کار و  احساس شخصیّت

یكی دیگر از فوایدِ كار ، مسئلۀ حفظِ شخصیّت و حیثیت و استقلال است كه تعبیرهای مختلفی دارد . مثلاً آبرو ؛ انسان آن گاه كه شخصیّتش ضربه بخورد ، آبرویش برود و تحقیر بشود ناراحت می ­شود . انسان در اثرِ كار ـ و مخصوصاً اگر مقرون به ابتكار باشد ـ به حُكمِ اینكه نیازش را از دیگران برطرف كرده است ، در مقابلِ دیگران احساسِ شخصیّت می­ كند ، یعنی دیگر احساسِ حقارت نمی كند .

دو رُباعی است منسوب به امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در دیوانِ منسوب به ایشان .

در یكی می­ فرمایند :

لَنَقْلُ الصَّخْرِ مِنْ قُلَلِ الْجِبالِ

اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ مِنَنِ الرِّجالِ

یَقولُ النّاسُ لی فِی الْكَسْبِ عارٌ

فَاِنَّ الْعارَ فی ذُلِّ السُّؤالِ

برای من سنگ ­كشی از قلّه ­های كوه ( یعنی چُنین كارِ سختی ) گواراتر و آسان تر است از اینكه منّت دیگران را به دوش بكشم . به من می ­گویند : در كار و كسب ننگ است ( می ­دانیم همین كارهایی را كه ما اسمش را عَمَلگی می­ گذاریم ، علی علیه السّلام انجام می­ داد ، مثلِ حفرِ چاه و قنات ، كشتِ درخت ، آباد كردنِ باغها و احیاناً كار به شرطِ مُزد گرفتن ولو برای غیر مسلمان . گاهی علی علیه السّلام می ­رفت در باغهای مدینه برای بنی ­قُرَیظه و بنی ­النّضیر ـ كه یهودیان مدینه بودند ـ كار می­ كرد و مُزد می­ گرفت و با آن پول زندگی می ­كرد . قهراً چُنین انسانی موردِ تهاجم قرار می ­گیرد كه تو ننگت نمی ­كند از چُنین كارها ؟! ) و من می ­گویم : ننگ این است كه انسان نداشته باشد و از دیگران بخواهد .

در رُباعی دیگر می ­فرماید :

كُدَّ كَدَّ الْعَبْدِ اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ تُصْبِحَ حُرّا .

اگر می ­خواهی آزاد زندگی كنی ، مثلِ بَرده زحمت بكش .

وَ اقْطَعِ الاْمالَ مِنْ مالِ بَنی آدَمَ طُرّا .

آرزویت را از مالِ هر كس كه باشد ببُر و قطع كن .

لا تَقُلْ ذا مَكْسَبٍ یُزْری فَقَصْدُ النّاسِ اَزْری .

نگو این كار مرا پَست می كند ، زیرا از مردم خواستن از هر چیزی بیشتر ذلّت می ­آورد .

اَنْتَ مَا اسْتَغْنَیْتَ عَنْ غَیْرِكَ اَعْلَی النّاسِ قَدْرا .

وقتی كه از دیگران بی ­نیاز باشی ، هركاری داشته باشی از همه مردم بلند قدرتر هستی .

تعلیم و تربیت در اسلام ، شهید مطهّری ، انتشارات الزّهرا ، 1366 ، ص 270 ـ 271

 

پدرم را هر کس به هر مجلس روضه ‌ای که دعوت می ‌کرد خواه آن کس خان ولایت بود  و مجلسی با شکوه داشت یا پیر زن فقیری که در کلبۀ خودش مجلس برپا کرده بود همه را می ‌پذیرفت و مانند نماز خواندن برخود واجب می ‌دانست که برود و تا حدّی که می ‌تواند آن‌ها را موعظه کند و مسائل دینی آن‌ها را برای‌شان بگوید و هر کس که فوت می ‌کرد خواه از اَعیان شهر یا کم‌ترین فقیر و به او اطّلاع می ‌دادند، برای حاضر شدن در محلّ غسل و کفن و دفن او می ‌رفت و مسائل را با همه مستحبّات برای غسّال‌ها می ‌گفت و به آنها تأکید می کرد که با نیّت قربت به خدا غسل بدهند . نه به قصدِ اُجرت تا غسلِ میّت صحیح باشد و مستحبّات کفن را بیان می کرد . و بر جنازه نماز می خواند و می ماند تا دفن می کردند و مراقبت می کرد که گور و لحد را با رعایتِ مستحبّات حَفر کنند و میّت را در هنگام سپردنِ به خاک زجر ندهند و با دست ، خاک در قبرش بریزند و قبلاً نیکو خشت بچینند و لای آنها را بگیرند که خاک روی میّت نریزد . همین که قبر از خاک پُر می شد روی آن آب می پاشیدند و پنجه های خود را باز کرده در خاکِ مرطوب فرو می بردند و سورۀ حمد و سه بار قُل هُوَ الله اَحَد را می خواندند و پس از آن بازماندگانِ میّت را تا خانۀ آنها همراهی می کرد و دلداری می داد و ضمناً موعظه می کرد که اگر متوفّی حقوقِ واجبه ای بر گردن داشته ، اَدا کنند و فقط در فکر تقسیم میراث با یکدیگر منازعه نکنند و اگر پسر بزرگی داشت می گفت که نمازهای فوت شدۀ پدر ، قضایش بر گردنِ اوست و غالباً  در همۀ این احوال روزه داشت و از هیچ کس در مقابلِ هیچ یک از این کارها حتّی برای مجلسِ عقدی که می رفت پول قبول نمی کرد و همۀ این کارها را از لحاظِ شرعی بر خودش واجب می دانست که انجام بدهد و گذشته از آن احساس ننگ و عار و خفّت می ‌کرد که در مقابلِ این کارها پول بگیرد .

فضیلتهای فراموش شده ، ( شرح حال حاج آخوند ملّا عبّاس تربتی ) ، حسینعلی راشد ، انتشارات اطّلاعات ، چاپ هجدهم ، 1382 ، ص 103 ـ 104 

 

 وضع‌ تحمّل ‌و بردباري ‌علاّمه‌ در شدائد و گرفتاريها

مهر تابان ـ آیة الله سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی

و امّا وضع‌ مَعيشت ‌ايشان ‌: چنانچه‌ از شجرۀ آنان‌ پيداست‌ از خاندان ‌محترم ‌و معروف‌ و سرشناس‌ آذربايجان ‌بوده‌ اند و ممرّ معاش ‌ايشان ‌و برادرشان ‌از كودكي ‌منحصر به زمين ‌زراعتي ‌در قريۀ شادآباد تبريز بوده ‌و از نياكان ‌به عنوان ‌ارث ‌منتقل ‌شده ‌بود . و چُنانچه ‌از نوشتجات‌ ايشان‌ در دوران ‌توطّن‌ و اقدام ‌به ‌فلاحت ‌و زراعت ‌براي ‌ممرّ معاش‌ در تبريز پيداست‌ ؛ آن ‌رساله‌ هاي ‌خطّي‌ ( كتاب‌ « توحيد » و كتاب‌ « إنسان ‌» و رسالۀ « وسائط‌ » و رسالۀ « ولايت‌ » ) را در قريۀ شادآباد نوشته‌ اند .

ايشان‌ مي ‌فرمودند : اين ‌مِلك ‌، دويست ‌و هفتاد سال ‌است‌ كه ‌مِلك ‌طلقِ آباء و اجداد ما بوده ‌است ‌و يگانه ‌وسيلۀ ارتزاق ‌از راه ‌كشاورزي ‌مي ‌باشد و چنانچه ‌مورد غَصب ‌و تعدّي ‌واقع ‌مي‌ شد ، به طور كلّي ‌رشتۀ معاش ‌ايشان ‌مختلّ مي‌ گشت ‌و در مضيقه ‌واقع ‌مي‌ شدند .

چون‌ علاّمۀ طباطبایيبا وجود داشتن ‌مقام‌ فقاهت ‌و علميّت ‌و واجديّت ‌مقام ‌مرجعيّت ‌؛ به علّت ‌اهتمام‌ به ‌امور علميّه ‌و تربيتِ ‌طلاّب ‌از نقطۀ نظر معنويّت ‌و اخلاق و تصحيح ‌عقيده ‌، و به علّت ‌دفاع‌ از سنگر اسلام ‌و حريم ‌تشيّع ‌؛ ديگر مجالي ‌و حالي ‌براي ‌تدوين ‌رساله ‌و فتوي ‌و استفتاء را نداشتند ؛ و از بدو امر عمداً مسير خود را در غير اين ‌طريق ‌قرار داده ‌بودند .

و چون‌ از اين ‌طرف ‌، اين ‌امور بكلّي‌ مسدود بود و از طرفِ ‌ديگر ايشان ‌به هيچ وجه ‌سهم ‌امام ‌را قبول ‌نمي ‌كردند ، معلوم است‌ كه ‌وضعِ معيشت‌ و زندگي ‌ايشان‌ در صورتِ‌ فقدان ‌منافع ‌فلاحت ‌و زراعت‌ كه‌ عایدشان ‌مي‌ شد ، از يك‌ طلبۀ ساده ‌پایين ‌تر خواهد بود . چون ‌آن ‌طلبه ‌، اگر چه‌ از شهر و يا دِه ‌براي‌ او مقرّري ‌نرسد لاأقلّ از سهم ‌امام ‌استفاده ‌مي ­كند . و آن‌ منافع ‌زراعت ‌هم ‌در صورت ‌وصول ‌، فقط ‌براي ‌إمرار مقدار ضرورت‌ از معاش ‌به حدّ أقلّ بود .  و طبعاً رجال ‌علم ‌و دانش‌ ما از قديم ‌الايّام ‌بدين ‌محذور مبتلا بودند :

رجال‌ علم ‌و دانش ‌ما از قديم‌ الايّام ‌در ضيق‌ معيشت‌ به سر مي ‌بُرده‌ اند

مرحوم‌ آية‌ الله‌ شيخ ‌جواد بَلاغي ‌نجفي ‌كه ‌فخر اسلام ‌بود و علوم ‌و مؤلّفات ‌او جهان ‌دانش‌ را روشن ‌كرد ، در نجف‌ اشرف ‌در خانۀ محقّري ‌روي‌ حصير زندگي ‌مي ‌كرد ؛ و براي ‌طبع ‌كتابهاي ‌خود عليه ‌مادّيّين ‌و طبيعيّين‌ و يهوديان ‌و مسيحيان ‌، كه‌ حقّاً سند مباهات ‌و افتخار عالم ‌اسلام ‌بود ، مجبور مي ‌گردد خانۀ مسكوني‌ خود را بفروشد .

استاد استادِ ما :  مرحوم‌ قاضي‌ رضوانُ اللهِ عليه ‌در نجف‌ اشرف ‌با وجود عائلۀ سنگين ‌، چُنان ‌در ضيق ‌معيشت ‌زندگي ‌مي‌ نمود كه‌ داستان ‌هاي ‌او براي ‌ما ضرب ‌المثل ‌است ‌.

در خانۀ او غير از حصير خرمایي‌ چيزي ‌نبود .  و براي ‌روشن ‌كردن ‌چراغ ‌نفتي ‌در شب‌ به جهت ‌نبودن‌ لامپا و يا نفت ‌، چه ‌بسا در خاموشي‌ به سر مي ‌بُردند .

مرحوم ‌آية ‌الله ‌علاّمه‌ حاج‌ شيخ‌ آقا بزرگ‌ طهراني‌ هيچ‌ ممرّ معاشي‌ نداشت‌ و از حال ‌ايشان ‌كسي ‌با خبر نبود .  صد سال ‌به علم ‌و اسلام ‌و تشيّع ‌خدمت ‌كرد ؛ و مجاهدات ‌ارزنده ‌و آثار نفيس ‌و بي‌ نظيري ‌از خود به يادگار گذاشت‌ كه‌ امروز مورد استفادۀ تمام ‌اهل ‌تحقيق‌ و تتبّع ‌و محور مراجعاتِ ‌نويسندگان ‌است ‌.

اين ‌مرد شب‌ و روز مشغول‌ نوشتن ‌و زحمت ‌كشيدن ‌و جمع ‌آوري ‌اَسناد و مدارك ‌نوشتجات ‌بود . وضع ‌خانۀ او عيناً مانند يك‌ طلبۀ معمولي‌ ، ساده ‌و بلكه ‌پایين ‌تر  و شدایدي‌ كه ‌تحمّل‌ نموده ‌است‌ فوق ‌تصوّر است ‌.

علاّمۀ أميني ‌صاحب‌ « الغدير » تا قبل ‌از مشهوريّت ‌و معروفيّت‌ ، در تنگي‌ معاش‌ به سر مي ‌بُرد و حتّي ‌براي ‌طبع ‌اوّل ‌دورۀ « الغدير » با مشكلاتي ‌مواجه ‌شدند .

و اين ‌يك‌ نقص ‌بزرگ‌ در دستگاه ‌روحانيّت ‌فعلي ‌از نقطۀ نظر كيفيّت ‌ادارۀ امور مالي ‌است‌ .

چرا بايد افرادي ‌كه ‌در رشته ‌هاي‌ خاصّي‌ چون ‌فلسفه ‌و عرفان ‌و كلام‌ و تفسير و حديث ‌و تاريخ ‌و رجال ‌و غيرها عمري ‌را مي ‌گذرانند و با وجود سرمايه ‌هاي ‌سرشار فقهي‌ ؛ به علل ‌كمك ‌به ‌اسلام ‌و نياز جامعه ‌بدين ‌علوم ‌و پُركردن ‌مواضع ‌ضعف‌ و به علّت ‌پاسداري ‌و سنگرباني ‌از حريم ‌مكتب ‌، بايد حتّي ‌از يك‌ زندگي ‌ساده ‌و معمولي ‌محروم ‌و براي‌ اِمرار معاش ‌و حفظ‌ آبرو و حيثيّت ‌دچار هزار اشكال ‌گردند .

بودجۀ صندوق ‌مسلمين ‌كه ‌به عنوان ‌سهم‌ امام ‌به ‌حوزه ها ارسال ‌مي ‌شود ، از عطف‌ توجّه ‌به چُنين ‌افرادي‌ دريغ ‌و قبول ‌سهم‌ امام ‌براي ‌چُنين‌ كساني ‌ـ به توسّط‌ متصدّيان ‌و مباشران‌ ـ موجب ‌قبول ‌ذُلّ استخفاف ‌و تحقير و تسليم‌ در برابر دستگاه ‌مديره ‌باشد .

از اجازه ‌و تصديق ‌مقام‌ اجتهاد و فقاهتِ افرادِ والا مقامي‌ كه‌ داراي ‌مزاياي ‌اخلاقي ‌و روحي‌ ، علاوه ‌بر جنبه ‌هاي ‌علمي ‌هستند ؛ چون ‌ملازم ‌با تصديق ‌شخصيّت ‌و استقلال‌ امور آنهاست‌ ، خودداري ‌شود .

و به ‌افراد بي‌ سواد و بي ‌احتياط ‌و متجرّي ‌، به عنوان ‌جِبايه ‌و جمع ‌آوري‌ سهم‌ امام ‌اجازه‌ هاي ‌طويله ‌و مطوّله ‌و مُلقَّب ‌به ألقاب ‌و آداب ‌داده ‌شود ؛ كه ‌مركز حُكمراني ‌از مقرّ خود تكان ‌نخورد ، و در وصول ‌آن ‌به دستِ‌ افراد غير واجد شرائط ‌كه ‌در مزاياي ‌روحي ‌و اخلاقي‌ از سطح ‌معمولي ‌مردم‌ پایين ‌ترند ، به ملاك ‌ادّعاي ‌علم ‌و اعلميّت ‌و فقه ‌و افقهيّت ‌و ورع ‌و اورعيّت ‌، خللي ‌پديدار نگردد . فَيا لَلاسَفِ بهَذِهِ السّيرَةِ الرَّديَّةِ الْمُرْديَةِ الْمُبيدَةِ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمآءِ وَ الْفِقْهِ وَ الْفُقَهآءِ .

و چون‌ به‌ آنها گفته ‌شود :  به ‌چه ‌دليل ‌؟ به ‌چه ‌آيه ؟ به ‌چه ‌روايت ‌شما مي‌گویيد : سهم ‌امام ‌مقلّد بايد به دستِ ‌مرجع ‌يا نایبِ‌ او بخصوصه ‌برسد ؟ در كدام ‌كتابِ ‌فقه ‌و خبر و تفسير چُنین ‌مطلبي ‌را ديده‌ايد ؟ اين‌ چه ‌سنّت‌ ها و بدعت‌ هایي‌ است ‌كه ‌مي‌ نهيد ؟

مي ‌گويند : فلان‌ و بهمان ‌گفته‌ اند .

شما كه‌ ادّعاي ‌اجتهاد مي ‌كنيد !  چرا در اينجا فقط‌ ، مقلِّدِ صِرف‌ فلان ‌و بهمان ‌شده‌ ايد ؟

مهر تابان ـ آیة الله سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی