سفرنامه فرومد ( فریومد )
مسعود نصرآبادی ـ دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه علامۀ طباطبایی تهران
به جهتِ آنکه اصالتاً اهلِ خُراسان بودم از کودکی مسیر تهران تا خراسان را رفت و آمد زیادی داشتم امّا در بیشتر سفرها مقصد یکی بود و کم پیش می آمد در بین راه جایی توقّف داشته باشیم . این بار پس از 9 سال برای انجام کاری فرصتی پیش آمد تا مجدّد از تهران به مقصدِ سبزوار و نیشابور سفری داشته باشیم . در طولِ اقامت در سبزوار با یکی از اقوام که عطّاری داشت مشغول صحبت بودم که به یادِ سفر یکی از دوستانم به فرومد و عکسبرداری از پشت بامهای پُر از فلفل آن منطقه افتادم . از او پرسیدم : فصل فلفل نزدیک است یا نه ؟ که در جواب شنیدم : اواخر شهریور و مهر فصل برداشت فلفل است . در ادامۀ صحبت از روستاهای دیگر همچون بیزه گفت که قطبِ فلفل کشور به شُمار می آید . کمی در گوگل سرچ کردم و با یک وبلاگ که درباره فرومد می نوشت آشنا شدم . خیلی خوش شانس بودم که شماره صاحب وبلاگ را در آنجا پیدا کردم و بدونِ درنگ با آقای یاقوتیان تماس گرفتم . از او دربارۀ فلفل و تپّه ها و پشت بامهای سُرخ منطقه و اینکه آیا هنوز اهالی فرومد فلفلها را پس از خشکاندن از مناطق جمع کرده اند یا خیر ؟ پرسیدم .

برای من سفر به یکی از مناطق که تا پیش از این صرفاً از کنارِ تابلوی آن در جادّه می گذشتم بسیار هیجان انگیز بود . چه بهتر آنکه فرومد را به عنوان مقصد انتخاب کنم که هم پُشت بامهای سُرخ و پوشیده از فلفل آن و هم آرامگاه شاعر قرنِ هشتم ابن یمین فریومدی را در آنجا ببینم . پس از هماهنگی با آقای یاقوتیان قرار بر آن شد که در مسیر بازگشت به تهران پس از گُذر از داورزن و کاهک به جادّۀ فرعی ای که به فرومد منتهی می شود بروم . در حدود ساعت 12 به فرومد رسیدم . بادِ سردی می وزید و آسمان نیز ابری بود . در یکی از نقاط که تجمّع اهالی روستا قابل مشاهده بود توقّف داشتم و با آقای یاقوتیان که پیش از آن هماهنگ کرده بودم تماس گرفتم . ایشان نیز پس از چندی به ما ملحق شد .

اوّلین نقطه از فرومد که به بازدید آن رفتیم امامزاده سیّداحمد بود که در نقطه ای نسبتاً مرتفع واقع شده بود . در آنجا چشم انداز مناسبی از روستا و پاییز باغات آن در دسترس بود که این بلندای فرومد همراه با توضیح مختصری از روستا و افراد مدفون توسط آقای یاقوتیان نوید روزی به یادماندنی را برای من به ارمغان آورد . نکات جزئی روایات نشان از آن داشت که عمر زیادی را به مطالعه این منطقه صرف کرده است .

پس از بازدید از امامزاده به سوی معدود پشت بامها و نقاطی رفتیم که هنوز فلفلها در آنجا قرار داشت . در برخی نقاط نیز وجود فلفلهای سبز نشان از آن داشت که به تازگی فلفلها در آن پَهن شده است .

تابلوی کارگاه فرآوری فلفل در منطقه نیز حاکی از آن بود که حجم تولید این محصول در منطقه بیش از آن است که امروز من شاهدش بودم و گویی در روزهای آخر فصل برداشت فلفل به فرومد قدم گذاشته ام . پس از عکسبرداری از پشت بامها به نزدیکی یک مسجد رفتیم که پیش از آن از بالای امامزاده آقای یاقوتیان پیرامون آن توضیحاتی داده بود . مسجدی که به نام « خان آقا » شناخته می شد ولی وقف نامه ها و اَسناد پیرامون آن نشان از آن داشت که در گذشته خانقاهی برای اهل عرفان بوده است که در گذر زمان نامش به « خان آقا » تغییر کرده است .

پس از مسجدخان آقا ، نوبت دیدن از مسجد جامع فریومد بود . مسجدی که دربارۀ قِدمت آن تاریخ مشخّص و قطعی ذکر نشده است . در کنار مسجد جوی آب روانی به چشم می خورد که گویا همان آبِ بازاری است که ابن یمین فریومدی در دیوانِ خود از آن سخن گفته است . در همان زمانی که ما در آنجا حضور داشتیم یکی از اهالی برای برداشتنِ آب به کنارِ جوی آمد که این موضوع قابلِ آشامیدن بودن آن را نشان می داد . همچنین گفته می شود سرو فریومد که یکی از دو سرو کاشته شده توسط زرتشت پیامبر است در حوالی آن قرار داشته است ؛ سَروی که در سال 537 توسط یکی از اُمرای خوارزمشاهی سوزانده شد و تنها نامی از آن باقی مانده است .

در آنجا متوجّه شدم که آقای یاقوتیان کتابی با عنوان « سرو در آتش » پیرامون همین سرو به نگارش درآورده است که پس از مطالعه آن متوجّه شدم این کتاب حاوی اطّلاعات جامعی پیرامونِ سرو است . پس از آن با دربِ بستۀ مسجد جامع رو به رو شدیم که سبب شد بازدید از آن به تأخیر بیفتد ؛ گویا کلید آن در دستِ متصدی اش آقای شجاعی بود که آن وقت در روستا حضور نداشت .

امیدوار بودم با توجّه به مسافتی که تا فرومد طیّ کرده بودم امکانِ بازدید از آن نیز برایم فراهم شود . مسجدی که معماری زیبایش چشم نواز است و سالانه افراد زیادی به ویژه دانشجویان معماری را جهت بازدید به فرومد می کشاند . وجودِ ماشینهای پلاک دولتی در سطح روستا و نزدیک بودنِ سفر اُستانی رییس جمهور نیز یکی از گُمانه هایی بود که می توان از غیبت آقای شجاعی داشت امّا با تماس تلفنی که آقای یاقوتیان برقرار کرد متوجّه شدیم که ایشان بیرون از روستا قرار دارد و تا ساعتی دیگر درب مسجد را باز خواهد کرد . با توجّه به فراهم نبودنِ امکان بازدید ، آقای یاقوتیان ما را به خانۀ مادری شان دعوت کرد . یک ساعتی را مهمان ایشان بودیم که پس از صرفِ چای ، مادر ایشان غذای محلّی قاتقی ( قتقی ) را برای ناهار تدارک دیده بود .

غذایی که در ظاهر با غذای محلّی سبزواریها یعنی کَمه جوش و همچنین غذای کالجوش شباهت بسیار داشت ولی پس از پرس و جو متوجّه شدم که این غذاها نه تنها در اسم بلکه در محتوا نیز متفاوت هستند . پس از چندی کلید مسجد جامع رسید و امکانِ بازدید از این مسجد فراهم شد که پس از خداحافظی از اهالی خانه آنجا را به سوی مسجد تَرک گفتیم .

درب مسجد جامع که باز شد متوجّه عظمت این بنای تاریخی شدم . بنایی که در گُذر زمان صلابتِ خود را حفظ کرده بود . این بنا تا مدّتها همچون بسیاری از اَبنیه های تاریخی کمتر مورد توجّه واقع شده بود ولی امروزه حتّی در شب نیز با نورپردازی در قلبِ روستا می درخشد . وجودِ دو محراب یکی از نکاتِ قابل توجّه آن بود که برای من حداقل تا به حال شناخته شده نبود . از آقای یاقوتیان علّت را جویا شدم که ایشان نیز در جواب برخی گُمانه زنیها را عنوان کرد . وجود چندلایه گچبُری نیز حاکی از آن بود که این بنا در طول دوره های متمادی بازسازی شده است . آنچه که از توضیحات بر می آمد آن بود که گویا این مسجد در گذشته های دور کاربَری آموزشی نیز داشته است و به نوعی مدرسه علوم مذهبی بوده که استدلالات پیرامون معافیّت حافظان و قاریانِ قرآن از مالیات در اسناد قدیمی نشان از آن داشت که این منطقه و مسجد جامع آن همچون برخی از نقاط مانند مسجد جامع اصفهان در زمانه ای محلّ تدریس علوم دینی بوده و افراد زیادی با این کسوت را در این روستا در دل خود جا داده بود چرا که به طور معمول قانون مالیاتی برای عدّه ای محدود وضع نمی شود . ایرج افشار و آندره گُدار نیز در اوایل قرن معاصر از جمله بازدیدکنندگان این مسجد تاریخی بوده اند که پیرامون ویژگیهای آن نوشته هایی دارند . پس از چندی با توجّه به سرمای هوا و وزشِ باد به سُراغ بازدید از آرامگاه ابن یمین فریومدی رفتیم .

آرامگاه وی همراستا با برخی از مشاهیر دیگر در ایران زمین در عصر پهلوی دوم و طرحهای فرح پهلوی ساخته شده است . پیرامون سقفِ آن نیز گُمانه زنیهایی مطرح است. این بنا در چند صدمتری مسجدجامع واقع شده است . از جلوی این بنای یادبود و آرامگاه دید مناسبی به روستا در جلوی چشمان حاضران نمایان می شود . سرمای هوا و قصد ما برای بازدید از روستای فیروزآباد ( مدفن شیخ حسن جوری ، از رهبرانِ سر به داران ) باعث شد تا روستای فرومد را با خاطرۀ خوبی که دوستِ خوبمان آقای یاقوتیان با توضیحات کاملش برایمان رقم زد تَرک کنیم و راهی جادّۀ کلاته سادات و فیروزآباد شویم .
به امید دیدار دیگر از روستا و مردمانِ مهمان نوازِ آن
آبان 1400
