نشسته ردیف جلو از راست : محمّد ذوالفقاری ، محمداسماعیل جلال ، حسین یاوری

نشسته ردیف دوم از راست : رضا داوری ، پهلوان / مهدی نژاد

ایستاده از راست : محمود جعفری ، مصطفی کشفی 

احتمالا سال 1361 بود که آقای محمد ذوالفقاری به برادرم پیشنهاد داده بود ، یک مغازۀ الکتریکی باز کنیم ، آقای ذوالفقاری آن موقع در فرومد معلّم کلاس پنجم ابتدایی بود . ابتدا خودش مقداری کلید و پریز و سیم برق و ... خرید و شروع به سیمکشی ساختمانها کردیم ، اوّلین کسی که سفارش داد خانه ­اش را سیمکشی کنیم میرزا علی محمّد اسدی ( خدا رحمتش کند ) بود ، او در مدرسه همکار آقای ذوالفقاری بود ، ما در همانجا سیمکشی ساختمان را یاد گرفتیم . آقای اسدی دایی مادرم هم بود ، مادر بزرگم از برادرش برای ما چنین یاد می ­کرد : دایی میرزا علی محمّد .

دومین خانه از آن آقای ابراهیم شاهرخ ( خدا رحمتش کند ) بود . آقای شاهرخ تازه حیاط قبلی ­اش را در پشت دروازه فروخته بود تا مسجد نبی اکرم در آنجا بنا شود و در مکان فعلی که آن موقع بیابان بود ، خانه ساخته بود . موقع رفتن به خانۀ ابراهیم ، مادرم گفت : خانۀ ابراهیم دو در دارد ، در اصلی خودشان از طرف بیابان و از پشت است ، این دربِ طرف پایین ، طوری که زن ابراهیم به من گفت : زمینش مال کربلا اسماعیلهاست ، خانه ­شان جای پاسگاه است ، تو نمی شناسی ، ( آن موقع پاسگاه ژاندارمری ـ نیروی انتظامی فعلی ـ کنار شعبۀ نفت ، بین خانۀ حاج محمّد کربلا اسماعیل و قربان کربلا اسماعیل بود . ) از صاحب زمین اجازه گرفته­ اند که موقّتا از اینجا در بگذارند که فعلا رفت و آمدشان آسان باشد ، البته گفت که ما قصد داریم در آینده ... ، تو از درب طرف بالا برو ، تا وقتی در بزنی ، ابراهیم متوجّه شود ، و مسیر برق کنتور را هم باید از همان درب در نظر بگیری ، در ضمن عادت ابراهیم این است که بلند صحبت می ­کند فکر نکنی که فقط با تو بلند صحبت می ­کند ، من طبق حرفها و توصیۀ مادرم به خانۀ ابراهیم رفتم ، در زدم و ابراهیم در را باز کرد و دومین خانه را سیمکشی کردیم .   

چند خانه را که سیمکشی کردیم قاعدتاً توقّع دستمزد داشتیم ولی برادرم گفت : آقای ذوالفقاری گفته ، هزینه ­ای که از سیمکشی ساختمانها می ­گیریم باید برای خرید وسایل جدید به کار ببریم تا کار و وسایل مال خودتان باشد ، من هدفم این بود که شما کاری یاد بگیرید و درآمدی داشته باشید .

این گونه بود که قبل از آنکه برق به فرومد بیاید ، آقای ذوالفقاری به ما کار یاد داد و برای ما شغل و درآمدزایی ایجاد کرد .

ما در واقع هم مغازه داشتیم که جنس می ­فروختیم و هم بابت سیمکشی هزینه ­ای می­ گرفتیم ولی بعضی در پرداخت حق الزّحمه اذیت می ­کردند . یک مورد هم موقع پرداخت هزینه گفته بود چون خانه­ های همسایه را برقکشی کرده ­اید و ما برای اینکه کم نیاوریم ، همسرم خواسته ما هم برقکشی کنیم ولی حالا پولی در دست نداریم ، فعلا به ما مهلت بدهید ! که صداقت و خوشرویی ­اش این امکان را فراهم می­ کرد .

البته افراد دیگری هم بودند که سیمکشی می ­کردند ، یکی از آنها « یغما » بود ، او از مغازۀ ما جنس قرضی می­ بُرد ، سیمکشی که می­ کرد و پولش را می  گرفت ، بدهی ­اش را پرداخت می ­کرد . یک بار پدرخانمش وسیله­ ای برقی را برای تعمیر آورده بود برادرم گفته بود : تعمیر این کار ما نیست ، ناراحت شده بود که چون خانه ­ام را شما سیمکشی نکرده ­اید ، تعمیر نمی ­کنی ؟ برادرم گفته بود : ما به داماد تو جنس قرضی می ­دهیم که بیاید خانۀ تو و دیگران را سیمکشی کند بعد پول ما را بدهد ، بعد تو این حرف را می ­گویی ؟! ما تعمیر این وسیله را بلد نیستیم باید به سبزوار ببری .

یک نفر دیگر هزینۀ سیمکشی ساختمانش را پرسید ، من قیمت دستمزد را برآورد کردم ، بعد قیمت وسایلی را که به کار رفته بود نداد که تو اوّل قیمت کمتری گفته ­ای !

 بعدها ما دنبال درس و جبهه و دانشگاه بودیم و سیمکشی ساختمان را رها کردیم ولی مهارت سیمکشی ماند و برای کارهای شخصی خودمان مورد استفاده قرار می­ گیرد ، مثلاً ساختمانی که من در فرومد ساختم سیمکشی ­اش را خودم انجام دادم و این از جنبه ­های مختلف خوب بود .

راستی خاطرۀ آنچه مادرم در بارۀ منزل آقای شاهرخ گفت ، موجب شد که من یک جا آن را شهادت بدهم ، دیگر اینکه باید از خیرخواهی آقای ذوالفقاری هم سپاسگزار باشیم که لطفش را دریغ نکرد .