چـنــار یا طــوبـی ؟!
اين مقاله قبلاً در تاريخ سه شنبه 12 / 2 / 1391 در اينجا درج شد . با آغاز ماه محرّم 1435 با افزودنِ چند عكس دوباره درج مي شود .
چـنــار یا طــوبـی ؟!
ابن یمین در « کارنامه » چند جا « جویبار » های فریومد را به « کوثر » و « درختانِ » کنارِ جویبارها را به « طوبی » تشبیه کرده است . و یک جا روشن کرده که منظور او از « درختِ طوبی » ، « درختانِ چنار » است .

نشــــــــــانِ خطّه فــریـومـد آن است .......... که پنـــــداری بهشتِ جــاودان است
به هر سو جـویبــاری همچو کـوثــــر .......... درختش را چـو طــــوبی بر فلک سَـر
نشـــاط افـــزا هـــــــــــوا و آب در وی .......... چـو بـوی میگســار و سـاغــر مـــــیْ
بهــــارش راغهــــا پر لاله و گُــــــــــل .......... خَـــزانش بـــاغهـا پُـــــر میــوه و مُـــل
نسیمش در خوشی چون بویِ دلبر .......... چـو اَنفــاسِ مسیحــــا روح پَـــــــــرور
دیوان ابن یمین ، ص 576

چو پرسیدیش ای بــاد سَحَـــرخیـــز .......... به عَــــزمِ کـــویِ تشتنــداب بَـرخیــــز
ز طــرفِ جـویبـــــــــــارش زود مگــذر .......... دَمــــی در چـار ســـوی او به سر بَــر
نظــر در وی به هـر سـو تیــز بگمــار .......... بهشتــی بینــــی از انــــواعِ اَزهــــــار
زِ نُـزهت همچــو مینـو روح پَـــــــــرور .......... روان در پــای طـوبــی آبِ کــوثــــــــــر
نسیمش چـون دَمِ عُـــود و قَــرنفُــل .......... نَـــــوا و بــرگ او از سنبــــل و گُــــــــل
فََغـان برداشته قُمـــری به عیّــــــوق .......... به ســـانِ عاشق اَندر هِجـرِ مَعشوق
دیوان ابن یمین ، ص 583

پـس آن گَـه ای نسیـمِ عَنبَـرافشـان .......... سفـــــر را سـاز کـن دامـن بَر افشـان
مبـــــــادا چـون بُـوَد آهنـگِ راهـت .......... به غیـــر از مــدرســـــه آرامگـــــاهـت
در و درگــــــاه او را چـــون ببینـی .......... بدو گـــویی : مگـر خُلــــــد بَـرینـی ؟!
بر اطـرافـش چــو کـوثـــر جــویبـــاری .......... چـو طـوبــی بـر ســرِ او هـــر چنــاری
گذشتـه اوجِ ایـوانـش زِ کیــــــــــوان .......... نپــــــرّد بـر فـــــرازش مُـــــــــرغِ پَـــرّان
مــؤذّن چون بر ایــوانش به پاخاست .......... تو گویی کز فرشته این دعـا خــواست
قَـدَم در آستـانـش چـون نهــــــــادی .......... به رویِ خـود درِ جنّـت گُشـــــــــــادی
به دل گـــــویی : چــه جــای مدرسه است این ؟!
بهشت است این ، چه جا و هندسه است این ؟!
دیوان ابن یمین ، ص 585
این اوضاع و احوال مربوط به زمانی بوده است که « آبِ کاریز بازار » جاری بوده و از داخلِ مسجد جامع تا پای بزرگ ترین و قدیمی ترین چنارِ کنونی فرومد که در « سرِ حمّام » قدیمی و « مسجد صاحب الزّمان » کنونی است ، می آمده و با پیوستن به « آبِ کوشک » ، « هر دو آب » می شدند .
( آبِ کاریز بازار + آبِ کوشک = هر دو آب )
این آب جاری چون آبِ کوثر بود و درختانِ اطرافش چون درختِ طوبی ! من از درختِ چناری که حدوداً با چنارِ سرِ حمام بیست متر فاصله داشت و در سالهای 1352تا 1354 که در دوره ابتدایی بودم آن درخت را بُریدند ! یادم می آید .
البتّه چنارهایی که در کنارِ جویبار « هر دو آب » بوده هم جای خود را داشته است . که در حالِ حاضر هم ، چند چنار پابرجاست . چنارِ لبِ استخر شهرستان [ چنارِ سيّد ] هم به قدری بزرگ بوده که در روز سیزدهم نوروز سایه اش را بر سر بسیاری از مردم می گُسترانده است و ... .
بیایید این درختانِ چنار / طوبی را که موجبِ شادابی و خرّمی است شمارش کنیم :

شمایی که در فکر چنارها هستید ، دعایی که گاهی بر زبانِ پیرترها جاری است نثارتان :
« الهی مثلِ چنار شاخ و بال باز کنید . »
10 / 5 / 1390




بستنِ آ ب به روی چنار !

این درختان با آب چقدر فاصله دارند که در حالِ جان کَندن هستند ؟! شنیده اید که حسین بن علی و فرزندان و یارانش کنارِ فُرات بودند امّا آب را از آنها مضایقه / دریغ کردند ؟! [ پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیه السّلام ، مرحوم دکتر شهیدی ، صفحه 174 ]

شنیده اید که به جای آب دادن به کودکانِ حسین بن علی (ع) ، خیمه هـایشان را آتش زدند ؟ وقتی می شنوید دو جوانِ خـام برای تفریح و خوشگذرانی به یکی از کلاته های روستا رفته اند امّا هنگامِ بازگشت چناری را آتش زده و برگشته اند ، همین قصّه آتش زدن به جای آب دادن تداعی نمی شود ؟!
مرحوم دکتر شهیدی برای واقعه صفین و درگیری بر سر آب آورده است : « معاویه دستور داد نگذارند لشکرِ علی (ع) آب بردارند ... کار به درگیری کشید . لشکرِ علی (ع) سپاهیانِ معاویه را راندند و بر آب دست یافتند . امام فرمود : شامیان را از برداشتنِ آب مانع مشوید . » ، [ علی از زبان علی ، صفحه 119]
ویژگیهای حضرتِ علی (ع) این گونه گزارش شده است : « ... فراری را دنبال نمی کرد و شبیخون نمی زد و آب به رویِ دشمن نمی بست . » ، [ شیعه در اسلام ، مرحوم علّامه طباطبایی ، صفحۀ 203 ]
مرحومِ شهید مطهّری به استنادِ سخنِ علی (علیه السّلام ) بستنِ آب به رویِ دشمن را ، دور از شهامت و فتوّت و مردانگی دانسته و آن را یک عملِ ناجوانمردانه و کارِ غیرانسانی شمرده است . [ سیری در سیره نبوی ، صفحه 140 ؛ انسانِ کامل ، صفحۀ110 ؛ حماسه حسینی / 1 ، صفحة 117 ]
علی (ع) در جنگ آب را به روی دشمن نمی بست امّا ما آب را به روی درختی که دوستِ ماست بستیم !

این درختِ چنار ، سایه اش را از سرِ کدام یک از ما دریغ کرده بود که ما آب را از آن دریغ کردیم ؟! از کنارش جوانه زده ، یعنی نبض دارد و قلبش به کُندی می زند ! این درخت هنوز نمرده است به دادش برسیم !

کدام یک از ما به مرکزِ بهداشتی و درمانی مراجعه کردیم و در سایه درختِ توت و چنارِ جلوِ درمانگاه نیاسودیم ؟ پاداشِ بخشندگی درخت ، خسّتِ ما بود ؟! یا پدران و نیاکانِ ما که بر لبِ هر جویباری ، درختانی نشانده بودند چُنین سفارشی به ما کرده بودند ؟!
قرآن داستانِ صاحبانِ باغ را نقل می کند که سَحَرگاهان برای چیدنِ محصولاتِ خود رفتند تا وقتی بر می گردند هنوز مردم خواب باشند و آنها مجبور به دادنِ « حقّ چشم » و پاسخ به « نگاهِ نیازمندان » نشوند ولی به جای باغ به داغ رسیدند ، انگار جلوتر چیده شده بود . ( قلم ، 68 / 17 ـ 25 )

نیاکانِ ما در کنارِ جویبارها ، درخت غَرس کرده بودند تا آن درختان از آبِ همین جویبارها سیراب شوند ، پرندگان بر شاخه هایشان لانه بسازند و از آب همین جویبارها بنوشند و گلّه ها نیز . نه تنها گلّه گوسفندان ، که گمار ؛ یعنی ، 100 یا 300 یا ... رأس گاو یا اُلاغ یکجا برای نوشیدنِ آب بر رویِ نهرِ آب حاضر می شدند و صاحبانِ آب ، خَم به اَبرو نمی آوردند . آسیابها با همین آبها می چرخید و حمّامها با همین آبها برقرار بود ، حوضها در میانِ راهها و باغها برای آشامیدن با همین آبها پُر می شد . نیاکانِ ما برای راحتی کار ، پایاب زده بودند و راه را برای برداشتنِ آّب نزدیک کرده بودند و معمولاً دربِ منازلی که چاهِ آب داشتند به روی مردم باز بود ، گاه چاهِ آب را مختصِّ استفاده مردم حَفر می کردند ؛ مثلِ چاهِ آبی که در جنبِ امامزاده سلطان سیّد احمد بود و گاه آب را وقف می کردند . با این همه ، محصولاتِ باغهایشان دوچندان بود ، از وقتی ما نهرها را جدول بندی کردیم که آب به سرعت به باغهایمان برسد تا محصولِ بیشتری برداشت کنیم امّا آب را از پایِ درختان قطع کردیم و با نحوه کار گذاشتنِ جدولها ، آب را از گوسفندان منع کردیم حتّی فکرِ پرندگان را نکردیم . بَرَکت هم به سرعت رَخت بَربَست !
گویا علی (ع) رویِ سخنش با ماست : « تَحتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِیهُونَ ؛ چاه می کَندید و به آبی نمی رسیدید . » ، [ نهج البلاغه ، خطبه 4 ، شهیدی ، صفحه 12 ] زحمت می کشیم و رحمت نصیبمان نمی شود . آسمان و زمین بر ما تنگ گرفته اند !
« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الأرْضِ وَ لَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ . » ، ( اعراف ، 7 / ٩٦ )
اگر مردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزكارى كرده بودند بَرَكت هايى از آسْمان و زمين به روى ايشان مى گشوديم ، ولى تكذيب كردند ، و ما نيز ايشان را به اَعمالى كه مى كردند مؤاخذه كرديم .
ما خسّت نشان دادیم که آسْمان و زمین به ما خسّت نشان داد . خدایا ما را ببخش .
به اهلِ خطّه فریومد از طریقِ رضا .......... مگر به عینِ عنایت نظر فکند خدا
دیوان ابن یمین ، ص 314
30 / 6 / 1390


myaghoutian@yahoo.com