یک نمونه از رفتارهای ناصواب
یک نمونه از رفتارهای ناصواب
شیخ حسن نهضتی
عُمَرکُشان یا در ادبیات ما بچّه های فرومد عَمَر عَمَر در شب نهم ماه ربیع الاوّل مراسمی بود که در ذهن مردم مصادف بود با کُشته شدنِ عمر خلیفۀ دوم .
تا پاسی از شب آدمکهایی در کوچه ها حمل می کردیم و به عنوان عید با شادی کُنان زایدالوصفی خوشحالی می کردیم ، دنبال آدمکها که نمادِ خلیفه بود راه افتاده ، بچّه ها و نوجوانان شادی کُنان در وصف خلیفه شعر می سرودند و در انتهای برنامه آدمک را آتش می زدیم .
بوی آتش و دود آنقدر فضا را گرفته بود که بعضی محلّه ها در فرومد تا پاسی از شب بوی دود می داد .
گاه افرادی لباسهای مُندرس و کُهنه بر تَن کرده و علاوه اشیایی مثل قوطی از خودشان آویزان می کردند و سبب شور و نشاط ما می شدند ، بعضی اشخاص در بذله گویی و خندان توانایی خاصّی داشتند و میدانداری هم با آنها بود .
و یا افرادی طبع شعر داشته به نمایش ها جلوه و شادی ویژه ای می دادند .
گاهی به صورت جمعی و گروهی جملاتی مسجعی می خواندیم که متأسّفانه جنبۀ وَهن یا سبک کردن یا حتّی توهین به شخصیتهای مورد احترام اکثرِ جهان اسلام بود .
این رفتارها و عُرفیاتِ ناشایست و ناصواب قبل از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷بود ، بنابر نظریه احترام به سایر مذاهب و اعتقادات و وحدت با همه مسلمانان مبتنی بر اندیشه های بزرگانِ انقلاب اسلامی از جمله رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی برگُزاری اینگونه مراسم در ایران ممنوع شد و توسط پلیس جلوگیری می شود ، بنابر این نسل بعد از انقلاب از این قصّه هیچ خاطره و ذهنیتی ندارند .
اما نقل یک داستان :
اوایل دهۀ هفتاد بود سوار بر اتوبوس موسی شُکری شدم چشمانم را چرخاندم که جا پیدا کنم و بر صندلی بنشینم با مرحوم نوروز خیروی چشم توی چشم شدم با اینکه فاصلۀ سنی من با آن مرحوم پدر و پسری بود علاقۀ خاصّی به آن مرحوم داشتم او هم با نگاهش اظهار محبّت کرد در صندلی کنار ایشان جا خوش کردم بقیّۀ مسافرها باید بر می گشتند یا گردن می کشیدند تا بیانات شیرین و مزاح های بجا و مناسب مرحوم خیروی را از کنارِ گوشِ من بدزدند .
مرحوم نوروز خیروی خوش طبعی همراه با بیان مزاح گونه و چهرۀ گرم و جذّابیت قابل توجهی داشت .
در این سفر و همراه شدن با آن مرحوم نقل خاطره ای کردند . ( البتّه قبلاً هم شنیده بودم . )
این قصّه به سالها قبل از انقلاب بر میگشت . ایشان داستان و تبعاتش را چُنین فرمود :
در سر معدنِ عبّاس آباد به مناسبتهای مختلف مثل شبهای عید یا ولادتها یا ... گاهی کارکنان دور هم جمع می شدیم و دورهمی می گذراندیم ، یک شب که نهم ماه ربیع الاوّل بود و از طرفی هم می گفتند ایام شروع امامت امام عصر عج می باشد ، جشن شروع شد من ( مرحوم نوروز خیروی ) را گفتند شما عمر شوید و حرکات نمایشی ایجاد کنید من هم قبول کردم لباسهای کُهنه و اشیائی از من آویزان کردند تا کمی شادی کنیم ، در حین حرکاتِ نمایشی یکی از کارکُنان معدن فلانی ... مقداری نفت ریخت و شخصِ دیگری فلانی .... ( که اسم آن شخص در خاطرم مانده است ) کبریت را روشن کرد و به لباسهای من زد که ناگهان تمام وجودم سر تا سر آتش شد همه افراد مضطرب شدند و همه از شدّت نگرانی کارهای بی اثری در خاموش کردنِ آتش انجام می دادند ، مرحوم حسین محمّدپور با نهایت درایت و آرامش از پتو استفاده کرد ، دورِ گُلولۀ آتش را با پتو در بغل گرفت و آتش را خاموش کرد .
رئیس معدن سنّی بود ( از اهل سنّت بود ) قضیّۀ آن شب را کمی فهمیده بود من را به دفتر کارش صدا زد گفت : خیروی یک پدری از تو در بیاورم که ... . از کار همیشگی که انجام می دادم من را بر کنار کرد . صبح ها در هوای سرد و یخبندان مرا سوار ماشین لندرور می کرد می بُرد وسط جادّۀ خاکی تنهایی پیاده ام می کرد یک بیل و کلنگ به من می داد می گفت : جادّه را درست کن !
من به ایشان ( مرحوم خیروی ) گفتم : چرا آقای مهندس این کار را به شما کرد ؟
مرحوم خیروی فرمود : مهندس می گفت : آنقدر به تو سخت بگیرم تا استعفا بدهی و از معدن اخراج بشوی .
نتیجه : با باورها و افرادی که برای عدّه ای در جامعه جایگاهِ قُدسی و احترام آمیز به خود گرفته اند برخورد مناسب و توأم با احترام داشته باشیم .
پایان
.....................................................................................................
در وقفنامۀ خانقاه فریومد آمده است :
« و بَعدَما که این بُقعه را بر زُمرة زُوّار و فِرقَة فُقَراء و رَفقَة أبناء السّبیل وقف گردانید ، جهت اِطعامِ طوائفِ أُمم ، عَلی تَفاوُتِ مَراتِبِهِم و تَبایُنِ مَذاهِبِهِم . حالیا اَملاک که بارز می گردد در این مواضعِ مذکوره بر این بُقعَة مُتَبرّکه وقف کرد و چون محبّتِ اولادِ رسول ( صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ ) سراپای وجودِ مبارکِ او را مُزیّن گردانیده است و با اجزا و اعضایِ او ، کَـالدَّمِ وَ اللَحمِ در آمیخته ، شرط فرمود که ؛
* خادمِ این خانقاه تابعِ اهلِ نبیّ و معتقدِ شیعة امیرالمؤمنین علیِّ ولیّ ( عَليهِمُ الصّلوةُ وَ السَّلامُ ) باشد .
* و از سرِ کَرَمِ بی نهایت و اِنعامِ بی منّت لفظِ مبارک راندند که هر چه بدین بُقعَـه فـرود آید ـ عَلی أيِّ مَذهَبٍ يَکونُ مِنَ المَذاهِبِ الإسلامِيَّةِ ـ مـدّتِ مُقـام بی شرط ثَلاثَةِ أيّامٍ او را اِطعام کند . لا يَقتُرُ وَ لا سَرَفَ و إن کانَ لا بُدَّ مِنَ الطَّرَفَينِ فَالسَّرفُ فَاِنَّهُ أولی بِالشَّرَفِ . »
این متن نشان می دهد که واقفِ خانقاه شیعه بوده ، برای همان قید کرده که خادمِ خانقاه باید حتماً شیعه باشد امّا در پذیرایی و خدمت به افراد هیچ فرقی بینِ مذاهبِ اسلامی ( شیعه و سنّی ) نگذارد .
این نُکته نشان می دهد که بزرگان و واعظانِ روزگار چقدر می توانند بر رفتار مردم تأثیر داشته باشند .
در دوره های مختلف ، رفتار مردم متفاوت بوده است و بعد از انقلاب آن رفتارهای نامناسب رَخت بربَست ، به گونه ای که الآن همسایۀ دیوار به دیوار ما که اهل سنّت است برای ما فرقی با دیگر همسایه ها ندارد .
myaghoutian@yahoo.com