کُنتورِ برقِ مسجد نبیّ اکرم (ص) فرومد

کُنتورِ برقِ مسجد نبیّ اکرم (ص) فرومد

گاهی اوقات یک بی ­احتیاطی موجب می ­شود حادثۀ ناگواری رُخ دهد ، خیلی از حوادثی که رُخ داده و هموطنانِ ما جان باخته­ اند یا آسیب دیده ­اند و خساراتی به بار آمده است بر اثرِ مسامحه و سهل انگاری واقع شده است . علاجِ واقعه را قبل از وقوع باید کرد . بعد از حادثه دنبالِ مقصّر گشتن دردی را درمان نمی ­کند . قبلاً گفته بودم در حیاطِ حسینیّۀ محلِّ پشند نشسته بودم چشمم به نردبانِ آن افتاد ، نردبانِ چوبی و فرسوده ، نگران شدم که برای کسی حادثه ­ای رُخ دهد ، سفارش دادم و یک نردبانِ آهنی ساختند . حادثه روستا و شهر نمی ­شناسد هر جا ممکن است حادثه ­ای رُخ دهد ! مرحوم حسن شفیعی بر اثرِ همین سهل انگاریها جان باخت . کَنده شدنِ سیم برق از سقفِ حمام عمومی و افتادنِ آن پُشتِ درب ، موجب شد آن مرحوم جان ببازد و ذائقۀ همه را تلخ کند .

چندین سال است که جا فیوزِ کنتورِ برقِ مسجد نبیّ اکرم (ص) شکسته است . من یک بار با یکی از هیئت اُمنای مسجد دورِ آن را کاغذ پیچیدیم و چسب زدیم و گفته شد که این فیوز را درست کنند . تا اینکه پارسال در تاریخ 23 / 10 / 1395 کنتورِ برقِ حیاطِ من وصل شد و فیوزِ و جا فیوز کنتورِ برقِ حیاطِ پدری من عوض شد ، هزینۀ فیوز و تعویضِ فیوزِ کنتورِ برقِ مسجدِ نبیّ اکرم را هم پرداخت کردم تا جا فیوزی آن هم عوض شود . در این مدّت حدودِ یک سال ، چند بار حضوری یادآوری کرده ­ام ، چند بار تلفنی گفته ­ام و چند بار هم در تلگرام گوشزد کرده ­ام تا مشکلِ کنتورِ مسجد حلّ شود ، هر بار چَشم چَشم شنیده ­ام و کاری انجام نگرفته است ! حتّی گفته­ ام : شما کنتورِ خانۀ خدا را که با این همه گفتن درست نمی ­کنی ، با خَلقِ خدا چه می ­کنی ؟!

واقعاً اگر اتّفاقی بیفتد مسئول کیست ؟ و چگونه می­شود جُبران کرد ؟ و آیا اگر کسی را برق گرفت یا در خانۀ خدا آتش ­سوزی رُخ داد قابلِ جُبران است ؟!

این روزها در بحثِ زلزلۀ کرمانشاه رعایت نکردنِ یک سری استانداردها را موجبِ و علّت خسارت بیشتر می ­دانند .

پُل آب روشن

پُل آب روشن كه سرحدّ بيهق است .

چون امير ارغون ­شاه و امير عبدالله مولاى سبب آنكه بى‏ اجازت مراجعت كرده بودند منهيان به عراق فرستاده بودند مراجعت نموده خبرِ مُنهزم شدنِ لشكر بديشان رسانيدند ايشان فرصت يافته پيشباز رفتند پادشاه طغاتيمور و امير شيخ على و اُمراى ديگر از بسطام به طرفِ كالپوش و سمنغان و جَرمقان روانه شدند و خواجه علاءالدّين محمّد و امير توروت و برادرش اميرحاجى و پسرعمّ او امير موسى جاندار و اُمراى ديگر به طرفِ فريومد توجّه نمودند در حدودِ سمنغان ، امير ارغون ­شاه و امير على ميكائيل و هزارچه سونج به پادشاه و امير شيخ على رسيدند پادشاه را گرفتند و امير شيخ على را به قتل آوردند و آن در شهور سنۀ ست و ثلثين و سبع مائه .

و امير راى ملك را نيز كه در يورت گذاشته بودند به قتل آوردند و با كلات نشستند و پادشاه را با خود بردند . و از اين جانب عبدالله مولاى به پل آب روشن كه سرحدّ بيهق است با اُمرا و خواجه علاءالدّين محمّد رسيد و همه جماعت را گرفته به قُهستان بُرد و امير توروت و اميرحاجى و اميرموسى جاندار را كه با او قرابتى داشتند اجازت داد و خواجه علاءالدّين محمّد را چندگاه محبوس داشت . بعد از آن مقرّر كردند كه قلعۀ طبس را كه مدّتى مديد است كه در تصرّفِ آبا و اجداد وزراى خراسان بود و اُمرا را در آن مدخل نه ، به كوتوالان امير عبدالله سپارند .

بر اين جمله مقرّر كردند و وصلتى ساختند و او را به مقامِ خود به فريومد فرستادند و بعد از آن چون خبرِ كُشتنِ امير شيخ­ على و گرفتنِ پادشاه طغاتيمور به عراق رسيد امير شيخ حسن بزرگ ، امير شيخ محمّد مولايد را به اميرى خراسان تعيين فرمود و خواجه جلال ­الدّين محمود را به وزارت و نوّاب امير حياطغا ملازم ايشان بودند ، در جمادى الاولى سنۀ ثمان و ثلثين و سبع مائه و حُكم يرليغ نافذ شد كه امير عبدالله مولاى مددكارِ امير شيخ محمّد مولايد باشد و خراسان را ضبط نمايند .

مجمع الانساب شبانکاره ­ای ، مجلّد 2 ، ص 309

جلال بَقايى نايينى

جلال بَقايى نايينى

سخنورانِ نامی مُعاصر ایران جلد : ١  ، ، محمّدباقر بُرقعی ، نشرِ خُرّم ، قم ،  ١٣٧٣  ، ص 532 ـ 534

جلال بَقايى نايينى ، فرزندِ مصطفى ، در سالِ  ١٢٨٧  هجرى شمسى در نايين چشم به جهان گُشود ، تحصيلاتِ ابتدايى را در مكاتبِ قديمۀ آن شهر فراگرفت و از آن پس به تحصيلِ علومِ عربيّه پرداخت و در كنارِ آن زبانِ فرانسه را نيز آموخت ، سپس به مطالعۀ دواوين شعر و ادبِ فارسى پرداخت ، آنگاه به استخدامِ وزارتِ ماليه ( دارايى ) درآمد و مدّتِ چهل سال به خدماتِ ادارى در وزارتِ دارايى اشتغال ورزيد تا بازنشسته گرديد .

بقايى نسبش به چند شاعر مى ‌پيوندد ، ميرزا ابوالحسن متخلّص به « علوى » جدّ پدرى ، و حاج ميرزا كوچك متخلّص به « سرور » جدّ مادرى اوست و ميرزا جعفر طرب نايينى از شاعرانِ دورۀ فتحعلى شاه قاجار از عموزادگان و ميرزا محمّدخان متخلّص به « غوغا » عموزادۀ مادرى او مى ‌باشند .

بقايى شاعرى را از دوازده سالگى آغاز كرد ، او شاعرى خوش ‌ذوق و تواناست و در سرودنِ انواعِ شعر مهارت و استادى دارد . اشعارش تصويرى از وقايعِ زندگى روزِ مردم است ، بخصوص قطعاتِ انتقادى او كه دشوارترين نوعِ شعر به شُمار مى رود و در قالبِ طنزهاى اجتماعى سُروده شده است .

دانشمندِ محقّق فرزانه ، ايرج افشار ، دربارۀ وى چُنين مى ‌گويد : « جلالِ بقايى نايينى ، شاعرى خوش‌ سخن و نُكته ‌پرداز و آزاده‌ خوى كه در خدماتِ فرهنگى و شركت در دوره ‌هاى كُنگرۀ تحقيقاتِ ايرانى پيشقدم بوده است . جلال بقايى در قطعه‌ سرايى تالى ابن ­يمين فريومدى است . »

از بقايى دو اثر طبع و نشر يافته : يكى « تذكرۀ سُخنورانِ نايين » و ديگر مجموعۀ اَشعارش به نامِ « پَرتو انديشه » . اشعارِ زير نمونه‌ هايى از نظمِ اوست :

كيستم

من كيستم به كُنجِ قَفَس بال بسته‌ اى

غَمديده ‌اى ، فَلَك ‌زده ‌اى ، دل ‌شكسته‌ اى

گريان ميانِ موجِ حوادث ، سِتاده ‌اى

نالان كنارِ كشتى ماتم ، نشسته ‌اى

ديوانه ‌اى ، فِكنده سَرى ، پابرهنه‌ اى

و ز دستِ عاقلانِ جهان ، زار و خسته‌ اى

بر وضعِ خويش ديدۀ حسرت گُشاده ‌اى

از پا فتاده ، غمزده‌ اى ، دست بسته ‌اى

در حلقۀ كمندِ بُتى ، جان مقيّدى

از قيد و بند هرچه جُز او ، دل گُسسته ‌اى

از چيست اى فَلَك كه دلِ ما نشان كند ؟

هر تير بى ‌گُنه كِش از شَست جَسته ‌اى

تنها منم مقيّد و پامالِ جورِ چَرخ ؟

يا عالَمى‌ است دستخوش و نيست رَسته ‌اى

يك غم نشد نهان زِ « بقايى » و از قضا

دست قَدَر گُماشت بر او باز دسته ‌اى

داروى درد

با دواىِ خاصِّ خود هر درد درمان مى ‌شود

مشكلاتِ زندگى با فكر آسان مى‌ شود

از قُواى باطنِ خود گر مدد گيرد بَشَر

عرصۀ جولانگه ‌اش پَهناى كيهان مى‌ شود

رستگارى نيست جُز در سايۀ علم و عمل

شخصِ تَن‌پَرور دُچار كاهشِ جان مى ‌شود

جمع را چون غُنچه دارد در اَمان همبستگى

از شكفتن گُل دُچار برگريزان مى ‌شود

گوسفندِ رام را چوپان حمايت مى ‌كند

گُرگ از درّندگى منفور و ويلان مى ‌شود

ز اشكِ مظلومانِ مسكين عاقبت كاخِ ستم

چون بنايى در مسيرِ سيل ويران مى ‌شود

با بدان هم نيكويى كُن ز آنكه با احسانِ تو

با همه درّنده‌ خويى ، سگ نگهبان مى ‌شود

لااُبالى را دلِ تاريك و جانِ خسته است

روشنى‌ بخشِ دل ‌و جان نورِ ايمان مى ‌شود

هركه راهِ اعتلا پيمود روشن شد دلش

چون بخارِ تيره بالا رفت ، باران مى‌ شود

با كمى مهر و نوازش مى ‌توان دل شاد كرد

غُنچه را لب از نسيمِ صبح خندان مى ‌شود

عشق و محبّت

گر به دستِ نفس دادى اختيارِ خويش را

مى ‌كنى مخدومِ خود خدمتگزارِ خويش را

آدمى گيرد به كف آرى مهارِ عالَمى

با تسلّط گر به كف گيرد مهارِ خويش را

از درونِ خود مدد جو تا زِ خود بيرون شوى

بنگرى چون روزِ روشن روزگارِ خويش را

تا به گِردِ خويش مى ‌گرديم سرگردان چو چَرخ

سير كردن نيست ممكن جُز مدارِ خويش را

با شعارِ خودپرستى كَس مقامى درنيافت

رو شعارِ حقّ ‌پرستى كُن شعارِ خويش را

از پىِ گُلشن چه مى ‌گردى كه با حُسنِ نظر

غيرتِ گُلشن توان كردن كنارِ خويش را

رو به گُلزارِ طبيعت كُن كه خوش نُزهتگهى ا‌ست

اى كه چون گُلزار مى ‌خواهى ديارِ خويش را

حقّ نگردد يارِ كَس تا كَس نگردد يارِ حقّ

الحق اهلِ حقّ چُنين جويند يارِ خويش را

عقل محدود است و چون در كار حيران مى ‌شود

عشق نامحدود خواهد كرد كارِ خويش را

نزدِ دانايان ندارد اعتبارت اعتبار

جوى در بى ‌اعتبارى اعتبارِ خويش را

ديگرم لذّت نمى‌ بخشد تماشاى بهار

من كه با غفلت خَزان كردم بهارِ خويش را

تا زِ بادِ فتنه ننشيند غُبارى بر دلم

مى ‌دهم بر باد زِ آهِ خود غُبارِ خويش را

در رَهِ عشق و محبّت چون « بقايى » شو كه او

كرد از عشق و محبّت پود و تارِ خويش را

قنات بازار

آب بازار

یکی از قناتهای قدیمی فریومد که با قناتِ کوشک ، « هر دو آب » را تشکیل می دهد ، کاریزِ بازار است . مظهرِ این قنات کنارِ مسجدِ جامع است که دیدگان را روشنی می ­بخشد ، مردم هر سه محلِّ بالا ، پشند ، جنان از آبِ این قنات بهره ­مندند ، این قنات سالها خشکیده بود ، همتّی می ­خواست که دوباره احیا شود ، احیای آبِ قنات هم از جنبۀ کشاورزی مهمّ است و هم از دیدگاه زیبایی کوچه ­هایی که آب در آن جاری است . بیشترِ مردمِ روستا آشامیدنِ این آب را بر آبِ لوله ­کشی برتری می ­دهند . احیای این آب از بُعد تاریخی ، احیای تاریخِ فریومد هم هست .

آبِ قنات بازار چون همپای آبِ قناتِ کوشک است و « هر دو آب » را به وجود می ­آورد یک مدار دارند ، هر دو بر مدارِ 14 شبانه­ روز است . یعنی کسی که شش ساعت آب دارد ، هر 14 شبانه روز ، شش ساعت یا هر هفته سه ساعت آب می ­بَرد .

چند نفر که اقدام به احیای آبِ قنات کرده ­اند ، مدارِ آب را از 14 به 16 بُرده­ اند و 48 ساعت یا دو شبانه روز آب را بدونِ رضایت و اطّلاع اکثرِ مالکان به مبلغِ 40 میلیون تومان فروخته ­اند تا هزینۀ احیای قنات کنند . 

افرادِ اصلی که این آب را احیا کرده ­اند کتباً نوشته ­اند که برای احیای آب تا کنون حدودِ 85 میلیون تومان هزینه­ کرده اند یعنی علاوه بر آن 40 میلیون تومان ، 45 میلیون تومانِ دیگر هم هزینه کرده ­اند .

آنها برای اینکه این پول را تهیّه کنند به مالکان بابتِ هر تشتۀ آب 40 هزار تومان حَواله کرده ­اند . برای صحّت هزینۀ 85 میلیون تومان نیاز به صورتحساب و کارشناس هست ولی به فرضِ صحّت آن ، مبلغِ حواله شده به مالکان را حساب می ­کنیم . البتّه خودشان می ­گویند از شن ­شویی معدن هم 10 میلیون تومان گرفته ­اند چون به آنجا آب می ­دهند . این را هم در فرضِ صحّت که فقط 10 میلیون تومان گرفته­ اند حساب می­ کنیم . سالِ زراعی گذشته 5000000 تومان بابتِ آن دو شبانه ­روز محاسبه شده است .

 

 

   

قصیده ای از ابن یمین در بارۀ کوشک