ماجرايي نهفته !

بهار 1371

اسفند 1365 بود كه من واردِ دانشكده الهيّاتِ مشهد ( دانشگاه فردوسي ) شدم . در آن موقع آقاي قنوات دانشجو بود و عضو انجمن اسلامي ، با جهاد دانشگاهي هم همكاري داشت . در سال 1366 يك بار کاریکاتورهای « ناجی العلی » را نشانم داد با پسری که با شلوار وصله دار ، پُشت به بیننده و رو به صحنه ایستاده بود . بعد مرا تشویق کرد که خاطراتم را بنویسم . اوّلین مقاله/خاطره من که در دانشکده الهیّات مشهد روی تابلو رفت به تشویق او بود . که نوشت : « نقبی است بر ... »

آن موقع من پای تابلـو می ایستادم ، خاطره خودم را می خواندم و اظهار نظر دانشجویان را هم گوش می کردم ، اگر اُستـادی را می دیدم که نوشته مـرا می خواند که تماشایی تر بود ! بعد من همان طور پــای تـابـلــــو مــانـده بودم تا سال 69 که حتّی ایّام امتحاناتِ پایانِ تِـرم ، نشریّه دیواری « رهنما » دست از سرم بر نمی داشت !

بعد از ظهر يكي از روزهاي پنج شنبه در سال 1372با هم داخل ميني بوس نشسته بوديم ، صحبت از ادامه تحصيل و كارشناسي ارشد شد ، گفتم : امروز آخرين مهلتِ ثبتِ نام كارشناسي ارشدِ دانشگاهِ آزاد است . گفت : ثبت نام كردي ؟ گفتم : نه . گفت : چرا ؟ گفتم : نمي توانم هزينه اش را جور كنم . گفت : حالا برو ثبت نام كن ، اگر قبول شدي و آن موقع نتوانستي نرو ، شايد تا آن موقع توانستي . تشويق او موجب شد من در تقي آباد ( ميدان دكتر شريعتي ) از ميني بوس پياده شوم و براي ثبت نام ، به اداره پُست بروم و در امتحان قبول شده ، فوق ليسانس ! شوم .

آقاي عبدالرّحيم قنوات الآن ( به قولِ آقاي باستاني پاريزي دكتر در تاريخ و ) عضو هيئت علمي همان دانشكده ، و چندين كتاب و مقاله تأليف يا ترجمه  كرده ، وبلاگ « مـاهـروز ( تاريحچه ) » ايشان چند سالي است برقرار است . وقتي كه وبلاگ « خطّه فريومد / فرومد » شروع به كار كرد مطلبي در معرّفي آن تحت عنوان « وبلاگ يك دوست » نوشت و به مخاطبان و دانشجويانش گفت كه ؛ ما با هم سابقه دوستي داشته ايم ! ولي با او قهر و آشتي داشته ام ! به قولِ فرومديها گاهي با هم پيلَشت بوده ايم ! البتّه نه تا سالِ قيامت . ايشان مشتاقانه اظهارِ علاقه كرده كه فرومد را ببيند ولي هنوز جور نشده ، حتّي يك بار كه نزديك بود اين قضيّه اتّفاق بيفتد ، قضيّه اي ديگر مانع شد ، ( به قولي قَدَر مانع قضا شد . ) پيش خودمان باشد ايشان گر چه پادشاه نيست امّا يحتمل كه از « سرو فريومد » دلنگران است . آخر آن طور كه خودش گزارش داده تا سبزوار آمده امّا به فرومد نيامده است ! داستاني را كه در موردِ سرو فريومد در تاريخ بيهق نوشته شده ، افسانه دانسته و نوشته : « من در پسِ اين باورِ خُرافه آلود ، ماجرايي نهفته مي بينم ! »

براي اين مطلب سه مورد سند و مدرك موجود است : آن را ؛

در تاريخ هشتم امرداد 1388 در ماهروز منتشر كرده است .

در تاريخ دوم خرداد 1389 در سبزوار بيان كرده است .

در تاريخ 25 مرداد 1391 در ص 6 ويژه نامه فرهنگي روزنامه اطّلاعات چاپ كرده است .

در اينجا آن ماجراي نهفته را از زبان خودش بشنويد .

سرو فریومد

دکتر عبدالرّحیم قنوات عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد

27 خرداد 1371

علی بن زید بیهقی مشهور به ابن فُندُق از نویسندگان سده 6 هجری است . ابن ­فُندُق کتاب مشهوری دارد به نام تاریخ بیهق . این کتاب تاریخ منطقه وسیع و پهناوری است که از غرب نیشابور شروع می ­شده و تا مرزهای غربی خراسان ادامه داشته است . تاریخ بیهق شامل اطّلاعاتی بسیار مهمّ در باره اوضاع سیاسی ، اجتماعی ، علمی ، فرهنگی ، ادبی ، مذهبی و شرحِ حالِ رجال و مشاهیر این منطقه است . 

ابن ­فُندُق در بخشی از کتاب خود ، گزارشی جالب از درخت سروی در « فریومد » داده است . فریومد که همان « فرومد » فعلی است ، در آن تاریخ ، قصبه بزرگی بوده که در غربی ­ترین نقطه خراسان ، در مجاورت مرزهای ایالتِ قومِس ( تقریباً استانِ سمنانِ فعلی ) قرار داشته است . فرومد اکنون از توابع شاهرود [ و اكنون ميامي ] است . ابتدا گزارش ابن ­فُندُق را بخوانید . به دنبال آن من برداشت خود را از این ماجرا توضیح خواهم داد :

« سرو فریومد ... تا سنه سبع و ثلاثین و خمس­ مائه ( 537 هجری ) بماند ... و مدّت بقای این سرو در فریومد هزار و ششصد و نود و یک سال بود ... و آن درخت زردشت آتش پرست کِشته بود ... و خاصیّت درخت فریومد آن بود که هر پادشاه که چشم او بر آن افتادی او را در آن سال نکبت رسیدی ، و عمرها این تجربه مکرّر گردانیده بودند » .

 ( تاریخ بیهق ، ص 283 )

اکنون در این باره به نکاتی اشاره می­ کنم :

نخست اینکه بدون تردید این سخن و باور ، خُرافه ­ای بیش نبوده است . زیرا هیچ دلیل معقولی وجود ندارد که درختی باشد که هر پادشاه و امیری به آن نظر کند ، دُچار نکبت و بدبختی گردد . جالب اینکه بیهقی خود در بخش دیگری از همین گزارش ، آورده است که این درخت سرانجام به دست امیر ینال تکین به آتش کشیده شد و اضافه کرده است که این امیر 14 سال بعد از این واقعه نیز زنده بود و در این مدّت گرفتار نکبتی نشد .

امّا نکته دیگر اینکه من در پس این باور خُرافه ­آلود ، ماجرایی نهفته می ­بینم و بر این باورم که این سخن کذب ، احتمالاً حساب شده و تحتِ عوامل و شرایطی خاصّ ساخته و پرداخته شده و بر سر زبانها افتاده بوده است . در این باره باید بیشتر توضیح دهم :

واقعیّت این است که کشور ما ایران در طولِ تاریخ خود به صورت مداوم از طرف ایلها و اَقوام خارجی موردِ حمله و تاخت و تاز قرار گرفته است ، به گونه ­ای که بیشتر دولتهایی که بر این سرزمین حکومت کرده ­اند ، ریشه غیر ایرانی داشته ­اند . هجوم اقوام و قبایل بیرونی بخصوص در شرق ایران ، آن هم از نیمه سده 4 هجری به بعد بسیار گُسترده شد . غزنویان ، سَلجوقیان ، غُزها ، مُغولها ، اُزبکها و ... از جمله اقوامی بودند که از مشرق ایران به سرزمین ما تاختند و هر یک برای مدّتی بر این سرزمین حکومت کردند . در تمامی حملاتی که از جانب شرق ایران صورت می ­گرفت ، به صورت طبیعی خراسان ، اوّلین ایالتی بود که در معرض تاخت و تاز واقع و شهرها و روستاهای آن به دست اقوام مهاجم تصرّف می­ شد . این تصرّفها معمولاً با قتل و اسارت و غارت توأم بود . وقتی دولتهای حاکم در برابر مهاجمان شکست می خوردند ، مردم - اعمّ از زن و مرد و پیر و جوان - و خانه و کاشانه و اموال آنان به بهترین طعمه برای دشمن مهاجم تبدیل می­ شدند . روشن است که این مردم بی ­پناه قادر به دفاع مؤثّری در برابر مهاجمان نبودند و معمولاً مقاومتهای محدودِ آنان توسّط سپاهیان انبوه و مجهّز دشمن دَر هم می ­شکست . امّا این ضرورتاً منجر به تسلیمِ کاملِ آنان در برابر مهاجمان نمی ­شد و آنان گاه با اتّخاذ تدابیری خاصّ به حفظِ جان و مالِ خود می ­پرداختند . به نظر می­ رسد ترتیب دادن بعضی سخنان خُرافه ­آلود و بر سر زبان انداختنِ آنها ، یکی از شیوه ­های دفاعی این مردم بی ­پناه بود . آنان به وسیله بعضی از این شایعات موفّق می ­شدند ، جلوی ورودِ بعضی از مهاجمان را به شهرها و روستاهای خود بگیرند . گمان من بر این است که خُـرافـه « سرو فریومد » یکی از این نوع خُرافات بوده است . کارکردِ این افسانه چندان مبهم نیست . تصوّر کنید امیر یا سلطانی مُهاجم وقتی به نزدیک فریومد می ­رسیده ، در آستانه ورود به این قصبه ، این افسـانه را می ­شنیده است . روشن است که وی بلافاصله به تردید می ­افتاده است که مَبادا در صورتِ ورود به این روستا و دیدنِ درختِ سرو آن ، به­ زودی گرفتار بدبختی و نکبت شود . اگر در نظر داشته باشیم که تقریباً تمامی این اَقوامِ مُهاجم و رهبرانِ آنان ، افرادی عوامّ و دارای فرهنگی نازل و خود ، اسیر باورها و خُرافاتی از همین نوع بودند ، می­ توان یقین کرد که آنان چُنین افسانه ­هایی را به راحتی می ­پذیرفته و مبنای عمل خود قـرار می ­داده­اند . بر این اساس از خیر و شرّ ورود به فریومد می ­گذشته اند و فریومد و فریومدیان از دَم تیغ دشمن و غارت و اسارت رهایی می­ یافته ­اند . اینچُنین ، شاید افسانه ­هایی از این نوع ، در عمل کارکردی مثبت پیدا می ­کرده و به عنوانِ یک اقدامِ دفاعی ، مردم بی ­پناه را در برابرِ دشمن خارجی محافظت می­ کرده ­اند .            

  پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸

گزارش

روزهای پنج­شنبه و جمعه گذشته (30 و 31 اردی بهشت 1389 ) همایش دبیرانِ تاریخ استان­های خراسان رضوی ، جنوبی و شمالی در شهر سبزوار برگزار شد . مسؤولان این همایش از من نیز خواسته بودند تا در جلسه صبح پنج شنبه این همایش سخنرانی کنم . به مناسب برگزاری این نشست در سبزوار ، موضوع سخنرانی خود را کتاب تاریخ بیهق اثر مهمّ و مشهور علی بن زید بیهقی مشهور به ابن­ فُندُق ( م 565 ق ) پیشنهاد کردم که موردِ قبول واقع شد . سخنرانی من در واقع سه بخش داشت : نخست به معرّفی نویسنده کتاب ، ابن ­فُندُق ، پرداختم و به مهمّ ­ترین حوادث و سوانح عمر او اشاره کردم . در ادامه در باره کتاب تاریخ بیهق و ویژگی­ها و اهمّیّت آن سخن گفتم و سرانجام در بخش سوم با بازخوانی گزارشی که ابن ­فُندُق در کتاب خود از افسانه « سرو فریومد » به دست داده است ، گُریزی به تاریخ خراسان زدم و کاربُرد چُنین افسانه­ ها و اساطیری را توضیح دادم و پیشنهاد کردم که محقّقان و مطالعه ­کنندگانِ متون و منابع تاریخی به چُنین گزارش­هایی نگاهی تازه بیندازند و برای این کار آنها را در متن و زمینه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی خود قرار دهند و تحلیل کنند ... . 

گرفته شده از ؛ وبلاگ تاریخچه / ماهروز  یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩

سرو ابرقو

انذار و تبشير / بيم و اميد

مهدی یاقوتیان

یک احتمال هم باید داد که این افسانه و باور صرفاً از بابتِ هُشدار و رُعب انداختن در دلِ دشمن نباشد بلکه بشارت و موجبِ دلخوشی اهالی و ساکنان هم باشد ، خصوصاً که توده مردم درختانِ کُهَن را نظرکرده می ­دانند و بدان نخ و پارچه می ­بندند و حاجت می­ طلبند . یعنی با این باورِ خودساخته در طولِ سالیان به مردم تلقین می ­شود که وجودِ این درخت مانعِ حمله و هجومِ دشمن می ­شود پس با آسایش خاطر ،‌ روزگار می­ گذرانند . 1 / 5 / 1390