به نام خدا

دوست عزیز، آقای یاقوتیان.
با سلام.

تاکنون مطالبی در مورد مدارس راهنمایی فرومد برای شما نوشته و فرستاده ‌ام؛ اما به یاد ندارم که راجع به دورۀ راهنمایی مطلبی نوشته باشم. این دوره هم ‌اکنون وجود ندارد، اما بیش از چهل سال مهمان نظام آموزشی ما بوده است.

در این نامه نگاهی کوتاه و گذرا به دورۀ راهنمایی تحصیلی انداخته، سپس جهت تغییر ذائقه چند واژه و اصطلاح مرتبط با نظام آموزشی سال‌های گذشته را یادداشت کرده‌ ام. در پایان هم داستانک یا خاطره‌ ای از مدرسه راهنمایی حکمت نوشته‌ ام. یحتمل نکاتی از این نامه برای شما و خوانندۀ احتمالی آن قابل استفاده باشد؛ به قول شیخ:

امید هست که روی ملال درنکشد

از این سخن که گلستان نه جای دلتنگی است

موفق باشید
محمد یوسف شهنما
۲۸ مهر ۱۳۹۹

 

آن روزها رفتند...

بخش 1 ـ چند کلمه از دورۀ راهنمایی

روزگاری نظام آموزشی ما به دو دورۀ شش‌ساله تقسیم می‌ شد: ابتدایی و متوسطه. به سه سال اول متوسطه «سیکل اول» و به سه سال دوم آن «سیکل دوم» می‌ گفتند. مواد درسی سه سال اول برای همه دانش ‌آموزان یکسان بود، اما در سه سال دوم دروس به دو نوع «عمومی» و «اختصاصی» تقسیم می ‌شد. مواد درسی اختصاصی بستگی به رشته ‌ای داشت که دانش ‌آموز انتخاب می ‌کرد. رشته‌ های عمدۀ آن زمان عبارت بود از: «ادبی»، «طبیعی» و «ریاضی».

اندک اندک زمزمۀ تغییر نظام آموزشی بلند شد و دیری نپایید که دورۀ راهنمایی به وجود آمد. یک سال از دورۀ ابتدایی و دو سال از دورۀ متوسطه کاسته شد و نظام آموزشی بدین ‌صورت تغییر کرد:

 

ابتدایی : 5 سال

راهنمایی : 3 سال

متوسطه : 4 سال

 

دانش ‌آموزان پس از اتمام سال اول متوسطه به یکی از رشته ‌های «فرهنگ و ادب»، «اقتصاد اجتماعی»، «علوم تجربی»، «ریاضی و فیزیک»، «فنّی و حرفه ‌ای» و ... هدایت می ‌شدند.

تقویم اجرایی تغییر نظام آموزشی آن‌چنان که گفته شده، بدین ‌صورت بوده است:

 

 

سال تحصیلی              پایه و دوره

۴۶ – ۱۳۴۵                  اول ابتدایی

۵۱ – ۱۳۵۰                 اول راهنمایی    

۵۴ – ۱۳۵۳                اول متوسطه

 

    مدارس راهنمایی در مناطق کم‌ جمعیت و روستاها در ابتدا مستقل نبود؛ بلکه ضمیمۀ دبستان‌های ابتدایی بود. چند سالی گذشت، و با زیاد شدن تعداد دانش ‌آموزان، مدارس راهنمایی به صورت مستقل در آمد؛ آنهم در مرکز بخش و روستاهای پرجمعیت که عمدتاً مراکز دهستان بودند به طوری که ده سال پس از شکل‌ گیری دورۀ راهنمایی (یعنی سال تحصیلی ۶۱-۶۰)، مدارس راهنمایی در مرکز بخش (میامی(۱)) و روستاهای «محمدآباد»، «کوهان (بکران)»، «عباس ‌آباد»، «فرومد» و «حسین ‌آباد کالپوش» وجود داشت.

برای تربیت دبیر این مدارس، مراکزی به نام «دانشسرای راهنمایی تحصیلی» به وجود آمد. داوطلبانی که دورۀ متوسطه را گذرانده بودند، پس از قبولی در آزمون ورودی و مصاحبه، می ‌توانستند در این مراکز ادامه تحصیل دهند. طول دورۀ تحصیلی در دانشسراها دو سال بود، و فارغ ‌التحصیلان آن به عنوان دبیر در مدارس راهنمایی مشغول به کار می ‌شدند.

دانشسراهای راهنمایی تحصیلی ابتدا در تهران و چند شهر بزرگ(۲) (نظیر مشهد، اصفهان، شیراز و تبریز) دایر شد. سپس مجوز تأسیس این مراکز به شهرستان‌های دیگر هم داده شد.(۳) پس از انقلاب اسلامی، دانشسراهای راهنمایی تحصیلی به «مراکز تربیت معلم» تغییر نام داد.

 

بخش 2 : برای تغییر ذائقه

      در اینجا چند واژه و اصطلاح آورده می ‌شود که آن روزها در نوشتار و یا گفتار از آن‌ها استفاده می ‌شد، و امروزه متروک شده و یا کاربرد کمتری دارد:

 

 واژه یا اصطلاح  ـ توضیح

اَکابر : دبستان بزرگسالان - کلاس‌های ویژه بزرگسالان که شب‌ها و در بعضی از مدارس تشکیل می ‌شد.

انجمن خانه و مدرسه : انجمن اولیاء و مربیان

تصدیق : گواهینامۀ پایان دورۀ ابتدایی

حل المسائل : کتاب‌هایی شامل پاسخ و حل مسئله‌ های حساب و هندسه کتاب‌های درسی کلاس‌های پنجم و ششم ابتدایی، بدون توضیح و تفهیم

رفوزه : مردود

سیکل : مدرک قبولی کلاس سوم دبیرستان - گاه به دارندۀ آن نیز گفته می‌ شد.

علم الاشیاء : به تعبیر امروز: کتاب علوم تجربی ابتدایی

فرّاش : خدمتگزار - نیروی خدماتی آموزشگاه

فَلَک : یکی از وسایل تنبیه بدنی دانش ‌آموزان که به نُدرت از آن استفاده می ‌شد.

10ـ کتاب نویسی : نوعی تکلیف بود، مخصوص دانش‌ آموزان بعضی از کلاس‌های ابتدایی که ویژه تعطیلات نوروز بود.

11ـ مستمع آزاد : آن که نمی ‌توانست به عنوان دانش‌ آموز رسمی ثبت ‌نام کند، ولی با موافقت مدیر آموزشگاه از کلاس‌های درسی استفاده می ‌کرد.

12ـ متفرقه : به تعبیر امروز: داوطلب آزاد

13ـ ناظم : معاون آموزشگاه

 

بخش 3 ـ زنگ تفریح

اوایل سال تحصیلی بود، داخل دفتر مدرسه ایستاده بودم. نگاهم از پنجره به صحن مدرسه افتاد: چند نفر از دانش ‌آموزان کلاس دوم و سوم، دور یکی از محصلین کلاس ‌اولی جمع شده بودند، گاهی به او نگاه می‌ کردند، و گاه می‌ خندیدند. رفتم ببینم چه خبر است؟

همه ساکت شدند، یکی جلو آمد و گفت: «آقا! این می ‌گوید من نَفَهْمَم و در عربی، نَفَهْم یعنی می ‌فهمیم». من متوجه مطلب شدم، آن دانش ‌آموز را صدا زدم، از او پرسیدم: «در کجا چُنین چیزی را خوانده ‌ای؟» کتاب عربی را که همراه داشت باز کرد. کتاب‌های درسی تازه توزیع شده بود. کتاب، نو و جلدکرده بود. واژه ‌نامۀ پایان کتاب را آورد، نوشته بود: «نَفْهَمُ: ما می ‌فهمیم» آری، او «نَفْهَمُ» عربی(۴) را با «نَفَهْم» فارسی اشتباه گرفته بود! طفلک حق داشت: اوایل سال تحصیلی بود و او اواخر کتاب درسی را خوانده بود!

 

توضیحات :

1ـ میامی هم ‌اکنون به صورت شهرستان در آمده است.

2ـ رشت، تبریز، همدان، کرمانشاه، اهواز، شیراز، کرمان، مشهد، اصفهان و ساری.

3ـ قراین نشان می‌ دهد «دانشسرای راهنمایی تحصیلی» در استان سمنان در سال تحصیلی ۵۷-۵۶ تأسیس شده است.

4ـ فعل مضارع - صیغۀ متکلم مع ‌الغیر