از پانزدهم اسفند 1398 که از فرومد آمده بودم تا بیست و یکم خردادماه 1399 به فرومد نرفته بودم ، شاید این طولانی ترین وقتی است که مادرم در فرومد بوده و من به فرومد نرفته ام . علّت اصلی آن بحث کرونا و احتیاط در این زمینه بود .

لازم شد بابت کارهای باغ و ساختمان و ... به فرومد بروم ، و روز جمعه سی ام خردادماه برگشتم . در این مدّت وقتِ رفتن به باغ و ساختمان و انجام دادن کار چون تنها بودم و فضای آزاد بود ، ماسک نمی ­زدم ، موقعی هم که کار بانک یا خرید و ... داشتم ماسک می ­زدم .

رعایت پروتکل بهداشتی تا آنجا بود که با مادرم در موقع ورود و خداحافظی دست ندادم و روبوسی نکردم و ... .

روز بیست و هفتم خرداد مادرم گفت : آقای ... از پایین می ­آید ، من ماسک زدم و برای دیدنش به درب حیاط آمدم ، سلام کردیم و دست آورد که دست بدهد ، من دستم را مُشت کرده خندیدم و گفتم : ما این طوری دست می ­دهیم ( البته من در این ایام دست نمی­ دهم ، در واقع در موقع ناچاری این گونه دست می­ دهم . ) ایشان ناراحت شد که یعنی چه ؟ چرا ماسک زده­ ای ، در اینجا نباید ماسک بزنی و گرنه مردم ناراحت می­ شوند ! اینجا کرونا نیست و یک سری حرفهای دیگر .

دیروز که شورای اسلامی اعلام کرده ، چهار نفر از فرومدیها بر اثر بیماری کرونا در قرنطینۀ خانگی هستند با خودم به آن آقای محترم گفتم : خُب آقای تهرانی ! آقای تحصیلکرده ! اگر رفتار شما مردم را مطمئن کرده باشد که در فرومد کرونا نیست و حالا مردم با این مصیبت مواجه شده باشند چه پاسخی برای مردم روستا دارید ؟