خاصیّت کتاب این است که یک بار چاپ می کنی و یک عُمر اصلاح ، هر چه هم تلاش کنی فقط اشکالاتش کم می شود ولی از بین نمی رود ، اشکالاتی که نه دیگران بلکه خودِ نویسنده بر کتابش می گیرد . شاید مثل بنایی که بعد از ساخت و نشستن ، تازه متوجّه می شوی که اگر اینجا نورگیر می داشت و آنجا پلّه و جای دیگر کلید برق و ... بهتر بود .

اولّین بزرگواری که کتاب به دستش رسید جناب کوشا ، مدّرس حوزه از قم زنگ زد و تشکّر کرد گفت : کتابها خیلی جالب است ، چقدر خوب است سازمان تبلیغات دعای جوشن کبیر را در سراسر کشور بر همین مبنا چاپ کند . کاش خطّ کتاب زندگینامۀ ابن یمین چشم نوازتر بود .

دومین نظر را دکتر سلمان ساکت داد ، وقتی کتاب را برایش به مرکز آثار مَفاخر و اَسناد دانشگاه فردوسی مشهد بُردم گفت : چقدر این کتاب خوش ترکیب چاپ شده ، من باید به دکتر شریفی زنگ بزنم و از ایشان تشکّر کنم . گفتم : این کتاب به صورت pdf به ایشان تحویل شده ، همۀ کارهایش را خودم انجام داده ام فقط دُخترم جلد کتاب را طرّاحی کرده ! آقای دکتر ساکت گفت : عجب حوصله ای داری ، اگر در هر روستا یک نفر مثل شما پیگیر می شد کُلی مطلب علمی و تاریخی به دست می آمد .

سومین نظر را دکتر شریفی داد ، ده نسخه از کتاب را که برایش بُردم ، به همکارش گفت : مردم روستای فُرومد کتاب ایشان را پیش خرید کرده اند تا در مورد روستایشان کتاب چاپ شود . بعد گفت : آن مطالبی را که دربارۀ کتاب برای من تعریف کردی برای آقای میردامادی بگو . من هم مقداری از کارهایی که برای کتاب انجام شده توضیح دادم ، گفتم : کتاب اوّلیه عکس ندارد ، من بیش از صد عکس در کتاب درج کرده ام . برای یک عکس به تربت جام رفته ام . برای عکس دیگری به « شادیاخ » بالاتر از روستای منیدر ، بعد از پاچنار ، برای صحّت مطلبی دو بار به بروغن رفته ام . و ... آقای میردامادی گفت : کاش صحفه آرایی را به دستِ یک متخصّص می سپردی . آقای شریفی خندید و گفت : ما حریف آقای یاقوتیان نمی شویم !

چهارمین مطلب را آقای سیّد محمّد هاشمی داد گفت : این عکسِ پشتِ جلدِ کتاب ، واقعاً یک عکس تاریخی شده است . گفتم : چون من فرومدی هستم و می دانم که از کدام زاویه باید عکس می گرفتم که هم آرامگاه ابن یمین و هم مسجد جامع در عکس قرار گیرد !

پنجمین نظر را یکی از دوستان خوبم داد گفت : برای کتاب خیلی زحمت کشیدی ولی قسمت انتهایی ربطی به کتاب ندارد ، من آن چهار پنج صفحه را پاره کردم . چرا عکس آقای شهنما را گذاشتی ؟ گفتم : آقای شهنما نویسندۀ آن مطلب است .

گفت : فلانی چه ربطی به دبیرستان داشته ؟

گفتم : توضیح داده ام که چه ربطی داشته .

گفت : اگر خودش آنها را گفته که ارزشی ندارد ؟

گفتم : نه ، من پرسیدم .

گفت : پدر من هم برای دبیرستان ابن یمین  ، زحمت کشید ، چهار ماه می رفت بالای سر کارگرها می ایستاد !

گفتم : دبیرستان ابن یمین ، همان مدرسۀ راهنمایی سابق بود که حشمت نظری ساخت و ربطی به پدر شما نداشت .

گفت : عکس آقای ضیایی را برای چه گذاشته ای ؟

گفتم : ایشان از نظر من معلّم اخلاق بود و من می خواستم با توجّه به متن ، عکس یک معلّم اخلاق را در آنجا دَرج کنم .

گفت : شما وقتی می خواهی تاریخ فرومد را بنویسی ، نباید حُبّ و بُغض داشته باشی .

گفتم : اسم کتاب « تاریخ فرومد » نیست بلکه به فراخور ، مطالبی در بارۀ تاریخ فرومد آمده است . تازه تاریخ یک مفهوم کلّی است وقتی جزئی تر شود ، روشن تر می شود که « تاریخ شاعران » یا « تاریخ نویسندگان » یا « تاریخ معلّمان » یا « تاریخ قاریان » یا « تاریخ ... » وانگهی ممکن است نویسنده ملاحظاتی داشته باشد و نخواهد وارد موضوعی شود . کسی که نمی تواند نویسنده ای را در تنگنا یا محظوریت قرار دهد که این مطلب را بنویس و آن مطلب را ننویس .

البته من از این دوست شفیق که صادقانه مطلبش را می گوید سپاسگزارم .

ششمین مطلب را آقای حسن آدینه بیان کرد که بعضی اعتراض دارند آرامگاه سیّد احمد کوچه بالا را در کتاب درج نکرده ای ، فقط یک عکس کوچک گذاشته ای ؟ آیا ناسیونالیستی برخورد کرده ای ؟

گفتم : نه ، یک مطلبی در بارۀ « کارنامۀ فریومد » است که در آنجا گر چه ابن یمین اشاره ای به مزار کوچۀ بالا نکرده ولی من یک عکس به فراخور صفحه گذاشته ام ، دو عکس دیگر هم هست ، یکی آنجا که عکس مسجد خانقاه هست عکس مزار شهدا و آرامگاه سیّد احمد هست ، یکی هم آنجا که عکس کلّی از فرومد هست ، عکس مزار شهدا و آرامگاه سیّد احمد هست !

آقای آدینه گفت : بعضی ها هر کار که بکنی باید یک اعتراضی بکنند !

آقای سیّد مهدی میری هم گفت : برای والدینت عکس ویژه گذاشتی .

گفتم : بله ، می خواستم هم از والدینم قدردانی کنم ، هم مادرم عکسش را که ببیند ، خوشحال شود .

تا نظر شما چه باشد .