مسئلۀ ارتزاقِ اهلِ عِلم

شما ببينيد كه اين دين تا چه اندازه عالی و مترقّی و منطقی و خِرَدپسند و حكيمانه است . در مسئلۀ ارتزاقِ اهلِ عِلم نيز اسلام دستور بالخصوصی ندارد ، يعنی اسلام نگفته است : آن كسانی كه عالِمِ دينی هستند چون عالِمِ دينی هستند از يك وظيفۀ عمومی و يك واجبی كه متوجّه همه مردم هست يعنی تلاش برای‏ معاش معافند .

اين خود يك مسئله‏ ای است كه اوّلا در اسلام بر هر كسی واجب است كه برای‏ معاش و زندگی خود كار كند . نقطه مقابلِ كَلِّ بر ديگران بودن است . حديثِ‏ نبوی است و در [ ( وسائل ) ] و غيرِ آن هست كه پيغمبرِ اكرم فرمود : « مَلعُونٌ مَن اَلقی كَلَّه عَلَی النّاسِ » ( فروع كافی ، ج 5 ، ص 72 ) . مشمولِ لعنتِ خدا است آن كسی كه سنگينی خودش را رویِ دوشِ ديگران بيندازد ... .

شيخ انصاری اعلی الله مقامَه در [ ( مكاسب ) ] اواخِر قسمتِ اوّل يا جلد اوّل قبل از خيارات يك بحثی دارد در همين موضوع راجع به اينكه آيا طلّاب و علمای دينی بايد كار و كسب‏ بكنند يا خير ؟ می‏ گويد : استثنا نيست ، بر همۀ مردم واجب است از جمله بر آنها . بله ، يك وقت هست يك نفر يا بيشتر ، افرادی هستند كه اينها بايد انحصاراً وظيفه تعليم و تعلم دينی را انجام دهند و به كارِ ديگر نمی ‏رسند .

می‏ گويد : كار و كسب يك واجبِ عينی است ، و از طرفِ ديگر يك واجب‏ كفایی هم هست كه عبارت است از [ ( تفقّه ) ] . بر همه مردم واجبِ كفایی‏ است كه يك عدّه فقيه در دين ، يعنی يك عدّه مردم دين شناس ، اسلام شناس‏ كه اصولِ عقايدِ اسلام را بدانند ، بتوانند تعليم بدهند و از آن دفاع كنند ، تعليماتِ اخلاقی و اجتماعی اسلام را به همان جامعيّت خودش به مردم ياد بدهند [ وجود داشته باشند ] . اين يك واجبِ كفایی است و متوجّه همه مردم‏ است كه حتماً بايد از ميانِ خودتان يك عدّه متفقّه و بصير در دين داشته‏ باشيد .

 اينجا دو تا واجب است ، يكی عينی و يكی كفایی . آن وقت می‏ گويد : يك وقت‏ هست كه [ ( مَن به الكفاية ) ] وجود دارد ، مثلاً من می ‏بينم كه فلان كارِ مذهبی را كه انجام می ‏دهم ، در اجتماع صد نفر بهتر از من هستند كه اگر من‏ كنار بروم احتياجی برای جامعه باقی نمی ‏ماند . در اين صورت بر من واجب‏ است كه در درجۀ اوّل بروم دنبالِ كار و كسب و چُنانچه وقت زيادی داشتم‏ بروم دنبالِ آن كارِ مذهبی ... .

بله ، در يك شرايطِ بالخصوص كه اين شرايط بالخصوص در اين آيه بيان شده‏ است : « ما كان المؤمنون لينفروا كافة ... » اسلام به آن افراد صلاحيتداری كه به دردِ اين كار می ‏خورند و اگر كنار بروند [ ( مَن به الكفاية ) ] وجود ندارد و خللی در انجام [ دادنِ ] اين دستور لازم می ‏آيد می ‏گويد : عجالتاً و موقّتا از اين دستور معاف هستيد .

خودِ همين مردِ بزرگ يعنی شيخ انصاری ، درباره‏ اش گفته‏ اند كه : اين مرد وقتی كه در نجف بود نصفِ روز را می ‏رفت در بازار و در يك بُنگاه كسب می ‏كرد و نصفِ ديگرِ روز را می‏ آمد در درسِ استادش مرحوم شريف‏ العلماء مازندرانی شركت می‏ كرد ( و اين جور می‏ گويند كه : علّت اين هم كه اين‏ مرد كتاب [ ( مكاسب ) ] را در انجام [ دادنِ ] معاملات به اين خوبی نوشته است‏ اين بوده كه خودش مدّتی در بازار بوده و از كارهای بازاری شخصاً سر در می ‏آورده ) تا اينكه استادش شريف العلماء رفتنِ او به بازار را نهی و تحريم كرد و گفت : تو از آن افرادی هستی كه بايد تمامِ وقتت اختصاص به‏ امورِ دينی داشته باشد ، و راست هم گفته است .

خاتمیّت ، شهید مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ 34 ، 1394 ، ص 102 ـ 105

... حال فرض كُن كه سالماً رفته ­ام و مجتهد شده ­ام و جوالِ استعدادِ خود را پُر از علوم نموده ام امّا بُنيۀ كار كردن را ندارم . يقيناً طَمَع به غير هم ندارم . يقيناً چون آخوندهايى كه چشم به دستِ غير و يا اَدنى توقّعى از غير دارند و يا اظهارِ احتياج به غير مى ­كنند آنها را من در متنِ كُفر مى ­بينم يا در حاشيه . و اگر بميرم از من سر نخواهد زد و در مكتبخانه در « صد كلمه » خواندم كه على عليه السَّلام فرمود : ( ذُلَّ مَن طَمَعَ ) و من هرگز ذلّت بر خود روا ندارم ... . سیاحت شرق ، ص 44

گفتم : اگر طلبه­ اى و كلّاش نيستى بيا كارِ طلّابِ قديم را بكنيم .

گفت : چكار كنيم ؟

 گفتم : برويم به عَمَلگى و ترياك­ زنى و من خوب ياد دارم .

 گفت : من ياد ندارم .

 گفتم : بيا برويم من با تو مى ­سازيم ، هر كدام سه قِران قرض كرديم كارد و تيغى گرفتيم رفتيم به يك دِهى در طرفِ خواجه ربيع با صاحبانِ ترياك آنچه كرديم كه راضى شوند كه شش يك و هفت يك از ترياك براى ما مُزد قرار دهند راضى نشدند .

گفتند : فقط ما روزى به هر كدام يك قِران و نيم با مخارج مى ­دهيم .

 ما خواهى نخواهى راضى شديم . روزِ دوم غروبى ديديم يكى از طلّاب همولايتى از صبح در جُسـتجوى ما بوده ، حسب الامر يكى از پيشنمازهاى قوچانى كه خسته و هلاك شده بعد از خطاب و عتابِ زياد .

گفت : من مأمورم كه شما را ببرم اين ننگ و عار است كه طلبه فَعَلگى كند .

گفتم : نه خير ، ننگ نيست كه به بعضى حيله ­ها و تدليسها پولِ مردم را گرفتن و خوردن و اين كارِ پيغمبران و پيشوايان كه مايۀ سرفرازى و افتخار است ننگ شده ، عَجَب ملّاها عقيده­ ها و روشهايى دارند ، خوب شده كه كُتُبِ درسِ ما اينها نيست و مصنّفين آنها از قديم­ اند ، مثلِ شهيد كه در آداب المتعلّمين مى ­گويد : اگر ممكن است طلبه نصفِ روز را درس بخواند و نصف روز معاش يوميّۀ خود را تحصيل كند ، از زكات نگيرد و الّا اگر تصنيفِ اين علماء بود ، مطالبشان مشوّب به باطل بود ... . سیاحت شرق ، ص 74 ـ 76

گفتم : تو هرچه شلال نمايى [ بخیه بزنی ] من مكينه [ منگنه ] مى ­كنم و خُمسِ مداخلش را به من واگذار كُن .

گفت : بسيار خوب است ، لكن براى ملّا مناسب نيست كاسبى نمودن .

 گفتم : غلط مكن ، اصحابِ پيغمبر و امامها همه كاسب بودند ، نهايت دو ـ سه ساعت در نصفه­ هاى شب اين كار را مى­ كنم كه كسى ملتفت نشود ، چون در اين جُزء زمان ، مزدورى نمودنِ اهل عِلم ناپسند شده است ، و لكن اعمالِ ناپسندیده ، پسنديده و معمول شده ، مثلِ وجوهات گرفتن از مردم به حِيَل و دسایسى كه معمول مى­ دارند و صُوَر وَقيحه كه به كار مى ­بَرند كه در حقيقت دين فروشى ، بلكه هيكل و صورت­ فروشى است كه مغزِ تنظيفات و مسواك و تَحت الحَنك و ريش شانه نمودن بُت ­تراشى و بُت­فروشى است كه كَسبِ آزرِ بُت تراش از اينها بهتر بود كه بر حَسَبِ ظاهر منونيّت و عُبُوديّتى از مشتريان نداشت ... . سیاحت شرق ، ص 530 ـ 531 

گفتم : كاش اين دو تومان هم گُم مى ­شد لااقلّ به غُصّه و زحماتِ ديگر مبتلا نمى­ شدم ، و حال به جِدّ مشغولِ نماز شدم تا مگر زودتر تمام شود كه يك سالِ ديگر گرفته شود و اين نماز از بيگارى كه ديوانيان تحميل رعايا مى­ كردند بدتر بود ، بلكه نمازِ استيجارى خواندن عملِ بسيار زشت و پُر زحمتى است كه انسان روحاً و عملاً و بدناً در عذاب و در خوفِ عاقبت اسـت و گاهى بسيار خسته مى ­شدم به پدرم نِفرين مى ­كردم كه چرا مرا به مدرسه گذاشت و محتاجِ به نانِ كثيفِ ملّايى كرد .

بالجمله بعد از سى ـ چهل روز نماز را تمام نمودم رفتم قصّه را به نوكرِ آقا گفتم . آن هم به هزار منّت و سنت پنج قِران محضِ جُبرانِ مافات افزوده ، يك سال را به چهار تومان داد و تا مدّتهاى درازى خوابِ شب و روز من به طورِ مَضمَضه بود . يعنى روزها فقط تمدّد اعصابى بدونِ اينكه چُرتم بِبَرد ، و لكن شب چُرتى مى ­زدم چه حتّى الامكان اوقاتِ نماز را زياد مى ­گرفتم بلكه گاهى تمامِ شب و روز را مى ­گرفتم يك ـ دو وعده شب نماز مى­ خواندم و يك ـ دو وعده را در روز و هر وعده دو ساعت متّصل مى ­خواندم كه سر گيج مى ­شد و چشمها از كاسه مى ­خواست بيرون رود و دو ـ سه ساعت در نصفه ­هاى شب مشغول مكينه بودم و دو ـ سه ساعت مشغول درس و مباحثه بودم و يك ساعتى خود را به قرائتخانه مى­ رساندم و روزنامه­ ها را زير و رو مى­ كردم ... . سیاحت شرق ، ص 534 ـ 535

سیاحت شرق یا زندگینامۀ آقا نجفی قوچانی ، تصحیح ؛ رمضانعلی شاکری ، انتشارات امیرکبیر ، چاپ ششم ، 1378