دانه های انار

دانه ­های انار

عكس جبهه ـ كردستان

کردستان ، بانه ، تپّه سویچ ، زمستان 1363

احتمالاً تا به حال باورهایی چون ؛ کسی که « چشم مورچه » یا « پَر اسب » را ببیند یا کسی که « اناری را با دست نصف نموده ، بدون آنکه حتّی یک دانه آن بیفتد ، بخورد » به بهشت می ­رود ، شنیده اید . آن روز من داخلِ سنگر نشسته در حال نگهبانی بودم از قضا اناری در دست داشتم و همین باور از ذهنم گذشت . محضِ امتحان و تمرین ، شروع به خوردنِ انار کردم . با دستانم انار را شکستم و دانه دانه به دقّت خوردم آخرین دانه­ ها را که به دهانم ریختم احساس کردم بازی را بُرده­ ام و طلبکار شده­ ام ، طلبکار بهشت .

یکمرتبه سُرفه غالب شد و یکی از دانه­ های انار بی ­اختیار از دهانم بیرون پرید !

نمی­ دانم بگویم : بهشت از دهانم بیرون پَرید یا اینکه مرا از بهشت به بیرون پَرت کردند . امّا همانجا از خاطرم گذشت که قدرتِ خدا را ببین من وقتی که آخرین دانه ­ها را در دهانم گذاشتم و دهانم را بستم و مطمئن شدم ، خودم را طلبکار خدا دانستم ولی خداوند به من فهماند که او ناتوان نبوده و بدون اِذن او هیچ چیز ممکن نیست .

دانه هاي انـار

من اناری می ­کنم دانه به دست ، با خودم می گویم : بهشت را به بها می ­دهند نه به بهانه !

 11 / 11 / 1388

گفت : این باری یقین شد پیش عـــامّ .......... که جهـــان در امـــر یــزدان است رام

هیــــــــچ برگــــی در نیفتــد از درخـت .......... بی­ قضــا و حُکــــــم آن سلطـان بخت

از دهـــان لقمه نشد ســــــــوی گلـــو .......... تا نگـــوید لقمه را حــــقّ : « اُدخُلوا »

مولوي ، مثنوی معنوي ، دفتر 3

23 / 12 / 1388

عيش آباد

عیش ­آباد

 دورنماي عيش آباد

تاريخ عكس 21 / 2 / 1392

امروز از « عیش ­آباد » جز قلعه ­ای مخروبه ، قناتی خُشکیده و تنه چنار فرسوده با کَنده­ کاریهایی برای یافتنِ گنج و ... چیزی باقی نمانده است . تا چند سالِ پیش « عیش­ آباد » مسکونی بود .

 خانه هاي بيرون قلغه

تاريخ عكس 22 / 8 / 1390

همکلاسی من « حسن کاوه » در دوره ابتدایی ، هر روز مسیرِ « عیش ­آباد » تا مدرسه در داخلِ روستا را طیّ می کرد . آنها که راهی « قزوین » شدند ، « مرحوم ابوالقاسم ملّایی » با خانواده ­اش همانجا بودند ، آنها بیرونِ قلعه ، خانه ­باغ داشتند و در آنجا ساکن بودند . در ششم ديماه 1369 که « ابوالقاسم ملّایی » مُرد ، دیگر کسی در « عیش ­آباد » ساکن نبود ، کسانی که زمین و باغی آنجا داشتند به مزرعه ­شان می ­رفتند و بر می ­گشتند تا اینکه آب قناتش هم رو به خُشکی گذاشت .

سالها پیش ( شاید سالِ 1356 ) سیزدهم فروردین ( سیزده به در ) من کودک بودم که به « عیش ­آباد » رفته بودیم . قناتی داشت با استخرِ آبی که دورِ آن چنارها و درختانِ توت سایه افکنده بود . مردم از درختان ، تاب آویخته بودند و تاب ­بازی می ­کردند ، مردان به ترتیب از روی هم می ­پَریدند و در آخر مانندِ دیگران به حالتِ رکوع قرار می ­گرفتند تا این بازی ادامه یابد . ظهر همگی بر سرِ سفره ناهار نشستند . من که بچّه بودم بیشتر از این درک نداشتم ، امّا برادرم خاطره خوشی از این ناهار ندارد چرا که بینِ افراد فرق گذاشته ­اند .

 نماي قلعه

تاريخ عكس 22 / 8 / 1390

بُرج و باروی قلعه « عیش ­آباد » آخرین نَفَس ­هایش را می ­کشد .

 هشتي ورودي

از داخلِ هَشتی ورودی قلعه ، پلّه به پُشتِ بام داشت .

 داخل قلعه

تاريخ عكس 22 / 8 / 1390

در آنجا کوشکی [ خانه ­ای کوچک ] بود که از چند طرف ، پنجره داشت . خُنَکای نسیم که از لا به ­لای شاخه ­های چنار به داخل می ­وَزید جان را طراوت می ­بخشید .

 در مسير راه علياباد

« عیش ­آباد » رو به ­روی درمانگاه فرومد با فاصله حدوداً یک کیلومتری از جادّه اصلی در اوایلِ راهِ « علیاباد / علي آباد » است به موازاتِ « عیش ­آباد » که در شرقِ فرومد است ، در ضلعِ غربی فرومد یعنی حدوداً در شمالِ « قلعه نُصرتیّه » ، قلعه « رَزبه » بوده است که اکنون اثری از آن برجای نمانده است . شاید چند سالِ دیگر « عیش ­آباد » هم به سرنوشتِ « رَزبه » دُچار شود . مانند « عمارت خانِ منوچهری » در « سرآسیا » کنارِ نهرِ رودبار که خراب و مزرعه شده است .

 تخريب قلعه به دنبال گنج

افسوس که ما تاریخ و پیشینه خود را با دستِ خود خراب می ­کنیم ! یا در فکرِ نگهداری آن نیستیم !!

يـاقـوتنـامه

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

با حلول ماه رمضان كار وبلاگ « ياقوتنامه » آغاز شد .

موضوع بخشي از اين وبلاگ « قرآن در خطّه فريومد / فرومد » است .

خدايا چُنان كن كه « ياقوتنامه »

كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَ الْمَرْجَانُ ( الرّحمن ، 55 / ٥٨ ) شود .

« يـاقـوتنـامه »

( قرآن انديشي ـ انديشه قرآني )

http://yaghoutnameh.blogfa.com

به ياد مرحوم سيّد محمّد حسني و برادرش مرحوم سيّد جواد حسني

دوست عزیز ، آقای یاقوتیان

با سلام .

این عکس یادگاری چندی قبل ( 1392/2/1 ) برای وبلاگ « زنده‌یاد سیدمحمد حسنی » ارسال شد . ظاهراً آن سفرکرده فرصت نیافت که عکس را در وبلاگ خود به نمایش گذارد .

اینک عکس مذکور برای جنابعالی ارسال می ‌شود . تا چه پیش آید . با تشکّر




از سمت راست : مرحوم مصطفي برزگر ، محمّد يوسف شهنما ،

مرحوم سيّد محمّد حسني ، محمّد ذوالفقاري ، مرحوم سيّد جواد حسني ( ايستاده ) ،

محمّد اسماعيل جلال ، ابوالفضل آفاقي

فرومد ، مدرسه راهنمايي ، بهار 1361

 
اين عكس را هم قبلاً آقاي شهنما فرستاده بود . وقتي در وبلاگ درج شد ، مرحوم سيّد محمّد حسني را با يك پيامك آگاه كردم . آن مرحوم خوشش آمده بود و اين عكس را با مطالبي ديگر در وبلاگش قرار داده بود با عنوان : « مهدي ياقوتيان كه خدا يارش باد . » مي توانيد آن را اينجا ببينيد .
از آن مرحوم تلفني خواستم  براي يافتن بعضي اسناد به اداره اوقاف شاهرود برود كه اين كار را انجام داد . خداوند او و برادرش را رحمت كند . هر دو صميمي و خوش برخورد بودند .

سيّد احمد حسني تا كنون داغ دو تن از جوانانش را ديده است .
از خداوند براي او صبر و شكيبايي و براي بازماندگان و وابستگان آن دو مرحوم بُردباري آرزو مي كنيم .

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (5)

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟!

نگارنده ضمن تحقیق در باره فریومد / فرومد به این نکته پی بُرد که بعضی مطالبِ نوشته شده در باره فریومد / فرومد ، نادرست و بی ­اعتبار است ، مطالبی که بعضاً در کُتُبِ منبع ( مثل ؛ لغتنامه ­ها ) یا کتبِ درسی و دانشگاهی آمده ، علّتِ آن هم عواملِ مختلف بوده ، در جایی که تحقیقِ میدانی لازم بوده ، کتابخانه­ ای عمل شده و به جایِ مراجعه حضوری به مکان ، به کتاب بَسَنده شده ، گاهی احساس ، غلبه کرده ، گاهی هر دو دخیل بوده ، گاهی بی­ دقّتی بوده است و ... .

بدین خاطر مطالبی تحتِ این عناوین نگاشته و دلایل و مستندات آن را هم آورده است .

ـ « فریومد » تصحیفِ « فریوند » نیست .

ـ « فرومد » بینِ راه سبزوار و نیشابور نیست .

ـ « فریومد » ، « فارمد » نیست .  

ـ « ابوعلی فارمدی » هم « فریومدی » نیست . « سرو فریومد » هم در « فارمد » نبوده است .

ـ « باغِ علائیّه شهرستان » ، در 12 کیلومتری سمنان نیست .

ـ « بحرآباد » در « سمنان » نیست ، در سمت شمال فریومد و از توابع جوین است .

ـ بانی خانقاه سلطانیّه ، « اُلجایتو » یا « چلبی اوغلو » نیست .

ـ « محمّد بن علی النّاموس الخواریّ الفریومدی » از « گرمسار » نیست .

ـ « علاءالدّین محمّد » ، « علاءالدّین هندو » نیست .

و ... 

در مقـالـه شماره 29 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (1 ) » به تاریخ سه­ شنبه 1391/6/14 گفته شد که ؛ « فرومد » بین راه سبزوار و نیشابور نیست !

و در مقاله شماره 44 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (2 ) » به تاریخ سه­ شنبه 1391/9/28 گفته شد که ؛ « بحرآباد » در « سمنان » نیست ، در سمت شمال فریومد و از توابع جوین است .

و در مقاله شماره 49 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (3 ) » به تاریخ سه­ شنبه 1391/11/3 گفته شد كه ؛ « فریومد » ، « فارمد » نیست . « ابوعلی فارمدی » هم « فریومدی » نیست . « سرو فریومد » هم در « فارمد » نبوده است .

و در مقاله شماره 76 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (4 ) » به تاریخ سه­ شنبه 1391/4/11 گفته شد كه ؛ « علاءالدّین محمّد ، علاءالدّین هندو نیست ! »

اکنون به مطالب نادرست و بی ­اعتبار برخي « روزنامه ­ها و وبسايتها و وبلاگها » در باره فريومد / فرومد پرداخته می شود .

.........................................................................................................

فُرومد ؛ در مسیر جاده ابریشم

براي ديدن اين گزارش در روزنامه بهار ، روي نشاني روزنامه كليك كنيد .

روزنامه بهار ، شماره 79 ، چهارشنبه , 16 اسفند 1391 ، گردشگری (9) اعظم عزیزی

 
روستای فرومد از توابع بخش میامی شهرستان شاهرود در مسیر جاده مشهد واقع شده است . فرومد ۱۸۰ کیلومتر با شاهرود فاصله دارد . جاده ‌ای کوهستانی دارد و در دامنه ‌های ارتفاعات میندر در ارتفاع ۱۲۳۰ متری از سطح دریا قرار دارد . فرومدی ‌ها به زبان فارسی سخن می ‌گویند و مسلمان و شیعه مذهب هستند.

فرومد دیاری تاریخی است با قدمتی چند‌هزارساله و در مسیر جاده تاریخی ابریشم واقع شده است و آثار تاریخی متعددی در آن به جای مانده است.  منطقه ‌ای است خوش آب و هوا با چند محله که هر کدام از محله‌ها به کوچه مشهورند مثلا کوچه پشندو ، کوچه بالا و کوچه جنو . گازرگاه هم نام دیگری از محله ‌های قدیمی است . این مناطق از طریق گذرگاه زیرزمینی به هم متصلند.

تاریخچه فرومد و تمدن آن به قبل از میلاد مسیح بر می ‌گردد و محل حکمرانی نیز بوده است . بعد از اسلام ، سربداران و مغولان در فرومد حکمرانی کرده‌ اند.  ابن یمین فریومدی شاعر قطعه ‌سرای معروف در دوران حکومت این سلاطین روزگار گذرانده است . دیوان این شاعر در نزاع سربداران به آتش کشیده شد که دوباره با زحمت بسیار توانست دیوان خود را دوباره تکمیل کند.

آرامگاه ابن یمین در انتهای روستاست ؛ آرامگاهی شش‌ گوش که زوایای آن بسیار جالب توجه است . سنگ قبر شش ضلع کوچک دارد و روی آن نوشته شده است:

آرامگاه امیر فخرالدین محمد ابن یمین ‌الدین متخلص به ابن یمین ( تولد ۶۸۵ هـ . ق و در گذشت ۷۶۹ هـ . ق ) . شاعری بوده است دانشمند و دوران زندگی را با کمال مناعت و وارستگی به پایان رسانده است . دیوان کامل او در جنگ سربداران از بین رفته و دیوان دیگری تنظیم کرده که به جای مانده است.

از دیگر جاذبه‌ های مهم فرومد می ‌توان به مسجد دو ایوان فرومد ، زیارتگاه امامزاده سید احمد ، کاروانسرای شاه عباسی ، تپه شهرستان ، چنارهای ۵۰۰ ساله ، آسیاب قدیمی و حسینیه روستا اشاره کرد . مسجد دو ایوان از آثار تاریخی شاخص فرومد است که تاریخ بنای آن به قرن هشتم هجری قمری می‌ رسد و از نظر معماری اهمیت هنری بسزایی دارد . سوغاتی فرومد فلفل ، کنجد ، ادویه و زیلو است . کشتی ، هفت ‌سنگ ، الک دولک یا الک‌ بازی ، گوراس ( نوعی فوتبال ) ، نوعی رقص زنانه به نام ارهو از بازی‌ها و سرگرمی فرومدی‌ها هستند .

.........................................................................................................

اين گزارش در تاريخ  چهارشنبه , 16 اسفند 1391 در روزنامه بهار شماره 79 منتشر شده است . يعني ؛ در زماني كه ميامي حدود يك سال و نيم پيش رسماً شهر اعلام شده و به عنوانِ بخش ، تابع شاهرود نبوده بلكه به عنوانِ شهر ، تابع استان سمنان بوده است .

جادّه فرومد كوهستاني نيست .

نام روستاي مذكور میندر نیست ، منیدر است .

روستای فرومد در جُلگه قرار دارد و زمین آن نسبتاً صاف و هموار است ، در دامنه ارتفاعات یا کوههای منیدر قرار نگرفته است . منیدر حدوداً دو فرسخ بالاتر از فرومد در میان کوهها قرار دارد .

مُعرِّف ( تعریف­ کننده ) باید اَجلی ( شناخته شده­ تر ) از مُعرَّف ( تعریف شده ) باشد . این نوع معرِّفی مثل این است که گفته شود : میامی در چند کیلومتری روستای ارمیا یا قُدس قرار دارد ! میامی باید به جایی شناخته شده ­تر از خودش ( مثل شاهرود ) مُعرّفی شود نه با روستایی ناشناخته­ تر از خودش !

نوشته شده : « هر کدام از محله ‌ها به کوچه مشهورند مثلا کوچه پشندو ، کوچه بالا و کوچه جنو . »

فرومد سه کوچه دارد ؛ « کوچه بالا » ، « کوچه پَشند » و « کوچه جِنان » . كه در گويش مردم روستا چُنين تلفّظ مي شود : « کوچه بَ لا » ، « کوچه پِشندُوْ » و « کوچه جِنو » . هر سه مورد بايد به يك گونه نوشته شود ؛ يا به صورت رسمي يا گويش محلّي .

نوشته شده : « گازرگاه هم نام دیگری از محله ‌های قدیمی است . این مناطق از طریق گذرگاه زیرزمینی به هم متصلند.  »

ـ اين اصطلاح نامأنوس است . در فرومد جايي به نام « غار خيابان / غالي خي يَوو » مشهور است . احتمال داده مي شود كه راه زير زميني يا خياباني كه به صورت غار بوده ، ورودي اش آنجا بوده است .

به چه دليل يا استنادي نوشته شده : « تاریخچه فرومد و تمدن آن به قبل از میلاد مسیح بر می ‌گردد و محل حکمرانی نیز بوده است . »؟

نوشته شده : « بعد از اسلام ، سربداران و مغولان در فرومد حکمرانی کرده‌ اند . »

ـ بايد ترتيبِ تاريخي را رعايت كرد . يعني ؛ نوشته شود : « مغولان و سر به داران »

10ـ در زمان ايلخانانِ مغول ، « خاندان زنگي فريومدي » در فريومد وزير بوده اند . سر به داران هم مركز و مقرّ حكومتشان « سبزوار » بوده ، پس مركز حكمراني سر به داران فريومد نبوده است .

11ـ در مورد ابن يمين نوشته شده است : « دیوان این شاعر در نزاع سربداران به آتش کشیده شد که دوباره با زحمت بسیار توانست دیوان خود را دوباره تکمیل کند.  »

ـ ابن يمين در مقدّمه ديوانش نوشته است :

به چنگــالِ غــارتگـــــران اوفتـاد .......... وزان پس كسي زو نشاني نيافت

از كجاي اين متن بر مي آيد كه ديوان ابن يمين به آتش كشيده شده است ؟

12ـ چرا در يك جمله ، واژه « دوباره » دوبار نوشته شده است ؟

13ـ نوشته شده : « آرامگاه ابن یمین در انتهای روستاست . »

« سرسنگ » مركز روستاست كه سه محلّه يا كوچه « بالا ، پَشند ، جِنان » از آنجا منشعب مي ­شود . آرامگاه ابن یمین نزديكِ « مسجد جامع » يعني ؛ در « سرسنگ » است . پس آرامگاه ابن یمین در مركز روستاست نه در انتهاي روستا .

14ـ نوشته شده : « سنگ قبر شش ضلع کوچک دارد و روی آن نوشته شده است : آرامگاه امیر فخرالدین محمد ابن یمین ‌الدین متخلص به ابن یمین ... »

سنگ قبر ابن يمين

ـ اين عكس از نوشته روي قبر ابن يمين ، مستندتر از اين مي خواهيد ؟

مي بينيد كه نام شاعر « محمود » بوده نه محمّد . البتّه كه بايد محمّد را هم مي نوشت چون ظاهراً نام پدرش محمّد بوده و آرامگاه ابن يمين بايد مدفن پدرش هم باشد .

( و مرقد منوّر او به فريومد در صومعه والد اوست در پهلوي والد . روح الله روحهما و ارسل الينا فتوحهما . تذكرة الشّعراء دولتشاه سمرقندي ، ص 207 )

15ـ نوشته شده : روي سنگ قبر اين جمله حكّ شده : « ... دیوان کامل او در جنگ سربداران از بین رفته ... » .

يعني اينكه ديوان ابن يمين از بين رفته نه اينكه به آتش كشيده شد . 

16ـ يكي از جاذبه‌ های مهمّ فرومد « کاروانسرای شاه عباسی » شُمرده شده است . 

ـ فرومد که کاروانسرای شاه عبّاسی ندارد ! یک قلعه ­ای در « عیش ­آباد » سمتِ شرقِ فرومد است که مسکونی بوده و کاروانسرا نبوده و شاه عبّاس هم نساخته ، دیگری در سمتِ غربِ فرومد به نام « رَزبه » بوده است كه اثري از آن باقي نيست . پايين تر از آن « نصرتیّه » است که خان فرومد ساخته و در آن می­ نشسته است . کاروانسراهای شاه عبّاس در مسیر همین جادّه اصلی و فعلی است ( میامی ـ مياندشت ـ عبّاس آباد ـ صدرآباد ـ مزینان ) که آنها را هم الزاماً همه ­اش را شاه عبّاس نساخته ، مثلاً صدر آباد را « ميرزا آقا خان صدر اعظم نورى » ساخته است !

ـ طبق وقفنامه مکتوب و موجود ، فریومد خانقاه داشته که هر مهمانی را تا سه روز پذیرا بوده ، واقف آن هم جلال ­الدّین ابویزید برادر علاءالدّین هندو بوده است پسر وجیه الدّین زنگی فریومدی .

ـ و باز طبق وقفنامه مکتوب و موجود ، واقفِ خانقاه سلطانیّة زنجان عمادالدّین محمّد پدر علاءالدّین محمّد فریومدی بوده است !

17ـ در مورد مسجد جامع فريومد نوشته شده : « تاریخ بنای آن به قرن هشتم هجری قمری می‌ رسد . »

ـ ابن یمین در سال 741 در باره مسجد جامع فریومد و مدرسه علمیّه آن سخن گفته است : به استنادِ مثنوی کارنامه فریومد ؛ مسعود کافی ، مدرّس شمس­ الدّین و مجتهد حسین که صاحب فتوا بوده در همین مدرسه بوده­ اند . ( دیوان ابن­ یمین ، ص 586 )

همانطور که در متن وقفنامه خانقاه سلطانیّه زنجان آمده : « و از بهر تربیت این طائفه خانقاهات و مدارس فرموده و از اَخوات و نظائر ، آن خانقاه است که در شهر سلطانیّه ... پیوسته سرایِ خود بنا کرده ... . » نباید موقوفات خواجه عمادالدّین پدر خواجه علاءالدّین محمّد فریومدی را محدود به همین خانقاه سلطانیّه دانست بلکه یکی از آن مدارس را مدرسه عمادیّه فریومد دانست که حافظ شيخ بن محمّد بن محمّد نسائي در 9 رمضان ­المبارك 715 « التّلخيص في التّفسير » را کتابت کرده و در پایان آن نوشته است : « این تفسیر در مدرسه معموره عمادیّه فریومد که خدا آن دو را ، از آفات زمان مصون بدارد کتابت شد . »

سعدالدّين مسعود بن عمر تفتازاني شرح خود را بر رساله « تصريف العزّي » در سال 738 در نوزده سالگي در شهر فريومد به پايان رسانيده است ( شرح « تصریف عزّی » در واقع شرح کتاب « عزّالدّین عبدالوهّاب ابراهیم زنجاني » و در علم صَرف است . )

پس بناي مسجد و مدرسه اي كه در ابتداي قرن هشتم « مدرّس و مفسّر و محدّث و مجتهد » داشته بايد قبل از قرن هشتم باشد .

بر سر در ورودي مسجد جامع فريومد اين آيه حكّ شده است :  

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الأرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . »  

  ( جمعه ، 62 / 9 ـ ١٠ )

و در تاريخ بيهق ، ( يعني ؛ در قرن ششم ) نوشته شده است :

 ( هفتم ) درين ناحيت در پانزده موضع نماز جمعه رفتي و خطبه : ديه جلين ، قصبه سبزوار ، خسروجرد ، كسكن ، سدير ، كراب ، باشتين ، نامن ، ديوره ، جشم ، خسروآباد ، مزينان ، بهمن ­آباد . فريومد ، ده بيشين ، اكنون در هشت موضع مي‏ رود .

[ تاریخ بیهق ، ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ، کتابفروشی فروغی / چاپخانه اسلامیه ، چاپ دوم ، ص 277]

18ـ اين متن ، يكي از سوغاتی هاي فرومد را « زیلو » دانسته است .

در فرومد زيلو بافته نمي شود كه به عنوان سوغاتي ببرند .

19ـ اين متن ، يكي از بازيهاي فرومد را « گو راس » و آن را « نوعي فوتبال » دانسته است .  

توپ تنيس

ـ « گُـوْ راس » يا « گُـوْ راست » ، گُـوْ يا گوي و توپ آن چرمي يا ... با پوششي از پشم است ، در واقع توپ آن ، همان توپ بازي تنيس است امّا به جاي راكت تنيس ، چوب به كار مي رود . يعني توپ آن با چوب ، راست و مستقيم زده مي شود .

در این بازی « توپ » را با « پا » نمی­ زنند که فوتبال ( پا : foot ـ توپ : ball ) باشد . این بازی شبیه « کریکت » است . که در فیلم هندی « باج » انگلیسیها با هندیها مسابقه گذاشته بودند .

بازي « گُـوْ دِ گَـوْ » يا « گُـوْ / گوي در گودال » تقريباً شبيه بازي « گُـوْ راس » يا « گُـوْ راست »  است .

20ـ نوشته شده : « کشتی ، هفت ‌سنگ ، الک دولک یا الک‌ بازی ، گوراس ( نوعی فوتبال ) ، نوعی رقص زنانه به نام ارهو از بازی‌ها و سرگرمی فرومدی‌ها هستند . »

ـ براي غيرجاندار فعل جمع به كار نمي رود . « کُشتی ، هفت ‌سنگ ، الک دولک ... از بازی‌ها و سرگرمی هاي فرومدی‌هاست . »

.........................................................................................................

اِشکال اصلی این است که مطالب از روی هم  رونویسی و کُپی می شود و زحمت تحقیق به خودمان نمی دهیم .

ـ یک فرد ناوارد ، حرفی بی ­مورد در باره فرومد بیان کرده ، بعد همان حرفهای نامعتبر و غیرعلمی نقل و قول می ­شود .

ـ نوشتن حرفهای نامعتبر و غیرعلمی یادآور همان جمله معروف است که : « برای خراب کردن یک چیز ، خوب به آن حمله نکنید ، بد از آن دفاع کنید . »

ـ با نوشته هاي غیرعلمی و خام خيري براي فرومد حاصل نمي شود .

به اهل خطّه فریومد از طریق رضا .......... مگر به عین عنایت نظر فکند خدا

( دیوان ابن یمین ، ص 314 )

.........................................................................................................

شايد مطالب روزنامه بهار از وبسايت « زمين گشت پارس » با نشاني ذيل گرفته شده كه در تاريخ 29 / 5 / 1391 بدان پاسخ داده شده است .

http://www.parsgeotourism.com/?p=932#comment-273

 همين مطلب در وبسايت « اخبار جامع شهرستان ميامي » به تاريخ 16 شهريور 1390 درج شده كه در تاريخ  28 آبان 1391 بدان پاسخ داده شده است .

 http://www.newsmayamey.com/10-8/

در وبسايت « تبيان » تحت عنوان « شاهرود و جاذبه های تاریخی » به تاريخ  شنبه 15/12/1388نوشته شده : « آرامگاه ابن يمين در انتهاي روستاست و روي سنگ قبر نوشته شده ؛ محمد ابن يمين »

 http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=117648

در وبلاگ « دنياي هنر طرّاحي و نقّاشي » نوشته شده : فرومد بين سبزوار و نيشابور واقع شده است .

http://ara781781.blogfa.com/post-17.aspx

در وبسايت « مؤسّسه كتابخانه و موزه ملّي مَلِك » " ابن يمين فريومدي " را ( شاعر سده ششم هجري ) دانسته است نه سده هشتم .

http://www.malekmuseum.org/fa/about/haj-hossein-malek.php

در وبسايت « باشگاه خبرنگاران » در تاريخ 7 فروردين 1392 ابن يمين را شاعر قرن هفتم و آرامگاه او را در انتهاي روستا دانسته و نوشته بر روي سنگ قبرش « محمّد » نوشته شده است .

« آرامگاه ابن یمین فرومدی شاعر قطعه ‌سرای قرن هفتم نیز در کنار مسجد جامع ... در انتهای روستا قرار دارد . ... سنگ قبر داری شش ضلع کوچک است که روی آن نوشته شده است : آرامگاه امیر فخرالدین محمد ابن یمین الدین متخلص به ابن یمین . »

http://www.yjc.ir/fa/news/4321706/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%83%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

در وبلاگ « فراه نما » كتابهاي پدر ابن يمين ، براي ابن يمين نوشته و او را از علماي فَراهي دانسته است .

در وبلاگ « آزادوار » كتابهاي پدر ابن يمين ، براي ابن يمين نوشته است .

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! ( 4 )

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! ( 4 )

سه شنبه 11 تيرماه 1392 خورشيدي برابر با 23 شعبان 1434 هجري قمري است . 692 سال پيش در چُنين روزي ، وزير خراسان ، « خواجه علاءالدّين محمّد فريومدي » را به قول نايب فریومدی ، غیاث الدّین بن علی : سربدالان شهيد كردند يا به قول ابن يمين : علاءالدّين محمّد به سوی جنّت روان شد ! 

علاءالدّین محمّد ، علاءالدّین هندو نیست !

برخی خواجه علاءالدّین محمّد را با خواجه علاءالدّین هندو یکی دانسته ­اند . مثلاً دولتشاه سمرقندي نوشته است : « ... امّا وزیر خیّر مکرّم ، خواجه علاءالدّین­ محمّد اباً عن جدّ از صنادید خراسان است و در روزگار سلطان ابوسعیدخان ، وزیر به استقلال بوده و امور خراسان سالها بدو مفوّض بوده و در قصبه فریومد شهرستان را او بنا کرده و عمارتی عالی است .  [ تذکرة الشّعراء ، صص 204 ـ 206 ]

حَبَّـذا شهـر علائیّـه و شهــــــرستـانش .......... خُـرَّمــا نُـزهَت بـاغِ خـوش و باغستانش 

کیست بانیش؟ علاء دُوَل و دین که بُوَد؟ .......... ناوَرَد مثل به صد قَرن و به صد دورانش

دیوان ابن ­یمین ، ص438

و در مشهد مقدّسه رضویه ( علی ساکنها السّلامُ و التّحیّة ) ایوان و مناره و عمارت ساخته و بعد از وفات سلطان ابوسعیدخان خواست تا امور خراسان را مضبوط دارد و لشکر جمع کرد و سر به­ داران بر او خروج کردند و در شهور سنه سبع و ثلاثین و سبعمائة [ 737 ] از سر به داران هزیمت خورد و لشکر سر به داران او را در نواحی کوهسار استرآباد گرفته به قتل رسانیدند . » [ تذکرة الشّعراء ، صص 204 ـ 206 ]

مرحوم حسینعلی باستانی ­راد در مقدّمه دیوان ابن ­یمین [ مقدّمه دیوان ، ص کط ، لا ، م ] و نویسنده « قیام شیعی سربداران » [ یعقوب آژند ، ص 138 ] به این نکته اشاره کرده ­اند که اینها دو نفرند نه یک نفر .

« علاءالدّین محمّد که تاریخ تولّد او دانسته نیست ، در سال 727 وزارت سلطان ابوسعید بهادر را به اتّفاق غیاث الدّین محمّد پسر رشیدالدّین فضل ­الله بر عهده گرفت ، امّا شش یا هشت ماه بعد غیاث ­الدّین در وزارت مستقل شد و علاءالدّین محمّد ریاست دیوان استیفای سرتاسر ممالک ایلخانی را به عهده گرفت ( حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، 621 ؛ خواندمیر ، 3 / 216 ) . وی در سال 730 با تنزّل مقام به وزارت خراسان برگزیده شد ( خواندمیر ، 3 / 218 ) . » [ رودگر ؛ قنبر علی ، ص 163 ـ 179]

وزیر مشرق و مغرب علاء دولت و دین ......... که در فضایل از اعیـانِ دهـــــــر شد ممتاز 

جهان­ پناه وزیــــــرا ! تویی که باز کنی ......... دری که هست زِ رحمت به رویِ خلق فراز 

بگیر مُلک خراســان ولی به استقلال ......... ممـان کــه کـــوف شـــود همنشین با بــاز 

زِ یُمن مَـــــدحِ تو اندر زمانه ابن ­یمین ......... نمـــــــود در صُحفِ نظـــم ، آیتِ اِعجــــــــاز

ابن ­یمین ، ص 111 ـ 112

بعد از مرگِ ابوسعید منصبِ وزارت خراسان از طرفِ طغاتیمورخان [ از ۷۳۶ تا ۷۵۳ ه . ق ] که در گرگان بر سریرِ خانیّت نشسته بود موردِ تأیید قرار گرفت . محلِّ استقرارِ خواجه علاءالدّین محمّد در قریه فریومد بیهق [ در قلعه / حصار شهرستان ] بوده است . [ حقیقت ، عبدالرّفیع ( رفیع ) ، ص 234 ]

طبق گزارش شبانکاره­ ای [ یا نایب فریومدی ] در هنگام وفات سلطان ابوسعيد [ سال 736 ] که خواجه علاءالدّين محمّد وزیر بوده ، امير حياطغا در پی به دست آوردن حكم يرليغ جهت اِمارت خراسان به نام خود و راه وزارت به نام ... خواجه علاءالدّين هندو و عزل خواجه علاءالدّين محمّد از وزارت بوده و گزارش داده است که خواجه علاءالدّين محمّد تا سال 739 زنده بوده که ديگرباره پادشاه طغاتيمور را در نيشابور به پادشاهى بنشاندند . در رجب همان سال به طرف عراق روانه شده ، در ذوالحجّه اين سال در حدود ساوه مقام نموده ، در غرّه محرم 740 در مقام كالپوش نزول فرموده است . و گفته است : خواجه علاءالدّين محمّد را در قلعه كملى كبودجامه سربدالان شهيد كردند . [ شهرستان مینودشت به کبودجامه معروف بوده است . ] ، [ شبانکاره­ ای ( یا نایب فریومدی ) / 2 ، ص 306 ]  

محلّ كشته شدن علاءالدّين محمّد

دولتشاه : « در قریه دلآباد از حـدود کوهسار کبودجامه »

حبیب السّیر : « در حـدود شهـرک نو »

مجمل فصیح خوافی : « در حـدود مازندران »

ابن يمين : « سربيشه »

نایب فریومدی : « قلعه كملى كبودجامه »

ابن­ یمین هم واقعه قتل علاءالدّين محمّد وزیر را  چهارشنبه 23 شعبان 742 گزارش کرده است :

زِ هجـرت هفتصـد بود و چهل و دو .......... سه بر عشـرین فزوده مـاه شعبان

به روز چهـــارشنبه در گَـهِ چاشت ......... زِ بَـد فعلـــی این گــردون گـــــردان

علاءالــدّین و الــدّنیــــــــا محمّـــد .......... وزیــر شـه نشــــــــان مُلـک ایـران

زِ سر بیشه سوی جنّت روان شد .......... که جانش تـازه باد از ابــر غُفــــران

جلال مُلک و دین زان گُلشن آمـــد ......... گُلی خُـــــرّم دل و شاداب و خنـدان

مبـــادا بی چُنین گُل گُلشن مُلک .......... که هست این یادگاری در گلستان

ابن­یمین ، ص 571

حکیم ­الدّین فریومدی کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » را به قول خودش به نام ؛

خـواجـــه دریــادلِ والا گُـهَـــــر .......... صاحب اَعظــم وَزیــر بَحـر و بَـرّ

 ( عَلاءُ الدِّین مُحَمّد بن عِمادُ الدِّین مُحَمّد بن تاجُ الدِّین محمودِ بنِ زَنکیِ بنِ طاهِرٍ الفَریوَمذیّ ) تألیف کرده است . همان که ابن ­یمین درباره ­اش می ­گوید : 

محیطِ مـرکـزِ رَفعت ، سپهـرِ جــاه و جَلالت .......... علاء دولـــــت و ملّــت ، محمّـد بن محمّـد

وزیـــرِ شاه نشـان ، آن که دولت ابــدی را .......... جنـــاب او بود از کایِنـــات مـرجـع و مقصــد

سپهــرِ مهـرِ فتـوّت ، محیطِ مـرکـزِ جـــــود .......... علاء دولت و دین ، سَــروَرِ ستــوده خِصـال

محمّد بن محمّد که در فنـــــون هنــــــــــر .......... کمــال یــافت کــزو دور مــانـد عیـن کمــال

سپهرِ حشمت و رَفعت ، علاء دولت و دین .......... که گِـرد مرکـز مدحش ، بُــوَد مـــدار سخن

محمّد بن محمّد که در ممـــالک فضـــــــل .......... زِ فـــرّ مـدحــت او بینـــم ، اشتهـــار سخن

ابن­ یمین ، صص 59 ، 124 ، 145

« سعدالدّین کالونی » هم مانند « ابن یمین » از او به عنوان « محمّد بن محمّد » یاد کرده ­است .

خــدايگـــــان وزيــران علاء دولت و دين .......... عِـمـــــــــاد كعبـه اسلام و قبلــه زوّار

محمّد بن محمّد که يُمن همّت اوست .......... مُعيـن و مُظهِـــــرِ دينِ احمــد مختـــار

فرائد غياثي ، 2 / 46

نکته : خواجه وجيه ­الدّين مسعود دومین حاکم سربه دار از 738 تا 745 در سبزوار حکومت داشته ، ابن ­یمین حدّاقلّ 5 قصیده و یک قطعه در مدح او سروده است . در سالِ 743 در رکابِ او بوده که دیوانش گُم شده و به اسارت درآمده ، در این زمینه در مقدّمه دیوانش می­ گوید : « ناگاه از قضای آسمانی و تقدیر یزدانی در محاربه که شیخ الاِسلام سلطان اولیاء اللهِ العِظام مُرشد السّالکینَ اِلَی الثَّوابِ مُنقِذ الهالِکینَ مِنَ العِقابِ شیخ حسن قَدَّسَ اللهُ نَفسَهُ و جَعَلَ حَظیرَة القُدس رَمسه و سلطان اسلام شهنشاه هفت اقلیم المُؤیّد مِنَ السّماءِ المُظفَّر عَلَی الأعداءِ وَجیه الحقّ و الدّین مَسعود صَبَّ اللهُ عَلیهِ رجال رضوانه و اسکنه بحبوحه جنانه را با لشکر هراة در ولایت خواف در سیزدهم صفر سنة ثلاث و اربعین و سبعمأة واقع شد . »

و کارنامه در سالِ 741 سروده شده ، یعنی ابن ­یمین در این زمان در فریومد نبوده و نبودنش هم به درازا کشیده که غمگنانه آن اشعار را سروده ، در سبزوار هم نبوده ، چون می ­گوید :

که در غربت مرا تا چند مانید .......... به همّت با خراسانم رسانید

دیوانِ ابن یمین ، ص 588

بعد در همین سالهایی که دومین حاکم سر به­ دار را مدح می ­کند ، در « کارنامه » ، « علاءالدّین محمّد » را که در 13 شعبان 742 هجری به دستِ سر به ­داران کُشته شده ، مدح كرده است ، طُرفه آنکه « علاءالدّین محمّد » در سالِ 741 هنوز در فریومد در حصارِ « شهرستان » وزیر بوده ( و حکیم الدّین محمّدبن علی النّاموس الخواری الفریومدی که ابن ­یمین در ماه رجب سالِ 732  در فریومد به کتابخانه­ اش رفته است ، ) مشاور وزیر بوده است ! 

بـرو اوّل بـه شهـــرستـــــان خُـــرّم .......... که بادند اهل وی ، پیوسته بی­ غم

گُــذر کن سـوی درگــــــاهِ وزیــــری .......... که بـاشـد بنـــده او ، هــر امیـــری

عـلاءِ دولــت و ملّـــت محمّـــــــــــد .......... که زیــــرِ پـــای دارد فــرقِ فـرقــــد

پس آنگـه سـوی مـولانــای اعظـم .......... به دانـش ســــــــــــــــرورِ اولاد ِآدم

حکیـــم مُلـک ، استـــاد زمـــــــانـه .......... چــــو یک فن در همه فنّی یگــــانه

ولـی از راه اخـلاص این جســــارت .......... نمـــودم ای مُشیــــر انــــــدر وزارت

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 576

* * * * * * *

علاءالدّین هندو ... مشهورترین پسر خواجه وجیه ­الدّین زنگی است ، قدیم ­ترین تاریخی که در منابع به زندگی او اشاره شده مربوط به حوادث سال 704 است . به نوشته وصّاف ، در این سال غازان خان ، علاء­الدّین هندو پسر وجیه­ الدّین را که یک چند از امـور دنیـوی روی گردانده و در اندیشه آخـرت می ­بوده ، به وزارت منصوب کرد ( وصّاف ، 251) .

بنا بر نوشته فصیح خوافی در سال 710 علاءالدّین هندو به همراه چند تن از مقامات دستگاه حکومتی ایلخانان به سفارت به نزد ملک غیاث ­الدّین محمّد کرت به هرات فرستاده شد . وی پس از بازگشت از این سفر در گزارشی به اولجایتو پیش­ بینی کرد که به زودی پادشاه آل کرت بر ایلخان طغیان خواهد کرد ( فصیح خوافی ، 3 / 18 ) .

اطّلاع بعدی ما درباره وی مربوط است به انتصاب او به فرمانروایی کرمان و مناطق ساحلی آن در سال 713 ( کاشانی ، 154 ) . از این گزارش می ­توان دریافت که مدّت وزارت او نباید بیش از سه سال بوده باشد .

در كتاب فرماندهان كرمان ، فرمانروايي او سال 716 هجری  ـ 1316 میلادی دانسته شده است . ( احمدي كرماني ، ص 268 )

حکیم ­الدّین فریومدی کتاب « تحفه جلالیه » را به نام « خواجه جلال­ الدّین ابویزید بن صاحب الشّهید وجیه­ الحقّ و الدّین زنگی بن الصّاحب السّعید خواجه عزّالحقّ و الدّین طاهر الفریومدی » نوشته است .

جلال­ الدّین ابویزید بر خلاف پدر و نیایَش آوازه ­ای مناسِب مناصَب خویش نیافت . [ رودگر ؛ قنبر علی ، ص 163 ـ 179] 

شبانکاره ­ای [ یا نایب فریومدی ] گزارش داده است که « خواجه جلال ­الدّين بايزيد [ ابایزید / ابویزید ] برادر خواجه علاءالدّين هندو به وقت توجّه خراسان در سمنان وفات يافت . » [ مجمع الانساب / ‏2 ، ص 326  ] ابن­ یمین درباره علاءالدّين هندو می ­گوید :

وزیـــر شـــاه نشـان آصـفِ سلیمـــان­ فـــــــر .......... کـه آسمـــانش لقب مـالـک الـرّقـــاب دهــــد

علاء دولت و دین هنــدوی مبـــــــــــارک رأی .......... که تیــــغ او زِ رقـــاب عـــــدو قـــــراب دهــــد

روز جشن عــرب است ای مَه خوبـان عجــم .......... وقت شـــادی است مبــــاش از غـم ایّام دُژَم

آصــف عهــــد ، علاء دول و دیـــن هنــــــــدو .......... کـه بـــود تــارک تــــرک فلکـش زیـــر قــــــدم

مـــرا زِ خــدمت عــالــی جنـــاب آصفِ عهــد .......... علاء دولــت و دیـن هنـــدوی مبـــــــــارک رأی

ملامت آن نَفَس افزود و نفـرت آن دم خاست .......... کـه عـــزم ثــابت او بـرفـت پـــای از جــــــــای

ابن ­یمین ، ص 67 ، 132، 544

نتیجه گیری

ـ چُنانکه برخی پنداشته ­اند « علاءالدّین محمّد » و « علاءالدّین هندو » یک نفر نیست بلکه دو نفرند .

ـ در سال 736 که « علاءالدّین محمّد » ، وزیر بوده ، در پی عزل او و نصب « علاءالدّین هندو » بوده­ اند . [ شبانکاره­ ای ( یا نایب فریومدی ) / 2 ، ص 306 ] 

ـ « علاءالدّین محمّد » نام پدرش هم « محمّد » است ( عمادالدّین محمّد واقفِ خانقاه سلطانیّه زنجان ) [ حکیم الدِین فریومدی ، نسخه خطّی حدائق الوثائق ]

ـ « علاءالدّین هندو » ، ( برادر خواجه جلال­ الدّين بايزيد واقفِ خانقاه فریومد ) لقب پدرش « وجیه ­الدّین زنگی » است . [ حکیم ­الدِین فریومدی ، نسخه خطّی حدائق الوثائق ؛ شبانکاره ­ای [ یا نایب فریومدی ] / ‏2 ، ص  326 ]

ـ « علاءالدّین محمّد » و « علاءالدّین هندو » هر دو از خاندان زنگی بن طاهر فریومدی ، هر دو وزیر و هر دو ممدوح ابن­ یمین بوده­ اند . 

ـ حکیم ­الدّین فریومدی کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » را به نام ؛ عَلاءُ الدِّین مُحَمّد بن عِمادُ الدِّین مُحَمّد و کتاب « تحفه جلالیه » را به نام « خواجه جلال­ الدّین ابویزید برادر علاءالدّین هندو » نوشته است .

* * * * * * *

نکته در مورد تشکیک نشانی مجمع الانساب و ذیل آن [ شبانکاره ­ای ( یا نایب فریومدی ) / 2 ، ص 306 ]

ـ کتاب مجمع الانساب و ذیل آن را میرهاشم محدّث تصحیح و چاپ کرده است . در این چاپ ، ذیل در پی کتاب مجمع الانساب و در صفحه 339 تا 349 جای داده شده که قطعاً اشتباه است چه با مطالعه کتاب و دقّت در تاریخ های ذکر شده معلوم می ­گردد که در واقع باید صفحات 306 تا 349 همه را جزو ذیل مجمع الانساب به شمار آورد . [ رودگر ؛ قنبر علی ، شماره 68 ، ص 163 ـ 179 و جعفری مذهب ؛ محسن ، شماره 30 و 31 ، ص 249 تا 255 ]

* * * * * * *

فهرست منابع

حذف شد .

وب سايت « جديد آنلاين » در تاريخ 29 خرداد 1391 مطلبي درج نموده كه در آن ، اين دو شخص يكي دانسته شده كه در 13 مهر 1391 بدان پاسخ داده شده است .

 http://www.jadidonline.com/story/18062012/frnk/farumad_mosque_iran

وب سايت « اخبار جامع شهرستان ميامي » در 4 شهريور 1391 مطلبي درج نموده كه در آن ، اين دو شخص يكي دانسته شده كه در 13 مهر 1391 بدان پاسخ داده شده است .

http://www.newsmayamey.com

وب سايت « دايرة المعارف طهور » مطلبي درج نموده كه در آن ، اين دو شخص يكي دانسته شده است .

 http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=15496

در جستجوی آب

در جستجوی آب

( این عکس در دوم اردیبهشت 1391 گرفته شده است . )

قبلاً درباره استربند نوشته شد : مردم خود روستا « استربند » را بیشتر « استروَی » و مردم فرومد « استربَد » تلفّظ می ­کنند . امّا در تاریخ بیهق ص 39 و 232  « استاربد » یا « ستاربد » ثبت شده است . گفته بودم : هر وقت در این مسیر به استربند ­رسیده­ ام ، یک حسّی مرا به درون روستا فراخوانده است که گاهی بدان پاسخ داده ­ام و در ورودی روستا رو به روی خانه بهداشت همانجا که یک روز غروب مینی­ بوس ایستاد ، حسین پیاده شد و صورت چوپان دهکده که گوسفندان را به روستا سرازیر کرده بود بوسید ، می­ ایستم و بر سر قبرش سوره فاتحه الکتاب را با خود می ­خوانم . به قولِ مرحوم سیّد حسن حسینی :

« در کتابخانه دنیا ؛ هر انسانی کتابی است که با تولّد به چاپ اوّل می­ رسد ، با مرگ نایاب می­ شود ، در روز محشر به چاپ دوم می ­رسد و بلافاصله نقد می­ شود . »

این بار امّا چیز دیگری مرا به درون روستا فرا خوانده بود . شنیده بودم که « قنات طاهری » در استربند آب فراوانی دارد و سالهاست که کسی یاد نمی دهد در این قنات کار کرده باشند . این بود که یک حسّی مرا قِلقِلَک می ­داد بروم از نزدیک این قنات را ببینم و حظّ کنم .

پس آن حسّ حاضر شدن بر سر مزار شهید را با یک رُباعی از مرحوم « سیّد حسن حسینی » با آب پیوند دهیم تا به جستجوی آب برویم .

شهیدان را به نـــــوری ناب شوییم ........... درونِ چشمه مهتـــــــــــاب شوییم

شهیدان همچو آب چشمه پاک ­اند ........... شگفتـــا ! آب را بـا آب شـــوییــــم


با امتداد جادّه به سرازیری می ­رسیم که استربند خودش را می­ نمایاند ، همانجا ماشین را نگه می ­دارم تا از آب باریکی که در امتداد جادّه با لوله هدایت شده و مزارع ورودی روستا را آبیاری می ­کند بنوشم . در سفرهایی که با خانواده داشته­ ام اینجا ایستاده و عکس گرفته بودیم .     

باز قبرستان و یاد و خاطره حسین عامری ، خدا رحمت کند شهید حسین عامری و همه شهدا و اموات را .


از تابلو خانه بهداشت که روزی سیم ­کشی ساختمانش را انجام دادیم عکس می ­گیرم . وارد روستا می ­شویم تا ببینیم قنات استربند که به « قنات طاهری » معروف است و کسی یاد نمی ­دهد که در کاریز آن کار شده باشد ، دهن ­فره / مَظهرش کجاست ؟ 

آیا این قنات را طاهر فریومدی ساخته ؟! خاندان زنگی فریومدی که به پنچ نسل وزیر بوده ­اند ؟!

آیا « اُلنگ میرطاهری در سلطان ­آباد فرومد » و « اُلنگ میرمحمود فرومد » و این قنات با هم مرتبط هستند ؟ سلسله خاندان زنگی فریومدی را چُنین نوشته­ اند : « علاءالملّة و الدّین عماد الاسلام و المسلمین محمّد بن الصّاحب الاعظم السّعید عمادالحقّ و الدّین محمّد بن الصّاحب السّعید تاج الحقّ و الدّین محمود بن زنگی بن طاهر الفریومدی » ، [ الحکمة فی الادعیة و الموعظة للامّة ـ حکیم­ الدّین فریومدی ]

در فیروزآباد قنات جور را هم « قنات طاهری » می ­گفتند ، آقای عبّاس مهربانی می ­گوید : یک مقنّی می ­گفت : ما هم در یزد « قنات طاهری » داریم .

در اینترنت کلمه « قنات طاهری » را جستجو می ­کنم ، این نکته را می­ یابم :  

قنات‌های نر ، قنات‌های ‌ماده

« در افسانه قنات می ‌گویند : آن که قنات را ایجاد کرده ، فردی است به نام « طاهر آب ‌شناس » که راه آب را به آن دیگری که در داخل کانال در حال حَفر قنات است ، نشان می ‌دهد . طاهر به‌ معنای پاک و مطهّر است . در جامعه محلّی ، باوری وجود دارد که براساس آن مردم ادّعا می ‌کنند نیاکانشان « طاهر آب‌ شناس »  را دیده‌ اند که هر وقت مردم محلّی از بی ‌آبی در سختی بودند « طاهر آب‌شناس » در میان آنها ظاهر می ‌شده و به آنها کمک می ‌کرده است . حتّی در شمالِ کویرِ لوت یعنی ؛ در منطقه نهبندان برخی مردم می‌ گویند : « طاهر آب‌شناس » از دیوها یا همان از ما بهتران بوده که مردم را راهنمایی کرده تا چاه ‌های آب را حَفر کنند . حتّی قناتی نیز به نام « طاهر آب ‌شناس » در این منطقه وجود دارد .

بر اساسِ آنچه در کتابِ قنات و کاریز نیز منتشر شده است مردم‌ شناس‌ها احتمال می‌ دهند که ریشه « طاهر آب ‌شناس » طبقِ روایتِ گردیزی به « عبدالله بن طاهر » ، حکمرانِ خراسان باز می ‌گردد که از علمای خراسانِ جنوبی خواسته بود کتابی برای تنظیمِ قوانینِ مربوط به قنات ‌تهیّه کنند . « عبدالله بن طاهر » همچُنین سازنده خراسان بود و مالیاتِ پادشاهانِ اَعراب را قطع کرد و به کشاورزانِ منطقه داد تا قناتهایشان را سامان بدهند . در افسانه قنات در خراسانِ جنوبی و در شمالِ کویرِ لوت ، قنات‌ها به دو نوعِ نر و ماده تقسیم می‌ شوند ؛ قناتِ نر که دارای آبِ سنگین است ، می ‌گویند خروشان و عصبانی و گِل ‌آلود است و اگر از آبِ آن نوشیده شود ، دل ‌درد می ‌آورد و جُلبک در آن رشد نمی ‌کند . می ‌گویند : قناتِ نر مستقیم از آب رودخانه سرازیر می ‌شود . درحالی ‌که قنات ماده دارای آبی نرم ‌تر است ، نوشیدنِ آن دل درد نمی ‌آورد و در آن جُلبک می‌ روید . »

[The online version of the Iranian daily Hamshahri  ]



حاج ابراهيم نوروزيان ( جمعه 17 / 9 / 1391 ) 

حاجّ ابراهیم نوروزیان پیرمردِ 84 ساله استربندی با عصا به میدانِ روستا آمد . آماده است که با ما بیاید تا به قولِ خودش دِلفره / دَهَن فَره قنات را نشان بدهد . چند عکس از روستا می ­گیریم و می ­رویم تا مسئولِ شورای اسلامی روستا ، نامه درخواستِ آسفالتِ راه فرومد ـ علی ­آباد را امضا و مُهر کند . حاجّ ابراهیم می­ گوید : اگر خواست برای نشان دادنِ دلفره بیاید ، بگو نیاید من خودم هستم . این نشان می ­دهد که حاجّ ابراهیم خیلی دوست دارد با ما بیاید . در مسیرِ جادّه به سمتِ فرومد می ­آییم ، بعد می ­گوید به سمتِ چپ بپیچیم و بعد به محلِّ مورد نظرش می رسیم و می ­گوید : بقیّه را باید پیاده رفت . حاجّ ابراهیم خوش ­صحبت و زنده­ دل است ، صحبتهایش هم کاملاً مفهوم است ، چند بار به ما می ­گوید : امشب در حسینیّه آبگوشت خوبی می­ دهند برای شام بایستید .

وقتی می ­گوییم : کار داریم باید برویم .

می ­گوید : اگر کاری دارید بروید و برگردید .

حاجّ ابراهیم به پدرم می ­گوید : شما اگر نمی توانی همینجا بنشین ، من باید بروم و آنجا را نشان بدهم . چقدر این منظره لذّت ­بخش است ! لذّت­ بخش ­تر از منظره ، مژدگانی است که من یافته ­ام !

چه مژدگانی بهتر از این که در اینجا یک کلمه برایم معنا می ­شود ؟!

حاجّ ابراهیم می ­گوید : ما با اینها جُل / پالان برای خَر درست می ­کردیم ، اینها خیلی محکم است .

کُهنه شد صد جُل و فساد هنوز ........... او علفخوار مُرغزار فناست

دیوان فصیحی هِروی

می ­گویم : شبیه « نی » است ، اسم اینها چیست ؟

بیاورد لشکر سوی خوار ری ........... بدان مرغزاری که بُد آب و نی

فردوسی

می ­گوید : مُـرغ .

تعجّب می­ کنم ! دوباره می ­پرسم : چی ؟

می ­گوید : مُـرغ ، مُـرغ .

می­ گویم : پس اینجا مُرغزار است !

عبّاس مهربانی می ­گوید : بین راه فرومد و منیدر بالاتر از چنارِ خاتون هم یک جایی این طوری هست که مُرغ دارد به نام « سر مُرغزار » .

پدرم می ­گوید : ما در فرومد به اینها « خُمبرَه » می ­گوییم ؛ نوع باریک و بلندش را « مُرغی » و نوع گِرد و چاقش را « خُمبره » می­ گوییم .

من به یادِ این بیتِ شعر از ابن­ یمین می­ افتم :

زِ دَروازه برون باشـد  مـــزاری ........... زِ لطف سـاکنانش مــرغــزاری

دیوان ابن ­یمین ، ص 580

در جایی خوانده بودم که نوشته بود : باید « مُرغزار » گفت نه « مَرغزار » یعنی ؛ جایی که مُرغان و پرندگان زیادی هستند . من می ­گویم : پس « مُرغزار » مثل : « لاله ­زار ، شالیزار ، چَمن ­زار ، سبزه­ زار و بَقلی ­زار ( در فرومد ) ، ... »

در لغت نامه دهخدا نوشته شده است : « مَرغزار ( اِ مرکب ) سبزه زار و زمینی که مرغ در آن بسیار رسته باشد ( برهان ) . جایی را گویند که در آن سبزه بسیار رسته باشد . ( از غیاث ) ( از آنندراج ) . آنجا که مرغ روییده است . زمینی که در آن گیاهِ مرغ فراوان باشد و سبزه زار و علفزار و چراگاه . ( ناظم الاطباء ) . چمن . چمن زار . سبزه زار »

پاییز اینجا اینقدر زیباست و هوای لطیفی دارد ، پس بهارش چگونه است ؟!

حاجّ ابراهیم می ­گوید : اینجا مردم خیلی برای تفریح می ­آیند خصوصاً روز « سیزده به در » و بهار و تابستان . از خاطراتش می ­گوید ، از آسیابهایی که با این آب می ­چرخیده ­اند و گوسفندهایی که در این آب شُسته و مارهایی که کُشته است .


این نهرِ آب که سیمان شده اکنون از پایین آسیاب می ­گُذرد .

می ­پُرسم : اینجا آسیاب آبی بوده است ؟

می ­گوید : چند تا !

پدرم می ­گوید : ما یک بار از فرومد گندم آوردیم اینجا ، چون آبش زیاد است ، آسیاب سریع می ­چرخید ، یک ساعتی ایستادیم ، گندمهایمان آرد شد و با رُفقایمان برگشتیم .

اين عكس در تاريخ 15 / 9 / 1390 گرفته شده است .

[ بی ­جهت نیست که بین راه فرومد و استربند یک « حوض آب » بوده است . ]    


اینجا مَظهرِ قنات است ، مظهرِ لطف و رحمتِ خدا ، دلم می ­لرزد ! سالهای سال است که این رحمتِ الهی جاری است . این آبِ قنات است ، آب کاریز ! کسی یاد نمی ­دهد که در این قنات کار کرده باشند ، حاجّ ابراهیم 84 ساله حتّی از پدر و پدر بزرگش هم یاد نمی ­دهد که در این قنات کار کرده باشند ، کاریز که زده شده آب جاری شده و همانطور جَرَیان دارد . از مسئولِ جهادِ کشاورزی فرومد « آقای رضا نصرتی » پرسیده ­ام ؛ می ­گوید : « قنات به گونه­ ای است که اجازه کار کردن نمی­ دهد . محلِّ مادر چاه قنات یا انتهای آبگون و آخرین میله چاه قنات پیدا نشده و تلاش برای پیدا کردن آن تا کنون نتیجه نداده است . مقدار آب آن حدود 35 لیتر در ثانیه اصطلاحاً حدود 6 اینچ پُر می باشد . »

تأمینِ آبِ شُربِ روستا هم از همین قنات است که با لوله ­ای جُدا می­ شود . مظهرِ قنات کمی بالاتر بوده ، قنات ورودی روستا آبش کم شده ، امّا این آب ظاهراً کم نشده است .

حاجّ ابراهیم 84 ساله وقتی خاطراتش را می ­گوید ، احساس می ­کنم کودک 4 ساله ­ای سخن می گوید ؛ احساس و عاطفه ­اش بکر و دست نخورده می ­ماند [ خصوصاً آنجا که می­ گوید والدینش او را بوسیده ­اند ] . می ­گوید : 17 ـ 18 ساله بودم که مادرم به چوپانمان گفت : این بچّه را با خودت ببر ، اگر گوسفندها زاییده بودند که برّه ­ها یا بُزغاله ها را داخل خورجین بگذار تا بیاورد وگرنه یک بار هیزم با خَر بیاورد ، من همان نزدیک کوه زاواک هیزُم می ­زدم که سگها بدجوری صدا می ­کردند ، رفتم دیدم ، دو تا سگ ، این طرف و آن طرف رو به روی یک پلنگ ایستاده­ اند و آماده حمله­ اند امّا به خودشان جُرأت نمی­ دهند . رفتم با یک تخته سنگ به سرِ پلنگ کوبیدم ، سگها جُرأت یافتند و حمله کردند ، یکی از زیر گلوی پلنگ گرفت و یکی هم از بیضه ­هایش من هم با چاقو رگهای پایش را بُریدم . دویدم آمدم .

چوپان گفت : چیه ؟ چرا رنگ و رویت پریده است ؟

گفتم : یک پلنگ کُشتم !

باورش نمی ­شد ، با هم رفتیم ؛ دید . تعجّب کرده بود ، سر و دُمّ پلنگ را بُریدیم و به قلعه آوردیم . پدر و مادرم بوسم بخوردند و سبند [ اسپند ] دود کردند . شب ، قوم و خویشها و همسایه­ ها و مردم آمدند ، کشمش و مغز جوز و چراغ شیره و ... آوردند و خوشحال بودند . فردایش رفتیم از هر گَلّه ­ای یک گوسفند جُدا کردیم و آوردیم ، رسم بود . یکی از کلاته سیدا / سادات ؛ یکی از کلاته بدر گلّه آقا ذبیح الله ، از گلّه فیروزآباد ، گلّه عبدل غلامرضا ، گلّه حسن غلام­رضا . بعد آمدند گوسفندها را بُردند و پولش را دادند . بیست تومان پول دادند ، بیست تومان را به مادرم دادم بُرد به شیخِ قلعه [ مرحوم سیّد حسین شریعتی ] داد تا قرآن بخواند .

می ­گویم : پلنگ را شما کُشته ­ای ، پولش را به شیخ داده ­ای ؟!

می ­گوید : بله ، ما خودمان این کار را کردیم . اجباری که نبود .

وقتی قصّه آوردنِ سنگِ آسیاب را از کوه چاه ­دَر با یک جُفت گاوِ بند ، بازگو می کند من به یادِ فیلم « خان گَزیده ­ها » می­ افتم . در بین راهِ برگشت ، که از مسیر دیگری بر می ­گردیم ، به علّت بارندگی دو ، سه شبِ پیش و جمع شدن آب و گِل شدنِ قسمتی از راه ، چند جا با مانع بر­ می ­خوریم ، حاجّ ابراهیم هر بار به من یادآوری می­ کند که دنده را یَک کن ، حرکت کن ! و هر بار پس از گُذر از مانع می ­گوید که صلوات بفرستیم . 

یک جا می ­گوید : مهدی جان همینجاها نگه دار ببینم ، زمینم را آب خراب نکرده ؟ از همان میان ماشین نگاه می ­کند .

می­ پرسم : از خان فرومد خاطره ­ای نداری ؟

می ­گوید : برای عروسی امیر [ منظورش حاجّ امیر منوچهری است ] به نصرتیّه رفتیم ، یک کیسه برنج هم با خودمان بُرده بودیم . چون عروس دخترِ خان بود ، رفتیم خان را ببینیم ، خان خواب بود بیدارش کردند ، به ما چای و شیرینی داد ، بعد به پدرم گفت : من 32 تا بچّه را چطوری بزرگ کنم ؟

پدرم گفت : امیر [ ظاهراً منظورش رئیس استربند است . ] که یک برّه می­ دهد ما هم هر کدام یک چیزی می­ دهیم .

بعد من یک برّه گِردی/ خوبی با چرخ / دوچرخه بُردم . فاضلی و حیدری ؛ خان را بیدار کردند ، خان آمد گفت : زکاتی آوردی ؟! [ صدقه آوردی ؟! ] و برگشت .

فاضلی و حیدری گفتند : ما که جُرأت نمی ­کنیم [ که برّه را از تو بگیریم . ]  .

برّه را برگرداندم . یک روز که خان به باقرآباد به شکار رفته بود و چیزی گیرش نیامده بود ، پرسیده بود : گوسفندهای حاجی ابراهیم کجایند ؟ دو تا گوسفند داخل جیپ انداخته بود و بُرده بود . چوپان ما حَسن آمده بود گریه می ­کرد که مرا کاری نداشته باشید ، من نمی ­توانستم کاری کنم .

گفتم : گریه نکن . خان است دیگر ! چه می­ شود کرد ؟!


گَه خروشان بر کَران مُرغزار ........... گَه شتابان زی اُلنگی بودمی

دیوان مَلِک الشعرای بهار

اُلنگ / اولنگ : یعنی ؛ جایی که آب لنگر می ­اندازد . در زبان تُرکی یعنی ؛ چمن ­زار ، سبزه­ زار ، مَرتع ، مرغزار

بویهای تازه همــــــراه صبا ........... از کَــــران مُرغــزار آید همی

بانگ کَبک آید زِ بالای کَمَر ........... بانگ قُمری از چنار آید همی

دیوان مَلِک الشعرای بهار

چون سَموم بادیه گلبوی گشت آگه شدم ........... کاتش سوزان بر ابراهیم شد چون مرغزار

دیوان سیّد حسن غزنوی

دِماغ شیفتگان را به جوش می ­آرد ........... خروش مُـــرغ که از مُرغزار می ­آید

دیوان عُبید زاکانی

نشیب چنبـرت یک مرغــــزار است ........... که دلها اندر آن چون مرغ­ زار است

جوهر الذّات عطّار