بازتابِ انديشه­ هاي ديني در نگاره­ هاي هخامنشي

سرو

درختِ سرو ، درختِ هميشه بهار ، نمادِ جاودانگي و حياتِ پس از مرگ است . با همين باور سرو را داراي نيرويي مي ­دانستند كه بدن را از فساد حفظ مي­ كند و به همين دليل بيشتر در يونان باستان ، ايتاليا ، خاورميانه ، هندوستان ، چين و اروپاي مسيحي آن را در گورستانها مي­ كارند . كاشتنِ اين درخت از قديم در ايران رواج داشت . چُنانچه هر فرد زرتشتي به هنگامِ زايش فرزندِ خود يك نهالِ سرو مي ­كاشت و درخت را به نام فرزندِ خود مي ­ناميد و همراه با بزرگ شدنِ نهال و درخت ، فرزند هم بزرگ و برومند مي ­شد . اين انديشه هنوز هم بينِ زرتشتيان رايج است .

در « تاريخ بيهقي » هم اشاره شده است كه زرتشت دو شاخۀ سرو از بهشت آورد و با دستِ خويش يكي را در كاشمر و ديگري را در فريومد نشاند . درختِ سرو را با نامهاي آزاد و شروين و از نظرِ علمي به نام « سايپرس ـ cypress » مي­ شناسند . اين درخت در ايران به صورت يك گونه و دو نوعِ مختلف وجود دارد كه « سروِ ناز »‌ نوعِ زينتي آن است . وقتي كه درخت سرو را قطع مي ­كنند مي ­ميرد . در اين حالت شاخ و برگ سياه آن ، نَمادِ مرگ به شمار مي ­آيد . در هُنر مسيحي هم اين گياه مَظهرِ تداوم و پايداري در فضيلت به شمار مي ­آيد . سرو براي فينيقي ­ها درختِ حيات و در فرهنگِ ايراني و در تختِ جمشيد مظهرِ زندگي طولاني بود و به اهورَمزداه مربوط مي ­شد .

در باور اقوامِ ايراني سه­ گانۀ اهورَمزداه ، ميترا و آناهيتا به ترتيب با سرو ، نخل ، نيلوفر مربوط مي ­شدند . نقشِ درختِ سرو به عنوانِ نَمادي از طراوات ، آرامش و زيبايي ، در قالي ­بافي ، نگارگري ، پارچه ­بافي ، معماري و در همۀ مظاهر تمدّن ايراني ديده مي­ شود .

سرو به دليل آنكه درختي هميشه سبز است همواره در ايران و كيش زرتشت اهمّيّت خاصّي دارد . به عنوان مثال مي ­توان از سرو پنج هزار سالۀ ابرقو يا سرو موسوم به زرتشت ياد كرد . تقدّس درخت سرو مي ­تواند مربوط به اعتقادات مِهرپرستي هم باشد . بنا به آثارِ به جا مانده و نوشته ­هاي « تاريخ بيهقي » در كاشمر سرو بلند مشهوري در كنارِ آتشكده ­اي وجود داشت كه زرتشتيان آن را مقدّس مي­ شُمردند و پاي آن نيايش مي كردند . برخي زرتشتيان معتقد بودند كه مقبرۀ زرتشت در آنجا بوده است و اين امر بر خليفۀ وقت ، متوكّل عبّاسي ( 861 م ) گران آمد و دستور داد آن سرو را از ريشه بُريدند و آن را بارِ هزار و سيصد شتر كردند و به سامرّاء فرستادند ولي دستِ تقدير چُنان كرد كه قبل از رسيدن آن سرو به سامرّاء متوكّل به دستِ فرزندش به قتل رسيد و هر كس ديگري كه دستي در كار بُريدن سرو داشت از جمله درودگرِ آن ( حسين نجّار ) و شاگردانش و آهنگران ... تا آخِر آن سال هلاك شدند ( تاريخ بيهقي ) .

هم اكنون نيز بزرگترين درختِ سروِ جهان در ايران ، يزد ، در شهرستانِ ابركوه چون نگيني سبز مي ­درخشد اين سرو را با ارتفاع 25 ، دور تنۀ 5 / 11 و پيرامون 18 متري آن مي­ توان گفت بزرگترين درختِ زندۀ موجود در زمين است . اخيراً دانشمندان ژاپني و روسي بازديدكننده از اين درخت ، عُمر آن را تا هشت هزار سال برآورد كرده ­اند . پروفسور الكساندروف روسي پيشتر عمر آن را چهار هزار تا چهار هزار و پانصد سال برآورد كرده بود .

سروهاي كُهنسال ديگري نيز در ايران مي ­توان نام بُرد از جمله : سرو دو هزار سالۀ روستاي سنگان ؛ سرو هزار و سيصد ساله در بلوارِ اصلي گوهردشت كرج ؛ سرو هزار سالۀ روستاي جاريان نطنز ؛ سرو هزار سالۀ هرزويل منجيل ؛ سرو هشتصد ساله در روستاي مرق كاشان .

بر روي مقابر نشاندنِ درخت سرو به جهتِ تقدّس آن ، بعد از اسلام به صورتِ سمبوليك انجام مي ­گرفت ( ميرشاهي ، 2007 : مقاله ) . با اين تفكّر در اسلام درختِ سرو را درختِ طوبي ، در توراتِ درخت حيات ، در مسيحيّت و ايّام كريسمس به صورت كاج تزيين­شده مي ­توان مشاهده كرد . در مراسم عزاداري عاشورا تمامي عَلَم ­ها و طوق ­ها به طور سمبوليك از نقش سرو مقدّس الهام گرفته ­اند . كُهَن ترين نمونۀ نقش حجّاري درخت سرو ( درخت زندگي ) در گُلدان حجّاري ­هاي آشوري عيلامي مربوط به سدۀ نهم پيش از ميلاد از قصر آشور نصيرپال دوم در نينوا ( موزه بريتانيا ) ديده مي ­شود . نقش سرو گاه به صورت رئال ( طبيعت گرا ) و گاه به صورت انتزاعي به كار رفته است و مالامال از تمثيل و استعاره و بازتابي از آيين ­ها و باورهاي آن دوره است . در نگاره هاي تختِ جمشيد ، نقشِ درخت سرو نسبت به ساير نقوشي كه از درخت وجود دارد ، بيشتر است . احتمالاً اين نقوش انعكاسي از سَروستانهاي مقابل كاخ­هاي سلطنتي مي ­توانند باشند . 





نقشِ سرو به جهتِ تقدّسش حتّي بر روي گورِ مردگان نيز حجّاري مي ­شد ، سنگ مزارِ جاماسب حكيم ( داماد زرتشت ) در شيراز نمونه ­اي از اين نوع حجّاري­ هاست ، نقش سرو بر روي آن هنوز هم باقي است .

سنگِ محرابِ مسجدِ جامعِ توران هم كه قدمتِ آن را به توران­دُخت ساساني نسبت مي ­دهند نقش درختِ سرو در وسطش چون قنديلي آويخته شده ديده مي ­شود كه از نقوش منحصر به فرد است .

غير از نگاره­ ها و حجّاري­ ها در پارچه­ بافي هم به گونه ­اي گياه ، درخت و همان سرو خميده كه بعدها در  فرهنگ ايراني تِرمه ناميده شد ، ديده مي­ شود . تِرمه واژة تُركي ( turma ـ ma + tur ) از ريشۀ tur به معني « پيچيدن » ( دورفر ، 898 ) و در زبان هندي درخت سروي است كه در حالت خضوع و خشوع در مقابل عظمتِ الهي سر فرود آورده است .

( خبر گزاري جمهوري اسلامي ، 10 / 7 / 86 : مقاله )

 

بازتابِ انديشه ­هاي ديني در نگاره­هاي هخامنشي ، مهناز باقري ، انتشارات اميركبير ، چاپ اوّل ، 1389 ، ص 106 ـ 109