سر به داران غارتگر

دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی

پنجاه شصت سال جهانگیری و جهانداری مغول تقریباً کُلّ ثروت حول و حوش راه ابریشم را به ماوراء جیحون حمل کرد . تواریخ این عهد مشحون است از ورود ایلچیان و ترجمانان و چرپی­ها و تمغاچیان و یام­ها به شهرها و نزول در خانۀ ثروتمندان و پولداران و دریافتِ مالیات و باج و خراج و صدها نوع مالیات بیگار و لغام و سآوری و امثالِ آن و حمل طلاها و نقره ­ها به یورت مغول در بیابانهای گوبی و قراقوم . [ در باب انواع این مالیاتها رجوع شود به سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، ص 244 ]

البتّه این تعدّی ­ها بی­ عکس العمل نماند اندکی بعد طوایف و قبایل از هر جانب سر برداشتند . از اختلافات شاهزادگان مغول در خُراسان و آذربایجان و کرمان استفاده کردند و حکّام فارس هم نیمه ­استقلال خود را نگاه داشتند . [ اَتابکانِ فارس و قراختائیانِ کرمان سیاستِ بینابین را گرفته ، اصل را بر مبنای همکاری با مغول و با فرستادن مبالغی مالیات و در عین حال رعایت جانبِ مردم قرار دادند ـ آنها در واقع آخرین تیر ترکشِ ادامۀ حکومت مغول در فلات ایران بودند ـ ولی یورتِ مغول هرگز ارزش مساعی آنان را قدر نشناخت . ] و طولی نکشید که طلیعۀ سلسله­ های محلّی مثل آلِ مظفّر و سر به داران در گوشه و کنار پیدا شد که باز هم هر کدام جنگ می ­انداختند تا « قبای ژندۀ خود را » به یکی از حلقه ­های آن شبِ تیرۀ » راه ابریشم بیاویزند .

سر به داران که آنتی ­تز حملۀ مغول بر راه ابریشم بودند ، یکی از حسّاس ­ترین نقاط آن ، یعنی سبزوار را زیر مهمیز درآوردند . و عجیب آنکه سرمایۀ اصلی اقتصادی حکومتِ سر به­ داران ، کالایی بود که از راه ابریشم به غارت برده بودند . مثلاً عبدالله مولایی دختر خواجه علاء الدّین محمّد را خواستگاری می ­نموده و از تُرشیز چهل قُماش و زر و ابریشم به فریومد می ­فرستاد و از راه بیابان به قریۀ دونیه مِن اَعمالِ بیهق رسیده بودند که خبر به عبدالرّزّاق باشتینی رسید ، برادر خود مسعود را فرستاد تا آن مال را بالکلّ تصرّف نموده و قوّتی و شوکتی یافتند . [ تاریخ جُنبش سربه­داران ، عبدالرّفیع حقیقت ، ص 144 ، به نقل از تذکرۀ دولتشاه . ]

من نمی ­توانم حَرَکات سر به­ داری را « دربَست » قبول کنم . به دلیلِ اینکه نخستین اموالِ غارتی آنان ، از کرمان و مردمِ فقیرِ بینوای آن بوده است . [ آفتابه زرّین فرشتگان ، ص 328 ]

سر به­ داران کالای غارتی را عموماً به ابریشم اختصاص داده بودند و بالنّتیجه انبارِ آنها همیشه پُر از ابریشم بود ـ سبک وزن سنگین قیمت ـ . خواجه شمس الدّین فضل الله [ و این گویا یکی از معدود شمس الدّین ­هایی است که نامش محمّد نیست . ] باشتینی وقتی خواست از حکومت استعفا کند « قریب به چهارهزار خروار ابریشم از خزانۀ سر به­ داران برداشته ، خود را از سلطنت خَلع نمود . » [ 749 هـ / 1348 م ( سر به­ داران ، عبدالرّفیع حقیقت ، ص 196 )]

و پهلوان حسن دامغانی وقتی خواست از درویش عزیز جوری در طوس استمالت کند « چند خروار ابریشم به او داده گفت که در خُراسان مباش و درویش عزیز به جانب عراق توجّه نمود . [ روضة الصّفا ، ج 5 ، ص 622 ]

خواجه علی مؤیّد آخرین امیر سر به ­داری نیز وقتی امیر نصرالله کُهستانی را منکوب کرد چون شب درآمد با او گفت که : من تو را پنج خروار ابریشم می ­دهم به شرطی که از این ولایت بروی . امیر نصرالله از بیمِ جان در یک شبانه ­روز سی فرسنگ راه قطع کرده به طرفِ سمنان و ری رفت . [ تذکرۀ دولتشاه سمرقندی ، ص 215 ]

بنده البتّه تردید دارم که آیا امیر نصرالله از ترس این 30 فرسنگ را یک شبه طیّ کرده یا از خوشحالی پنج خروار ابریشم ؟! اگر هم از ترس بوده ، از ترس این بوده که نکند پشیمان شوند و بیایند ابریشمها را پس بگیرند .

اژدهای هفت سر ( راه ابریشم ) دکتر محمّدابراهیم باستانی پاریزی ، نشر نامک ، چاپ اوّل ، 1380 ، ص 252 ـ 254