شيرين ­تر از عسل

من هر وقت با « حاجّ حسين همّتي » هم­سخن شده ­ام ، سعي كرده است پشتوانه حرفهايش را آياتِ قرآن قرار دهد ، به من هم نمي ­گويد كه فلان آيه را بخوان . بلكه مي ­گويد : من اين آيه را مي ­خوانم ببين درست مي­ خوانم يا نه ؟ اين رفتار بيانگرِ بزرگواري اوست كه مخاطب را در صدر مي ­نشاند تا خجالت نكشد . روز 27 شهريور 1392 كه براي تهيّه گزارش به محلّ كَندوهاي « آقاي علي ادب » رفتيم ، اشاره به آيه قرآن مي ­كند و مي ­گويد : در قرآن هم درباره زنبورِ عسل صحبت شده است .

ـ مي ­گويم : بله . «‌ وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ ... . »

ـ مي ­خندد و مي ­گويد : خوب مرا امتحان كردي ، ببيني اين آيه را بَلَدم يا نه ؟ و شروع مي ­كند به خواندنِ آيه : «‌ وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ : اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ * ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً . يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ ، فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ ، إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ . » ، ( نحل ، 16 / 68 ـ ٦٩ )



در فريومد و حدودِ آن ، خَليِّه مُنج انگبين [ كَندوي زنبور عسل ] باشد و عسلى به غايتِ كمال ، چُنانكه در ديگر نواحى نيشابور مثلِ آن نيست .

[ ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق )، تاریخ بیهق ، کتابفروشی فروغی/ چاپخانه اسلامیه ، چاپ دوم  ، ص280]

مرحوم عبدالحميد مولوي نوشته است : « نواحي نيشابور تا اوايلِ قرنِ هفتم عبارت بوده از سبزوار و جوين و اسفراين و قوچان و طوس و جام و خواف و زوزن و كاشمر ، پس عسلِ فريومد به تشخيصِ صاحبِ تاريخ بيهق لطيف ­ترين عسلِ نواحي نيشابور و توابعِ شهرِ نيشابور بوده است . »

[ آثار باستاني خراسان ، ج1 ، عبدالحميد مولوي ، انتشارات انجمن آثار ملّي ، ص 494 ـ 495 ]

بعد از سالها قحط سالي توليدِ عسل در فرومد چند سالي است كه به همّت علي ادب و پسرش محمّد توليدِ عسل در فرومد اِحيا شده است .

علي ادب در نقشِ پسر و پدر

ابتدا كه وارد مي­ شويم از پدرش ياد مي ­كند ، « حاج حسين همّتي » را به كنار مِيْمْ / مُوْ / درخت انگور مي ­بَرد و به او مي­ گويد : اين انگور شاهرودي را خدابيامرز پدرم كاشت .

علي ادب پيراهنش را بالا مي ­دهد و جاي جاي بدنش را كه جرّاحي شده نشان مي ­دهد ، از مرحوم خواهرش « ليلي » ياد مي ­كند كه چند كَندوي عسل از پسر اوست ، بايد ذكر خيري از پسرش « ابوذر » كرد كه در جواني چون كبوتر پَر كشيد و رفت .

محمّد ادب فرزندِ علي ، كارشناس دامپروري و زنبورداري است ، مجوّز اين واحدِ توليدي را از سال 1386 گرفته است .

« علي ادب » متولّد 1330 و بازنشسته يك مرغداري در قزوين است .

مي ­گويد : سه سال است خشكسالي شده و محصولِ خوبي برداشت نشده ، سالهاي جلوتر از هر كَندو ميانگين 15 كيلو عسلِ طبيعي برداشت شده ، 150 كَندو بوده كه اكنون يك سوم آن مانده ، در سال تا يك تُن عسل هم برداشت شده است . البتّه پسر خواهرش هم چند كَندو در كنار كَندوهاي دايي ­اش دارد .

از همين زنبور مي­ شود با شربت ظرفِ دو ماه 500 كيلو عسل توليد كرد كه كارِ درستي نيست . مومِ عسلي كه دستِ بَشَر به آن نرسيده طبيعي است ، مومهاي ديگر طبيعي نيست . چون صرف نمي­ كند كه زنبور وقتش را براي ساختنِ موم بگذارد . وَرَقِ موم لاي قاب گذاشته مي ­شود ، زنبور خودش مي­ بافد .

در بهار كُلني ­هاي زنبورِ عسل به كوه ( سررور / سر رود ) بالاتر از كلاته آقا ، بُرده مي ­شود .

مي ­گويد : من شاهد بوده ­ام كه دوند / دُند / زنبورِ گاوي قرمز واردِ كَندو شده ، زنبورهاي عسل حدودِ 20 دقيقه با او مبارزه كرده و با يكي دو تلفات ، او را از پاي درآورده ­اند امّا سوري/ زنبورِ زرد به داخلِ كَندو مي­ رود و سالم بيرون مي ­آيد ، اين سوري­ها آفتِ زنبورِ عسل هستند .

زنبوري كه روي گُلِ زرد بنشيند تا آخِر روي همان گُل مي ­نشيند . زنبور با خُرطوم شهدِ گُلها را مي ­مَكد ، وقتي تبديل به عسل شد دوباره آن را از طريقِ خُرطوم در كَندو مي ­ريزد .

راحت ، ز طبيعتِ جهان ، مهجور است .......... رَه سـوي مُرادِ عاقلان ، بس دور است

خوشتر ز عسل مخواه و شيرين­تر از او .......... او نيـز چـو بنگـري ، قِـيِ زنبـــور است

ديوان ابن ­يمين فريومدي ، ص 648

در كشورهاي اروپايي « مَلَكه » توليد كرده ­اند كه خُرطومش بلند است ، مي ­تواند از گُلهاي شيپوري هم شَهد بگيرد . « ملكه » سه تا پنج سال عُمر مي ­كند . زاد و وَلَد ( توليدِ زنبورِ نر و كارگر ) ، سرپرستي و نگهباني با اوست . زنبورِ نر بعد از جفتگيري مي ­ميرد ، زنبورِ نر خودش نمي­ تواند غذا بخورد ، زنبورهاي ديگر به زنبور نر و ملكه غذا مي ­دهند ، زماني كه زنبور نر لازم نباشد ، به او غذا داده نمي ­شود و مي ­ميرد . زنبورِ پرستار به ملكه ژلِ رويال مي ­دهد ، با مرگِ ملكه پرستارها به لاروها ژلِ رويال مي ­دهند .    

كَندوها استاندارد است ، همه جا دَه شانه / قاب عسل مي ­گيرد .

وقتي مي ­خواهيم بياييم به من مي ­گويد : از من چيزي ننويس ، اين زنبورداري از پسرم است ، اين مطالبي هم كه من گفتم از او ياد گرفته ­ام ، اگر خواستي از من چيزي بنويسي بگو اين كارگر زنبورداري است !

ـ آفرين بر فرزنداني كه حقّ والدين را پاس مي ­دارند و به محضِ ورود ذكرِ خيري از پدر مي­ كنند .

ـ آفرين بر پدراني كه فرزندانِ خود را بر دوش مي ­نهند تا فرزندانشان اُفُق ­هاي بهتري را بينند و خود را كارگرِ فرزندشان قلمداد مي ­كنند .   

ـ آفرين بر « علي ادب » كه شيرين ­تر از عسل « حُرمتِ پدر و پسر » را نگه مي­ دارد .

اين برخوردِ « علي ادب » براي من پَند است كه ؛ بايد « ادب » داشت و « حُرمت » نگه داشت .

باز من به يادِ اين خاطره مي ­افتم : روزِ چهلمِ مرحومِ « نعمت ادب » ، مرحومِ « حسين ادب » كنارِ قبرِ فرزندش نشسته بود ، روضه ­خوان ، مرثيه « علي اكبر حسين بن علي » را مي­ خواند تا رسيد به اينجا :

« حسين نشسته و تو خوابيده ­اي ، اين چه ادب است ؟! »


پيشنهادِ احداثِ موزه مردم­شناسي براي فرومد داده شد ، شايد بعضي بگويند : دلت خوش است ، ما شغل مي ­خواهيم ، شغلي كه نان داشته باشد و با آن بشود زندگي كرد .

ـ اين هم شغل ، زنبورداري ، توليدِ عسل .  

عسل توليد كنيد تا وقتي براي ديدنِ فرومد مي­ آيند ، براي ديدن و خريدنِ عسل­هايتان هم بيايند .

عسل توليد كنيد تا آن گونه كه دبّه دبّه خورشت / قاتق و ماست براي فرزندانتان به تهران و ... مي ­فرستيد ، برايشان عسل بفرستيد .

عسل توليد كنيد تا زنبورها به رايگان در باغهايتان برايتان گَرده­ افشاني كنند .

عسل توليد كنيد تا به موزه مردم شناسي فرومد ، شغلِ زنبورداري و توليدِ عسل افزوده شود !!

آيا كلاته­ هاي فرومد ( سلطان ­آباد ، پَهْنِستان ، كلاته قليچ ، بازِ گز ، سيدآباد ، محمّدآباد ، حسين ­آباد و ... ) هركدام استعدادِ احداثِ استخرِ پرورشِ ماهي ندارد ، آيا هر كدام از كلاته ­هاي فرومد و باغها و صحراهاي فرومد ( صحراي رودبار ، كلاته نو / نور ، شهرستان ، كوشك ، سفيدآب ، خيرآباد و ... ) استعداد و قابليّت داشتنِ كَندوي عسل ندارد . آيا با گزارشِ تاریخ بیهق در باره عسلِ فريومد در قرنِ ششم نبايد اين صنعت دوباره احيا شود تا شهدِ آن ، كام همه را شيرين كند ؟!

مردمان فرومد ! عسل توليد كنيد و بر روي شيشه­ ها و جعبه ­هاي آن نوشته زير را حكّ كنيد .


البتّه قرآن از زنبور عسل و توليد عسل سخن گفته كه : « فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاس » ؛ در عسل شفايي براي مردم است . از عسل منطقه خاصّي سخن نگفته بلكه به طور كلّي از خوبي عسل سخن گفته است وانگهي طبق گفته آقاي طاهرنيا كه زنبوردار است ، قرآن گفته : « فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاس » نگفته : « شفاءٌ للمريض » يعني مردم نگذارند مريض شوند بعد عسل بخورند بلكه مردم عسل بخورند تا گرفتار مريضي نشوند .
 
                                                                 عسل فريومد