تهیدست همچون چنار

اِنگلس در یکی از نوشته ­هایش صریحاً می­ گوید که رُشدِ بورژوازی در مغرب­ زمین مدیونِ اَمنیّت سرمایه بود و در مشرق ­زمین به دلیلِ راهزنیهای فراوان ، امنیّت زندگی و تجارتِ تاجران فراهم نبود لِذا سرمایۀ بزرگ داشتن امرِ هراس ­آوری بود . دیکتاتورها ، اَربابها و سلاطینِ مستبدّ دُشمنانِ درجه اوّل ثروتمندان بودند ، همین که مالِ مجتمع و اَنبوهی در جایی سُراغ می­ گرفتند به اَنحاء مختلف آنها را از چنگِ صاحبش بیرون می ­آوردند . کسی جُرأت و یا رغبت نمی ­کرد به جمع ­آوری سرمایۀ اَنبوه همّت گُمارد مگر اینکه رسماً با حاکمیّت دست در دست می ­شد و اموالِ خود را با آنها تقسیم می ­کرد .

رازدانی و روشنفکری و دینداری ، عبدالکریم سروش ، مؤسّسۀ فرهنگی صراط ، چاپ پنجم ، تابستان 1379 ، ص119

* * * * *

 خُراسان بیش از سایرِ قسمتهای ایران گرفتارِ شدایدِ مُلوک ‏الطّوایفی بود در خاکِ خُراسان چندین سلسله مُلوک تشکیلِ سلطنت داده بودند هر یک قطعه ­ای از آن خاک را در تحتِ اقتدارِ متزلزلِ خود درآورده و عُمری را در جدال با همسایگانِ ایالتی خود تلف می ­کردند . مُلوکِ هرات قطعۀ عظیمی از شرقِ خُراسان را متصرّف بودند و امیرعبدالله مولای قُهستانی تمامِ خاکِ قُهستان و اُمرایِ « جونی  قربانی » قسمتِ شمالِ شرقی را و مُلوکِ سر به­ دار حِصّۀ مرکزی و غربی و طُغای تَیمورخان بخشِ شمالِ غربی را در حیطۀ تصرّف داشتند .

     خونریزی دایمی میانِ این سلسله‏ های کوچک و میانِ اعضایِ هر یک از سلسله‏ ها ایالتِ ولیعهدنشینِ خُراسان را میدانِ جنگ و قتل و غارت ساخته بود لشکرهایِ کوچک و بزرگ هر سالی چند بار از شهری به شهری رفته و دِهات و قَصَباتِ عَرضِ راه را با خاک یکسان می ­کردند و قِلاع مُهِمّه را که مأمنِ یاغیان بود زیر و زَبَر می ­نمودند بالأخره طوری شد که همه ­کَس آرزو می ­بُرد هیچ نداشته باشد زیرا که مالداری باعثِ اتلافِ جان و ناموس بود . فقیر لااقلّ این اطمینان را داشت که کسی با جانِ او کاری ندارد ابن ‏یمین در این موضوع گوید :

شُکرها می ­کنم در این ایّام

که تهیدست گَشته ‏ام چو چنار

زآنکه چون گُل اگر زَرم بودی

دستِ گیتی مرا نهادی خار

بستُدندی به صد شکنجه و چوب

به قیاسِ جماعتِ زَردار

من چُنین گَشتمی که اکنونم

مُفلس و با هزار عیب و عَوار

شُکر ایزد بر آن همی ‏گویم

که در این فَترت و تقلّب کار

گرچه اندک بضاعتم باری

سودم آمد شکنجۀ بسیار

دیوان ابن ­یمین ، ص 424

می ­گرفتند و هیچ باک نداشتند و کسی می ­توانست خود را حفظ کند که همرنگِ گیرندگان باشد و او نیز مالِ دیگران را برُباید چون ابن ‏یمین این کار را نمی ­توانست بکُند از راهِ دیگر مَعاشِ خود را تأمین کرد و از گیرندگانِ وَجه ، مَعـاش گرفت و آن راه مَـدح بود . طبعی را که از راهِ نشرِ اخلاق ، مَعاش او را تهیّه نمی کرد به اِنشادِ قصاید گُماشت و از مدحِ غارتگرانِ ایّام خود هیچ فرو نگذاشت و از پای ننشست تا پیری دستِ او را نگرفت و بر زمین ننشاند .

احوال ابن ­یمین ، غلام­رضا رشیدیاسمی ، ناشر محمّد رمضانی صاحب کتابخانۀ شرق ، سنبلۀ 1303 ، ص 24 ـ 25