سگ گلّه
از آن سگِ گلّه تا این سگ گلّه

آن ساعت علوم داشتیم ، خانم معلّم دربارۀ حشرات صحبت کرد ، خودش چند تا مثال زد و از بچّه ها خواست که هر کدام مثالی بزند : مگس ، مورچه ، مورچۀ بالدار ، سوسک ، کِوِزی ( سِرگین غلطان ) ، عنکبوت ، کلاهدوز ( کفشدوزک ) ، ...
من می گویم : سگله / سگِ گلّه .
خانم معلّم دوباره می پرسد : چی ؟
من دوباره می گویم : سگله / سگِ گلّه .
خانم معلّم چشمانش از تعجّب گِرد شده ! باورش نمی شود که دانش آموزِ زرنگش درس را نفهمیده باشد و سگِ گلّه را به عنوانِ « حَشره » نام ببرد !
بچّه ها می گویند : خانم یک نوع مورچه است ، مورچه موتوری .
حالا چرا به این حَشره « سگِ گلّه » می گویند ؟
این حَشره هرگز به طورِ آرام راه نمی رود ، همیشه برای رفتن می دَوَد ، مانندِ سگِ گلّه که برای نگهبانی به این طرف و آن طرف بدَوَد . شاید همین دویدنِ او موجب شده که به او هم « سگِ گلّه » بگویند .

سی ام تیرماه 1393 بیست و سوم ماه رمضان بود ، سر ظهر ، داخلِ گدارِ کاهک ، سگی از تشنگی لَه لَه می زد ، کنارِ یک لیوانِ یکبار مصرف ، سه تکّه سنگ گذاشته شد که نیفتد و یک بُطری آب هم کم کم داخل آن ریخته شد . تا تشنگی سگی برطرف شود .
محمّد شعری سروده :
سگـی لَه لَه زنان در کــوهســاران .......... زِ فَــرطِ تشنگـی می جُست باران
یکـی از راه رسیـد و تُنــگِ آبــــــی .......... بــــــدو داد و بشُــــد از روزه داران
من هم در پاسخش گفتم :
یکـی با شعـرکی از شـاعـران بـود .......... گُمـــانــم ممّــد یــاقــوتـیـــان بــود
myaghoutian@yahoo.com