کُلنل پسیان و نصرت لشکر

« کُلنل پسیان » همواره تردیدِ خود را در موردِ صداقت حکومتِ مرکزی و تضمینهای آن اعلام کرده بود و به راستی هم « قوام » در همان حال که حکومتِ مرکزی سرگرمِ مذاکره با « کُلنل » بود به تبانی با رؤسای عشایر ادامه می داد .

در اواسطِ مرداد ماه تلاشهای او برای برانگیختنِ این رؤسا علیه رژیمِ ژاندارم به ثمر نشست . مثلاً « نصرت لشکر » ، فرماندۀ قوای محافظِ راهِ مشهد ـ تهران ، که با « والی سبزوار » که حامی « کُلنل » بود اختلافاتی پیـدا کرده بود ، نامه ­ای از « قـوام » دریـافت کرد که استقـلالِ او را از « والی » اعلام می­کرد . بلافاصله « کُلنل پسیان » تصمیم گرفت چهارصد ژاندارم را به فرماندهی « ماژور بهادُر » در سبزوار مستقرّ کند تا هم قدرتِ « والی » را در برابرِ « نصرت لشکر » افزایش دهد و هم راه را بر هر قشونی که از تهران می­ آمد ببندد . بعد از برطرف شدنِ مشکلاتِ مالی ، نخستین دسته از نفراتِ ژاندارم ، مشهد را تَرک کردند و در پیِ آنان نیروی اصلی در 22 مرداد به سبزوار اعزام شد .

... در همین احوال ، حکومتِ تهران در فکرِ اعزامِ قوایی به خراسان بود . رضاخان قصد نداشت قبل از سرکوبِ جنگلی ­ها مستقیماً با « کُلنل پسیان » درگیر شود امّا موفّقیّتهای اخیرِ قزّاقها در مازندران گُشایشی در امور پدید آورده بود . روزِ هشتم شهریور ، گروهی از قوای قزّاق از تهران به جانبِ شرق حَرَکت کرد و بخشی دیگر نیز روزِ هجدهم شهریور به آن پیوست امّا نیروهای حکومتی به فرماندهی « ژنرال حسین آقا خُزاعی » در شاهرود توقّف کرد و از آنجا جلوتر نرفت .

بی ­تردید « رضاخان » مایل نبود قزّاقهای خود را که نه تشکیلاتِ منظّم و نه سلاحِ مناسب داشتند به مصافِ ژاندارمهای وفـادار و مجهّـز « کُلنل » بفرستد . راهِ مشهد با استقـرارِ دسته­ های چهارنفرۀ ژاندارم در هر 16 مایل ( تقریباً 27 کیلومتر ) محافظت می ­شد و یک واحدِ بزرگ نیز به فرماندهی « ماژور بهادر » از مدّتی قبل در سبزوار مستقرّ شده بود تا از پیشروی هر نیرویی به سوی مشهد جلوگیری کند . بخشی از قوای « بهادر » به سمتِ غرب حَرَکت کرد و در مزینان ایستاد و در نتیجه قوای « راه­ بان نصرت لشکر » به عبّاس ­آباد عقب نشست تا به قوای قزّاق در شاهرود بپیوندد . بدین ترتیب دو نیروی متخاصم رو در روی هم مستقرّ شدند امّا جبهۀ سبزوار تا وقتی « کُلنل » زنده بود آرام باقی ماند .         

« کُلنل پسیان و ناسیونالیسم انقلابی در ایران ، استفانی کرونین ، مترجم ؛ عبدالله کوثری ، نشر ماهی ، چاپ اوّل ، بهار 1394 ، ص 51 و 54 »