چِه و َهَم می یَه ؟!
آن موقِع من کلاسِ پنجُم بودم ، در خانِه نِشَستِه بودم که دُختَر عَمویَم برای کاری آمد ، او بُزرگتر از من بود امّا درس نَخوانده بود . پس باید گفت : او عَقلَش بیشتر بود ، من عِلمَم ، یعنی هر دو مُکَمِّل هم بودیم .
دُختر عَمو ایستاده بود و صُحبَت می کرد برای بیانِ مَطلبش از حَرَکاتِ دست هم استفاده می کرد . گفت : می پُرسند : خُدا را به چه می شِناسی ؟ می گویند : به دَلیلِ عقل !
گفتم : حالا خُدا چی هست ؟
گفت : خُدا یک تِکِّۀ نور است .
من خَندیدم ! گفتم : خُدا نور است ؟!
گفت : بَله ، این پسر عَمویِ مرا ببین ! چِرا می خَندی ؟! خُدا نور است ، یک تِکِّۀ نور ، نورِ پاک !
حالا می بینم که در قرآن هم آمده است :
« اَللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ ؛ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ؛ اَلْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ؛ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ ؛ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ، يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْتَمْسَسْهُ نَارٌ ؛ نُورٌ عَلَى نُورٍ ؛ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ . » وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الاَمْثَالَ لِلنَّاسِ ، وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ . (٣٥)
در دُعای کُمیل آمده است : یا نُورُ یا قُدّوس . یا نُورَ المُستَوحِشینَ فِی الظُّلَم .
در دُعای جوشَن کَبیر آمده است : یا نورَ النُّورِ ، یا مُنَوِّرَ النُّورِ ، یا خالِقَ النُّورِ ، یا مُدَبِّرَ النُّورِ ، یا مُقَدِّرَ النُّورِ ، یا نورَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً قَبلَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً بَعدَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً فَوقَ کُلِّ نورٍ ، یا نوراً لَیسَ کَمِثلِهِ نورٌ .
در دُعای سَحَر / مُباهِلِه آمده است : اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ مِن نورِکَ بِاَنوَرِهِ ، وَ کُلُّ نورِکَ نَیِّرٌ ، اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِنورِکَ کُلِّهِ .
پس مُشکل کُجا بود که من تیکِّه انداختم ؟! به نَظَر می رسد مُشکل همان « تِکّه » بود ، نباید می گفت : خُدا یک « تِکِّۀ نور » است ، باید می گفت : خُدا « نور » است . در قُرآن کَلَمۀ « نور » آمده ولی کَلَمۀ « اَنوار » نیامده ، بر عَکسِ آن کَلَمۀ « ظُلُمات » آمده امّا کَلَمۀ « ظُلمَت » نیامده است . یعنی خُدا اگر تَشبیه به « نور » شود نَباید به تِکِّه ای یا قِسمَتی از نور تَشبیه شود .
البتّه وقتی گفت : خُدا یک تِکّۀ نور است ، برای من « تِکّه ای نور » مُجَسَّم شد که از نورانیّت چَشم را می زد ، اَشعِه هایَش مانِعِ نِگاه کردن می شد .
وقتی بَحث به انقلاب کشید گفت : می گویند : آقای خُمینی که بیاید ، دَه سال حُکومَت می کند ، او سَیِّد حُسینی است ، بعد از او یک سَیِّد حَسنی می آید و بعد از او امامِ زَمان ظُهور می کند .
اِحتِمالاً مُحتَوایِ اَشعارِ شاه نِعمَت الله وَلی را شنیده بود که گفته است :
بعد او سَیِّدی زِ آلِ حَسن ـ دولَتَش برقَرار می بینم
.........................................
بعد امسال و چند سالِ دِگَر ـ عالَمی چون نِگار می بینم
نایبِ مهدی آشکار شود ـ بلکه من آشکار می بینم
بعد از او خودِ امام خواهد بود ـ که جَهان را مَدار می بینم
میم و حا ، میم و دال می خوانم ـ نامِ آن نامدار می بینم
صورَت و سیرَتَش چو پیغمبَر ـ عِلم و حِلمَش شِعار می بینم
نِعمَت الله نِشَستِه در کُنجی ـ از همه بر کِنار می بینم
البتّه در نُسخِه های دیگر اَبیاتِ دیگری هم آمده است مثل ؛
بعد از او شاهی از میان بِرَوَد ـ عالِمی ، چون نِگار می بینم
سیِّدی را زِ نَسلِ آلِ رَسول ـ نامِ او ، برقَرار می بینم
چند سالی گُذشت برای عیادَتِ یکی از دوستان به خانِه اش رفته بودم ، رو کرد به پدر و مادرش و گفت : بِبینید امامِ زَمان آمده است ، اسمِ خودش « مهدی » ، اسمِ پدرش هم « حَسَن » است ! بعد رفت در گوشِۀ خانه نِشَست و گفت :
نِعمَت الله نِشَستِه در کُنجی ـ همه را برقَرار می بیند
بعد بُلَند شد ایستاد و گفت :
نِعمَت الله ایستادِه در کُنجی ـ همه را برقَرار می بیند
حالا برگردیم به همان جَلسه و نُطق را به دستِ دُختر عَمو بسپاریم .
دُختَر عمو در اِدامه گفت : نِگاه ! می گوید : اَلله اَکبَر ـ خُمینی رَهبَر
« چِه وَ هَم می یَه ! » چِقَدر به هم می آید ، « هَمی از جانبی خُدا نِه دِگَه ! » همین از جانِبِ خُداست دیگر ! « چو وَ اسمی دِگَه نِمیِه ؟! » چِرا به اِسمِ دیگر نمی آید ! یعنی به قولِ فُرومَدیها « وَزگُ » به هم است ، به هم می زیبَد ، یا می زیپَد ! مثلِ دَندانِه های زیپ ، کِنارِ هم قَرار می گیرد که ماشین از رویِ ریل حَرَکَت کند .
این گُزارشی از یک جَلَسه است که در آن مَباحِثِ توحیدی و سیاسی و اَدَبی مَطرَح شد !
myaghoutian@yahoo.com