سرِ سنگ
لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .
سـرِ سنـگ
محلّه های فرومد هر کدام اسم خاصّی دارند و حتماً دلیلی هم داشته یا دارد . مثلاً ؛ سرِحمّـام ، کوچه جنان ، بقلی زار ، کوچه تَه ، سرپَلی ، زیرِ دِه ، تَهِ باز ، حوض قاضی ، دروازه ، سرِآسیا ، شاه نشین ، باغ امارت ، خانقاه ، شهرستان ، کوشک ، « سرِسنگ » و ... . حالا چرا « سرِسنگ » ؟ به علّت یا دلیل همین سنگی که در عکس دیده می شود . آیا قِدمت این سنگ از « مسجد جامع » هم بیشتر است که این میدان « سرِسنگ » نامیده شده است ؟ یا این سنگ ارزش خاصّی دارد [ داشته ] یا خاطره ای را در خود ثبت کرده است که این میدان را « سرِسنگ » نامیده اند ؟
مرحوم دکتر ایرج افشار می نویسد : « از ساختمانهای دیرینه سال و دیدنی جاجرم ، بقایای قلعه ویرانه آبادی است نزدیک به مسجـد جـامـع ... دو بنای بلنـد ... از میان خانه ها سربرافراخته اند ... نام یکی ، « کوشک محلّه سرِسنگ » است و نام دیگری « کوشک محلّه بازار » . اصطلاح « سرِسنگ » که در بسیاری از شهرها بوده هنوز برایم مفهوم درستی ندارد . نمی دانم در « سرِسنگ » چه می کرده اند که همه جا مرکزیّت داشته است . شاید آنجا آب تقسیم می شده است . شاید سنگ گازُری [ رختشویی ] آنجا بوده است . » ، [ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ایرج افشار ، نشر اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ، ص 210 ]
|
روزی زِ «سرِسنگ» عقابی به هوا خاست |
از بهرِ طمع بال و پر خویش بیاراست |
ما در دوره ابتدایی وقتی این شعر را می خواندیم ، همین « سرِسنگ » برایمان تداعی می شد . سال گذشته عدّه ای از روی هوی و از بهر طمع این سنگ را ربوده اند .
|
روزی زِ «سرِسنگ» عقابی به هوا خاست |
از بهر طمع بال و پر خویش بیاراست |
|
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت: |
«امروز همه روی زمین زیر پر ماست |
|
بـر اوج فلک چون بپرم ـ از نظـر تــیز ـ |
می بینم اگر ذرّه ای اندر ته دریاست |
|
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد |
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست.» |
|
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید |
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست |
|
ناگـه ز کـمینگاه ، یکی سـخت کمانی |
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست |
|
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز |
وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست |
|
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی |
وانگاه پرِ خویش گشاد از چپ و از راست |
|
گفتا:«عجب است! این که زِ چوب است و زِ آهن! |
این تیزی و تندیّ و پریدنش کجا خاست ؟!» |
|
چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید |
گفتا:«زِ که نالیم که از ماست که بر ماست.» |
|
«حجّت» تو منی را زِ سر خویش بِه دَرکن |
بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست |
|
|
شعر منسوب به «ناصر خسرو» |
دزدیده شدن حجرالاسود توسّط قرامطه
و ابوسعید جنابی قرمطی ( علیه اللعنة ) در عهد مقتدر ـ خلیفه عبّاسی ـ در سنه تسع عشر و ثلث مائة ، در مکّه به وقت حجّ با مسلمانان جنگی عظیم و قتل عام کرد ، چنانکه چاه زمزم از کشتگان انباشته شد و در طوافگاه سه هزار کشته پُرتر افتاده بود و حجرالاسود ببرد و بدان خواری کرد و بر سر راه مبرز انداخت و مدّت بیست سال در دست قرامطه بود تا در سنه تسع و ثلثین و ثلث مائة در کوفه به سی هزار دینار به وکلای مطیع خلیفه فروختند و خلیفه آن را به کعبه فرستاد و در رُکن عراقی نشاند و تا اکنون از شرّ دیگر مخاذیل ایمن ماند . حَفَظَها اللهُ تَعالی اِلی یَومِ القِیامَة مِن شَرِّ کُلِّ مخذولٍ و مطرودٍ و مردودٍ . [ نزهة القلوب ، حمدالله مستوفی ، تصحیح و تحشیه ؛ گای لیسترانج ، انتشارات اساطیر، چاپ اوّل ، 1389 ، ص 9 ] [ تسع یا سبع ؟! ]
* * * * * * * * * * *
در هشت ذیحجه سال 317 ه قرمطیان به صورت ناگهانی به مکّه حمله کردند و ضمن تصرّف شهر مکّه و غارت آن چندین هزار نفر از زوّار و ساکنان شهر را کشته و یا برای بردگی با خود بردند .
همچنین حجرالاسود را از دیوار کعبه کنده و به دونیم شکستند و با خود به لَحسا بردند . که بیست سال بعد ، با وساطت خلیفه فاطمی حجرالاسود را به مکّه باز گرداندند .
ابن اثیر ، کامل ، در صفحه 65 و آثار باقیه صفحه 277 و سیوطی تاریخ الخلافا صفحه 383 مینویسند : در سال 317 هجری قمری (930 میلادی ) ، در زمان خلافت « مقتدر » خلیفه عباسی ، ابوطاهر قرمطی که در فارس ، بحرین و یمامه حکومت میکرد ، به شهر مکّه حمله برد و حُجّاجی را که مشغول برگزاری مراسم حجّ بودند به قتل رساند و 11روز در مکّه ماند و حجرالاسود را با گُرز شکست و چند پاره آن را به انضمام اشیاء گرانبهای درون خانه کعبه با خود به بحرین برد .
درسال 339 هجری قمری ( 951میلادی ) پس از 22 سال ، ( مطیع لله فضل بن جعفر بن مقتدر عبّاسی ) بیست و سومین خلیفه عبّاسی ، آن قسمتهایی از حجرالاسود را که قرمطیان با خود به بحرین برده بودند به مبلغ پنجاه هزار زر سرخ بازخرید کرد و به مکّه بازگردانید . [ اخبارالطّوال/ ترجمه ، ص66 ]
10 / 5 / 1390
* * * * * * * * * * *
مرحوم دکتر علی شریعتی نوشته است : « در فرومد مسجدی بسیار بزرگ و با شکوه وجود دارد که متأسّفانه به سرعت رو به ویـرانی است ، معروف است که در زیر این مسجد گنجی نهفته است و همین اعتقاد موجب شده که در جستجوی آن بر ویرانی مسجد بیفزایند . آنچه مسلّم است ؛ آلات و آثار باستانی بسیاری از آن کشف شده است و مردم فرومد از طلاها و جواهراتی که از این مسجد یافته اند بسیـار سخن می گویند . افرادی بارها به صورت درویش و غیره به عنوان بیتوته در مسجد شبها در آن به حفّاری پرداخته اند و هر چه داشته برده اند . »
[ راهنمای خراسان ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات الفبا ، چاپ دوم ، زمستان 1362 ، ص 165 یا مجموعه آثار 36 / آثار جوانی ، دکتر علی شریعتی ، بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی با همکاری انتشارات چاپخش ، چاپ اوّل ، 1385 ، ص 372 ]
دور چنار عیش آباد سه حلقه چاه زده شده ، داخل قلعه عیش آباد که بیشتر ، از داخل هشتی ورودی گرفته تا داخل خانه ها و داخل برجهای نگهبانی گوشه قلعه ، همین طور کنارِ چنارِ خشکیده رودبار نرسیده به سدّ شیخ حسن جوری ، یا کنار چناری در کلاته سلطان آباد ، داخل « شهرستان » که حفاری زیاد است ، گویا بعضی چیزهایی پیدا کردهاند از جمله سکّه ای که نام دوازده امام شیعه روی آن نقش بسته و حکیم الدّین فریومدی در کتاب « حدائق الوثائق » در قرن هشتم از آن سکّه ها خبر داده است .
چند تصویر هم از کنده کاریهای انجام شده در جاهای مختلف ببینید !
لطفاً عکسها را در نسخه pdf ببینید .
myaghoutian@yahoo.com