تأثیر قرآن و حدیث در شعر ابن یمین فریومدی
لطفاً نسخه pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .
تأثیر قرآن و حدیث در شعر ابن یمین فریومدی
مجلّه مکتب اسلام ، شماره 7 ( سال 83 ) ، مشتاق مهر ؛ رحمان
ویراستاری و رنگ آمیزی و توضیح ؛ مهدی یاقوتیان
یکی از جلوه های زیبای ادبیّات فارسی ، تأثیرپذیری آن از قرآن و حدیث است . تأثیر قرآن و حدیث در ادبیّات فارسی ، هم از نظر محتوایی و هم از نظر بلاغی ، جلوه گر است . در این مقاله این تأثیر ، در اَشعار ابن یمین مورد بررسی قرار می گیرد .
سابقه تأثیر قرآن و حدیث در ادبیّات فارسی
زبان و ادبیّات فارسی ، بعد از زبان و ادبیّات عربی ، مهمّ ترین واسطه بیان حقایق و تعالیم دین مبین اسلام بوده است . تجلّی و حضور عناصر و آموزه های دین اسلام در شعر و ادب فارسی قِدمتی به دیرینگی زبان و ادبیّات فارسی دَری دارد ؛ بدین معنا که نخستین نمونه های تأثیر قرآن و حدیث با قدیمی ترین ابیّات به جا مانده از رودکی و شهید بلخی و ابوشکور بلخی و دیگران ، همزادند حضور عناصر دینی در ادبیّات فارسی از یک سو مایه غنای زبان فارسی شد و به آثار ادبی ، روح و معنا و عمق و جهت داد و از سوی دیگر ، زمینه لازم را برای انتقال و بیان احکام ، تعالیم و حقایق دینی فراهم آورد و اسلام را در دسترس و حوزه فهم فارسی زبانان قرار داد .
تأثیر محتوایی و تأثیر بلاغی
تأثیر قرآن و حدیث یا عناصر دینی در ادبیّات فارسی ، اسباب و نمودهای گوناگونی دارد که به طور خلاصه می توان آنها را در دو نوع متفاوت بررسی کرد : 1. تأثیر محتوایی ؛ 2. تأثیر بلاغی و زیبایی شناختی . منظور از تأثیر محتوایی این است که شاعر یا نویسنده تحت تأثیر پیام و محتوای آیه یا حدیث قرار گرفته ، آن را در اثر خود بیاورد و بر جنبه قُدسی و معنوی و آموزندگی آن تأکید کند . در تأثیر بلاغی ، آنچه تأثیر می گذارد ، محتوا و پیام نیست ، بلکه شیوه بلاغی و بیانی آیه یا حدیث است مثل این بیت سعدی :
نه محقّـق بـود نه دانشمنـد .......... چـارپـایی بـر او کتـابـی چنـد
که متأثّر از شیوه بیان تمثیلی آیه پنجم از سوره جمعه است :
« مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً ... . »
گاهی نیز کلّ آیه یا حدیث دستمایه بیان ادبی و زیبایی شناختی است ؛ یعنی شاعر یا نویسنده برای اینکه سخن خود را به صناعات بدیع یا فنون بلاغی بیاراید ، به آیات و احادیث متوسّل می شود و از آنها برای تزیین ادبی و بلاغی سخنِ خود استفاده می کند . برای مثال ، ابن یمین ـ شاعری که در این مقاله مورد بحث ماست ـ از عناصر آیه
« وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجا وَ زَیَّنّاها لِلنّاظِرِینَ وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ اِلاّ مَنِ اسْترَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ » ، ( الحجر ، 15 / 16 )
[ مضمون این آیه در آیات دیگر ، از جمله آیه 10 از سوره الصّافات و آیه 9 از سوره الجنّ نیز تکرار شده است . ]
برای ساختن دو تصویر متفاوت استفاده کرده است که در یکی از آنها اندوه به دیو ، و می روشنِ اندوه زُدا به شهاب تشبیه شده و در دیگری ، نیزه پادشاه به شهاب و دشمنان او به دیو همانند گشته اند .
زِ ابریق از سوی ساغر ، روان گردد می روشن.....زِ بهر دفع دیو غم ، تو پنداری شهاب است این
می کنـد با جـــــان خصمـان رُمح او در روز رَزم.....آنچه در شب می کنـد با پیکـر دیـوان شِهــــاب
( دیوان ، ص 279 )
در واقع در این نوع کاربردها ، عناصر دینی در خدمت بیان ذوقی و ادبی قرار می گیرند و جنبه هنری اثر را تقویت می کنند و در هر حال حاکی از میزان اِشراف شاعر بر آموزه های دینی هستند .
زندگینامه ابن یمین
ابن یمین فریومدی یکی از شاعران معروف ایران در قرن هشتم هجری است . پدرش امیر یمین الدّین طُغرایی چُنانکه دولتشاه گفته ، مردی فاضل و تُرک نژاد بود و به روزگار سلطان محمّد خدابنده ( 703 – 716 ) در قصبه فریومد اسباب و املاک خریده و همانجا متوطّن شد . دولتشاه اَشعاری از او نقل کرده و نوشته است که « مکاتب نظم و نثر او شُهرتی عظیم دارد » .
ابن یمین در سایه عنایت چُنین پدر فاضلی تربیت شد . سالهای نخستین زندگانی ابن یمین در خراسان گذشت و هم در دوران جوانی به تبریز رفت و به درگاه غیاث الدّین محمّد بن رشید الدّین فضل اللّه وزیر که مَجمع ارباب فضل بود ، پیوست و او را مدح گفت ولی کارش در آن شهر ، سامانی نیافت و به خراسان باز گشت . پس از بازگشت به خراسان ، بیشتر در مولد خود فریومد به سر می برد . اَواخر زندگانی ابن یمین در سبزوار و فریومد به قناعت گذشت و اصولاً وی مردی قناعت گر و گوشه گیر و دهقان پیشه و معتقد به مبانی اخلاقی بود و این معنا از قطعات اخلاقی معروفی که سروده ـ و از این بابت در میان شاعران معاصر خود منفرد شده است ـ به خوبی بر می آید .
ابن یمین در سال 769 درگذشت و در فریومد در کنـار قبر پدر به خاک سپرده شد ، [ دکتر ذبیح اللّه صفا ، « تاریخ ادبیّات در ایران » ج3 ، بخش دوم ، چ ششم ، انتشارات فردوس ، تهران 1369 ، ص 951 به بعد ]
اینک ؛ نخست نمونه هایی از تأثیر قرآن در شعر ابن یمین را می آوریم و سپس به تأثیر حدیث می پردازیم :
الف . تأثیر قرآن در شعر ابن یمین
1 . چو ذکر جود تو را روزگار نشر کند .......... حدیث حاتم طیّ ، طیّ کند « کَطَیِّ السِّجِلّ »
( دیوان ، ص 225 )
« کَطَیِّ سِجِلّ » مأخوذ است از آیه 104 سوره انبیا که در آن به درنوردیده شدن آسمان در روز قیامت اشاره شده است :
« یَوْمَ نَطْوِی السَّماء کَطَیِّ السِّجِلّ لِلْکُتُب ... . »
2 . هر زمان ، حال ما دگرگون است .......... کس چه داند که حال ما چون است ؟!
« کُلّ یــــومٍ هُـو ـ بود ـ فِی شـأن » .......... هست او را قــــــرار در قـــــــــــــــــرآن
خَلق را زندگی گر از جـــــــان است .......... عاشقان را حیـــــات ، جـــانـــان است
( دیوان ، 609 )
عبارت قرآنیِ به کار رفته در بیت دوم ، بخشی از آیه بیست و نهم سوره الرّحمان و در وصف حقّ تعالی است که به نظر میرسد شاعر آن را در بیان حال عاشقان حقّ ، بدانان نیز تسرّی داده است :
« یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الأرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْن . » .
3. تـو زِ مـن بـرتـری اگــر جَستـی .......... گفت آن کو زِ حالت آگـــــــاه است
گرچه فخر است ظنّ مبر که بدین .......... دست عارت ز عرض کــــوتاه است
نه کـــــه « تَبَّتْ یَـدا أَبِـی لَـهَـب » .......... جاش بالای « قُلْ هُوَ اللّهُ » است
( دیوان ، ص 336 )
اشاره است به نخستین آیات دو سوره المَسَد و الإخلاص ؛ شاعر با استناد به نحوه قرار گرفتن دو سوره مذکور در قرآن ، استدلال کرده است که بالانشینی نشانه برتری معنوی و ارزشی نیست همچُنان که صائب تبریزی نیز گفته است :
ز بی مقداریِ خـارِ سرِ دیوار دانستم .......... که ناکس ، کس نمی گردد از این بالا نشینی ها
4 . از بهر درکشیدن آزادگان به بنـــد .......... گـــــردون زِ « خیط أبیَض و أسوَد » کَمَنــد تافت
( دیوان ، ص 325 )
خیط ابیض و اسود مأخوذ است از آیه 187 سوره بقره : « ... وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الخَیْطِ الأسْوَدِ مِنَ الفَجْرِ ... . » . منظور از ریسمان سفید و سیاه که آزادگان را به بند کشیده ، شب و روز و گذر ایّام است . ابن یمین زمانه را با آزادگان و اهل فضل ناسازگار دیده و از دست آن شکایت کرده است که ممکن است با مضمون این حدیث منطبق باشد « اَلدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ وَ جَنَّةُ الکافِرِ » .
5 . مده دل زِ دست ار غمی هست و خوفی ..... کــه آیــد دو چنــــدانت شــــــــــادی و یُســـرا
نه ایـــزد چنیـن گفــت در وحـیِ مُنـــــــــزَل : ..... « مَعَ العُسْرِ یُسْرا » ، « مَعَ الیُسْرِ عُسْرا »؟!
( دیوان ، ص 319 )
مصراع آخر مقتبس است از دو آیه پنجم و ششم سوره الإنشراح:« فَاِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسراً ، اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسراً ». چُنانکه معلوم است شاعر برای اَدای مقصود خود و رعایت تقابل دو جمله و مراعات قافیه ، در آیه تصرّف کرده است .
6. چو دونـان در این خــــاکـدان دَنـی .......... مباش از برای دو نان مضطرب
یقین دان که روزیدهنده قوی است .......... مـدار از طمـع ، طبـع را منقلب
وَ مَـنْ یَـتَّـقِ اللّهَ یَـجْـعَـلْ لَــــــــــــــهُ .......... وَ یَــرْزُقْهُ مِـنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب
( دیوان ، 321 )
بیت آخر برگرفته از آیات دوم و سوم الطّلاق است : « ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب و ... » ، [ از همین آیه در بیت دیگری نیز استفاده شده که متضمّن تعریض و طنزی هنری است و کار کردی زیبایی شناختی دارد . ]
7. مستم و امید نیست زان که شَـوَم هـوشیـار .......... هـوش نیـاید بلی مستِ صبــــوح أَلَـست
( دیوان ، 203 )
« اَلَست » که در فارسی به صورت اسم استعمال می شود ، به روز میثاقی اطلاق می گردد که بین حقّ تعالی و نطفه ها یا جانهای بندگان ( در عالم ذرّ ) بسته شد و در آن خدا از بندگان بر خدایی خود گواهی گرفت و بندگان نیز بدان گواهی دادند . این میثاق را عُرَفا ، به طور تخصیصی برای بیان رابطه بسیار نزدیک حقّ تعالی و جان عاشقان حقّ به کار می برند و از لفظ « ... أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ... » ، ( اعراف ، 7 / 172 ) که بر زبان باری تعالی جاری شده است ، به « شرابِ بی خماری » تعبیر می کنند که عاشقان او را از دم صبح اَزَل تا آخر شام اَبَـد مست و سرخوش می دارد .
از دَمِ صبـح اَزَل تا آخِــــر شــام اَبَـد .......... دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود
( حافظ )
در این بیت صبوحِ ( می صبحگاهی ) اَلَست ، اضافه تشبیهی است و منظور از مست صبوح اَلَست ، عاشق حقّ است که سرخوشی جاودانه دارد :
عشق آن زنده گُــــزین کـــــو بــاقـــــی است .......... از شـــراب جانفــــزایت ساقـی است
8 . اگر چه خصم تو را ساخته است ، سوخته بِه .....به آتشی که بود سنگ و آدمیش وَقود
( دیوان ، ص 59 )
آتشی که هیزم آن از سنگها و آدمها باشد ، آتش دوزخ است و در آیات متعدّدی از جمله آیه بیست و چهارم سوره بقره و آیه ششم سوره تحریم توصیف شده که لفظ « وَقُود » در هر دوی آنها به کار رفته است :
« فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُو النّارَ الَّتِی وَقُودُهاَ النّاسُ وَ الحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ » ،
« یا أَیُّهاَ الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نارا وَقُودُهاَ النّاسُ وَ الحِجارَةُ ... »
9. حالش بدان رسید که ناگه به گوش هوش .......... « تُوبُوا اِلیَ اللّهِ » از لب کرّوبیان شنود
مُصحَف گُشـــــاد و دولت و اِقبــــــال بهـر فال .......... در خطّ اوّل آیتِ « الصُّلحُ خَیـــــــر » بود
( دیوان ، ص 153 )
« تُوبُوا اِلیَ اللّهِ » مأخوذ است از آیه 31 سوره نور و آیه 66 از سوره تحریم که در آن دو ، خدا مؤمنان را به بازگشت به خود فرا می خواند :
« یا أَیُّهاَ الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا اِلیَ اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً ، عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ و ... » .
« الصُّلحُ خَیرٌ » نیز از آیه صد و بیست و هشتم سوره النساء گرفته شده است :
«وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزا أَوْ اِعْراضا فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُمْ صُلْحا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ»
10. ظلمت و نور جهان عکسی ز موی و روی اوست .....
موی او « وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی » و رویش « وَ الضُّحا » ست
( دیوان ، ص 37 )
مصراع دوم آیات نخست دو سوره « اللّیل » و « الضُّحی » است . بیت در مدح امام رضا علیه السّلام و برخاسته از عواطف و اعتقاد دینی است . اقتباس این دو آیه از مطالع دو سوره پیاپی و مناسبت آن با سیاهی موی و سپیدی و درخشش روی ، کاملاً هنرمندانه است .
11. دُرّ دریـای فُتُـوّت ، گـوهـر کـان کَــرَم ..... آن که شرح جود آبای کرامش ، «هَلْ أَتی» است
( دیوان ، ص 37 )
« هَل أتی » مأخوذ است از آیه نخست سوره الإنسان :
« هَلْ أَتی عَلَی الإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً »
آیه ای که از این سوره ، مورد نظر شاعر و نشان دهنده جودِ جدِّ بزرگوار امام رضا علیه السّلام است ، آیه 8 و 9 است که به قول غالب مفسّران شیعه و سنّی در شأن اهل بیت پیامبر علیهم السّلام نازل شده است .
« وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتَیماً وَ أَسِیراً ، اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شَکُوراً »
12. هرکه با درگه او داد پناه از حدثان .......... اِیمِن از حادثه چون صید حریم حرم است
( دیوان ، ص 26 )
صید حرم و حُرمت شکار آن ، مأخوذ از آیه نخست سوره المائده است :
« یا أیُّهاَ الَّذِینَ آمَنُ وا أَوْفُوا بِالعَهْدِ اُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الأَنْعامِ اَلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ اِنَّ اللّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ » .
شاعر ، درگاه پادشاه را با حریم خانه خدا یکسان می شمارد و پناهنده آن را همانند صید حرم از آفات دَهر اِیمِن می شمارد .
13. دوش این مرغ زرّین بال یعنی آفتــــــاب ..... در مغـــــــرب نهــــان « حَتّی تَوارَتْ بِالحِجابِ »
( دیوان ، ص 18 )
آفتاب از عکس جام روشنش بر روزنش کرد ..... خوش خوش رخ نهان « حَتّی تَوارَتْ بِالحِجابِ »
( دیوان ، ص 16 )
« حَتّی تَوارَتْ بِالحِجابِ » مأخوذ است از آیه 32 از سوره « ص » که خداوند در آن از قول حضرت سلیمان نقل می کند که وی سرگرم تماشای اَسبان شد تا آنکه خورشید غروب کرد :
« وَ قالَ اِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّی تَوارَتْ بِالحِجابِ » .
فاعل « تَوارَتْ بِالحِجابِ » در قرآن ، آفتاب است که در این صورت حذف به قرینه معنوی است ( آقای عبدالمحمّد آیتی آیه را چُنین ترجمه کرده است : من دوستی این اسبان را بر یاد پروردگار برگُزیدم ، تا آفتاب در پرده غروب پوشیده شد ) .
توضیح : عَنْ ذِکْرِ رَبِّی که به معنایِ بر یاد پروردگار نیست ، بلکه به معنایِ از یاد پروردگار است . یعنی سلیمان دوستی اسبان جنگی را نشأت گرفته از یاد پروردگار دانسته است . [ با استفاده از ترجمان قرآن مرحوم صادقی تهرانی ] می توان در نظر گرفت که سلیمان بعد از نیایش برای تماشای اسبها رفته و تا شبانگاه از دیدن آنها لذّت می بُرده است .
در هر دو بیت همانند آیه قرآن ، آیه در توصیف غروب آفتاب به کار گرفته شده است ؛ جز اینکه در بیت دوم ، درخشش جام باده ممدوح ، عامل رخ نهان کردن آفتاب و غروب او دانسته شده است .
14. عروه وُثقی که دایم باد ایمن ز انفصام .......... غیر شرع مصطفی در کلّ عالم هیچ نیست
( دیوان ، ص 23 )
ترکیب « عروه وُثقی » مأخوذ از آیه دویست و پنجاه و ششم سوره بقره است :
« لا اِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَیِ فَمَنْ یَکْفُر بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالعُرْوَةِ الوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ » .
بیت ، تفسیر گونه ای است از عروة الوثقی که شاعر منظور از آن را شرع مصطفی دانسته است .
15. بخش دیگری از آیات مورد اشاره در دیوان ابن یمین به داستان پیامبران مربوط است که به علّت تفصیل آنها ، در نوشته جداگانه ای به آن پرداخته خواهد شد .
ب. تأثیر حدیث بر شعر ابن یمین
1. فراخ دستی زِ اندازه مگذران چنــدان .......... که آفتاب معاشت بَدَل شود به سُهـــــا
نه نیز پیـــــــــرو امســـاک را زبونی کن .......... چُنان که دامن همّت دهی زِ دست رها
وسط گُزین که گُزیده است سیّد عربی .......... بدین حـدیث که « خیرُ الأُمورِ أوْسَطُها »
( دیوان ، ص 317 )
حدیث به صورتهای دیگری نیز در کُتُب حدیث نقل شده است :
« خَیرُ الأُمورِ أوساطُها » یا « خَیرُ الأعمالِ اَوساطُها »
2. طاعت فرمان ایزد ، شفقتی بر خَلقِ او .......... در همه حال این دو معنا را شعار خویش کن
( دیوان ، ص 500 )
دلا مکارم اخلاق اگر همی خواهی .......... دو کار پیشه کن اینت مکارم اخلاق
مشو مخالف امـــــر خدای عزّوجلّ .......... بکوش تا بود اندر میان خَلق وِفــــاق
( دیوان ، ص 449 )
اشاره است به حدیثی که به صورتهای مختلف از پیامبر اکرم نقل شده و در ضمن حکایتی در چهار مقاله نظامی عروضی نیز آمده است :
« اَلتَّعظیمُ لأمرِ اللّهِ وَ الشَّفَقَةُ عَلی خَلقِ اللّهِ »
3. سائلی حال جهان را زِ یکی کرد سؤال .......... آن شنیدی که چه فرمود حکیمش به جواب ؟
گفت : دنیا و نعیمش چو بیابان و سَـــراب .......... یا خیالی است که صاحبنظری دید به خواب
( دیوان ، ص 321 )
مصرع آخر یادآور احادیثی است مانند :
« اَلدُّنیا حُلُمٌ وَ اَهلُها عَلَیها مُجازونَ وَ مُعاقَبونَ »
و « اَلدُّنیا کَحُلم النّائِم » ، [ احادیث مثنوی ، صص 81 و 141 ]
و « اَلدُّنیا حُلُمٌ والإغترارُ بها ندَمٌ » ، [ میزان الحکمة ، ج3، ص 293 ]
4. خَلــق خدا که خـــدمت دادار می کنند .......... هستند بر سه قسم که این کــار می کنند
قسمی شدند از پی جنّت خــــداپرست .......... و آن رسم و عادتی است که تجّار می کنند
قـــوم دگــــر کننـــد پـرستـش زِ بیـــم او .......... و این کارِ بندگان است که اَحـــرار می کنند
جمعی نظر از این دو جهت قطـع کرده اند .......... بر کـــار هـر دو طـــــــایفه انکـــار می کنند
این است راه حقّ که سوم فرقه می روند .......... سیـــر و سلــوک راه بـه هنجــار می کنند
( دیوان ، ص 381 )
بیان مفصّلی است از این حدیث :
« اِنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ التُّجّارِ
وَ اِنَّ قوماً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ العَبِیدِ
وَ اِنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ شُکْراً فَتِلکَ عِبادَةُ الأَحرارِ » ، [ میزان الحکمة ، ج6 ، ص 17 ]
توضیح : در حدیث عبادت از روی ترس ، عبادت بَردگان شمرده شده نه عبادت آزادگان امّا در شعر عبادت ترسوها عبادت اَحرار و آزادگان شمرده شده است ! [ این حدیث در نهج البلاغه حکمت ۲۳۷ هم هست . ]
5. آری میان فکرت ما و قضای حقّ .......... نادر شود گُشاده طریق مصادقت
( دیوان ، ص 330 )
یادآوری احادیثی است با این مضمون :
« اِنَّ اللّهَ إذا أَرادَ اِنفاذَ اَمرٍ سَلَبَ کُلَّ ذِی لُبٍّ لُبَّهُ »
و « لَنْ یَنفَعَ حَذَرٌ مِنْ قَدَرٍ » و « العَبْدُ یُدَبِّرُ وَ اللّهُ یُقَدِّرُ » ، [ احادیث مثنوی ، صص 9 و 13 ]
6. ببینی مطلب زان که درست است یقینم .....کان خامه که این نقش نگارید، شکسته است
( دیوان ، ص 326)
« جَفَّ القَلَمُ بِما هُوَ کائِنٌ » یا « جَفَّ القلمُ بِما أَنتَ لاقٍ » ، [ احادیث مثنوی ، ص 38 ]
7. دنیــــــا پُلی است بر گُـــذرِ رود آخِـــــرت .......... در وی مکن مُقــــــــام که پُل جای رفتن است
( دیوان ، ص 326)
مقایسه کنید با این بیت سعدی :
دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی .......... جای نشست نیست بباید گذار کرد
کُلّیّات سعدی ، ص712
« اَلدُّنیا قَنطَرَةٌ فَاعْتَبِرُوها وَ لا یَعْمَرُوها » ، [ تعلیقات حدیقة الحقیقة سنائی ، ص 1549 ]
8 . این جهان مزرعه آخِرت است .......... هرچه خواهد دلت ای دوست بکار
( دیوان ، ص 244 )
« الدُّنیا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ » ، [ احادیث مثنوی ، ص 112 ]
9. گرش ابن یمین گوید که زانِ مایی ای مَهوَش...چرا رنجد چو پیش از ما نبی«سلمانُ منّا»گفت؟!
( دیوان ، ص 212 )
« سَلمانُ مِنّا أَهلَ البَیتِ » ، ( به نقل از « در قلمرو آفتاب » ، ص 141 )
10. خدای عزّوجلّ ذات او زِ نور سرشت .......... به دست خود چو گِل بوالبشر مُخمَّر کرد
( دیوان ، ص 72 )
« خَمَّرَ طینَةَ آدَمَ بِیَدِهِ أَربَعینَ صَباحاً » ، [ احادیث مثنوی ، ص 198 ]
11. هست مخدوم به حقّ اهل جهان را بهر آنک.....وارث آن است کو را بر جهان حقّ ولاست
وارث شــاهی که از تشریف خـــاصّ مصطفــــی.....کسوت «من کُنتُ مولاهُ» به قدّ اوست راست
( دیوان ، ص 37 )
ابیات در توصیف امام علی علیه السّلام و اشاره به حادثه غدیر خمّ است که پیامبر اسلام در آن فرمود :
« مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ » ، [ احادیث مثنوی ، ص 224 ]
12. ای دل ، گرت شناختن راه حقّ هواست .......... خود را بدان که عارف خود ، عارف خداست
( دیوان ، ص20 )
« مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ » ، [ احادیث مثنوی ، ص 167 ]
13. جمعه گر حجّ مساکین است در هر جامعی .......... اندرین جامع زِ راه رُتبه ، حجّ اکبر است
( دیوان ، ص 30 )
« الجُمعَةُ حَجُّ المَساکِینَ » ، [ میزان الحکمة ، ص 427 ]
14. یا ربّ این خرّم نسیم از عالَم جان می رسد.....یا زِ بُستان اِرَم یا باغ رضوان می رسد
...یا مشـــامِ جـــانِ پـــاک مصطفـــی را از یَمَن.....همدم آه اویس ، اَنفاس رحمان می رسد
( دیوان ، ص 80 )
اشاره به گفتار پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله درباره اویس قَرَنی است که فرمود :
« اِنِّی لَاَجِدُ نَفَسَ الرَّحمنِ مِنْ جانِبِ الیَمَنِ » ، [ احادیث مثنوی ، ص 73 ]
myaghoutian@yahoo.com