ذکر فاضل معنوی سعید هروی رَحمَة الله علیه

ذکر فاضل معنوی سعید هروی رَحمَة الله علیه

دولتشاه سمرقندی

زیباسخن و لطیف طبع بوده ، از اَقرانِ قاضی شمس ­الدّین طبسی بوده است و مدّاح خواجه عزّالدّین طاهر فریومدی است که در زمان سلطنت اولاد چنگیزخان وزیرِ مُلک خراسان بوده است و در شهر طوس مَسکن داشته و به روزگارِ هلاکوخان به سعی امیر ارغون آقا از وزارت عَزل شد و مبلغی مصادره داد و خواجه وجیه ­الدّین زنگی وزیر به استقلال بوده و پسر خواجه عزّالدّین طاهر است .

و سعید بسیار نازک سخن است و پوربها شاگردِ سعید است و در مدحِ خواجه عزّالدّین طاهر این قصیده سعید گوید . قصیده :

 

به جهت قطع نت با تأخیر چند روزه درج شد . 

یک خاطره از دورۀ ابتدایی

وقتی در دورۀ ابتدایی درس می ­خواندیم یک روز که بعد از ناهار برای شیفت دوم به مدرسه رفتیم در حیاط مدرسه ده پانزده نفر دختر و پسر با لباسهایی تمییز و سفید توپ بازی می ­کردند بعضی­ از آنها عینک داشتند و قَلَمی هم صحبت می ­کردند ، بعضی کلاه و شال داشتند . تا اینکه ساعت دو بعد از ظهر شد و زنگ به صدا درآمد . همۀ دانش ­آموزان طبق معمول به صف شدند و آن بچّه­ ها همین طور بازی می ­کردند بعد یک نفر مرد چاق و تنومند از داخل سالن آمد روی سکّو . من نمی ­دانم او چه کسی بود رئیس اداره بود ؟ مدیر کُلّ بود ، نمایندۀ مجلس بود ؟ ... ؟ مقداری برای ما صحبت کرد ، گفت : من بسته ­های بهداشتی برایتان آورده ­ام تا استفاده کنید و تمییز باشید بعد آن بچّه ­ها را که همان طور مشغول توپ بازی بودند صدا زد و از آنها خواست تا بیایند رو به روی ما دانش آموزان به صفّ بایستند . ده پانزده دختر و پسر تمییز رو به روی ما به صف ایستادند و بعضی­هاشان با همدیگر می ­خندیدند . سخنران ادامه داد نگاه کنید چه بچّه ­های تمییزی هستند ، شما هم از این بسته­ های بهداشتی استفاده کنید تا اینطور تمییز و مرّتب باشید .

بچّه­ ها ناهار خورده بودند و بعد آمده بودند مشغول بازی شده بودند . معاون مدرسه آمد توی صفّ­ها را نگاه می­ کرد و بعضی از دانش ­آموزان که از بچّه ­های دوستانش بودند را از توی صفّ بیرون می ­آورد و می ­گفت : بروند به داخل سالن مدرسه ، در واقع آنها می ­خواستند پس ماندۀ غذای آن بچّه ­ها را بخورند ، وقتی بر می­ گشتند که دوباره در جای خود قرار گیرند چشمانشان برق می­ زد و با پشتِ دست یا آستینشان لبهایشان را پاک می ­کردند .

بسته ­های بهداشتی را توزیع کردند تقریباً داخل هر نایلون ؛ یک هولۀ دستی ، یک مسواک ، یک خمیر دندان ، یک صابون داشت ممکن بود یک بسته یک مورد کم داشته باشد و به جایش مورد دیگری داشته باشد . ما بسته ­ها را گرفتیم و خوشحال شدیم .

همانطور که گفتم : ساعت دو بعد از ظهر بود همه ناهار خورده بودیم و به مدرسه آمده بودیم و هر کسی را که از داخل صفّ بیرون می ­آوردند که برود غذا بخورد می ­رفت ، معاون مدرسه قُرعه را به نام آن ده دوازده نفر انداخت . و الّا همه گُرسنه بودند !

در همان ایّام وقتی تغذیه شیر پاکتی می ­­دادند بعضی از همان بچّه ­های گرسنه شیر پاکتی را محکم به دیوار می کوبیدند یا با لگد محکم می­ کوبیدند که بترکد و صدا بدهد یا شیرش فوران کند و در و دیوار را پُر کند می ­خواستند وانمود کنند که شیر پاکتی به درد نمی­ خورد و ما شیر پاکتی نمی­ خوریم . امان از کمبود !! فغان از حقارت !

من و برادرم پاکتهای شیر را به خانه می ­آوردیم و استفاده می ­کردیم خیلی از بچّه ­های دیگر هم بودند که شیرها را استفاده می ­کردند . آنها حاضر بودند پاکتهای شیر را به دیوار بکوبند امّا به دیگرانی که استفاده می ­کنند ندهند !

کلوچه

 

 

 

 

 

خواب و خیال

خواب و خیال 

سائلی حالِ جهان را زِ یکی کرد سؤال

آن شنیدی که چه فرمود حکیمش به جواب ؟

گفت : دنیا و نعیمش چو بیابان و سَراب

یا خَیالی است که صاحبنظرش دید به خواب

خواب را مردمِ بیداردل اصلی ننهند

نشوند اهلِ خِرَد غَرّه به تَمویجِ سراب

دیوان ابن ­یمین فریومدی ، ص321