چناري ، سايه ­گُسترند تا آن « چنارِ سيّد » هنوز سر بر آسمان و ريشه در زمين داشته باشد . راستي را ! كه براي فرزندانش هم درس معلّم زمزمه محبّت بوده است .

درس مـعـلّـــــم ار بُـوَد ، زمـــــزمـه محبّتـي .......... جمعه به مكتب آورد ، « طفلِ گُريزپاي » را

 

بعضي كشاورزان فرومدي كه گندم يا جُوْ مي­ كارند فرزندانشان كه در شهرهاي ديگر هستند با هم هماهنگ مي ­كنند و در فصلِ برداشتِ محصول ، به فرومد مي ­آيند تا در دِروْ و خرمنكوبي و آوردنِ كاه و گندم يا جُوْ به پدرشان كمك كنند . يكي از دوستان يك بار مي­ گفت : پدرم راضي نيست كه من به جاي رفتنِ خودم به فرومد ، پول بدهم تا كارگر بگيرد بلكه حضورِ خودم و كمك و همراهي كردنِ من برايش مهمّ است !

سيّد رضا ضيايي محصولش را كاشته ، جمع و برداشت كرده و به خرمن ريخته ، نياز به كوبيدن دارد تا كاه و گندم از هم جدا و راهي كُندي / كندوها شود . اكنون نوبتِ فرزندانش شده تا او را ياري رسانند . اين كتابها محصولِ يك عُمر تلاشِ سيّد رضا ضيايي است ! اگر محصولش ديم باشد و آبِ كافي نخورده و گندمهاي پُر مغز نداشته باشد ، كاه كه دارد ! همّتش كه ستودني است ، خلاصه ­اي از آن كه قابلِ عَرضه كردن هست ؟ نيست ؟! احسانِ به والدين حُكم مي ­كند ، قبل از آنكه دير شود ، فرزندانش آستينِ همّت بالا زنند .

در تاريخ دوم مهر 1392 مطلبِ بالا را براي فرزندش محمّدعلي تلفني خواندم . گفت : مقداري را تايپ و ويراستاري و چاپِ كتاب « نماز جمعه » را هم پيگيري كرده­ ايم ولي هزينه مي­ خواهد .

 

نُكته : از مرتبه قبل ( 28 / 4 / 1392 ) سرپوشِ خودكار جا مانده بود ، آن را در يكي از طبقاتِ قفسه گذاشته ، بلند مي­ شود مي ­آورد . مي ­گويم : اين سرپوش ارزشي ندارد ، حالِ شما مهمّ است ، مرا به يادِ داستانِ امام سجّاد مي ­اندازد .

مي ­گويد : « نَخ » !

مي ­گويم : بله . همان كه امام سجّاد نَخي از لباسش كَند و به طرفِ مقابل داد تا در اِزاي قَرض آن را نگه دارد . مهمّ آن دقّت و مُراقبه است . 

احكام و آداب نمازجمعه

شیخ حامد واعظی کاظمی « سبزواری »

شیخ حامد واعظی کاظمی « سبزواری »

( 1329 ـ 1410 ق )

مرحوم شیخ حامد واعظی

شیخ حامد فرزند عبدالقاهر و نوه علی­ اصغر سبزواری­ کاظمی ملقّب به « واعظی » ، از علمای معاصر قم بود . در رجب 1329 ق در کاظمین « عراق » متولّد گردید .

در سنّ 13 سالگی به سامرّاء رفت و مقدّمات را در آنجا آموخت و در سنّ 17 سالگی به تهران مهاجرت کرد . سطوح را نزد آیت ­الله سیّد ابوالقاسم کاشانی تلمّذ کرد ، سپس جهت وعظ و ارشاد عازم خراسان « فرومد » سبزوار شد ولی در پی مخالفت با دستگاه  حکومتی آن روز ( پهلوی ) به زندان افتاد و پس از آزادی به زادگاهش بازگشت و از محضر آیت­ الله شیخ فاضل لنکرانی « مقیم کاظمین » استفاده نمود و به ترویج مذهب و پرورش جوانان و تدریس همّت گماشت . در سال 1398 ق در پی فشارهای دولت عراق به ایران مهاجرت کرد و در قم سکونت اختیار نمود .

از آثار او 

1 ـ شرح البهجة المرضیّة ( سیوطی )

2 ـ شرح تبصرة المتعلّمین

سرانجام عصر روز شنبه 27 ربیع الاوّل 1410 ق مطابق با 6 آبان 1368 ش به سنّ 81 سالگی در یکی از بیمارستانهای تهران در گذشت و جسدش عصر روز یکشنبه در قم تشییع و در صحن حضرت معصومه علیه­السّلام به خاک سپرده شد .    

فرزندانش

1 ـ علّامه شیخ نورالدّین واعظی

2 ـ علّامه شیخ شمس ­الدّین

خاطرات

« نگارنده » اواخر عمر مترجم له را درک کردم ، مردی بسیار متین ، سنگین و موقّر بود ، گاهی اوقات به منزل دوستان و علماء می ­رفت .

به همین جهت نخستین بار ایشان را در منزل آیت ­الله سیّد محمّد شاهرودی ( دام ظلّه ) زیارت کردم . یک مرتبه هم همراه عدّه­ ای از اهالی کاظمین در روز عید قربان به زیارتشان شتافتم و با کهولت سنّ که بر بدنش حاکم بود از همه شخصاً پذیرایی نمود . و در همان سال موفّق شدم در مجلس روضه ای که در ماه محرّم الحرام منعقد می­ ساخت شرکت نمایم ، و در سالهای بعد هم شرکت جستم .

مردی با حقیقت و صفا بود ، قدّی خمیده و محاسنی سفید و قیافه گیرایی و جاذبه شدیدی داشت . همیشه در حال ذکر و یاد الله بود و میهمانان خود را از نصایح پدرانه و حکیمانه بهره­ مند می­ نمود . و همواره به جوانان نصیحت می ­کرد که از ایّام جوانی خویش تمام استفاده را ببرند . یکی از شاخص ­ترین دست ­پروردگان ایشان مرحوم حجة الاسلام سیّد علی علوی بود که تا آخر ایّام عمر از وی به نیکی یاد می ­کرد . متأسّفانه در اواخر عمر بیماری بر بدنش غلبه کرد و در منزل بستری بود .

[ تربت پاکان قم ، مجلّد اوّل ، شرح حال مدفونین در سرزمین قم ، عبدالحسین جواهرکلام ، انتشارات انصاریان ، قم ، چاپ اوّل ، 1382 ، صص 499 ـ 501 ]

مطالب زير در تكميل متن مذكور نوشته مي شود .

ـ مرحوم « خديجه » خواهر مرحوم « كربلا غلام فلّاح » همسر اوّل مرحوم « شيخ حامد » بوده است و نتيجه اين ازدواج 3 فرزند بوده است .

ـ مرحوم « رقيّه » خواهر مرحوم « شيخ محمّد سعيدي » همسر دوم مرحوم « شيخ حامد » بوده است و نتيجه اين ازدواج 14 فرزند بوده است .

ـ مرحوم « ربابه » ( متولّد اوّل جوزا 1275 ـ متوفّي 13 / 9 / 1370 ) خواهر مرحوم « شيخ حامد » همسر مرحوم « كربلا غلام فلّاح » ( متولّد سوم حوت 1270 ـ متوفّي 3 / 8 / 1366 ) بوده است .

« ربابه » در 17 سالگي و « كربلا غلام » در 23 سالگي در سال 1292با هم ازدواج كرده و حاصل آن ، مرحوم « حاجي رضا فلّاح » بوده است .

منزل حاجي رضا فلّاح / شيخ حامد

ـ منزلي كه در « سرحمّام » در ضلع جنوب غربي چنار ، بازسازي شده و از مرحوم « شيخ / حاجي رضا فلّاح » است ابتدا از مرحوم « شيخ حامد » بوده و هنگام اقامت در فرومد ، در آنجا ساكن بوده است . در واقع « شيخ رضا فلّاح » حياطِ مذكور را از دايي اش « شيخ حامد » خريده است .

ـ شيخ حامد گرچه متولّد « كاظمين » بوده امّا همانطور كه گفته شده : ( شیخ حامد فرزند عبدالقاهر و نوه علی­ اصغر سبزواری­ کاظمی ملقّب به « واعظی » ) است ، پدرش از فرومد به كاظمين عراق رفته و در آنجا با دختري اصفهاني ازدواج كرده ، پدر بزرگ شيخ حامد هم فرومدي / سبزواري بوده است .

[ چون فـرومـد از توابع سبـزوار بوده است ، بعضي فـرومـديها در جاهاي ديگر ، سبـزواري ناميده مي شدند . نام مرحوم شيخ محمّد عزيزي هم در كتاب تفسير « الجديد في تفسير القرآن المجيد » شيخ محمّد سبزواري ثبت شده است . ]

ـ نام پدر « شيخ حامد » ، « عبدالقاهر » نبوده بلكه « عبدالقهّار » بوده ، در سايت « آيت الله شمس الدّين واعظي » نام پدر و پدر بزرگش اين گونه نوشته شده است . « آية الله الشيخ حامد نجل الخطيب البارع الشيخ عبد القهّار الواعظي ( قدّس سرّه ) . »

ـ‌ آية الله العظمى شمس ­الدّين الواعظي از مراجع نجف در سایت رسمی خود ، از مرحوم پدرش به عنوان استاد خود یاد کرده است .

نتيجه : « شيخ حامد » اصالتاً فرومدي است و آن گونه كه نويسنده محترم « تربت پاكان قم » نوشته گذرا براي وعظ به « فرومد » يا آن گونه كه او نوشته « فرند » نيامده است . فرزندان آن مرحوم هم فقط دو تن نيستند . به عنوان مثال ؛ آقاي « عماد واعظي » يكي از فرزندان آن مرحوم ، عكس پدرش را در اختيار « خطّه فريومد / فرومد » قرار داد .

سیّد رئيس عزّالدّین ابویعلی زید فریومدی

                                      سیّد رئيس عزّالدّین ابویعلی زید فریومدی

 

« فرومد » اکنون در تقسیماتِ کشوری ، جزوِ استانِ سمنان است ولی به استنادِ کتابِ « تاریخِ بیهق » ، « فَریومَد از تومان / نواحی بیهق بوده است . » به گونه ­ای که بعضاً دانشمندانِ « فریومدی » مشهور به « بیهقی » یا « سبزواری » هستند .

فرهنگِ مردمِ فریومد / فرومد هم با فرهنگِ مردمِ روستاهای سبزوار شبیه­ تر و ارتباطِ مردم جز در کارهای اداری با سبزوار بیشتر است . قبل از آنکه فرومد سرویسِ مسافربری برای شاهرود و تهران داشته باشد ، سرویسِ مسافربری برای سبزوار داشته و هر روز جمعی از مردمِ روستا برای کارهای روزمره با اتوبوس یا مینی ­بوس یا وسایلِ شخصی به سبزوار می ­روند . گفتنی است که مردمانِ مَنیدر و فیروزآباد و شفیع آباد و ... هم برای رفتن به سبزوار از فرومد می ­گذرند . می ­توان گفت : همه فرومدیها چند بار به سبزوار رفته ­اند یا از سبزوار گذشته اند ، اینکه یک فرومدی در طولِ عُمرِ چندین ساله خود به سبزوار نرفته باشد جزو نوادر و استثناهاست !

« دکتر علی شریعتی » در باره « بیهق و منارِ آن » نوشته است :

منار خسرو گرد 

خسروگرد

« بيهق » ، شهري است كه اكنون « سبزوار » جاي آن را گرفته و در چند كيلومتري مغربِ سبزوار قرار داشته است . « بيهق » را صاحبِ كتابِ « تاريخ بيهق » ساخته بهمن‌ بن اسفنديار مي ‌داند و پيش از قرنِ هفتم ، مركزِ ولايتِ بيهق بوده و سبزوار قصبه كوچكي بوده است در مشرقِ آن . از اين شهر امروزه تنها مناره ‌اي بر جا مانده است و چون مردم ، ديگر بيهق را فراموش كرده‌ اند ، آن را به نام نزديك ‌ترين دهي كه در آنجاست مَنارِ خسروگِرد مي ‌نامند . منارِ خسروگِرد سي ‌متر ارتفاع دارد و سكّوي پاي منار ، مكعبي است كه هر ضلعش پنج متر است . پيرامونِ منار در دو جا كتيبه ‌اي به خطّ كوفي دارد و چُنين مي ‌نمايد كه متعلّق به مسجدي بوده است . ناصرالدّين شاه در بازگشت از خراسان دستور داده است آن را مرمّت كنند .

هِرتسفِلد مُستَشرِقِ آلماني مي ‌گويد : « اين مناره در 505 هجري يعني در اَواخرِ دوراني كه خسروگِرد مركز و پايتختِ بيهق بوده است به توسّط يكي از اُمراء سلطان سَنجرِ سلجوقي ساخته شده و احتمال مي ‌رود كه متعلّق به مسجد يا مدرسه بوده است . »

منارِ خسروگرد يكي از زيباترين مناره ‌هاي ايران است . كتيبه منار را خانيكف [ روسی ] در سال 1858 توانسته است بهتر بخواند . عبارتِ كتيبه اين است « به پايان رسيد در سال 505 هجري » و اين زماني است كه سلطان سنجر فرمانرواي خراسان بود .

[ مجموعه آثار 36 ( آثار جوانی ) ، دکتر علی شریعتی ، بنیاد فرهنگی دکتر شریعتی با همکاری انتشارات چاپخش ، چاپ اوّل ، 1385 ، صص 368 ـ 369 ] ، [ راهنمای خراسان ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات الفبا ، چاپ دوم ، زمستان 1362 ، صص 163 ـ 164 ]

                               برای اطّلاع بیشتر اینجا را کلیک کنید . میل خسروگرد سبزوار 

 

در ضلعِ شمالِ شرقی آن مَنار با فاصله نزدیکی ، آرامگاهی است که آن هم مربوط به قرنِ ششم است .

آیا « فرومدیها » می ­دانند در آنجا چه کسانی مدفونند ؟

 

آستانه متبرّکه امامزادگان خسروگرد

سیّد رئيس عزّالدّین ابویعلی زید فریومدی

 

     « ابویعلی زید » حدوداً 8 سال زودتر از پدرش « فخرالدّين ابوالقاسم فریومدی » وفات یافته است . و نام و کُنیه­ اش مشابه نام و کُنیه پدر بزرگش که از « فریومد » به « اصفهان » رفته و در آنجا وفات یافته می ­باشد .

در تاریخِ بیهق دو گزارش درباره درگذشتِ « عزّالدّين ابويعلى زيد » آمده است :

یکم : در بروغن ، روز شنبه 11شعبان سال 514 وفات یافته است . [ تاريخ بيهق ، ص 60 ]

آرامگاه بروغن

آرامگاه منسوب به سیّد اجلّ عزّالدّین ابویعلی زید ـ بروغن 

دوم : در خسروجرد ، در جوار آرامگاه شهید سیّد حسین بن محمّد دفن شده است . [ تاريخ بيهق ، ص 284 ـ 285 ]

آرامگاه خسروگرد

ذكر ساداتى كه در خسروجرد ... مدفونند .

1 ـ شهید سیّد حسین بن محمّد

2 ـ سيّد ابراهيم بن عبيداللّه بن ابراهيم

3 ـ سيّد حسين بن على بن محمّد ( برادر سيّد اجلّ ركن ­الدّين ابومنصور )

4 ـ سيّد اجلّ عزّالدّين زيد بن السّيّد الاجلّ الزّاهد فخرالدّين ابى ­القاسم على بن ابى يعلى زيد

[ تاريخ بيهق ، ص 284 ـ 285 ]

آرامگاه خسروجرد

آرامگاه سادات خسروگرد / خسروجرد

طبقِ گزارش ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ؛ « سیّد رئيس عزّالدّین ابویعلی زید فریومدی » در « بروغن » وفات یافته و در « خسروگرد » دفن شده است  .

( واقعه )        

غارت كردنِ قصبه و تخريبِ شاه ديوارِ قصبه [ سبزوار ] به فرمانِ مَلِك عضدالدّين ارسلان ارغو بن آلب ارسلان فى محرم سنة تسعين و اربعمائة .

و سبب اين ، آن بود كه « سيّد اجلّ زاهد فخرالدّين ابوالقاسم الفريومدى » از « قصبه » برفت تا به « فريومد » رود ، نمازِ خُفتن به « خسروجرد » رسيد ، جوانى چند مست بر راه نشسته بودند ، حاجِب خواست كه ايشان را چون به خَمر خوردن مشغول بودند از راه برانگيزد ، برنخاستند و خصومت كردند و سنک در « فخرالدّين » انداختند .

ديگر روز « فخرالدّين » با « قصبه » آمد ، پسرش « سيّد رئيس عزّالدّين زيد » و ديگر سادات حشر برگرفتند و به « خسروجرد » رفتند و جنگ كردند ، و دروازه خسروجرد بسوختند و يك محلّه غارت كردند ، پس مَلِك ارغو از جهت تأديب را بيامد و يك محلّه سبزوار [ را ] غارت كرد ، و شاه ديوار و قلعه خراب كرد ، جنك خسروجرد بود فى شهور سنة ثمان و ثمانين و اربعمائة [ سال 488 ] .

[ ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ، تاریخ بیهق ، کتابفروشی فروغی/ چاپخانه اسلامیّه ، چاپ دوم ، ص 269 ]

رئیس ؛ سرور و سالار و رهبر ، کدخدای ده ، در دوره سلجوقیان یکی از مقاماتِ بالا محسوب می­ شده است . رئیس در واقع رابطی بین دولت و مردم به شمار می­ رفته و یکی از افراد متنفّذ محلّی بوده است .

[ قیام شیعی سربداران ، یعقوب آژند ، نشر گُستره ، چاپ اوّل ، 1363 ، ص 259 ]

برای تهیّه عکس دو بار سفر به بروغن انجام شد . در تاریخ 20 / 8 / 1390 که یک کلیددار ضریح در حجّ بود ، و در تاریخ 14 / 9 / 1390  که یک کلیددار برای تعزیه به روستای اطراف رفته بود . ( ضریح دو قفل داشت و در دست دو نفر بود که سوء تفاهمی پیش نیاید . ) « خطّه فریومد / فرومد » سپاسگزار بروغنی ­های بزرگواری است که هم نهایت همکاری را نمودند و هم عکس گرفتن از سنگ قبر را به عهده گرفته و از طریق صندوق الکترونیکی فرستادند .

چند تن از مشاهیر و شاعران فریومد

لطفاً نسخه مصوّر و pdf را از اینجا دریافت کنید .

چند تن از مشاهیر و شاعران فریومد

ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ـ درگذشته به سال 565 هجری قمری

ابوحامد محمّد بن جعفر بن الحسين الحنيفى البيهقى‏

ولادت او در ديه فريومد بوده است ، و او را آنجا اولاد و اَحفاد بودند ، و حاكم امام محمّد حنفى از فرزندان او بود ، و مردى عالم و ورع و متّقى و حافظ مذهب .

و العَقَبُ منه الحسن و الفقيه ابوصالح و الحسين . حسن حاكم و خطيب فريومد بود ، و ابوصالح در سمنان در راه حجّ در وقت انصراف فرمان يافت فى شهور سنة ستّ و اربعين و خمسمائة ، و حسين در مَرو مدرّس و مفتى بود مدّتى ، و آنجا فرمان حقّ تعالى به وى رسيد .

و جدّ ايشان ابوحاتم حنفى دبير سلطان آن عهد بود ، و او از افاضل عهد بود ، و او را پسرى بود شعيب نام و نبيره مسعود نام ، و مسعود بن شعيب بن محمّد بن جعفر الحنيفى هم از علما و روات احاديث است ، و وطن ايشان فريومد و مزينان بوده است . و از بيت ايشان بود الحاكم ابوالعلاء صاعد بن محمّد الحنيفى ، و قاضى مزينان بود و محدّث . قال الامام ابوحاتم محمّد بن جعفر الحنيفى فى صفر سنة ثمان و اربعمائة بغزنة قال نا عبداللّه بن على القطان نا احمد بن الحسن بن عبدالجبّار الصّوفى قال نا ابونصر التّمار و هو عبدالمَلِك بن عبدالعزيز قال نا حماد بن سلمة عن سُهَيل عن اَبيه عن ابى هُرَيرَة ، قال كانَ رَسولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ اِذا اَصبَحَ قال : اللّهُمَّ بِكَ اَصبَحنا و بِكَ اَمسَينا و بِكَ نَحيا و بِكَ نَموتُ و اِلَيكَ المَصير .  

الحكيم على بن محمّد الحجازى القائني‏

مَولد او شهر قاين بوده است ، و چون قاين خراب شد با نيشابور انتقال كرد ، و آنجا به امام عُمَر خيّام و غير او اختلاف داشته است در طبّ و غير آن ، پس امير رئيس اجلّ شهيد شمس­المعالى ابوالحسن على بن الحسين بن المظفّر الجشمى ـ رَحِمَهُ اللّهُ ـ او را در ناحيت ارتباط كرد ، و به معالجات او بيماران تشفّى جُستند ، و او از مجالس مُلوك حَظوَت و نواخت و خلعَت بسيار يافت ، و او را تَصانيف است چون كتاب « مَفاخر اَتراك » كه به نام « سلطان اعظم سعيد سنجر » ساخته است ، و در طبّ او را رسايل‏ بسيار است ، و عمر او به صد سال شمسى نزديك رسيد ، و توفّى فى القصبة فى شهور سنة ستّ و اربعين و خمسمائة ، و له عقب بقصبة فريومد من امّ وَلَد تركيّة . 

ناصح ­الدّين ابراهيم بن على النّظام الكاتب البيهقى

او دبير ملكه روى زمين تركان خاتون زوجه السّلطان الاعظم السّعيد سنجر بن ملكشاه ـ رَحِمَهُم اللّهُ ـ بود با تمكين و امكان و جاه عريض ، و او به جوار رحمت حقّ تعالى پيوست بعد از يافتن صحّت از مرض متقدّم يوم السّبت الثانى عشر من صفر سنة اثنتين و اربعين و خمسمائة ، و ولادت او در ديه فريومد بود و مَنشأ در مَرو و لشكرگاه ، و از منظوم او اين ابيات است :

ابوطـاهــر صـدر وَ فى لـعبيـدِه ــــــــــــــــــــــــ وَ ســاداتنــا مـن بين وافٍ و غــادرٍ

وهبك عن مساكِ تعجز معذراً  ــــــــــــــــــــــــ اَلَستُ عَلى تسريحِ مثلى بِقادرٍ ؟

و از وى عقب است امير امام اجلّ مجدالدّين على و علاءالدّين محمود و از اَحفاد اوست صدر اجلّ منتجب­الدّين سيّدالكتّاب على بن احمد الكاتب السّلطانى و از منظوم امام نظام­الدّين اين ابيات است :

دونَ الحلول على الكثيبِ الادعج  ــــــــــــــــــــــــ و خز الصّـدور مع الغـرامِ المزعج‏

تلك الـرّبـوع بـآهـلاتِ رُسـومـهــا  ــــــــــــــــــــــــ لازلـن فى زمـنِ الـرّبيـع المبهـج‏

اللّهُ اَكــرَمَنــــا و اَكــرَمَ سَعيَنـــا  ــــــــــــــــــــــــ و احلّنـا دارَ الكـرامَـةِ فى المجى

ياوى الهـــدى منه الـى مُتَعَبِّــدٍ ـــــــــــــــــــــــــ ماضى العَـزائم فى الامـورِ ملجج

ضخـم الـدّسيعة لا يحـاول رتبـة ـــــــــــــــــــــــــ الا تَنـاولَهـــا كــريـــــم المــــدرج

اللّهُ يكلـؤه لمـــذخـــورِ العـلــى ـــــــــــــــــــــــــ و اراه فـى اولـاده مـــا يـرتجـــى

الحكيم ابوالعلاء حمزه بن على المجيرى‏

او از قصبه فريومد بوده است ، نسبت او به لقب مجيرالدّوله الوزير باشد و او را اَشعار و قصايد بسيار است و از اَشعار او اين دو بيت اثبات افتاد كه‏ :

دايـم زِ جَهــــــان مبــاش با وِلـوِلـه ــــــــــــــــــــــــ و از مِحنَت او مگـوى با كَس گِلِه‏

كو مرحله ­اي است ما در او قافلِه  ــــــــــــــــــــــــ چه نيك و چه بَد ، قافله را مَرحَلِه‏

حكيم تاج­الحكماء الموفّق بن مظفّر القوامى‏

هم از قصبه فريومد است از شاگردان حكيم مجيرى ، و قصايد بسيار است قوامى را ، نسبت او به قوام­الدّين ابوالقاسم الأنسابادى وزير عراق و خراسان باشد و از اشعار او اين ابيات است‏ :

زِ بَهــرِ زينتِ عـالَـم ، همى گـــــــردون كَمَـــر بنــدد

عــروس بـاغ و بُستــان را ، همـى پيـرايه بربنـدد

دُرَخش از دو لب خنــــدان ، همى بيجــاده اَفشـانَد

سَحــاب از ديـده گـريـان ، كنـون عقـد گُهَـر بنـدد

زِ بس كه اين گونه­ گون ديبـا ، همى در يكدگر بافـد

زِ بس كه آن گونه ­گون لُؤلُؤ ، همى بر يكدگر بندد

شكُفته لاله نُعمـان ، كنــــون چــون لُـعبتى گـــردد

كه از بيجـاده جـامى را ، تهى بر فـرقِ سـر بنــدد

الحكيم يحيى بن محمّد الضّيائى الفريومدى‏

از اَشعار او اين قصيده ديدم :

تـا نگـارم زُلف مشكـين بـر چمــن پيچـــان كنــد ـــ مر مرا حالى ز هِجران بى­دل و بى­ جان كند

دل رُبــايـد از بَــرَم هـــــر گَـه كـه رُخ پيــدا كنــد ــــ جان رُبايد از تَنم هر گَه كه زُلف اَفشـان كند

گــــويـم چـــــــو رُخ و زُلـف بُت خــويش ببينـم : ـــ از سنبُله بر سنبُله كَـس ديــد سَـلاسِـل ؟!

ز آن سلسله گشته است غمِ من همه شادى ـــ ز آن سنبله كرده است حق من همه باطل

[ ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ، تاریخ بیهق ، کتابفروشی فروغی/ چاپخانه اسلامیّه ، چاپ دوم . صص 170 ، 242 و 243 ، 252 و 253، 258 تا 260 ]   

تندیس ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ـ ششتمد

شیخ محمّد عزیزی ـ مفسّر قرآن کریم

لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .

حافظ شيخ بن محمّد بن محمّد نسائي در 9 رمضان المبارك 715 « التّلخيص في التّفسير » را کتابت کرده و در پایان آن نوشته است :

« این تفسیر در مدرسه معموره عمادیّه فریومد که خدا آن را از آفات زمان مصون بدارد کتابت شد . »

شیخ محمّد عزیزی ـ مفسّر قرآن کریم

مرحوم ملّا حبیب ­الله عزیزی سه پسر داشت ؛ شیخ محمّد ، میرزا علی ، شیخ حبیب . میرزا علی در فرومد ساکن بود و برای مردم در محلّه بالا منبر می­رفت و شیخ حبیب در نیشابور ساکن و در کسوت روحانی ، معلّم مدرسه راهنمایی بود . شیخ محمّد در نجف و قم ساکن بود و نهایت در حرم حضرت معصومه دفن شد .

تکّه کلام مرحوم شیخ محمّد « حاصلش » بود ، من کودک که بودم او در حسینیّه محل پشند منبر می­ رفت . از او تنها همین تکّه کلام در خاطرم مانده است . اخیراً متوجّه شدم که زندگی شیخ محمّد حاصلش « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ( در هفت مُجلّد ) ، بوده است .

مطالب ذیل به نقل از جناب شیخ محمّد شاهرودی ( زینلی ) در تاریخ 8  و 12 / 8 / 1390 به صورت تلفنی است : « مرحوم شیخ محمّد دارای عزّت نفس بود .  من چهار خاطره از ایشان دارم ؛

1 ـ مرحوم شیخ محمّد می ­گفت : در ایوان طلای نجف به مرحوم شیخ عبّاس قمی گفتم : چرا نگفته ­ای که امام رضا در فرومد چه گفت ؟ مرحوم شیخ عبّاس قمی گفت : من محدّث ­ام . آنچه را علّامه [ مجلسی ] نقل کرده ، من همان را نقل کرده ­ام ؛ قال ما فیه ما قال .

2 ـ می ­گفت : یک مجلّد تفسیر را به علامه طباطبایی دادم ، گفتم : ببینید اگر به درد می­ خورد چاپ کنم و گر نه ، نه . بعد از چند روز علّامه گفت : خیلی خوشحال شدم از حرفت که گفتی : اگر به درد می ­خورد . چون بعضیها فقط از من می­ خواهند که بر کتابشان تقریظ بنویسم . کتـاب شما خـوب است ، هم به همه موارد اشاره کرده­ ای ، هم مختصر است .

3 ـ می ­گفت : به دختر امـام ، خانم مصطفـوی گفتم : شما ممنوع نیستید امانتی را به شخص امام بدهید ؟ گفت : در مورد شما نه . یک مجلّد تفسیر به ایشان دادم . امام یک هدیه بزرگی فرستاده و گفته بود : باور نمی ­کردم آقا شیخ محمّد چنین تفسیری بنویسد .

4 ـ مرحوم آقای عزیزی چند سال در نجف همسایه امام بودند . می ­گفت : امام در قم به منزل ما آمد و 20 دقیقه نشست . مرحوم آقای توسّلی گفت : امام به شما خیلی ارادت دارند که 20 دقیقه نشستند در جاهای دیگر کم­ تر می­ نشینند . می ­گفت : وقتی در قم درب مساجد را می ­بستند ، ارتشیها درب مسجد ما

مسجد « محمّد رسول الله » مشهور به « باب­الجنة » در خیابان انقلاب

را نمی ­بستند ، می­ گفتند این شیخ خوبی است ، خودشان هم گاهی توی مسجد می ­آمدند چون ما برای ارتشیها چای می ­بردیم ، آنها هم خوششان آمده بود . ( پایان مطالب جناب شاهرودی )

در تاریخ 7 / 5 / 1391 این مطالب تلفنی برای فرزند آن مرحوم ، دکتر جواد عزیزی خوانده شد . گفت : مرحوم پدرم از قول علامه طباطبایی نقل می ­کرد که « شما در تفسیرتان هم به همه موارد اشـاره کرده ­ای ، هم مختصر است و هم عربی است . » و در مورد آمدن امام به منزل آقای عزیزی گفت : من و ابوی با هم بودیم آن موقع من کلاس چهارم دبیرستان بودم .

در سایت آية الله العظمى شمس­ الدّين واعظي از مرحوم شیخ محمّد عزیزی / سبزواری به عنوان یکی از اساتید سطح عالی ایشان یاد شده است .

آية الله العظمى المرجع الديني الشيخ شمس الدين الواعظي ... تلقى دروس السطح العالي على يد أساتذة كبار منهم آية الله الشيخ مجتبى اللنكراني ( قدّس سرّه ) ، آية الله الشيخ كاظم التّبريزي ( قدّس سرّه ) ، آية الله الشيخ محمّد السّبزواري ( قدّس سرّه ) ، ...

شیخ محمّد سبزواری « عزیزی » ( 1318 ـ 1409 ق )

شیخ محمّد فرزند حبیب ­الله سبزواری « عزیزی » ، از فضلا و مفسّران قرآن کریم بود . وی به سال 1318 ق در روستای ( فرومد ) واقع در بین سبزوار و شاهرود دیده به جهان گشود .

در حوزه­ های علمیّه

سبزواری پس از آموختن مقدّمات ، در سنین جوانی به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و به تحصیل خود ادامه داد و یکی از مقرّبین آیت ­الله حاج سیّد حسین طباطبایی قمی گردید و همراه ایشان در سال 1354 قمری به عتبات عالیات سفر و در کربلای معلّا اقامت نمود و از محضر آن رادمرد به مدّت چند سال نیز استفاده نمود و پس از ارتحال آیت ­الله قمی به نجف اشرف رفت و از محضر آیت ­الله میرزا عبدالهادی شیرازی بهره­ مند گردید ، و با عدّه ای از فضلا به تدریس و مباحثه پرداخت . وی در سال 1380 ق به ایران مراجعت و در قم سکونت اختیار کرد و مسجـد « باب الجنّة » که در انتهای خیابان چهارمردان واقع است به همّت ایشان احداث گردید و به اقامه جماعت و ارشاد در آن مسجد همّت گماشت .

از آثار او

1 ـ « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » در هفت مُجلّد .

2 ـ مختصر تفسیر الجدید . [ ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏ ]

درگذشت و اعقاب

وی در روز چهارشنبه 22 / ذی حجّه / 1409 ق به سنّ 91 سالگی در اثر کهولت سنّ در قم درگذشت و جسدش روز پنج­ شنبه تشییع و در داخل حرم حضرت معصومه علیها ­السّلام به خاک سپرده شد . 

فرزندانش :

1 ـ حاج حامد 2 ـ آقا حسن 3 ـ آقا محسن 4 ـ آقا معالی 5 ـ آقا جواد .

منابع      

1 ـ المفسّرون حیاتهم و منهجهم ، ص 414  .        

2 ـ مستدرک اعیان الشّیعة ، 3 / 212 .

 [ تربت پاکان قم ، مجلّد سوم ، شرح حال مدفونین در سرزمین قم ، عبدالحسین جواهرکلام ، انتشارات انصاریان ، قم ، چاپ اوّل ، 1382 ، صص 1658 ـ 1659 ] 

الجديد فی تفسير القرآن المجيد

اين تفسير به زبان عربى ، و در هفت مجلّد و سبك آن تحليلى و توضيحى است .

هدف ارائه توضيح پيام قرآن با كمك قرآن و روايات اهل بيت (ع) و پرهيز از بحثهاى فنّى و استدلال و ذكر وجوه و احتمالات است . روش مفسّر توضيح جمله‏ ها و كلّ كلام و تبيين پيام آيه است ، نه مفردات ، اِعراب يا لغت ؛ مگر در جايى كه لغات مشكل و غريب قرآن مطرح باشد . سبزوارى منابع تفسيرى خود را ياد نمى‏ كند و تلاش دارد با عبارات مختصر و ساده مطالب تفسيرى را بيان كند و خواننده آشنا به زبان عربى را به نكات اصلى و مهمّ آيه راهنمايى كند . با اين همه به برخى بحثهاى موضوعى پيرامون آيه توجّه دارد . در آغاز تفسير ، مقدّمه‏ اى در شرح مباحث نظرى تفسير يا علوم قرآن ، حتّى روش تفسير و انگيزه نگارش در برندارد . روش ورود و خروج در مباحث تفسيرى به اين شكل است كه در آغاز چند آيه‏ اى را ذكر مى ‏كند ، آنگاه در فضيلت سوره و آيه و ثواب قرائت آنها و مسائلى از قبيل مكّى و مدنى بودن سوره و آيه توضيح مى‏ دهد ، سپس به صورت تحليلى آيه را تفسير مى ‏كند . نخستين چاپ اين تفسير در بيروت در سال 1402 توسط دارالتّعارف ( فرزند مفسّر ) منتشر شده است .

[ تفسير و تفاسير شيعه ، عبدالحسين شهيدى صالحى ، ناشر : حديث امروز ، ص 373 ـ 374 ، به نقل از ؛ دانشنامه قرآن ، بهاءالدّين خرّمشاهى ، ج 1 ص 688 ]

ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏

نام : محمّد سبزوارى نجفى‏  صاحب تفسیر ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏

محل تولّد : روستاى فرومد واقع در بين سبزوار و شاهرود

تاريخ تولّد : 1318 ق             

تارخ وفات : 1409 ق‏

استادان : آيت ­الله حاج سيّد حسين طباطبایى قمى‏ ، آيت ­الله ميرزا عبدالهادى شيرازى و آيت­ الله سيّد ابوالقاسم خويى « ره » 

شاگردان : شاگردان خاصّی برای ایشان ذکر نشده است . 

معرّفي تفسير : تفسير « ارشاد الاذهان فى تفسير القرآن » به زبان عربى و در صدد تفسير تمامى قرآن به شيوه اختصار و ايجاز در يک مجلّد بزرگ ( قطع رحلى ) مى ‏باشد . اين تفسير به مثابه خلاصه تفسير « الجديد » مصنّف مى ‏باشد که در 7 مجلّد تدوين شده است تفاوت اين تفسير با الجديد فقط در تلخيص آن است ، و از جهت روش و شيوه ورود و خروج به بحثها تفاوت چندانى با آن ندارد .

تلخيص هاى انجام گرفته در مواردى از قبيل : خلاصه کردن احاديث نقل شده ، عدم تعرّض به اقوال که در الجديد به وفور به چشم مى‏ خورد ، حذف توضيحات ، حذف دسته آيات ابتداى هر بحث ، حذف برخى وجوه و احتمالات ، مى ‏باشد .

مصنّف سعى نموده عين کلمات و جمله‏ ها را به کار برد و در واقع اين تفسير با کنار هم گذاشتن عباراتى از الجديد ، پديد آمده است . البتّه طرح نشر آن به صورت وسط بودن مصحف و تعبيه تفسير همان آيات در اطراف آن ، از طرف ناشر ( که فرزند مفسّر مى ‏باشد ) ارائه شده است .

روش اين تفسير به مانند « الجديد » تحليلى ، اجتهادى مى ‏باشد ، منتهى با برگزيدن روش اختصار و ايجاز ، مخاطب اين تفسير کسانى هستند که آگاهى کافى به زبان عربى داشته و طالب فهم بيشتر آيات قرآنى هستند ، و براى متوسّطين از مردم قابل استفاده خواهد بود . قلم مفسّر ، شيوا و بدون تعقيد است و اين ، فهم آن را براى مخاطب سهل و آسان نموده است . مفسّر سعى نموده مباحث خود را در محدوده ظاهر الفاظ و معانى حقيقى و مجازى آن مطرح نمايد ، بنابراين از تأويلات و مطرح کردن بطون گوناگون ، پرهيز نموده است .

روش تفسیر : در هر سوره با ذکر نام آن ، مکّى ، مدنى بودن ، عدد آيات به همراه فضل سوره و وجه تسميه آن ، آغاز مى ‏گردد . سپس به تفسير آيه به آيه به شکل مختصر مى ‏پردازد . با وجود اختصار ، توجّه خود را به بحثهاى لغوى و ادبى نشان مى ‏دهد ، و در بيان معانى برخى لغات از آيات ديگر نيز به عنوان تأييد و استشهاد کمک مى ‏گيرد . مانند معناى هدايت در صفحه 6 . نقل روايات را نه به تفصيل و کثرت « الجديد » بلکه به شکل کم و خلاصه در اينجا حفظ نموده تا رنگ روايى بودن منش تفسيرى وى ، پابرجا بماند . از شيوه تفسير قرآن به قرآن نيز بهره گرفته ، در تفسير آيات ، گاه به آيات ديگر استناد مى‏ نمايد مانند آيه 58 سوره بقره ص 14 . البتّه در دو بخش اخير، جنبه عمومى نداشته است . داستانها و قَصَص قرآنى را در حدّ آيات مطرح نموده و مختصر توضيح اضافى را در آنها دارد ، مانند آيه 67 سوره بقره ص 16 ، داستان بقره . شأن نزول آيات را به ميزان کم ، مطرح مى ‏نمايد و از آن در توضيح آنها کمک مى‏ گيرد . ديدگاه شيعى خود را به طور ملايم و بدون ايجاد حساسيّت و يا توهين به مخالفين ، در آيات فقهى مانند وضو و خمس و آيات ولایى مانند آيه مباهله ، آيه اکمال ، آيه برائت و ... ، نشان مى ‏دهد . 

آثار مفسّر : دو تفسير به نامهاى 1- الجديد فى تفسير القرآن المجید در هفت مجلّد ، 2- ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن ( تفسير مورد بحث ) مى ‏باشد . 

نرم­ افزار « جامع التّفاسیر »

علاقه­ مندان می ­توانند متن عربی « الجديد فى تفسير القرآن المجید ( در هفت مجلّد ) » و « ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن » را در نرم­افزار « جامع التّفاسیر » جستجو کنند . 

نرم‌ افزار كتاب‌ « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ـ ويژه تلفن همراه

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران ( ايكنا ) ، نـرم ‌افـزار مجلّـدات كتاب تفسير « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ( در هفت مجلّد ) ، تأليف محمّد بن حبيب ‌الله سبزوارى نجفى و ويژه‌ تلفن همراه ، با قابليتهايی مانند امكان جست و جو در متن و امكان ارسال متن حديثی از طريق پيامك در مركز تحقيقات رايانه‌ ای قائميّه اصفهان توليد شده و برای استفاده علاقه‌ مندان در پايگاه اينترنتی اين مركز قرار گرفته است .

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=813499

بنابراين گزارش ، متن كتاب هفت ‌مجلّدی « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ، در انتشارات « دارالتّعارف للمطبوعات » ب‍ی‍روت‌ در لبنان چاپ شده و نرم‌ افزار آن به دو صورت فايلهای مجزا و مجموعه یکجا در پايگاه اينترنتی مركز تحقيقات رايانه ‌ای قائميه اصفهان قرار گرفته است .