اِرسالُ المَثَل
اِرسالُ المَثَل
این صنعت چنان بوذ کی شاعر در بیت مثل آرذ .
مسعود سعد گویذ :
دردا و حسرتا کی مرا چرخ دزدوار
بی آلتِ سلاح بزد راهِ کاروان
چون دولتی نموذ مرا محنتی فزوذ
بی کَردن ای شکفت نبوذست کِرد ران
از قصیده ای است که مسعود در حبس در حقّ خود گفته و از غُرَر قصاید اوست و مطلع آن این است :
مقصور شد مصالحِ کارِ جهانیان
بر حبس و بند این تنِ رنجورِ ناتوان
... ( گِرد ران با گَردن است ) سابقاً مثل بوده و مقصود از آن این است که قصّاب گِرد ران را با گَردن می فروشد و به فروش یکی از آنها بدون دیگری حاضر نیست . ابن یمین می گوید :
در سفر بی خطر فتوحی نیست
هست پهلوی گِرد ران گَردن
مقصود مسعود آن است که همان طور که گِرد ران با گَردن است ، دولت و سعادت من هم ، همه وقت قرین و ملازم اندوهی است .
[ حَدایِق السِّحر فی دقایق الشِّعر ، رشیدالدّین محمّد ( وطواط ) ، تصحیح ؛ عباس اقبال آشتیانی ، ناشران ؛ کتابخانه طهوری و سنایی ، بهمن 1362 ، صص 55 و 56 و 130 ]
myaghoutian@yahoo.com