پاسخ نویسندۀ محترم آقای جعفر سیّد

نویسندۀ محترم آقای جعفر سیّد روز دوشنبه 26 مرداد 1394 در قسمت نظریّات نوشته اند :

دوست ارجمند جناب آقای مهدی یاقوتیان (خطه فریومد)
سلام و ارادت و اخلاص
از اینکه با یادداشت خود در وبلاگم مرا از نوشته و نقدگونه خویش باخبر ساختید، سپاسگزارم.
آنچه از سیاق مطالب شما یافتم این است نقل «بنای عمارت شهرستان در قصبه فریومد» را که به دستور خواجه علاء الدین محمد، وزیر سلطان ابو سعید صورت گرفته است و در کتاب تاریخ قومس آمده دلیل و اصل برای اثبات شهر علائیه در فریومد دانسته و نظر دیگر و احتمالی بنده را ناشکوفا قلمداد فرموده اید و با مدد گرفتن از بیت ابن یمین خواسته اید یقین به گمان فروخته نشود.
در پاسخ باید عرض کنم اولاً استاد عبدالرفیع تصریح فرمودند: «به طوری که از برخی کتابها بر می آید ...» و این معنایش قطعیت نیست و احتمال است و آن کتابها نامشخصند.
دیگر اینکه عبارت شهرستان در قصبه مثل عنوان سطل در استکان و هندوانه در پرتغال ناباورانه و طنز است.
سوم اینکه زیباست شهر به باغ تشبیه شود و نه باغ به شهر و این توصیف از ابن یمین بعید است
و حاصل کلام اینکه من نخواسته ام ملک طلایی فریومد را به مس روستای اعلا نسبت دهم. روح ابن یمین از تعصب بی جا بیزار است. هنرمند به جهان تعلق دارد من فریومد را به عشق ابن یمین از آن خود می دانم و بی تعصب همچنان بر احتمال سابق خود باقی هستم. سخن را با نصیحتی از ابن یمین پایان می برم
چه عادت است که ابنای دهر هر قومی
کرم به لاف ز عهد گذشته وا گویند؟
بر آن گروه بباید گریست کز پس ما
حکایت کرم از روزگار ما گویند

.............

جناب آقای جعفر سیّد نویسندۀ محترم ـ سلام بر شما

1ـ در مقدّمۀ کتابتان آمده : « ممکن است این موضوع نامشکوفی باشد ! » من هم از کلمۀ ناشکفته استفاده کردم . برای همین در داخل کمانه [ نامکشوف ] نوشته ام .

2ـ ظاهراً کلمۀ « شهرستان » را به معنای تقسیماتِ امروزی کشوری گرفته ای که از استان کوچک تر و از بخش بزرگ تر است چون گفته ای : شهرستان در قصبه معنا ندارد . در فریومد شهرستان نام یک عمارت و قلعه بوده و هست .

3ـ شارستان یا شهرستان به معنای قلعه و حصار است یا کوشک و عمارتی که اطرافش بساتین باشد یا قلعۀ بزرگی که داخلِ آن قلعۀ کوچک تری باشد . تمامِ این معانی با حصار شهرستان فریومد منطبق است .

4ـ کتابهای مورد اشارۀ آقای عبدالرفیع مشخّص است ،
در متن نوشته : « به طوری که دولتشاه می گوید » متن نوشتۀ آقای حقیقت را با نوشتۀ تذکرة الشّعرای دولتشاه سمرقندی که در بند 5 آمده مقایسه کنید .
و ارجاع مطلب تاریخ قومس هم در پاورقی به دیوان ابن یمین است .

5ـ آقای عبدالرّفیع حقیقت برای شهرستان از کلمۀ « عمارت مجلّل شهرستان » و « تلّ شهرستان » در قصبۀ فرومد استفاده کرده یعنی ؛ طبقِ نظر جنابعالی هندوانه را در پرتقال جای داده است !

ضمناً در کتاب « غلط ننویسیم » از ابوالحسن نجفی ، ص 90 آمده است : ... معمولاً نام میوه را پرتقال با حرف « ق » و نام کشور را پرتغال با حرف « غ » می نویسند .

6ـ دلیل و اصل برای اثباتِ شهر علائیّه تاریخ قومس نیست ، دیوان ابن یمین و اسناد موجود در موردِ قناتِ قلعۀ شهرستان ، کالِ شهرستان ، کتاب مجمع الانساب و باقیماندۀ بُرج و باروی عمارتِ شهرستان یا همان شهر علائیّه است .

اشاره به تاریخ قومس فقط در پاسخ شماست که در مقدّمۀ کتابتان به سخن وی استناد کرده ای و اتفّاقا در آنجا آقای حقیقت احتمال داده که شاید موضوع نامکشوفی باشد ! و گر نه در تاریخ قومس به نقل از دولتشاه به قطعیّت از « عمارت عالی شهرستان » فریومد سخن گفته است !

7ـ این ششمین مطلبی است که تحتِ عنوان « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! » نوشته می شود در یکی از آنها « فریومد / فرومد ، فارمد نیست » گفته شد : ابوعلی فارمدی ، فریومدی نیست و آرامگاه او در فارمد است . چون برخی او را به عنوان یکی از دانشمندان فریومد معرّفی کرده اند . پس تعصّبی در کار نیست .

این نویسندۀ محترم پاسخ مبسوطی هم در وبلاگ خود نوشته است . ( اینجا )

نقدی بر « ابن ­یمین فریومدی در گُذرگاهِ شعر پارسی »

 

گفته شد کتابِ « ابن­ یمین فریومدی در گُذرگاهِ شعر پارسی » با مقدّمه ، انتخاب و تصحیح آقای « جعفر سیّد » مدیرِ انتشاراتِ آشنایی در سالِ 1390 به چاپِ اوّل رسیده است . قرار شد ( مقدّمه و انتخاب و تصحیح ) وی موردِ نقد و بررسی قرار ­گیرد . نقدِ « مقدّمه » را در پُستِ قبل خواندید ، اکنون نقدِ « انتخاب » و « تصحیح » را بخوانید .

1ـ فخرالدّین محمودبن یمین ­الدّین محمّد طغرائی . شاعر فارسی شیعی . مولدِ او به فریومد خراسان ... دیوانِ او در جنگی به غارت رفت و بارِ دیگر آنچه در نزدِ دیگران از قصاید و غزلِ او یافت می ­شد گِرد آورد . نسخه ­ای کامل از آن در کتابخانۀ سلطنتی ایران موجود است و نسخۀ دیگری که نگارنده با حدس و قیاس تصحیح کرده در کتابخانۀ مجلسِ ملّی هست لکن غزلیّاتِ نسخۀ دوم با غزلهای ابن ­یمین دیگری که مردی « صوفی مَشرب » ولی « عامی بحت » بوده ممزوج است و من در حاشیۀ هر یک غزلهای اصلی و الحاقی را معلـوم کرده ­ام .

[ علی اکبر دهخدا ، لغتنامه ]

2ـ از آثارِ ابن ­یمین دو کتاب در دست است ؛ یکی دیوانِ اشعار وی که مشتمل بر 274 غزلِ عرفانی بوده ، متأسّفانه این دیوان به سببِ کثرتِ استنساخِ طالبانِ علم و ارادتمندانِ « ملّا آگه » صورتِ عامیانه به خود گرفته که به هیچ روی نمی ­تواند اَشعار این دیوان با شخصیّت علمی و مقامِ عرفانی وی مقایسه شود .

دیگر مثنوی « مجلس افروز » که حاوی 305 بیتِ تصوّفی بوده خفیفِ مسدّس منظوم گردیده است . یک نسخۀ خطّی این مثنوی در کتابخانۀ مطبوعات هست که در سالِ 1096 هجری به خطّ قندهاری بیگ که از مقامِ دولت ­آباد استنساخ گردیده و خطِّ آن شیوۀ نستعلیق می­ باشد .

[ محمّدیعقوب واحدی ، آریانا ، اردیبهشت و خرداد 1342 شماره 244 و 245 ]

3ـ از ديوانِ ابنِ ­يمينِ شَبَرغانى نُسخه ‌هاى متعدّدى در دست است كه برخى از اين نُسخه‌ ها در بعضى فهرستها به نامِ ابنِ ­يمينِ فريومدى آمده است . نُسخۀ كُهَنى از ديوانِ وى ، شاملِ  ۴١٢  غَزَل ( از جمله يك غَزَل به زبانِ اُزبكى ، كُلِّ غزليّات در  ٢٠۶٠  بيت ) و يك ترجيع ‌بند و يك مستزاد و رباعيّات و مثنوى هفت مجلس و جز اينها ، روى‌ هم ‌رفته در  ٢۴٨٩  بيت ، به كوششِ مولوى عبدالرّشيد جوهرى شَبَرغانى در  ١٣۶۴  ش در پيشاور به چاپ رسيده ، « مثنوى هفت مجلس » ابنِ ­يمين نيز جداگانه در مجلۀ آريانا ( سال  ٢٢  ، شمارۀ  ٧  و  ٨  ، اَسَد و سنبلۀ  ١٣۴٣  ش ) به كوششِ محمّديعقوبِ واحدى چاپ شده است . اين مثنوى در هفت مجلس است و تخلّص ابنِ ­يمين در سرآغاز و پايانِ هر هفت مجلس آمده و روى‌ هم ‌رفته نزديكِ  ٣٣۶  بيت است و در آن نخُست ، در حمد و نَعت و مناجات ، سپس در زمينۀ « كُنتُ كَنزاً ... » و آغازِ آفرينش جهانِ مادّى سخن رفته و مجلس‌هاى ديگر آن‌ ، همه در اشتياق و وصـل با مفهومِ وجـود است . مثنوى ديگرِ ابن ­ِيمين شَبَرغانى ، « مثنوى مجلس ‌افروز » است كه گاه به خطا از ابنِ يمين فَريومَدى دانسته شده و حتّى در ديوانِ ابنِ ­يمين فريومدى، چاپِ باستانى ‌راد به چاپ رسيده است . اين مثنوى كه نزديكِ  ٢۶٠  بيت است در عشقِ عرفانى است .

دانشنامۀ ادبِ فارسی ، مجلّد 3 ، حسن انوشه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران ، 1380 ، ص 21

4ـ آقای رفیعی در پاورقی ص 221  نوشته است : ابن ‏يمين شبرغانى ؛ شيخ ‏الشيوخ آگه شبرغان ، شاعر ایرانی که در بلخ زاده شد و علومِ متداولِ روزگار خود را در بُخارا فرا گرفت . او مُريد و خليفة مولاناخواجگى كاسانى ( متوفّى 949 ه . ق ) بود . از تاریخِ تولّدِ وی اطّلاعی در دست نیست . ولی در 1005 ق / 1596 یا 1597 م درگذشت . پس از درگذشتن او را در شبرغان در جوارِ خانقاهش به خاك سپردند . ديوانِ اشعاری دارد شامل 3000 بيت از رُباعى ، غزل ، مخمّس و ترجيع‏بند با مضامين عرفانى‏ . افزون بر این ، دو مثنوی « هفت مجلس‏ » و « مجلس افروز » از اوست . از شرحى که بر ديوانِ جام جهان ‏نماى شيخ ‏وجه الدّين موسوى نوشته نسخه ­ای در دست نيست : دايرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، ج 1 ، ص 490 ، دايرة المعارف شوروى تاجيك ، ج 2 ، ص 530 . صدای شرق ، شمارۀ 12 ، مقالۀ « ابن‏ يمين فریومدی و ابن ‏يمين شبرغانى » ، نوشتۀ س عمرانوف ؛ لغت­نامه دهخدا ، 1 / 364 ، ذیل ابن ­یمین ؛ دانشنامۀ ادب فارسى در آسياى مركزى ،  1 / 29  ؛ تاریخ نظم و نثر در ایران ، 1 / 587 .

[ تذکرة الشّعرای محمّدمطربی سمرقندی ، به کوشش ؛ اصغر جانفدا ، تعلیقات ؛ علی رفیعی علامرودشتی ، ناشر آینۀ میراث ، چاپ اوّل ، 1377 ، ص 221 تا 223 ] 

5ـ با توجّه به « نسخۀ خطّی اشعـار ابن ­یمین شبرغانی » و « تفاوتِ سبکِ شعـرِ ابن ­یمین شبرغانی با ابن ­یمین فریومدی » ظاهراً قسمتی از اشعارِ ثبت شده در دیوانِ ابن ­یمین فریومدی [ به کوشش حسین ­علی باستانی ­راد ، چاپ دوم ، سنایی ، 1363 ] از آنِ شبرغانی است. ( مانند : مخمّس ، ص 557 ـ مستزاد ، ص 565 ـ مثنوی مجلس افروز ص 592 تا 593 و 601 تا 613 ـ برخی غزلیّات و رباعیّات ) ،

نتیجه : برخی اشعار انتخابی آقای جعفر سیّد در کتاب « ابن ­یمین فریومدی در گُذرگاهِ شعر پارسی » مانندِ مستزاد ، مثنوی مجلس افروز ، مثنوی با موضوع طلب و ... از ابن ­یمین شبرغانی است نه ابن ­یمین فریومدی .

. . . . . . . . . . . . . . . .

ابن ­یمین قصیده ­ای در مدحِ امام هشتم شیعیانِ امامیّه و مدفنِ او دارد . این قصیده در زمانی سروده شده که هیچ صحنی حتّی صحن عتیق و مسجد گوهرشاد نبوده است . آقای جعفر سیّد این قصیده را انتخاب و تصحیح کرده است . به تصحیح ایشان دقّت کنید .

 

دُرِّ دریــــای فُتُــوَّت ، گـوهـرِ کـانِ کَـرَم

آن که شرحِ جودِ آباءِ کرامش « هَل اَتی » است

 آنکه شرحِ جودِ آباءِ کرامش « هَل اَتی » است

 

اوست بعضی از وجودِ آن که در معراجِ قُدس

گَردِ نَعلِ مَرکبش ، « روحُ الأمین » را توتیاست

 

در رَهِ اخلاصِ تـو جُـز افتقـارم هیـچ نیست

و آن که زادِ او نه فقـر است اندرین رَه بینواست

در کتابِ « غلط ننویسیم » از ابوالحسن نجفی ، ص 10 آمده است : ضمیرِ اشارۀ « آن » و « این » هر گاه مقدّم بر حرفِ « که » بیاید معمولاً چسبیده به آن نوشته می­ شود ولی اگر « آن » و « این » به معنای « آن کَس ( یا آن چیز ) » و « این کَس ( یا این چیز ) » باشد بهتر است که از « که » جدا نوشته شود .

در این سه مورد « آن » به معنای « آن کَس » آمده و بهتر است جدا نوشته شود . ولی مصحّح محترم یک مورد را چسبیده و دو مورد را جدا نوشته است و هماهنگی و هارمونی آن از بین رفته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

هست « سلطانِ خراسان » نی چه گفتم زینهار !

بر سرِ هر هفت اِقلیـم و دو عـالَـم پادشاست

بر سرِ هست اقلیـــــم و دو عالَم پادشاست

در اصل « بر سرِ هر هفت اِقلیـم » بوده که مصحّح محترم « بر سرِ هست اقلیم » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

صیـتِ اِقبـالـش که برهـاند چو آب از آتشت

در بسیطِ خاک پیمودن مگر بـادِ صبـاست ؟!

 در بسیطِ خاک پیمودن مکر بـادِ صبـاست

در اصل « مگر » بوده که مصحّح محترم « مکر » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

ظلمت و نورِ جهان ، عکسی زِ موی و روی اوست

موی او « وَ اللیل اِذا یَغشی» و رویش « وَالضُّحی » است

موی او « لیل اِذا یَغشی» و رویش « وَالضُّحی » است

در اصل  « وَ اللیل اِذا یَغشی » بوده که در تصحیح « و » و « ال » حذف و لیل نوشته شده است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

رَفعـتِ گـردونِ گـردان دارد آنگه بر ثَـری

مجمعِ تقوا و عصمت ، مرکزِ صِدق و صفاست

رَفعـتِ گـردونِ گـردان دارد آنگه بر سَـری

مجمعِ تقوا و عصمت ، مرکزِ صِدق و صفاست

« ثری » به معنای خاکِ نمناک و زمین است که مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « ثری » را « سری » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

طاعتِ صد ساله گر باشد به وزنِ کـوهِ طــور

چون کند ایزد تجلّـی ، بی­ هـوای او هبـاست

هبا : اشاره به « هباءً منثوراً » دارد و به معنای گرد و غبار و ضایع و نابود است .

وَ قَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا . ( فرقان ، 25 / ٢٣ )

و « کوه طور » و « تجلّی ایزد » اشاره به آیۀ ذیل دارد .

وَ لَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ . قَالَ : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . قَالَ : لَنْ تَرَانِي وَ لَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ . فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا . فَلَمَّا أَفَاقَ . قَالَ : سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ . ( اعراف ، 7 / ١٤٣ )

یعنی : اگر بدونِ در نظر داشتنِ خدا یا بدونِ هوای او و در پیِ هوس ، صد سال حتّی به وزنِ کوهِ طور ، طاعت و عبادت انجام پذیرد با تجلّی ایزد گَردِ پراکَنده می ­گردد . چون وجه و جهتِ الهی نداشته است .

مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « هبا » را « بخشنده » معنا کرده ، ظاهراً « هبا » را با « هبه » یکی گرفته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

اصلِ علمـی را که بخشـد ایمِنـی از مُهلِکـات

در حقیقت بـا علـومِ مُنجیـاتش اِنـتِـمـاست

در حقیقت بـا علـومِ مُنجیـاتش اِنـتِـهـاست

« اِنتِما » به معنای وابستگی و انتساب است که مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « اِنتِما » را « انتها » نوشته است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

بس عَجَـب ناید نَعیمِ خُلـد اگر خوش نایدش

چون زِ مهمـانخـانۀ قُدسش اِبـا اندر اِبـاست

« اِبا » به معنای آش و  نانخورش است و چون این لفظ به کلمۀ دیگر ضمّ شود همزۀ آن ساقط گردد . مثلِ « شوربا » . البتّه آش نمادِ غذاهاست همانطور که در مَطبخ انواعِ غذا پخته می ­شود امّا به آنجا آشپزخانه گفته می شود . در اینجا به انواع غذاها هم اِبا یا آش گفته شده است . یعنی از مهمانخانۀ قُدس ، پُشتِ سرِ هم انواع غذاها برایش آورده می شود .

مصحّح محترم آقای جعفر سیّد کلمۀ « اِبا » را « خودداری » معنا کرده است .

. . . . . . . . . . . . . . . .

نقد « مقدّمه » را که در پُستِ قبلی خواندید این هم از نقدِ « انتخاب » و « تصحیح » .

فریومد ـ باغ علائیّه و شهرستانش

فریومد چه چیز نیست ؟! ( 6 )

فریومد ـ باغ علائیّه و شهرستانش

آقای « جعفر سیّد » مدیرِ انتشاراتِ آشنایی است ، از او تا کنون چندین کتاب و مقاله و گفتگو منتشر شده است . ( اینجا و اینجا ) یکی از کتابهای او « ابن ­یمین فریومدی در گُذرگاهِ شعر پارسی » است که با مقدّمه ، انتخاب و تصحیح وی در سالِ 1390 به چاپِ اوّل رسیده است . در اینجا ( مقدّمه و انتخاب و تصحیح ) وی موردِ نقد و بررسی قرار می ­گیرد . ( ان شاء الله )

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ابن ­یمین در سالِ 741 هجری قمری ، مجموعه اشعاری در قالبِ مثنوی تحتِ عنوانِ « کارنامه » برای فریومد ( خراسان ) در غربت سروده و نسیمِ صبح را موردِ خطاب قرار داده ، او در خیالِ خود به همراهِ نسیم ، برای رفتن به محلّه ­هایِ مختلف فریومد و دیدنِ اشخاص ، 294 بیت سروده ، گویا در آن زمان فریومد سه قلعه / حصار داشته است . « حصنِ شهرستان » ، « حصنِ قدیم » ، « حصن جدید » . از مجموع 294 بیت اشعارِ مثنوی کارنامه ، 94 بیت آن در بارۀ « شهرستان » است . یعنی حدودِ یک­ سوم آن . 

 

بـرو اوّل بـه « شهـرستــان » خُـــرّم .......... که بـادنـد اهـلِ وی ، پیــوسته بی­ غـم

پس آنگه جمله یـاران را که هستنـد .......... به شهـرستـان ، در او خُسرو پرستند

زِ من خــدمتـت رســـــان و راه برگیـر .......... بـه فــریــومــد خُـــرام ای بــادِ شبگیـــر

دیوان ابن ­یمین ، ص 576 و 580

به ره انـدر یکی « حصنِ قدیم » است .......... که ساکن اندر او صَـدری کریم است

دیوان ابن­ یمین ، ص 584

حکیم ­الدّین محمّد بن ناموس نیز در کتابِ « حدائق الوثائق » نوشته است : « و حُجّت اقرار این است : اقرار کرد و اعتراف آورد که ... مرا هیچ حقّ و نصیب نیست در جملۀ خانه در « حصن جدید »فریومذ که در سموّ درجات با سماکین در مبارات است و در علوّ درجات با علّیّین در مجارات ... . »  

از نظرِ منطقی هم « حصنِ قدیم » و « حصنِ جدید » در مقابلِ هم معنا دارد و تا قلعۀ جدیدی ساخته نشود به حصنِ اوّلی ، قلعۀ قدیم گفته نمی­ شود . 

اصطلاحِ مدرسـه پو / پی / پُشتِ « قلعه » برای فرومدیها آشنـاست یا آنکه به « عمـارتِ شهـرستـان » ، « قلعچه / قلعۀ کوچک » گفته می­ شد .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

  از آقای « محمّد یوسُف شهنما » مقاله ­ای در این خطّه درج شد . ( اینجا ) او دیوانِ ابن­ یمین را به دقّت خوانده و چند سالی هم در فرومد معلّم و ساکن بوده است . مختصرِ آنچه در بارۀ « شهرستان » گفته بود :

« کارنامه » شعری است در قالبِ « مثنوی » که حدودِ سیصد بیت دارد . « ابن ­­یمین » آن را در سالِ 741 هجری برای فریومد و به یادِ آن سروده است . ...

شاعر پیکِ مشتاقان ( یعنی ؛ بادِ صبا را ) برای پیغام­ رسانی برگُزیده است . تعبیرهایی که او برای پیکِ خود به­ کار بُرده ، یعنی ؛ نسیمِ صبح ، بادِ شبگیر ، بادِ خوشبوی ، بادِ سحرخیز ، نسیمِ عنبرافشان و نسیمِ عنبرآگین نشان می­ دهد پیامِ شاعر برای مردمانش ، لطیف و عاطفی است .

او برای قاصدِ خویش دو مقصدِ اصلی را معیّن می ­کند . یکی حصارِ « شهرستان » که بیرون از دروازۀ فریومد است و دیگری داخلِ « فریومد » که دارای حِصنی قدیم و بازار و ... است . او برای اینکه قاصدش گُم و یا مأیوس نشود یا سفر را ناتمام رها نکند ، جاهایی را به عنوانِ سنگِ نشان نام می ­­بَرد ؛ « مزارِ سادات » ، « دروازه » ، « مشهدِ فضلِ­ جهان » ، « حِصنِ قدیم » ، « بازار » ، « کوی تَشتَنداب » ، « مدرسه » و « کوی ساباط » ، در هر منزل از کس یا کسانی نام می ­بَرد و از پیکِ خویش می­­ خواهد که سلام ­رسانِ او بوده ، بندگی و دعا و ثنای او را بدانان برساند . الف : شهرستان

بـرو اوّل بـه « شهــرستـــان » خُـرّم .......... که بادند اهـلِ وی ، پیـوسته بی­ غـم

گُــذر کُــن ســوی درگـــــاهِ وزیــــری .......... کـه بـاشـــد بنــــدۀ او ، هـــر امیـــری

عــلاءِ دولـــت و ملّـــت محـمّـــــــــد .......... کـه زیـــــرِ پــــــای دارد فَـــرقِ فَـــرقَـــد

دیوان ابن ­یمین ، ص 576

منظورِ شاعر از « شهرستانِ خُرّم » ، همان محلّی است که در گویشِ فرومدی به آن « شَهرِستو » می­ گویند و غرضِ او از « علاءِ دولت و ملّت » ، « خواجه علاء الدّین محمّد » است . او از بزرگ ­­زادگانِ خراسان است که در زمانِ ایلخانان به مقامِ وزارت رسیده است . در زمانِ مُغول ، « وزارت » به معنای « نیابت در حکومت » بوده ، وزیر در ادارۀ دستگاهِ کشور ، به ایلخان کمک می ­کرده و چون نماینده فرمانروا بوده ، عنوانِ « نایب » را برای خود به کار می ­بُرده ، « وزبرِ اعظم » و « وزیرِ مَمالک » هم به همین معنـاست  . به « خواجه علاء الدّین » ، « صاحب­ دیوان » هم گفته اند . یعنی ؛ ادارۀ امورِ مـالی دستگاه هم به عهـدۀ او بوده ، « خواجه علاء الدّین » در زمانِ « سلطان ابوسعید » مستوفی دیوان بوده است . بعداً وزیرِ ایالتِ خراسان می ­­شود . وی در خراسان تا پایانِ عُمرِ « ابوسعید » در این مَقام باقی بوده است . پس از « سلطان ابوسعید » ، حکومت به « طُغای ­تیمور » می ­­رسد . این ایلخان هم ، منصبِ وزارتِ « علاء الدّین » را تأیید می ­کند . محلِّ استقرارِ « خواجه علاء الدّین محمّد » در زمانِ وزارتش ، همین « شهرستان » ( بیـرونِ فریـومد ) بوده است . بنـایِ « شهـرستـان » را به « خـواجـه » نسبـت داده ­­اند . شـاعـر از « دارالکُتُب » ( کتابخانه ) و « دارالشّفا » ( بیمارستان ) و « باغِ علائیّه شهرستان » در دیوانِ شعرِ خویش سخن گفته ولی در « کارنامه » به آنها اشاره­­ ای نکرده است .

باری ، ابن­ یمین از پیکِ خویش می­­ خواهد که پس از آستان­ بوسی ، گرفتاری و بی ­­قراری او را برای وزیر باز نماید .

که جان در تاب و دل در موجِ­­ خون است .......... گر آری رحمتـی ، وقتـش کنــون است

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 577

آن گاه درگاهِ وزیری را بدرود گفته ، دمی با خواجگان ( یعنی ؛ فرزندانِ وزیر ) به سر بَرَد .

شاعر برای کسانی سلام و پیام می­ فرستد . گاه نامِ آنها را به صراحت یاد می ­کند و گاه به مَنصبِ آنان اشاره می کند . صفاتی را برای آنان بر می­ شمارد که معلوم نیست این صفات در آنان وجود داشته و یا شاعر در آوردنِ آنها مُبـالغه کرده است . هر چه باشد با آوردنِ اسامی و یا ذکرِ مَنـاصب و مسئـولیّتهـا ، بخشی از « سازمانِ حکومتی مستقرّ در شهرستان » ، مشخّص می ­شود . ...

از میانِ چهره ­های فرهنگی شهرستان ، از همه مفصّل ­تر به « شیخ فضل ­الله » می ­پردازد . به او « ناصحی » گفته ، وی را زاهد و صالح و پاکیزه اخلاق و قُدوۀ اهلِ یقین معرّفی می ­کند و پیداست که جنابِ شیخ از عارفان و شریعتمدارانِ ممتازِ منطقه بوده است و مردم در حوادثِ دَهر به او پناه می ­بُرده ­اند .

 ابن ­­یمین یارانِ گُمنام و رُفقای بی ­نام و نشانِ خود را از یاد نبُرده ، از پیکِ خویش می ­خواهد که در شهرستان ، لَختی درنگ کرده ، به همه یاران سلام برساند ، آن گاه به سمتِ فریومد روانه شود .

 پس آنگه جُمله یـاران را که هستنـد .......... به شهرستان ، در او خُسرَو پرستند

زِ مـن خـدمـت رســـان و راه بـرگیــر .......... بـه فـریـومـد خُـــرام ای بــادِ شبگیــر

دیوان ابن ­یمین ، ص 576 و580

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

با توجّه به اینکه در « حصارِ شهرستان » بیشتر نیروهای لشکری و حکومتی می­ زیسته ­اند و در مثنوی کارنامه مُحرَز است ابن ­یمین تاریخِ وفاتِ « جلال ­الدّین منصورعلی » در شهرستان را چُنین ثبت کرده است :

رفته بود از سالِ هجرت هفتصد با سی و هشت

در شـبِ شنبـه سـه و دَه از ربیـــــعِ آخِــــــریــن

کـه از قضـــای حـــقّ جـلالِ مُلـک منصــور علــی

شـد زِ شهـرستــان بـه سـوی روضـۀ خُلـدِ بَـرین

دیوان ابن ­یمین ، ص 569

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ابن ­یمین در بارۀ باغِ علاء الدّین محمّد / علائیّه و بیمارستان و شهرستانش سروده است :

حَبَّـــذا شهــرِ علائیّـه و شهــرستــانش .......... خُــرَّمـا نُـزهَـت باغِ خـوش و باغستانش

این نه شهری است بهشتی است پُر از ناز و نَعیم

خــــازنـــی نیسـت ســزاوارتـر از رِضــــــــــــوانــش

قَهـرَمـان وی اگر سویِ فَلَـک حُکـم کنــد .......... از پیِ کسـبِ شَـرَف مُمتَثِــلِ فـرمـانش

در زمـان تُـرکِ فَلَـک پـای نَهَـد انــدر گِـل .......... همچو هنـدو بکِشد ناوه به سر کیـوانش

طـاقِ قَـــوس قُـــزَح ار چنـد بلنــدی دارد ......... هست چون خاکِ زمین پَست بَرِ ایوانش

چـون بـه بُنیـانش نظـربرفکَنی خـوددانی ......... همّـت عـــالــیِ بـــانــیّ وی از بُنیــانش

کیست بانیش ؟ علاء دُوَل و دین که بُوَد .......... ناوَرَد مثـل به صـد قَرن و به صد دورانش

آن که بر خطِّ وی ار سر ننهد کاتبِ چـرخ .......... شــاهِ اَنجِـم نـدهـد راه سـویِ دیـوانش

هر که را بَخت مُسـاعـد بُوَد و دولت یـار .......... کـارِ دشـوار بر ایـن گـونه ،  بُوَد آسانش

دیوان ابن ­یمین ، ص438

دارالشّفاي فريومد

حبّـــــذا آرامگــاهـي خــوشتــر از دار النّعيــــم .......... وز پَــــري رويـــان صـــدف كـــردار پُــر دُرّ يتيــم

همچـو چشم و چون دلِ عاشق پُر آب و آتش است

ليك بـا حَــــــرّ جحيمـش هست هــم روح و نسيـم

معتـدل در وي هــوا و متّســــــــع در وي فضــا .......... مُحدث است از روي معموري ولي باشد قديم

از فــروغ جـامهــاي روشنش چـون جـــامِ مـيْ .......... بـر زميـنِ او هــزاران مِهــــر و مَـه بينـي مقيـم

آهـكِ كــافــوروَش انــــــــدوده بـر آجُـــر همـي .......... خشتِ زرّين را مُطلّا كرده ­اي گــويي بـه سيـم

خسته از بس روح و راحـت كانـدرو يـابـد همي .......... گـوييـــا در منـــزلِ عيسـي فـــــرود آمــد كليـم

چـون در او امـراض بـا صحّـت مبـدّل مـي ­شـود .......... نيست جــز دار الشّفايي كرده بُنيـادش حكيـم

از نوادر باشد اين منـزل كه در وي حاصل است .......... هم صـواب اندر عـذاب و هم نَعيـم انـدر جَحيم

گر چه مي ­گوينـد : در حمّــام باشد ديـو ، ليـك .......... انـــدرو ار يــار مـن بــا مــن پَـــري بـاشد نديـم

خيـــز با ابن ­يميـن اي مَـه بـديـن منــزل خُــرام .......... تــا بيـابـد در جحيــم از حُسـنِ رُخسـارت نعيـم

دیوان ابن­ یمین ، ص 130

 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

دولتشاه سمرقندی در بارۀ « عمارتِ شهرستان فریومد » نوشته است : ... امّا وزیرِ خیّر مکرّم ، خواجه علاء الدّین محمّد اباً عن جدّ از صنادید خراسان است و در روزگارِ سلطان ابوسعیدخان وزیر به استقلال بوده و امورِ خراسان سالها بدو مفوّض بوده و در قصبۀ فریومد ، شهرستان را او بنا کرده و عمارتی عالی است .

  تذکرة الشّعراء ، امیر دولتشاه بن علاءالدّولة بختیشاه الغازی السمرقندی ، به همّت ؛ محمّد رمضانی ، چاپخانه خاور ، تهران، 1338 شمسی ، صص 204 ـ 206

 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در مَجمع الأنساب در موردِ ورودِ لشکریانِ خواجه على مؤيّد به فریومد در سالِ 780 نوشته شده است :

و چون به مباركى به فريومد نزول افتاد جمعى از مخذولانِ نادرويش كه به حِصنِ آنها متحصّن گشته بودند جنگ آغاز كردند . در صدمۀ اوّل ، شهرستانِ فريومد و حِصار ، بندگانِ حضرت را مستخلص گشت و آن جماعت در قيدِ اُسار گرفتار آمده طعمۀ شمشير آبدار شدند و از آنجا عِنانِ كامكارى در ظلِّ ظليلِ شهريارى به جانبِ سبزوار معطوف گردانيد .

 مجمع الأنساب شبانکاره­ ای و ذیل مجمع الأنساب شبانکاره­ ای ، شبانکاره ­ای محمّد و غیاث ­الدّین بن علی نایب فریومدی ، تصحیح میرهاشم محدّث  ، چاپ اوّل ، انتشارات امیرکبیر ، 1363 ، ص 332 .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

  محمّدعلی شفیعی در بارۀ باغ علائیّه و شهرستان نوشته است : فرومد اگر چه در زمانِ حملۀ مغول از آسیبِ آن قوم مصون نبوده ولی بر خلافِ آنچه می­ گویند فرومد در زمانِ مغول رو به ویرانی نرفته بلکه فرومد در زمانِ مغول مُنتهای ترقّی و عظمت را داشته است . وزیرِ وقتِ خراسان خواجه علاء الدّین محمّد در فرومد ضَیاع و عَقار داشته و عِمارتِ شهرستان را بنا کرده ، فرومد در آن زمان کتابخانه­ ای مُجلّل و مریضخانه ­ای بزرگ داشته است .

خواجه علاء الدّین ­محمّد مذکور ، به قـولِ دولتشاه « اباً عن جدّ از صَنـادید خـراسان است و در روزگـار [ سلطان ] ابوسعید [ خان ] وزیر بالاستقلال [ به استقلال ] بوده و امورِ آن سامان [ خراسان ] سالها بدو مفوَّض بوده و در قصبۀ فریومد شهرستان را او بنا کرده و عمارتی عالی است . و در مشهد مقدّسۀ رضویّه [ علی ساکنها السّلامُ و التّحیّة ] ایوان و مَناره و عِمارت ساخته است . »

ابن ­یمین همان طور که بعدها از جهانگیری و عملیّات سیاسی او مَدح کرده ، همّت او را در بنای عمارتِ شهرستان و دارالکُتُب و دارالشّفا در فریومد ستوده است .

عمارتِ شهرستان که مهمّ­ ترین یادگارهای او است تا قرنِ نُهُم نیز پای بر جا بوده و با وجودِ آسیبهایی که از یاغیان دیده ، دولتشاه در قرنِ مزبور گوید : « عمارتی است عالی » و ابن ­یمین در وصفِ باغ و عمارتِ علائیّه چُنین گفته است :

[حَبَّـذا بــــــاغ علائیّـه و شهــرستـانش .......... خُــرَّما نُـزهَـتِ بـاغِ خـوش و بستــانش]

حَبَّـــذا شهــرِ علائیّـه و شهــرستــانش .......... خُــرَّمـا نُـزهَـتِ باغِ خـوش و باغستانش

این نه شهری است بهشتی است پُر از ناز و نَعیم

خــــازنـــی نیسـت ســزاوارتـر از رِضــــــــــــوانــش

چـون بـه بُنیـانش نظـربرفکَنی خـوددانی ......... همّـت عـــالــیِ بـــانــیّ وی از بُنیــانش

دیوان ابن ­یمین ، ص438

و نیز در وصفِ همین باغ و عِمارتِ مشهور می ­گوید :

دلا گـر میـلِ آن داری کـه خُلـــــدِ جـــاودان بینی

و گـر بـاغ اِرَم خـواهـی که در عــالَـم عَیان بینی

نظـر بهـرِ تمـاشا را بر ایـن عـالی­ سَـــــــرا افکن

که تا از غایتِ نُزهت هم ­این بینی ، هم­ آن بینی

و در مدحِ صاحب و بانی آن گوید :

وزیــرِ عــالِــم عــــــــادل علاء الـدّیـن محمّــد آن

که دایـم رأی پیـرش را ، قـرین بختِ جـوان بینی

دیوان ابن ­یمین ، ص 173

ممکن است خواجه علاء الدّین این عِمارت را در ایّام وزارتش بنا گذاشته باشد . یعنی بعد از سال 730 زیرا که در شعرِ اخیر او را وزیرِ عادل می­ خواند . در هر حال دارالکُتُب و دارالحدیث را در تحتِ نظرِ حکیم­ الدّین ... در سالِ 732 در فریومد بنا کرده و در تاریخِ بنای آن گوید :

حبّــــذا دار الحــدیثـی کـه از مَعـالـی و شَــرَف

زیـبَــــــــــــد ار دارد بـه مِـهــــر و مَــه شَــــرَف

ذال و لام و با زِ هجرت وز رجب بود آنکه داشت

خـاطــرِ ابن ­یمین بـر نظـمِ ایـن گـوهـــر شَعَـف

ابن یمین ، ص 119

و نیز در وصفِ دار الشّفایی که حکیم بنا کرده در وصفِ دوشیزگانی که مثلِ امروز در خدمتِ مرضی کَمَر بسته بودند گوید :

حبّـــــذا آرامگــاهـي خــوشتــر از دار النّعيــــم .......... وز پَــــري رويـــان صـــدف كـــردار پُــر دُرّ يتيــم

همچـو چشم و چون دلِ عاشق پُر آب و آتش است

ليك بـا حَــــــرّ جحيمـش هست هــم روح و نسيـم

دیوان ابن­ یمین ، ص 130

این حکیم ­الدّین از دوستان و حامیانِ ابن ­یمین بوده است و با یکدیگر مُعاشرت و مُباحثه داشته­ اند . یک روز ابن ­یمین را در کتابخانۀ بزرگ و مُفصّل خود پذیرایی نمود و شاعر چُنان شیفته شد که قطعۀ ذیل را ساخته و تقدیم کرده و پس از تشکّر از مَحبّت « خدیوِ مُلکِ دانش اوحد الدّنیا حکیم­ الدّین » گوید :

سوی دارالکتُب خود راهیـم داد از مَکرمت .......... تـا در او دُرجـی پُـر از دُرّ و مَعـانی یـافتـم

از کِنـایت بگـذر ای ابن­ یمین تصـــریـح کن .......... گو : زِ تصویراتِ جـان­ افـزاش مـانی یافتم

ابن یمین ، ص 127

راه دادن در کتابخانه یک موهبتی بود که ابن ­یمین را شاد کرده ، مُتأسّفانه از آن کتابخانه و مَریضخانه و دار الحدیث و عِمارتِ مُجلّل شهرستان اکنون اثری باقی نیست فقط یک محلّۀ مَخروبه­ ای است که در نزدِ مردم به شهرستان معروف است در خارجِ ده در اغلبِ زمینهای زراعتی پاره ­سنگ و پاره­ آجر کاشی ساختمانی زیاد است ولی به خوبی مَعلوم نیست حدودِ فرومد در آن زمان تا کجا بوده است .

ابن یمین و ابنیه تاریخی فرومد ، محمّدعلی شفیعی رئیسِ کتابخانه فرهنگ‏ شاهرود ، ص 7 تا 9

 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

  دکتر علی شریعتی در این باره نوشته است : ... من در دیوان ابن­ یمین فریومدی ، مدّاح حاکمِ سبزوار ، دیدم که در مدحی که از علاءالدّین ـ حاکم سبزوار ـ می ­کند ، می ­گوید : در « فـرومـد » ( قصبۀ بزرگی است که الآن هم هست ) بـاغ تو ( علاء الـدّین در « فرومد » که یک ده ییلاقی در نزدیک سبزوار است ، باغی و بیمارستانی داشته ) مثلِ بهشت است ، مثلِ خُلد است و آنجا بیمارستانی داری . بعد شروع می ­کند به تعریف از بیمارستان و می ­گوید : دخترانِ دوشیزه را ، آنها که چون فرشتگانند ، در پرستاری بیماران گُماشته ­ای . 

وقتی که یک دِه کوچکِ دور افتادۀ نزدیکِ سبزوار در قرنِ 7 و8 ، بیمارستان نرسینگِ رسمی داشته باشد ، مسلّم است که در ری ، طوس ، بلخ ، بُخارا و بغداد بیمارستانها به چه صورت بوده است ... .

   مجموعه آثار 21 / زن ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات چاپخش ، چاپ پنجم ، ص 228  

... اگر محقّـق باشیم و کتابِ دیوان ابن ­یمین را در زمانی که علاء الدّین حاکمِ سبزوار بوده و ابن ­یمین او را مدح می کرده ، بررسی کنیم ، می ­بینیم ابن­ یمین از بیمارستانی در « فرومد » که منطقۀ خوش آب و هوایی از قُراء و قصباتِ سبزوار است ، بحث می کند و از دخترانِ دوشیزه که برای پرستاری بیماران و تیمارِ مریضان استخدام و به کار مشغول شده ­اند ، سخن می ­گوید . در این دیوان چُنین چیزی به این سادگی نوشته شده و معلوم می ­شود که سیستمِ پرستاری به وسیلۀ دختران رایج بوده و در این قَصَبه ، هم بیمارستان و هم پرستار بوده است ... .

مجموعه آثار 28/ روش شناخت اسلام ، دکتر علی شریعتی ، انتشارات چاپخش ، چاپ سوم ، سال 1370 ، ص538

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

آقای جعفر سیّد در مقاله ­ای که برای کُنگرۀ ابن ­یمین در سالِ 1376 نوشته ، آورده است : ضمنِ جستجو و تفحّص در دیوانِ ابن ­یمین به قطعه ­ای برخوردم که از شهرِ علائیّه و بانی ­اش علاء یاد نموده است و از آنجا که وی سفرهایی نیز داشته به نظرم رسید روستای زادگاهم که اکنون در 12 کیلومتری جنوبِ سمنان به نامِ علاء می­ باشد ، همان شهر بوده به ویژه که در قسمتِ بیابانهای شرقِ روستا تپّه ­های زیادی وجود دارد که حکایت از وجودِ شهری بزرگ دارد . این مطلب را با پژوهشگرِ فاضل ، آقای دکتر عبدالرّفیع حقیقت بیان کردم و ایشان فرمودند که ؛ ممکن است این موضوعِ از کشفیّات جدید باشد و مُقرّر گشت تا ایشان با نقشۀ جغرافیایی قرنِ هشتم تطبیق دهند و نتیجه مشخّص شود . آن قطعه چُنین است : 

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

10ـ آقای جعفر سیّد پس از دقّت در دیوانِ ابن ­یمین به این نتیجه رسیده و بعد با پژوهشگرِ فاضل ، آقای دکتر عبدالرّفیع حقیقت در میان نهاده و قرار شده که آقای دکتر عبدالرّفیع حقیقت با نقشۀ جغرافیایی قرنِ هشتم تطبیق دهند و به نتیجه برسند ولی پس از چهارده سال همان مطلب که احتمال می ­رفته از کشفیّات جدید باشد ، همان طور نامشکوف ! یعنی ؛ ناشُکفته مانده ! و دوباره نوشته است : ضمنِ جستجو و تفحّص در دیوانِ ابن ­یمین به قطعه ­ای برخوردم که از شهرِ علائیّه و بانی ­اش علاء یاد نموده است و از آنجا که وی سفرهایی نیز داشته به نظرم رسید روستای زادگاهم که اکنون در 12 کیلومتری جنوبِ سمنان به نامِ علاء می ­باشد ، همان شهر بوده به ویژه که در قسمتِ بیابانهای شرقِ روستا تپّه ­های زیادی وجود دارد که حکایت از وجودِ شهری بزرگ دارد . این مطلب را با پژوهشگرِ فاضل ، آقای دکتر عبدالرّفیع حقیقت بیان کردم و ایشان فرمودند که ؛ ممکن است این موضوعِ نامشکوفی [ نامکشوفی ] باشد و مُقرّر شد تا ایشان با نقشۀ جغرافیایی قرنِ هشتم تطبیق دهند و به نتیجه برسند . آن قطعه چُنین است :

 حَبَّـــذا شهــرِ علائیّـه و شهــرستــانش .......... خُــرَّمـا نُـزهَـت باغِ خـوش و باغستانش

این نه شهری است بهشتی است پُر از ناز و نَعیم

خــــازنـــی نیسـت ســزاوارتـر از رِضــــــــــــوانــش

قَهـرَمـان وی اگر سویِ فَلَـک حُکـم کنــد .......... از پیِ کسـبِ شَـرَف مُمتَثِــلِ فـرمـانش

در زمـان تُـرکِ فَلَـک پـای نَهَـد انــدر گِـل .......... همچو هنـدو بکِشد ناوه به سر کیـوانش

طـاقِ قَـــوس قُـــزَح ار چنـد بلنــدی دارد ......... هست چون خاکِ زمین پَست بَرِ ایوانش

چـون بـه بُنیـانش نظـربرفکَنی خـوددانی ......... همّـت عـــالــیِ بـــانــیّ وی از بُنیــانش

کیست بانیش ؟ علاء دُوَل و دین که بُوَد .......... ناوَرَد مثـل به صـد قَرن و به صد دورانش

آن که بر خطِّ وی ار سر ننهد کاتبِ چـرخ .......... شــاهِ اَنجِـم نـدهـد راه سـویِ دیـوانش

هر که را بَخت مُسـاعـد بُوَد و دولت یـار .......... کـارِ دشـوار بر ایـن گـونه ،  بُوَد آسانش

دیوان ابن ­یمین ، ص438

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

11ـ البتّه آقای عبدالرّفیع حقیقت ( رفیع ) قبلاً در این باره نوشته است : به طوری که از نوشتۀ برخی کتابها بر می ­آید خواجه علاء الدّین محمّد ، وزیرِ سلطان ابوسعید در زمانِ حکومت خود در خراسان ، عمارتی به نام شهرستان در قصبۀ فرومد بنا کرد که دارای کتابخانه و مریضخانۀ عمـومی نیز بود . عمارتِ شهرستان تحتِ نظرِ حکیم ­الدّین طبیب و دانشمند در سال 732 هجـری بنا گردیده و تا قرونِ نهم نیز پا بر جا بوده ، به طوری که دولتشاه در وصف این ساختمان گوید : « عمارتی است عالی » بنای عمارتِ شهرستان فرومد را به غیاث ­الدّین هندو برادر علاءالدّین محمّد نیز نسبت داده ­اند ! ابن ­یمین شاعر معروف در بارۀ کتابخانه و مریضخانۀ عمومی و دار الحدیثِ عمارتِ شهرستان فرومد اشعاری سروده است .

در حالِ حاضر از کتابخانه و مریضخانه و دارالحدیث و عمارتِ مجلّل شهرستان اثری باقی نیست ، فقط مخروبه­ ای در خارجِ قصبۀ فرومد هست که مردمِ قصبه ، آن را تلِّ شهرستان می ­نامند .

تاریخ قومس ، عبدالرّفیع حقیقت ( رفیع ) ، انتشارات آفتاب ، چاپ دوم ، بهمن 1362 ، ص 350

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

12ـ آقای « سیّد علی علوی » به نقل از همین احتمالِ « جعفر سیّد » نوشته است : در میانِ قطعاتِ ابن ­یمین به قطعه ­ای نیز بر می خوریم که اشاره به اقامتِ ابن ­یمین در شهرِ علائیّه و بانی آن علا دارد . علا ، به احتمـال ، اکنون نام روستایی است در 12 کیلومتری جنوبِ سمنان . چیزی که مؤیّد این مطلب است ، وجودِ تپّه­ های زیادی در بیابانهای شرقِ روستاست که از وجودِ شهری بزرگ حکایت می ­کند . [ مجموعه مقالات کنگرۀ بزرگداشت ابن ­یمین ، « ابن ­یمین در گذرگاه شعر پارسی » ، جعفر سیّد ، ص 278 ]

از قطعۀ موردِ نظر ابیاتی نقل می ­شود : 

حَبَّـذا شهــرِ علائیّـه و شهــرستــانش .......... خُـرَّمـا نُـزهَـتِ باغِ خـوش و باغستانش

تا آنجا که می ­گوید :

کیست بانیش ؟ علاء دُوَل و دین که بُوَد .......... ناوَرَد مثـل به صـد قَرن و به صد دورانش

دیوان ابن­ یمین ، ص 438

 ابن­ یمین فریومدی ( زندگی ، آثار ، اندیشه و بررسی قطعات ) ، سیّد علی علوی ، مشهد ، خانه آبی ، چاپ نخست ، 1387 ، ص 38 و 39

دقّت کنید : آقای جعفر سیّد احتمال داده که منظورِ ابن ­یمین از « علائیّه و شهرستان » همان روستای زادگاهش در 12 کیلومتری سمنان به نامِ « علا یا اعلا » باشد ولی آقای سیّد علی علوی احتمال داده که روستای علا در 12 کیلومتری سمنان باشد !

نامِ بانی علائیّه ، علا نیست ، محمّد است ، محمّد بن محمّد ، علاء الدّین لقبِ اوست . ( اینجا )

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

13ـ یک بار از آقای جعفر سیّد در این زمینه سؤال کردم ایشان در پاسخ نوشت :

نویسنده : سيّد ................... جمعه 17 شهریور1391 ساعت : 2 : 21

سلام دوستِ عزيز

از اينكه به وب انتشاراتِ آشنايي حضور يافتيد و مرا به خواندنِ مقالۀ خود دعوت فرموديد ممنونم . نوشتۀ شما صراحتِ بيان ندارد و دلتنگي ­هاي شما از سرِ عدمِ شناختِ فريومد معلوم نيست از كجاست ؟! امّا توجّه شما را به اشاراتِ ذيل جلب مي ­كنم :

1ـ ابن ­يمين دو بار در ديوانش از شهرِ علاييه به نيكي ياد كرده است در مقاله احتمال داده ­ام آن شهر در جنوبِ سمنان باشد زيرا در منطقه ­اي وسيع مقابلِ روستاي اعلا شهري در خاك پنهان است . كسي نگفته آنجا فريومد يا فرومد است . 2ـ ...

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

14ـ ظاهراً به جای پذیرشِ اینکه « باغِ علائیّه » و « شهرستان » در « فریومد » بوده و هست باید پذیرفت چون فریومد در نزدیکی « روستای اعلا » نبوده پس احتمالِ آقای جعفر سیّد مقرون به صحّت است !

ای اهلِ هنر قِصّه همین است که گفتم .......... هـان تا نفروشید یقینـی به گُمـانی !

دیوان ابن یمین فریومدی ، ص 534

فعلاً به همین « مقدّمه » بسَـنده شود تا در بارۀ « انتخاب » و « تصحیح » هم سخن بگوییم . ( ان شاء الله )

ما از میراثِ خود ، باید نگهبانی کنیم !!

تضمین در شعر ابن یمین

تضمین  

تضمین از آرایه‌ های ادبی و به معنی آوردنِ آیه ، حدیث یا سخنِ مشهور در بینِ سخن است . هم‌ چُنین ، اگر شاعر ، تمامی مصراع یا بیتی را از شاعری دیگر در سخنِ خود بیاورد ، تضمین خوانده می ‌شود . اگر شاعر یا نویسنده ‌ای مثَلی را که پیش از وی رواج داشته ، در میانِ نوشته یا سرودۀ خود بیاورد نیز تضمین خوانده می‌ شود . ابن ­یمین فریومدی در آخِرین بیتِ یک قطعه ، آخِرین بیتِ یکی از غزلهای خود را به عنوانِ تضمین آورده است :

تـا سـاختـه­ ای بـر قَمَـــر از غــالیــه خــالــی .......... دارد دلِ مــن تیــــره ­تـر از خــالِ تــو حـالـی

مـــــــــــرغِ دلِ مـن در هَــــوَسِ دانـۀ خـالـت .......... دارد بـه هـــــوا میــــل و ندارد پَــر و بــالــی

امشب کـه مــرا تـا سَحَـــر از روی چـو روزت .......... ماهی است فروزنده شبی ، باد چو سالی

ابـروی تـو را خَلـــــــــق بـه انگشـت نمـودند .......... آری بنمــــاینــــد چــو بیننــد هِــــــــــــلالی

چـون ذرّه دلِ هـــر کِـه هـــــوای تـو گُــزینــد .......... خـــورشیــــدِ غمــش رَه نَبَـرد سـوی زوالی

وقت است غمـم را که نهـد روی بـه نُقصـان .......... زیــرا کـه رسیـده است زِ هِجـرت به کمالی

چـون شُکــر نگفـت ابـن ­یمیـن روزِ وصــالـت .......... شـد در شبِ هجـرانِ تـو قــانـع بـه خیـالـی

دیوان ابن ­یمین ، غزل ، ص 299

* * * * * *

فـرزنـدِ هنــرمنــــدِ مـن ای نــورِ دو چشمــم .......... حقّــا کـه مــرا بـی ­تـو زِ جـان هسـت ملالی

در هجـــرِ تـو خـون شــد دل از انـدیشـۀ آنـم .......... کـه آیـا بُـــوَدم بــــا تـو دگـــر بـاره وصــالی ؟

روزی که به صد حسرت و مِحنت به شب آید .......... بی­ رویِ چـو مـاه تـو ، مـرا هست به سالی

رفتـی بـه هـوایِ تـو روان مــــــــــــرغِ روانـم .......... زیـن تیــره قفـس گــر نَـبُـدی ســوخته بـالی

جــاویـد بمــــــــانـم اگرت بینــم و این حُکــم .......... اثبـــاتِ مُحـــــــال است بـه تـدبیـــرِ مُحــالی

آورد دلـم یک سخـنِ خــــــــویش به تضمیـن .......... چــون داشـت در ایـن قطعـۀ دلسـوز مَجـالی

چـون شُکــر نگفـت ابـن ­یمیـن روزِ وصـــالـت .......... شــد در شبِ هجـرانِ تـو قــانــع بـه خیـالـی

دیوان ابن ­یمین ، قطعه ، ص 539

باشتباز

بَشتَباز / باش تا باز /  باش ته باز 

به رشته­ کوههای شمالِ فرومد که نگاه می ­کنی قُلّه ­ای دیده می ­شود که به شکلِ کوهانِ شُتُر است و « کَمَرِ شُتُر » نام دارد . در پای همان قُلّه ، کلاته ­ای است به نامِ « باشتَباز » .

باشتباز از سمتِ شمال به « کلاتۀ آقا » و «  بُزکَمَر » و « محنعلی غنّه / محمّدعلی قلّه » از سمتِ شرق به « کالِ ناربندان » و « کال جغوکی » از سمتِ جنوب به مسیل و دهنه و سدّ شیخ حسن جوری و از سمتِ غرب به « کَمَر شُتُر » محدود می­ شود . در سندی که مربوط به سالِ 1343 خورشیدی است و یکی از زمینهای کشاورزی باشتباز موردِ معامله­ واقع شده ، جهاتِ چهارگانۀ آن چُنین نوشته شده است : از شمال به زمینهای بایر کلاتۀ سلطان­ آباد ، از شرق به کوه و زمینهای بایرِ سعادت ­آباد از جنوب به زمینهای شمس­ آباد و از غرب به کوهِ شُتُر منتهی می­ شود . 

در جهتِ شمال قُلّه­ ای است به نامِ « کَمَر قلعه » ، بالای آن قلعه ­ای بوده و فقط از یک طرف راهِ ورود دارد ، از سه طرفِ دیگر پَرتگاه است . پس قلعۀ مستحکمی بوده ، مردم شب در آنجا بوده­ اند و روز به کارهای خود ( شکار ، کشاورزی و دامداری و ... ) می ­پرداخته­ اند . 

البتّه بالاتر از « کَمَر قلعه » روی تپّه­ ها دیواره­ ای مانندِ دیوارِ قلعه دیده می ­شود و بر روی تپّه ­ای ، مجسّمه ­ای طبیعی که بُت ­پرستان را وَسوَسه می­ کند !

« باش » به معنای سکنۀ شهر و دِه آمده و « باز یا باژ » به معنای گُذرگاهِ سیل ، آیا منظور آن بوده که تَهِ آن قلعه باز و پَرتگاه بوده یا تَه آن قلعه باز و مسیل بوده که به دهنه و جای سدّ می­ رسیده است ؟! در فرومد دو مسیل در کوچۀ بالا و پَشند « تَهِ باز » نام دارد . کلاته ­ای هم به نامِ « بازِ گَز » هست که می ­تواند در بازیابی علّت نامگذاری به ما کمک کند .   

روزِ چهارشنبه 23 / 5 / 1392 براي تهيّۀ گزارش به « باشتباز » رفتيم . 

ظُهر شده بود و گلّه از چَرا بر مي­ گشت و براي آب و استراحت ( پیوال ) به سمتِ سايۀ چنار و ديوار مي­ رفت . 

مرتضي بازيار چوپانی می ­کرد . يادآوري مي ­كند كه در جبهه با هم بوده ­ايم . ( اين داستان مريوط به تيپ 12 قائم در ديماه 1365 قبل از عمليّات كربلاي 4 و 5 است . )

گلّۀ او 300 رأس گوسفند و بُز دارد كه با فردِ ديگري شريك است .

شب گلّه در هواي باز استراحت مي­ كند و چوپان در وسطِ گلّه روي تخت مي ­خوابد تا از آن نگهداري كند ، دو سه قلّاده سگ هم در كنارِ گلّه هست . چوپان سرِ یک طناب را به پای گوسفندی می ­بندد و سرِ دیگر آن را به تخت تا اگر جانورِ درنّده ­ای به گلّه حَمله کرد با فرارِ آن گوسفند و تکان خوردنِ محکمِ تخت ، چوپان از خواب بپرّد . البتّه اینها همه برای مبادا و احتیاط است . 

شايد در تابستانِ 1359 بود كه من در همين باشتباز 13 شبانه ­روز چوپاني كردم صبحِ زود گوسفندان را براي چَرا مي ­بردم ، ظُهر براي استراحت مي ­آوردم ، عصر دوباره همين كار را انجام مي ­دادم . خانه ­اي كه شب در آن مي­ خوابيديم ، سقفش با چوب و ني بود ، اكنون سقفش آسمانِ آبي است ! يك روز گلّه را به كالِ « ناربندان » بُردم . به وسطِ درّه ، نزديك چشمه و زيرِ درخت رسيدم كه ديدم ماري روي درخت چُمباتمِه زده ، در دنياي كودكي خودم ، تا جاي خانه ­ها دويدم ، تا به عبّاس پسر عمّه ­ام بگويم : روي درخت مار خوابيده است ! وقتي رسيديم ديگر از مار خبري نبود . تجربۀ كوه و دوري از والدين و گلّه ­داري و 13 روز حمّام نرفتن و خستگي و تُنگ آب و ترس از تنهايي در بيابان و جمع كردنِ نخود و بُز گريزپا و « هُورْ » و صداي كبك و پرندگانِ كوچولوي رنگارنگ كه يك بار مرا به خود مشغول كردند امّا امكانِ گرفتنشان نبود و كمك در بَري كردنِ گوسفندان ( قیچی کردنِ پشم گوسفندان با دوکارد ) و زخم شدنِ پُشتِ گوشِ يكي از گوسفندان و حالتِ مشمئزكننده و چندِش ­آور به وجود آمده و ... از آن دوره است . من به جهتِ دلتنگي و حمّام به روستا آمدم و ديگر برنگشتم . تا امروز 23 مردادماه 1392 كه « نه از تاك نشان بود ، نه از تاك ­نشان »

كاريز كه فرو نشسته و آب قطع شده در نتيجه درختانِ انگور ( تاك ) و باغها خُشكيده ­اند و باغدارهاي اصلي هم به ديارِ باقي رفته­ اند . 

وقتي مرتضی بازیار و عبّاس کشوری نامِ مالكان را بر مدارِ 14 شبانه روز بر مي ­شمارند . پیشوند یا پسوندِ « خدابيامُرز » در جلوِ یا ادامۀ اسمِ بيشترِ آنها مي ­نشيند .