اسامی اعضای شوراهای اسلامی روستای فرومد

اسامی اعضای شوراهای اسلامی روستای فرومد

اسامی افرادی که قبل از انتخابات کشوری در دوره های مختلف عضو شورای اسلامی بوده اند .

( اگر تاریخ  و اعضای هر دوره را دقیقاً می دانید یا اسم کسی از قلم افتاده اعلام کنید تا اصلاح شود . )

آقا احمد حسنی ، مرحوم عبّاس غفوری ،عبّاس مهربانی ، سیّد کریم هاشمی ، شیخ محمّد مداحی ، حسین کلانتری ، حسین فیضی ، مرحوم حاجی علی حبیبی ، مرحوم حاجی عبّاس نصیری ، احمد نصیری ، مرحوم حسن اسلامی ، مرحوم رمضانعلی راحت ، محمّد ولیان ، آقا جواد جوادی ، حسین کلانتری ، مرحوم حاج حسن رجبیان

اسامی افرادی که در انتخابات کشوری در دوره های مختلف عضو شورای اسلامی بوده اند .

دور اوّل ـ 1378

محمّد فردوسی 

سیّد احمد حسنی 

شیخ محمّد مدّاحی

عبّاس مهربانی

مهدی یاقوتیان

حمید فاضلی عضو علی البدل بود که با انتقال مهدی یاقوتیان جزو اعضای اصلی شد .

دور دوم ـ 1382

رضا بازیار

موسی الرّضا تربیت

رضا صالح     

سیّدمحمّدمیراحمدی  

رضا معادی

عباس مهربانی عضو علی البدل بود که با انتقال رضا معادی جزو اعضای اصلی شد .

دور سوم ـ 1386

رضا هادی

عباس مهربانی

حسن فولادی

ابوالفضل نصرتی  

رضا علی اکبرنجاری

عباس حیدری عضو علی البدل بود که با استعفای رضا علی اکبرنجاری جزو اعضای اصلی شد .

دور چهارم ـ 1392

ابراهیم نصیری

علی اکبریان

زهرا فیضی

حسین حیدری

ابوالحسن مرادی

مرحوم محمّد یاقوتی عضو علی البدل بود که با استعفای  ابوالحسن مرادی جزو اعضای اصلی شد .

دور پنجم ـ 1396

.......................

.......................

.......................

.......................

.......................

یک سؤال ـ چرا در انتخابات کشوری اغلب اعضای شورا برای مرتبۀ دوم عضو شورا نشده اند ؟!

علم بهتر است یا ثروت ؟

در فضای مجازی مطالبی در مورد قرآن یا احادیث یا ... منتشر می شود که به قولِ مولوی :

همچو گُور کافران بیرون حُلَل ..... اندرون قَهر خدا عَزّ و جَلّ

به یک نمونه دقّت کنید .

.........................................................................................................................

شاهكار پاسخ امام علي (عليه السلام) : علم بهتر است يا ثروت

- یا علی ! سؤالی دارم . علم بهتر است یا ثروت؟

- حضرت علی(ع) در پاسخ فرمودند : علم بهتر است ؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شدّاد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید :

- اباالحسن ! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟

امام در پاسخ آن مرد گفتند : بپرس !

مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید : علم بهتر است یا ثروت؟

علی فرمود : علم بهتر است ؛ زیرا علم تو را حفظ می‌ کند ، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی .

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود ، همانجا که ایستاده بود نشست . در همین حال سومین نفر وارد شد ، او نیز همان سؤال را تکرار کرد ...

و امام در پاسخش فرمود : علم بهتر است ؛ زیرا برای شخص عالم ، دوستان بسیاری است ، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار !

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد . او در حالی که کنار دوستانش می ‌نشست ، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید : یا علی ! علم بهتر است یا ثروت ؟

حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌ شود ؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌ شود .

نوبت پنجمین نفر بود . او که مدّتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود ، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد .

حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند : علم بهتر است ؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می ‌دانند ، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می ‌کنند .

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت ، مردم با تعجّب او را نگاه ‌کردند . یکی از میان جمعیّت گفت : حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت ! کسانی که صدایش را شنیده بودند ، پوزخندی زدند . مرد ، آخر جمعیّت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد : یا علی ! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیّت کرد و گفت : علم بهتر است ؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد ، امّا ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد .

مرد ساکت شد . همهمه‌ ای در میان مردم افتاد ؛ چه خبر است امروز ! چرا همه یک سؤال را می ‌پرسند ؟ نگاه متعجّب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌ واردها دوخته می ‌شد .

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدنِ سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیّت نشسته بود ، پرسید : یا اباالحسن ! علم بهتر است یا ثروت؟

امام فرمودند : علم بهتر است ؛ زیرا مال به مرور زمان کُهنه می‌شود ، امّا علم هرچه زمان بر آن بگذرد ، پوسیده نخواهد شد .

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود : علم بهتر است ؛ برای اینکه مال و ثروت فقط تا هنگام مرگ با صاحبش می ‌ماند ، ولی علم ، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است .

سکوت مجلس را فراگرفته بود ، کسی چیزی نمی ‌گفت . همه از پاسخ‌‌های امام شگفت ‌زده شده بودند که … نُهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میانِ بُهت و حیرت مردم پرسید : یا علی ! علم بهتر است یا ثروت ؟

امام در حالی که تبسّمی بر لب داشت ، فرمود : علم بهتر است ؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می ‌کند ، امّا علم موجب نورانی شدنِ قلبِ انسان می ‌شود .

نگاه‌های متعجّب و سرگردانِ مردم به در دوخته شده بود ، انگار که انتظار دهمین نفر را می ‌کشیدند . در همین حال مردی که دستِ کودکی در دستش بود ، وارد مسجد شد . او در آخِر مجلس نشست و مشتی خرما در دامنِ کودک ریخت و به رو به‌ رو چشم دوخت . مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد ، سرهایشان را برگرداندند ، که در این هنگام مرد پرسید :

- یا اباالحسن ! علم بهتر است یا ثروت ؟ نگاه‌های متعجّب مردم به عقب برگشت .

با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند : علم بهتر است ؛ زیرا ثروتمندان تکبّر دارند ، تا آنجا که گاه ادّعای خدایی می‌ کنند ، امّا صاحبانِ علم همواره فروتن و متواضع ‌اند .

فریادِ هیاهو و شادی و تحسینِ مردم مجلس را پُر کرده بود. سؤال کنندگان ، آرام و بی ‌صدا از میان جمعیّت برخاستند . هنگامی‌که آنان مسجد را تَرک می ‌کردند ، صدای امام را شنیدند که می ‌گفت : اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌ پرسیدند ، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌ دادم .

.........................................................................................................................

این مطلب از دو قسمت تشکیل شده ،

یکی فضایی که ترسیم شده تا این سخنان پرسیده و پاسخ داده شود

- یا علی! سؤالی دارم . علم بهتر است یا ثروت ؟

در همین هنگام مردِ دیگری واردِ مسجد شد ... مرد که آخِر جمعیّت ایستاده بود پرسید

در همین حال سومین نفر وارد شد

چهارمین نفر وارد مسجد شد.

نوبت پنجمین نفر بود . او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت ،

هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدنِ سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میانِ جمعیّت نشسته بود، پرسید:

هشتمین نفر وارد شد

نهمین نفر هم وارد مسجد شد

انتظار دهمین نفر را می‌ کشیدند. در همین حال مردی که دستِ کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد.

در این قسمت نُه نفر وارد مسجد می شوند و یکی هم که داخل مسجد نشسته است ، البته نفر پنجم و هفتم وقتی وارد می شوند باید صبر کنند تا سخن امام تمام شود . همه یک سؤال را می پرسند : علم بهتر است یا ثروت ؟ حتّی دو نفری که داخل مسجد و در جریانِ موضوع هستند باز می پرسند : علم بهتر است یا ثروت ؟ در صورتی که منطقی به نظر می رسد که بپرسند : دیگر چه دلیلی برای برتری علم بر ثروت هست ؟

.........................................................................................................................

دوم ، سخنانی که گفته شده و در آنها ده دلیل برتری علم بر ثروت بیان شده است .

- حضرت علی (ع) در پاسخ فرمودند : علم بهتر است ؛ زیرا

1ـ علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شدّاد.

2ـ علم تو را حفظ می‌کند ، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی .

3ـ  برای شخص عالم ، دوستانِ بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار !

4ـ اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می ‌شود.

5ـ مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می ‌دانند ، ولی از عالِم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می ‌کنند.

6ـ ممکن است مال را دزد ببرد، امّا ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.

7ـ مال به مرور زمان کُهنه می‌شود، امّا علم هرچه زمان بر آن بگذرد ، پوسیده نخواهد شد.

8ـ مال و ثروت فقط تا هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم ، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

9ـ  مال و ثروت انسان را سنگدل می ‌کند ، امّا علم موجبِ نورانی شدنِ قلبِ انسان می ‌شود.

10ـ ثروتمندان تکبّر دارند، تا آنجا که گاه ادّعای خدایی می‌ کنند ، امّا صاحبانِ علم همواره فروتن و متواضع‌ اند .

.........................................................................................................................

در اینجا به این دلایل می پردازیم و آنها را با توجّه به آیاتِ قرآن و سخنانِ امام علی در نهج البلاغه و ... موردِ بررسی قرار می دهیم :

این موارد بعضی در موردِ علم و ثروت و بعضی در موردِ دانشمند و ثروتمند است البتّه دو سه موردِ آن ( شمارۀ 2 و 4 و ... ) در نهج البلاغه حکمت شمارۀ 147 هم آمده است .

اگر کسی پاسخ مستدل و منطقی در نقدِ این مقاله دارد و فهم دیگری از این متن دارد شنوای سخنانش هستیم .

حضرت علی (ع) در پاسخ فرمودند : علم بهتر است ؛ زیرا

1ـ علم میراثِ انبیاست و مال و ثروت میراثِ قارون و فرعون و هامان و شدّاد.

ثروت نسبی است و میراثِ همه یا اغلبِ انسانهاست . ثروت میراثِ سلیمانِ پیامبر برای بعد از خودش هم بود .

علم و مال هر دو با تلاش به دست می آید . البتّه گاهی ثروت به ارث می رسد ولی علم به ارث نیست مگر فرزند تلاش کند که علم را از پدرش بیاموزد . علم انبیاء هم وحی است یعنی به پیامبران وحی می شده ، ارث به آنها نمی رسیده ، از پیامبران هم علم برای کسی به صورتِ ارث باقی نمانده ، مگر آنکه دیگران تلاش کرده باشند آن علم را بیاموزد .

« وَ لَقَدْ آتَيْنَا دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ عِلْمًا وَ قَالا : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ  * وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ وَ قَالَ : يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ . » ، ( نمل ، 27 / 15 ـ ١٦ )

و به راستی ما به داود و سلیمان دانشی [ ویژه ] دادیم و آن دو گفتند : ستایش از آنِ خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگانِ مؤمن خود برتری داده است . و سلیمان وارثِ داود شد و گفت : ای مردم سخن گفتنِ پرندگان به ما آموخته شده و از هر چیزی به ما ارزانی گشته است . بی گُمان این است آن برتری آشکار .

طبقِ این آیاتِ قرآن ، سلیمان وارثِ داود شده امّا علم را از او به ارث نبرده ، بلکه به هر دو پیامبر ( داود و سلیمان ) علم از طرفِ خدا داده شده و منطق الطّیر هم به سلیمان آموخته شده . یعنی ؛ علم تعلیمی است یا خدا به پیامبرش می آموزد یا فرشتگان ، یا پیامبران آن علم را به دیگران یاد می دهند . علم تعلیمی و آموختنی است ، علم ارثیّه نیست .

در قرآن از مال و ثروت به عنوانِ خیر تعبیر شده و گفته شده است برای وارثانتان وصیّت کنید :

« كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ . » ، ( بقره ، 2 / ١٨٠ )

موردِ خطاب این آیه قارون و فرعون و هامان و شدّاد نیست بلکه هر انسانی است که موقع مرگش می رسد و مالی برای ارث دارد .

و مطلبی برای وصیّت کردن برای وارثان در موردِ علم نیامده است .

2ـ علم تو را حفظ  می ‌کند ، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ  کنی .

بله ، علم آدمی را از گَزندِ بعضی آسیبها در اَمان نگه می­ دارد ولی می توان گفت : رابطۀ علم و ثروت با آدمی رابطۀ متقابل است . مثل آب ، ما باید آب را سالم و بهداشتی نگه داریم و آن را آلوده نکنیم تا آب هم سلامتی ما را تضمین کند . پس عالِم باید علم را از هَوی و هوس حفظ کند تا علم هم او را از گَزندِ و آسیب حفظ کند . اگر حفظ نکند صاحبانِ قدرت و ثروت هم طمع می کنند و علم یا صاحبِ علم را می خرند یا می دزدند ، یا فیزیکی یا فکری ، گاهی هم دانشمندان را ترور می کنند . پس صاحب علم هم باید علم را محفوظ بدارد و آن را نیالاید . باید از همان علم یهره جُست و راه در اَمان ماندنِ علم را آموخت .

برای کسبِ علم نیاز به مال و ثروت هست و با علم می توان مال و ثروت اندوخت و از آن محافظت کرد و در راه صحیح مصرف کرد .

در موردِ ثروت هم همین گونه است یعنی همان طور که برای نگهداری علم می توان از خودِ علم کمک گرفت برای نگهداری ثروت هم می توان از خودِ ثروت کمک گرفت و قسمتی از همان مال و ثروت را هزینۀ نگهداری از خودش کرد . و همان گونه که برای علم آموزی نیاز به ثروت بود ، برای نگهداری ثروت هم نیاز به علم هست که چگونه از ثروت محافظت شود با نگهبان ؟ با گاو صندوق ؟ با ... ؟

3ـ  برای شخص عالم ، دوستانِ بسیاری است ، ولی برای ثروتمند دشمنانِ بسیار !

اگر برای شخص عالم دوستانِ بسیاری است پس چرا این همه دانشمندان در انزوا و غربتند و مردم برای ثروتمندان بَه بَه و چَهچَه می کنند ؟ البتّه این هم نسبی است ، ممکن است دوستان دور بعضی ثروتمندان مگسانِ گرد شیرینی باشند ، همین طور دوستان بعضی دانشمندان به جهتِ آنکه از مقام و موقعیّت آن دانشمند سوء استفاده کنند .

4ـ اگر از مال انفاق کنی کم می‌ شود ؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می ‌شود .

قرآن در موردِ کسانی که مالِ خود را در راهِ خدا انفاق می کنند می گوید : کسانی که در راه خدا انفاق می کنند مانندِ دانه ای است که هفت خوشه و هر خوشه صد دانه می کند یعنی انفاق کم نمی شود بلکه هفتصد برابر می شود .

« مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » ، ( بقره ، 2 / ٢٦١ )

کسانی که در راهِ خشنودی خدا و  تثبیتِ اَنفُسِشان اِنفاق می کنند مانندِ باغی است که محص.ل دو برابر می دهد و ...

« وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَ تَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ . » ، ( بقره ، 2 / ٢٦٥ )

5ـ مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌ دانند ، ولی از عالِم و دانشمند به بزرگی و  عظمت یاد می ‌کنند .

امام علی در نهج البلاغه حکمت 378 فرموده است :

و قال علیه السّلام : الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِي الْعُيُوبِ ، وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوء .

امام ( عليه السّلام ) فرمود : بُخل ، جامع تمام عيوب است و وسيله اى است كه انسان را به هر بدى اى مى كشاند .

بُخل یک خصیصه ای است که دامنگیر هر فردی می تواند بشود ، گاهی یک ثروتمند بخیل است و گاهی یک دانشمند بُخلِ علمی دارد . سلیمان و حاتم طایی و خدیجه و ... که ثروتمند بودند مگر بخیل بودند ؟

مردم از همۀ دانشمندان که به بزرگی یاد نمی کنند . مگر مردم از بلعم باعور و ... به بزرگی یاد می کنند ؟

امام علی در نهج البلاغه ، خطبۀ سوم می فرماید :

وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لايُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم ، لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها ، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها ، وَ لاََلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ  .

و اگر نبود عهدى كه خداوند از دانشمندان گرفته كه در برابر شكمبارگى هيچ ستمگر و گرسنگى هيچ مظلومى سكوت ننمايند ، دهنۀ شتر حكومت را بر كوهانش مى انداختم ، و پايانِ خلافت را با پيمانه خالى اوّلش سيراب مى كردم  ،

طبقِ این گفته ، امام علی خودش را از دانشمندان می داند . آیا مردم قدر و منزلتِ علی را می دانستند و ارج می نهادند ؟!

مگر مردم قدر دانشمنان را می دانند که از آنها به بزرگی یاد کنند ؟! الآن در جامعۀ ما مردم قدر دانشمندان را می دانند ؟ یک هنرپیشه یا فتوتبالیست یا ... برای مردم شناخته شده است یا یک دانشمند ؟!

اصلا مگر از دیدگاهِ امام علی (ع) مهمّ است که مردم به بزرگی یاد کنند ؟!

6ـ ممکن است مال را دزد ببرد ، امّا ترس و وحشتی از دستبُرد به علم وجود ندارد .

بله ، ممکن است مال را دزد ببرد ، ممکن است علم را هم بدزدند. برای همین سعی می کنند کشفیّات علمی را محفوظ نگه دارند تا دیگران به سرقت نبرند ، چرخیدنِ برخی صنایع به جهتِ انحصار یک اختراع علمی است که محفوظ مانده و در اختیار دیگران قرار نگرفته است . یا سعی می کنند اکتشافات و مقالات علمی را قبل از ثبت ، علنی نکنند تا دیگران به نام خودشان منتشر نکنند . گاهی سارقان عنوان یک مقالۀ علمی را تغییر می دهند و به نام خودشان منتشر می کنند . جدای از آنکه آش را با جاش می بَرند یعنی علم را با همان عالِم می دزدند . اصطلاح « فلانی را خریدند ! » بسیار آشناست . البتّه این مطلب همان موردِ شمارۀ دوم است که با عبارتی دیگرگفته شده است . « 2ـ علم تو را حفظ  می ‌کند ، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ  کنی » .

7ـ مال به مرور زمان کُهنه می‌ شود ، امّا علم هرچه زمان بر آن بگذرد ، پوسیده نخواهد شد .

مال کُهنه می ­شود یعنی چی ؟ آیا گلّۀ گاو و گوسفند کُهنه می ­شود ؟ باغها کُهنه می ­شوند ؟ گوساله ها و برّه ها و بزغاله ها و درختانِ جدید موجبِ نو شدن می شود . گاهی بعضی کُهنه ­ها عتیقه می ­شوند ... اتّفاقا اگر مطالعۀ مدام نباشد و علم به روز نشود ، علم هم کُهنه می شود .

8ـ مال و ثروت فقط تا هنگام مرگ با صاحبش می ‌ماند ، ولی علم ، هم در این دنیا و  هم پس از مرگ همراه انسان است .

امام علی در نهج البلاغه حکمت ۳۶۶ در موردِ هماهنگى علم و عمل فرموده است :

وَ قَالَ (ع) : اَلْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ اَلْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلاَّ اِرْتَحَلَ عَنْهُ

و درود خدا بر او، فرمود : علم و عمل پیوندى نزدیک دارند و کسى که دانست باید به آن عمل کند ، چرا که علم ، عمل را فراخواند ، اگر پاسخش داد مى‏ ماند و گر نه کوچ مى‏ کند .

در قرآن آمده است :

« وَ  اللهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ . » ، ( نحل ، 16 / ٧٠  )

« وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلا يَعْقِلُونَ . » ، ( یس ، 36 / ٦٨ )

انسانها پیر می ­شوند دُچار فراموشی و آلزایمر می شوند و علمشان به تاق نسیان می رود ، راه خانه ­شان را فراموش می کنند تا چه برسد به معلوماتِ دیگرشان .

9ـ مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند ، اما علم موجبِ نورانی شدنِ قلبِ انسان می ‌شود .

بسیاری از انسانها مال و ثروت دارند و این ثروت از آنها انسانهای بخشنده­ ای ساخته است . مگر انسانهای خیّر کم هستند ؟

گاهی مال و ثروت انسانها را سنگدل می کند و انسانها طغیان می کنند و دشوارشان است که در راه خدا با مال و جانشان جهاد کنند .

« فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ قَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ . » ، ( توبه ، 9 / 81 )

امّا پیامبر و مؤمنان چُنان نیستند .

« لَكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . » ، ( توبه ، 9 / ٨٨ )

گاهی انسانها با دادن مال به « برّ » می رسند .

« لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتَابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكَاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ . » ، ( بقره ، 2 / ١٧٧)

« لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِيمٌ . » ، ( آل عمران ، 3 / ٩٢ )

نه ، علم الزاماً موجبِ نورانی شدنِ قلب نمی ­شود . اگر تهذیب نباشد علمِ توحید هم به درد نمی ­خورد !

« مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ . » ، ( جمعه ، 62 / ٥ )

و امام علی در نهج البلاغه ، حکمت 107 فرموده است :

وَ قَالَ [عليه السّلام ] : رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُهُ .

درود خدا بر او ، فرمود  :چه بسا دانشمندى كه جهلش او را از پاى در آرد و دانش او همراهش باشد امّا سودى به حال او نداشته باشد.

10ـ ثروتمندان تکبّر دارند ، تا آنجا که گاه ادّعای خدایی می‌ کنند ، امّا صاحبانِ علم همواره فروتن و متواضع ‌اند .

در این قسمت دقّت کنید :

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پُر کرده بود. سؤال کنندگان ، آرام و بی ‌صدا از میانِ جمعیّت برخاستند . هنگامی ‌که آنان مسجد را تَرک می ‌کردند ، صدای امام را شنیدند که می‌ گفت : اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می ‌پرسیدند ، به هر کدام پاسخ متفاوتی می ‌دادم  .

 پاسخهای متفاوت را که دیدید با آیاتِ قرآن و سخنانِ امام علی علیه السّلام در نهج البلاغه و ... همخوانی ندارد .

اکنون  پرسش این است : امام علی ازدانشمندان است ، سؤالی از او شده و پاسخی داده است ، در دلیلِ آخِر برتری علم و عالم را بر ثروت و ثروتمند ، فروتنی و تواضع دانشمندان دانسته است .

 در این متن گفته شده مردم در حال خروج از مسجد بودند که امام فرمود : اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می ‌پرسیدند ، به هر کدام پاسخ متفاوتی می ‌دادم  . آیا بیانگر فروتنی و تواضع است ؟

فایدۀ این پرسش و پاسخ چه بود ؟ مردم به جای اینکه متوجّه فضیلت علم شوند ، هیاهو راه انداخته ­اند . سازندۀ این متن که این مطالب را بافته مغرور شده ، بعد این طور پنداشته که حضرت علی هم برای این گونه حرفها مغرور می شود !! و به قولِ ما فرومدیها : دِ باد موفتَه !!

آیا بدونِ محاکمه می توان کسی را محکوم کرد ؟

 

یک تجربۀ عینی

اوایلِ تحصیلِ ما در قُم ، در حدودِ سال 1320 ، من سفری به اصفهان رفتم چون یکی از دوستانمان ، هم مباحثۀ ما ( آیت الله منتظری ) ، اهل نجف ­آباد بود با همدیگر به نجف ­آباد رفتیم . در آنجا من با یک آقای پیرمردی آشنا شدم ـ خدایش بیامرزدـ به نام حاج شیخ احمد نجف ­آبادی ما در قم می­ دیدیم هیچ جا به اندازۀ نجف ­آباد اصفهان طلبه ندارد . در همان زمان ـ با اینکه آن وقت طلبۀ قم مثلِ حالا زیاد نبود ـ پنجاه شصت طلبه فقط از نجف ­آباد بود . هیچ نقطۀ دیگر که به اندازۀ آنجا باشد ، بلکه شهرهای بزرگ هم ، این قدر طلبه نداشت . چطور شده که اینها اینقدر طلبه دارند ؟

مرحوم آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی

به مردی در خودِ نجف ­آباد که پسرِ خودِ او هم طلبه بود ـ و طلبۀ خوبی هم بود ـ برخورد کردم . الآن هم آن مرد ، زنده و پیرمرد است . او جریانِ زندگی خودش را گفت و ما فهمیدیم که این آقا شیخ احمد چه رمزی در این نجف ­آباد به کار بُرده که این گونه شده است .

آن مرد می ­گفت : من تا حدودِ بیست و پنج سالگی یک آدمی بودم که نسبت به مسائل مذهبی خیلی لاقید و بی ­اعتنا بودم ، و بالخصوص جریانی را هم نقل می کرد که پدرِ من مُرده بود ، وصیّش یک آقای پیشنمازی بود و او بعد با ما که صغیر بودیم چگونه رفتار کرد و من دیگر از دین و مذهب و همه چیز تنفّر داشتم . روزی ما در باغمان مشغولِ زراعت بودیم ( زارع بود و هنوز هم زراعتکاری داشت ) دیدیم یک آقایی برای اوّلین بار پیدا شد و آمد در باغ .

با خود گفتم : بَلا رسید ، حالا این آمده از جانِ ما چه می خواهد ؟ لابُد آمده که از ما چیزی به یک عُنوانی بگیرد . برعکس تا آمد اوّل کاری که کرد این بود که پرسید : این باغِ شما چگونه است و چقدر محصول دارد ؟ ( خودش هم اوّل زارع و بچّه زارع بوده ) . در ضمنِ این صحبتها ، او را معاینه و مطالعه می کند و وضعِ خاصّ او را در نظر می­ گیرد .

باید آن را در نظر گرفت و افراد را یک یک معالجه کرد ( نه اینکه دستورِ کُلّی داد ) . مثلِ اینکه اطبّا از معالجه دست بردارند ، فقط بروند پشتِ رادیو دستورهای کُلّی بدهند . دستورهای کُلّی بیمار را معالجه نمی ­کند ، معاینۀ خصوصی می ­خواهد . بعد معلوم شد برنامۀ او برای دیگرن هم در این شهر همین بوده است .

نجف ­آباد در واقع یک شهر است ، منتها چون در جوارِ اصفهان است جِلوه­ ای ندارد . الآن شاید هفتاد هزار نفر جمعیّت داشته باشد ، آن وقت هم حدودِ چهل هزار نفر جمعیّت داشت . آن مرد ادامه داد : کم کم ما را وادار کرد که درس بخوانیم .

می ­گفت : در همین حال چه عیبی دارد شما بیایید درس بخوانید . می ­رفت افرادی را آزمایش می­ کرد و در این بین عنصرهای مستعدّ را پیدا می ­کرد . بعد آمد برای اینها جلسه تشکیل داد و در آن جلسه به اینها سواد می ­آموخت . اگر سوادِ فارسی نداشتند سوادِ فارسی و اگر سوادِ فارسی داشتند عربی می ­آموخت . کم کم اینها را بالا می ­آورد در حدّی که از کتابهای عربی از قبیلِ عُروة الوثقی و از کتابهای فارسی اخلاقی کاملاً استفاده می ­کردند و هیچ نمی ­گذاشت که اینها دست از کارشان بردارند .

با ما می ­رفت هیزم­ کشی ، عصر که از هیزم­ کشی بر می ­گشت می ­آمد در جلسه . همین که اینها را خوب آماده کرد و واقعاً ساخت و به اینها یک معلوماتِ حسابی داد که مسائل را خوب یاد گرفتند در حدّ یک مسئله­ دانی که مثلاً عُروة الوثقی را بفهمد ، اخلاق را خوب یاد گرفتند در حدّی که یک جامع السّعادات را بتوانند بفهمند و بخوانند و معنی کنند ، کمی از تاریخِ اسلام و تفسیر و امثالِ اینها را خوانده باشند ، همین که اینها را ساخت ، گفت : هر کدام از شما باید جلسه تشکیل بدهید . اینها را در این شهر پخش کرد و باز هر کدامشان یک عدّۀ دیگر را مثلِ او پیدا کردند .

مرحوم علّامه محمّدتقی جعفری

نمی­ دانم هنوز هم ادامه دارد یا نه . نجف ­آباد به این صورت درآمد که در هر گوشه­ ای از این شهر یا نیمه شهر جلسه ­ای بود و فردی مردم را اداره می­ کرد ، کسی که از خودِ مردم بود و همان برنامۀ او را اجرا می­ کرد و این مرد ـ خدا او را بیامرزد ـ واقعاً توانست یک تحوّلی در یک شهر به وجود بیاورد . این خودش یک تجربه است و او به قدری آدمِ ساده زیستی بود و به قدری در تشریفاتِ زندگی لاقید بود که حیرت ­آور بود و برای مثلِ ما قابلِ تحمّل نیست . مثلاً دیده شده بود که اگر چیزی پیدا نمی ­کرد که الاغش را ببندد عمامه ­اش را باز می ­کرد و به گردنِ او می ­بَست و سرِ آن را به درخت می ­بست یا گاهی عمامه ­اش را باز می ­کرد به سرِ الاغ می ­بَست و مثلِ یک افسار درست می­ کرد . این قدر در زندگی بی ­تشریفات و لاقید و بی ­اعتنا بود و کوشش می­ کرد خودش را با مردم یکی کند ، یکی کرد و توانست مردمی را حَرَکَت بدهد .

این قضیّه از همان سالها ـ که الآن نزدیکِ سی و شش سال می ­گذرد ـ برای من یک تجربۀ خیلی عینی بود که اگر کسی واقعاً بخواهد ، ولی به شرط اینکه از خودش بگذرد ، هر کسی در هر نقطه ­ای اگر بخواهد ، می ­تواند مردم خود را به حَرَکَت در آورد .

[ آشنایی با قرآن / 9 ، شهید مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ اوّل ، 1380 ، ص 163 ـ 165 ]

چند نمونۀ عملی برای موارد قبلی

 کار و  احساس شخصیّت

یكی دیگر از فوایدِ كار ، مسئلۀ حفظِ شخصیّت و حیثیت و استقلال است كه تعبیرهای مختلفی دارد . مثلاً آبرو ؛ انسان آن گاه كه شخصیّتش ضربه بخورد ، آبرویش برود و تحقیر بشود ناراحت می ­شود . انسان در اثرِ كار ـ و مخصوصاً اگر مقرون به ابتكار باشد ـ به حُكمِ اینكه نیازش را از دیگران برطرف كرده است ، در مقابلِ دیگران احساسِ شخصیّت می­ كند ، یعنی دیگر احساسِ حقارت نمی كند .

دو رُباعی است منسوب به امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در دیوانِ منسوب به ایشان .

در یكی می­ فرمایند :

لَنَقْلُ الصَّخْرِ مِنْ قُلَلِ الْجِبالِ

اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ مِنَنِ الرِّجالِ

یَقولُ النّاسُ لی فِی الْكَسْبِ عارٌ

فَاِنَّ الْعارَ فی ذُلِّ السُّؤالِ

برای من سنگ ­كشی از قلّه ­های كوه ( یعنی چُنین كارِ سختی ) گواراتر و آسان تر است از اینكه منّت دیگران را به دوش بكشم . به من می ­گویند : در كار و كسب ننگ است ( می ­دانیم همین كارهایی را كه ما اسمش را عَمَلگی می­ گذاریم ، علی علیه السّلام انجام می­ داد ، مثلِ حفرِ چاه و قنات ، كشتِ درخت ، آباد كردنِ باغها و احیاناً كار به شرطِ مُزد گرفتن ولو برای غیر مسلمان . گاهی علی علیه السّلام می ­رفت در باغهای مدینه برای بنی ­قُرَیظه و بنی ­النّضیر ـ كه یهودیان مدینه بودند ـ كار می­ كرد و مُزد می­ گرفت و با آن پول زندگی می ­كرد . قهراً چُنین انسانی موردِ تهاجم قرار می ­گیرد كه تو ننگت نمی ­كند از چُنین كارها ؟! ) و من می ­گویم : ننگ این است كه انسان نداشته باشد و از دیگران بخواهد .

در رُباعی دیگر می ­فرماید :

كُدَّ كَدَّ الْعَبْدِ اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ تُصْبِحَ حُرّا .

اگر می ­خواهی آزاد زندگی كنی ، مثلِ بَرده زحمت بكش .

وَ اقْطَعِ الاْمالَ مِنْ مالِ بَنی آدَمَ طُرّا .

آرزویت را از مالِ هر كس كه باشد ببُر و قطع كن .

لا تَقُلْ ذا مَكْسَبٍ یُزْری فَقَصْدُ النّاسِ اَزْری .

نگو این كار مرا پَست می كند ، زیرا از مردم خواستن از هر چیزی بیشتر ذلّت می ­آورد .

اَنْتَ مَا اسْتَغْنَیْتَ عَنْ غَیْرِكَ اَعْلَی النّاسِ قَدْرا .

وقتی كه از دیگران بی ­نیاز باشی ، هركاری داشته باشی از همه مردم بلند قدرتر هستی .

تعلیم و تربیت در اسلام ، شهید مطهّری ، انتشارات الزّهرا ، 1366 ، ص 270 ـ 271

 

پدرم را هر کس به هر مجلس روضه ‌ای که دعوت می ‌کرد خواه آن کس خان ولایت بود  و مجلسی با شکوه داشت یا پیر زن فقیری که در کلبۀ خودش مجلس برپا کرده بود همه را می ‌پذیرفت و مانند نماز خواندن برخود واجب می ‌دانست که برود و تا حدّی که می ‌تواند آن‌ها را موعظه کند و مسائل دینی آن‌ها را برای‌شان بگوید و هر کس که فوت می ‌کرد خواه از اَعیان شهر یا کم‌ترین فقیر و به او اطّلاع می ‌دادند، برای حاضر شدن در محلّ غسل و کفن و دفن او می ‌رفت و مسائل را با همه مستحبّات برای غسّال‌ها می ‌گفت و به آنها تأکید می کرد که با نیّت قربت به خدا غسل بدهند . نه به قصدِ اُجرت تا غسلِ میّت صحیح باشد و مستحبّات کفن را بیان می کرد . و بر جنازه نماز می خواند و می ماند تا دفن می کردند و مراقبت می کرد که گور و لحد را با رعایتِ مستحبّات حَفر کنند و میّت را در هنگام سپردنِ به خاک زجر ندهند و با دست ، خاک در قبرش بریزند و قبلاً نیکو خشت بچینند و لای آنها را بگیرند که خاک روی میّت نریزد . همین که قبر از خاک پُر می شد روی آن آب می پاشیدند و پنجه های خود را باز کرده در خاکِ مرطوب فرو می بردند و سورۀ حمد و سه بار قُل هُوَ الله اَحَد را می خواندند و پس از آن بازماندگانِ میّت را تا خانۀ آنها همراهی می کرد و دلداری می داد و ضمناً موعظه می کرد که اگر متوفّی حقوقِ واجبه ای بر گردن داشته ، اَدا کنند و فقط در فکر تقسیم میراث با یکدیگر منازعه نکنند و اگر پسر بزرگی داشت می گفت که نمازهای فوت شدۀ پدر ، قضایش بر گردنِ اوست و غالباً  در همۀ این احوال روزه داشت و از هیچ کس در مقابلِ هیچ یک از این کارها حتّی برای مجلسِ عقدی که می رفت پول قبول نمی کرد و همۀ این کارها را از لحاظِ شرعی بر خودش واجب می دانست که انجام بدهد و گذشته از آن احساس ننگ و عار و خفّت می ‌کرد که در مقابلِ این کارها پول بگیرد .

فضیلتهای فراموش شده ، ( شرح حال حاج آخوند ملّا عبّاس تربتی ) ، حسینعلی راشد ، انتشارات اطّلاعات ، چاپ هجدهم ، 1382 ، ص 103 ـ 104 

 

 وضع‌ تحمّل ‌و بردباري ‌علاّمه‌ در شدائد و گرفتاريها

مهر تابان ـ آیة الله سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی

و امّا وضع‌ مَعيشت ‌ايشان ‌: چنانچه‌ از شجرۀ آنان‌ پيداست‌ از خاندان ‌محترم ‌و معروف‌ و سرشناس‌ آذربايجان ‌بوده‌ اند و ممرّ معاش ‌ايشان ‌و برادرشان ‌از كودكي ‌منحصر به زمين ‌زراعتي ‌در قريۀ شادآباد تبريز بوده ‌و از نياكان ‌به عنوان ‌ارث ‌منتقل ‌شده ‌بود . و چُنانچه ‌از نوشتجات‌ ايشان‌ در دوران ‌توطّن‌ و اقدام ‌به ‌فلاحت ‌و زراعت ‌براي ‌ممرّ معاش‌ در تبريز پيداست‌ ؛ آن ‌رساله‌ هاي ‌خطّي‌ ( كتاب‌ « توحيد » و كتاب‌ « إنسان ‌» و رسالۀ « وسائط‌ » و رسالۀ « ولايت‌ » ) را در قريۀ شادآباد نوشته‌ اند .

ايشان‌ مي ‌فرمودند : اين ‌مِلك ‌، دويست ‌و هفتاد سال ‌است‌ كه ‌مِلك ‌طلقِ آباء و اجداد ما بوده ‌است ‌و يگانه ‌وسيلۀ ارتزاق ‌از راه ‌كشاورزي ‌مي ‌باشد و چنانچه ‌مورد غَصب ‌و تعدّي ‌واقع ‌مي‌ شد ، به طور كلّي ‌رشتۀ معاش ‌ايشان ‌مختلّ مي‌ گشت ‌و در مضيقه ‌واقع ‌مي‌ شدند .

چون‌ علاّمۀ طباطبایيبا وجود داشتن ‌مقام‌ فقاهت ‌و علميّت ‌و واجديّت ‌مقام ‌مرجعيّت ‌؛ به علّت ‌اهتمام‌ به ‌امور علميّه ‌و تربيتِ ‌طلاّب ‌از نقطۀ نظر معنويّت ‌و اخلاق و تصحيح ‌عقيده ‌، و به علّت ‌دفاع‌ از سنگر اسلام ‌و حريم ‌تشيّع ‌؛ ديگر مجالي ‌و حالي ‌براي ‌تدوين ‌رساله ‌و فتوي ‌و استفتاء را نداشتند ؛ و از بدو امر عمداً مسير خود را در غير اين ‌طريق ‌قرار داده ‌بودند .

و چون‌ از اين ‌طرف ‌، اين ‌امور بكلّي‌ مسدود بود و از طرفِ ‌ديگر ايشان ‌به هيچ وجه ‌سهم ‌امام ‌را قبول ‌نمي ‌كردند ، معلوم است‌ كه ‌وضعِ معيشت‌ و زندگي ‌ايشان‌ در صورتِ‌ فقدان ‌منافع ‌فلاحت ‌و زراعت‌ كه‌ عایدشان ‌مي‌ شد ، از يك‌ طلبۀ ساده ‌پایين ‌تر خواهد بود . چون ‌آن ‌طلبه ‌، اگر چه‌ از شهر و يا دِه ‌براي‌ او مقرّري ‌نرسد لاأقلّ از سهم ‌امام ‌استفاده ‌مي ­كند . و آن‌ منافع ‌زراعت ‌هم ‌در صورت ‌وصول ‌، فقط ‌براي ‌إمرار مقدار ضرورت‌ از معاش ‌به حدّ أقلّ بود .  و طبعاً رجال ‌علم ‌و دانش‌ ما از قديم ‌الايّام ‌بدين ‌محذور مبتلا بودند :

رجال‌ علم ‌و دانش ‌ما از قديم‌ الايّام ‌در ضيق‌ معيشت‌ به سر مي ‌بُرده‌ اند

مرحوم‌ آية‌ الله‌ شيخ ‌جواد بَلاغي ‌نجفي ‌كه ‌فخر اسلام ‌بود و علوم ‌و مؤلّفات ‌او جهان ‌دانش‌ را روشن ‌كرد ، در نجف‌ اشرف ‌در خانۀ محقّري ‌روي‌ حصير زندگي ‌مي ‌كرد ؛ و براي ‌طبع ‌كتابهاي ‌خود عليه ‌مادّيّين ‌و طبيعيّين‌ و يهوديان ‌و مسيحيان ‌، كه‌ حقّاً سند مباهات ‌و افتخار عالم ‌اسلام ‌بود ، مجبور مي ‌گردد خانۀ مسكوني‌ خود را بفروشد .

استاد استادِ ما :  مرحوم‌ قاضي‌ رضوانُ اللهِ عليه ‌در نجف‌ اشرف ‌با وجود عائلۀ سنگين ‌، چُنان ‌در ضيق ‌معيشت ‌زندگي ‌مي‌ نمود كه‌ داستان ‌هاي ‌او براي ‌ما ضرب ‌المثل ‌است ‌.

در خانۀ او غير از حصير خرمایي‌ چيزي ‌نبود .  و براي ‌روشن ‌كردن ‌چراغ ‌نفتي ‌در شب‌ به جهت ‌نبودن‌ لامپا و يا نفت ‌، چه ‌بسا در خاموشي‌ به سر مي ‌بُردند .

مرحوم ‌آية ‌الله ‌علاّمه‌ حاج‌ شيخ‌ آقا بزرگ‌ طهراني‌ هيچ‌ ممرّ معاشي‌ نداشت‌ و از حال ‌ايشان ‌كسي ‌با خبر نبود .  صد سال ‌به علم ‌و اسلام ‌و تشيّع ‌خدمت ‌كرد ؛ و مجاهدات ‌ارزنده ‌و آثار نفيس ‌و بي‌ نظيري ‌از خود به يادگار گذاشت‌ كه‌ امروز مورد استفادۀ تمام ‌اهل ‌تحقيق‌ و تتبّع ‌و محور مراجعاتِ ‌نويسندگان ‌است ‌.

اين ‌مرد شب‌ و روز مشغول‌ نوشتن ‌و زحمت ‌كشيدن ‌و جمع ‌آوري ‌اَسناد و مدارك ‌نوشتجات ‌بود . وضع ‌خانۀ او عيناً مانند يك‌ طلبۀ معمولي‌ ، ساده ‌و بلكه ‌پایين ‌تر  و شدایدي‌ كه ‌تحمّل‌ نموده ‌است‌ فوق ‌تصوّر است ‌.

علاّمۀ أميني ‌صاحب‌ « الغدير » تا قبل ‌از مشهوريّت ‌و معروفيّت‌ ، در تنگي‌ معاش‌ به سر مي ‌بُرد و حتّي ‌براي ‌طبع ‌اوّل ‌دورۀ « الغدير » با مشكلاتي ‌مواجه ‌شدند .

و اين ‌يك‌ نقص ‌بزرگ‌ در دستگاه ‌روحانيّت ‌فعلي ‌از نقطۀ نظر كيفيّت ‌ادارۀ امور مالي ‌است‌ .

چرا بايد افرادي ‌كه ‌در رشته ‌هاي‌ خاصّي‌ چون ‌فلسفه ‌و عرفان ‌و كلام‌ و تفسير و حديث ‌و تاريخ ‌و رجال ‌و غيرها عمري ‌را مي ‌گذرانند و با وجود سرمايه ‌هاي ‌سرشار فقهي‌ ؛ به علل ‌كمك ‌به ‌اسلام ‌و نياز جامعه ‌بدين ‌علوم ‌و پُركردن ‌مواضع ‌ضعف‌ و به علّت ‌پاسداري ‌و سنگرباني ‌از حريم ‌مكتب ‌، بايد حتّي ‌از يك‌ زندگي ‌ساده ‌و معمولي ‌محروم ‌و براي‌ اِمرار معاش ‌و حفظ‌ آبرو و حيثيّت ‌دچار هزار اشكال ‌گردند .

بودجۀ صندوق ‌مسلمين ‌كه ‌به عنوان ‌سهم‌ امام ‌به ‌حوزه ها ارسال ‌مي ‌شود ، از عطف‌ توجّه ‌به چُنين ‌افرادي‌ دريغ ‌و قبول ‌سهم‌ امام ‌براي ‌چُنين‌ كساني ‌ـ به توسّط‌ متصدّيان ‌و مباشران‌ ـ موجب ‌قبول ‌ذُلّ استخفاف ‌و تحقير و تسليم‌ در برابر دستگاه ‌مديره ‌باشد .

از اجازه ‌و تصديق ‌مقام‌ اجتهاد و فقاهتِ افرادِ والا مقامي‌ كه‌ داراي ‌مزاياي ‌اخلاقي ‌و روحي‌ ، علاوه ‌بر جنبه ‌هاي ‌علمي ‌هستند ؛ چون ‌ملازم ‌با تصديق ‌شخصيّت ‌و استقلال‌ امور آنهاست‌ ، خودداري ‌شود .

و به ‌افراد بي‌ سواد و بي ‌احتياط ‌و متجرّي ‌، به عنوان ‌جِبايه ‌و جمع ‌آوري‌ سهم‌ امام ‌اجازه‌ هاي ‌طويله ‌و مطوّله ‌و مُلقَّب ‌به ألقاب ‌و آداب ‌داده ‌شود ؛ كه ‌مركز حُكمراني ‌از مقرّ خود تكان ‌نخورد ، و در وصول ‌آن ‌به دستِ‌ افراد غير واجد شرائط ‌كه ‌در مزاياي ‌روحي ‌و اخلاقي‌ از سطح ‌معمولي ‌مردم‌ پایين ‌ترند ، به ملاك ‌ادّعاي ‌علم ‌و اعلميّت ‌و فقه ‌و افقهيّت ‌و ورع ‌و اورعيّت ‌، خللي ‌پديدار نگردد . فَيا لَلاسَفِ بهَذِهِ السّيرَةِ الرَّديَّةِ الْمُرْديَةِ الْمُبيدَةِ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمآءِ وَ الْفِقْهِ وَ الْفُقَهآءِ .

و چون‌ به‌ آنها گفته ‌شود :  به ‌چه ‌دليل ‌؟ به ‌چه ‌آيه ؟ به ‌چه ‌روايت ‌شما مي‌گویيد : سهم ‌امام ‌مقلّد بايد به دستِ ‌مرجع ‌يا نایبِ‌ او بخصوصه ‌برسد ؟ در كدام ‌كتابِ ‌فقه ‌و خبر و تفسير چُنین ‌مطلبي ‌را ديده‌ايد ؟ اين‌ چه ‌سنّت‌ ها و بدعت‌ هایي‌ است ‌كه ‌مي‌ نهيد ؟

مي ‌گويند : فلان‌ و بهمان ‌گفته‌ اند .

شما كه‌ ادّعاي ‌اجتهاد مي ‌كنيد !  چرا در اينجا فقط‌ ، مقلِّدِ صِرف‌ فلان ‌و بهمان ‌شده‌ ايد ؟

مهر تابان ـ آیة الله سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی