سرِ سنگ

لطفاً نسخه مصوّر و pdf  این متن را از اینجا دانلود کنید .

سـرِ سنـگ

محلّه ­های فرومد هر کدام اسم خاصّی دارند و حتماً دلیلی هم داشته یا دارد . مثلاً ؛ سرِحمّـام ، کوچه جنان ، بقلی ­زار ، کوچه تَه ، سرپَلی ، زیرِ دِه ، تَهِ باز ، حوض قاضی ، دروازه ، سرِآسیا ، شاه­ نشین ، باغ امارت ، خانقاه ، شهرستان ، کوشک ، « سرِسنگ » و ... . حالا چرا « سرِسنگ » ؟ به علّت یا دلیل همین سنگی که در عکس دیده می ­شود . آیا قِدمت این سنگ از « مسجد جامع » هم بیشتر است که این میدان « سرِسنگ » نامیده شده است ؟ یا این سنگ ارزش خاصّی دارد [ داشته ] یا خاطره­ ای را در خود ثبت کرده است که این میدان را « سرِسنگ » نامیده­ اند ؟

مرحوم دکتر ایرج افشار می ­نویسد : « از ساختمانهای دیرینه سال و دیدنی جاجرم ، بقایای قلعه ویرانه آبادی است نزدیک به مسجـد جـامـع ... دو بنای بلنـد ... از میان خانه­ ها سربرافراخته­ اند ... نام یکی ، « کوشک محلّه سرِسنگ » است و نام دیگری « کوشک محلّه بازار » . اصطلاح « سرِسنگ » که در بسیاری از شهرها بوده هنوز برایم مفهوم درستی ندارد . نمی­ دانم در « سرِسنگ » چه می ­کرده ­اند که همه جا مرکزیّت داشته است . شاید آنجا آب تقسیم می ­شده­ است . شاید سنگ گازُری [ رختشویی ] آنجا بوده است . » ، [ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ایرج افشار ، نشر اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ، ص 210 ]   

روزی زِ «سرِسنگ» عقابی به هوا خاست

از بهرِ طمع بال و پر خویش بیاراست

ما در دوره ابتدایی وقتی این شعر را می­ خواندیم ، همین « سرِسنگ » برایمان تداعی می­ شد . سال گذشته عدّه­ ای از روی هوی و از بهر طمع این سنگ را ربوده ­اند .

روزی زِ «سرِسنگ» عقابی به هوا خاست

از بهر طمع بال و پر خویش بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:

«امروز همه روی زمین زیر پر ماست

بـر اوج فلک چون بپرم ـ از نظـر تــیز ـ

می ‌بینم اگر ذرّه‌ ای اندر ته دریاست

گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد

جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست.»

بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست

ناگـه ز کـمینگاه ، یکی سـخت کمانی

تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست

بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز

وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست

بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی

وانگاه پرِ خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا:«عجب است! این که زِ چوب است و زِ آهن!

این تیزی و تندیّ و پریدنش کجا خاست ؟!»

چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید

گفتا:«زِ که نالیم که از ماست که بر ماست.»

«حجّت» تو منی را زِ سر خویش بِه­ دَرکن

بنگر به عقابی که منی کرد و چه­ ها خاست

 

شعر منسوب به «ناصر خسرو»

دزدیده شدن حجرالاسود توسّط قرامطه

و ابوسعید جنابی قرمطی ( علیه اللعنة ) در عهد مقتدر ـ خلیفه عبّاسی ـ در سنه تسع عشر و ثلث مائة ، در مکّه به وقت حجّ با مسلمانان جنگی عظیم و قتل عام کرد ، چنانکه چاه زمزم از کشتگان انباشته شد و در طواف­گاه سه هزار کشته پُرتر افتاده بود و حجرالاسود ببرد و بدان خواری کرد و بر سر راه مبرز انداخت و مدّت بیست سال در دست قرامطه بود تا در سنه تسع  و ثلثین و ثلث مائة در کوفه به سی هزار دینار به وکلای مطیع خلیفه فروختند و خلیفه آن را به کعبه فرستاد و در رُکن عراقی نشاند و تا اکنون از شرّ دیگر مخاذیل ایمن ماند . حَفَظَها اللهُ تَعالی اِلی یَومِ القِیامَة مِن شَرِّ کُلِّ مخذولٍ و مطرودٍ و مردودٍ . [ نزهة القلوب ، حمدالله مستوفی ، تصحیح و تحشیه ؛ گای لیسترانج ، انتشارات اساطیر، چاپ اوّل ، 1389 ، ص 9 ] [ تسع یا سبع ؟! ]

* * * * * * * * * * *

در هشت ذیحجه سال 317 ه قرمطیان به صورت ناگهانی به مکّه حمله کردند و ضمن تصرّف شهر مکّه و غارت آن چندین هزار نفر از زوّار و ساکنان شهر را کشته و یا برای بردگی با خود بردند .

همچنین حجرالاسود را از دیوار کعبه کنده و به دونیم شکستند و با خود به لَحسا بردند . که بیست سال بعد ، با وساطت خلیفه فاطمی حجرالاسود را به مکّه باز گرداندند .

ابن اثیر ، کامل ، در صفحه 65 و آثار باقیه صفحه 277 و سیوطی تاریخ الخلافا صفحه 383 می­نویسند : در سال 317 هجری قمری (930 میلادی ) ، در زمان خلافت « مقتدر » خلیفه عباسی ، ابوطاهر قرمطی که در فارس ، بحرین و یمامه حکومت می­کرد ، به شهر مکّه حمله برد و حُجّاجی را که مشغول برگزاری مراسم حجّ بودند به قتل رساند و 11روز در مکّه ماند و حجرالاسود را با گُرز شکست و چند پاره آن را به انضمام اشیاء گرانبهای درون خانه کعبه با خود به بحرین برد .

درسال 339 هجری قمری ( 951میلادی ) پس از 22 سال ، ( مطیع لله فضل بن جعفر بن مقتدر عبّاسی ) بیست و سومین خلیفه عبّاسی ، آن قسمتهایی از حجرالاسود را که قرمطیان با خود به بحرین برده بودند به مبلغ پنجاه هزار زر سرخ بازخرید کرد و به مکّه بازگردانید . [ اخبارالطّوال/ ترجمه ، ص66 ]

10 / 5 / 1390

* * * * * * * * * * *

مرحوم دکتر علی شریعتی نوشته است : « در فرومد مسجدی بسیار بزرگ و با شکوه وجود دارد که متأسّفانه به سرعت رو به ویـرانی است ، معروف است که در زیر این مسجد گنجی نهفته است و همین اعتقاد موجب شده که در جستجوی آن بر ویرانی مسجد بیفزایند . آنچه مسلّم است ؛ آلات و آثار باستانی بسیاری از آن کشف شده است و مردم فرومد از طلاها و جواهراتی که از این مسجد یافته ­اند بسیـار سخن می ­گویند . افرادی بارها به صورت درویش و غیره به عنوان بیتوته در مسجد شبها در آن به حفّاری پرداخته­ اند و هر چه داشته برده ­اند . »

[ راهنمای خراسان ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات الفبا ، چاپ دوم ، زمستان 1362 ، ص 165 یا مجموعه آثار 36 / آثار جوانی ، دکتر علی شریعتی ، بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی با همکاری انتشارات چاپخش ، چاپ اوّل ، 1385 ، ص 372 ]  

دور چنار عیش ­آباد سه حلقه چاه زده شده ، داخل قلعه عیش ­آباد که بیشتر ، از داخل هشتی ورودی گرفته تا داخل خانه ها و داخل برجهای نگهبانی گوشه قلعه ، همین طور کنارِ چنارِ خشکیده رودبار نرسیده به سدّ شیخ حسن جوری ، یا کنار چناری در کلاته سلطان آباد ، داخل « شهرستان » که حفاری زیاد است ، گویا بعضی چیزهایی پیدا کرده­اند از جمله سکّه­ ای که نام دوازده امام شیعه روی آن نقش بسته و حکیم الدّین فریومدی در کتاب « حدائق الوثائق » در قرن هشتم از آن سکّه­ ها خبر داده است .

چند تصویر هم از کنده ­کاریهای انجام شده در جاهای مختلف ببینید !

لطفاً عکسها را در نسخه pdf ببینید .

گزارش ناصرالدین شاه قاجار از شمال و جنوب فرومد

لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجــا دانلود کنید .

گزارش ناصر الدّین شاه قاجار از شمال و جنوب فرومد

نشان خطّه فریومد آن است

که پنداری بهشت جاودان است

به هر سو جویباری همچو کوثر

درختش را چو طوبی بر فلک سر

نشاط ­اَفزا هوا و آب در وی

چو بوی میگسار و ساغر می

بهارش راغها پر لاله و گُل

خزانش باغها پر میوه و مُل 

نسیمش در خوشی چون بوی دلبر

چو اَنفاس مسیحا روح­ پَرور

سراسر کوه او پرکبک و تیهو 

تمامت دشت او پُر گور و آهو

 

دیوان ابن ­یمین ، ص577 

آیا در قرن هشتم ( سال 741 هجری قمری ) کوههای فریومد پُر کبک و تیهو و دشتهای آن پُر گور و آهو بوده ؟ یا ابن ­یمین مبالغه کرده است ؟ ناصرالدّین شاه قاجار در سفر دوم خود به خراسان در سال 1300 هجری قمری یعنی 133 سال پیش ، خبر از  دسته ­های کبک و تیهو و گلّه ­های گور و آهو در شمال و جنوب فُرومد می­ دهد . 

سفرنامه دوم به خراسان

ناصرالدّین شاه قاجار

در راهِ رفتن به مشهد سال 1300 هجری قمری

روز جمعه چهاردهم رمضان ­المبارک ـ امروز در جاجرم اُتراق شد ، ... [ ص84 ]

روز شنبه پانزدهم ـ امروز باید رفت به چهار ده سنخاص ... [ ص84  ] از باغات و زراعات جاجرم که گذشتیم رسیدیم به زمان ­آباد ... [ ص85  ]  دست راست راه جلگه و کویری است که به قدر پانزده فرسنگ طول دارد و از دور کبودی کوهها پیداست که معلوم می ­شود کوههای سخت بلندی دارد . تمام این صحرای کویر بوته ­زار و علف­زار شور و غیرشور است . جلگه بسیار وسیع مسطّحی است ، آخر این جلگه و کوهها منتهی به محال جوین می شود پایتخت جوین یعنی حاکم­ نشین آنجا جغتای است . اهل کیوان­لو هم در جوین سکنی دارد . کوه دست چپ که پیش به قدر نیم ­فرسنگ بلکه متجاوز ، به جادّه مسافت داشت ، حالا کم ­کم جادّه نزدیک به کوه شد مسافت تا پای کوه از دو میدان اسب هم کم­تر است . این کوه بی ­اندازه سخت است پشت این کوه هم ، کوههای سخت از دور به نظر می ­آید که قلّه ­های آنها پیداست . این کوه خیلی شبیه به کوه سیاه­ غار دوشان ­تپّه طهران است الّا اینکه رشته این کوه ممتدّتر است . خلاصه بعد از آنکه فاصله از کوه تا جادّه به دو میدان اسب رسید ، مجدالدّوله آمده عرض کرد که ردّ گورخر زیادی از دامنه این کوه پیداست که به سمت کویر رفته است او را مرخّص کردیم رفت به سمت کویر . میرشکار هم با شکارچیها و آدمهایش همراه مجدالدّوله رفتند . ما هم توی کالسکه تماشای آنها را می ­کنیم و می ­رویم . میرشکار از وسط کویر از مجدالدّوله جدا شده به طرفی دیگر رفت . یکدفعه ملتفت شدیم که مجدالدّوله و سوارهای او بنای تاخت و حرکت را گذاردند ما کالسکه را نگاه داشته دوربین انداخته ، دیدیم مجدالدّوله با سوار زیادی اسب می ­تازند به قدر یک ­فرسنگ از ما دور شده و در جلو آنها صحرا پر از گورخر است . مجدالدّوله زور آورده داخل گلّه گور شد امّا هیچ صدای تفنگی نمی ­شنویم بعد از توی دوربین دودِ دو تیر تفنگ دیدم که انداختند [ ص86  ] امّا چیزی زده نشد . یکدفعه دیدیم سواری از طرف مجدالدّوله تاخت کرده رو به ما می ­آید . به  قدر دو میدان مانده بود که به ما برسد ... معلوم شد احمدخان تفنگدار پسر محمّدخان افشار است و یک گورخری را تعاقب کرده به سمت ما می ­آید . ما هم سوار اسب شده تاخت کرده وقتی رسیدیم ، دیدیم یک کرّه گورخری را احمدخان جلو اسب انداخته ، سوارها هم دور او را گرفته ، کرّه را چرخ می ­دهند . کرّه از بس دویده و خسته شده بود خوابید . او را زنده گرفتند . کرّه بسیار مقبول قشنگی بود . فرمودیم قدری آبش دادند خورد از خستگی درآمد بعد برداشته همراه آوردند ... از منزل جاجرم تا اینجا که به نهار افتادیم پنج ساعت تمام راه آمده بودیم ، در بین نهـار مجدالدّوله و سایر سوارها و آدمهای میرشکار هم از کـویر رسیده ، دو سه تایی گـورخـر و کـرّه ­خـر زده و کشته ، یکـی دو تا را آورده ، یکی دو تای دیگر را هم که بزرگ بوده ، کوشهای [ گوشتهای ] آنها را بریده ، آورده بودند . خلاصه [ ص87  ] بعد از نهار سوار کالسکه شده راندیم ، دو فرسنگ دیگر که راه طیّ شد که تا اینجا هفت فرسنگ تمام راه آمده بودیم ، رسیدیم به خوداشاه که یکی از دهات چهار ده سنخاص است . [ ص88  ]  

روز یکشنبه شانزدهم ... رباط ­قلی ... [ ص88  ] امروز در عرض راه دست چپ جادّه ، چند تپّه سیاه دیده شد مثل این بود که از زمین جوشیده باشد . این تپّه­ ها تیهوی زیادی داشت ، قوشچیها قدری گرفتند . [ ص90 ] 

روز دوشنبه هفدهم ... [ ص90 ] بچّه گورخری که زنده تا این منزل آورده بودند امروز مُرد . [ ص93 ]

در راهِ برگشتن از مشهد سال 1300 هجری قمری

روز شنبه دوازدهم [ ذی القعدة الحرام ] ـ امروز باید رفت به ریود [ ص178 ] ... یک دسته باقرقره از صحرا پرواز کرد تفنگ دو لوله را گرفته ، دو باقرقره در روی هوا با دو لوله تفنگ زدم بعد دو قازلاغ صید کردم روی تپّه­ های بالا دست دِه ، تیهوی زیاد دارد . مردم هم خیلی شکار کرده بودند . امروز در صحرا آهوی زیادی هم بوده ، مردمی که قبل از ما آمده بودند خیلی شکار کرده و زنده هم گرفته و باقی را گریزانده بودند ... اردو را بالا دست دِه ریود در دامنه کوه سرِ آب زده­ اند ... توی سراپرده درخت فلفل سفیدی بود ... [ ص179 ] امروز سوارها خیلی آهو شکار کرده ، دو آهو هم زنده گرفته بودند به حضور آوردند ، پیش امین­ حضرت فرستادیم ، داد به سقّاها ، بردند توی صحرا رها و آزاد کردند . [ ص180 ] 

روز یکشنبه سیزدهم [ ذی القعدة الحرام ] ـ امروز باید رفت به سودخر ( یا صدخرو ) ... دوباره آمدیم به دِه ریوَد ... کنار رودخانه و نهـرها تمام درخت فلفل بود . دست راست جادّه به قدر یک ­فرسنگ ، یک­ فرسنگ و نیم فاصله منتهی به کوه می ­شود که پشت این رشته کوه محال جوین است ... کنار نهـر درخت فلفل زیادی داشت ... امروز مجدالدّوله و اکبرخان به شکار آهو رفته ، شکار زیادی کرده ، کشته و زنده آورده بودند ... [ ص180 ] 

روز دوشنبه چهاردهم ـ  امروز باید برویم به مزینان [ ص181 ] ... در دامنه کوه دِه داورزن است ... امروز باز در این صحرا آهوی زیاد داشت امّا چون غدغن شده بود کسی تفنگ نیندازد ، هیچ کس شکار نمی ­کرد . [ ص182 ]  

روز چهارشنبه شانزدهم ـ  امروز باید برویم به عبّاس ­آباد [ ص183 ] ... قدری که راندیم رسیدیم به دهِ سویز ... [ ص183 ] اسم این خرابه بهمن ­آباد است که در عهد خاقان مغفور فتحعلی­شاه در اینجا جنگها کرده­ اند و از همان زمان خراب شده ، در این خرابه بعضی آثار خوب باقی است یک ده معمورآباد بسیار خوب متّصل به همین قریه خراب است که آن هم موسوم به بهمن ­آباد است ... از محاذی کاهه سوار کالسکه شده راندیم . طرف دست چپ صحرای بی ­پایان کویر است ، بوته اشنان زیاد دارد که علف شوری است و وقتی که می­ چینند آبی از آن بیرون می ­آید . تا صدرآباد فقط بوته اشنان دارد ، از صـدرآبـاد به بعد قـدری جنگـل گـز و طـاق هم دارد به قدر هشت نُه فرسنگ که از دست چپ می­ روی ، صحرا و جلگه منتهی به کوه می­ شود که پشت این کوهها محال خوار و توران است که خوار و توران از مضافات شاهـرود و بسطام است ... طرف دست چپ کوهی نیز هست در محـاذی عبّـاس آباد [ ص184 ] که موسوم به کوه دو شاخ است امّا سه قلّه برآمده دارد که در واقع باید سه شاخ بگویند اگر چه از منزل شوراب که تا اینجا هر چه کوه دیدیم همه مخروطی شکل و قلّه قلّه است چون دو قلّه بلکه سه قلّه مخروطی دارد که همه به یک ریشه متّصل است به این مناسبت اسمش را دو شاخ گذاشته­ اند . طرف دست راست نیز جلگه است و به مسافت نیم فرسنگ منتهی به کوههای سیاه کوتاه می ­شود که پشت این کوهها محال فُرومد و فیروزآباد و استربد است که محال مزبور هم از مضافات شاهرود و بسطام است . خلاصه سه فرسنگ و نیم تمام که از منزل راندیم به یک آب انبار و برج خرابه رسیدیم که گویا مخبرالدّوله سابقاً برای مستحفظین سیمِ تلگراف ساخته است ولی حالا دیگر مسکون و محلّ حاجت نیست ، در حوالی اینجا دست چپ رانده به نهار افتادیم ... بعد از نهار ، سوار شده به قدر یک فرسنگی که راندیم به صدرآباد رسیدیم . صدرآباد منزلگاهی است که آب و آب ­انبار و کاروانسرایی دارد و به قدر هفده ، هجده خانوار هم سکنه دارد که دولت آنها را در آنجا نشانده و دستی مواجب می ­دهد . اینجا را میرزا آقـاخـان صـدراعظـمِ مرحـوم بنا کرده است و به این مناسبت « صدرآباد » می ­گویند . بد جایی نیست . آب صدرآباد از استربد است که یک فرسنگ با صدرآباد مسافت دارد و در سمت دست راست واقع است . صحرا از اینجا به بعد تمام جنگل طاق است . چون اینجاها گـورخـر دارد مجدالدّوله و میرشکار و سواره مزینانی از اینجا به طرف صحرا راندند که گـور پیـدا کرده به سمت ما برانند . خلاصه راندیم یک فرسنگ دیگر که راه طیّ شد به پُل ابریشم رسیدیم ... . [ ص185 ]

روز جمعه هیجدهم ـ  امروز باید رفت به میامی [ ص188 ] ... معلوم می ­شود چون فصل پاییز است از ییلاق به قشلاق می­ روند . [ ص191 ]

[ سفر نامه دوم خراسان  ، ناصرالدّین شاه قاجار ، انتشارات کاوش و شب ­تاب ، چاپ اوّل ، 1363 ]

نصیحت ابن­ یمین

لطفاً نسخه pdf  این متن را از اینجا دانلود کنید .

نصیحت ابن­ یمین

دکتر محمّد ابراهیم باستانی پاریزی

شنیده ­ام ، سالها قبل ، وقتی علی­ اصغر حکمت ، وزیر نامدار معروف عصر پهلوی ـ که ، نامش « زِ رود ارس تا به دریای گنگ » رسیده بود ـ به خراسان رفته بود و در آنجا به همراه شوکت الملک امیر بیرجند و قائنات ـ پدر آقای عَلَم ( که مطلقاً به نام امیر خوانده می ­شد ) برای بازرسی به یکی از مدارس خراسان رفتند و این مدرسه به نام ابن­یمین ـ شاعر معروف عصر سر به داران ـ نامیده شده بود .

در کلاس درس بچّه­ ها به سؤال وزیر و امیر پاسخ می ­دادند ، امیر شوکت ­الملک به شوخی به یکی از بچّه­ ها می ­گوید : آیا می ­توانی بگویی چه حکمتی بوده است که این مدرسـه را به نام ابن ­یمین نام گذارده ­اند و فی ­المَثَل به نام من یا آقای حکمت وزیر معارف نامگذاری نکرده­ اند ؟

شاگرد جواب داد : بله ، برای اینکه ابن­ یمین شاعر معروفی بوده است .

آقای حکمت ضمن اشاره به شرح احوال ابن ­یمین ، رو به شاگرد کرده و با ملایمت به او می ­گوید : فرزند عزیز ؛ آیا هیچ شعری از ابن ­یمین از حفظ داری که برای ما بخوانی ؟

شاگرد خراسانی بلا تأمّل این قطعه را با صدای رسا و بلند شروع می ­کند به خواندن :

دو تای گاو به دست آوری و مزرعه ­ای

یکی را « امیر » و دگر را « وزیر » نام کنی

و گر کفاف معاشت نمی ­شود حـاصـل

روی و شام شبی از جهـود وام کنی

هـزار بـار از آن به که بامـداد پـگـاه

کمر ببندی و بر چون خود سلام کنی

 

دیوان ابن ­یمین فریومدی ، ص 528

سکوت حاضران را فرا گرفت . امیر شوکت ­الملک در حالی که لبخند می ­زد رو به آقای حکمت کرد و گفت : « برای « امیر » که حکمت این نامگذاری روشن شد ! جناب « وزیر » خود دانند و این شاگرد تیز هوش . » و سپس حاضران لبخندزنان از کلاس خارج شدند .                                                           

آسیای هفت سنگ ، محمّد ابراهیم باستانی پاریزی ، نشر علم ، چاپ هشتم ( دوم علم ) ، 1385،صص 519 ـ  521

مدرسه ابن­ یمین در سال 1292 در مشهد ابتدا به نام مدرسه نظمیه تأسیس و در سال 1305 به نام ابن­ یمین موسوم شد و اکنون دبیرستان شهید مهدی حکمت نام دارد .

از آیات طبیعت تا آیات قرآن

لطفاً نسخه مصوّر و pdf و آیات این متن را از اینجا دانلود کنید .

 

از گُلگَشت در وطن تا گُلگَشت در قرآن

مهدی یاقوتیان

نزدیک به یک سال است که تحقیق درباره روستای « فریومد / فرومد » نگارنده را ( که اهل آنجاست ) به خود مشغول کرده ، « فریومد » اکنون روستای مرزی استان « سمنان » و « خراسان رضوی » و از توابع « شاهرود » است ، در قدیم جزو « جوین » و « بیهق / سبزوار » بوده ، در شمال فریومـد نزدیک « جغتای » روستای « بحرآباد » واقع بوده که مُقام « صدرالدّین حموی » و « هیبت ­الله بحرآبادی » و سایر مشایخ بحـرآباد بوده ، روستـای « فریمـانه » هم در همین حوالی است . از « شاهرود » که به سمت « سبزوار » بروی بعد از گذشت حـدود 70 کیلومتر به « میامی » می ­رسی . فاصله « فرومـد » تا « مشهد » حدوداً 320 کیلومتر است .

روستای دیگری در حدود 20 کیلومتری « مشهد » هست به نام « فارمد » که در گویش محلّی « پرمی » گفته می شود و بعضی آن را با « فـرومد » اشتباه ­گرفته­ و نوشته ­اند : « فرومد یکی از قُـرای طوس » .  یا اشعار « ابن ­یمین فریومدی » را با اشعار « ابن­ یمین شبرغانی » درهم آمیخته­ اند . از چهار راه سیلوی مشهد که مسیر جادّه سیمان را مستقیم ادامه دهی ، آخرین روستایی که بعد از آن به « شرکت سیمان » می­ رسی ، روستای « فارمد » است . « ابوعلی فارمدی » از آنجاست . از « مشهد » به سمت « قوچان » که بروی ، دقیقاً رو به روی « پلیس راه امام هادی » ، روستای « بحرآباد » قرار دارد . و روستایی به نام « میامی » نیز حدوداً در70 کیلومتری شمال­ شرق « مشهد » واقع است . 

مرحوم « ایرج افشار » در کتاب « گلگشتی در وطن / ص 409 » نوشته است : « فریومد را مکرراً فرومد Farumad [ شنیدم ] . بعضی اسامی مشترک جغرافیایی هم در این ناحیه هست مانند ؛ فریمان ، جوشقان ، طبس ، گرمه ، مشکان ، خراشا که فریمانش مشترک با فریمان راه تربت است و جوشقانش با جوشقان‏ کاشان و طبس‏اش با طبس راه یزد و مشکانش با مشکان کاشان و خراشایش با خراشاهای یزد و بیرجند و شاید نواحی دیگر . » یا در همان کتاب / ص 216 نوشته است : « به قـول « احمد اقتداری » از تصادفات است یا عجائبات که در « فارس » ، شهری به نام « فیروزآباد » هست و کنـارش ویرانه­ های شهر « جور » ، در « قومس » هم آبادی ­ای به نام « فیروزآباد » هست که قسمتی از اراضی آن « جور » نام داشته است . »

« مرحوم افشار » حدّاقلّ چهار بار به « فرومد » سفر کرده است و هر بار از راهی . 

سال 1356 : جغتای ، فرومد ، جاجرم

بهار 1374 : عبّاس ­آباد ، کاهک ، فرومد ، جاجرم

پاییز 1375 : آزادوار ، فرومد ، کاهک

بهار 1375 : جاجرم ، فرومد ، فیروزآباد ، پُل ­ابریشم

اگر از « مشهد » بخواهید با اتومبیل شخصی ، راهی « اصفهان » شوید از کدام راه می ­روید ؟ مشهد ، سبزوار ، شاهرود ، سمنان ، تهران ، ... ، « اصفهان » یا از « شاهرود » از طریق جاده آسفالته کـویـری « جَندَق » ، راه را میان ­بُر می ­زنید و سر از « اصفهان » در می ­آورید ؟ در برگشت چطور ؟

اگر برای دیدن « دریاچه زیبای مریوان » از « سنندج » تا « مریوان » مسیر پر پیچ و خم آن را طیّ کردید برای دیدن شهر « بانه » چه می­ کنید ؟ دو باره به « سننـدج » بر می ­گردید و از مسیر « سقّـز » به « بانه » می ­روید یا راه روستایی و مرزی « مریوان » به « بانه » را انتخاب می­ کنید ؟

هر سوره قرآن شهری است ! دیوار بلند شهر را هم سور می ­نامند .

خدا رحمت کند مرحوم دکتر افشار را که نگاه تیزبینش را از جادّه نرم و بوته هندبید و تنوره آسیا و ... برنگرفته است . و در کتاب مذکور / ص 212 می ­نویسد : « راه تا فرومد بیابانی و ساربان­ساخته است . « شوسه » نیست ولی شُسته است . نرم است و خوش­ رو . » و از آن لذّت می ­برد .

ما و شما چگونه مسافرت می ­رویم ؟ سفرمان « سِيرُوا فِي الأرْضِ » است ؟ نگاهمـان کیفـی است یا کمّـی ؟ می ­تازیم تا شهرهای بیشتری از جلو دیدگانمان بگذرد و هنگام تعریفِ مسافرت ، مکانهای بیشتری را ردیف کنیم ؟ یا « ایوان مدائن » را « آیینة عبرت » خود می ­کنیم ؟

«قُلْ : سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الآخِرَةَ . إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»،

(عنکبوت ، 29 / ٢٠)

بگو : در زمین سیر کنید و بنگرید که چگونه خدا آفرینش را آغاز کرد ، خدا این گونه ، آفرینش دیگر پدید می ­آورد ، به درستی که خدا بر هر چیز قادر است .

جهان ، قرآن مصوّر است    

و آیه ­ها در آن  

به جای آنکه بنشینند ، ایستاده­ اند .

درخت ، یک مفهوم است   

دریا ، یک مفهوم است  

جنگل و خاک و ابر  

خورشید و ماه و گیاه  

با چشمهای عاشق بیا  

تا جهان را تلاوت کنیم .   

 

 

( سلمان هراتی )

به نزد آن که جانش در تجلّی است

همه عالَم کتاب حقّ تعالی است .

 

( گلشن راز ، شیخ محمود شبستری ) 

تلاوت قرآنمان چگونه است ؟ آیا از قرآن نور می ­نوشیم ؟!

قرآن یک منظومه کامل آفرینش است ؛ چنین می ­نماید که خداوند دو گونه جهان ساخته است ؛ با عناصِر ، طبیعت را ؛ و با کلمات ، قرآن را ... .

قرآن طبیعتی است ساخته شده از کلمات ؛ چنانکه طبیعت ، قرآنی است ساخته شده از عناصِر . تصادفی نیست که قرآن ، خود پدیده­ های طبیعت را « آیه » می­ خواند ؛ آن چنانکه جملات قرآن را !

( مجموعه آثار 28 / روش شناخت اسلام ، شریعتی ؛ علی ، انتشارات چاپخش ، چاپ سوم ، 1370 ، صفحه 579 )

در تاریخ 22 / 10 / 1390 نگارنده که ( رشتة تخصّصی ­اش علوم قرآن و حدیث است . ) در کتابخانه­ به دنبال همان تحقیق مذکور بود در قفسه کتابها با کتاب « عجایبی از قرآن » نوشته آقای بهمن نیک ­بین مواجه شد . وقتی مقالات کتاب را می­ خواند آیه :

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ

تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ

ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ

ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ

وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

( زُمر ، 39 / ٢٣ )

 برایش تداعی شد . و اینکه در نهج­ البلاغه علی بن ابی طالب ( علیه­ السّلام ) آمده است :

« اَنَّ الکِتابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً . » آيات قرآن ، مصدِّق يكديگرند . ( نهج  البلاغه ، خطبه 18 ) 

یا اینکه :

« كِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ .ِِِِ » ،  

كتـابِ خـدا كه : با آن مى ­بينيد ، و با آن سخن مى ­گوييد ، و با آن مى ­شنويد . بخشي از قرآن از بخش ديگر سخن مي ‏گويد و قسمتي از آن بر قسمت ديگر گواهي مي ‏دهد . ( نهج البلاغه ، خطبه 133 )

* * * * * * * * *

دوستان ! « بهمن نیک ­بین » به مسافرت رفته و از مسافرتِ خود ، برای « مـا » سوغات آورده . او در این سفر واقعاً « نیک ­بین » بوده و از « بحرآباد تا بحرآباد » ، « میامی تا میامی » ، « فریمان تا فریمان » ، « جوشقان تا جوشقان » ، « طبس تا طبس » ، « مشکان تا مشکان » ، « گرمه تا گرمه » ، « خراشا تا خراشا » و ... برای ما ، هدیه­ های زیبا آورده است !

او « گلگشتی در قرآن » داشته و در این سیر قرآنیِ خویش ، گُلهای همگون را برای ما ارمغان آورده است . با هم این گُلها را ببوییم و مشام جانمان را عِطرآگین کنیم .  

* * * * * * * * *

عجایبی از قرآن

عجایبی از قرآن ، بهمن نیک ­بین ، انتشارات عقیل ، چاپ دوم ، 1384 ، چاپ ششم ، 1389

سیری در قرآن

مبنای این سیر قرآنی آن است که برای یک کلمه ، دو آیه که ( کلّ آیه یا قسمتی از آن ) مانند هم باشد می ­توان جستجو کرد . در جدول زیر ، کلمه قرمز در آیه جستجو شده و کلمه ­ای که زیر آن خطّ کشیده شده ، از قسمت مشترک ، انتخاب شده تا جستجو شود . نویسنده نشان داده که در قسمت مشترک ، حدّاقلّ یک کلمه که می ­توان برای آن دو آیه مشترک یافت ، وجود دارد . شما هم می­ توانید این سیر را ادامه دهید .  

* * * * * * * * *

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

...

فایل تصویری و موزیکال در باره فریومد / فرومد

برکات الهی بر شما که به بندگی خدا می روید و سال جدید را با نام او آغاز می کنید روز افزون باد .

فایل تصویری و موزیکال در باره فریومد / فرومد را به عنوان هدیه از اینجا دانلود کنید . 

کسانی که اینترنت کم سرعت دارند از اینجا دانلود کنند .

 P.part4          P.part3        P.part2          P.part1

عیدتان مبارک باد