ابن يمين و ابنيه تاريخي فرومد

جُغرافیای فرومد

درباره تاریخ و ابنیه تاریخی و بزرگان فرومد و شرحِ احوالِ ابن ­یمین شاعرِ معروف ، اداره فرهنگ شاهرود رساله‏ ای منتشر کرده که الحقّ درخورِ استفاده است .

این رساله پنجاه و چند صفحه بیش نیست ، یعنی حَشو و زواید ندارد ، یعنی وقتِ خواننده را تباه نمی ‏کند و آنچه لازم و واجب است که شخص درباره فرومد و ابن ­یمین بداند فرا می ‏گیرد ، تصاویری هم از مسجدِ قدیمی فرومد دارد که ملاحظه آن عبرت ‏آمیز است .

اقدامِ جنابِ مصطفی شهابی رئیس محترم و آقای محمّدعلی شفیعی رئیسِ کتابخانه فرهنگ‏ شاهرود حقّا درخور تحسین است . هرگاه مؤسسه ارجمند آثارِ ملّی در تعمیر مَدفن ابن ­یمین به اداره فرهنگ شاهرود مَدَد رساند و راهنمایی فرماید اقدامی است بسیار بجا و مفید .

مجلّه يَغما ، مهر 1342 ، شماره 183 ( ص 335 تا 336 )

* * * * * * * * * * * * *

ابن يمين و ابنيه تاريخي فرومد

تاریخ فرومد

فرومد قَصَبه­ ای است بسیار قدیمی و در تاریخ بیهق که در قرن ششم هجری نوشته شده است همه جا نام آن را فَریُومَد ذکر کرده است . جادّه ابریشمِ معروف که در تاریخ بسیار از آن ذکر شده است از شمال این قَصَبه می گذشته و پُل معروف ابریشم که به روی رودخانه شور بسته شده ، در هفت فرسنگی فرومد است . ( توضیح آنکه در قدیم دو جادّه معروف تجارتی بوده است یکی جادّه اَدویه و یکی جادّه ابریشم که مال­ التّجاره چین از شمال ایران به اروپا می ­رفته است . ) آثار رباطهای شاه عبّاسی در نزدیکی فرومد دلیل بر این است که تا این اَواخر نیز جادّه کاروان رو عمومی از این حدود می ­گُذشته .این رباطها را درزمان قدیم جهتِ استراحت و رفعِ احتیاجات کاروانیان می ­ساخته ­اند .

از طرفِ دیگر وجودِ مسجدِ تاریخی فرومد که در قرنِ ششم ساخته شده و در آن مُنتهای هنر و صنعت به کار رفته ، دلیل بر این است که فرومد در زمانِ قدیم مورد توجّه خاصِّ سلاطین و حُکّام بوده و هر گاه فرومد موقعیّتِ مورد توجّه نمی ­داشت هیچ وقت چُنین مسجدی به این عظمت در آن بنا نمی ­گردید. این مسجد بنایی بسیار مُجلَّل و کاشیکاریهای بسیار ذی ­قیمتی داشته ، گویا از زمانِ صفویّه به بعد که اکثرِ طبقاتِ مردم آزادی عملِ بیشتر و بی ­حسابی در مداخله و اظهارِ نظرِ امورِ دینی را پیدا کردند برخی از عوامّ در لباسِ روحانیّت با استدلال به دلایل علیله ای مردم را از نمازگزاردن در مسجدِ جامع مَنع کردند. به اصطلاح می ­گفتند : « چون این مسجد بسیار مُزیَّن و مُنقَّش است نماز ندارد . » و به این طریق خانه خدا را از چشمِ مردم انداختند ، طبعاً مردم هم از تعمیر و نگهداری آن غفلت کردند و مسجدی را که امروز باید موردِ توجّه شرق ­شناسان و سیّاحانِ جهان باشد به روزی انداختند که هر بیننده ­ای را متأسّف و متأثّر می ­کند و بی ­اختیار سیلِ اشک را از چشمِ انسان جاری می سازد .

معمّرین و مطّلعین قصبه فرومد می ­گفتند : « از صد سال پیش آثارِ خرابی در مسجد ظاهر شد . » ابتدا قسمتی از سقفِ مسجد ( گنبدِ آن ) خراب شد که بر روی آن تخته­ هایی چند انداخته بودند و باز هم در ایّام عزاداری و سوگواریها در آن ذکرِ مصیبت می ­شد ولی آمدنِ بعضی از خارجیان به ایران ( و همدستی آنان با مردمانِ سودجو و استفاده از جَهلِ مردم و حُکّامِ وقت ) همان­طور که تمامِ ذخایرِ این مملکت را از کُتبِ خطّی و اشیای قیمتی و دیگر نفایس به غارت رفت .

مسجد جامع فريومد

آثارِ باستانی و ابنیه تاریخی کشور هم از دستبُرد آنها مصون و محفوظ نماند ، دسته دسته به صورتِ درویش به این مکانها می ­رفتند و شبها را در مساجد بیتوته می­ کردند و بالاخره ذخایر و نفایس آنجا را به هر ترتیبی که بود با سازش و جلبِ نظر متولّیان و تطمیعِ آنان به غارت می ­بُردند .

فرومد اگر چه در زمانِ حمله مغول از آسیب آن قوم مصون نبوده ولی بر خلافِ آنچه می­ گویند فرومد در زمانِ مغول رو به ویرانی نرفته است بلکه فرومد در زمانِ مغول مُنتهای ترقّی و عظمت را داشته است . وزیرِ وقتِ خراسان خواجه علاءالدّین محمّد در فرومد ضیاع و عِقار داشته و عِمارت شهرستان را بنا کرده ، فرومد در آن زمان کتابخانه ­ای مُجلّل و مریضخانه ­ای بزرگ داشته است .

خواجه علاءالدّین­ محمّد مذکور، به قولِ دولتشاه «اباً عن جدّ از صَنادید خراسان است و در روزگار [سلطان] ابوسعید [ خان ] وزیر بالاستقلال [ به استقلال ] بوده و امورِ آن سامان [ خراسان ] سالها بدو مفوَّض بوده و در قصبه فریومد شهرستان را او بنا کرده و عمارتی عالی است . و در مشهد مقدّسه رضویه [ علی ساکنها السّلامُ و التّحیّة ] ایوان و مَناره و عِمارت ساخته است . »

[ تذکرة الشّعراء ، امیر دولتشاه بن علاءالدّولة بختیشاه الغازی السمرقندی ، به همّت ؛ محمّد رمضانی ، چاپخانه خاور ، تهران ، 1338 شمسی ، صص 204 ـ 206 ]

ابن ­یمین همان طور که بعدها از جهانگیری و عملیّات سیاسی او مــــدح کرده است همّتِ او را در بنـــــای عمارتِ شهرستان و دارالکُتُب و دارالشّفا در فریومد ستوده است .

عمارت شهرستان که مهمّ­ترین یادگارهای او است تا قــرنِ نهم نیز پای بر جا بوده و با وجودِ آسیبهایی که از یاغیان دیده ، دولتشاه در قرنِ مزبور گوید : « عمارتی است عالی » و ابن ­یمین در وصفِ باغ و عمارت علائیّه چُنین گفته است :

حَبَّـــــذا باغ علائیّـه و شهـــرستـانش .......... خُـرَّما نُزهَت باغِ خوش و بُستــــــانش

[ حَبَّـذا شهـر علائیّـه و شهرستـانش .......... خُـرَّما نُزهَت باغِ خوش و باغستانش ]

این نه شهری است بهشتی است پُر از ناز و نَعیم

خـــــازنــــــــی نیست ســـزاوارتــر از رِضــــوانـــش

چون به بُنیانش نظر برفکَنی خود دانی .......... همّت عـالـیِ بـانـیّ وی از بُنیــــانش

دیوان ابن ­یمین ، ص438

و نیز در وصفِ همین باغ و عِمارتِ مشهور می ­گوید :

دلا گر میلِ آن داری که خُلدِ جاودان بینی .......... و گـر باغ اِرَم خـواهی که در عـالَـم عَیـان بینی

نظـر بهـرِ تماشا را براین عـالی­ سَرا افکن .......... که تا از غایتِ نُزهت هم ­این بینی،هم ­آن بینی

و در مدحِ صاحب و بانی آن گوید :

وزیــرِ عـالِــم عـادل علاءالـدّیـن محمّـد آن .......... که دایم رأی پیـرش را ، قرین بختِ جـوان بینی

دیوان ابن­ یمین ، ص 173

نماي ورودي مسجد جامع

فرومد در نگاه کربلایی حسین ده ملّایی در سال 1296

بلوك سرحد كه در وسط بلوك مزينان و جوين است .
( در خواندنِ كلماتِ قرمز از روي نسخه خطّي ، اطمينان حاصل نشد . )

قریه فُرومد

مسافت از این قریه تا مزینان چهار فرسخ و تا شاهرود سی و یک فرسخ می­ شود . تا قریه صدرآباد که در میانه منزل عبّاس ­آباد و مزینان است دو فرسخ [و ]نیم می ­شود . وقوعیّت قریه تا کوه که در سمتِ شمالِ قریه است ، نیم فرسخ است و کوهی است که در سمتِ جنوب است و در وسطِ بلوکِ مزینان و اینجا می ­باشد . راه میان کوه از درّه که داخل می ­شوی و بعد خارج می­ شوی یک فرسخ ، چشمه آبی آن طرف دارد که دم کوه است و آب آن جاری است و چشمه دیگر این سمت که به فرومد می ­آید می ­باشد و هنوز از کدوک [گدار ، معبر ، گردنه کوه ]پایین نیامده به جلگه داخل نشده در درّه و کوه است و آب باریک بسیار کمی دارد . از سر کدوک تا فرومد دو فرسخ است که صحراست و جُلگه و دهاتِ بلوکِ مزینان چند پارچه ­ای که در طرفِ شرقی قریه فرومد است . و در دامنه کوه واقع است ، ظاهر و هویداست . در وقت آمدن و به سمتِ دستِ راست است .بنای این كه در این روزگار در گودی اتّفاق افتاده و خیلی بزرگ قریه ­ای است که از دور شهری به نظر می­ آید . و در حقیقت هم چُنین است . وجه تسمیه فرومد آنچه از تواریخ و نیز استنباط شده ، این که عرض می ­شود .

قریة فُرومد از بناهای فرامرز پسر رُستم می ­باشد و اینجا شهری بنا کرده بوده که همه این جُلگه و صحرا راههایی داشته ، بعضی از علامات و اثر آنها باقی است بروجهای بسیاری دارد که بعضی خراب شده و برخی ریخته است و نشانه­ های دیگر هست که از عمارات و بیوتات باقی است بعضی جاها را می ­کَنَند که خاک آن را به اراضی ببرند علامت خانه و تنور و دیوار ظاهر می ­شود و خانه­ های رستمی در السُنة خَلق مشهور است که آنجا را می ­کاوَند و بعضی چیزها پیدا می ­کنند الآنه که مشاهده می­ کنی خیلی بنا بوده است و ­قلعه ­ای در وسطِ قریه از آن بناها هنوز باقی است که در ایّام ناامنی خَلق به آنجا می­ روند و بسیار استحکام دارد ، اطرافِ قریه هم از این قبیل علامات بسیار است . مُختصراً در افواه خَلق کم کم فرامرز فُرومد شده است  .

باغاتِ بسیار دارد که سه سمتِ قریه را احاطه دارد و سوای طرف شمالی ، محصولات از توت و سیب و زردآلو و انگور و گردو و انجیر دارد ، اشجارِ توتِ کرم پیله ابریشم بسیار است . در میانِ کوچه­ ها و محلّات اشجارِ چنار و گردو و توت در لبِ نهرها غَرس است . دو دروازه دارد ، یکی به سمتِ شرقی و یکی به طرفِ غربی . دیوار بست دارد لکن نه به قاعده .مساجد و تکایا و حمّامات دارد ولی مسجدِ جامعی دارد در طرفِ غروبِ قریه که از بناهای قدیم است و نزدیک به امامزاده سلطان سیّد احمد است که عرض خواهد شد . الحقّ این مسجدِ جامع خیلی جامعیّت دارد و نقل او خیلی است تا به چشم ملاحظه نشود به تعریف و توصیف درشت نمی­ آید ، اختصاراً چند کلمه عرض می ­شود .   

مسجد جامع قریه فُرومد

از بناهای قدیم است که این عمل تازگی دارد ، داخل مسجد می ­شوی ، دربِ آن از طرف شمال است . دو شبستان دارد که یکی به جانبِ شمال و یکی به جانبِ جنوب است که از آن بنا و آثار قدیم هنوز باقی است ولی کاری و معماری که در اینجا شده در هیچ جا نشده ، دیدنی است ! مسجدِ سمنان بنایی است و این بنایی ! در وقتی که تمام شده بود و از کار بنایی پرداخته گردیده بود چه قدر صفا و چه قدر روحانیّت تامّ داشته ؟! اگر چه بنای مسجد کوچک است لکن عملِ معماری آن بزرگ حکایتی است . تمام آجر مسجد قرمز و سُرخ که یک آجر سفید ندارد . از دیوارهای آن و بناهای سر آن یک یک که ملاحظه می­ شود به قدر حلوای باقلوا و به همان جور و به اندازه­ ای قرص [ ترس و لرز ] و از ... حلواهای دیگر از آجُر کارکرده و تمام منبّت­ است که عقل در این کار حیران می ­ماند . هر کس از اَکابر و اَعیان در اینجا آمده و دیده است می ­داند خیلی نقل دارد .  

از آجُر کج به خطّ ثُلث ، رسم همان پادشاه که در عهد او برقرار گردیده  و اسم بانی را کَنده بودند الآنه مفقُود شده به طور درست نمی ­شود خواند . و اسم معمار در بالا سرِ محراب باقی است « علی محمّد ابن محمود » لکن از اهل کجا باشد لَک شده است و سر شبستان ریخته است و بُنیانها از هم گسیخته است تخصیصاً نقوش و خطوط و آجرکاری این بنا دیدنی است امّا چه فایده که به این قاعده است .

آرامگاه سلطان سيّد احمد

[ امامزاده سلطان سیّد احمد ]

دیگر آنکه در بالا سر قریه در سمتِ شمالی امامزاده [ ای ] که عرض گردید سلطان احمد ( خَلَفُ الصّدق باب الحوائج امام هفتم امام موسی کاظم ) است و بُقعه شریف بر بالای قبر مُنَوَّر اطهَر در عهدِ جلوس شاه طهماسب اوّل [930ـ 974 ق ] پسر شاه اسماعیل ساخته ­اند . بانی این تربت و بُقعه « محمود ابن فخرالدّین احمد » است .

دربِ روضه طرفِ قبله است و صندوق بر بالای قبر اطهر این بزرگوار نهاده ­اند .

 

حیف از این بزرگــوار که در این قریه و این بلوک ، مانند برادرِ خود ضـامن الغُـربـا غـریب است و هیچ زینتِ ظاهری ندارد . سهل است که اهلِ اینجا به هیچ وجه قدرِ این بزرگوار را نمی ­دانند و بعضی هم که نمی ­شناسند . اگر هم بشناسند چه فایده دارد.« یا عَلیُّ لا تَسکُن الرَّساتیقَ !»

حیف صد حیف چه عرض کنم ؟! چه گویم که ناگفتنم بهتر است ؟!

[ معصوم زاده ]

دیگر آنکه در طرفِ شرقی معصوم زاده ­ای ­است که در بالای قبر گنبدی افراشته­ کرده­ اند ، دربِ آن سمتِ شمال باز می ­شود و معلوم نیست که از کدام سلسله بوده باشد و اسم این بزرگوار هم معلوم نیست .

فیروز آباد

بُعد مسافت از اینجا تا قریه فُرومد دو فرسخ می ­شود و تا عبّاس ­آباد چهار فرسخ و تا مزینان پنج فرسخ و تا قریه شفیع ­آباد که اوّل خاک جُوِین است چهار فرسخ است .

سه قلعه است متّصل به یکدیگر ، چندان فاصله ­ای ندارند . قلعه اوّلی که قریه فیـــــــروزآباد بوده باشد و از  قدیم الایّام همین قلعه بوده که از اینجا به جهتِ زرع و مهمّاتِ دیگرِ خود به آنجا رفته ، از اهـــالی و سکنه اینجا ، آن دو قلعه را ساخته ­اند و نشیمن دارند وقوعیّتِ قلعه در گودی اتّفاق افتاده .  

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در حاشيه صفحه ، مطلب ذيل نوشته شده است .

بنده درگاه محمّدعلی آشتیانی منشی حکومتِ بسطام به دقّت مسجدِ مزبور را دیده و تاریخــــی که در بالای محـــراب است معلــوم است و این مقــــدار خوانده می­ شود . « عمل علی محمّد ابن محمود جامع سمنانی »

بعضی­ می­ گویند : از بناهای خلیفه ثانی است و لکن دور نیست که از بناهای عمرولیث صفّار باشد . زیرا که وضعِ معماریش خیلی شباهتِ مسجدِ جامعِ شیراز دارد که از بنای عمرولیث باشد .

در واقع خوب مسجدی بوده و بنایی محکم است و یقین است که از بناهای خُلفای سابق است به جهتِ آنکه اسم مبارکِ حضرتِ امیر علیه­ السّلام در کتیبه­ های آنجا نوشته نشده . العِلمُ عِندَ اللهِ .

حَرَّرَهُ محمّدعلی آشتیانی منشی حکومتِ بسطام

[ کتابچه شاهرود و بسطام ، کربلایی حسین ده ­ملّایی در سال 1296 ]

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در متن نوشته شده بود : « یا عَلیُّ لا تَسکُن الرَّساتیقَ ! » چهار حديث با همين مضمون و محتوا در ذيل مي آيد :

روستا و نادانى

رسولُ اللّه‏ِ صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : يا عَلِيُّ ، لا تَسكُنِ الرُّسْتاقَ ، فإنَّ شُيُوخَهُم جَهَلَةٌ ، و شُبّانَهُم عَرَمَةٌ ، و نِسوانَهُم كَشَفَةٌ ، و العالِمُ بَينَهُم كالجِيفَةِ بينَ الكِلابِ .

پيامبر خدا صلّى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : اى على ! در روستا سكونت مكن ؛ زيرا كه پيرانِ روستا نادانند و جوانانش شَرور و زنانش بى ‏پرده و حجاب و عالِم در ميانِ آنها چونان لاشه مُردارى است در ميانِ سگان .

عنه صلّى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : مَن لَم يَتَوَرَّعْ في دِينِ اللّه‏ِ ابْتَلاهُ اللّه‏ُ بثلاثِ خِصالٍ : إمّا أن يُمِيتَهُ شابّا ، أو يُوقِعَهُ في خِدمَةِ السلطانِ ، أو يُسْكِنَهُ في الرَّساتِيقِ .

پيامبر خدا صلّى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : هركه در دينِ خدا ورع و پارسايى نداشته باشد ، خداوند او را به سه چيز گرفتار سازد : يا جوان مرگش كند ، يا به خدمتگزارى سلطان درآوردش ، يا در روستاها ساكنش گرداند .

عنه صلّى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : سِتّةٌ يَدخُلُونَ النارَ قبلَ الحِسابِ بسِتّةٍ ... و أهلُ الرَّساتِيقِ بِالجَهالَةِ .

پيامبر خدا صلّى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : شش گروهند كه به سببِ شش خصلت ، بى ‏حساب به دوزخ روند : ... و روستاييان به سببِ جهل و نادانى .

عنه صلّى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : الرُّسْتاقُ حَظيرَةٌ مِن حَظائرِ جَهَنَّمَ ليسَ فيها حَدٌّ و لا جُمُعَةٌ و لا جَماعةٌ ، صَبِيُّهُم عارِمٌ ، و شُبّانُهم شَياطينُ ، و شُيُوخُهم جُهّالٌ ، المؤمنُ أنتَنُ فيهِم مِنَ الجِيفَةِ .

پيامبر خدا صلّى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله : روستا آغلى است از آغلهاى دوزخ نه حدّى در آن اجرا مى ‏شود ، نه نماز جمعه ‏اى و نه جماعتى . كودكانشان شَرور و موذى ‏اند ، جوانانشان شيطان صفتند و پيرانشان نادانند ، مؤمن در ميانِ آن‏ها گَنديده‏ تر از لاشه مردار است .

دِه مَــرو ده مــــرد را احمــــق کُنَـد .......... عقــل را بی نــور و بی رونــق کُنَـد

قـولِ پیغـامبـر شنـــــو ای مجتبـی .......... گــورِ عقــل آمـد ، وطـن در روستــا

هر که را در رُستا بود روزی و شام .......... تـا بـه مـاهــی عقـل او نَبـوَد تمـام

تـا بـه مـاهـی ، احمقـی بـا او بُـوَد .......... از حشیـش دِه جُــز اینهـا چـه درَوَد

وانکِ مـاهـی باشـد انـدر روستــــا .......... روزگــاری باشـدش جَهــل و عمـی

دِه چه باشد شیـخِ واصـــل ناشده .......... دسـت در تقلیـــــد و حجّـت در زده

مولوي ، مثنوی معنوي ، دفتر سوم ، ابیات 517 ـ 522

چـنــار  یا  طــوبـی ؟!

 اين مقاله قبلاً در تاريخ سه شنبه 12 / 2 / 1391 در اينجا درج شد . با آغاز ماه محرّم 1435 با افزودنِ چند عكس دوباره درج مي شود .

چـنــار  یا  طــوبـی ؟!

ابن­ یمین در « کارنامه » چند جا « جویبار » های فریومد را به « کوثر » و « درختانِ » کنارِ جویبارها را به « طوبی » تشبیه کرده است . و یک جا روشن کرده که منظور او از « درختِ طوبی » ، « درختانِ چنار » است .  

چنار سر حمّام

نشــــــــــانِ خطّه فــریـومـد آن است .......... که پنـــــداری بهشتِ جــاودان است

به هر سو جـویبــاری همچو کـوثــــر .......... درختش را چـو طــــوبی بر فلک سَـر

نشـــاط افـــزا هـــــــــــوا و آب در وی .......... چـو بـوی میگســار و سـاغــر مـــــیْ

بهــــارش راغهــــا پر لاله و گُــــــــــل .......... خَـــزانش بـــاغهـا پُـــــر میــوه و مُـــل

نسیمش در خوشی چون بویِ دلبر .......... چـو اَنفــاسِ مسیحــــا روح­ پَـــــــــرور

دیوان ابن یمین ، ص 576

چنار هر دو آب

چو پرسیدیش ای بــاد سَحَـــرخیـــز .......... به عَــــزمِ کـــویِ تشتنــداب بَـرخیــــز

ز طــرفِ جـویبـــــــــــارش زود مگــذر .......... دَمــــی در چـار ســـوی او به سر بَــر

نظــر در وی به هـر سـو تیــز بگمــار .......... بهشتــی بینــــی از انــــواعِ اَزهــــــار

زِ نُـزهت همچــو مینـو روح ­پَـــــــــرور .......... روان در پــای طـوبــی آبِ کــوثــــــــــر

نسیمش چـون دَمِ عُـــود و قَــرنفُــل .......... نَـــــوا و بــرگ او از سنبــــل و گُــــــــل

فََغـان برداشته قُمـــری به عیّــــــوق .......... به ســـانِ عاشق اَندر هِجـرِ مَعشوق

دیوان ابن یمین ، ص 583

چنار استخر سفيد

پـس آن گَـه ای نسیـمِ عَنبَـرافشـان .......... سفـــــر را سـاز کـن دامـن بَر افشـان

مبـــــــادا  چـون  بُـوَد  آهنـگِ راهـت .......... به غیـــر از مــدرســـــه آرامگـــــاهـت

در و درگــــــاه  او  را  چـــون  ببینـی .......... بدو گـــویی : مگـر خُلــــــد بَـرینـی ؟!

بر اطـرافـش چــو کـوثـــر جــویبـــاری .......... چـو طـوبــی بـر ســرِ او هـــر چنــاری

گذشتـه  اوجِ ایـوانـش زِ کیــــــــــوان .......... نپــــــرّد بـر فـــــرازش مُـــــــــرغِ پَـــرّان

مــؤذّن چون  بر ایــوانش به پاخاست .......... تو گویی کز فرشته این دعـا خــواست

قَـدَم در آستـانـش چـون نهــــــــادی .......... به رویِ خـود درِ جنّـت گُشـــــــــــادی

به دل گـــــویی : چــه جــای مدرسه است این ؟!

بهشت است این ، چه جا و هندسه است این ؟!

دیوان ابن یمین ، ص 585

این اوضاع و احوال مربوط به زمانی بوده است که « آبِ کاریز بازار » جاری بوده و از داخلِ مسجد جامع تا پای بزرگ ­ترین و قدیمی­ ترین چنارِ کنونی فرومد که در « سرِ حمّام » قدیمی و « مسجد صاحب ­الزّمان » کنونی است ، می ­آمده و با پیوستن به « آبِ کوشک » ، « هر دو آب » می ­شدند .

( آبِ کاریز بازار + آبِ کوشک = هر دو آب )

این آب جاری چون آبِ کوثر بود و درختانِ اطرافش چون درختِ طوبی ! من از درختِ چناری که حدوداً با چنارِ سرِ حمام بیست متر فاصله داشت و در سالهای 1352تا 1354 که در دوره ابتدایی بودم آن درخت را بُریدند ! یادم می ­آید .

البتّه چنارهایی که در کنارِ جویبار « هر دو آب » بوده هم جای خود را داشته است . که در حالِ حاضر هم ، چند چنار پابرجاست . چنارِ لبِ استخر شهرستان [ چنارِ سيّد ] هم به قدری بزرگ بوده که در روز سیزدهم نوروز سایه­ اش را بر سر بسیاری از مردم می ­گُسترانده است و ... .

بیایید این درختانِ چنار / طوبی را که موجبِ شادابی و خرّمی است شمارش کنیم :

آمار چنارها

شمایی که در فکر چنارها هستید ، دعایی که گاهی بر زبانِ پیرترها جاری است نثارتان :

« الهی مثلِ چنار شاخ و بال باز کنید . »

  10 / 5 / 1390

چنار كموج

چنار سلطان آباد

چنار نعمت ادب

چنار جلو آرامگاه ابن يمين

بستنِ آ ب به روی چنار !

كنار نهر رودبار

این درختان با آب چقدر فاصله دارند که در حالِ جان کَندن هستند ؟! شنیده ­اید که حسین بن علی و فرزندان و یارانش کنارِ فُرات بودند امّا آب را از آنها مضایقه / دریغ کردند ؟! [ پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیه السّلام ، مرحوم دکتر شهیدی ، صفحه 174 ]

چنار پهنستان

شنیده ­اید که به جای آب دادن به کودکانِ حسین بن علی (ع) ، خیمه ­هـایشان را آتش زدند ؟ وقتی می ­شنوید دو جوانِ خـام برای تفریح و خوشگذرانی به یکی از کلاته­ های روستا رفته ­اند امّا هنگامِ بازگشت چناری را آتش زده­ و برگشته ­اند ، همین قصّه آتش زدن به جای آب دادن تداعی نمی­ شود ؟!

مرحوم دکتر شهیدی برای واقعه صفین و درگیری بر سر آب آورده است : « معاویه دستور داد نگذارند لشکرِ علی (ع) آب بردارند ... کار به درگیری کشید . لشکرِ علی (ع) سپاهیانِ معاویه را راندند و بر آب دست یافتند . امام فرمود : شامیان را از برداشتنِ آب مانع مشوید . » ، [ علی از زبان علی ، صفحه 119]

ویژگیهای حضرتِ علی (ع) این گونه گزارش شده است : « ... فراری را دنبال نمی ­کرد و شبیخون نمی ­زد و آب به رویِ دشمن نمی ­بست . » ، [ شیعه در اسلام ، مرحوم علّامه طباطبایی ، صفحۀ 203 ]

مرحومِ شهید مطهّری به استنادِ سخنِ علی (علیه السّلام ) بستنِ آب به رویِ دشمن را ، دور از شهامت و فتوّت و مردانگی دانسته و آن را یک عملِ ناجوانمردانه و کارِ غیرانسانی شمرده است . [ سیری در سیره نبوی ، صفحه 140  ؛ انسانِ کامل ،  صفحۀ110 ؛ حماسه حسینی / 1 ، صفحة 117 ]

علی (ع) در جنگ آب را به روی دشمن نمی­ بست امّا ما آب را به روی درختی که دوستِ ماست بستیم !

چنار سوخته

این درختِ چنار ، سایه ­اش را از سرِ کدام یک از ما دریغ کرده بود که ما آب را از آن دریغ کردیم ؟! از کنارش جوانه زده ، یعنی نبض دارد و قلبش به کُندی می ­زند ! این درخت هنوز نمرده است به دادش برسیم !

جلو درمانگاه

کدام یک از ما به مرکزِ بهداشتی و درمانی مراجعه کردیم و در سایه درختِ توت و چنارِ جلوِ درمانگاه نیاسودیم ؟ پاداشِ بخشندگی درخت ، خسّتِ ما بود ؟! یا پدران و نیاکانِ ما که بر لبِ هر جویباری ، درختانی نشانده بودند چُنین سفارشی به ما کرده بودند ؟!

قرآن داستانِ صاحبانِ باغ را نقل می ­کند که سَحَرگاهان برای چیدنِ محصولاتِ خود رفتند تا وقتی بر می گردند هنوز مردم خواب باشند و آنها مجبور به دادنِ « حقّ چشم » و پاسخ به « نگاهِ نیازمندان » نشوند ولی به جای باغ به داغ رسیدند ، انگار جلوتر چیده شده بود . ( قلم ، 68 / 17 ـ 25 )

چنار خشك شد

نیاکانِ ما در کنارِ جویبارها ، درخت غَرس کرده بودند تا آن درختان از آبِ همین جویبارها سیراب شوند ، پرندگان بر شاخه­ هایشان لانه بسازند و از آب همین جویبارها بنوشند و گلّه­ ها نیز . نه تنها گلّه گوسفندان ، که گمار ؛ یعنی ، 100 یا 300 یا ... رأس گاو یا اُلاغ یکجا برای نوشیدنِ آب بر رویِ نهرِ آب حاضر می ­شدند و صاحبانِ آب ، خَم به اَبرو نمی ­آوردند . آسیابها با همین آبها می­ چرخید و حمّامها با همین آبها برقرار بود ، حوضها در میانِ راهها و باغها برای آشامیدن با همین آبها پُر می ­شد . نیاکانِ ما برای راحتی کار ، پایاب زده بودند و راه را برای برداشتنِ آّب نزدیک کرده بودند و معمولاً دربِ منازلی که چاهِ آب داشتند به روی مردم باز بود ، گاه چاهِ آب را مختصِّ استفاده مردم حَفر می­ کردند ؛ مثلِ چاهِ آبی که در جنبِ امامزاده سلطان سیّد احمد بود و گاه آب را وقف می­ کردند . با این همه ، محصولاتِ باغهایشان دوچندان بود ، از وقتی ما نهرها را جدول ­بندی کردیم که آب به سرعت به باغهایمان برسد تا محصولِ بیشتری برداشت کنیم امّا آب را از پایِ درختان قطع کردیم و با نحوه کار گذاشتنِ جدولها ، آب را از گوسفندان منع کردیم حتّی فکرِ پرندگان را نکردیم . بَرَکت هم به سرعت رَخت بَربَست !

گویا علی (ع) رویِ سخنش با ماست : « تَحتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِیهُونَ ؛ چاه می­ کَندید و به آبی نمی ­رسیدید . » ، [ نهج­ البلاغه ، خطبه 4 ، شهیدی ، صفحه 12 ] زحمت می ­کشیم و رحمت نصیبمان نمی ­شود . آسمان و زمین بر ما تنگ گرفته­ اند !

« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الأرْضِ وَ لَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ . » ، ( اعراف ، 7 / ٩٦ )

اگر مردم قريه ­ها ايمان آورده و پرهيزكارى كرده بودند بَرَكت ­هايى از آسْمان و زمين به روى ايشان مى ­گشوديم ، ولى تكذيب كردند ، و ما نيز ايشان را به اَعمالى كه مى ­كردند مؤاخذه كرديم .

ما خسّت نشان دادیم که آسْمان و زمین به ما خسّت نشان داد . خدایا ما را ببخش .

به اهلِ خطّه فریومد از طریقِ رضا .......... مگر به عینِ عنایت نظر فکند خدا

دیوان ابن ­یمین ، ص 314

30  / 6 / 1390

درختكاري ـ درخت سوزي

تنه درخت

شهيد اسماعيل معيني

شهيد اسماعيل معيني 1

باسمِ ربِّ الشُّهداءِ وَ الصِّدِّيقينَ

« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ . » ، ( آل ­عمران ، 3 / ١٦٩ )

مپنداريد كسـاني كه در راهِ خـدا كُشته شده ­اند مُرده­ اند ، بلكه زنـده ­اند و نزدِ پروردگـارشان روزي مي­ خورند .

« ... قَالُوا : إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ . » ، ( بقره ، 2 / ١٥٦ )

به درستي كه همه از خداييم و به سوي او بازگشت مي­ كنيم .

با سلام و درود بر رهبرِ كبيرِ انقلابِ اسلامي و الگوي همه انسانها بعد از پيامبران و امامان حضرتِ آية الله العظمي الامام الخميني و كسي كه با هر پيامش شور و عشقِ ايمان به خدا را به انسانها ياد مي ­دهد و ترس و وحشت در دلِ زورگويان و جهانخواران مي ­اندازد .

و سلام و درود به روانِ پاكِ شهيدان كه با خونِ خودشان اسلام و انقلابِ اسلامي را آبياري كردند و يك لحظه هم از فرمانِ امام امّت سرپيچي نكردند .

و با سلام بر امّت شهيدپرورِ ايران

و پيامِ من به امّت شهيدپرورِ ايران اين است كه هميشه گوش به فرمانِ رهبرِ انقلاب باشند تا بتوانند به ياري الله ريشه مستكبران و صدّاميان و ليبرالها و منافقين و تمامي كساني كه بر عليهِ اسلام و مسلمين به پا خاسته­ اند از بُن بركَنند و حكومتِ اسلامي و قانونِ اسلامي را جايگُزين آن سازند .

و با عرضِ سلام و تشكّر فراوان از پدر و مادرم كه سالها براي فرزندانِ خود زحمت كشيدند و اِنْ شاءَ الله كه اجرِ اين زحماتشان را از خدا بگيرند . و من از شما مي­ خواهم كه در حقّم دعا كنيد و من اگر اين دو روزِ دنيا شما را ناراحت كردم مرا ببخشيد و من اگر به فيضِ شهادت نايل گرديدم خودتان را ناراحت نكنيد چون اين راه ، راهِ حقّ است و من خودم اين راه را انتخاب كرده ­ام و مبادا شما خودتان را ناراحت كنيد زيرا ناراحتي شما باعثِ ناراحتي من مي­ باشد .

و با سلام به برادرانم و با تشكّر از زحماتي كه تو برادر عبّاس براي من كشيدي و راهِ درست و صحيح را به من نشان دادي . من از تو خيلي ممنون هستم و اِنْ شاءَ الله كه اجرِ‌ كارهايت را از خداوند بگيري . ديگر برادران را به درس خواندن وادار سازيد و سعي كنيد كه آنها هم كارهايشان از براي خدا و اسلام باشد و پيرو انقلاب اسلامي و رهبر انقلاب باشند .

و همچُنين از خواهرانم مي ­خواهم كه زينب ­وار باشند و پيام رسانِ خونِ شهيدان باشند و با حجابِ كوبنده خود رسالتي كه بر عُهده شما مي ­باشد انجام دهيد و فرزندانتان را به سلاحِ ايمان و تقوا و ادامه­ دهنده راهِ شهيدان تربيت كنيد كه در آينده براي جامعه مفيد باشند .

و از همه فاميلها و دوستان و آشنايان و تمامي كساني كه مرا مي ­شناسند مي ­خواهم كه حلالم كنند .

پدرجان جنازه مرا در فرومد دفن كنيد و در مجالسِ ختمِ من شيريني بدهيد و چيزهايي كه دارم برادر عبّاس بهتر مي ­داند چقـدر مي ­باشد چون من با ايشـان زنـدگي كرده­ ام و خُمسِ آن را برادرم عبّاس مي ­داند برنامه ­اش چطور است . و مالم را در اختيارِ پدر و مادرم و برادرم عبّاس قرار مي­ دهم تا در جهتِ بهبودِ زندگي­ مان و درس خواندنِ برادرانم قرار گيرد و مقدارِ پنج هزار تومانِ آن را به فُقرا بدهند و دو ماه روزه و دو سال نماز بگويد برايم به جا بياورند .

پدرم و مادرم و برادرانم و خواهرانم حلالم كنيد .

به اميدِ پيروز حقّ بر باطل

خدايا خدايا تا انقلابِ مهدي ، خميني را نگه­دار (3)

وَ السَّلامُ عَلَيكُم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ

شهــادت سرآغـازِ پـاينـدگي است .......... نترسم زِ مرگي كه خود زندگي است

شهادت افتخارم بود و به آن هم رسيدم .

شهيد اسماعيل معيني 2

با سپاس از دوست ديرينه ام ، دكتر علي اكبر معيني كه عكسهاي شهيد را براي « خطّه فريومد / فرومد » فرستاد .