اسماعیل منجّمی 1

؟ ـ علی اکبر منجّمی

؟

منجّمی

؟

علی اکبر منجّمی

رضا کریمی ، علی اکبر منجّمی ، آقا خان تورانی ، اسماعیل منجّمی

اسماعیل منجّمی ، علی اکبر منجّمی

اسماعیل منجّمی ، علی اکبر منجّمی

اسماعیل منجّمی ، علی اکبر منجّمی

اسماعیل منجّمی ، علی اکبر منجّمی

اسماعیل منجّمی

اسماعیل منجّمی

اسماعیل منجّمی

دیگران کاشتند ما خوردیم !

1

یکی تُخم کارَد ، یکی بِدرَوَد

هُمایون کسی که ­این سُخَن بِشنَوَد

نَشاید همه کِشتَن از بَهرِ خویش

که روزی خورانند از اَندازه بیش

ز باغی که پیشینِگان کاشتند

پس آیندگان میوه برداشتند

چو کِشته شد از بَهرِ ما چند چیز

زِ بَهرِ کَسان ما بِکاریم نیز

چو در کِشت و کارِ جَهان بِنگَریم

همه دِه کشاورز یکدیگَریم

نِظامی ، اِسکَندرنامه ، بخش 60

...............................................................

2

شَهریارا ! آن شَنیدستی که روزی در شِکار

شاهِ کَسری کرد سویِ پیرِ دِهقانی گُذَر ؟

پیرِ دِهقان جوزبُن می ­کِشت با او گفت شاه :

نیستی گویی به تَحقیق از فَلاحَت باخَبَر ؟

جوزبُن گویند : نارَد کمتر از سی سال بار !

تو کُجا یابی از او بَر ؟! روزگارِ خود مَبَر !

گفت : ما خوردیم بَر از کِشته­ های دیگران

هر که آیَد گو : بَری از کِشتِه­ های ما بِخَور

شاه را از وی خوش آمد این سخن گُفتا که : زِه

یک ­هزار از بَهرِ وی گَنجورِشَه بِشمُرد زَر

پیر گُفت : اَر کِشت غیری بَر به سی سال آوَرَد

کِشتِ من باری به یک روز آمد ای خُسرَو ! به بَر

شاهِ کَسری بَهرِ تَحسین بارِ دیگر گُفت : زِه

خازِنَش چون بارِ اَوّل داد زَر بارِ دِگَر

من کُنون زآن پیرِ دهقان هیچ کَمتَر نیستم

صَد رَه از کَسری تو خود هستی به رُتبَت بیشتر

کَرده ­ای شِعرِ مرا صد بار تَحسین و نَشُد

کِی توانَم کَرد حَمل این حال بر تَقصیرِ شاه ؟!

طالعِ بَدحالِ من شُد موجِبِ حِرمان مَگَر !

دیوان ابن یمین ، ص 412

...............................................................

3

شاهِ انوشیروان به موسِم دی

رفت بیرون زِ شَهر بَهرِ شِکار

در سَرِ راه دید مَزرعه ‌ای

که در آن بود مَردُمِ بسیار

اَندر آن دَشت پیرمردی دید

که گُذَشته است عُمرِ او ِز نَوَد

دانهٔ جوز در زمین می ‌کاشت

که به فَصل بَهار َسبز شَوَد

گُفت کَسری به پیرمَردِ حَریص

که : « چِرا حِرص می ‌زنی چندین ؟

پایهای تو بر لَبِ گور است

تو کُنون جوز می ‌کُنی به زمین

جوز دَه سال عُمر می ‌خواهد

که قَوی گَردد و به بار آید

تو که بعد از دو روز خواهی مُرد

گِردَکان کِشتَنَت چه کار آید ؟ »

مَردِ دهقان به شاهِ کَسری گُفت :

« مَردُم از کاشتن زیان نَبَرند

دِگران کاشتند و ما خوردیم

ما بکاریم و دیگران بخورند »

مَلِک الشُّعرای بهار

پاسخ حَکیمانه !

1ـ عُنصُرالمَعالی در قَرنِ پنجم نوشته است :

چُنين گويند که ؛ سُقراط را مي بُردند تا بِکُشند و او را اِلحاح کردند که بُت ­پَرست شو .

گُفت : مَعاذَ الله که جُز صانِع را پَرَستم !

بِبُردَندَش تا بِکُشند . قومي از شاگردانِ او با وي بِرَفتند و زاري مي کردند ، چُنانکه رَسم رفته است .

پس او را پُرسيدند که : اي حَکيم اَکنون چون دِل بَر کُشتَن نَهادي ، بِگو تا تو را کُجا دَفن کنيم ؟

سُقراط تَبَسُّم کرد و گُفت : اگر چُنانکه مرا بازيابيد هر کُجا خواهيد دَفن کُنيد .

يعني که ؛ آن نَه من باشم ، که قالِبِ من باشد .

قابوس­نامه ، عُنصُرالمَعالی ، باب بیست و هشتم ( اندر دوست گُزیدن و رَسم آن )

2ـ همين مَضمون را نظامي در قَرنِ ششم در اِسکَندرنامه بدين صورت آورده است :

به سُقراط گفتند که : ­اِي هوشمَند

چو بيرون رَوَد جان از اين شَهربَند

فُرومانَد از جُنبِش اَعضايِ تو

کُجا بِه بُوَد ساختَن جايِ تو ؟

تَبَسُّم­ کُنان گُفتِشان اوستاد

که : بَر رَفتِگان دل نبايد نَهاد

گَرَم بازيابيد گيريد پاي

به هر جا که خواهيد سازيد جاي

نظامی ، اسکندرنامه ، بخش 47

3ـ در قَرنِ هشتم ابن ­يَمين تَحتِ تَأثير يکي از اين دو و يا هر دويِ آنها چُنين سُروده است :

یکی پُرسید زِ اَفلاطون به گاهِ نَزع که : اِی دانا

کُجا دَفنَت کُنَم وقتی که روی اَز خَلق بَرتابی ؟

بَرآوَرد از جگَر آهی حَکیمِ زنده­ دِل وآن گَه

بِگُفتَش : دَفن کُن هر جا که خواهی گر مرا یابی !

مَدار ابنِ ­یَمین زین پَس ، نَظَر بَر تَن چو دانِستی

نَه این خاکی ! نَه این بادی ! نَه این آتش ! نَه این آبی !

زِ خود گَر آگَهی خواهی ، به کُویِ نیستی دَرشو

که تو در عالَمِ هَستی ، نَه بیداری که در خوابی !

دیوان ابن ­یمین ، ص547

ابن ­یمین ( دهقان شاعر ) ، ناصر بهرامی ، ناشر مؤلّف ، چاپ اوّل ، 1387

کُنگرۀ ابن یمین

بَرَکاتِ کُنگرۀ ابن ­یمین چیست ؟

موضوع کُنگرۀ ابن ­یمین در فضای مَجازی مَطرح شده بود که مُدیرِ کُلّ ادارۀ فرهنگ و اِرشادِ اسلامی سمنان تماس گرفت و در این مورد صحبت کرد و گفت : آستین بالا بزنید . شب بود و من در خانۀ نشسته بودم ، دیدم ، نیم ­آستین تَنَم هست ، یعنی ما پیشاپیش آماده­ ایم !

آقای دکتر احمدی دارانی از گُروه ادبیاتِ دانشگاه اصفهان تماس گرفت گفت : دکتر ایرانی از میراثِ مَکتوب شمارۀ شما را به من داده ، من دیوانِ ابن ­یمین را بر اساسِ چند نسخۀ خطّی تصحیح می ­کنم ، ایشان گفتند : شما گویا دیوانِ ابن­ یمین شبرغانی را چاپ کرده ­اید چون مقداری از اَشعارِ ابن ­یمین شبرغانی واردِ دیوانِ ابن ­یمین فَریُومَدی شده ، خوب است من این دیوان را داشته باشم . گفتم : یک نسخۀ خَطّی با عُنوانِ « ناز و نیاز » بود که رویَش نوشته شده بود از « ابن­ یمین فَریُومَدی » ولی به دلایلی از ایشان نبود و از « ابن­ یمین شبرغانی » بود . من آن را چاپ کردم ، « احوالِ ابن ­یمین » را هم اخیراً چاپ کرده ­ام ، برایتان می ­فرستم . در ادامه آقای حُسینعلی جعفری از سمنان تماس گرفت گفت : من رُمان ­نویس و داستان ­نویس هستم ، کتابِ شما ( اَحوالِ ابن ­یمین ) الآن دستِ من است ، آقای فلّاح مُدیر کُلِّ ارشاد به من داده است ، می ­خواهم یک رُمان در بارۀ فُرومد بنویسم ، مربوط به قَرنِ هشتم . صحبت طولانی شد ، با هم قرار گذاشتیم و در تاریخی مُشَخَّص ، هر دو به فُرومد رفتیم ، سه نفر بودند ، آقای قَنبری نیکدِل از قسمتِ مَشاهیر اداره هم آمده بود ، به اِصرار شب را هم ماندند ، فَریُومَد را بر مَبنای « کارنامۀ دیوانِ ابن ­یمین » نشانشان دادم ، یعنی از شهرستان شروع کردیم و دَروازۀ مَحَلِّ پَشند و مَزارِ بیرونِ آن و کنارِ جویبارِ « هردوآب » تا سر از مسجد جامع درآوردیم . البتّه گفتگوهایی هم در این بین بود و نُکته ­هایی یادداشت کرد .

با یکی از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی که بیش از یک سال است بابتِ پایان ­نامه­ اش با عُنوانِ « مسجد جامع فَریُومَد » در ارتباط هستیم صحبت شد که پس از دفاع از پایان نامه ­اش سریع ­تر آن را به صورتِ کتاب درآورد تا به کُنگرۀ ابن ­یمین برسد .

با دکتر قَنبرعلی رودگر که کتاب « تُحفۀ جَلالیّه » نوشتۀ حکیم الدّین فَریُومَدی را سالهاست آمادۀ چاپ کرده صحبت کردم ، ایشان هم گفت : تلاش می ­کند این کتاب را قبل از کُنگره به چاپ برساند .

سالهاست که کتاب « ابن ­یمین ، دهقانِ شاعر » چاپ شده ولی من نتوانسته بودم به دست بیاورم با تلاش بسیار شمارۀ مؤلّفِ محترم را پیدا کردم ، نسخۀ pdf و word آن را برایم فرستاد . کتابِ « مسجد جامع فُرومَد » که پایان ­نامۀ اَرشد آقای محمّد علی ­آبادی بوده و در سال 1396 چاپ شده ، هم یکی از مواردِ پیگیری بود که نهایت قرار شد مؤلّفِ مُحتَرم یک نُسخه از آن در اختیارِ اینجانب قرار دهد .

البتّه مَقالات در بارۀ ابن ­یمین و مسجد جامع زیاد است .

با آقای اکبر عبّاسی صحبت کردم بر روی دیوارِ ساختمانش که در مکانِ مناسبی واقع است نِگاره ­ای از آرامگاه ابن ­یمین و مسجد جامع با سرامیک یا ... نَصب شود ، همین طور سنگهایی برای نوشتنِ اَشعارِ ابن ­یمین در مکانهای مناسبی از روستا نَصب شود که همکاری خودش را برای هر دو مورد اعلام کرد .

بَرَکَتِ بَعدی برگُزاری نمایشگاهِ کتابی مُختَصّ فُرومَد و فُرومَدیها جَنبِ کُنگره است ، یعنی کتابهایی که در بارۀ فَریُومَد / فُرومَد نوشته شده یا کتابهایی که فُرومَدیها نوشته ­اند ، من فهرستِ عَناوین 120 نُسخه کتاب را در فُرومد به آقای قَنبری نیکدل دادم ، از آن موقع این آمار بیشتر شده است .

بَرَکَتِ بعدی اِحیایِ کتابخانۀ حَکیم ­الدّین فَریُومَدی است ، کتابخانه ­ای که میراثِ نیاکانِ ما بوده و باید آن را احیا کنیم و گرامی بداریم .

تا برشُمردنِ بَرَکاتِ بَعدی فکر کنید و ببینید شما چه هِمَّتِ بلندی در سر دارید ؟!

منتظرِ تماس نباشید ، تلفن یک اَبزارِ دو طرفه است ، شما هم که تماس بگیرید ، ارتباط برقرار می­ شود .