برای کتاب « مجموعه مقالاتِ ابن یمین » مطلب زیر از « دکتر عبدالکریم سروش » را انتخاب کرده بودم ، ادارۀ مُمیّزی وزارتِ اِرشاد خواستارِ حَذفِ آن شده بود ، اِجباراً مَطلبِ بَعدی را جایگُزین کردم . ( مهر ماه 1402 )

...................................

سِتایشگَری و مَدّاحی

دکتر عَبدالکَریم سُروش

در هر جامِعِه ­ای که سِتایِشگَری و مَدّاحی رَواج داشتِه باشد سَلامَتی آن جامِعِه در خَطَـر است . هر قَدر مَدّاحان مَریضَند و ضَعیفُ ­النَّفس ، مَمدوحان هم حَقیرَند و خودپَرَست و براستی چِقَدر حِقارَت می ­خواهد که آدَمی مَفتونِ تَمَلُّقِ تَمَلُّق­ گویانی حَقیر گَردد و به دروغهای آنان دِل خوش دارد و بیزار نَگَردد . تاریخِ اَدبیّاتِ ما نِشان می ­دهد که جَوامِع تا چه اَندازِه دُچارِ این مَرَض بوده است . کم نبودند شاعِرانی که به جای شُکرگُزاری در بَرابَرِ نِعمَتِ سُخَنوری به کُفرانِ نِعمَت پَرداختَند و جَبّاران و سِتَمگَران را سُتودند و آن اَندازِه در این راه پیش رفتند که این رَسمِ ناصَواب و زِشت را اَمری عادی و مَمدوح جِلوِه دادند و چه کَم بودند کَسانی که دُرِّ لَفظِ دَری را به پایِ خوکان نَریختَند . سُخَنِ مولَوی را بِپَذیریم که سِتایِشها و تَمَلُّقها فِرعَون را فِرعَون کرد :

از وُفورِ مَدحها فِرعَون شد

کُن ذَلیل النَّفس هَوناً لاتَسُدّ

یکی از عَوامِلی که بیشترین نَقش را در تَبَهکار شُدَنِ جَبّارانِ تاریخ داشته است ، عاملِ تَمَلُّق و چاپلوسی است ...

اگر امام علی (ع) در بَرابرِ سِتایِشِ یک مَدّاح فَرمود : من از آنچه زَبانَت می ­گوید کَمتَرم و از آنچه در دِل داری بَرتَر ، نه آن بود که قَصدِ مَزاح داشتِه باشد یا از سَرِ تَواضُعی دروغین سُخَن بگوید . او براستی اَصلَبُ مِنَ الصَّلدِ وَ اَذَلُّ مِنَ العَبدِ بود . می ­فرمود :

وَ اِنَّ مِنْ اَسْخَفِ حَالَاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ اَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ ... وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ كَذَلِكَ ... فَلَاتُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ .

سَخیف ­تَرین و مَنفورتَرین وَضعِ حاکِمان در چَشمِ مَردُمِ صالِح آن است که طالِبِ فَخر باشند و ... شُکرِ خُدا را که من آن گونه نیستم ... پَس با من آن گونه که با جَبّاران سُخَن می­ گویید سُخَن مَگویید .

اوصافِ پارسایان ، ص 165 ـ 167

شُما بِبینید شاعِرانِ ما چِقَدر مَدّاحی کَرده ­اند ، چِقَدر در این مَدّاحی­ها دروغ گُفتِه­ اند و چِقَدر دروغ گُفتَن را آسان جِلوِه داده­ اند و مَردُم را به دروغ گُفتَن مُعتاد کرده ­اند و چِقَدر قُبحِ آن را ریختِه ­اند و چِقَدر ذِلَّت ­پَسَندی را تَرویج کرده­ اند و چِقَدر اَخلاقِ مُنحَطِّ سِتَم ­پَذیری و غُلامی را پَراکَندِه ­اند که بَدتر از آن اَخلاق و مَنشی نیست .

فَربِه­ تر از ایدئولوژی ، ص 303

ـ اوصافِ پارسایان ، دکتر عَبدالکَریم سُروش ، مؤسِّسۀ فَرهَنگی صِراط ، چاپ دوم ، 1371

ـ فَربِه ­تر از ایدئولوژی ، دکتر عَبدالکَریم سُروش ، مؤسِّسۀ فَرهَنگی صِراط ، چاپ اوّل ، 1372

...................................

نِگاهی به مَدایحِ ابن ­یَمین

دکتر اسماعیل شَفَق ـ مجموعه مَقالاتِ ابن ­یَمین فَریُومَدی

مَدایِحِ ابن ­یَمین شَخصیَّتی اِبنُ الوَقت و بی ­ثَبات را به ما می ­نَمایاند . وی در قَصایِد پایگاهِ عَقیدتی ثابِتی ندارد و دائِماً به خاطِرِ اَغراضِ مالی عَقایِدش در نَوَسان است ، بر خَلافِ قَطَعات که عَلَی العُموم یکنَواختی خاصّی در اَندیشِه­ اش مُشاهِدِه می ­شود . این اِضطِرابِ عَقیده بی ­هیچ گونه شَکّ و شُبهِه ­ای به بی ­ثَباتی جامِعِه بر می ­گردد ... در مَدایِحِ وی آن مایه روشَنفِکری در شناختِ مَمدوحان مُشاهِده نمی ­گردد ... این دَرهَم ریختِگی ارزشها تا حَدِّ زیادی اُفُقهای تَکامُلی شِعرَش را در نَظَرِ خواننده تاریک می ­نَمایاند . در قَطَعات نیز ( به نُدرَت ) به چُنین مَواردی برخورد می ­کنیم ... شِکَستَنِ حَریمها نیز برای تَطابُقِ با پَسندهای مَمدوح اَمری است که در قَصایِدِ وی به کَرّات رُخ داده است . هر چند که به تنهایی مُتَّهَم داشتَنِ ابن ­یَمین به این کار ، چَندان مُنصِفانه به نَظَر نمی ­رسد ... این یک نُکتۀ درخورِ تَوَجُّه است که ... جَبرِ سیاسی حاکِم بر جامِعِه که هَمواره سایِه ­اش بر سرِ تاریخی ما گُستَردِه بوده است به قِشرِ صاحِبِ اَندیشِه و از جُملِه شُعَرا فُرصَت و مَجال نداد تا طَعمِ اختیار و اِرادِه را بِچِشَند ... با خواندنِ مَدایحِ ابن ­یَمین خوانَندِه تَصَوُّر می­ کند که در جامِعِه ­ای آرمانی سیر می ­کند که آب از آب تَکان نمی ­خورَد و همه چیز بر وِفقِ مُراد است . این خاصیَّتِ تَمامی قَصایِد فارسی ماست [ به اِستِثنایِ بَرخی ] ... اگر مَدایحِ چاپلوسانۀ همین شُعَرا را با تَلاشهای مُتَکَلِّمان و اُصولیونِ نِظامهای کُهَنِ تَعلیمی بِسَنجیم گُمان می ­کنم قَضاوَتِ ما به حَقیقَتِ اَمر نَزدیک­تر خواهد شد ... مَدایحِ سِتایِش ­آمیز نه اِختِصاص به ابن ­یَمین دارد و نه مُختَصِّ شِعرِ فارسی است . گویی در قُرونِ وُسطی ، آسمانِ شِعر و اَدَب در تَمامِ دُنیا به همین رَنگ بوده است ... رَها کردنِ زندگی بی ­پیرایۀ روستایی و روی آوردن به کانونِ قُدرَت اگر چه برای ابن ­یَمین اَسبابِ مَعیشَت را مُهَیّا ساخت اَمّا ... عاطفۀ اَصیل و زُلالِ روستایی را از او گرفت ... من تَعبیر « اِستِحمار » را که یک اِصطِلاحِ جامِعِه­ شِناسانِۀ اِمروزی است برای اَغلَبِ قَصایدِ مَدحی کلاسیک مَجاز و رَوا می ­دانم و مُعتَقِدم که در نِظامِ خودکامِگی و اِستِبدادِ قَدیم اگر اَمیر و سُلطان « اِستثمار » می­ کرد در آن سویِ سِکِّه ، شاعِرِ مَدّاح نیز برای هَموار کردنِ این راه نامَیمون ، مَشغولِ « اِستِحمارِ » مردم بوده است ... اینکه ابن­ یَمین با داشتنِ آن همه مَدیحِه که حُدودِ نیمی از دیوانِ فِعلی او را اِشغال کرده است ، شَخصیَّتش از ذِهنِ تاریخ به عُنوانِ یک شاعِرِ مَدّاح مَغفول مانده و در تَکامُلِ شِعرِ اَخلاقی یک اُوج به حِساب آمده است ، خود ماجَرایِ ظَریفی است . گویی در ذِهنیَّتِ تاریخ آنچه رُسوب می ­کند ، سُخَنِ از دِل برخاسته است نَه مُلتَمِساتی که شاعِر برای ( طَرفِ مالی ) خود سُروده است تا اُموراتَش بگذَرد .

مجموعه مَقالات ابن یَمین فَریُومَدی ، ص 113 ـ 126