دیباچه ديوان قَطَعات و رُباعيّات ابن يمين
لطفاً نسخه pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .
دیباچه ديوان قَطَعات و رُباعيّات ابن يمين
« مرحوم سعید نفیسی » در سال 1318 « ديوان قَطَعات و رُباعيّات ابن يمين » را منتشر کرده است ، این دیوان در اندازه رُقعی و 284 صفحه می باشد که کتابفروشی مروّج نشر داده است . در اینجا دیباچه این دیوان به قَلَم آن مرحوم را می خوانیم .
دیباچه
« امیر فخرالدّین محمودبن امیر یمین الدّین طُغرایی مستوفی بیهقی فریومدی » معروف و متخلّص به « ابن یمین » متولّد در حدود سال 685 و متوّفی در روز شنبه هشتم جمادی الآخرة سال 769 یکی از بزرگان گویندگان قرن چهارم ایران [ هشتم ] و یکی از سرایندگان درجه دوم زبان فارسی است . اَشعار وی مخصوصاً مقطّعات بسیار دل اَنگیز روان پُرمغزی که گفته است از زمان وی تا اکنون همواره در میان فارسی زبانان شُهرت و رواج بسیار داشته است . پدر وی « امیر یمین الدّین طُغرایی » نیز فارسی می گفته و ساکن قریه فریومد در ناحیه بیهق قدیم و ناحیه سبزوار کنونی بوده است که در آن زمان مرکز و حاکم نشین جُوِین بوده و او نیز بیشتر زندگی خود را در همان قریه فریومد به سر بُرده و مختصر اَملاکی از پدر به او رسیده بود و جزو مستوفیان زمان خود به شمار می رفت و در ضمن با پادشاهان و امیران و وزیران زمانِ خود روابط داشت و ایشان را می ستود و از پرورش و پشتیبانی ایشان بهره مند می شد . از آن جمله ؛
ـ خواجه علاءالدّین محمّد ؛ وزیرِ خراسان متوفّی در سال 742 ،
ـ و برادرش خواجه غیاث الدّین هندو ، [ ؟! ]
ـ و طغاتیمور خان مغول که از نسل برادر چنگیز خان بود و از 739 تا 752 در خراسان پادشاهی کرد .
ـ و مَلِک مُعزّالدّین حسین بن غیاث الدّین بن رُکن الدّین بن شمس الدّین از پادشاهان کَرت که از 732 تا 772 پادشاهی کرده است .
ـ و تاج الدّین علی از پادشاهان سربداری که از 748 تا 753 پادشاهی کرده ،
ـ و جانشین او خواجه نظام الدّین یحیی بن حیدر کرّابی که از 753 تا 756 پادشاهی یافته ،
ـ و سپس دو تن دیگر از آخِرین امیران سربداری یعنی ؛ پهلوان حسن دامغانی ( 760 ـ 761 ) و خواجه علی مؤیّد ( 766 ـ 783 ) را مدح گفته است .
در این مدّت ابن یمین چندی در گرگان به مصاحبت خواجه علاءالدّین وزیر و چندی در هرات در دربار مَلِک مُعزّالدّین حسین کَرت زیسته و پیش از آن در دربار امیر وجیه الدّین مسعود ( 738 ـ 744 ) دومین امیر سربداری بوده و در جَنگی که میان وجیه الدّین مسعود و مَلِک مُعزّالدّین حسین در زاوه که امروز به تربت حیدری معروف است در بامداد 13 صفر سال 743 روی داده است اسیر سپاهیان مَلِک مُعزّالدّین شده و به دربار وی درآمده است و در این واقعه نسخه دیوان اَشعار وی که همراه او بوده از میان رفته و نسخه های دیوان او که اکنون به دست است خود در سال 754 ترتیب داده و اَشعاری را که پس از آن گفته است در آن جا داده و اَشعاری را که پیش از آن سروده بود و نسخه های آن به دست دوستان و آشنایان وی بود گرفته و بدان افزوده است و پس از آن ابن یمین در سبزوار و فریومد در همان ناحیه که مَسکن پدر وی بوده است روزگار گذرانده و دیگر سفری در پایان زندگی خود نکرده است .
از آثار ابن یمین پیداست که مردی قانع و گوشه نشین و وارسته و پارسا بوده و به مَبادی اخلاقی پیوستگی تامّ داشته و به همین جهت اَشعار او اختصاصی که در میان سرایندگان پارسی زبان دارد این است که مُقطّعات اخلاقی بسیار سروده و روی هم رفته در حدود پانزده هزار بیت شعر از او به دست است که نزدیک سه هزار بیت آن مقطّعات اخلاقی است و از این پانزده هزار بیت ؛ یک ثُلث قصاید و یک ثُلث غزلیّات و یک ثُلث مُقطّعات و مثنویّات و رُباعیّات اوست .
نخستین بار که اَشعار ابن یمین را انتشار داده اند در سال 1852 میلادی ؛ خاور شناس نامی اطریشی شلختاوسهرد 164 مقطّعه او را با ترجمه آلمانی در وینه بدین عنوان ؛
Schlechta-wssehrd Ibn Yemin’s Bruchtsucke Vienna 1852
انتشار داده است .
سپس مجموعه ای از مقطّعات او در 216 صحیفه کوچک به قطع پنج صفحه ای در سال 1865 میلادی در کلکته به چاپ سُربی بدین عنوان : « کتاب قطعات ابن یمین مِن تصنیفات ابن یمین فریومدی ، به اِعانت جماعة اشاعه علوم ، در مَطبع مَظهر العجایب واقع محلّه تالتلا مِن محلّات شهر کلکته حلیه طبع پوشید ، سنه 1865 ع » منتشر شده و هیچ یک از این دو مجموعه کامل نیست .
نسخه های خطّی دیوان او بسیار است ولی همه با یکدیگر اختلاف دارند و برای به دست آوردن نسخه کامل باید همه را روی هم ریخت . این مجلّد که اینک به دست خوانندگان می رسد تنها شامل مقطّعات و مثنویّات و رُباعیّات اوست . نخست مقطّعات اخلاقی او را از روی سه نسخه قدیم و جدید که داشتم چاپ کردم و در میان آنها نسخه بسیار معتبری هست که هر چند تاریخ ندارد ولی از خطّ و کاغذ پیداست که اَوایل قرن نهم و منتهی صد سال پس از فوت ابن یمین نوشته شده است و بدین وسیله قسمت اوّل این مجلّد تا پایان صحیفه 133 فراهم شد و سپس این قسمت را با نسخه ای که در کتابخانه مجلس شورای ملّی ایران هست و نسبتاً نسخه جامعی است مقابله کردم و آنچه بر قسمت اوّل فزونی داشت در ضمایم این مجلّد از صحیفه 260 تا 266 جا دادم و مقطّعات دیگری را که در سه نسخه اساس من نبود در قسمت دوم این مجلّد از صحیفه 134 تا 259 چاپ کردم و بیشتر آنها مقطّعاتی است که در مدح و شکایت و تقاضا و گِله و معمّا و تواریخ و ترجمه از اَشعار تازی سروده و یکی چند قطعه تازی نیز در میان آنها هست و در ضمن شامل همه مثنویّات و رباعیّات اوست و چند قطعه اخلاقی هم دارد که بر قسمت اوّل این مجلّد باید افزود .
پس این مجلّد شامل همه « مقطّعات و مثنویّات و رباعیّات » اوست و چون حجم و بَهای کتاب بسیار می شد ناچار این مجلّد را به همین جا خاتمه دادم و دو مجلّد دیگر پس از این انتشار خواهد یافت . یکی شامل « قصاید و ترکیبات و ترجیعات » و دیگری شامل « غزلیّات » که هر یک از آنها تقریباً به همین اندازه خواهد شد .
قدیمترین مأخذی که در اَشعار ابن یمین به دست آوردم سفینه ای است که در کتابخانه شهرداری اصفهان هست و یکی از غنایم گرانبهای قرن هشتم ایران است .
این « سفینه » به شکل بیـاض ترتیب داده شده و یک تن از وزیران قرن هشتم ساکن شیراز « تاج الدّین علی » نام این بیاض را برای داشتن یادگاری از بزرگان زمان خویش ترتیب داده و برای هر یک چند صحیفه جای گذاشته و در ورق اوّل هر قسمتی ، داده است کاتبی به خطّ سرخ جَلیّ خوش قلم و به قلم نَسخ نزدیک به ثلث نام و القاب آن کس را با عناوین و احترامات در خور او نوشته است و سپس به چهل و چهار تن از بزرگان زمان خویش از وزیران و حکیمان و فقیهان و شاعران و دبیران و عارفان داده است و هر یک به تفاوت صحایفی چند از این سفینه را به خطّ خود از اَشعار یا تألیفات خویش و یا مطالبی که در ذهن داشته اند پُر کرده اند و به یادگار در آن سفینه گذاشته اند .
در پاییز امسال [ 1318 ] که از هفتم تا 16 مهرماه در اصفهان بودم چون آوازه این « سفینه » را سالها بود می شنیدم و حتّی مبالغه ها و افراطها درباره آن کرده بودند دو ، سه روز که در میان گرفتاریهای دیگر اندک مجالی دست داد برای تصفّح آن « سفینه » به کتابخانه شهرداری اصفهان رفتم و به یاری خاصّ آقای مُکرّم شاعر معروف ، مدیر کتابخانه شهرداری اصفهان و آقای محمّدعلی حبیب آبادی کارمند کتابخانه که از دانشمندان آن شهر است بدین گنجینه گرانبها دست یافتم و مطالب بسیاری از آن یادداشت کردم . این چهل و چهار تن بزرگان قرن هشتم که در این سفینه مطالبی نوشته اند به تفاوت از ماه صفر 782 تا ماه شوّال آن سال تاریخ گذاشته و رقم و امضاء کرده اند و از این قرار ؛ این « سفینه » سیزده سال پس از مرگ « ابن یمین » فراهم آمده و قدیمترین مأخذی است که در اَشعار او داریم و در این « سفینه » دو جا اشعاری از « ابن یمین » هست .
نُخُست ؛ یک تن از همان کسان قطعه ای از اَشعار او را شامل پنج بیت ( ابیات 747 و 748 و 749 و 751 و 753 ) یعنی قطعه ای که از بیت 747 تا 754 در صحیفة 38 این مُجلّد چاپ شده نوشته است و در صدر آن می نویسد : « محمود ابن یمین بیهقی راست » و از این قرار پیداست که وی را در قرن هشتم بدین نام و نَسَب می شناخته اند .
چون پس و پیش این قسمت افتاده و یا شاید در صحافی و شیرازه بندی که بعد کرده اند و آثار آن معلوم است جا به جا کرده باشند . نویسنده این قسمت معلوم نیست و مجال نبود که در اوراق دیگر به نشانه خطّ بیابم .
دوم ؛ 23 قطعه دیگر از اَشعار ابن یمین است که در صدر آن نوشته شده : « مِن مقطّعات ابن یمین » و در پی یکدیگر نوشته اند و در آغاز آن کاتِب چُنین نوشته است : « هذِهِ مِن قَطَعاتِ اِبن یَمین حَرَّرَهُ الامامُ یحیی بن معین جَعَلَهُ اللهُ مِن اَصحابِ الیَمین » و این قسمت از صحیفه 124 تا 131 شماره هایی را که تازه بر آن « سفینه » گذاشته اند می گیرد . یعنی ؛ شامل هشت صحیفه است و چون صحیفه آخر ناتمام مانده پیداست آنجا که نویسنده این قسمت رقم کرده و تاریخ گذاشته از میان رفته و چون در جـای دیگر از آن « سفینه » نیافتم پیداست که نابود شده است .
نیک بختـی را کـه از این « امام یحیی بن معین » اثـرِ دیگـری هـم به دست است و آن این است کـه « محمّدبن بدر جاجرمی » در کتاب « مونِسُ الاَحرارِ فی دَقایِقِ الاَشعار » که در رمضان 741 نسخه ای از آن را به خطّ خود نوشته سه غزل از اَشعار وی ثبت کرده و نام او را در رأس آن غزلیّات « مَلِک الکَلام فخرالدّین بن معین » نوشته است و چون در این غزلیّات « ابن معین » تخلّص کرده ، معلوم می شود که نام درست او « امام فخرالدّین یحیی بن معین » معروف و متخلّص به « ابن معین » بوده و در شیراز می زیسته و از 741 تا 782 یعنی از 41 سال او اطّلاع داریم و مسلّم است که در این دوره می زیسته و در 741 مردی نامی بوده است . سه غزل می که در « مونِسُ الاَحرارِ » آمده بدین گونه است :
چه داند آن متنعّـم وجـود خفتـه به نـــــاز..........که من چگونه به سر می برم شبـان دراز ؟
گُشـاده چشم که صبح از اُفـق برآرد سر..........نهـاده گــــــــوش که شب چـون برآورد آواز
بنـالد از غـم من وَحش اگر رســد سویـم..........بســوزد از نَفَسم مُـــــرغ اگر کند پـــــــرواز
مرا چُنیـن که منـم دوست هم علاج کنـد..........طبیب عــامّ چه داند علاج اهـــل نیــــاز ؟!
زِ بیـم آنکـه بسـوزد قلـم زِ دود دلـــــــــم..........به دوست نامه دردم نمی کنـــــم آغــــــاز
به شرع بر من مجنون نمـاز واجب نیست..........که فـرق می نکنـم نـام او زِ عقــــد نمـــاز
کسی نمــــــاز نفـرمـایـد ای مسلمــانـان..........مـرا که قبله نمـی دانـم از جمـالــش بــاز
زهی زِ فرقه خوبان به شـاهـدی مشهور..........زهـی زِ جمـع نکـویـان به دلبــری ممتـــــاز
درست گشت حقیقت به نزد«ابن معین»..........که صبرم از رُخ نیکو حکایتی است مجــــاز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با وفــــــا و عهـــــد به سر گـر نمی بـری..........بـــــاری به سـوی ما نگـر آنگَه که بُگـذری
با آشنــــا و دوست کس آخِر چُنین کند ؟..........وَه ، وَه ! که شرم بادت از این مهر کـافری
ماییم در وفـــــای تو ، تا عمر و جـــان بود..........بـا آنکه عمـــــــــرهـا تـو بـه یـادم نیـاوری
هر شب زِ آب چشمــم نزدیک می رسـد..........تا سیـل خـون خـــــراب کند طاق چنبــری
ای قـــاصــــر از مَلاحَت رویت بیــان عقـل..........هـم آفتــاب طَلعَـت و هـم مـــاه مَنظَـــری
آنجا که کوی توست عجب نیست گر کند..........بـاد از نَسیـم غـالیگـی خــــاک عَنبـــــری
خیــــــل خیــــال روی تو هر جا که بُگذرد..........خــــوبـان نهنـد سینه بـریـان به ســــاوری
دل در فراق دوست به زاری چو جان سپرد.......ای تن تو می گــداز و تو ای دیده می گری
تن در جفای دوست ده«ابن معین»که هست....رسمـی قــــدیــــم روی نکـو را ستمگـری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای بر من از جَمــــــال تو هر دَم قیـامتـی..........خود صورتی بـود به چُنین لُطـف و قـامتی
زُلفت پی کدام نبی گشت معجـــــزی ؟!..........رویت پی کـدام ولـــــی شـد کـرامتـی ؟!
ای سرو با شمایل شیر بن و سرو خوش..........پیشت به پـای مــانـده ام انــدر غـرامتـی
تا بُـوی زُلفِ غـالیه رنگت صبــــــــا شنید..........آوردش از مجــــــــالـست گـل شئـامتــی
تا کی به سوی عشق تو از دشمن و زِ دوست..........اینـم نصیحتـی کنـد ، آنم مـلامتــی
مــاییــــم در وفـــا و رضـــــای تو تـا اَبــــد..........هر چند نیست عهـــــد تـو را استقـامتـی
« ابن معین » زِ راه حقیقت درآ که نیست..........در عشـق بر طـــریق مَجــاز استـدامتـی
امّا 23 قطعه ابن یمین که « امام فخرالدّین یحیی بن معین شیرازی » شاعر معروف و خوش سخن قرن هشتم در سال 782 به خطّ خود نوشته و قدیمترین مأخذ ما از اَشعار ابن یمین است بدان ترتیب که او نوشته ، بدین قرار است :
1) قطعه ای که در صحیفه 167 از بیت 3306 تا بیت 3312 چاپ شده است .
2) قطعه ای که در صحیفه 192 از بیت 3817 تا بیت 3822 چاپ شده است .
3) قطعه ای که در صحیفه 152 از بیت 2998 تا بیت 3000 چاپ شده است .
4) قطعه ای که در صحیفه 199 از بیت 1942 تا بیت 1948 چاپ شده است .
5) قطعه ای که در صحیفه 44 از بیت 857 تا بیت 863 چاپ شده است .
6) قطعه ای که در صحیفه 151 از بیت 2985 تا بیت 2990 چاپ شده است .
و این بیت که در هیچ نسخه دیگر نیست و مصرع معروف منسوب به فردوسی را در آن تضمین کرده ، در آن سفینه به پایان این قطعه افزوده است .
من ار زِ ساحل آن تشنه بر می گردم..........گناه بخت من است این ، گناه دریا نیست
7) قطعه ای که در صحیفه 79 از بیت 1553 تا بیت 1556 نسخه ناقص آن و در صحایف 189 ـ 190 از بیت 3763 تا بیت 3773 نسخه کامل آن چاپ شده است .
8) قطعه ای که در صحایف 25 ـ 26 از بیت 492 تا بیت 497 چاپ شده و یک بیت دیگر آن جزو ضمایم در صحیفه 261 آمده است .
9) قطعه ای شامل هشت بیت که در هیچ یک از مَراجع من تا کنون به دست نیامده بود و باید بر مقطّعات ابن یمین افزود و بدین گونه است :
صـاحبــــــا بنـده را به خـدمت تـو..........سخنی هست عرضه خواهد داشت
مُهــــر مِهـــر تـو بـر نگیـنِ دلـــش..........چند ســــال است تا زمـانه نگاشت
هـر گـز از شیــــــوه هـــــــواداری..........یک سـر مـــــوی را عطـل نگذاشت
بُـد گمـانش که سر به دولـت تـو..........خواهد از خــــــــاک بر فَلَک افراشت
راستـی صـد امیـد داشت بـه تـو..........خـود کَـژ آمـــد هر آنچه میپنداشت
چـون ندیـد از تـو هیـچ تربیتـــــی..........فکـر بر حــــال روزگــــــــار گمـاشت
شـد یقینش کـه خـدمت مخلـوق..........نرســــاند به شـام قــوت زِ چـاشت
هـر کـه دانـد کـه خـالقــــی دارد ..........کـم مخلـــــــوق بـایــدش انگـاشت
10) قطعه ای که در صحیفه 78 از بیت 1526 تا بیت 1528 چاپ شده است .
11) قطعه ای که در صحایف 78 ـ 79 از بیت 1534 تا بیت 1544 چاپ شده است .
12) قطعه ای که در صحیفه 15 از بیت 289 تا بیت 294 چاپ شده است .
13) قطعه ای که در صحیفه 168 از بیت 3335 تا بیت 3339 چاپ شده [ است ] .
14) قطعه ای که در صحایف 71 ـ 72 از بیت 1397 تا بیت 1400 چاپ شده و دو بیت دیگر آن در صحیفه 264 جزو ضمایم آمده است .
15) قطعه ای که در صحیفه 58 از بیت 1135 تا بیت 1141 چاپ شده است و دو بیت دیگر آن در صحیفه 263 در ضمایم افزوده شده [ است ] .
16) قطعه ای که در صحیفة 180 از بیت 3585 تا بیت 3589 چاپ شده [ است ] .
17) قطعه ای شامل سه بیت که در هیچ یک از مَراجع من نبود و باید بر مقطّعات ابن یمین افزود و بدین گونه است :
ندانم از چه به کین ام میان بِبَست سِپهـر..........چو هست بر همه آفـاق مِهـر او روشن ؟!
کدام مِهــــــــر ؟! که از تیغِ کین او نـرهـی..........اگر زِ پوست بپوشی چو ماهیان جوشن ؟!
گُلی زِ گُلشن نیلــوفـری چو می نشکفت..........به کـام اهـلِ دلی در جهـان مـدان گلشن
18) قطعه ای که در صحیفه 39 از بیت 764 تا بیت 768 چاپ شده است .
19) قطعه ای که در صحیفه 108 از بیت 2127 تا بیت 2128 نسخه ناقص آن و در صحیفه 210 از بیت 4179 تا بیت 4184 نسخه کامل آن چاپ شده [ است ] .
20) قطعه ای که در صحایف 230 ـ 231 از بیت 4575 تا بیت 4591 چاپ شده [ است ] و بیت 4590 آن در سفینه نیست .
21) قطعه ای که در صحیفه 95 از بیت 1870 تا بیت 1876 نسخه ناقص آن و در صحیفه 200 از بیت 3974 تا بیت 3982 نسخه کامل آن چاپ شده است .
22) قطعه ای که در صحیفه 93 از بیت 1823 تا بیت 1827 چاپ شده است .
23) قطعه ای که در صحیفه 107 از بیت 2113 تا بیت 2114 چاپ شده و یک بیت دیگر آن در صحیفه 265 در ضمایم افزوده شده است .
طهران 9 آبانماه 1318
سعیدنفیسی
[ سفینه مذکور پایان نامه دکتری آقای علي زماني علويجه بوده و انتشارات مجمع ذخایر اسلامی در سال 1381 در قم با عنوان « تصحيح ، تعليقات ، بازخواني نسخه منحصر به فرد بياض تاج الدّين احمد وزير » در دو مُجلّد ، منتشر کرده است . ]
myaghoutian@yahoo.com