از خانقاه فریومد تا خانقاه سلطانیّۀ (1 )

از خانقاه فریومد تا خانقاه سلطانیّه
چکیده
در این مقاله برای اوّلین بار از « خانقاه فریومد » سخن به میان آمده و استدلال شده که بُقعۀ معروف به سلطان سیّد احمد متّصل به خانقاه بوده ، قناتِ خانقاه از کنار همان بُقعه می گذشته است و مسجد خان آقا / خانقاه در محلّۀ معروف به خانقاه ، نقبی به قرنِ هشتم دارد بعد با ارائه و استناد به وقفنامۀ خانقاه فریومد گفته شده واقفِ آن خواجه جلال الدّین ابویزید ( برادر خواجه علاءالدّین هندو ) بوده است . طبقِ متنِ وقفنامه شرط شده که ؛
* خادم این خانقاه تابع اهل نبی و معتقد شیعۀ امیرالمؤمنین علی ولیّ ـ عَلیهِمُ الصّلوةُ وَ السَّلامُ ـ باشد .
* و از سرِ کَرَم بی نهایت و انعام بی منّت لفظ مبارک راندند که هر چه بدین بُقعه فرود آید ـ عَلی اَیِّ مَذهَبٍ یَکونُ مِنَ المَذاهِبِ الاِسلامِیَّةِ ـ مدّت مقام بی شرط ثَلاثَةِ اَیّام او را اطعام کند .
در قسمت دیگر در بارۀ « خانقاه سلطانیّه » پرسیده شده : آیا آن گونه که گفته شده ، بانی آن سلطان محمّد خدابنده / الجایتو یا چلبی اوغلو یا ... بوده ؟ در اینجا نیز احتمالاتِ دیگران با وقفنامۀ خانقاه سلطانیّه پاسخ داده شده که خانقاه ، پیوستۀ سرایِ عمادالدّین محمّد فریومدی بوده و در سال 708 آن خانقاه و چهار دانگ اسباب بر آن و دو دانگ دیگر بر فرزند صُلبی اش خواجه علاءالدّین محمّد وقف شده و شیخ شهاب الدّین قلندر به مَنصَب شیخی آن گُمارده شده است .
وقفنامه ها به استنادِ کتابِ « حدائق الوثائق » حکیم الدّین محمّدبن علی النّاموس الخواری الفَریومدی است.
واژه های کلیدی : خانقاه ، فریومد ، سلطانیّه ، حکیم الدّین فریومدی ، شیخ شهاب الدّین قلندر
* * * * * * *

بُقعۀ سلطان سیّد احمد
مرحوم ایرج افشار در سال 1356 نوشته است : « در فریومد ... امامزاده احمد بن موسی الرّضا از بناهای عصر شاه طهماسب است .» [ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ص 414 ]
و کربلایی حسین ده ملّایی در سال 1296 نوشته است : سلطان احمد ، خَلَفُ الصّدق باب الحوائج امام هفتم امام موسی کاظم است و بُقعة شریف بر بالای قبر مُنوَّر أطهَر در عهدِ جلوس شاه طهماسب اوّل [930ـ 974 ق ] پسر شاه اسماعیل ساخته اند . بانی این تربت و بُقعه ، محمود ابن فخرالدّین احمد است. دربِ روضه طرفِ قبله است و صندوق بر بالای قبر اطهَر این بزرگوار نهاده اند . [ کتابچۀ شاهرود و بسطام ]
در این کتیبه ، که به صورتِ منظوم می باشد ، چُنین نوشته شده است :
الحکم لله تعالی
این عمارت کین چُنین با رَوح و روحـــانیّت است
وین بنـای خوش که دارد این چُنین زیب و بهــا
گُنبـد او سـربلنـــدی میکنــد چـون آسمــــــان
خــاک راهـش می دهـــد اَرج بر مشک و خطـا
کـز بهشت جنّتش کـو هـم بـاشـد جـــــــای آن
زانکــه بـاشــد مَـدفَـن نـوبــــــــــــاوَۀ آلِ عبــــا
احمــد بن مـوسـیِ جعفــــــر که آمـد از شَــرَف
نورِ چشــمِ اهـلِ عالَـم چون علی موسی رضا
در جلــوسِ شاه طهماسب بن اسماعیل خــان
یافت از تأییـدِ حـقّ تشـریفِ اِتمـــــــــام این بنـا
بانیش محمـودبن فخـــرالـدّین احمـــــــد بودی
آن که هست از جـان و دل مـولای شـاهِ انبیــاء
سـالِ تاریخش اگر خواهی که آری در حســاب
« بود جای خوش » همـان تاریخش آمـد زِ قضـا
بر صندوق / ضریح سابق این آرامگاه مطالب ذیل حکّ شده است :

یا حیُّ ، یا اللهُ ، یا قَیُّوم ـ به تاریخ شَهْر صَفَر فی سَنَة 1238 ـ کَتَبَه صالح
هرکه بر این روضه در آید زِ صِدق ..... هست دعایش به یقین مُستجاب
الله ، محمّد ، علی ، فاطمه ، حسن ، حسین ـ عمل توفیق شعار استاد علی نجّار جرمقی ـ غَفَراللهُ لَه
بی ادب پا مَنِه اینجا که عجب درگاهی است ..... سجـــدگـاه مَلَک و قبلـۀ شاهنشـاهی است
گورهای پیوسته با خانقاه
نویسندۀ « تاریخ خانقاه در ایران » نوشته است : « از مراکز دیگری که به موازاتِ خانقاههای اوّلیّه پدید می آمد ، آرامگاههای پیران و مشایخ صوفیّه بود . وجودِ یک رهبر دانشمند و انسان گرای ، سبب می شد که عدّه ای دور او جمع شده و از وجودش بهره مند گردند و پس از درگذشتِ او هم ، غالباً آرامگاهی برایش ساخته شده و بدین وسیله ، جلال و عظمتِ او در قالبِ یک بنای گُنبدی شکل به صورتِ برجسته ای نمودار می شد و با پیگیری راه و روش او توسّط فرزندان و مُریدانش ، و تبلیغ بزرگیها و کَرامات و نیز موضوع زیارتِ مَزارِ او و حصولِ تبرّک و روایی حاجات نیز بدان پیوسته شده ، آمد و شد عدّه ای را سبب می گردید .
آرامگاه پیر به صورتِ یک هستۀ مرکزی و کانونِ فعّالیّت ، عاملی بود که ضرورتاً به اقتضای موقع و محلّ ، در پیرامونِ آن اتاقها و حُجره ها و بناهای دیگر ساخته شده و به تدریج وضعِ آن تغییر می کرد و گُسترش می یافت . در میانِ این مجتمع ساختمانی ، معمولاً خانقاهی نیز وجود داشت که موردِ استفادۀ مسافران و صوفیان نیز قرار می گرفت .
این چُنین بناها که نُخُست از یک گُنبد آرامگاهی شروع شده ، سپس به صورتِ یک مجتمع ساختمانی درآمده بود ، به نام « خانقاه و روضۀ مقدّسه » مشهور می گردید . [ تاریخ خانقاه در ایران ، ص 135 ]
وقفنامه خانقاه فَریومَد
سواد وقفنامه
که به اشارتِ مخدوم صاحبِ اعظم خواجه جلال الدّین ابویزید ـ عَزَّ نَصْرُهُ ـ نوشته شد :
حمد حضرت عزّت باری ـ عَزَّ شَأنُهُ وَ لَطَفَ إحسَانُهُ ـ در مبادی امور بر جمیع قضایا عقلاً و شرعاً مقدَّم است و تقدیم آن قضیّه اَهَمّ .
امّا چون الفاظ که در قالبِ معانی و حروف که ظروفِ مقاصد نفسانی است در عُدوی قلیل منحصر و درجۀ « أقَلُّ مِنَ الثُّلُثَیْنِ » نازل می شود ، چگونه محیط گردد به صفاتِ ذاتِ واجب الوجودی که اوّل او از وَصمَت بدایت مقدّس است و متعالی و آخِر او ـ وَ لا آخِرٌ لَهُ ـ از سَمت نهایت منزّه است و خالی ؟!
سلطان وَلایت نُبُوَّت که به تیغ بُرّان « أنَا اَفصَحُ » سرِ گَردَنان مَیدانِ فَصاحَت بر خاک اِقحام می انداخت ، هنگام تقریر مَحامِد زمزمۀ « لا أُحصِی ثَناءً عَلَیکَ » می نواخت و در مَوسِم اِثباتِ مدائح ، سازِ « أنتَ کَما اَثنَیتَ عَلی نَفسِکَ » می ساخت و شهسوار عرصۀ وَلایت که هرگز قدمی از نَهج بَلاغَت ننهادی به هیچ وقت از سرحدّ « تُبْ عَلَینا فَاِنَّنا بَشَرٌ » تَجاوز نفرمودی و با حِدَّت بصیرت « لَو کُشِفَ الغَطاءُ » بر توصیف و تعریفِ حضرت قدم جز به حُکم ضرورت تجاسُر ننمودی .
ای جـلالِ تـو زبـانهـــا را بیـان انداختـه ..... عزّت ذاتت ، یقین را در گُمــــان انداخته
در دبیـرستـان علـم لایزالـت عقـل پیـر ..... همچو طفلان از بغل ، لَوح بیان انداخته
هر چه آن بر هم نهاده دست حسّ و وَهم و عقل
کبـــــــــــریـائیـت سنـگِ بطلان انـدر آن انـداختــه
( کمال الدّین اسماعیل )
لا جَرَم بر اقتصار اختصار کرده ، عِنان قلم بر صَوْب صلوات پیر خانقاه رسالت ، مُقَدَّم مُشَرَّفان به تشریف نُبُوَّت ؛ رَسول اَبطَحی ، نَبیِّ هاشمی ، مبعوث به اِنس و جان ، مالکِ اقلیـم جسم و جـان ، افضل اکابر بنی عَدنان ، اَعقَل اولادِ آدم ، اَکمَل عَرَب و عَجَم ، مؤدَّب مکتب « ... وَ عَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ ... . » ، ( نساء ، 4 / ١١٣ ) خوش گفتار « أنَا أفصَـحُ » خوب دیدار « أنَا أملَـحُ » ، سلطان ممالک ناسـوت ، صاحب یار عالَم لاهوت تافته شده وَ صَلّی اللهُ عَلی سیِّدِنا سَیِّدِ المُرسَلینَ مُحَمَّدٍ النَبِیِّ الاُمّیِّ اَلّذی عَن فَضلِهِ نَطَقَ الکِتابُ وَ بَشَّرَت بقُدومِهِ التَّوراةُ وَ الإنجیلُ وَ عَلی آلِهِ العِزُّ الکَرامِ وَ أصحابهِ العِظامِ ماسِطاً حِسامٌ وَ لاحَ غَمامٌ وَ اعتََنَقَ الألِف لام .
ثُمَّ السَّلامُ عَلی أخیهِ وَ وَلیِّ عَهدِهِ وَ قاضی دینِهِ وَ رافِـعِ لِـوائهِ وَ قامِـعِ أعدائِهِ وَ ساقی حَـوضِهِ « یَـومَ التَّنـادِ » ، ( غافر، 40 / 32 ) اَلمَخصوصُ بآیَةِ « ... لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ . » ، ( رعد ، 13 / ٧ ) ، اَلمَنصوصُ فِی الغَدیرِ ، اَلمَحظوظُ بالفَضلِ الکَبیرِ ، أسَدُاللهِ الغالِبِ ، عَلیِّ بنِ أبی طالِبِ وَ عَلی أولادِهِ أولادِ الرَّسولِ ، أنـوارِ عَینی البَتولِ ، نُجـومُ سَماءِ الدِّینِ ، رُجـومُ غَواةِ الشَّیاطینَ ، وَ هُم مِنَ المَسمومِ المُحتَضَرِ إلَی الوَلیِّ المُنتَظَرِ مِثلُ الَّذی تَعرِفُهُم إحدی عَشَرَ . اَللّهُمَّ اَنفِعنا بمَحَبّتِهِ وَ مَحَبَّتِهِم وَ اجعَلنا مِن شیعَتِهِم وَ لا تَجعَلنا مِنَ المَخذولینَ بخِذلانِهِم وَ انصُرنا بوَلائِهِم وَ وَلایَتِهِم .
امّا بعد ، چون جَذَباتِ حضرتِ ربوبیّت بنده ای را کَمَند شوق در گردنِ جان اَفکَنَد و او را به علائق مُتَکاثِره و عوائق مُتَظاهِرۀ دنیاوی باز بگذارد ، اگر چه بی بصـران « یَعْلَمُـونَ ظَاهِـرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ... . » ، ( روم ، 30 / ٧ ) به حُکم ظاهر او را مُستَغرَق امور دانند و به مُجَدّد ظنّ « وَ الظَّنَّ لا یُغْنِی » ، ( بر گرفته از ؛ یونُس ، 10 / ٣٦ ) او را مقیّد اَعراض و مُکبَّل اَغراض شناسند ، امّا به هر قَدَمی قُربی و به هر نَفَسی اُنسی و به هر دَمَی دُنُوّی با حضرتِ قُدس اکتساب کند و نظر او همه عِبرَت و سکوتِ او همه فِکرَت و نُطقِ او هم حِکمَت باشد و اگر نیز به صورت در زیّ مُلوک باشد ، به حقیقت رِدای « اَولیائی تحتَ قَبائِی » مُرتَدی و به کِسوَت « هَذی المَفاخِرُ لا ثَوبانِ مِن عَدَنٍ » مُکتَسی نماید و در این عهد که وقتِ اِنقراض خلوصِ ایمان و مَوسِم نَقضِ عُهود و ایمان است از افرادِ این جَماعَت خدمت فلان الدّین که لَب از لَبَن ناشُسته و دهن به سخن ناگُشاده ، مَخایِل سؤدد و کَرامات از اَثنای حَرَکات و سَکَناتِ او « کَالبَدرِ إذا تَمَّ وَ المِسکِ إذا نَمَّ » لائح و فائح گشته است و إلی یَومِهِ هذا وَ هُوَ فَصلُ الشَّبابِ وَ رَیعانِ العُمرِ وَ عُنوانُ الحَیوةِ در تَحَرّی مراضی حضرتِ ربّانی طُرّة رَباح در غِرّة صَباح بسته ، یک دم قدمِ قلمِ مبارک را از کاتبِ وظایفِ اهل خَیر ساکن نگردانیده است و یک قدم در غیر رَضای رَبّانی حَرَکت نداده . أمّا المُحَرّماتُ فَکَبَّرَ عَلَیها وَ المَحظُوراتُ فَطَلَّقَها وَ أمّا الواجِباتُ فَاستَسحَبَها وَ اعتَنَقَها وَ المَندوباتُ اَستَسحَبَها وَ اغتَبَقَها .
کَـأَنَّ رَبُـکَ لَـــم یَخلُـــــــــق لِحَسَنَتِـهِ ..........سِـواهُـم مِـن جَمیـعِ النّـاسِ إنسـانـاً
( ابن نباته مصری )
و از آن جمله که در این وقت طَلَبـاً لِمَرضـاتِ اللهِ تَعـالی وَ ابتِغـاءً لِثَـوابِهِ بدان قیـام نمـوده است ، بنـاء خانقـاهی است به ظاهر قصبۀ فریومد ، مصدوقۀ حال آن است که از لَطافتِ بِنا و طیب هوا و نَظافت بیـوت ؛
چشم مسافر چو بر بنای وی افتد ..........عـزم رحیلش بَدَل شود به اقامت
( سعدی )
از ابوابش زمزمۀ : « اُدْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنِینَ . » ، ( حجر ، 15 / ٤٦ ) به سمع خاصّ و عامّ رسیده ، از صَریر ایوانش نغمۀ ؛
در گُشـاده است و صَـلا در داده ، خـوان انـداختـه
( کمال الدّین اسماعیل )
در اَنجاد و اَغوار دیار افتاده ؛
گفتـه بــا زُمـــــرۀ زوّار صــــــریــــر درِ او .......... مرحبا بر مگذر خواجه فرود آی و در آی
( انوری )
نازل ترانۀ « أ بَطحاءُ مَکَّةَ هذا الَّذی » سرایان ، راحل نوای « لَیتَ التَّحَمُّلَ عَن ذَراکَ حُلولٌ » گویان ؛
قَد أصبَحَتْ بلِسانِ الحالِ قائِلَةً .......... إنَّ المَبانِیَ تَحکی هِمَّةَ البانِی
و بعدما که این بُقعه را بر زُمرۀ زوّار و فِرقَۀ فقراء و رَفقَۀ أبناء السّبیل وقف گردانید ، جهت اِطعام طوائفِ أُمم ، عَلی تَفاوُتِ مَراتِبهِم و تَبایُنِ مَذاهِبِهِم . حالیا املاک که بارز می گردد در این مواضع مذکوره بر این بُقعَۀ مُتَبرّکه وقف کرد و چون محبّتِ اولادِ رسول ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ ـ سراپای وجودِ مبارکِ او را مزیّن گردانیده است و با اجزا و اعضای او ، کَالدَّمِ وَ اللَحمِ در آمیخته ، شرط فرمود که ؛
* خادمِ این خانقاه تابعِ اهلِ نبیّ و معتقدِ شیعۀ امیرالمؤمنین علی ولیّ ـ عَلیهِمُ الصّلوةُ وَالسَّلامُ ـ باشد .
* و از سرِ کَرَم بی نهایت و اِنعامِ بیمنّت لفظِ مبارک راندند که هر چه بدین بُقعَه فرود آید ـ عَلی أیِّ مَذهَبٍ یَکونُ مِنَ المَذاهِبِ الإسلامِیَّةِ ـ مدّت مُقام بی شرط ثَلاثَةِ أیّامٍ او را اِطعام کند . لا یَقتُرُ وَ لا سَرَفَ و إن کانَ لا بُدَّ مِنَ الطَّرَفَیْنِ فَالسَّرفُ فَاِنَّهُ أولی بِالشَّرَفِ .
* محصولات مَوقوفات
اوّلاً ؛ بر عمارَت خانقاه اگر بدان احتیاج باشد صرف کنند .
و ثانیاً ؛ برموسوم خادم .
و تعهّد نازل وقف دانند .
* و معیّن فرمودند که ؛
ـ هر روز اگر مسافر نزول نکند ، مبلغ کذا به آن و مایحتاج آن خرج کنند .
ـ و اگر چیزی از وظیفۀ هر روزه خرج نشود خادم مُحافَظَت نماید تا ایّامی دیگر که به زیادت حاجت افتد خرج ،
ـ و اگر اَحیاناً جمعی مُتَصَوّفَه جهتِ تحریکِ ساکنی یا تسکینِ متحرّکی به سَماعی رَغبت نمایند ، البتّه و اصلاً از مُحافَظَت شرایط و آدابِ آن از مراعاتِ زمان و مکان و اِخوان تَجاوز ننمایند و مُتابَعَتِ هوای نفس را وَجد و شَوق نام ننهند و به سَماع مَلاهی و مَناهی مشغول نگردند .
[ حدائق الوثائق ، محمّدبن علی النّاموس الخواری الفَریوَندی ، نامۀ بهارستان ، شماره 15 ، صص 67 ـ 101 ]
تاریخ ساختِ خانقاه
تاریخِ کتابتِ « حدائق الوثائق » سال 736 هجری قمری است .
در « ذیلِ مجمع الأنساب » تحتِ عنوانِ « ذکر وزرای خراسان و اَعقابِ ایشان » آمده است : « و خواجه جلال الدّین بایزید برادر خواجه علاءالدّین هندو به وقتِ توجّه به خراسان در سمنان وفات یافت . » [ مجمع الأنساب شبانکارهای / 2 ، ص 326 ] مرادِ نویسنده از این واقعه ، عزیمتِ سپاهیان طغاتیمور به خراسان در 737 پس از شکست وی در برابر شیخ حسن بزرگ در تبریز است ( همان ، 309 ) . بنا بر این ، جلال الدّین ابویزید باید در سال 737 از دنیا رفته باشد . [ مطالعاتِ اسلامی ، شمارۀ 68 ، ص 163 ـ 179 ]
می توان نتیجه گرفت که بنای « بُقعه سلطان سیّد احمد » و « خانقاه فریومد » قبل از سال 736 هجری قمری است چون « حکیم الدّین محمّدبن علی النّاموس الخواری الفَریومدی » که نویسندۀ « وقفنامۀ خانقاه فریومد » و نویسندۀ کتاب « حدائق الوثائق » استقبل از سال 736 کتابش را نوشته و واقفِ خانقاه فریومد « خواجه جلال الدّین ابویزید » نیز در سال 737 وفات یافته است .
چند نکته که ارتباطِ « آرامگاه سلطان سیّد احمد » را با « خانقاه فریومد » قُوّت می بخشد .

ـ « آرامگاه سلطان سیّد احمد » در بالای تپّه ای است که « خانقاه فریومد » در پایین همان تپّه قرار داشته است . اکنون « خیابان سلطان سیّد احمد » بینِ آرامگاه و محلّ « خانقاه فریومد » فاصله انداخته است .

البتّه در « کوچۀ خانقاه » مسجدی به نام « مسجد خان آقا / خانقاه » است .

ـ تا چند سال پیش زوّار « آرامگاهِ سلطان سیّد احمد » از چاهِ آب کنارِ آرامگاه که بر روی « قنات خانقاه » حَفر شده بود ، استفاده می کردند . اکنون آن چاه پوشانده شده و بر رویش در جنبِ آرامگاه مسجدی به نام « صاحب الزّمان » ساخته شده است .
من از کودکی خود به یاد دارم که یک بار گویا در هنگام تحویل سال بود ، جمعیّتِ زیادی در کنار آرامگاه بودند چون استفاده از آبِ چاه برای ما مقدور نبود با چند نفر از دوستانِ همکلاسی دورۀ ابتدایی به مظهرِ « قناتِ خانقاه » رفتیم و از مظهرِ قنات که با سه عدد لوله ، آب بیرون می ریخت و دختران و زنان آب بر می داشتند رفع تشنگی کردیم . در حالِ حاضر آن مظهرِ قنات خشکیده است .
myaghoutian@yahoo.com