سرم را سرسری متراش !

این روزها بحثِ تراشیدنِ موی سرِ دانش ­آموزان در مدرسه ­ای و رسانه­ ای شدنِ آن در فضای مَجازی و برخورد با مدیر و معاونِ آن مدرسه مطرح بود . من به یادِ خاطره­ ای افتادم .

سال 1377 که در فرومد تدریس داشتم ، یک روز برادرم محمّد که آن موقع کلاس اوّل راهنمایی بود به دربِ حیاط آمده بود و به من گفت : آمده ­ام که موهای سرم را با ماشینِ اصلاحت بزنی .

موهای سرش حدودِ شمارۀ چهار بود و از وسطِ سرش خطّ انداخته بودند .

گفتم : چرا موهای سرت این طوری است ؟

گفت : در مدرسه این طوری کردند .

گفتم : این موها که بلند نیست که خطّ انداخته ­اند تا کوتاه کنی ؟

گفت : از یک طرف سر همۀ دانش­ آموزان را این طوری کردند !

گفتم : اگر می ­خواهی موهایت را با ماشین بزنم ، شاید پنج دقیقه طول بکشد . ولی اگر برایت سخت نیست و می­ توانی همین طور به مدرسه بروی ، موهایت را نزن و بگذار همین طور باشد . تا این مدیر و معاون را ادب کنی که برای چه این کار را کرده­ اند ؟!

محمّد گفت : باشد ، من همین طور به مدرسه می­ روم ، دو سه روزی که به مدرسه رفت ، یک روز از اداره کُل هم دو نفر برای بازرسی به دبیرستان آمدند ، من به یکی از دانش­ آموزان گفتم برود محمّد را از مدرسه راهنمایی صدا بزند ، محمّد آمد و جلوِ آن دو نفر که از اداره کُل آمده بودند قرار گرفت .

گفتم : موهای این دانش ­آموز بلند است ؟

گفتند : نه !

گفتم : کثیف است ؟

گفتند : نه !

گفتم ، این برادرِ من است ، چرا مدیر و معاون این کار را کرده ­اند ؟

یک روز هم از مدرسه که آمد گفت : فُلان معلّم که با ما درس نداشت ، امروز آمد سرِ کلاس ، به من یک سیلی زد .

گفتم : چرا ؟

گفت : کلاس شُلوع بود ، آمد توی کلاس ، من دمِ دستش بودم ، به من سیلی زد .

آن معلّم و چند نفر از همکارانش مستأجر حاج حسن تاجی بودند ، شب رفتم دربِ حیاطشان و از ایشان پرسیدم : این دانش ­آموز چه مُشکلی یا بی ­انضباطی داشته که سیلی زده ­ای ؟ وانگهی من در مدرسۀ دیگر همکارِ شما هستم ، یک یادآوری می­ کردی ؟ عُذرخواهی کرد . من هم صرفِ نظر کردم .

من در دورۀ تحصیل و تدریس رفتارهای بیمارگونۀ زیادی از دانش ­آموز و معلّم و معاون و مدیر دیده ­ام ، شما هم حتماً دیده ­اید ، کِی این بیماریها درمان می ­شود ؟! خدا می ­داند !

از کتاب « لبخندهای تُرد » سرودۀ « زهرا شبیهی » شاعر فرومدی

 

پدرم آفتابِ ایمان است

بوسۀ اشتیاقِ باران است

دستهایش تَبَلوُرِ خورشید

سینه­ اش مُحتَوایِ قُرآن است

پدرم کُوهِ صبر و آرامش 

اِنعِکاسِ صدایِ انسان است

پُشتِ دلواپسیِ چشمانش

دانه اَشکی همیشه رَقصان است

حیف ، دستانِ پینه­ بستۀ او  

از نگاهم همیشه پنهان است

بر لبانش همیشه ذِکرِ دُعا 

رویِ دستانِ خَسته­ اش نان است

خانه از عِطرِ مِهرِ او لَبریز

با حُضورش چُنان گُلِستان است

حِسِّ آسودگی و اَمنِیّت

زندگی را همیشه بُنیان است   

مُتوَسّل شدم به تابشِ او  

پدرم آفتابِ ایمان است

برگرفته از کتابِ « لَبخَندهایِ تُرد » مجموعه غَزَلهای زهرا شبیهی ، انتشاراتِ آنان ، چاپِ اوّل ، ص 19 ـ 20

 

اِحداثِ بَنایِ یادبودِ یَمین الدّین طُغرایی و ابن یَمین فَریُومَدی

 

اِحداثِ بنای یادبود ابن ­یَمین در فُرومد به سال 1355 بوده است ، هنگام ساختِ بنا من دانش ­آموز دورۀ ابتدایی بودم . مسیرِ رفت و آمد من از خانه به مدرسه پسرانۀ ابن­ یمین از کنارِ آرامگاه می ­گُذشت و من کارگرانی را که با زَنـبَر / زَنـبَغ کار می ­کردند می ­دیدم ، برایم جالب بود که بُخاری یا بُشکه­ ای را از وَسط به دِرازا دو نیم کرده بودند ، دو طرفَش را چوب بسته و مانندِ برانکارد پرستاران یا امدادگران که بیمار را حَمل می ­کنند مَصالح ساختمانی را جا به جا می ­کردند . قبل از احداثِ بنای یادبود ، آنجا قبرستان بود ، حتّی جلو مسجد جامع هم قبر بود .   

     ساختمانِ خرابۀ گِلی بُرج مانندی در جای بنای فعلی بود که به آن « دوبِرَرو » می ­گفتند ، بیشترِ اَهالی گُمان می­ کردند که آنجا دو برادر دَفن هستند و بر این باور بودند که خواستۀ افراد ، خُصوصاً دُخترانِ دَمِ بَخت را اجابت می ­کنند ، چه بَسا دُختران و مادرانی که وقتی از آنجا می­ گُذشتند در ضمیرشان خُطور می­ کرد یا بر زبانشان جاری می ­شد که : « اِی دوبِرَرونی مِرَددِه مِرادی مِر بِتین . » یعنی ؛ اِی دو برادرانِ مُراددِهَندِه آرزو و خواستۀ مرا بدهید ! در واقع معنای « دوبِرَرو » را به ظاهر می ­بُردیم و دو برادر معنا می ­کردیم ، در صورتی که وقتی کلمۀ برادر یا خواهر جمع بسته می­ شود ، در ابتدا عدد آورده نمی ­شود یا اگر عدد بیاید بینِ عدد و کلمۀ برادران و خواهران حرفِ « تا » قرار می ­گیرد و این گونه تلفّظ می ­شود : « دو تَ بِرَرا ـ دو تَ خُوِرا » ، ( دو تا برادران ـ دو تا خواهران ) یعنی جمع به صورتِ « دوبِرَرا » است نه « دوبِرَرو » . بعدها فهمیدم معنایِ « دوبِرَرو » خانقاه و صومعه است . در تَذکرة الشُّعرای دولتشاه سَمَرقَندی ، صفحۀ 277 به صراحت آمده است که : « و مَرقدِ مُنوّرِ او به فَریُومَد در صومعۀ والدِ اوست . » بنابر این اهالی محلّ هم از همان ابتدا بر این باور بوده­ اند که در اینجا دو تَن دَفن هستند . اشتباه در نِسبَتشان بوده که به جای پدر و پسر آنها را برادر می­ دانسته­ اند .

علاوه بر مسیرِ رفت و آمد ، از داخلِ مدرسه هم کارگرها دیده می ­شدند ، خُصوصاً که دیوارِ ضلعِ جنوبی محوطۀ بنایِ یادبود و دیوارِ ضلعِ شمالی مدرسه یکی است . یعنی کارگرها از داخلِ مدرسه ، دیوار را سنگ­ چینی کرده و بالا بُردند .

..........................................................................................

مِعمار و مُجری این بنایِ یادبود ، چه کسی بود ؟

حسین جودت مشهور به میرزا حسین ­خان جودت ( ۱۲۷۱ ـ 13بهمن ۱۳۶۸ ) مستقیماً از طرفِ انجُمَن آثارِ ملّی عُهده‌ دار اجرای 28 بنا بوده است .

ـ احداثِ بنای یادبود مَقبَرة الشُّعرا در شهر تبریز ( طرّاح مهندس غُلامرضا فرزان مهر)

ـ احداثِ آرامگاه بابا طاهر در هَمَدان ( طرّاح مهندس محسن فُروغی )

ـ احداثِ بنای یادبود بیهقی در ششتَمَد سبزوار

ـ احداثِ آرامگاه ملّاحسین کاشفی / واعظ در سبزوار ( طرّاح مهندس احمد فَرَحبَخش )

ـ احداثِ بنای یادبود ابن ­یَمین در فَریُومَد سبزوار

ـ احداثِ بنای صائب تبریزی در اصفهان

ـ احداثِ بنای یادبود شیخ روزبهان در شیراز

ـ احداثِ بنای یادبود اوحدی مَراغه ­ای در مَراغه

ـ احداثِ بنای یادبود شیخ ابوالحَسَن خَرَقانی در خَرَقان شاهرود

ـ احداثِ بنای یادبود سیبوَیه در شیراز

ـ احداثِ بنای یادبود نِزاری قُهستانی در بیرجَند

ـ احداثِ بنای یادبود رَضی ­الدّین آرتیمانی در تویسرکان

ـ ساختِ بنای یادبود احمد نیریزی در نیریز فارس

ـ ساختِ بنای یادبود شیخ کبیر عبدالله خفیف در شیراز

ـ ساختِ بنای یادبود کَمال­ الدّین وَحشی بافقی در یزد

ـ ساختِ بنای یادبود ابواسحاق کازرونی در کازرون

ـ ساختِ بنای یادبود دهقان سامان در چهار مَحال بختیاری

ـ ساختِ بنای یادبود سیّد جمال­ الدّین اسدآبادی در اسدآباد همدان

ـ ساختِ بنای یادبود خَلّاق المَعانی کَمال ­الدّین اسمعیل اصفهانی در اصفهان

ـ ساختِ بنای یادبود ادیب المَمالک فرهانی در شهر ری

ـ ساختِ بنای یادبود وحید دستگردی در شهر ری

ـ نصبِ پایه و مُجَسّمه حکیم ابوالقاسم فردوسی در میدان فردوسی تهران

ـ نصبِ پایه و مُجَسّمه خیّام در پارک لاله تهران

ـ نصبِ پایه و مُجَسّمه حکیم عُمَر خیّام در باغِ آرامگاه خیّام

ـ مَرمَّت و بازسازی موزه شماره ۲ ( موزه مردم ‌شناسی ) در تهران

ـ مَرمّت و بازسازی بنای یادبود کَمالَین ( کَمال خُجَندی و کَمال بهزاد ) در تبریز

ـ مَرمّت و بازسازی بنای ملّاهادی سبزواری ( اَسرار ) در سبزوار

ـ مَرمّت و بازسازی آرامگاه هادوی در بیرجند

بنای یادبود ابن­ یمین در سال 1355 ساخته شد . گرچه فُرومد در آن سالها از جنبۀ تقسیماتِ کشوری جزو شهرستانِ شاهرود بوده ولی از جنبۀ آثار ملّی و باستانی زیر نظرِ سبزوار بوده است . حتّی آقای محمّدیوسُف شهنما که اصالتاً شاهرودی است و از سال 1358 تا 1361 به مُدَّت سه سالِ تحصیلی در فُرومد مُدیرِ مدرسۀ راهنمایی حِکمَت بود می ­گوید : من برای اینکه مُجّوز بگیرم کتابهای کتابخانۀ مَحوطۀ آرامگاه ابن­ یمین را بیشتر کنیم و دانش­ آموزان و عُموم مردم بهتر و بیشتر استفاده کنند به سبزوار رفتم ولی موافقت نکردند .

     به قولِ دکتر ایرج افشار [ سَفَرنامچه ، ص214 ] : « خدا بیـامُرزد مرحومان سِپَهبُد فَرَج ­الله آق اُولی رئیس انجمن آثار ملّی و مهندّس محسن فُروغی معاونِ آنجا و سیّدمحمّدتقی مُصطَفَوی دبیرِ آنجا و حسین جودت از خدمتگُزارانِ والا مَرتَبتِ آنجا را ، که به یک تصمیمِ فرهنگ ­دوستانه این بنایِ زیبا و مناسب را بر مَزارِ ابن ­یمین بر پا کردند . »

     در سمتِ شرقِ مدرسه دو باغ بود ، یکی از محمّد معرفت ( فرزند علی ­اصغر ، زادۀ 1284 ، درگذشته 17 / 2 / 1375 ) و دیگری از محمّد یاقوتی ( فرزند رمضانعلی ، درگذشته 1357 ) که پیرمردی نابینا بود ولی خودش به خانۀ ما می ­آمد تا پدرم را بگوید برود برایش کار کند . مادرم می ­گوید : محمّد یاقوتی و ملّا علیجان وقتی برای کارگر می ­آمدند اوّل مُزدِ کارگر را می ­دادند بعد می­ گفتند : فردا برو در باغ این کارها را به آهستگی تا جایی که توانستی انجام بِده . من یادم هست که یک بار با پدرم و محمّد یاقوتی در همان باغش بودیم .

     همزمان با آنکه بنای یادبود ساخته می ­شد ، باغِ آن دو خریداری و دیوارِ وسط برداشته شد . بنایی تقریباً در زاویۀ جنوبِ غربی باغ ساخته شد . وقتی من در زنگِ تفریح از آن کوچه می­ گُذشتم که بروم از قَناتِ کوشک آب بخورم و برگردم ، از کارگرها می ­شنیدم که این بنا برای فَرَح ( دیبا ) ساخته می ­شود البتّه باورش برای من مُشکل بود ولی بعدها فهمیدم که او با توجّه به موقعیّتی که داشته ، مسئولیّتِ امورِ فرهنگی را هم داشته است . در واقع نتیجۀ صُحبت این بود که این بنا برای استراحتِ او در هنگامِ افتتاحِ بنایِ یادبود ساخته می ­شود . این باغ متّصل به مَحوطۀ آرامگاه ابن ­یمین است .

 دیوارهایِ بیرونی و میانی این بنا مجموعاً 7 درب و 3 پنجرۀ شاخ بُزی دارد .

کَفِ بنا از کَفِ باغ بالاتر بوده که بر اثَرِ پُرشدگیِ کَفِ باغ ، ارتفاع کمتر شده است .

برای سقفِ بنا ظاهراً از تیرآهنِ شمارۀ 16 به کار رفته است .

دیوارِ چهار ضلعِ آن هر کدام حدوداً 4 متر است .

این بنا در سایۀ بنایِ یادبودِ ابن­ یمین به فراموشی سپُرده شده ، و به مُرور درب و پنجره ­ها از بین رفته و در حالِ تَخریب است . یعنی اگر بنایِ یادبود نبود ، خودِ همین بنا موردِ توجّه قرار می­ گرفت چون توسُّط کسی ساخته شده که 28 بنایِ فرهنگی و میراثِ ماندگار را ساخته است و از این بنا به عُنوانِ بیست و نُهمین بنا یاد می­ شد .

     آیا انتظارِ اینکه جُلوِ فَرسایش و تَخریبِ این بنا گرفته و تعمیر شود و موردِ استفادۀ بهینه قرار گیرد ، غیرمنطقی است ؟

 

آقای سیّدحسین طباطبایی کارشناسِ ارشدِ رشتۀ مهندسی عِمران و مُدرّسِ دانشکدۀ فَنّی سبزوار در بارۀ این بناهایِ زادگاهش می ­گوید :

     طرّاحِ بنای یادبودِ ابن­ یمین و بنای ویلایی واقع در باغِ همجوارِ آن ، جهتِ طرّاحی این دو بنا ، از طرحِ مسجد جامع فَریُومَد بهره بُرده است .

     از آنجایی که اکثرِ آتَشکده­ ها به صورتِ 4 طاقی و 8 طاقی بنا می ­شده و مسجد جامع هم به صورتِ 8 ضلعی است ، احتمالاً مسجد قبلاً آتشکده بوده ( البتّه دیگران هم این احتمال را داده ­اند و با داستانِ کاشتِ سَرو تاریخی فَریُومَد به دستِ زردتشت این احتمال قُوّت می ­یابد . ) در هر صورت طرّاح از طرحِ بنایِ مسجد بهره بُرده ، اینکه طرّاح ، بنایِ یادبود را از « 4 طاقی » به « 8 طاقی با 8 ستون » تبدیل کرده و برایش 8 ورودی یا مَنفذ گذاشته و در بنایِ باغِ همجَوار هم 8 ورودی ( درب و پنجره ) از بیرون تَعبیه کرده است ، می­ خواسته بیننده را در عددِ 8 مُتمرکز کند تا با ابن ­یمین شاعرِ قرنِ 8 تَقارُن به وجود آید .

طرّاح برای اینکه به مُخاطب بفهماند بنایِ یادبود و بنایِ داخلِ باغ ، هر دو طرحِ اوست و در یک زمان اِجرا شده ، از وجوهِ مُشترکی مثلِ قوسهایِ شاخ بُزی و ورودیهای 4 طاقیِ مشابه در دو بنا استفاده نموده ، مطلبِ دیگر تقارنِ ورودیها و قوسهای هر دو بناست . مُخاطب وقتی بنایِ یادبود را می ­بیند با قوسِ شاه ­عبّاسی یا شاخ بُزی مواجه می ­شود که عدد 8 را نشان می ­دهد . ( برای تأییدِ این مطلب می ­توانید بنایِ یادبودِ ابوالحَسَن بیهقی در ششتَمَد سبزوار را ببینید که همین حسین ­خان جودت ساخته است ، آن بنا سه ستون و سه ورودی دارد یعنی عدد 6 ، روزنه یا دریچۀ سقفِ آن هم 6 مثلث دارد تا هم با نامِ ششتَمَد تناسب داشته باشد و هم با ابوالحَسَن بیهقی که درگُذشته به سالِ 569 یعنی قرنِ 6 می ­باشد . )

     طرّاح ، بنایِ داخلِ باغ را در موقعیتی اِجرا کرده که با بنایِ یادبود و مسجد جامع سه رأسِ یک مثلّث است و بنایِ داخلِ باغ ، کاملاً مُشرِف به مسجد جامع و بنایِ یادبودِ ابن ­یمین و پدرش یَمین ­الدّین طُغرایی است که او هم شاعرِ فَریُومَدی درگذشتۀ به سالِ 722 یعنی در قرنِ هشتم است .

حکیم ­الدّین فَریُومَدی در کتابِ « حدائق الوثائق » در « وقفنامۀ خانقاه فَریُومَد » نوشته است :

قَد اَصبَحَتْ بِلِسانِ الحالِ قائِلَةً

اِنَّ المَبانِيَ تَحکي هِمَّةَ البانِي

در حقیقت هر بنا به زبانِ حال می­ گوید : بناها حکایتگرِ همّتِ بانیان است و این دو بنا حکایتگرِ هوشمندی و درکِ هِندِسی و زیبایی ­شناسی و تَقارن و رمز و راز است .

برگرفته از کتاب « زندگینامۀ ابن یمین فریومدی »

تا نظر شما چه باشد ؟

خاصیّت کتاب این است که یک بار چاپ می کنی و یک عُمر اصلاح ، هر چه هم تلاش کنی فقط اشکالاتش کم می شود ولی از بین نمی رود ، اشکالاتی که نه دیگران بلکه خودِ نویسنده بر کتابش می گیرد . شاید مثل بنایی که بعد از ساخت و نشستن ، تازه متوجّه می شوی که اگر اینجا نورگیر می داشت و آنجا پلّه و جای دیگر کلید برق و ... بهتر بود .

اولّین بزرگواری که کتاب به دستش رسید جناب کوشا ، مدّرس حوزه از قم زنگ زد و تشکّر کرد گفت : کتابها خیلی جالب است ، چقدر خوب است سازمان تبلیغات دعای جوشن کبیر را در سراسر کشور بر همین مبنا چاپ کند . کاش خطّ کتاب زندگینامۀ ابن یمین چشم نوازتر بود .

دومین نظر را دکتر سلمان ساکت داد ، وقتی کتاب را برایش به مرکز آثار مَفاخر و اَسناد دانشگاه فردوسی مشهد بُردم گفت : چقدر این کتاب خوش ترکیب چاپ شده ، من باید به دکتر شریفی زنگ بزنم و از ایشان تشکّر کنم . گفتم : این کتاب به صورت pdf به ایشان تحویل شده ، همۀ کارهایش را خودم انجام داده ام فقط دُخترم جلد کتاب را طرّاحی کرده ! آقای دکتر ساکت گفت : عجب حوصله ای داری ، اگر در هر روستا یک نفر مثل شما پیگیر می شد کُلی مطلب علمی و تاریخی به دست می آمد .

سومین نظر را دکتر شریفی داد ، ده نسخه از کتاب را که برایش بُردم ، به همکارش گفت : مردم روستای فُرومد کتاب ایشان را پیش خرید کرده اند تا در مورد روستایشان کتاب چاپ شود . بعد گفت : آن مطالبی را که دربارۀ کتاب برای من تعریف کردی برای آقای میردامادی بگو . من هم مقداری از کارهایی که برای کتاب انجام شده توضیح دادم ، گفتم : کتاب اوّلیه عکس ندارد ، من بیش از صد عکس در کتاب درج کرده ام . برای یک عکس به تربت جام رفته ام . برای عکس دیگری به « شادیاخ » بالاتر از روستای منیدر ، بعد از پاچنار ، برای صحّت مطلبی دو بار به بروغن رفته ام . و ... آقای میردامادی گفت : کاش صحفه آرایی را به دستِ یک متخصّص می سپردی . آقای شریفی خندید و گفت : ما حریف آقای یاقوتیان نمی شویم !

چهارمین مطلب را آقای سیّد محمّد هاشمی داد گفت : این عکسِ پشتِ جلدِ کتاب ، واقعاً یک عکس تاریخی شده است . گفتم : چون من فرومدی هستم و می دانم که از کدام زاویه باید عکس می گرفتم که هم آرامگاه ابن یمین و هم مسجد جامع در عکس قرار گیرد !

پنجمین نظر را یکی از دوستان خوبم داد گفت : برای کتاب خیلی زحمت کشیدی ولی قسمت انتهایی ربطی به کتاب ندارد ، من آن چهار پنج صفحه را پاره کردم . چرا عکس آقای شهنما را گذاشتی ؟ گفتم : آقای شهنما نویسندۀ آن مطلب است .

گفت : فلانی چه ربطی به دبیرستان داشته ؟

گفتم : توضیح داده ام که چه ربطی داشته .

گفت : اگر خودش آنها را گفته که ارزشی ندارد ؟

گفتم : نه ، من پرسیدم .

گفت : پدر من هم برای دبیرستان ابن یمین  ، زحمت کشید ، چهار ماه می رفت بالای سر کارگرها می ایستاد !

گفتم : دبیرستان ابن یمین ، همان مدرسۀ راهنمایی سابق بود که حشمت نظری ساخت و ربطی به پدر شما نداشت .

گفت : عکس آقای ضیایی را برای چه گذاشته ای ؟

گفتم : ایشان از نظر من معلّم اخلاق بود و من می خواستم با توجّه به متن ، عکس یک معلّم اخلاق را در آنجا دَرج کنم .

گفت : شما وقتی می خواهی تاریخ فرومد را بنویسی ، نباید حُبّ و بُغض داشته باشی .

گفتم : اسم کتاب « تاریخ فرومد » نیست بلکه به فراخور ، مطالبی در بارۀ تاریخ فرومد آمده است . تازه تاریخ یک مفهوم کلّی است وقتی جزئی تر شود ، روشن تر می شود که « تاریخ شاعران » یا « تاریخ نویسندگان » یا « تاریخ معلّمان » یا « تاریخ قاریان » یا « تاریخ ... » وانگهی ممکن است نویسنده ملاحظاتی داشته باشد و نخواهد وارد موضوعی شود . کسی که نمی تواند نویسنده ای را در تنگنا یا محظوریت قرار دهد که این مطلب را بنویس و آن مطلب را ننویس .

البته من از این دوست شفیق که صادقانه مطلبش را می گوید سپاسگزارم .

ششمین مطلب را آقای حسن آدینه بیان کرد که بعضی اعتراض دارند آرامگاه سیّد احمد کوچه بالا را در کتاب درج نکرده ای ، فقط یک عکس کوچک گذاشته ای ؟ آیا ناسیونالیستی برخورد کرده ای ؟

گفتم : نه ، یک مطلبی در بارۀ « کارنامۀ فریومد » است که در آنجا گر چه ابن یمین اشاره ای به مزار کوچۀ بالا نکرده ولی من یک عکس به فراخور صفحه گذاشته ام ، دو عکس دیگر هم هست ، یکی آنجا که عکس مسجد خانقاه هست عکس مزار شهدا و آرامگاه سیّد احمد هست ، یکی هم آنجا که عکس کلّی از فرومد هست ، عکس مزار شهدا و آرامگاه سیّد احمد هست !

آقای آدینه گفت : بعضی ها هر کار که بکنی باید یک اعتراضی بکنند !

آقای سیّد مهدی میری هم گفت : برای والدینت عکس ویژه گذاشتی .

گفتم : بله ، می خواستم هم از والدینم قدردانی کنم ، هم مادرم عکسش را که ببیند ، خوشحال شود .

تا نظر شما چه باشد .     

دست مریزاد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اوّلین پُستِ سالِ جدید را با سپاس و تشکّر از آقای پیمان فاضلی شروع می کنیم .

آقای فاضلی عید امسال کام همۀ دانش آموزان و معلّمان فرومد را شیرین کرد . 

گرچه ایشان از برخی نوشته های من دلخور است امّا این دلیل نمی شود که خوبی هایشان دیده نشود .

من به عنوان یک فرهنگی بازنشسته از طرفِ معلّمان و دانش آموزان از ایشان تشکّر می کنم .

فُرومد ـ نُصرتیّه

عید نوروز مبارک باد

 

 

عیدِ نوروز بر شُما مُبارَک باد

1 / 1 / 1401

آغازِ سَدۀ جَدید